اللهوف علی قتلی الطفوف ت فهری - سید بن طاووس - الصفحة ٩ - نظريه دانشمندان شيعه درباره سيد
نشستم تا از آب استفاده كنم ناگاه اسب سوارى را در كنار خود ديدم كه نه آمدنش را احساس كردم و نه صداى پاى اسبش را شنيدم شب مهتابى بود ولى در هوا پشه فراوانى ديده مىشد پرسيدماش كه سوار و اسبش چه خصوصيّاتى داشتند گفت: اسبش به رنگ سرخ تندى بود و خود، جامه سفيد بر تن و عمّامهاش تحت الحنك داشت و شمشيرى به ميان بسته بود، سوار، به شيخ عبد المحسن مىگويد: وقت مردم چگونه مىگذرد عبد المحسن گفت: من به گمانم كه از ساعت و وضع هوا مىپرسد لذا عرض كردم: هوا پشه فراوان دارد و گردآلود است فرمود:
من كه اين را نپرسيدم من از وضع حال مردم پرسيدم عبد المحسن گفت. گفتم مردم حالشان خوب است و در وسعت و امنيّت نسبت بجان و مالشان به سر مىبرند فرمود: به نزد ابن طاوس برو و چنين و چنانش بگو و پيغام حضرت را براى من گفت سپس از زبان حضرت نقل كرد كه وقت نزديك شده وقت نزديك شده عبد المحسن گفت بدل من گذشت و يقين كردم كه آن حضرت مولاى ما صاحب الزمان صلوات اللّه عليه است.
پس به رو در افتادم و همان طور بحال غش بودم تا صبح طلوع كرد گفتمش از كجا فهميدى كه مراد حضرت از ابن طاوس منم؟ گفت من از اولاد طاوس بجز تو كسى را نمىشناختم و در دلم بجز پيام بر تو كس ديگر خطور نكرد گفتم از فرمايش حضرت كه فرمود وقت نزديك شده است چه فهميدى؟
آيا مقصودش مرگ من بود يا وقت ظهور حضرت؟
گفت: من چنين فهميدم كه مقصود وقت ظهور حضرت است شيخ