ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٩ - ظهور كرامتى از آن بارگاه
خوانسارى در كتاب روضات، و تنكابنى در قصص العلماء، و مامقانى در تنقيح المقال، و خراسانى در منتخب التواريخ، و قمّي در فوائد الرّضويّه و ديگران- رحمهم اللّه- در كتب خود ذكر كردهاند.
خوانسارى در روضات پيرامون اين واقعه چنين مىگويد: از جمله كرامات شيخ كه در اين دوره آشكار شد و موجب باز شدن چشم و روشنائى ديده صاحبدلان گرديد و توجّه مردمان بسيار را بخود معطوف ساخت، اين قضيّه بود كه:
زمانى در اثر طغيان آب باران حفره و شكافى در آرامگاه شريف شيخ- رحمه اللّه- واقع در نزديكى شهر رى پديد آمد، و وقتى براى اصلاح و مرمّت آن به بازرسى و جستجوى آن حدود پرداختند به سردابى برخوردند كه قبر شيخ در آن قرار داشت، و چون بدانجا وارد شدند بدن شريفش را تروتازه يافتند كه غير از عورت او بقيه بدن عريان و اندامى سالم و بدون نقص و عيب با صورتى نيكو آرميده بود! و هنوز اثر خضاب بر ناخنهايش مشهود بود! و رشتههاى نخ پوسيده كفن كه از هم گسسته شده بود و در اطراف جسد بر روى خاك ريخته بود!
اين خبر در شهر تهران بسرعت دهان بدهان گشت تا بالاخره بگوش خاقان مبرور رسيد- يعنى فتحعلى شاه قاجار جدّ پدر ناصر الدين شاه قاجار- تقريبا حدود سال ١٢٣٨ هجرى اين واقعه اتّفاق افتاد، فتحعلى شاه خود براى تحقيق موضوع شخصا در آنجا حضور پيدا كرد، و پس از شور و صلاحديد با دولتمردان و افراد امين و مورد اعتماد كه دخول شخص سلطان به سردابه مذكور را موافق مصلحت دولت عليّه ندانستند، گروهى از علماء و افراد سرشناس و متشخّص شهر را بداخل سرداب فرستاد، با توجّه به كثرت بازديد كنندگان و اعلام صحّت موضوع از سوى تمامى آنان، هيچگونه شكّى براى سلطان باقى نماند كه اين شايعه قطعا حقيقت دارد، و چون به علم اليقين رسيده بود دستور داد آن حفره يا كانال منتهى به سرداب را بسته و ساختمان آرامگاه را ترميم، و به بهترين وجه تزئين و آينه كارى نمايند. و من خود بعضى از كسانى كه در آن واقعه حضور داشته و شاهد ماجرا بودهاند ملاقات كردهام و نيز بزرگانى از بين اساتيد گذشته ما آن را حكايت كردهاند كه ايشان خود از بزرگان سروران دنيا و دين هستند و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاء