تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - قانونمندى تاريخ از منظر عقل و دين (٢) / جواد سليمانى
(٢)
جواد سليمانى
دانشآموخته حوزه علميه و دانشجوى دكترى مبانى نظرى اسلام
اشاره
در بخش نخست اين مقاله، قانونمندى تاريخ از منظر عقلانى مورد بررسى قرار گرفت، و اثبات شد كه تحولات تاريخ نيز مانند همه كنشها و واكنشهاى هستى، مشمول نظام علّى و معلولى بوده و هويت مشترك انسانها به عنوان سلولهاى اصلى جامعه و تاريخ، وجود قوانين مشترك را در تاريخ توجيه مىكند و اين سنتمندى تاريخ با آزادى انسانها منافات ندارد، چرا كه در پديدهها و حوادث انسانى و اختيارى، همواره يكى از اجزاى علت تامه، اراده خود انسانهاست. اكنون در اين بخش، برخى از ادله دينى سنتمند بودن تاريخ را مورد بررسى قرار مىدهيم كه به طور خلاصه مىتوان گفت: آيات قرآنى كه به وجود «سنتهاى الهى» در تاريخ تصريح نموده، انسانها را به عبرتآموزى يا سير و سفر در سرزمينهاى گوناگون دعوت مىنمايد و نيز سرگذشت اقوام گذشته را راهنماى هدايت بشر مطرح مىنمايند، قانونمندى تاريخ را از منظر دين به وضوح اثبات مىكنند.
واژگان كليدى: سنت الهى، قانون، سنت، قرآن، تاريخ و عبرت.
٦. دلايل قرآنى قانونمندى تاريخ (در قوانين تكوينى و تشريعى)
پيشتر بايد گفت كه قرآن مجيد كتاب فلسفى يا تاريخى نيست، بلكه كتاب هدايت است، ولى از آنجا كه انسانها را بر مبناى واقعيات هستى، هدايت مىكند از لابهلاى آياتِ آن مىتوان بينش تاريخى اين كتاب مقدس را به دست آورد. وقتى با اين ديدگاه سراغ قرآن مىرويم مىبينيم در برخى آيات قرآن مجيد «سنت» به عنوان روشى تغييرناپذير دانسته شده و نيز بر اساس برخى آيات، حكمتِ نقلِ داستانهاى جامعهها و اقوام پيشين، عبرتآموزى از آنهاست. همچنين انسانها در آيات متعددى، به «سير فى الارض» دعوت شدهاند تا از اين رهگذر به تدبّر در عاقبت كسانى كه آيات الهى را تكذيب كردهاند و... بپردازند. بىگمان، چنين آياتى نشانه آن است كه از منظر قرآن، سنتها و قوانين مشتركى در دل تاريخ قرار دارد كه با توجه به آن مىتوان از سرگذشت پيشينيان عبرت آموخت و با تأمل در سرنوشت بد عصيانگران از ابتلاى به عاقبت بد آنان نجات يافت.
برخى از آيات قرآن مجيد در باب قانونمندى جامعه را مىتوان به گونه زير دستهبندى كرد:
٦ ـ ١. استفاده از واژه سنت در برخى آيات
در پانزده آيه از آيات قرآن كريم، يكى از تعابير «سنّة اللّه»، «سنة الاولين»، «سنة اللّه فى الذين خلوا من قبل»، «سنّتنا»، «سنّة اللّه التى قد خلت فى عباده»، «سنّة اللّه التى قد خلت من قبل»، «سنّة من قد ارسلنا قبلك من رسلنا»، «سنن الذين من قبلكم» و «قد خلت من قبلكم سنن» به كار رفته است.[١]
از آنجا كه برخى از مصاديق واژه «سنت» در قرآن مجيد، همخوانى مفهومى فراوانى با واژه «قانون» دارد، به گونهاى كه طبق تصريح قرآن مجيد «سنت الهى» امرى تغييرناپذير است؛ يعنى به عنوان يك ضابطه و قانونِ تخلفناپذير بر تاريخ حاكم است، شايسته است روى اين مفهوم به عنوان تصريح قرآن مجيد برضابطهمندى تاريخ تمركز بيشترى شود و ميزان انطباق موارد مختلف «سنت» در قرآن مجيد با «قانون حقيقى» سنجيده شود. لكن پيش از بررسى موارد به كار رفته اين واژه در قرآن، بايد مفهوم لغوى آن نيز مورد بررسى قرار گيرد تا معلوم شود آنچه در قرآن بهكار رفته با مفهوم لغوى «سنت» يكسان است يا خير؟ و در صورت همسانى، ويژگىهاى خاص اين مفهوم در قرآن مجيد چيست؛ يعنى مفهوم اصطلاحى وحيانى آن چيست؟
٦ ـ ١ ـ ١. مفهوم لغوى سنت
منابع متقدم و متأخر، سنت را در لغت عرب معادل «سيره» دانستهاند؛ يعنى «روش و شيوه واحدى كه همواره سيلان و جريان دارد». بنابراين، رفتارى كه به طور نامنظم از انسان سر مىزند يا فرمان و قانونى كه جريان نيافته و بهطور متناوب و به صورت تبعيضآميز اجرا مىشود «سنت» محسوب نمىشود. پس در مفهوم سنت، نوعى استمرار و انضباط نهفته است.[٢]
عالمان و دانشمندانى كه به تبيين مفاهيم الفاظ قرآن مجيد همت گماردهاند نيز استعمال كلمه «سنت» را در قرآن، مجازى ندانسته و مفهوم لغوى ديگرى غير از مفهوم ياد شده، براى واژه مزبور در قرآن تعريف نكردهاند. به عنوان نمونه راغب اصفهانى كه درصدد ريشهيابى لغات قرآنى است، سنت را به معناى «روش» مىگيرد و سنت پيامبر را روشى مىداند كه آن حضرت آن را تعقيب مىكرده است. و از همين رو «سنتاللّه» را نيز به معناى روش حكيمانه الهى و روش طاعت خداوند مىشمارد.[٣]
نويسنده التحقيق فى كلمات القرآن نيز در يك جمعبندى، ريشه اصلى مفهوم سنت را «جريان يافتن امرى به صورت قانونمند» مىداند و به قرينه آيه شريفه «سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللّهِ قَدَراً مَقْدُوراً»[٤] معتقد است سنتاللّه در حقيقت به معناى جريان يافتن امور الهى در هستى بر اساس ضوابط خاص و تقديرات از پيش تعيين شده است.[٥]
علامه طباطبايى نيز به مفهوم سنت در قرآن اشاره نموده[٦] كه در مجموع مىتوان گفت از منظر ايشان مفهوم سنت، عبارت است از «روش و سيرهاى كه به طور غالبى يا دائمى در عمل جامعهاى تجسم مىيابد».[٧]
بنابراين، سنت در لسان عرب به معناى «شيوه مرسوم، روش واحد و سيره» به كار رفته و به همين معنا در لسان وحى نيز توجه شده است، لكن مصاديق سنت در قرآن و ويژگىهايى كه قرآن مجيد درباره برخى از سنن بيان نموده و نيز سنن مضافى كه در قرآن بيان گرديده حاكى از اين است كه مقصود از سنت در قرآن تنها در مفهوم لغوى و عام آن خلاصه نمىشود، بلكه اصطلاح ويژهاى است كه بايد با توجه به موارد و چگونگى كاربردش به آن دست يافت. به عنوان نمونه علامه طباطبايى در مقام بيان مفهوم لغوى سنت در قرآن، جريان غالبى يك روش را براى اطلاق سنت، كافى مىشمارد در حالى كه اين سخن دستكم با مفهوم «سنهاللّه» كه در قرآن مجيد نيز به كار رفته[٨] و ضرورت و دوامِ جريان از مقوّمات آن است، سازگار نيست، از اين رو شايسته است در اين مقام با بررسى موارد استعمال قرآنى واژه مزبور، مفهوم اصطلاحى آن را بررسى كنيم.
٦ ـ ١ ـ ٢. مفهوم اصطلاحى سنت
از آنجا كه دستيابى به مفهوم سنت در موارد استعمال آن در قرآن مجيد منوط به تفسير مصاديق آنهاست و گاهى تفسيرهاى متفاوتى از آنها ارائه شده است، ما ديدگاه تفسيرالميزان را كه در مجامع علمىِ شيعه از جايگاه رفيعى برخوردار است ملاك قضاوت قرار داده و بر مبناى نظر علامه طباطبايى درباره هر يك از آيات داورى كرده و سرانجام به جمعبندى آنها مىپردازيم.
١. فاطر / ٣٩، ٤٢ و ٤٣
«هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاّ مَقْتاً وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلاّ خَساراً * ... * وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلاّ نُفُوراً * اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِيلاً».[٩]
علامه طباطبايى ـ أعلى اللّه مقامه ـ مراد از «سنة الأولين» را در اين آيه، «عذاب الهى نازل بر مكّاران» مىداند[١٠] و ساير مفسران شيعه نيز همين نظر را دارند و مقصود از «سنت الأولين» در اين آيه شريفه را همان سنت عذاب الهى شمردهاند كه بر تكذيب كنندگان گذشته، نازل شده است.[١١]
گرچه اين سنت خود يكى از مصاديق سنهاللّه و سنن الهى است و فاعل آن خداوند است، ولى از آنجا كه متعلق و مفعول آن امتهاى گردنكش گذشته بودهاند به آنها نيز نسبت داده شده است. با اندك توجهى پيداست مفهوم لغوى سنت در اين آيه شريفه لحاظ شده است؛ يعنى سنت در اينجا به معناى قانون، روش و طريق الهى در نظام هستى و مسير تاريخ است كه بر اساس سنت عذاب الهى بر مكذبان تطبيق شده است.
عبارت «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِيلاً» حاكى از آن است كه نفس سنت الهى و موردى كه بر آن جارى مىشود تغييرناپذير است؛ يعنى اين گونه نيست كه سنت عذاب ناگاه به سنت نعمت مبدل گردد يا برعكس. و همچنين اين گونه نيست كه سنتى كه بايد بر قومى كه مستحق آن است نازل گردد ناگاه به قوم ديگرى كه مستحق آن نيست اصابت كند؛ به ديگر سخن تبعيض و استثنا در سنت الهى راه ندارد.[١٢]
٢. حجر / ١٠ ـ ١٣
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ * وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤنَ * كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ * لا يُؤمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ».[١٣]
مصداق سنت در اينجا بنابر نظر علامه همان سنت استهزاى پيامبران،[١٤] و بنابر نظر برخى از مفسران ديگر، سنت عدم ايمان به كتابهاى آسمانى است.[١٥] البته نظرهاى ديگرى هم مطرح شده است.[١٦]
به نظر مىرسد در ميان دو نظر علامه طباطبايى و طبرسى در مورد مراد از سنت، نظر طبرسى يك ترجيح دارد، زيرا در صورت امكان تفهيم مفهوم «سنت الاولين» بر اساس قرينه اقرب نبايد آن را بر اساس قرينه ابعد معنا كرد، و از آنجاكه مسئله انكار و عدم ايمان به كتابهاى آسمانى بعد از استهزاى پيامبران مطرح شده است مىتوان استظهار كرد كه مقصود از «سنتالاولين» همين عدم ايمان به كتب آسمانى است نه استهزاى پيامبران عليهمالسلام. ولى در هر صورت مراد از سنت در اينجا سيره عملى ويژهاى است كه برخى از مردم در برابر دعوت انبيا اتخاذ كرده و مىكنند. و روشن است در اينجا نيز مفهوم لغوى سنت، يعنى «روش» لحاظ شده است.
نكته مهم ديگر اين است كه اين سنت، سنتى غير الهى و روشى بشرى است كه با ميل و اختيار و انتخاب كافران در ميانشان معمول بوده است بدون اينكه رضايت و اراده تشريعى الهى مقرون آن باشد، بنابراين نمىتوان آن را مصداق «سنتاللّه» شمرد.[١٧]
٣. انفال / ٣٨
«قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ».[١٨]
در اين آيه نيز مفهوم لغوى سنت، يعنى «سيره و روش» لحاظ شده، و مراد از «سنت الاولين» در اينجا سنت الهى است كه خداوند در حق پيشينيان اعمال مىفرمايند، و مصداق آن در اين آيه شريفه، سنت نابودسازى و قلع و قمع كافران است.[١٩]
٤. كهف / ٥٥
«وَ ما مَنَعَ النّاسَ أَنْ يُؤمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلاً».[٢٠]
مقصود از سنت در اين آيه، سنت الهى است كه بر امتهاى گذشته كه از حركت در مسير هدايت سر باز زدهاند، نازل شده و آن همان سنت عذاب استيصال است.[٢١]
٥. احزاب / ٣٨ و ٣٩
«ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللّهُ لَهُ سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللّهِ قَدَراً مَقْدُوراً * الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّهَ وَ كَفى بِاللّهِ حَسِيباً».[٢٢]
همان گونه كه پيداست سنت در اينجا نيز ناظر به سيره و روشى الهى است و مقصود از آن همان سنت نفى حرج و ترس از پيامبران در راستاى ابلاغ و اجراى رسالت الهى خويش است.[٢٣]
٦. اسراء / ٧٦ و ٧٧
«وَ إِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْها وَ إِذاً لا يَلْبَثُونَ خِلافَكَ إِلاّ قَلِيلاً * سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلاً».[٢٤]
سنت در اينجا ناظر به روشى عملى است و مقصود از آن همان روش الهى در هلاك كردن مشركانى است كه رسولشان را از شهر و ديارش اخراج مىكنند. به قرينه لفظ «لسنتنا» ذيل آيه، اين سنت، سنتى الهى است؛ يعنى فاعل آن خداوند است و نسبت آن به پيامبران به خاطر اين است كه اين سنت براى آنان جعل شده است.[٢٥]
٧. احزاب / ٦٠ و ٦٢
«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاّ قَلِيلاً * مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً * سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً».[٢٦]
سنت در اين آيه، يك طريقه معمول الهى است و مقصود از آن همان سنت نزول عذاب الهى بر منافقان و شايعهپراكنان است.[٢٧]
٨. آل عمران / ١٣٧
«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[٢٨]
سنت در اين فراز قرآن مجيد نيز به معناى روش و سيره عملى است و ناظر به سنن الهى در امتهاى پيشين است، زيرا عبارت «فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»، حاكى از آن است كه مقصود از «سنن» همان سيره نزول عذاب نابودى است كه بر انسانهاى ظالم و طاغوتهايى كه در گذشته مىزيستهاند نازل شده و قدرت نظامى و قصرهاى سر به فلك كشيده و ثروتهايشان نتوانست آنها را نجات دهد.[٢٩]
٩. نساء / ٢٥ و ٢٦
«وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ...* يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».[٣٠]
سنت در اينجا ناظر به روش زندگى است، ولى از آنجا كه آيات قبل از اين آيه شريفه در بيان احكام نكاح بوده، به قرينه سياق مىتوان گفت مقصود از سنن در اين فراز همان قوانين تشريعى دين است كه در ميان پيامبران گذشته و امتهاى صادقِ پيشين به صورت عملى جريان داشته است.[٣١]
١٠. مؤن / ٨٢ ـ ٨٥
«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ * فَلَمّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤنَ * فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ».[٣٢]
سنت در اينجا روشى عملى و منسوب به خداوند است، و مقصود از آن همان سنت عدم پذيرش توبهاى است كه پس از نزول بلا و عذاب الهى صورت مىگيرد.[٣٣]
١١. فتح / ٢١ ـ ٢٣
«وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللّهُ بِها وَ كانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً * وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً * سُنَّةَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً».[٣٤]
در اين آيات نيز سنت، ناظر به روش عملى خداوند در تاريخ است و مقصود از آن همان سنت خدا در نصرت و پيروز نمودن پيامبران الهى و مؤمنان صادق بر دشمنانشان است.[٣٥]
٦ ـ ١ ـ ٣. جمعبندى
در يك جمعبندى كلى بايد گفت:
١. ماده «سنت» در قرآن مجيد شانزده بار به صورت «سنه»، «سنن» و «سنتنا» به كار رفته است.
٢. آيات شريفهاى كه ماده «سنت» يك بار يا بيشتر در آنها به كار رفته عبارتاند از: ٣٨ / انفال، ١٣ / حجر، ٧٧ / اسراء، ٥٥ / كهف، ٣٨ / احزاب، ٦٢ / احزاب، ٤٣ / فاطر، ٨٥ / غافر (مؤن)، ٢٣ / فتح، ١٣٧ / آل عمران و ٢٦ / نساء.
٣. اين واژه در همه موارد استعمالش در قرآن به معناى لغوى «روش» يا «طريقه معمول» به كار رفته است.
٤. «سنت» در قرآن گاه به خداوند و گاه به دستهاى از مردم و گاه به پيامبران گذشته نسبت داده شده و گاهى به طور مطلق، به صورتهاى زير به كار رفته است:
«سنهاللّه» هشت مورد در آيات: ٣٨ و ٦٢ / احزاب، ٤٣ / فاطر، ٨٥ / غافر و ٢٣ / فتح.
«سنتنا» يك مورد در آيه شريفه: ٧٧ / اسراء.
«سنن الذين من قبلكم» يك مورد در آيه شريفه: ٢٦ / نساء * «سنة الاولين» چهار مورد در آيات شريفه: ٣٨ / انفال، ١٣ / حجر، ٥٥ / كهف و ٤٣ / فاطر.
«سنة من قد أرسلنا قبلك من رسلنا» يك مورد در آيه شريفه: ٧٧ / اسراء.
«سنن» به صورت مطلق، يك مورد در آيه شريفه: ١٣٧ / آل عمران.
٥. بر اساس ديدگاه تفسير الميزان مراد از سنت در بيشتر موارد استعمال قرآنى، حتى آنجا كه به غير خدا نسبت داده شده يا بهطور مطلق آمده است، سنت الهى است نه بشرى؛ يعنى دست خدا آن را به عنوان قاعده و رويهاى عملى در نظام هستى و تاريخ كار گذاشته و خود به اجراى آن راضى است.[٣٦] ولى «سنت» در آيه ١٣ سوره حجر به معناى روش و سيره عملى بشرى به كار رفته است؛ يعنى گروهى از انسانها با ويژگىهاى خاص، اين رويه و سيره را همواره معمول داشتهاند گرچه خداوند از آن به عنوان سنتى مذموم و ضد ارزش ياد كرده است.
٦. در قرآن مجيد سنتهايى كه ناظر به يك «قاعده و طريقه معمول الهى» است گاه از آن جهت كه فاعل آن خداوند متعال است به خدا نسبت داده شده و گاه بدان جهت كه متعلق و مفعول آن انسانها و امتها هستند به آنها نسبت داده شده است. از اين رو ما شاهديم كه يك سنت الهى يك بار به خالق و بار ديگر به مخلوقات نسبت داده شده است، مانند: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِيلاً»[٣٧] و «سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلاً».[٣٨]
٧. بر اساس تصريحهاى مكرر قرآن مجيد سنن الهى هيچ گاه دستخوش تبديل و تحويل نخواهند شد؛ يعنى اصل يك سنت الهى هيچ گاه تغيير نخواهد كرد و به سنتى ديگر تبديل نخواهد شد و در مقام عمل و نزول نيز موردى از آن استثنا نخواهد شد؛ يعنى اين گونه نيست كه به جاى قومى كه مستحق آن است بر قوم ديگرى كه استحقاق آن را ندارد نازل گردد. البته اين وصف تنها در مورد سنتهاى الهى آمده است نه سنتهاى بشرى، زيرا تعابيرى كه بيانگر حقيقت فوق مىباشند تنها در مواردى است كه واژه «سنت» به خداوند منسوب شده، و به صورتهاى زير به كار رفتهاند:
«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِيلاً»،[٣٩]
«وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلاً»،[٤٠]
«وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً».[٤١]
بنابراين در فرهنگ قرآن مجيد سنتهاى الهى داراى دوام و ضرورت و استثناناپذيرى است و از همين رو بيانگر رابطه علّى و معلولى بوده و اصطلاح قانون حقيقى بر آنها صدق مىكند. ولى درباره سنتهاى بشرى چنين حكمى از آيات شريفه قرآن مجيد به دست نمىآيد. شايد راز اين امر اين باشد كه تغيير سنتها در شرايط مساوى، ناشى از يكى از علل ذيل مىباشد:
الف) يا ناشى از عدم آگاهى كافى واضع سنت است؛ يعنى واضع هنگام وضع سنت به پيامدها و عدم امكان اجراى آن توجه نداشته و به مرور زمان بر آگاهىاش اضافه شده و به اين حقيقت رسيده كه اين نقص، از خداوند متعال كه علم بىنهايت است به دور است.
ب) و يا ناشى از عدم قدرت بر اجراى سنت است كه اين نيز از ساحت بارى تعالى دور است.
ج) و گاهى تغيير سنت و اجراى تبعيضآميز آن به سبب غير عادلانه بودن نفس سنت يا ظلم و خودكامگى و يا منفعتمدارى و ضعفهاى ديگر واضع آن است كه اين امور نيز در ساحت حضرت حق كه عين عدالت و حكمت است و كارها و صنعش عادلانه و حكيمانه است، راه ندارد.
ولى در قوانين و سنتهاى بشرى تغيير و تحول نهتنها امرى ممكن بوده، بلكه موارد آن فراوان است، زيرا واضع آنان انسان است و انسانها حكمت و علم و قدرت مطلق نداشته و در بسيارى از موارد به ضعفها و لغزشهايى، چون زيادهخواهى، ظلم، خودسرى، منفعتطلبى شخصى يا صنفى و مانند اينها مبتلا مىباشند.
نتيجه نهايى
در مجموع، سنت در فرهنگ قرآن روش و سلوك عملى است كه در جامعه و تاريخ بهطور غالبى يا دائمى جريان دارد كه به دو دسته سنن بشرى و سنن الهى تقسيم مىشود. و در اين ميان، سنن الهى حتمى، تغييرناپذير، دائمى و تبعيضناپذير است.
بنابراين با توجه به تصريح قرآن مجيد به وجود سنن الهى در تاريخ، معلوم مىشود از منظر قرآن كريم قوانين حقيقى و اجتنابناپذير و استثناناپذيرى بر حركت تاريخ حاكم است.
٦ ـ ٢. آيات عبرت
خداوند در آيات متعددى از قرآن مجيد انسانها را به عبرتآموزى و پندگرفتن از سرگذشت پيشينيان دعوت مىكند. به آيات ذيل توجه كنيد:
«لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ».[٤٢]
«هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى * إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً * اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى * فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى أَنْ تَزَكّى * وَ أَهْدِيَكَ إِلى رَبِّكَ فَتَخْشى * فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى * فَكَذَّبَ وَ عَصى * ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى * فَحَشَرَ فَنادى * فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى * فَأَخَذَهُ اللّهُ نَكالَ الاْخِرَةِ وَ الْأُولى * إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى».[٤٣]
«هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأَتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ».[٤٤]
«قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ أُخْرى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللّهُ يُؤيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ».[٤٥]
از اين آيات معلوم مىشود كه از ديدگاه قرآنى وجوه اشتراك تكوينىاى بين گذشتگان و آيندگان هست كه عبرتاندوزى و پندآموزى آيندگان را از سرشت و سرنوشت گذشتگان امكانپذير و سودمند مىسازد.
٦ ـ ٣. آيات «سير فى الارض»
در آيات متعددى دستور به «سير فى الارض» آمده است. با مطالعه اين آيات معلوم مىشود «سير فى الارض» اصطلاحى قرآنى است كه به معناى تفكر و تأمل در وقايع و حوادث تاريخى، به منظور عبرتاندوزى و پندآموزى مىباشد. علامه طباطبايى همين معنا را تأييد فرموده و معتقد است كه قرآن به اين دليل، امر فرموده در زمين سير كنند كه از سرگذشت امتهاى گذشته عبرت بگيرند، و سرانجام پادشاهان و فراعنه طاغى را ببينند كه چگونه قصرهاى رفيعشان به دردشان نخورد و ذخيرههاى موزه سلطنتىشان و تخت مزين به جواهرشان و لشكر و هوادارانشان سودى به آنان نبخشيد. و خداى تعالى همه را از بين برد و چيزى جز سرگذشتى كه مايه عبرت باشد از آنان باقى نگذارد، ولى فرورفتگان در غفلت سرگرم خويش هستند.[٤٦]
به آيات ذيل كه طبق شيوه استاد مصباح يزدى ـ مدظلّه ـ در كتاب جامعه و تاريخ در قرآن تقسيمبندى شده است توجه كنيد:
٦ ـ ٣ ـ ١. مضمون برخى آيات اين است كه «چرا مردم در زمين سير نمىكنند تا بنگرند كه سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودهاند چهسان بوده است». به آيات ذيل توجه كنيد:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الاْخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ».[٤٧]
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».[٤٨]
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما كانَ اللّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ عَلِيماً قَدِيراً».[٤٩]
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ واقٍ».[٥٠]
«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ».[٥١]
«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها».[٥٢]
٦ ـ ٣ ـ ٢. برخى ديگر از آيات، مردم را به «سير فى الارض» دعوت مىكند تا دلهايى بيابند كه با آنها بفهمند يا گوشهايى كه با آنها بشنوند، مانند آيات زير:
«فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ * أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ».[٥٣]
٦ ـ ٣ ـ ٣. در برخى آيات از مردم خواسته شده است در زمين سير كنند و سرانجام تكذيب كنندگان را بنگرند، مانند:
«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[٥٤]
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[٥٥]
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[٥٦]
٦ ـ ٣ ـ ٤. در آيهاى مردم به «سير فى الأرض» دعوت شدهاند تا تأمل كنند عاقبت كسانى كه از پيش بودهاند و بيشترشان مشرك بودهاند چگونه بوده است، مانند:
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ».[٥٧]
٦ ـ ٣ ـ ٥. در يك مورد مردم به «سير فى الأرض» دعوت شدهاند تا ببينند خداى متعال چگونه آفرينش را آغاز فرموده است:
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الاْخِرَةَ...».[٥٨]
اين آيات كاملاً روشنگر اين معناست كه از منظر قرآن مجيد يك سرى قوانين مشتركى بر همه جوامع و حوادث تاريخى حاكم است، زيرا در غير اين صورت، دعوت به تأمل در سرگذشت پيشينيان و درس گرفتن از آنها معنايى نداشت.
٦ ـ ٤. آيه بودن سرگذشت اقوام
در سوره شعراء سرگذشت هفت قوم (موسى، ابراهيم، نوح، عاد، ثمود، لوط و شعيب) نقل شده و پس از ذكر سرگذشت هر يك، اين دو جمله مىآيد:
«إِنَّ فِي ذلِكَ لاَيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤمِنِينَ؛[٥٩] در اين جريان، نشانه روشنى است، ولى بيشترشان ايمان نياوردند».
آيات زير نيز دلالت دارد بر اينكه جوامع گذشته، حال و آينده جهات مشتركى دارند كه درس گرفتن از گذشتگان را براى آيندگان ممكن و مطلوب مىسازد:
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ».[٦٠]
«أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ».[٦١]
«أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لاَياتٍ لِأُولِي النُّهى».[٦٢]
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ».[٦٣]
«فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظّالِمِينَ».[٦٤]
«ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللّهِ إِلاَّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ * كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ * وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النّارِ».[٦٥]
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ واقٍ * ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقابِ».[٦٦]
«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ * فَلَمّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤنَ * فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنّا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ».[٦٧]
«وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ * قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ * فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[٦٨]
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ * فَلَمّا جاءَهُمْ بِآياتِنا إِذا هُمْ مِنْها يَضْحَكُونَ * وَ ما نُرِيهِمْ مِنْ آيَةٍ إِلاّ هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِها وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ * وَ قالُوا يا أَيُّهَا السّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ * فَلَمّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ * وَ نادى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَ فَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَ لا يَكادُ يُبِينُ * فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ * فَلَمّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ * فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلاْخِرِينَ».[٦٩]
گفتنى است غير از دلايل چهارگانه فوق، دلايل قرآنى ديگرى نيز در باب قانونمندى تاريخ مىتوان اقامه كرد، ولى به دليل روشن بودن اين مسئله از منظر قرآن مجيد از ذكر آنها صرف نظر مىكنيم.[٧٠]
نتيجه
آنچه از دلايل وحيانى فوق حاصل مىشود اين است كه تاريخ از منظر قرآن كريم تابع روابط علّى و معلولى بوده و قوانين حقيقى دارد و اين قوانين، عموميت داشته و مخصوص جامعه يا مقطع خاصى از تاريخ نيست. بنابراين جوامع در عين تمايزهاى ظاهرى در زبان يا آداب و رسوم و يا جغرافياى خاص تاريخى، هويت واحدى دارند كه اين هويت واحد داراى قوانين مشترك است؛ قوانينى كه در بستر تاريخ به طور يكسان بر همه آنها اعمال شده و مىشود. بنابراين، اين سخن كه هر جامعه فرهنگ و نظام ارزشى خاص خود را دارد و ارزشهاى هر جامعه مختص به خود آن است و نبايد در پى مقايسه فرهنگها و سوق دادن جوامع به سوى نظام ارزشى آرمانى و واحدى بود، چه از منظر عقل و چه از منظر وحى پندار باطلى است. نهتنها مقايسه و مدح و ذمّ نظامهاى ارزشى در طول تاريخ كارى معقول و شدنى است، بلكه براى تهذيب جوامع و عبرتگيرى از گذشته براى سامان دادن آينده تاريخ و نيل به جامعه جهانى آرمانى و واحد، امرى ضرورى است. البته بر اساس دلايل عقلى و نقلى، آن جامعهاى كه همه جوامع بايد خود را با نظام ارزشى آن تطبيق دهند جامعهاى است كه ارزشهاى اسلامى در آن حاكم باشد.
منابع
١. آصفى، محمدمهدى، فلسفه تاريخ (در آينه وحى، ١٠)، مترجم مصطفى طباطبايى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدسسره، قم، چ اول، ١٣٨٥.
٢. راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشلى، دارالكاتب العربى.
٣. طباطبايى، محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، چاپ پنجم: بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م.
٤. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، چاپ اول: بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م.
٥. فراهيدى، خليل بن احمد، ترتيب كتاب العين، تحقيق مخزومى و سامرانى، چاپ اول: تهران، اسوه، ١٤١٤ ق.
٦. كاشانى، ملامحسن (فيض)، تفسير الصافى، چاپ دوم: بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م.
٧. مصطفوى، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، چاپ اول: تهران، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، ١٤١٧ ق.
٨. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار شهيد مطهرى (فلسفه تاريخ)، ج ١٥، چاپ دوم: تهران، صدرا، ١٣٨٤ ش / ١٤٢٧ ق.
٩. معلوف، لويس، المنجد، اسماعيليان، ١٣٦٦.
١٠. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، چاپ بيست و سوم: تهران، دار الكتب الاسلاميه، ١٣٦٧.
[١]. آيات مزبور عبارتاند از:
«وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ ...» انفال (٨ آيه ٣٨).
«لا يُؤمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ...» (حجر (١٥) آيه ١٣).
«وَ ما مَنَعَ النّاسَ أَنْ يُؤمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ...» (كهف (١٨) آيه ٥٥).
«سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللّهِ قَدَراً مَقْدُوراً» (أحزاب (٣٣) آيه ٣٨).
«سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ...» (همان، آيه ٦٢).
«وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً ...» (همان).
«فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ ...» (فاطر (٣٥) آيه ٤٣).
«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً....» (همان).
«وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِيلاً...» (همان).
«سُنَّتَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ» (غافر (٤٠) آيه ٨٥).
«سُنَّةَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ...» (فتح (٤٨) آيه ٢٣).
«وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً...» (همان).
«سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلاً» (اسراء (١٧) آيه ٧٧).
«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ ...» آل عمران (٣ آيه ١٣٧).
«يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» (نساء (٤) آيه ٢٦).
[٢]. ر.ك: معجم مقاييس اللغه؛ مصباح المنير و المنجد.
[٣]. فالسُنن جمع سنّه، و سنّة الوجه طريقته، و سنّهُ النّبىّ طريقتُه التى كان يتحرّاها و سنّه الله تعالى قد تقال لطريقَهِ حكمته و طريقَهِ طاعته نحو «سُنَّةَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَحْوِيلاً» راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن.
[٤]. احزاب ٣٣ آيه ٣٨.
[٥]. وى مىنويسد: «أنّ الأصل الواحد فى هذه المادّه: هو جريان أمر منضبط، سواء كان هذا الأمر و جريانه فى ظهور صفة أو عمل أو قول، و تختلف الضوابط باختلاف الموارد.
والسُنه فُعله و هو ما يُسَنّ به كاللُقمه. و سُنّه اللّه تعالى: جريان من ظهور صفاته على ضوابط مخصوصه و هذه الضوابط تختلف باختلاف كلّ صفه و بمقتضى خصوصيّاتها. «سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللّهِ قَدَراً مَقْدُوراً» احزاب (٣٣ آيه ٣٨) يراد إجراء امره فيهم مع ضوابط مخصوصه و تقديرات مقدّره، و يدلّ على قيد الضوابط: جمله ـ و كان أمرالله قدرا مقدورا» (حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ٥، ص ٢٣٧).
[٦]. ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايى، الميزان، ذيل آيات: انفال ٨ آيه ٣٨، احزاب (٣٣) آيه ٦٢ و آل عمران (٣) آيه ١٣٧.
[٧]. ر.ك: همان، ج٩، ص٧٥؛ ج١٦، ص٣٤٠ و ج٤، ص٢١.
[٨]. «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً...» فتح (٤٨ آيه ٢٣).
[٩]. «او كسى است كه شما را در زمين جانشينانى قرار داد، هر كس كافر شود، كفرش به زيان خودش خواهد بود، و كافران را كفرشان جز خشم و غضب در نزد پروردگارشان چيزى نمىافزايد، و نيز كفرشان جز زيان و خسران چيزى بر آنها اضافه نمىكند * ... * و به خدا سوگند خوردند كه اگر براى ما هم پيامبرى بيايد ما از امتهاى صاحب كتاب، راه يافتهتر خواهيم بود، ولى وقتى پيامبر به سويشان آمد اين آمدن ثمرهاى جز دورى و نفرت بيشتر برايشان نداشت * دورى آنان از راه به جهت استكبار و بلندپروازى در زمين و نيز به علت مكر بدى كه داشتند بود و مكر بد جز به اهل مكر برنمىگردد، پس آيا منتظر سنتى هستند كه در امم گذشته جارى ساختيم، در اين صورت براى سنت خدا نه دگرگونى خواهند يافت و نه برگشتن از قومى به قومى ديگر».
[١٠]. «والمعنى و إذ مكروا المكر السيئ و المكر السيئ يحيق بأهله فهم لاينتظرون إلا السنه الجاريه فى الامم الماضية و هى العذاب الإلهى النازل بهم إثر مكرهم وتكذيبهم بآيات اللّه» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج ١٧، ص ٥٨.
[١١]. ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٧، ص٥٨ و فيض كاشانى، تفسير الصافى، ج٤، ص٢٤٣؛ طبرسى، مجمع البيان، ج٧ ـ ٨، ص٥٣٢ و مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج١٨، ص٢٩٥.
[١٢]. علامه در اين مورد چنين مىفرمايند: «قوله: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِيلاً» تبديل السنه أن توضع العافيه و النعمه موضع العذاب، و تحويلها أن ينقل العذاب من قوم يستحقونه إلى غيرهم، و سنه الله لا تقبل تبديلا و لا تحويلا لأنه تعالى على صراط مستقيم لا يقبل حكمه تبعيضا و لا استثناء» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج ١٧، ص ٥٨، ذيل آيه ٤٣ سوره فاطر.
[١٣]. «ما پيش از تو [نيز] در گروههاى پيشينيان [پيامبرانى ]فرستاديم * و هيچ پيامبرى برايشان نيامد جز آنكه او را به مسخره مىگرفتند * بدين گونه آن [قرآن ]را در دل بزهكاران راه مىدهيم * [اما با اين حال] آنها به آن ايمان نمىآورند، و راه [و رسم] پيشينيان پيوسته چنين بوده است».
[١٤]. علامه ذيل آيه شريفه مىفرمايند: «والمعنى أن حال رسالتك و دعوتك بالذكر المنزل اليك تشبه حال الرساله من قبلك فكما ارسلنا من قبلك فقابلوها بالرد و الاستهزاء كذلك ندخل هذا الذكر وننفذه فى قلوب هؤاء المجرمين، و نبّأ به: أنهم لا يؤنون بالذكر و قد مضت طريقه الأولين و سنتهم فى أنهم يستهزؤ بالحق و لا يتّبعونه فالآيتان قريبتا المعنى من قوله: فما كانوا ليؤنوا بما كذبوا به من قبل» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٢، ص١٣٥.
[١٥]. مرحوم طبرسى در اين مورد مىنويسند: «قد خلت سنه الاولين» اى مضت طريقه الامم المتقدمه بان كانت رسلهم تدعوهم الى كتب الله المنزله ثم لا يؤنون طبرسى، همان، ج ٥ ـ ٦، ص٤٢٩.
[١٦]. ر.ك: طبرسى، همان، ج ٥ ـ ٦، ص٤٢٩.
[١٧]. مرحوم علامه در اين مورد مىنويسند: «و قد ظهر مما تقدم أن المراد بسنّه الأولين السنه التى سنّها الأولون لا السنه التى سنّها الله فى الأولين فالسنه سنتهم دون سنه الله فيهم ـ كما ذكره بعض المفسّرين ـ فهو الأنصب لمقام ذمّهم و تعزيته ص بذكر ردّهم و استهزائهم لرسلهم» (سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٢، ص١٣٦).
[١٨]. «به آنان كه كافر شدند بگو: چنانچه از مخالفت بازايستند، و ايمان آورند، گذشته آنها بخشوده خواهد شد، واگر به اعمال سابق بازگردند، سنت خداوند در گذشتگان، (درباره آنها) جارى مىشود، (وحكم نابودى آنان صادر مىگردد».
[١٩]. علامه ذيل اين آيه شريفه مىفرمايند: «والسنّه هى الطريقه و السيره، امر النبى صلىاللهعليهوآله ان يبلّغهم ذلك وفى معناه تطميع و تخويف و حقيقته دعوه الى ترك القتال و الفتنه ليغفر الله بذلك ما تقدم من قتلهم و إيذائهم للمؤنين فان لم ينتهوا عمّا نهوا عنه فقد مضت سنّه الله فى الاولين منهم بالإهلاك و الإباده وخسران السعى» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج٩، ص٧٥.
[٢٠]. «وچيزى مردم را باز نداشت از اينكه ـ وقتى هدايت به سراغشان آمد ـ ايمان بياورند و از پروردگارشان طلب آمرزش كنند، جز اينكه سرنوشت پيشينيان براى آنان بيايد يا عذاب الهى در برابرشان قرار گيرد».
[٢١]. علامه طباطبايى ـ اعلى الله مقامه ـ ذيل اين آيه شريفه مىفرمايند: «وقوله «إلا أن تأتيهم سنه الاولين»اى إلا طلب ان تأتيهم السنه الجاريه فى الامم الأولين و هى عذاب الاستئصال... . فمحصل المعنى أن الناس لا يطلبون إيمانا ينفعهم والذى يريدونه أن يأخذهم عذاب الاستئصال على سنه الاولين فيهلكوا و لايؤنوا أو يقابلهم العذاب عيانا فيؤنوا اضطرارا فلا ينفعهم الإيمان» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٣، ص٣٣٢.
[٢٢]. «هيچ گونه منعى بر پيامبر در آنچه خدا بر او واجب كرده نيست، اين سنت الهى در مورد كسانى كه پيش از اين بودهاند نيز جارى بوده، و فرمان خدا روى حساب و برنامه دقيقى است * [پيامبران پيشين] كسانى بودهاند كه تبليغ رسالتهاى الهى مىكردند و (تنها از او مىترسيدند، و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند، و همين بس كه خداوند حسابگر [پاداش دهنده اعمال آنها] است».
[٢٣]. علامه طباطبايى ذيل اين آيات شريفه مىفرمايند: «والمعنى: ما كان على النبى من منع فيما عيّن الله له أو أباح الله له حتى يكون عليه حرج فى ذلك.
قوله: «سنه الله فى الذين خلوا من قبل» اسم موضوع موضع المصدر فيكون مفعولا مطلقا و التقدير سنّ الله ذلك سنّه، و المراد بالذين خلوا من قبل هم الأنبياء والرسل الماضون بقرينه قوله بعد: الذين يبلّغون رسالات الله الخ» (سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج ١٦، ص ٣٢٣ـ٣٢٤، ذيل آيههاى ٣٨و ٣٩ سوره احزاب).
[٢٤]. «ونزديك بود تو را از اين سرزمين بلغزانند، تا از آن بيرونت كنند، و هرگاه چنين مىكردند، پس از تو، جز مدت كمى باقى نمىماندند * اين سنت [ما در مورد ]پيامبرانى است كه پيش از تو فرستاديم، و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت».
[٢٥]. علامه ذيل اين آيه شريفه مىفرمايند: «قوله تعالى: «سنه من قد أرسلنا قبلك من رسلنا و لاتجد لسنتنا تحويلا»: التحويل نقل الشئ من حال إلى حال، وقوله: سنه أى كسنه من قد أرسلنا و هو متعلق بقوله: (لا يلبثون) أى لا يلبثون بعدك إلا قليلا كسنه من قد أرسلنا قبلك من رسلنا.
وهذه السنه و هى إهلاك المشركين الذين إخرجوا رسولهم من بلادهم و طردوه من بينهم سنه لله سبحانه، و انما نسبها الى رسله لانها مسنونه لاجلهم به دليل قوله بعد: «ولن تجد لسنتنا تحويلا» و قد قال تعالى: «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا فَأَوْحى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظّالِمِينَ» (ابراهيم (١٤) آيه ١٣).
والمعنى: و إذا نهلكهم لسنتنا التى سنناها لأجل من قد أرسلنا قبلك من رسلنا و أجريناها و لست تجد لسنتنا تحويلا و تبديلا» (سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٣، ص١٧٤).
[٢٦]. «اگر منافقان و بيمار دلان و آنها كه اخبار دروغ وشايعات بىاساس در مدينه پخش مىكنند دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مىشورانيم، سپس جز مدت كوتاهى نمىتوانند در كنار تو در اين شهر بمانند * و از همه جا طرد مىشوند، و هر جا يافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد * اين سنت خداوند در اقوام پيشين است، و براى سنت الهى هيچ گونه تغييرى نخواهى يافت».
[٢٧]. علامه طباطبايى ذيل آيات فوق مىفرمايند: «قوله تعالى: «سُنَّةَ اللّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً»، السنه هى الطريقه المعموله التى تجرى بطبعها غالبا او دائما. يقول سبحانه هذا النكال الذى أوعدنا به المنافقين و من يحذو حذوهم من النفى و القتل الذريع هى سنه الله التى جرت فى الماضين فكلما بالغ قوم فى الإفساد وإلقاء الاضطراب بين الناس و تمادوا و طغوا فى ذلك أخذنا هم كذلك و لن تجد لسنه الله تبديلا فتجرى فيكم كما جرت فى الامم من قبلكم» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج ١٦، ص ٣٤٠.
[٢٨]. «پيش از شما سنتهايى وجود داشت، پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان چگونه بود؟!»
[٢٩]. علامه طباطبايى ذيل اين آيه شريفه مىفرمايند: «السنن جمع سنه و هى الطريقه المسلوكه فى المجتمع، و الامر بالسير فى الارض لمكان الاعتبار بآثار الماضين من الامم الغابره، و الملوك و الفراعنه الطاغيه حيث لم ينفعهم شواهق قصورهم، و لاذخائر كنوزهم، و لاعروشهم و لاجموعهم، و قد جعلهم الله أحاديث يعتبر بها المعتبرون، و يتفكه بها المغفلون» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج٤، ص٢١.
[٣٠]. «خداوند مىخواهد براى شما آشكار سازد، و به سنتهاى صحيح پيشينيان رهبرى كند و توبه شما را بپذيرد، و خداوند دانا و حكيم است».
[٣١]. علامه ذيل اين آيه شريفه مىفرمايند: «قوله تعالى: «يريد الله ليبين لكم» الى آخر الايه، بيان و اشاره الى غايه تشريع ما سبق من الاحكام فى الآيات الثلاث و المصالح التى تترتب عليها اذا عمل بها فقوله: يريد الله ليبين لكم أى أحكام دينه مما فيه صلاح دنياكم و عقباكم، و ما فى ذلك من المعارف و الحكم و على هذا فمعمول قوله: «يبين» محذوف للدلاله على فخامه أمره وعظم شأنه، و يمكن أن يكون قوله: «يبين لكم»، و قوله: «يهديكم متنازعين» فى قوله: «سنن الذين».
قوله تعالى: «يهديكم سنن الذين من قبلكم» اى طرق حياة السابقين من الأنبياء و الامم الصالحه، الجارين فى الحياه الدنيا على مرضاه الله، الحائزين به سعادة الدنيا والآخره، و المراد بسننهم على هذا المعنى سننهم فى الجمله لا سننهم بتفاصيلها و جميع خصوصياتها فلا يرد عليه أن احكامهم ما تنسخه هذه الآيات بعينها كازدواج الإخوه بالاخوات فى سنه آدم، و الجمع بين الاختين: فى سنه يعقوب عليهالسلام، و قد جمع عليهالسلامبين الاختين ليا ام يهودا و راحيل ام يوسف على ما فى بعض الاخبار، هذا» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج٤، ص٢٨٠.
[٣٢]. «آيا روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟! همانها كه نفراتشان از اينها بيشتر، و نيرو و آثارشان در زمين فزونتر بود، اما هرگز آنچه به دست مىآوردند نتوانست آنها را بىنياز سازد [و عذاب الهى را از آنان دور كند] * هنگامى كه رسولانشان دلايل روشن براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال [وغير آن را هيچ مىشمردند]، ولى آنچه [از عذاب] به تمسخر مىگرفتند آنان را فرا گرفت * هنگامى كه عذاب [شديد] ما را ديدند گفتند: «هماكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مىشمرديم كافر شديم» * اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ايمانشان براى آنها سودى نداشت. اين سنت خداوند است كه همواره در ميان بندگانش اجرا شده، و آنجا كافران زيانكار شدند».
[٣٣]. علامه ذيل اين آيه شريفه مىفرمايند: قوله تعالى: «فلم يك ينفعهم إيمانهم لما رأوا بأسنا» الخ و ذلك لعدم استناد الإيمان حينئذ إلى الاختيار، و قوله: «سنه الله التى قد خلت فى عباده» اى سنها اللّه سنّه ماضيه فى عباده أن لا تقبل توبه بعد رؤه البأس «وخسر هنالك الكافرون» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٧، ص٣٥٧.
[٣٤]. «و نيز غنايم و فتوحات ديگرى [نصيبتان مىكند] كه شما توانايى آن را نداريد، ولى قدرت خدا به آن احاطه دارد، و خداوند بر همه چيز تواناست * و اگر كافران [در سرزمين حديبيه] با شما پيكار مىكردند به زودى فرار مىكردند، سپس ولىّ و ياورى نمىيافتند * اين سنت الهى است كه در گذشته نيز بوده است، و هرگز براى سنت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت».
[٣٥]. مرحوم علامه ذيل اين آيه مباركه مىفرمايند: «قوله تعالى: «سُنَّةَ اللّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً»، «سنة اللّه» مفعول مطلق لفعل مقدر اى سن سنه اللّه اى هذه سنه قديمه له سبحانه ان يظهر أنبيائه والمؤنين بهم اذا صدقوا فى ايمانهم و أخلصوا نيّاتهم على أعدائهم من الذين كفروا و لنتجد لسنه الله تبديلا كما قال تعالى: «كَتَبَ اللّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي» مجادله (٥٨ آيه ٢١)، و لم يصب المسلمون فى شئ من غزواتهم الا بما خالفوا اللّه و رسوله بعض المخالفه» (سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج ١٨، ص ٢٨٧، ذيل آيه ٢٣ سوره فتح).
[٣٦]. «و كوتاه سخن اينكه، اعتقاد مشركين به غير دين و گرويدن به عقايد باطل در مسئله مبدأ و معاد و برگزيدن روشى غير از سنت خدا و در زندگى دنيايى و اجتماعى ـ با اينكه سنتى كه از ناحيه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دين حق هيچ سنتى نيست ـ افترايى است بر خدا...».
و در فراز ديگر مىفرمايند: «فهم الذين لا يذعنون بيوم الحساب حتى يعملوا له و إنما يعملون للدنيا و يسلكون من طريق الحياه ما يتمتعون به للدنيا الماديه فحسب، و هو السنّه الاجتماعيه غير المعتنيه بما يريده الله من عباده من دين الحق ومله الفطره فهؤاء سواء اعتقدوا بصانع و عملوا بسنّه محرّفه منحرفه عن دين الفطره ـ و هو الإسلام ـ ام لم يعتقدوا به ممن يقول: ان هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الا الدهر، ظالمون مفترون على الله الكذب» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٠، ص١٨٩.
«پس ظالمان كسانى هستند كه اعتقادى به روز حساب ندارند تا براى آن روز عمل كنند، قهرا هرچه مىكنند منحصرا براى دنيا مىكنند، و از راههاى زندگى در مسيرى كه منافع مادى آنها را تأمين مىكند سير مىكنند و بس. و اين همان سنت اجتماعى است كه در آن به آنچه خدا از بندگانش درباره دين حق و كيش فطرت خواسته هيچ اعتنايى نمىشود. پس اينان چه اينكه معتقد به صانعى باشند ولى دين فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحريف شده و منحرفى گرويده باشند، و چه اينكه اصلاً به صانعى معتقد نباشند و از آنهايى باشند كه مىگويند: جز اين زندگى دنيا زندگانى ديگرى نيست و ما را جز روزگار كسى نمىميراند، در هر حال، ستمكار بوده و به خدا دورغ بستهاند».
سپس در جمعبندى مىفرمايند:
«وقد بان ممّا تقدم من البحث فى الآيتين اولاً: ان الدين فى عرف القرآن هوالسنة الاجتماعيه الدائره فى المجتمع وثانيا: ان السنن الاجتماعيه إما دين حق فطرى وهو الإسلام او دين محرّف عن الدين الحق وسبيل الله عوجا» (سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١٠، ص١٨٩ ـ ١٩٠).
از مطالبى كه تا اينجا درباره دو آيه مورد بحث خاطرنشان ساختيم دو نكته روشن گرديد: يكى اينكه كلمه دين در اصطلاح قرآن كريم عبارت است از سنّتى اجتماعى كه در مجتمع عملى مىشود. دوم، اينكه سنتهاى اجتماعى يا دين حق و فطرى مىباشد كه همان اسلام است و يا دين تحريف شده از دين حق، و راه كج و معوج از راه خدا.
بنابراين:
ـ سنت به اين معنا همان روشى است كه جوامع انسانى در زندگى اجتماعى و در مقام عمل خود آن را برمىگزينند.
ـ سنت در اين اصطلاح، دستورات تشريعى نيست، بلكه سلوكى است كه انسانها در اعمال اختيارى خود آن را برگزيدهاند.
ـ چنين روشى گاه طبق دين آسمانى است و گاه طبق آن نيست، بلكه از آن منحرف شده است.
ـ در صورتى كه سلوك اجتماعى جامعهاى طبق دستورات دين آسمانى باشد سنن الهى ناميده مىشود.
ـ مقصود از دين كه در اينجا معادل سنت گرفته شده، همان روشى است كه در رفتار اجتماعى تجسّم يافته است نه دستوراتى كه در مقام تشريع قرار دارد.
ـ بنابراين، اين سنتها شامل سنتهايى كه خداوند در نظام خلقت به عنوان قوانين حاكم بر نظام هستى و روابط اجتماعى انسانها كار گذاشته نمىشود.
اما نكته درخور تأمل اين است كه اين اصطلاح از نفس آيات شريفه فوق استظهار نمىشود، از اين رو دستكم بر ما روشن نيست كه مرحوم علامه ـ أعلى اللّه مقامه ـ بر چه اساسى فرمودهاند دين در اصطلاح قرآن، سنتى اجتماعى است كه در مجتمع عملى مىشود؟
[٣٧]. فاطر ٣٥ آيه ٤٣.
[٣٨]. اسراء ١٧ آيه ٧٧.
[٣٩]. فاطر ٣٥ آيه ٤٣.
[٤٠]. اسراء ١٧ آيه ٧٧.
[٤١]. احزاب ٣٣ آيه ٦٢ و فتح (٤٨) آيه ٢٣.
[٤٢]. يوسف ١٢ آيه ١١١: «در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود». مرحوم علامه طباطبايى ذيل آيه شريفه، مرجع ضمير «قصصهم» را «انبياء» دانسته كه يكى از ايشان حضرت يوسف است. البته احتمال هم دارد كه به يوسف و برادرانش برگردد، در هر صورت، شاهد بحث ماست ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج١١، ص ٢٨٠.
[٤٣]. نازعات ٧٩ آيههاى ١٥ ـ ٢٦: «آيا داستان موسى به تو رسيده است؟! * در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس «طوى» ندا داد (و گفت) * به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است * وبه او بگو: «آيا مىخواهى پاكيزه شوى؟!» * و من تو را به سوى پروردگارت هدايت كنم تا از او بترسى (و گناه نكنى)؟!* سپس موسى بزرگترين معجزه را به او نشان داد * اما او تكذيب و عصيان كرد * سپس پشت كرد و پيوسته (براى محو آيين حق) تلاش نمود * و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم» * از اين رو خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت * در اين عبرتى است براى كسى كه از خدا بترسد».
[٤٤]. حشر ٥٩ آيه ٢: «او كسى است كه كافران اهل كتاب را در نخستين برخورد (با مسلمانان) از خانههايشان بيرون راند. گمان نمىكرديد آنان خارج شوند، و خودشان نيز گمان مىكردند كه دژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مىشود، اما خداوند از آنجا كه گمان نمىكردند به سراغشان آمد و در دلهايشان ترس و وحشت افكند، به گونهاى كه خانههاى خود را با دست خويش و با دست مؤنان ويران مىكردند، پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم!»
[٤٥]. آل عمران ٣ آيه ١٣: «در دو گروهى كه [در ميدان جنگ بدر] با هم روبهرو شدند، نشانه [و درس عبرتى] براى شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مىكرد، و جمع ديگرى كه كافر بود، [در راه شيطان و بت] در حالى كه آنها [گروه مؤنان] را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مىديدند. [واين خود، عاملى براى وحشت و شكست آنها شد ]و خداوند، هر كس را بخواهد [و شايسته بداند]، با يارى خود، تأييد مىكند. در اين، عبرتى است براى بينايان».
[٤٦]. «الامر بالسير فى الارض لمكان الاعتبار بآثار الماضين من الامم الغابره، والملوك والفراعنه الطاغيه حيث لم ينفعهم شواهق قصورهم، ولا ذخائر كنوزهم، ولا عروشهم ولا جموعهم، وقد جعلهم اللّه أحاديث يعتبر بها المعتبرون، ويتفكه بها المغفلون» سيدمحمدحسين طباطبايى، همان، ج٤، ص٢١.
[٤٧]. يوسف ١٢ آيه ١٠٩: «و ما نفرستاديم پيش از تو، جز مردانى از اهل آبادىها كه به آنها وحى مىكرديم، آيا [مخالفان دعوت تو] در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟! و سراى آخرت براى پرهيزگاران بهتر است. آيا فكر نمىكنيد؟!»
[٤٨]. روم ٣٠ آيه ٩: «آيا در زمين گردش نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را [براى زراعت و آبادى ]بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند [اما آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند)، خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مىكردند».
[٤٩]. فاطر ٣٥ آيه ٤٤: «آيا آنان در زمين نگشتند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چگونه بود؟! همانها كه از اينان قوىتر بودند، نه چيزى در آسمانها و نه چيزى در زمين از حوزه قدرت او بيرون نخواهد رفت، او دانا و تواناست».
[٥٠]. غافر ٤٠ آيه ٢١: «آيا آنها روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ايجاد آثار مهم در زمين از اينها برتر بودند، ولى خداوند ايشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعى نداشتند».
[٥١]. همان، آيه ٨٢: «آيا روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟! همانها كه نفراتشان از اينها بيشتر و نيرو و آثارشان در زمين فزونتر بود، اما هرگز آنچه به دست مىآوردند نتوانست آنها را بىنياز سازد ]و عذاب الهى را از آنان دور كند]».
[٥٢]. محمد ٤٧ آيه ١٠: «آيا در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟! خداوند آنها را هلاك كرد، و براى كافران امثال اين مجازاتها خواهد بود».
[٥٣]. حج ٢٢ آيه ٤٦: «آيا آنان در زمين سير نكردند تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند، يا گوشهاى شنوايى كه با آن [نداى حق را ]بشنوند؟! چراكه چشمهاى ظاهر، نابينا نمىشود، بلكه دلهايى كه در سينههاست كور مىشود».
[٥٤]. آلعمران ٣ آيه ١٣٧: «پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، پس در روى زمين گردش كنيد وببينيد سرانجام تكذيب كنندگان [آيات خدا ]چگونه بود؟!»
[٥٥]. انعام ٦ آيه ١١: «بگو: روى زمين گردش كنيد، سپس بنگريد سرانجام تكذيب كنندگان آيات الهى چه شد؟!»
[٥٦]. نحل ١٦ آيه ٣٦: «ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: خداى يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد. خداوند گروهى را هدايت كرد، و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت، پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بود!»
[٥٧]. روم ٣٠ آيه ٤٢: «بگو: در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود! بيشتر آنها مشرك بودند».
[٥٨]. عنكبوت ٢٩ آيه ٢٠: «بگو: در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس خداوند [به همين گونه] جهان آخرت را ايجاد مىكند، يقينا خدا بر هر چيز تواناست».
[٥٩]. ر.ك: شعراء ٢٦ آيههاى ٦٧، ١٠٣، ١٢١، ١٣٩، ١٥٨، ١٧٤ و ١٩٠.
[٦٠]. بقره ٢ آيه ٢١٤: «آيا گمان كرديد داخل بهشت مىشويد، بىآنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتارىها و ناراحتىها به آنها رسيد، و آنچنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه با او ايمان آورده بودند گفتند: «پس يارى خدا كى خواهد آمد؟!» [در اين هنگام، تقاضاى يارى از او كردند، و به آنها گفته شد: ]آگاه باشيد، يارى خدا نزديك است!»
[٦١]. انعام ٦ آيه ٦: «آيا نديدند چه قدر از اقوام پيشين را هلاك كرديم؟! اقوامى كه [از شما نيرومندتر بودند و] قدرتهايى به آنها داده بوديم كه به شما نداديم، بارانهاى پى در پى براى آنها فرستاديم، و از زير [آبادىهاى] آنها، نهرها را جارى ساختيم، [اما هنگامى كه سركشى و طغيان كردند] آنان را به خاطر گناهانشان نابود كرديم، و جمعيت ديگرى بعد از آنان پديد آورديم».
[٦٢]. طه ٢٠ آيه ١٢٨: «آيا براى هدايت آنان كافى نيست كه بسيارى از نسلهاى پيشين را [كه طغيان و فساد كردند] هلاك نموديم، و اينها در مسكنهاى [ويران شده] آنان راه مىروند؟! مسلّما در اين امر نشانههاى روشنى براى خردمندان است».
[٦٣]. نمل ٢٧ آيه ١٤: «وآن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند. پس بنگر سرانجام تبهكاران [و مفسدان ]چگونه بود!»
[٦٤]. قصص ٢٨ آيه ٤٠: «ما نيز او و لشكريانش را گرفتيم و به دريا افكنديم، اكنون بنگر پايان كار ظالمان چگونه بود!»
[٦٥]. غافر ٤٠ آيههاى ٤ ـ ٦: «تنها كسانى در آيات ما مجادله مىكنند كه [از روى عناد] كافر شدهاند، پس مبادا رفت و آمد آنان در شهرها [و قدرتنمايى آنان] تو را بفريبد! * پيش از آنها قوم نوح و اقوامى كه بعد از ايشان بودند [پيامبرانشان را] تكذيب كردند، و هر امتى در پى آن بود كه توطئه كند و پيامبرش را بگيرد [و آزار دهد]، و براى محو حق به مجادله باطل دست زدند، اما من آنها را گرفتم [و سخت مجازات كردم]، ببين كه مجازات من چگونه بود * و اين گونه فرمان پروردگارت درباره كسانى كه كافر شدند مسلّم شده كه آنها همه اهل آتشاند».
[٦٦]. همان، آيههاى ٢١ ـ ٢٢: «آيا آنها روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ايجاد آثار مهم در زمين از اينها برتر بودند، ولى خداوند ايشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعى نداشتند * اين براى آن بود كه پيامبرانشان پيوسته با دلايل روشن به سراغشان مىآمدند، ولى آنها انكار مىكردند، خداوند هم آنان را گرفت [و كيفر داد] كه او قوى و مجازاتش شديد است».
[٦٧]. همان، آيههاى ٨٢ ـ ٨٥: «آيا روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟! همانها كه نفراتشان از اينها بيشتر، و نيرو و آثارشان در زمين فزونتر بود، اما هرگز آنچه به دست مىآوردند نتوانست آنها را بىنياز سازد [و عذاب الهى را از آنان دور كند] * هنگامى كه رسولانشان دلايل روشن براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال بودند [و غير آن را هيچ مىشمردند]، ولى آنچه [از عذاب] به تمسخر مىگرفتند آنان را فراگرفت * هنگامى كه عذاب [شديد ]ما را ديدند گفتند: «هماكنون به خداوند يگانه ايمان آورديم و به معبودهايى كه همتاى او مىشمرديم كافر شديم» * اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهد كردند، ايمانشان براى آنها سودى نداشت. اين سنت خداوند است كه همواره در ميان بندگانش اجرا شده، و آنجا كافران، زيانكار شدند».
[٦٨]. زخرف ٤٣ آيه ٢٣ ـ ٢٥: «و اين گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبر انذار كنندهاى نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و به آثار آنان اقتدا مىكنيم» * [پيامبرشان] گفت: «آيا اگر من آيينى هدايتبخشتر از آنچه پدرانتان را بر آن يافتيد آورده باشم [باز هم انكار مىكنيد ]؟!» گفتند: «[آرى ]ما به آنچه شما به آن فرستاده شدهايد كافريم» * به همين جهت از آنها انتقام گرفتيم، بنگر پايان كار تكذيب كنند گان چگونه بود!»
[٦٩]. همان، آيههاى ٤٦ ـ ٥٦: «ما موسى را با آيات خود به سوى فرعون ودرباريان او فرستاديم، [موسى به آنها ]گفت: «من فرستاده پروردگار جهانيانم» * ولى هنگامى كه او آيات ما را براى آنها آورد، به آن مىخنديدند * ما هيچ آيه [و معجزهاى] به آنان نشان نمىداديم مگر اينكه از ديگرى بزرگتر [و مهمتر] بود، و آنها را به [انواع ]عذاب گرفتار كرديم شايد باز گردند * [وقتى گرفتار بلا مىشدند مى]گفتند: «اى ساحر! پروردگارت را به عهدى كه با تو كرده بخوان [تا ما را از اين بلا برهاند] كه ما هدايت خواهيم يافت [و ايمان مىآوريم]» * اما هنگامى كه عذاب را از آنها برطرف مىساختيم پيمان خود را مىشكستند * فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟! آيا نمىبينيد؟! * مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمىتواند فصيح سخن بگويد برترم؟! * [اگر راست مىگويد] چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده يا اينكه چرا فرشتگان دوشادوش او نيامدهاند [تا گفتارش را تأييد كنند]؟!» * [فرعون] قوم خود را سبك شمرد، در نتيجه از او اطاعت كردند، آنان قومى فاسق بودند. * اما هنگامى كه ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم * و آنها را پيشگامان [در عذاب ]و عبرتى براى آيندگان قرار داديم».
[٧٠]. براى اطلاع از ساير ادله قرآنى قانونمندى تاريخ ر.ك: محمود رجبى، «مقاله قانونمندى جامعه و تاريخ»، تاريخ در آينه پژوهش، ش٢، ص٢٣.