درس اخلاق - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٢٩ -           طبيعت انسان
در روايتى ديدم كه يكى از ائمه عليهم السلام ( شايد حضرت سجاد عليه السلام ) زمانى مورچه اى را كشتند ( حتما يا در روى دستشان بوده و يا در بدنشان و از روى ناراحتى فرضا مورچه اى را كشته بودند بعضى مواقع ( انسان از روى غفلت كارى را مى كند ) لذا براى اين كار خود يك اسب در كفاره آن مورچه صدقه دادند ( ( لينت ) ) در اسلام اين است
طبيعت انسان :
با آدمهاى منحرف و كسانى كه در راه كج هستند البته بايد برخورد كرد ( ( لينت ) ) معنايش اين نيست كه با آنها برخورد نشود , چرا بايد برخورد بشود آدمها به دو گونه اند :
بعضيها بد اخلاقند , سلام مى كنى , با بد اخلاقى جواب مى دهند با آنها معامله مى كنى با خشونت با انسان رفتار مى كنند بعضى از اين گردن كلفتها و بعضى از اين آدمهاى بد اخلاق با همه قلدرى مى كنند , طبيعتشان , طبيعت قلدرى است مثل رضا خان , كه طبيعتش قلدر بود قبل از سلطنتش هم قلدر بود , بعد از سلطنت هم قلدر بود آدم قلدر و بد اخلاق و گردن كلفت , پادشاه هم بشود , مثل رضاخان مى شود استوار هم بشود , مثل آن استوارى مى شود كه ما او را در زندان ديديم در سال ٤٩ عده اى از جوانها را با ما به زندان آورده بودند , تعدادى استوار را هم بخاطر تخلفات نظامى به زندان نظامى آورده بودند در وقت هواخورى , يكى از اين استوارها كه نسبت به من ارادت هم داشت , گفت : آقا اين جوانها و اين كمونيستها را كه به اينجا آورده اند , اگر ساواك به من دستور بدهد , من شب آنچنان گردن اينها را مى برم كه تكان نخورند چون اينها دشمنان شاه و مملكتند اينها دشمنان فلان اند , هر كس اين طورى باشد , بايد او را كشت بنده حالا نمى دانم كه روى چه