تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤ - حوزه تدريس
حكمت متعاليه و عرفان ايشان از خاطرها زدوده شد و كسانى هم كه بعد از اين زمان با ايشان آشنا شدند، ايشان را به عنوان يك فقيه و اصولى متبحر شناختند. در حالى كه ايشان پيش از اين دوران به عنوان مدرس كتب صدر المتألهين در حوزه شهرت داشتهاند.
در «آيينه دانشوران» ضمن آنكه تدريس علوم عقلى در حوزه علميه قم در حدود سال ١٣١١ ش. چنين توصيف شده كه محصلين بيشتر به فقه و اصول مىپردازند و بدين گونه علوم رغبتى ندارند، از جمله اساتيد معقول از حضرت امام نام برده شده است. (ص ٩٠- ٩١) در همين كتاب در مورد خصوصيات حضرت امام در آن زمان چنين آمده است: وقت خويش را بيشتر به تعليم و تعلم كتب صدر المتألهين گزارده و در محضر آقا ميرزا محمد على شاهآبادى اشتغال به عرفان دارند و هم از حوزه درس آية اللهى [آيت اللَّه العظمى حائرى] بهرهمند مىشوند. (همان، ص ١٨٥- ١٨٦) و در اضافاتى كه مؤلف در حدود سال ١٣٤٠ ش. بر اين كتاب افزوده چنين آمده: از متخصصين علوم فلسفه و عرفان .... در روزگار تأليف اصل كتاب دانشمند عالى مقام حاج آقا روح اللَّه خمينى بودند .... ولى ايدون [اكنون] كه قريب سى سال از آن روزگار مىگذرد شهرت فقاهت حضرت معظم له عالمگير شده و از جمله آيات اللَّه و مراجع تقليد شيعه بشمارند. (همان، ص ٤٣)
حضرت امام خود نيز در نامهاى به مؤلف كتاب بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى مىنويسند: اين جانب در زمانى كه ساكن مدرسه دار الشفا بودم مدتها فلسفه تدريس مىكردم و در سنه ١٣٤٨ ق. [١٣٠٨ ش] به واسطه تأهل از مدرسه خارج شدم. (صحيفه امام، ج ٣، ص ١٨٣)
يكى ديگر از اسنادى كه اين مطلب را تأييد مىكند دو اجازهنامه عرفانى است كه حضرت امام به دو نفر از شاگردان فلسفه و عرفان خويش در سالهاى ١٣١٤ و ١٣١٧ ش. دادهاند و در نامه اول چنين آمده است: «فإنّى و لعمر الحبيب مع أنّه لست من أهل العلم و طلّابه، قد ألقيت إليه ما عندى من مهمّات اصول الفلسفة الإلهية المتعالية و شطراً ممّا استفدتُ من المشايخ العظام- ادام اللَّه ظلهم- و كتب أرباب المعرفة و أصحاب القلوب- رضوان اللَّه عليهم- و قد بلغ بحمد اللَّه تعالى مرتبة العلم و العرفان». همچنين در نامه دوم مكتوب كردهاند: «فإنّى قد ألقيت فى روعه امّهات ما عندى من اصول الفلسفة المتعالية و شطراً وافراً ممّا تلقّيتُ عن المشايخ العظام و صحف أرباب المعارف، فقد بلغ بحمد اللَّه فوق المراد».
آنچه از اين دو نامه به وضوح برمىآيد آن است كه ايشان مقدار قابل توجهى از حكمت متعاليه و نيز برخى از كتب عرفانى مانند فصوص، كه تقريباً در سال ١٣١٠ ش. نزد مرحوم شاهآبادى به اتمام رسانده بودند را تدريس فرمودهاند.
در اينجا اشاره به بخشى از گفتگوى يكى از نشريات فرهنگى با مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ مهدى حائرى يزدى كه حاوى نكات ارزندهاى پيرامون دروس و مذاق فلسفى حضرت امام است، خالى از لطف نيست: ..... چون آن وقت اين چيزها در حوزه تعليم و تعلمش رسماً رايج نبود، آقاى خمينى خصوصاً و اختصاصاً در منزل خودشان به من درس مىدادند و گاهى هم در مدرسه دار الشفا. بنده يك دوره كامل منظومه پيش ايشان خواندم ..... به استثناى فلكيات منظومه. فلكيات را ايشان گفتند كه اباطيل است و فلكيات جديد با اينها قابل مقايسه نيست .... آقاى خمينى مىگفتند اسفار را نخواندهاند، اما آن را با ميرزا خليل كمرهاى مباحثه كردهاند و لذا به نظر من، درس اسفار ايشان خيلى سنتى نبود تا بتوان گفت سلسله سند ايشان در تعليم اسفار به صدر المتألهين مىرسد. هر چه بود حدّت و جودت فهم خود ايشان بود كه مىتوانست از عهده تدريس اسفار برآيد؛ زيرا اين خصوصيت اسفار است كه سطح آن بسيار شيوا و روان است و ژرفاى فوق العاده پيچيده و پيلافكن دارد. شاهد راستين آن حواشى بعضى از محشين اسفار است كه نكات مخدوش و غير وارد به متن بسيار دارد. ايشان علاقهاى به فلاسفه مشاء و منطق نداشت. درس اسفار ايشان بيشتر جاذبه عرفان داشت، عرفان هم پيش آقاى شاهآبادى به خوبى خوانده بودند و دائماً هم مشغول مطالعه كتب ابن عربى و غيره بودند؛ لذا به اسفار هم از نظر ابن عربى نگاه مىكردند، نه از نظر ابن سينا و فارابى. به كلمات ابن سينا و فارابى كه مىرسيدند به كلى ناراحت مىشدند و با توان سرشار عرفانى از تنگناهاى فلسفه خارج مىشدند. روزى كه من ايرادى اظهار كردم، ايشان در جواب گفتند: شما بايد از اين گونه سخنان ابن سينا استبراء شويد. بارى، بعد از تمام شدن منظومه با دو سه نفر از رفقا .... پيش آقاى خمينى اسفار را شروع كرديم. ده سال طول كشيد كه اسفار را خوانديم. (نامه فرهنگ، شماره ١٧، ص ١٠٤- ١٠٥؛ پژوهشنامه متين، شماره ١، ص ٣٨٤).