تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٨ - درآمدى برشناخت شكل گيرى و تطور صحابه نگارى(٢) / محمدرضا هدايت پناه

درآمدى برشناخت شكل گيرى و تطور صحابه نگارى(٢) / محمدرضا هدايت پناه

درآمدى بر شناخت شكل گيرى و تطور

صحابه نگارى

(٢)

محمدرضاهدايت پناه[١]

اشاره

در بخش نخست، نگاهى گذرا به سير تدوين صحابه نگارى از قرن نخست تا قرن هفتم، يعنى تا عصر ابن اثير و كتاب اسدالغابه فى معرفة الصحابه داشتيم. مباحثى هر چند خلاصه درباره جايگاه صحابه نزد مسلمانان به عنوان واسطه ميان عصر رسالت و نسل هاى بعدى و نيز شروع صحابه نگارى و فهرست صحابه نگاران پيشگام، بيان شد. هم چنين به فضايل نگارى صحابه و صحابه نگارى محلى و نيز دو مكتب صحابه نگارى حديثى و توصيفى - انتقادى پرداختيم و اشاره شد كه مكتب حديث نگارى با كدام چالش ها روبه رو شد كه صحابه نگاران بعدى از اين رويه تبعيت نكرده، به صحابه نگارى توصيفى - انتقادى رو آوردند و در اين ميان به توضيح و تبيين شيوه و روش تدوين سه كتاب مهم معرفة الصحابه ابونعيم، معرفة الصحابه ابن مَنْده و الاستيعاب فى معرفة الاصحاب ابن عبدالبر پرداختيم. اينك ادامه بحث.

درآمدى بر شناخت شكل گيرى و تطور صحابه نگارى

از ابن اثير تا ابن حجر

نزديك به دو قرن پس از ابن عبدالبر، ابن اثير جزرى على بن محمد (متوفاى ٦٣٠ق) با كتاب اسدالغابة فى معرفة الصحابه گام بلندى در صحابه نگارى برداشت. وى همان طور كه در مقدمه بيان داشته، چهار كتاب را پايه و اساس كار خود در اسدالغابه قرار داده است كه عبارت اند از: معرفة الصحابه ابن منده با علامت (د) و معرفة الصحابه ابونعيم با علامت (ع) و الاستيعاب ابن عبدالبر با علامت (ب) و تتمة معرفة الصحابه ابوموسى مدينى با علامت(س). به جز اين ها ابن اثير از ده ها كتاب ديگر نيز بهره جسته و مهم ترين آن ها را بايد ذيل هايى دانست كه بر الاستيعاب نوشته شده و اسدالغابه واسطه ما و اين كتاب ها است. مجموع اصحاب نام برده شده در اسدالغابه ٧٧١١ هزار نفر، اعم از زن و مرد است. اين رقم با مقايسه با ٤٢٣٥ و نيز ٣٦٥٩ نفر در كتاب هاى ابونعيم و ابن عبدالبر به خوبى نشان مى دهد كه اولا: ذيل هاى نوشته شده بر اين دو كتاب تا چه اندازه كاستى هاى آن دو را جبران كرده، ثانياً: كتاب ابن اثير را بايد فصل الخطاب تمام كتاب هايى دانست كه تا پيش از او در حوزه صحابه نگارى نوشته شده است. نكته مهمى كه ابن اثير خواسته تا بدان توجه لازم را مبذول دارد تشخيص اصحاب از ديگران و تمييز ميان افراد مشابه بوده است. وى در مقدمه كتاب خود بيان مى دارد كه وقتى وارد بيت المقدس شدم علما و محدثان آن جا نزد من آمدند و از اين كه صحابه نگاران پيشين در باره صحابى بودن افراد و نسب و موارد ديگر با هم اختلاف زياد دارند و آنان نمى توانند حقيقت مطلب را دريابند، شكوه كردند. از من خواستند تا كتابى در اين موضوع تأليف كنم و تمام نام ها و ديدگاه هاى مختلف را بيان و حقيقت امر را روشن نمايم.[٢] از همين رو غالباً ابن اثير ذيل هر يك از اصحاب پس از نقل مستندات و ديدگاه هاى ديگران به جرح و تعديل اين ديدگاه ها پرداخته و سعى در ابهام زدايى و نشان دادن خطاهاى پيشينان كرده است. با اين حال، ابن اثير خود نيز اشتباهات زيادى در اين ميان مرتكب شده و مى توان گفت كه يكى از علت هاى ازدياد اصحاب همين بوده است. به طور مثال گاه يك نفر به دليل تعابير مختلفى كه از او در روايات شده است به چند نفر تبديل شده كه گاهى ابن اثير متوجه اين موضوع شده و در مواردى نيز بدون توجه، به گفته هاى صحابه نگاران چهارگانه اعتماد كرده است، چنان كه ابوسبره و ابن سبره دو نفر تلقى شده، در حالى كه هر دو از يك روايت و با يك سند و از يك منبع اخذ شده اند.[٣] از همين رو يكى از ايرادهاى مهم ابن حجر بر اسدالغابه همين نكته است كه ابن اثير نتوانسته اصحاب را از كسانى كه صحابى نيستند تمييز دهد.[٤] به همين منظور مغلطاى بن قليچ (متوفاى ٧٦٢ق) حاشيه اى بر اسدالغابه با عنوان حاشية اسد الغابه نوشته و اشتباهات ابن اثير را بيان كرده است. با اين حال كتاب ابن اثير نقد نشده و تنها نووى[٥]، كاشغرى[٦] و ذهبى[٧] اين كتاب را تلخيص كرده اند.

اين موضوع نشان مى دهد كه ابن اثير در هدف خود موفق بوده و اسدالغابه توانسته است جامع كتاب هاى پيش از خود باشد.

اسد الغابة فى معرفة الصحابه

ابن اثير، على بن محمد جزرى (متوفاى ٦٣٠ق)

مختصراسدالغابه مختصراسدالغابه تجريداسماءالصحابه حاشية اسدالغابه

نَوَوى(متوفاى ٦٧٦ق) كاشْغَرى(متوفاى ٧٠٥ق) ذهبى (متوفاى ٧٤٨ق) مُغْلَطاى (متوفاى ٧٦٢ق)

صرف نظر از كسانى كه كتاب اسدالغابه را تلخيص يا حاشيه بر آن نوشته اند صحابه نگاران ديگرى نيز بوده اند كه تا پيش از ابن حجر در اين زمينه آثارى داشته اند. براى آشنايى با اين نويسندگان و كتاب هاى آنان به فهرست اسامى برخى از آنان بسنده مى شود

١. معرفة الصحابه، رُعَيْنى[٨]، عيسى بن سليمان بن عبدالله (٥٨١ - ٦٣١ق).

٢. معرفة الصحابة و التابعين، كلاعى، ابو ربيع سليمان بن موسى بن سالم بن حسان حميرى كلاعى بلنسى (٥٦٥ - ٦٣٤).[٩]

٣. نهج الاصابة فى معرفة الصحابه، ابن نجار، ابوعبدالله بغدادى، محمد بن محمود بن حسن بن هبة الله بن محاسن بن نجار (٥٧٣ - ٦٤٣قق).

٤. القمر المنير فى المسند الكبير، ابن نجار، ابوعبدالله بغدادى، محمد بن محمود بن حسن بن هبة الله بن محاسن بن نجار. وى اسامى صحابه را نام برده و ذيل هر يك، احاديث آنان را آورده است.

٥. درّ السحابة فى (بيان مواضيع) وفيات الصحابه، صاغانى، ابوالفضل رضى الدين حسن بن محمد بن حسن حيدر بن على بن اسماعيل قرشى عدوى عمرى صاغانى (صغانى) لاهورى بغدادى (٥٥٥ يا ٥٧٧ - ٦٥٠ق).

٦. معرفة الصحابه، قيسرانى، ابو محمد فتح الدين عبدالله محمد مخزومى حلبى (متوفاى ٧٠٣ق).

٧. اسماء الصحابة الشعراء، ابن سيد الناس، محمد بن محمد بن محمد يعمرى (متوفاى ٧٣٤ق).

٨. تحفة المشتاقين الى مناقب الصحابة و التابعين، محمد بن حسن بن عبدالله بن محمد حسينى شافعى (متوفاى ٧٧٦ق).

نقش ابن حجر عسقلانى در صحابه نگارى انتقادى

سهم ابن حجر عسقلانى را در حوزه صحابه نگارى بايد از چند جهت فراتر از ديگر صحابه نگاران دانست. اولا: به لحاظ گستردگى و حجم كار; تعداد افرادى كه در الاصابه نام برده نزديك به ١٢٣٠٤ است كه به هيچ وجه قابل قياس با صحابه نويسان پيشين نيست. وى در مقدمه به اين نكته اشاره كرده و ضمن تمجيد از سعى و كوشش ابن عبدالبر و ابن اثير مى گويد: كتاب الاستيعاب بسيارى از صحابه را از قلم انداخته و به همين دليل ذيل آن تكمله هايى نوشته شده است و كتاب اسدالغابه نيز نتوانسته اصحاب را از غير آنان تمييز دهد و افرادى را صحابى معرفى كرده كه از اصحاب نيستند،[١٠] ثانياً: تقسيم بندى بديع او در معرفى صحابه، كار او را از ديگران بسيار متمايز ساخته و در شناخت دقيق تر اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) كمك شايانى كرده است.

نكته اى كه در ابتدا توجه به آن در شناخت كار ابن حجر قابل توجه است اين كه وى بر خلاف ابن اثير، خود را مقيد به نقل مطالب ابن منده يا ابونعيم به عنوان صحابه شناسانى كه پيش از او تأليف داشته اند نكرده و در موارد متعدد اصلا توجهى بدان ها نكرده است. اين نكته را مى توان از اصحابى به دست آورد كه ابن اثير تصريح كرده كه مثلا ابن منده و يا ابونعيم چنين شخصى را در شمار صحابه نام برده اند، اما ابن حجر كوچك ترين اشاره اى به اين مطالب نكرده و منبع خود را ذيل آن افراد، صحابه شناسانى ديگر معرفى كرده است. به طور مثال ابن اثير ذيل ابوسائب حنفى، منبع خود را ابن منده و ابونعيم قرارداده[١١]، ولى ابن حجر تنها ابن سكن را نام برده است.[١٢] ابن حجر به منظور شناخت و تمييز دادن صحابه از ديگران كتاب خود را به چهار بخش تقسيم كرده است كه عبارت اند از: صحابه، اطفال، مخضرمين و توهمات. بخش دوم و چهارم را بايد امرى مهم و ابتكارى شمرد كه ديگر معجم نويسان پيشين چنين تقسيم بندى را در جهت شناخت دقيق و بهتر صحابه نداشته اند، لذا اقدام ابن حجر از اين نظر حائز اهميت است.[١٣] موضوع بخش دوم عبارت است از اطفال و كسانى كه تا وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سن تمييز نرسيده اند. اين بخش از آن جهت مهم است كه ميان بسيارى از معجم نويسان درباره صحابى بودن اين افراد اختلاف نظر ديده مى شود، زيرا قيد تمييز در تعريف صحابى اختلافى است. واقدى اين قيد را لحاظ كرده است، اما مشهور محدثان و صحابه نگاران اين قيد را نپذيرفته اند، چرا كه لازمه آن نفى صحابى بودن افرادى است كه نزد مشهور صحابه نگاران، از اصحاب شمرده شده اند مانند ابن عباس، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) و ابن زبير[١٤]. ابن حجر در اين باره، تفكيك دقيقى بيان داشته كه جمع بين اين دو نظريه است. وى مى گويد: قيد تمييز از آن جهت لحاظ شده است كه صدق رؤيت براى افراد زير سن تمييز، صحيح نيست، بلكه رؤيت از سوى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) صدق مى كند و از همين حيث افراد غير مميز با تسامح، صحابى شده اند; يعنى به اعتبار رؤيت، صحابى است ولى به اعتبار روايت تابعى است.[١٥] با توجه به اين نكته است كه ابن حبان چنين افرادى را طبق دو اعتبار مذكور، هم در فهرست صحابه و هم در فهرست كبار تابعان مى آورد.[١٦] البته مشكلى كه براى غالب اين افراد وجود دارد، نبود روايت و ادله اى كافى حتى در حد ديدار با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است. اين مطلبى است كه ابن اثير بدان توجه داشته و از اين كه برخى صحابه نگاران افرادى را تنها به صرف اخبارى كه بر تولد آنان در زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دلالت داشته، صحابى شمرده اند ايراد گرفته است.[١٧] ابن حجر نيز گرچه بر نظر ابن اثير صحه گذاشته، اما با توجه به سيره و اصرار صحابه مبنى بر بردن اطفال خود نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى تبرك بدان حضرت و نام گذارى آنان، اين احتمال را زياد و قوى دانسته كه به ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله) شرفياب مى شده اند.[١٨]از اين رو به طور مثال ابن حجر ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف را صحابى مى داند،[١٩] اما عجلى، يعقوب بن شيبه، ابن حبان، مسلم و بخارى و ابن اثير او را از طبقه نخست تابعان بر شمرده اند.[٢٠].

بخش چهارم نيز يكى ديگر از بخش هاى مهم الاصابه است. ابن حجر اين بخش را به «توهمات» اختصاص داده است; يعنى به افرادى كه پيشينيان به غلط آنان را صحابى دانسته اند. وى اين بخش را بسيار مهم و ابتكارى دانسته و مى گويد: اين بخش همان گمشده اى است كه بسيارى در پى آن هستتند و گمان نمى كنم در اين زمينه كسى بر من پيشى گرفته و يا به فكرش خطور كرده باشد.[٢١] در اين بخش بسيارى از اشكالات و توهمات در باره صحابه از جهت نام، شباهت ها و اختلافات اسمى كه سبب شده تا توهم دو شخص يا يك شخص شود بيان شده است.[٢٢] نيز نقد و بررسى روايات و اخبارى كه پيشينيان بدون توجه به ضعف اسناد آن ها يا اشكالات ديگر، افرادى را صحابى پنداشته اند. ابن حجر در اين بخش به اين توهمات پاسخ داده است و نشان داده كه چگونه كسانى، به توهم صحابى قلمداد شده اند.

بخش ديگرى كه ابن حجر در صدد تدوين آن بوده، ولى ظاهراً ننوشته يا اين كه به دست ما نرسيده بخش: «مبهمات» است كه بارها در الاصابه افرادى را به اين بخش ارجاع داده، ولى هيچ گونه اثرى از اين بخش در الاصابه نيست. سؤال مهم اين است كه چرا وى در مقدمه كتاب به چهار بخش كتاب خود تصريح كرده و آن ها را توضيح داده، ولى هيچ اشاره اى به بخش مبهمات نكرده است؟ اين فرضيه كه بگوييم مقدمه كتاب پيش از تدوين كتاب نوشته شده و آن موقع در صدد اختصاص بخشى به مبهمات نبوده صحيح نيست، زيرا، هم رويه مؤلفان بر اين است كه مقدمه را پس از اتمام كتاب مى نويسند، و هم از مطالب مندرج در مقدمه آشكار است كه مطالب پس از اتمام كتاب نوشته شده است. افزون بر اين، چنين احتمالى متناسب با مواردى است كه مثلا پس از تدوين يك جلد يا نزديك به آن نوشته شده باشد و به مواردى برسد و آن وقت به فكر اختصاص دادن به چنين بخشى بيفتد، در حالى كه در همان ابتدا ذيل مدخل آدم بن ربيعه مى گويد: «ياتى فى المبهمات»[٢٣]. بنابراين، ابن حجر مبهمات را يا ننوشته يا به دست ما نرسيده و يا - هر چند بر خلاف ظاهر - «ياتى فى المبهمات» را بايد بر تدوين كتابى جدا از الاصابه حمل كرد كه ابن حجر خواسته آن را بنويسد، ولى ننوشته يا به دست ما نرسيده است.

در هر حال، اين كار بسيار حجيم در صحابه نويسى از سوى يك نفر[٢٤] حقيقتاً قابل تقدير و ستايش است، اما با تتبع در الاصابه، هم اينك آشكار شده كه همان نقطه قوت، سبب نقطه ضعف و اشتباهات قابل توجهى در الاصابه شده است كه نياز به بازسازى جدّى دارد. سؤال اصلى اين است كه آيا ممكن است ابونعيم، ابن عبدالبر و حتى كسانى كه بر كتاب هاى آنان ذيل ها و حاشيه هايى نوشته اند اين مقدار غافل بوده باشند كه ابن حجر بتواند اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را از دو هزار يا چهار هزار و اندى و حداكثر نزديك به هفت هزار به بيش از دوازده هزار نفر برساند؟! نكته اين ازدياد در الاصابه چه بوده است؟ پاسخ اين سؤال تا اندازه اى از مباحث مذكور بيان شد، ولى علل و دلايل اين ازدياد اصحاب را در الاصابه مى توان به طور اختصار در اين چند مورد بيان كرد:

١- ابن حجر به منابع متعددى دست رسى داشته كه در اختيار ديگران نبوده است. اين امر طبيعى است، چنان كه به طور مثال ممكن است تأليفات پس از ابونعيم و ابن عبدالبر كه به عنوان حاشيه و ذيل بر كتاب هاى آن دو و مانند آن ها بوده است، براى علماى بعدى منابع تازه اى باشد و در تأليفات بعدى از آن ها استفاده شود. ممكن است عدم استفاده بعضى صحانه نگاران از اين منابع به اين دليل بوده كه به عنوان منابع صحابه نگارى نبوده اند يا به دلايلى ديگرى به آن ها توجه نشده است;

٢- مدخل قرار دادن افراد بى شمارى كه نامشان يا كنيه يا القاب و يا نسبشان به گونه هاى مختلف در روايات از سوى راويان بيان شده است، در حالى كه يك نفر بوده اند. اين مورد يكى از عوامل مهم ازدياد صحابه بوده است;

٣- معرفى مخضرمين;

٤- مقيد نكردن تعريف صحابه به روايت از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) يا مصاحبت طولانى با پيامبر(صلى الله عليه وآله);

٥- تأسيس قواعد. ابن حجر در مقدمه جلد اول كتاب خود زير عنوان تعريف الصحابى و الطريق الى معرفة كون الشخص صحابياً با تأسيس چند قاعده، راه را براى شناسايى بيشتر اصحاب هموار كرده و خود را از قيد نقل حديث به عنوان تنها دليل بر اثبات صحابى بودن افراد يا قضاوت ها و گفته هاى ديگران بر صحابى بودن افراد خارج كرده است. اين قواعد و ضوابط عبارت اند از:

الف - تمام مردم مدينه كه تا لحظه آخر حيات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در قيد حيات بوده اند.[٢٥] وى بيان مى دارد كه چون براى ما مسلم و ثابت است كه در مدينه كسى باقى نمانده كه مسلمان نشده باشد و از طرفى حصول ديدار افراد مدنى با پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز در يك شهر كوچكى مانند مدينه تقريباً مسلم است، بنابراين هر چند خبر و روايتى كه بر ملاقات فلان شخص با پيامبر(صلى الله عليه وآله) نداشته باشيم، اما با اين مقدمات، صحابى بودن چنين شخصى ثابت خواهد بود;

ب - تبرك جستن به پيامبر (صلى الله عليه وآله) و نام گذارى نوزادان توسط آن حضرت. ابن حجر فصل دوم الاصابه را به صغار صحابه اختصاص داده است. در اين بخش افراد زيادى را نام برده كه گزارش هاى مربوط به آنان حداكثر تولد اين افراد را در اواخر عمر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ثابت مى كند، ولى ديدار با پيامبر(صلى الله عليه وآله) را كه يكى از شروط اساسى صحابى بودن است بيان نمى كند. ابن حجر با اين بيان كه صحابه مقيد بودند و رسمشان چنين بود كه براى تبرك و نام گذارى فرزندانشان آنان را به محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى آوردند، صحابى بودن اين افراد را مسلم فرض كرده است;

ج - فرماندهى در فتوحات; بدين معنا كه در فتوحات رسم بر اين بوده كه اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله) به فرماندهى سپاه انتخاب مى شدند.[٢٦] بر اساس اين قانون، هر كس در فتوحات دوران خلفاى ثلاثه فرماندهى كل يا گروهى از سپاه مسلمانان را بر عهده داشته، صحابى است هر چند از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايتى نداشته يا ديدار وى با آن حضرت گزارش نشده باشد. حتى ابن حجر اين افراد را از گروه و بخش نخست صحابه دانسته است;

د - حضور در حجة الوداع; بدين معنا كه تمام قرشى هاى مكه و ثقفى هاى طائف تا پيش از حجة الوداع مسلمان شده و همه آنان در حجة الوداع حضور داشته اند. او در الاصابه با استناد به اين قانون، افرادى را كه روايت صريحى بر ديدار آنان با پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد نشده و صحابه نگاران پيشين يا نامشان را نگفته و يا در صحابى بودنشان اختلاف جدى داشته، اما در حجة الوداع شركت داشته اند، صحابى دانسته است.[٢٧] البته وى اين قانون را از ابن عبدالبر اخذ كرده است.[٢٨]

اين قواعد هر چند جاى تأمل دارند و ما اينك در صدد نقد و بررسى اين قواعد نيستيم،[٢٩]اما هر يك از اين دلايل و قواعد به خصوص مورد ٢ و ٣ در ازدياد آمار در الاصابه سهيم بوده است. اين نه بدان معنا است كه صحابه نگاران پيشين تا بدين اندازه غفلت داشته اند، چرا كه عدم ذكر افراد ديگر مى تواند يا به دليل خروج آنان از موضوع بوده باشد، مانند مخضرمين و يا به دليل دقت نظر آنان در روايات مربوط به صحابه. به طور مثال چند روايتى كه يك نفر را به نام ها، انتساب ها، القاب و كنيه هاى مختلف و مطلق و مقيد نام برده اند سبب نشده كه اين افراد در شناخت واحد بودن اين نام ها گرفتار لغزش شوند و به فربه كردن فهرست اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست زنند; امرى كه مورد انتقاد ابونعيم بوده است. اما شيوه ابن حجر بر اين بوده تا براى هر نامى هر چند به اَشكال گوناگون در روايات بوده، مدخلى جداگانه قرار دهد و اين سبب ازدياد افراد شده و در موارد قابل توجهى نيز عاملى براى به اشتباه افتادن ابن حجر و توهم تفاوت اين اسامى شده است.[٣٠]

در هر حال، به دليل اهميت الإسابه سيوطى، ابى بكر (٨٠٩ - ٩١١ق) آن را با نام عين الاصابة فى معرفة الصحابه تلخيص كرده است. استاد شاكر محمود عبدالمنعم نيز در دو جلد به شرح اين كتاب و منابع آن پرداخته است.

(٥)

الإصابة فى تمييز الصحابه

ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (متوفاى ٨٥٢ق)

عين الإصابة فى معرفة الصحابه

سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر

(٨٠٩ - ٩١١ق)

اصحاب اختلافى

منظور از اين اصحاب، افرادى است كه علماى اين فن در مورد صحابى بودنشان اختلاف نظر دارند. با نگاهى به تعليقه ها و ذيل هاى برخى كتاب هاى صحابه نگارى و بيان پاره اى از اشتباهات مؤلفانِ صحابه نگار مبنى بر رد صحابى بودن مثلا فلان شخص به دلايل مختلف و بيان غلط بودن مستندات كسانى كه آنان را صحابى پنداشته اند جاداشت كه همه اين موارد يك جا جمع آورى شده و موضوع صحابى بودن آنان تنقيح شود، زيرا تعداد اين افراد نه تنها كم نيست، بلكه زياد است. از همين رو خود اين موضوع، باب گسترده اى را در حوزه صحابه نگارى براى خود باز كرده و در اين زمينه سه كتاب نوشته شده است. براى آشنايى هر چند مختصر با اين سه كتاب، در ذيل: به ساختار آن ها اشاره اى مى شود:

الف نقعة[٣١] (بُِغْية[٣٢]) الصَدْيان[٣٣] فيمن فى صحبتهم نظر من الصحابه، تاليف صاغانى (صغانى)، ابوالفضل رضى الدين حسن بن محمد بن حسن حيدر بن على بن اسماعيل قرشى عدوى عمرى صاغانى (صغانى) لاهورى بغدادى (٥٥٥ يا ٥٧٧ - ٦٥٠ق). صاغانى پيش تر در زمينه افرادى كه صحابى بودن آن ها اختلافى است كتاب عقلة العجلان را كه كتاب مفصلى بوده نوشته است، اما گويا اين كتاب موجود نباشد.[٣٤] كتاب نقعة الصديان در حقيقت تلخيص عقلة العجلان است كه خود صاغانى آن را انجام داده است. از اين كتاب، مغلطاى استفاده كرده است.

ب الضعفاء فيمن اختلف فى صحبته، ابن جوزى ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزى (متوفاى ٥٩٧ق).

ج الانابة فيمن اختلف فيهم من الصحابه، مغلطاى بن قليح تركى (متوفاى ٧٦٢ق). روش مغلطاى در اين كتاب جمع آورى ديدگاه هاى مختلف درباره هر يك از افراد مذكور در الانابه است. به همين دليل از منابع مختلفى استفاده كرده كه برخى از آن ها موجود نيست. تعداد اين منابع به بيش از ١٥٠ كتاب مى رسد، اما بيش ترين تكيه او بر اين چند كتاب است:

الطبقات الكبرى، ابن سعد (متوفاى ٢٣٠ق).

التاريخ الكبير، بخارى (متوفاى ٢٥٦ق).

الآحاد و المثانى، ابن ابى عاصم (متوفاى ٢٨٧ق).

معجم الصحابه، بغوى (متوفاى ٣١٧ق).

المراسيل، ابن ابى حاتم (متوفاى ٣٢٧ق).

معجم الصحابه، ابن قانع (متوفاى ٣٥١ق).

الثقات، ابن حبان (متوفاى ٣٥٤ق).

المجروحين، ابن حبان (متوفاى ٣٥٤ق).

المعجم الكبير و الاوسط و الصغير،طبرانى (متوفاى ٣٦٠ق).

المختلف و المؤتلف، دارَ قُطنى (متوفاى ٣٨٥ق).

معرفة الصحابه، ابونعيم(متوفاى ٤٣٠ق).

الاستيعاب، ابن عبدالبر (متوفاى ٤٣٦ق).

معرفة الصحابه، ابن منده اصفهانى (٣١٠ - ٣٩٥ق).

الاكمال، ابن ماكولا (متوفاى ٤٧٩ق).

كتاب الصحابه، ابوموسى مدينى (متوفاى ٥٨١ق).

الموضوعات، ابن جوزى (متوفاى ٥٩٧ق).

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر (متوفاى ٦٢٠ق).

اسدالغابه، ابن اثير (متوفاى ٦٣٠ق).

نقعة الصديان، صاغانى (متوفاى ٦٥٠ق).

ريشه يابى توهمات و تدوين اصول توهم زدايى

پيچيدگى و گستردگى كار، و اشتباهات مكرر افرادى كه حتى براى توهم زدايى تلاش كرده و كتاب هاى ديگران را نقد كرده بودند نشان داد كه بايستى راه ها و گام هاى ديگرى براى توهم زدايى از سوى علما برداشته شود. آنان با توجه به اهميت صحابه نويسى و تأثير آن در فقه و حديث و تاريخ، تلاش گسترده اى را آغاز كردند كه نتايج آن ديگر به حوزه صحابه نويسى منحصر نمى شد، بلكه بيش از صحابه نگارى تأثير عميقى در علوم حديث بر جاى گذاشت و ابواب مختلفى را به وجود آورد. اين راه ها يكسان نبود و از جهات مختلف سعى شد تا جايى كه ممكن است توهم زدايى شود كه در ذيل به برخى از مشكلات و راه حل ها در اين زمينه اشاره مى شود:

نسب شناسى

به يقين همان طور كه ملاحظه خواهد شد بحث و تتبع در زمينه تبارشناسى مربوط به قرن پنجم به بعد نيست، بلكه از همان قرن نخست، به خصوص در بخش صحابه شناسى مورد توجه جدى بوده و كتاب هايى نيز در اين زمينه نوشته شده است. اين موضوع حتى تا بدان حد مورد توجه صحابه نگاران پيشين بوده كه اعتراض ابن عبدالبر را به دنبال داشته است،[٣٥] اما به شاخه هايى ديگر مرتبط با شناخت اسامى افراد به مرور و به علت بروز اشكال ها و ابهام ها از قرن هاى چهارم به بعد توجه شد و دامنه هاى آن گسترده تر از پيش شد.

اين عناوين و نيز عناوين مرتبط با اسامى افراد عبارت اند از: الأسماء و الكنى; الألقاب; قبايل; الأسماء المفرده; المنسوبين إلى غير آبائهم و غيره. بخشى از اين كتاب ها به قرار ذيل است:

نسب الأنصار، عبدالله بن محمد بن عمارة بن قداح انصارى (متوفاى پيش از ٢٣٠ف). ابن سعد بارها از اين كتاب در الطبقات الكبرى نام برده و براى شناخت دقيق و صحيح افراد، بدان احتجاج كرده است.[٣٦] غالباً ابن سعد از اين شخص به ابن العماره ياد مى كند، ولى به ابن قداح مشهور است.

كتاب الأسامى و الكنى، احمد بن حنبل (متوفاى ٢٤١ق).

مختلف القبائل و مؤتلفها، محمد بن حبيب بغدادى (متوفاى ٢٤٥ق)

معرفة الصحابة و انسابهم، ابن البرقى، ابوبكر احمد بن عبدالله بن عبدالرحيم بن سعيد(متوفاى ٢٧٠ق).

طبقات الاسماء المفردة من الصحابة و التابعين و اصحاب الحديث، برديجى، احمد بن هارون (متوفاى ٣٠١ق).

الكنى و الأسماء، ابوبشر دولابى، محمد بن احمد (متوفاى ٣١٠ق).

اسماء من يعرف بكنيته من اصحاب رسول الله (صلى الله عليه وآله)، ابوالفتح ازدى موصلى محمد بن حسين (متوفاى ٣٦٧ يا ٣٧٤ق)

من وافق اسمه اسم ابيه من الصحابه، ابوالفتح ازدى موصلى، محمد بن حسين بن احمد (متوفاى ٣٦٧ يا ٣٧٤ق).

الأسماء المفردة فى الصحابه، ابوالفتح ازدى موصلى، محمد بن حسين (متوفاى ٣٦٧ يا ٣٧٤ق).

كتاب الألقاب، ابوالفرضى الاندلسى، عبدالله بن محمد ازدى (متوفاى ٤٠٣ق).

كتاب الإنباه على القبائل الرواة، ابن عبدالبر اندلسى (متوفاى ٤٦٣ق). ابن عبدالبر همان طور كه خود گفته اين كتاب را مدخل و مقدمه كتاب الاستيعاب فى معرفة الأصحاب قرار داده است.[٣٧]

القاب الصحابة و التابعين فى المسندين الصحيحين، غسانى، ابوعلى حسين بن محمد جَيَّانى اندلسى (متوفاى ٤٩٨ق).

اقتباس الانوار و التماس الأزهار فى أنساب الصحابة و رواة الآثار، رُشاطى، ابومحمد عبدالله بن على بن عبدالله بن خلف بن احمد بن عمر لخمى اندلسى (٤٦٦ - ٥٤٢).

الاستبصار فى نسب الصحابة من الانصار، ابن قدامه مقدسى، عبدالله بن احمد بن محمد (متوفاى ٦٢٠ق).

من وافقت كنيته كنية زوجته من الصحابه، ابن عساكر دمشقى (متوفاى ٥٧١ق).

من وافقت كنيته كنية زوجته من الصحابه، جلال الدين سيوطى، عبدالرحمن بن ابى بكر (٨٠٩ - ٩١١).

من وافقت كنيته كنية زوجته من الصحابه، ابوالحسن محمد بن حيوية (متوفاى ق).

مراسيل

يكى از رايج ترين اسباب توهم صحابه بودن افراد، رواياتى است كه برخى از تابعان به صورت مرسل از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند. اين شبهه درباره مخضرمين، يعنى كسانى كه دوره جاهليت و اسلام را درك كرده ولى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را نديده اند بيشتر بوده است. نگاهى به بخش چهارم الاصابه و افراد قابل توجهى كه صحابى بودن آنان اختلافى است ريشه در مراسيل آنان دارد. حتى خود ابن حجر با اين كه به اين موضوع كاملا عنايت داشته، اما گاه افرادى را به صرف روايت آنان از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در بخش اول نام برده، در حالى كه راه هاى ديگر آن روايت در مجاميع حديثى اهل سنت كاملا نشان داده كه فرد مورد بحث روايت مورد نظر از كدام صحابى نقل كرده است. شمردن افرادى كه توهم صحابى بودن آنان ريشه در روايات مرسل دارد از حوصله اين نوشتار خارج است. محدثان و علماى اهل سنت بنا به اهميتى كه اين موضوع داشته است كتاب هاى زيادى نوشته اند كه يكى از مهم ترين اين كتاب ها كه به اصحاب پيامبر بيشتر پرداخته است و بارها صحابه نگاران براى توهم زدايى و تبيين مرسل بودن روايات مورد نظر بدان استناد كرده اند كتاب المراسيل ابن ابى حاتم رازى[٣٨] و ابوداود[٣٩] است. البته ممكن است در اصل بحث ارسال روايات، افرادى كه بر اساس آن ها صحابى شمرده شده اند ميان علما اختلاف باشد.[٤٠]

تصحيف نگارىو گونه هاى آن

تصحيف و شناخت آن، با اين كه يكى از نيازهاى جدى و مهم و بسيار كاربردى در صحابه شناسى و غيره است، اما به دليل پيچيدگى خاص خود به نظر مى رسد فنى است كه افراد كمترى توان بازگشايى گره هاى اين فن را داشته باشند.[٤١] گفته اند كه بيشترين تصحيف و خطا، در اسامى واقع شده است.[٤٢] در زمينه تصحيف، كتاب هاى مختلفى نوشته شده كه مهم ترين آن ها عبارت اند از:

التنبيه على حدوث التصحيف، حمزه اصفهانى (متوفاى ٣٦٠ق)

شرح ما يقع فيه التصحيف و التحريف، عسكرى، حسن بن عبدالله (متوفاى ٣٨٢ق)

تصحيفات المحدثين، عسكرى، حسن بن عبدالله (متوفاى ٣٨٢ق)

تصحيح التصحيف و تحرير التحريف، صفدى، صلاح الدين خليل بن ايبك (متوفاى ٧٦٤ق)

ريشه هاى تصحيف مى توانسته در شكل، اعراب، حروف و نقطه و موارد ديگرى باشد. به تناسبِ هر يك از اين مشكلات و راه حل ها، ابواب مختلفى بهوجود آمده است، مانند: المتفق و المفترق; المؤتلف و المختلف; المقلوبات; المبهمات; المتشابهات.[٤٣]

اين موارد براى شناخت و تمييز دادن ميان افراد، كاربرد دارند. درباره هر يك از اين عناوين، كتاب هاى مختلفى نوشته شده كه ذكر نام تمامى آن ها و توضيح و شرح هر يك از اين موارد از حوصله اين نوشتار خارج است و ما تنها اشاره اى به طرح مسئله و بيان راه حل آن داريم.

المؤتلف و المختلف

عراقى درباره اهميت اين فن گويد: محدثانى كه در اين علم مهارت ندارند بسيار در معرض لغزش و اشتباه قرار گرفته اند.[٤٤] مؤتلف، هم صورت بودن نوشتارى دو اسم است، اما تفاوت در تلفظ آن دو است. اين خود دو بخش است:

بخش نخست، كه از آن به «عموم» نام برده اند اين است كه شناخت تلفظ هر يك در بيشتر موارد، ضابطه و قاعده معين و مشخصى ندارد، بلكه در موارد زياد بيشتر بر شهرت اعتماد مى شود و به اصطلاح سماعى است نه قياسى. مثال هاى زيادى براى اين نوع است، مانند سلاّم و سَلام كه در بسيارى از موارد به تشديد لام است مگر در پنج مورد يا مانند كُرَيز و كَرِيز;[٤٥] مِسْوَر، مُسَوَّر; حزام و حرام. در مورد اخير گفته اند كه حزام در ميان قريش به كسر حرف ح است، ولى در ميان انصار و مدنى ها به فتح حرف ح و راء است[٤٦] و يا مانند ابوعبيده كه دارقطنى گفته است تنها با ضمه حرف عين تلفظ دارد.[٤٧] گاه راويانى به مناسبت شغلشان معروف شده اند، ولى نام آن شغل ها در لفظ، شبيه هم است و از اين رو به صورت هاى مختلف تلفظ شده است، مانند، حناط، خياط و خباط.[٤٨]

بخش دوم، كه از آن به «خصوص» نام برده اند چنين است كه ضبط صحيح آن بر اساس صورتى است كه مثلا در صحيح بخارى يا مسلم و يا موطأ مالك نقل شده است.[٤٩] به طور مثال گويند كه در صحيحين و موطأمالك، جاريه نيست مگر جارية بن قدامه و يزيد بن جاريه; به جز اين ها هر چه هست حارثه است.[٥٠] به طور كلى در اين بخش تبيين كرده اند كه فلان اسم با فلان صورت نام چه كسانى است و با فلان صورت نام چه افراد ديگرى است، مثل حَراش و خِراش; حازم و خازم; حَبّان و حِبان; سُلَيم و سَلِيم و... .

براى اين نوع، كتاب هاى مختلفى نوشته شده است. محقق كتاب الإكمال، عبدالرحمن يحيى معلمى، ٢٦ كتاب را در اين زمينه نام برده است همان طوركه بيان شد برخى از اين عناوين، ديگر از حوزه صحابه شناسى فراتر رفته، تمام افرادى را كه روايتى دارند، اعم از صحابه و ديگران را در بر مى گيرد. برخى از اين كتاب ها عبارت اند از:

المختلف و المؤتلف فى اسماء القبائل، محمد بن حبيب بغدادى (متوفاى ٢٤٥ق).

المؤتلف و المختلف فى الأسماء و الكنى و أسماء الشعراء و كناهم و ألقابهم و أنسابهم، آمدى، حسن بن بشر بن يحيى (متوفاى ٣٧٠ق).

المؤتلف و المختلف، دارقطنى (متوفاى ٣٨٥ق).

المؤتلف و المختلف، ابن فرضى، عبدالله بن محمد بن يوسف بن نصر ازدى (٣٥١ - ٤٠٣ق).

المؤتلف و المختلف، عبدالغنى بن سعيد ابو محمد ازدى (٣٣٢ - ٤٠٩ق).

الإكمال فى رفع الإرتياب عن المؤتلف و المختلف فى الأسماء و الكنى و الأنساب، ابن ماكولا، على بن هبة الله (متوفاى ٤٧٩ق).

كتاب ما يأتلف خطه و يختلف لفظه من أسماء الرواة و كناهم و أنسابهم من الصحابة و التابعين و من بعدهم ممن ذكر فى الصحيحين، غسانى، ابوعلى حسين بن محمد بن احمد جَيَّانى اندلسى (٤٢٧ - ٤٩٨).

التمييز و الفصل بين المتفق فى الخط و النقط و الشكل، ابن باطيش، اسماعيل بن ابى البركات هبة الله بن محمد موصلى (متوفاى ٦٥٥ق).[٥١]

تهذيب مستمر الوهام على ذوى المعرفة و أولى الأفهام، ابن ماكولا، ابونصر على بن هبة الله بن جعفر بن على (متوفاى ٤٧٩ق).

متشابهات

متشابهات نيز در حقيقت نوعى از المؤتلف و المختلف است. تشابه اسم دو نفر در نام، كنيه، نسب، نسبت و اختلاف آن ها در تلفظ مانند موسى بن عُلى و موسى بن عَلى; محمد بن عبدالله مُخَرِّمى و محمد بن عبدالله مَخْرَّمى; حَيّان اسدى و حَنَان اسدى و... .

از جمله كتاب هاى با ارزش در اين باره عبارت اند از:

المعجم فى مشتبه اسامى المحدثين، ابوالفضل عبيدالله بن عبدالله بن احمد هروى (متوفاى حدود ٤٠٥ق).

تلخيص المتشابه فى الرسم و حماية ما اشكل منه بوادر التصحيف و الوهم، خطيب بغدادى، احمد بن على (متوفاى ٤٣٦ق).

غنية الملتمس و ايضاح الملتبس، خطيب بغدادى، احمد بن على (متوفاى ٤٣٦ق).

ايضاح الاشكال، مقدسى، ابوالفضل محمد بن طاهر (متوفاى ٥٠٧ق).

المشتبه، ذهبى، محمد بن احمد (متوفاى ٧٤٨ق).

تبصرة المتنبه بتحرير المشتبه، ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (متوفاى ٨٥٢ق).

المتفق و المفترق

اين نوع بر خلاف صورت پيشين است. در اين جا چند نفر صحابى و يا راوى ممكن است در نام با هم مشترك باشند ولى بايد متوجه شد كه منظور و مراد از آن، چه شخصى است و اين ممكن نيست مگر با شناخت دقيق تمام افرادى كه در اين نوع با هم شباهت دارند و نيز اين كه هر كدام از چه كسى روايت مى كنند يا چه كسانى تنها از او روايت دارند. اهميت شناخت اين نوع، از آن روست كه گاه ممكن است يكى صحابى و ديگرى تابعى و يا يكى ثقه و ديگرى ضعيف و... باشد. اشتباه در اين بخش، مخصوص افراد كم تجربه نيست، بلكه بسيارى از بزرگان نيز در اين باره اشتباه كرده اند.[٥٢] اين بخش به چند دسته تقسيم مى شود:

١- اشتراك در نام و نام پدر مثل مالك بن انس كه بين ده نفر مشترك است يا مانند خليل بن احمد كه بين شش نفر و سليمان بن داود كه بين دوازده نفر مشترك است.

٢- اشتراك در نام و نام پدر و جد، مثل احمد بن جعفر بن حمدان كه بين چهار نفر يا محمد بن جرير بن رستم كه بين دو نفر مشترك است.

٣- اشتراك در كنيه و نسبت، مثل ابوعمران جَونى.

٤- اشتراك در نسبت، مثل آملى و آملى. كه انتساب به اول به اعتبار طبرستان است و انتساب به دوم به اعتبار آمل جيحون است. دو كتاب مهم در اين زمينه عبارت اند از:

المتفق و المفترق، خطيب بغدادى، احمد بن على (متوفاى ٤٣٦ق).

كتاب الأنساب المتفقة فى الخط المتماثلة فى النقط، مقدسى، ابوالفضل محمد بن طاهر (متوفاى ٥٠٧ق).

مبهمات

گاه در روايت به نام كسى تصريح نشده، بلكه با تعابير مبهم نام برده شده است، مثل رجل، امرأة، ابن فلان، عم فلان، زوج فلان، زوجة فلان و مانند آن. ابهام مى تواند در سند يا در متن باشد، اما ابهام سندى مهم تر است، هر چند كه در ابهام متنى موارد قابل توجهى در ارتباط با اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) وجود دارد، مانند اين كه جاء رجل الى النبى.

ابهام زدايى از اين گونه موارد بستگى به تسلط و اشراف كافى به جميع روايات دارد، چرا كه ممكن است اين نام مبهم در نقل هاى ديگر تصريح شده باشد و با كمك آن آشكار شود كه منظور از فلان رجل و يا امرأة چه كسى است. گاه به دليل اشتباه در مصداقِ اين نام مبهم، كسى را صحابى معرفى كنند كه صحابى نيست. به طور مثال روايتى از كسى با عنوان مبهم جد عكرمة بن خالد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در باره طاعون نقل شده است.[٥٣] طبرانى ذيل نام عاص بن هشام بن مغيرة بن عبدالله بن مخزوم اين روايت را نقل كرده و به تبع او بغوى،[٥٤]ابونعيم،[٥٥] ابوموسى مدينى،[٥٦] مغلطاى،[٥٧] ابن اثير[٥٨] و ذهبى[٥٩] ذيل نام عاص بن هشام همين روايت را آورده و او را جد عكرمة بن خالد دانسته و بر اين اساس، او را صحابى معرفى كرده اند، در حالى كه اين موضوع به يقين صحيح نيست، زيرا به اجماع سيره نويسان عاص به نيابت از ابولهب در بدر شركت كرد[٦٠] و به دست عمر كشته شد.[٦١] از همين رو ابن حجر عقيده كسانى را كه به استناد اين روايت، عاص بن هشام را در شمار صحابه دانسته اند توهم و اشتباهى محض دانسته و بر اين اساس، نام او را در بخش چهارم الاصابه (توهمات) قرار داده است.[٦٢]

ابن عبدالبر در الاستيعاب بخش مبهمات ندارد، ولى ابن اثير اين بخش را اضافه نموده و ابن حجر همان طورَ كه گذشت ـ وعده تدوين اين بخش را داده، ولى گويا ننوشته يا به دست نيامده است.

مهم ترين و بهترين كتاب ها در اين زمينه به قرار ذيل است:

الأسماء المبهمة فى الأنباء المحكمة، خطيب بغدادى، احمد بن على (متوفاى ٤٣٦ق).

كتاب غوامص الأسماء المبهمة الواقعة فى متون الأحاديث المسنده، ابن بشكوال، ابوالقاسم خلف بن عبدالملك (متوفاى ٥٧٨ق).

ترتيب المبهمات على الأبواب، مغلطاى بن قليج (متوفاى ٦٨٩ق)

المستفاد من مبهمات المتن و الاسناد، ولى الدين عراقى (متوفاى ٨٢٦ق)

مقلوبات

مقلوبات نوعى از متشابهات است. مقلوب به معناى جابه جايى است; بدين گونه كه نام پدر و پسر جابه جا شده و ممكن است صورت جابه جايى با شخص ديگرى هم باشد، مثلا يزيد بن اسود و اسود بن يزيد; وليد بن مسلم و مسلم بن وليد. در ميان صحابه ابوواقد ليثى، حارث بن عوف را عوف بن حارث نيز گفته اند.[٦٣] اشتباه و توهم از اين نوع، شايع است و گاه شخصى چون بخارى مرتكب چنين اشتباهات و لغزش هايى شده است.[٦٤] بهترين كتاب را در اين زمينه خطيب بغدادى، احمد بن على (متوفاى ٤٣٦ق) با نام رافع الارتياب فى المقلوبات من الاسماء و الانساب نوشته است.

در پايان گفتنى است كه صحابه نگارى به گونه هاى مختلف ديگرى نيز نوشته شده كه توضيح در باره اين گونه كتاب ها مجال ديگرى مى طلبد. هم چنين به دليل اين كه بحث در باره صحابه و صحابه شناسى يكى از مباحث زنده معاصر است تحقيقات جديد در اين حوزه بسيار زياد و گسترده انجام شده كه اين موضوع نيز فرصت ديگرى مى طلبد.

كتاب نامه

١. ابن ابى حاتم، عبدالرحمن (متوفاى ٣٢٧ق)، الجرح و التعديل، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٣٧١ق.

٢. ابن ابى عاصم، أحمد بن عمرو (متوفاى ٢٨٧ق)، الآحاد و المثانى، تحقيق باسم فيصل احمد الجوابره، رياض، دار الدراية، ١٤١١ق.

٣. ابن اثير جزرى، ابوالحسن على بن محمد (متوفاى ٦٣٠ق)، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، تحقيق على محمد معوض و عادل

٤. احمد عبدالموجود، بيروت، دار الكتب العلمية، ]بى تا[.

٥. ابن بشكوال، ابوالقاسم خلف بن عبدالملك (متوفاى ٥٧٨ق)، كتاب غوامص الاسماء المبهمة الواقعة فى متون الاحاديث المسنده، تحقيق عزالدين على سيد و محمد كمال الدين عزالدين، بيروت، عالم الكتب، ١٤٠٧ق.

٦. ابن حبان، محمد بن حبان تميمى(متوفاى ٣٥٤ق)، كتاب الثقات، حيدر آباد هند، مؤسسة الكتب الثقافه، ١٣٩٣ق.

٧. ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (متوفاى ٨٥٢ق)، الإصابة فى تمييز الصحابه، تحقيق على محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دار الكتب العلمية، ١٤١٥ق.

٨. ، تهذيب التهذيب، بيروت، دار الفكر، ١٤٠٤ق.

٩- ابن سعد، محمد (متوفاى ٢٣٠ ق)، الطبقات الكبرى، تصحيح عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٠ق.

١٠- ابن سيدالناس، محمد بن محمد (متوفاى ٧٣٤ ق)، عيون الأثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير، تحقيق محمد عيدخطراوى و محيى الدين متو، المدينة المنوره، مكتبة دارالتراث - دمشق، دار ابن كثير، ١٤١٣ق.

١١. ابن عبدالبر اندلسى، يوسف بن عبدالله (متوفاى ٤٦٣ق)، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، تحقيق على محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دار الكتب العلمية، ١٤١٥ق.

١٢. ابونعيم اصفهانى، احمد بن عبدالله (متوفاى ٤٣٠ق)، معرفة الصحابه، تحقيق عادل يوسف عزارى، رياض، دار الوطن للنشر، ١٤١٩ق.

١٣- احمد بن حنبل (متوفاى ٢٤١ق)، مسند احمد بن حنبل، تحقيق احمد محمد شاكر، قاهره، دار الحديث، ١٤١٦ق.

١٤. خليفة بن خياط، ابوعمرو (متوفاى ٢٤٠ق)، كتاب الطبقات، تحقيق سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ق.

١٥. ذهبى، ابو عبدالله محمد بن احمد (متوفاى ٧٤٨ق)، الكاشف فى معرفة من له رواية فى الكتب السته، تحقيق صدقى جميل العطار، بيروت، دار الفكر، ١٤١٨ق.

١٦. ، تجريد اسماء الصحابه، بيروت، دار المعرفة، ]بى تا[.

١٧. ، سير أعلام النبلاء، تحقيق شعيب انؤوط، بيروت، مؤسسة الرساله، ١٤١٣ق.

١٨. سمعانى، ابو سعد عبد الكريم بن محمد (متوفاى ٥٦٢ق)، الأنساب، با حواشى محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلميه، ١٤١٩ق.

١٩. صالحى شامى، محمد بن يوسف (متوفاى ٩٤٢ق)، سبل الهدى والرشاد فى سيرة خير العباد، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و على محمدمعوض، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤١٤ق.

٢٠. طبرانى، سليمان بن احمد (متوفاى ٣٦٠ق)، المعجم الكبير، تحقيق حمدى عبد الحميد سلفى، چاپ دوم: بيروت، دار احياء التراث العربى، ]بى تا[.

٢١. عتر، نورالدين، منهج النقد فى علوم الحديث، دمشق، دار الفكر، ١٤٠٦ق.

٢٢. عراقى، عبدالرحيم بن حسين (متوفاى ٨٠٦ق)، التقييد و الايضاع لمااطلق و اغلق من مقدمة ابن الصلاح، تحقيق محمد عبدالله شاهين، بيروت، دار الكتب العلميه، ١٤١٧ق.

٢٣. عسكرى، حسن بن عبدالله بن سعيد (متوفاى ٣٨٢ق)، تصحيفات المحدثين، تحقيق احمد عبدالشافى، بيروت، دار الكتب العلميه، ١٤٠٨ق.

٢٤. عسكرى، مرتضى، يكصد و پنجاه صحابى ساختگى، ترجمه سردارنيا، تهران، دفتر نشر كوكب، ١٣٦٢.

٢٥. مزّى، ابوالحجاج يوسف (متوفاى ٧٤٢ق)، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، تحقيق سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ق.

٢٦. مغلطاى، علاءالدين بن قليط (متوفاى ٧٦٢ق)، الإنابة الى معرفة المختلف فيهم من الصحابه، تحقيق سيد عزت مرسى و ديگران،رياض، مكتبة الرشد، ١٤٢٠ق.

٢٧. مير سليم، مصطفى، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنايد دائرة المعارف اسلامى، ١٣٧٥.

٢٨. واقدى، محمد بن عمر (متوفاى ٢٠٧ ق)، المغازى، تحقيق مارسدن جونس، قم، نشر دانش اسلامى، ١٤٠٥ق.

٢٩. هيثمى، على بن ابى بكر (متوفاى ٨٠٧ق)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دار الكتب العلميه، ١٤٠٨ق.


[١] عضو گروه تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

[٢] . اسدالغابه، ج ١، ص ١١١.

[٣] . همان، مدخل ابوسبره و ابن سبره. البته از اين نمونه ها زياد است.

[٤] . ابن حجر، الاصابه، ج١، ص ١٥٤.

[٥] .نووى يحيى بن شريف، مختصر اسد الغابة فى معرفة الصحابة.

[٦] . محمد بن محمد بن على كاشغرى، مختصر اسد الغابة فى معرفة الصحابه.

[٧] . محمد بن احمد ذهبى، تجريد اسماء الصحابه.

[٨] . منسوب به قبيله ذى رُعَيْن از قبايل يمنى كه بخشى از آنان در مصر ساكن شدند. ر.ك: سمعانى، الانساب، ج ٣، ص٧٦.

[٩] . ذهبى مى گويد: اگر اين كتاب به اتمام مى رسيد دو برابر الاستيعاب ابن عبدالبر مى شد. سير اعلام النبلاء شرح حال كلاعى.

[١٠] . ابن حجر، الاصابه، ج ١، ص ١٥٤.

[١١] . ابن اثير، اسدالغابه، ج ٦، ص ١٢٨.

[١٢] . الاصابه، ج ٧، ص ١٤٠.

[١٣] . البته عسكرى (ابوالحسن على بن سعيد، (متوفاى ٣٠٠ يا ٣٠٥ق) بخشى با عنوان باب «من ولد فى ايامه(صلى الله عليه وآله) و لم يرو عنه شيئاً» در كتاب الصحابه خود داشته است. ر.ك: ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج٦، ص ١٤٧.

[١٤] . اسدالغابه، ج ١، ص ١٠، مقدمه.

[١٥] . الاصابه، ج١، ص ١٥٩. ذهبى پس از رد صحابى بودن چنين افرادى از آنان به صحابى مقيد (به خردسال بودن) تعبير كرده است. سير اعلام النبلاء، ج٣، ص٤٨٤ و ج٤، ص٤١٩.

[١٦] . به طور مثال ابو رداد (و يا رداد) ليثى را هم در صحابه آورده و هم در شمار تابعان. ابن حبان، كتاب الثقات، ج٣، ص ٤٥٤ و ج٤، ص ٢٤١.

[١٧] . اسدالغابه، ج ١، ص١١٤.

[١٨] . الاصابة، ج ١، ص ١٥٥. آشكار است كه اين توجيه در جايى صدق مى كند كه امكان ديدار با پيامبر(ص) بوده باشد، مثل مدينه يا اطراف آن و احياناً مكه و طائف، اما در مورد كسانى كه در يمن و بحرين و جاهاى دور بوده اند از اين قانون تنها يك حدث و گمانى بيش توليد نمى شود.

[١٩] . الاصابه، ج ١، ص ٣٢٣.

[٢٠] . تهذيب التهذيب، ج ١، ص ١٢١ و اسدالغابه، ج١، ص ١٥٨.

[٢١] . همان، ج ١، ص ١٥٦ - ١٥٧.

[٢٢] . البته در اين زمينه، بر خلاف گفته ابن حجر كه مسلم خود بر آن آگاه بوده است، برخى علما كتاب هاى مستقلى نوشته اند، از جمله خطيب بغدادى در خصوص اين موضوع كتابى به نام المتفق و المفترق نوشته است.

[٢٣] . الاصابه، ج١، ص ٣١٨.

[٢٤] . اگر چه احتمال بدهيم كه با كمك و هميارى شاگردان ابن حجر بوده است.

[٢٥] . الاصابه، ج ١، ص١٦٠.

[٢٦] . همان، ج١، ص١٥٩ و ١٦١.

[٢٧] . همان، ص١٦، ١٣٠، ١٦١، ٢١٩، ٥٧٠ و...; ج٢، ص ٣٨، ٨٥، ٨٧، ٣٨٤ و...; ج ٤، ص ١٥٠، ٢٢١، ٣٦٠، ٥٣٤ و...; ج ٥، ص٣٠٨، ٣١٧، ٤٥٥ و...; ج ٦، ص٣٧، ٢٧٦، ٢٢٤ و...; ج ٧، ص ٦، ٤٤، ١٥٥ و... .

[٢٨] . همان، ج ١، ص ١٦١.

[٢٩] . به طور مثال، قانون بند «ج» را از كجا به دست آورده است؟ علامه عسكرى، مؤسس اين قانون را سيف بن عمر كذاب دانسته است و بيان مى دارد كه سيف براى اثبات صحابى بودن افرادِ ساخته و پرداخته خود اين قانون را نيز ساخته تا هر گونه شبهه و اشكالى را از حيث صحابى بودن آن افراد زدوده باشد، در حالى كه افرادى را مى توان نام برد كه در فتوحات فرمانده بوده، ولى صحابى نبوده اند. ر.ك: يكصد و پنجاه صحابى ساختگى، ج ٤، ص ٢١-٢٩.

[٣٠] . اشتباهات ابن حجر از اين حيث آن قدر زياد است كه جمع آورى آن ها و بيان اشتباه ابن حجر، خود مقاله مفصلى را مى طلبد.

[٣١] . به معناى تسكين يافتن.

[٣٢] . به معناى مطلوب و حاجت.

[٣٣] . به معناى تشنگان.

[٣٤] . مغلطاى، الانابه، ج ١، ص ٧.

[٣٥] . الاستيعاب، ج ١، ص ١٢٩. از همين رو ابن عبدالبر كتابى جداگانه در انساب و قبايل صحابه و راويان نوشت كه در ادامه بحث بدان اشاره خواهد شد.

[٣٦] . ر.ك: الطبقات الكبرى، ج ١، ص ٩; ج ٣، ص ٤٧٩، ٥١٣، ٥٢٢، ٥٤٨، ٥٥٢، ٥٨٢، ٦٢٥ و ٦٢٦; ج ٥، ص ٧٤; ج ٨ ، ص ٣١٧، ٣٢٠ و ٣٣٦.

[٣٧] . الاستيعاب، ج ١، ص ١٣٢.

[٣٨] . براى نمونه ر.ك: الاصابه، ج ١، ص٤٨٥; ج ٢، ص٥٣٦; ج ٣، ص٩٩، ٢٠١، ٢٣٠ و ٢٤٢; ج ٤، ص٢٥٥، ٣٣٤، ٣٤٢ و ٤٠٥.

[٣٩] . براى نمونه ر.ك: همان، ج ١، ص٦٢٧; ج ٢، ص٣٨١ و ٥٣٩; ج ٣، ص٤٥٠ و ج ٥، ص١٦٣ و ١٧٦.

[٤٠] . براى نمونه ر.ك: مدخل ابوسلام هاشمى كه خليفه (الطبقات، ٣٣)، ابو احمد حاكم (ابن حجر، ج٧، ص١٥٧)، ابن ابى عاصم (ج١، ص٣٤٨ و ج ٥، ص ٢٨٦)، ابن عبدالبر (ج ٤، ص٢٤٣) و برخى ديگر وى را صحابى و خادم پيامبر(صلى الله عليه وآله) نام برده اند. تنها مستند اين وصف، روايت ابوسلام از پيامبر (صلى الله عليه وآله)است كه فرمودند: هيچ غلام و انسان و مسلمانى نيست كه شامگاهان و صبحگاهان گويد: رضيت بالله ربا و بالاسلام دينا و بمحمد نبيا، مگر اين كه بر خدا حق و واجب مى شود كه در قيامت او را راضى كند. بر خلاف ابن عبدالبر (ج ٤، ص٢٤٣) كه سند اين روايت را به همين گونه صحيح دانسته است، مزى (تهذيب الكمال، ج ١٠، ص١٢٥)، ذهبى (الكاشف، ج٢، ص٤٣٣) و ابن حجر (الاصابه، ج٧، ص١٥٧-١٥٨) سند اين روايت را مرسل دانسته و صحيح آن را چنين گفته اند كه ابوسلام از خادم رسول الله (صلى الله عليه وآله) روايت كرده است... . از اين موارد در سه كتاب الاستيعاب و اسدالغابه و الاصابه زياد است و باز براى نمونه ر.ك: الاصابه، ج ١، ص٣٨١ و ج ٢، ص٣٩٩.

[٤١] . براى اطلاع در اين زمينه ر.ك: دانشنامه جهان اسلام، مدخل تصحيف و تحريف، سيد جواد شبيرى زنجانى.

[٤٢] . عسكرى، تصحيفات المحدثين، ص ٥.

[٤٣] . براى شناخت هر يك از اين ابواب و عناوين و اهميت آن ها ر.ك: نورالدين عتر، منهج النقد فى علوم الحديث.

[٤٤] . عبدالرحيم بن حسين عراقى، التقييد و الايضاح، ص ٢٩٩.

[٤٥] . همان، ص ٣٠٠.

[٤٦] . نورالدين عتر، منهج النقد فى علوم الحديث، ص ١٨٢.

[٤٧] . عسكرى، التقييد والايضاح، ص ٣٠١.

[٤٨] . همان ، ص ٣٠٦.

[٤٩] . همان، ص ٣٠٦.

[٥٠] . همان، ص ٣٠٨.

[٥١] . زركلى، الاعلام، ج ١، ص ٣٢٨.

[٥٢] . منهج النقد، ص ١٨١.

[٥٣] . احمد بن حنبل، المسند، ج ٣، ص ٤١٦; طبرانى، المعجم الكبير، ج ٤، ص ١٩٥; ابونعيم، معرفة الصحابه، ج ٤، ص ٢٢٦١; ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج ٤، ص ٢٠٠; ابن اثير، اسدالغابة، ج ٣، ص١٠٧; هيثمى، مجمع الزوائد، ج ٢، ص ٣١٥; الاصابة، ج ٥، ص ١٣٠.

[٥٤] . الاصابه، ج ٥، ص ١٣٠.

[٥٥] . معرفة الصحابه، ج ٤، ص ٢٢٦١.

[٥٦] . الاصابه، ج ٥، ص ١٣٠.

[٥٧] . الانابه، ج ١، ص ١٩٨.

[٥٨] . اسدالغابه، ج ٣، ص ١٠٧.

[٥٩] . تجريد اسماء الصحابه، ج ١، ص ٢٨١.

[٦٠] . ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج٤، ص ٥٤.

[٦١] . واقدى، المغازى، ج ١، ص٩٢ و ١٥٠; ابن سعد، همان، ج٢، ص١٣ و ج٥، ص ٢٣; ابن عبدالبر، همان، ج ٢، ص ١٥; ابن سبد الناس، عيون الأثر، ج١، ص٣٧٢; صالحى شامى، سبل الهدى و الرشاد، ج ٤، ص ٨٨.

[٦٢] . الاصابه، ج ٥، ص١٣١.

[٦٣] . همان، ج ٧، ص ٣٧.

[٦٤] . نور الدين عتر، منهج النقد، ص ١٨٦.