آينده در قلمرو اسلام - سید قطب - الصفحة ١٢٨ - ٥ - غريو خطر
ماركس , افكار و نظريات خود را رنگ ( ( ابديت ) ) نزده و آنرا غير قابل تغيير ندانسته است
امروز بالعيان مى بينيم كه نظريه علمى ( ( ماركس ) ) پايمال فطرت شده و مهمترين قسمتهاى آن , در معارضه با سرشت انسانها , از ميان رفته است
تنها چيزى كه در جوامع كمونيستى باقى مانده عبارتست از ( ( حكومت ) ) و سازمانهاى ديكتاتورى و پوليسى آن , يعنى همان چيزى كه در زمان امپراطورى مستبدانه ( ( تزارها ) ) [١ ] آفت جان مردم بود و روسيه سالها است كه
[١] درباره وضع تزارها در اوائل قرن[ ٢٠ يعنى پس از اقدامات آزاديخواهانه اى چند , از قبيل : شورش روستائيان كريمه ( سال ١٨٦١ ) , تأسيس اتحاديه هاى كارگران شمال و جنوب , اعتصابات پى در پى كارگران و بالاخره بوجود آمدن گروه بالشويكBolcheviks ) ) برهبرى لنين در سال] ١٩٠٣ در كتاب ( ( تاريخ شوروى ) ) چنين آمده است : در آغاز قرن بيستم , امپراطورى روسيه همچنان بر اساس رژيم حكومت مطلقه فردى و بكمك اصل بوروكراسى ( سازمانهاى ظاهر الصلاح ادارى ) اداره مى شد و هيچ نوع نظارت يا كسب اطلاع و يا دخالت افراد در حكومت مجاز نبود , اوامر رژيم مطلقه بوسيله فرمانها ( اوكازOukase ) صادر مى شد و دستگاه پليس