تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - سيرى در مقتلنويسى و تاريخنگارى عاشورا از آغاز تا عصر حاضر (٣) / محسن رنجبر

سيرى در مقتل‌نويسى و تاريخ‌نگارى عاشورا از آغاز تا عصر حاضر (٣) / محسن رنجبر
سيرى در مقتل‌نويسى
و تاريخ‌نگارى عاشورا از آغاز تا عصر حاضر

(٣)

محسن رنجبر

دانش‌آموخته حوزه علميه و دانشجوى دكترى تاريخ اسلام

چكيده

پژوهش حاضر در دو مقطع كلى به شناسايى و معرفى مقاتل و نگاشته‌هاى مربوط به تاريخ عاشورا از آغاز تا عصر حاضر مى‌پردازد. در دو شماره پيشين، به مقطع نخست آن، پرداخته شد و گفته شد كه مقطع اول از دو بخش سامان يافته است: بخش اول به شناسايى و معرفى فهرست‌وار مقاتل از آغاز تا قرن هفتم اختصاص يافته و در بخش دوم، به معرفى توصيفى آثار موجود در تاريخ عاشورا تا قرن هفتم، پرداخته شده است. در اين شماره، ادامه اين نوشتار كه به مقطع دوم پرداخته، ارائه مى‌شود. مقطع دوم كه درباره مقاتل و نگاشته‌هاى قرن هشتم تا چهاردهم است نيز شامل دو بخش است: در بخش نخست، پس از بيان يك مقدمه، به شناسايى و معرفى چند اثر مهم از قرن هشتم تا عصر حاضر پرداخته شده و در بخش دوم به شناسايى و معرفى مهم‌ترين آثار قرن‌هاى معاصر كه نقش بسزايى در تحريف و ارائه گزارش نادرست و جعلى و در برخى موارد، افسانه‌اى، درباره قيام عاشورا داشته‌اند و در متن از آن‌ها به «منابع تحريف‌گستر» ياد شده، اختصاص يافته است.

واژگان كليدى: امام حسين عليه‌السلام، عاشورا، مقتل‌نگارى، قرن هشتم تا چهاردهم و منابع تحريف‌گستر.

مقطع دوم: قرن هشتم تا قرن چهاردهم

پيش از پرداختن به اين دوره تاريخى، يادآورى اين نكته ضرورى است كه سه قرن هشتم، نهم و دهم، دوره افول مقتل‌نويسى و عاشورانگارى است و به جز موارد معدودى كه گزارش شده، آثار مهمى در اين سه قرن، تدوين و نگارش نشده و بر فرض نگارش، افزون بر آن‌كه خود آن آثار موجود نيستند، نام و نشانه‌اى از آن‌ها در نگاشته‌هاى بعدى ثبت نشده است. اوج مقتل‌نويسى در اين دوره، مربوط به قرن چهاردهم است. البته روند تاريخى مقتل‌نويسى در قرن دوازدهم و سيزدهم يك‌سان بوده است.

با توجه به آن‌كه بخشى از نگاشته‌هاى تاريخ عاشورا از قرن هشتم تا عصر كنونى برگرفته از همان اخبار و گزارش‌هاى كهن درباره واقعه عاشوراست، و بخش ديگر، نقل‌ها و گزارش‌هايى است كه چندان مأخذ معتبرى ندارد، ارائه فهرستى مفصل از اين نگاشته‌ها كه از قرن دوازده به اين سو، رو به افزايش داشته، افزون بر آن‌كه كم‌فايده است، خارج از حوصله اين نگاشته است،[١] تا چه رسد به اين‌كه معرفى اجمالى تك‌تك آن‌ها صورت گيرد. از اين رو در اين بخش از نوشتار، ابتدا به معرفى چند اثر مهم و مشهور در تاريخ عاشورا در اين دوره پرداخته و سپس به شناسايى و معرفى چند اثر مهم كه نقش مهمى در ارائه چهره تحريف‌گونه از حادثه عاشورا داشته‌اند و از آن‌ها مى‌توان به منابع «تحريف‌گستر» تعبير كرد، پرداخته مى‌شود.

بخش اول: معرفى چند نگاشته مهم مستقل و غير مستقل در تاريخ عاشورا

چنان‌كه گفته شد، اگرچه پرداختن به بسيارى از نگاشته‌هاى اين دوره، تلاشى وقت‌گير و كم‌فايده است، اما برخى از نگاشته‌هاى اين مقطع، از ويژگى‌ها و امتيازات خاصى برخوردارند كه معرفى اجمالى آن‌ها، مفيد و در مواردى، لازم است كه در ذيل به آن پرداخته مى‌شود.

١. البداية و النهايه؛ ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقى ( م ٧٧٤ ق)

ابن‌كثير از مورخان شافعى‌مذهب بيشترين اخبار خود را درباره قيام امام حسين عليه‌السلام، از تاريخ طبرى به اختصار نقل كرده است.[٢] افزون بر اين، او از برخى از مقاتل، همانند مقتل احمد بن حنبل،[٣] ابن ابى‌الدنيا،[٤] بغوى[٥] و محدثانى، هم‌چون شعبى،[٦] يعقوب بن سفيان[٧] و... گزارش‌هايى را آورده است.

او از اين رو كه شاگرد ابن‌تيميه[٨] (م ٧٢٨ ق) (بنيان‌گذار انديشه‌هاى وهابيت) بوده، از افكار ستيزه‌جويانه وى با شيعه، متأثر است، از اين رو در نگاشته خود، بر شيعه به سبب عزادارى براى امام حسين عليه‌السلام خرده گرفته و اين كار را بدعت و ريا دانسته است![٩] وى حتى پا را در اين باره فراتر گذاشته و در جايى از اثرش، با عنوان «قصة الحسين بن على و سبب خروجه من مكة فى طلب الامارة و...»[١٠] برداشت و تفسير تحريف‌آميز و وارونه از هدف و انگيزه قيام امام حسين عليه‌السلامارائه كرده و حضرت را همانند انسان‌هاى بى‌ايمانِ قدرت‌طلب و رياست‌خواه دانسته كه نهضت خود را به انگيزه طلب حكومت (طلب الاماره) و دست‌يابى به قدرت، برپا داشته است! او با اين سخن، به اين قيام الهى و دينى، ماهيتى سياسى ـ دنيوى داده است.

افزون بر اين، او گزارش حوادث سال ٦١ ق مربوط به قيام امام حسين عليه‌السلام را با عنوان «و هذه صفة مقتله مأخوذة من كلام أئمة هذا الشأن لا كما يزعمه أهل التشيع من الكذب» آغاز كرده و با اين تعبير، ناهمسويى و تقابل خود را با شيعه نشان داده است. وى در اين قسمت، اگرچه همان گزارش‌هاى طبرى را ـ چنان‌كه گذشت طبرى نيز بيشتر از ابومخنف و راويان ديگر، نقل كرده ـ آورده است، اما در پايان آن، از اين‌كه طبرى اخبار ابومخنف شيعى را آورده (در حالى كه احاديث او نزد ائمه اهل‌سنت به رغم شمرده شدن وى از محدثان اهل ضبط، ضعيف شمرده شده است) بر او خرده گرفته و افزوده است كه اگر طبرى و امثال او چنين اخبارى را درباره قيام عاشورا نياورده بودند، او آن‌ها را بيان نمى‌كرد، هرچند برخى از آن‌چه آورده، در آن مناقشه و نظر است.[١١]

هم‌چنين ابن كثير اگرچه عقوبت دنيوى كشندگان امام حسين عليه‌السلام را پذيرفته و بر اين باور است كه افراد اندكى، جان سالم از آن بدر بردند،[١٢] اما حوادث خارق‌العاده پس از شهادت امام حسين عليه‌السلام، از قبيل سرخى آسمان و باريدن خون از آن، كسوف خورشيد، جارى شدن خون از ديوارهاى كاخ ابن زياد و... را منكر شده و با آن‌كه اعتراف كرده كه طبرانى و حاكم نيشابورى اخبارى را در اين باره آورده‌اند، اما گفته است كه چنين احاديث دروغ آشكارى را شيعه جعل كرده است![١٣]

٢. تسليه‌المُجالس و زينه‌المَجالس؛ سيدمحمد بن‌ابى‌طالب حسينى‌موسوى حائرى كركى(متوفاى قرن‌دهم)

نويسنده اين كتاب از دانشوران گمنام قرن نهم و دهم است. از تاريخ ولادت و وفات او اطلاع چندانى در دست نيست، اما در جايى از اين كتاب، از زيارت مرقد شريف رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در سال ٩٢١ ق ياد كرده است[١٤] و در جاى ديگر از همين اثر، از كتاب ديگرش به نام السجع النفيس فى محاورة الغلام (الدلام) و ابليس ياد كرده است[١٥] كه به گفته آقا بزرگ تهرانى، كتاب ياد شده در سال ٩٥٥ ق نگاشته شده است.[١٦] بنابراين، زمان نگارش تسلية المجالس پس از سال ٩٥٥ ق است.

اين كتاب در ده مجلس سامان يافته است: مجلس اول (ج١، ص ٥٣ ـ ١٣٩) و مجلس پنجم تا دهم (ج ٢، ص ٨٥ ـ ٥٤٨) درباره امام حسين عليه‌السلام است. سه مجلس دوم، سوم و چهارم به ترتيب درباره پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله، اميرالمؤنين عليه‌السلام و امام حسن عليه‌السلاماست. بنابراين چون بيشتر اين كتاب مربوط به امام حسين عليه‌السلام است، به مقتل الحسين عليه‌السلام نيز شهرت دارد.[١٧]

نگارنده، بدون تصريح به نام كتاب روضة الشهداء از آن نام مى‌برد و مى‌گويد اين اثر را همانند آن نگاشتم،[١٨] اما با بررسى و مقايسه اين نگاشته با روضة الشهداء، دانسته مى‌شود كه اين اثر، نظم و تدوين روضة الشهداء را نداشته و تنها نثر آن، همانند روضة الشهداء، فصيح و مُسَجّع است. البته از بُن‌مايه و نظريه‌اى كه روضة الشهداء بر آن مبتنى است و بر اساس آن سامان يافته؛ يعنى مسئله آميخته شدن زندگى پيشوايان و اولياى الهى به بلا، متأثر است.

اين كتاب يك اثر تاريخى ـ روايى است و در گزارش قيام كربلا، كاملاً متأثر از گزارش‌هاى مقتل‌الحسين خوارزمى است و بسيارى از گزارش‌هاى آن را با اندكى تفاوت، آورده است. هم‌چنين علامه مجلسى از اين كتاب، بسيار در بحارالانوار بهره برده است. مباحث مجالس مربوط به امام حسين عليه‌السلام به قرار ذيل است:

مجلس اول: در ستم‌هايى كه بر امام حسين عليه‌السلام رفت و ثواب گريستن بر حضرت.

مجلس پنجم: در فضائل و مناقب امام حسين عليه‌السلام و روايات پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله درباره شهادت آن حضرت.

مجلس ششم: خروج حضرت از مدينه و سكونت در مكه و ارسال مسلم بن عقيل به كوفه.

مجلس هفتم: حركت امام به سوى كوفه و حوادث بين راه و رسيدن به كربلا تا شهادت حضرت و يارانش.

مجلس هشتم: وقايع پس از عاشورا و بردن اسرا به كوفه و شام و خطبه‌هاى آنان.

مجلس نهم: مباحث پراكنده‌اى از قبيل: تعداد جراحات امام حسين عليه‌السلام، روايات مربوط به شهادت حضرت، پاداش شهادت، بيان موضع حاكمان بنى‌اميه و بنى‌عباس درباره قبر امام حسين عليه‌السلام و قيام مختار.

مجلس دهم: فضيلت و پاداش زيارت امام حسين عليه‌السلام.

٣. بحار الانوار (جلد ٤٤ و ٤٥) و جلاء العيون؛ محمدباقر مجلسى (م١١١٠ ق)

علامه مجلسى به مناسبت پرداختن به زندگى ائمه عليهم‌السلام در بحار الانوار، بخشى از جلد چهل و چهارم (باب بيست و چهارم از صفحه ١٧٤ به بعد) و تمام جلد چهل و پنجم (تا پايان باب پنجاه از چاپ جديد وجزء دوم و سوم جلد دهم از چاپ قديم)؛ يعنى بيش از يك و نيم جلد از اين كتاب را به زندگانى امام حسين عليه‌السلام و مقتل ايشان و حوادث پس از شهادت حضرت در قالب ٢٧ باب، اختصاص داده است. به اين بخش از كتاب بحار، مقتل بحار الانوار گفته مى‌شود. تاريخ پايان نگارش اين جلد (جلد دهم چاپ قديم) ربيع‌الاول ١٠٧٩ است.[١٩]

برخى از عناوين مطالب اين دو جلد بحار الانوار، عبارت‌اند از: امامت آن حضرت و معجزات و مكارم اخلاق او؛ احتجاجات آن حضرت با معاويه؛ آيات تأويل شده درباره شهادت ايشان؛ إخبار خدا به پيامبران درباره شهادت آن حضرت؛ إخبار پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله، اميرالمؤنين عليه‌السلام و خود امام حسين عليه‌السلام به شهادتش؛ پاداش گريستن بر مصيبت آن حضرت؛ حوادث پس از بيعت مردم با يزيد تا شهادت آن حضرت؛ رخ‌دادهاى پس از شهادت امام عليه‌السلام، رخ‌دادهاى خارق‌العاده در جهان پس از شهادت آن حضرت (گريستن آسمان و زمين، خسوف و كسوف و...)؛ مرثيه‌هايى كه در سوگ حضرت گفته شده است؛ مجازات قاتلان آن حضرت؛ احوال مردم در روزگار وى؛ همسران و فرزندان امام عليه‌السلام؛ احوال مختار و جور خلفا به قبر آن حضرت.

البته شايان توجه است كه جلد ٩٨ بحارالانوار نيز درباره فضيلت و پاداش زيارت امام حسين عليه‌السلام و انواع زيارت وارده درباره ايشان است.

مجلسى به سبب آن‌كه اخبار قيام عاشورا را در اين اثر از منابع مختلف كه در مواردى، ضعيف و مجهول هستند گرد آورده است، در برخى موارد، از نقل گزارش‌هاى ضعيف، موهن و سست، مصون نمانده است. براى نمونه، گزارش كيفيت به ميدان رفتن و شهادت حضرت عباس كه از مشهورترين روضه‌هاى اهل منبر و مداحان است، اعتبار چندانى ندارد.[٢٠] همين‌طور افسانه ساربان امام حسين عليه‌السلام،[٢١] جريان شفا يافتن دختر يهودى با خون بدن يك مرغ[٢٢] و قصه مرد اسدى و شير،[٢٣] از بى‌اعتبارترين، سست‌ترين و موهن‌ترين گزارش‌هايى است كه در اين كتاب آمده است.

بخش مقتل اين كتاب با عنوان محن الابرار فى ترجمة مقتل بحارالانوار در معجزه و مصيبت نور ديده احمد مختار به قلم محمدحسن هشترودى تبريزى، ترجمه و منتشر شده است.[٢٤] هم‌چنين همين بخش به صورت مهذب با عنوان المختار من مقتل بحارالانوار: عرض وثائقى موجز لأحداث ثورة الحسين عليه‌السلام به اهتمام محسن اراكى چاپ شده است.[٢٥]

هم‌چنين مجلسى بيش از يك سوم از كتاب فارسى جلاء العيون را كه مربوط به زندگانى چهارده معصوم عليهم‌السلام است، به اخبار و گزارش‌هايى درباره زندگى، مناقب، معجزات، اخبار غيبى درباره شهادت امام حسين عليه‌السلام و نهضت عاشورا و حوادث پس از آن، در قالب ٢٣ فصل، اختصاص داده است.[٢٦] وى در اين اثر، گزارش‌هاى متعددى را از منابع كهن و متأخر آورده است. البته او در اين كتاب همانند بحار الانوار، برخى از گزارش‌هاى ضعيف و جعلى را نيز آورده است.[٢٧]

٤. مقتل الامام الحسين عليه‌السلام (جلد ١٧ عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآيات و الاخبار و الاقوال)؛ عبداللّه‌ بحرانى (م ١١٣٠ ق)

عبداللّه‌ بحرانى از شاگردان برجسته علامه مجلسى است. وى جلد هفدهم از كتاب مفصل خود، عوالم العلوم را همانند استادش مجلسى، در قالب ٢٧ باب، به شرح زندگانى و قيام امام حسين عليه‌السلام و حوادث پس از آن و از جمله، قيام مختار اختصاص داده است. ساختار، ابواب و عناوين مطروحه در عوالم، تقريباً همانند كتاب بحارالانوار است، زيرا وى همانند مجلدات ديگر عوالم العلوم، بيشتر مطالب نگاشته خود را از همين بخش از كتاب بحارالانوار استادش گرفته و در مواردى، بر آن مطالبى افزوده كه اين امر سبب شده است كه نگاشته او در مقايسه با بحارالانوار، حدود صد صفحه حجيم‌تر شود. البته تبويب و فصل‌بندى اين نگاشته، مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.

٥. قَمقام زَخّاز و صَمصام بَتّار؛ نگاشتة فرهاد ميرزا معتمدالدوله (م ١٣٠٥ ق)

نويسنده اين اثر، فرزند عباس ميرزا و نوه فتحعلى شاه، از دولت‌مردان عصر ناصرى است.[٢٨] تاريخ آغاز تأليف كتاب، ١٣٠٣ و پايان آن، ذى‌حجه ١٣٠٤ است.[٢٩] اين اثر به فارسى نگاشته شده و نويسنده آن به سبب تفألى كه به قرآن زده و نذرى كه كرده بود، كتاب را نوشته است.[٣٠] وى نام اثر خود را با عنوان غريب و ناآشناى «قَمْقام زَخّار و صَمْصام بَتّار؛ درياى آكنده و شمشير برنده» نام نهاده است. اين نگاشته از مقاتل مهم است، زيرا ـ چنان كه خود نويسنده آن گفته است ـ در نگارش اين اثر، تتبع و تحقيق بسيار كرده و از آثار نگاشته شده پس از قرن يازدهم (به سبب عدم اعتبار آن‌ها) استفاده نكرده است،[٣١] از اين رو نگاشته وى در مقايسه با نگاشته‌هاى معاصر و حتى پيش از خود، از اعتبار خاصى برخوردار است.

اين كتاب در دو جلد سامان يافته است. جلد نخست، زندگى امام حسين عليه‌السلام و مباحثى همانند قيام مسلم بن عقيل و حوادث مربوط به قيام امام حسين عليه‌السلام از آغاز تا شهادت اصحاب را در روز عاشورا دربردارد. جلد دوم به مباحثى، از قبيل شهادت بنى‌هاشم و امام عليه‌السلام و حوادث پس از شهادت حضرت از قبيل اسارت اهل‌بيت عليهم‌السلامو بردن آنان به كوفه و شام و بازگرداندن آنان به مدينه، عقوبت كشندگان امام عليه‌السلام، قيام توابين و مختار و بيان اشعارى در سوگ امام پرداخته است.

از نكات برجسته و تحقيقى اين كتاب، ضبط درست اسامى اشخاص و مكان‌ها و ترجمه و توضيح صحيح معانى اسما، مكان‌ها، لغات، اشعار و امثال در بسيارى از موارد، و در مواردى، معرفى و بيان شرح حال كوتاه برخى از افراد است.

بخش دوم: معرفى چند نگاشته مهم تحريف گستر تاريخ عاشورا در قرن‌هاى معاصر

مقدمه

چنان كه گفته شد، در قرن‌هاى اخير آثار بسيارى درباره قيام حضرت سيدالشهداء عليه‌السلامنگاشته شده است كه در اين ميان، برخى از آن‌ها به سبب شهرت نويسندگانشان يا به سبب برخى از ويژگى‌ها و امتيازات خود نگاشته، تأثير بسزايى در تبليغ و ترويج برخى از گزارش‌هاى سست و نادرست و تحريف‌آميز، و در مواردى موهِن در تاريخ عاشورا داشته است. البته مطالعه و بررسى در زمينه‌ها، علل و عوامل جعل و ترويج گزارش‌ها و باورهاى تحريف‌آميز و وارونه در تاريخ‌نگارى عاشورا، پژوهش مستقلى را مى‌طلبد، اما آن‌چه در اين نگاشته مختصر مى‌توان به آن اشاره كرد، آن‌كه از قرن پنجم به بعد، دانش تاريخ‌نگارى به تدريج رو به افول گذاشت. اين امر معلول عواملى، از قبيل دور شدن از منابع كهن و به فراموشى سپردن تدريجى آن‌ها از يك سو، و بى‌توجهى و حتى حذف عمدى آن‌ها از طرف برخى از فرقه‌هاى مذهبى متعصب از سوى ديگر و اقبال و توجه خاص جامعه به بيشتر دانستن درباره اين واقعه از سوى سوم بود. در نتيجه، زمينه نگارش آثار تحقيقى از ميان رفت و جاى خود را به نگاشته‌هايى با رويكردهاى ادبى و اجتماعى داد كه بيشتر متأثر از عواملى، چون باورهاى مذهبى، ذوق و سليقه‌هاى شخصى و درونى نويسندگان، شرايط اجتماعى و جغرافيايى حاكم بر پديد آورندگان آن آثار و توجه به سليقه و خواست مخاطبان و خوانندگان بود.

به تعبير ديگر، از دوره ياد شده، مقتل‌نويسان و تاريخ‌نگاران عاشورا از يك سو به سبب دلايلى كه بيان شد به روايات و گزارش‌هاى تاريخى كهن واقعه عاشورا كمتر توجه داشتند و از سوى ديگر، به سبب عظمت اين حادثه و شيفتگى جامعه شيعه و حتى سنى براى افزودن به آگاهى‌هاى خود درباره اين واقعه، زمينه را براى توسعه و شاخ و برگ دادن به برخى از اخبار اين واقعه و حتى در مواردى، جعل آن، فراهم ديده و بسته به ذوق و تعهد و تخصص‌شان در اين حوزه، به حوادث و روى‌دادهاى اين واقعه افزودند، تا آن‌جا كه از قرن دهم به اين سو با نگارش روضة الشهداء، اين رويكرد شتاب خاصى به خود گرفته و در طول چهار قرن بعد، نگاشته‌هايى از قبيل منتخب طريحى، تظلم الزهراى قزوينى، محرق القلوب نراقى، الدمعة الساكبه بهبهانى، معالى السبطين مازندرانى و از همه مهم‌تر، اكسير العبادات دربندى پاى به عرصه وجود گذاشتند كه چون نويسندگان آن‌ها عمدتاً از دو زاويه ابتلا و آزمايش و نگاه عاطفى و احساسى كه غم و اندوه، يكى از عناصر لازم و مهم اين نوع نگاه است، به اين حادثه نگريستند، در روايت و برداشت خود از اين حادثه بزرگ، چندان پاى‌بند به مصادر كهن و قابل اعتماد تاريخى نشدند، بلكه آن‌چه بيشتر مورد عنايت و تأكيد آنان بود، تدوين و تأليف اثرى عاطفى ـ احساسى و حزن‌آور و غم‌انگيز درباره اين واقعه و به قصدِ مجالس روضه‌خوانى و سوگوارى بود تا مخاطبان و شنوندگان آن، هرچه بيشتر متألم و متأثر شده و عزادارى و گريه كرده و اشكى بريزند. از اين رو به كارگيرى واژگان و مضامينى از قبيل گريستن (بكاء)، اشك (دمع)، مصيبت، حزن و غم، غربت و بى‌كسى، تشنگى، اسارت، ذلت و خوارى، بلا و ابتلا در اين گونه برداشت، بسيار رايج، و در مواردى مبالغه‌آميز بوده است. البته در اين ميان آن‌چه به چنين برداشتى از تاريخ عاشورا بيشتر دامن زده و آن را فزون‌تر مورد تأكيد و تأييد قرار داد، رويكرد سطحى و عوام‌پسند برخى از شاعران، مداحان و تعزيه‌خوانان بود كه در محافل و مجالس مداحى و تعزيه‌خوانى، بر طبل چنين برداشتى هرچه بيشتر كوبيدند تا از اين ره‌گذر، اندوه و ماتم بيشترى از مستمعان خود طلب كرده و گريه و اشك افزون‌ترى از آنان بگيرند، چرا كه شنيده بودند كه بر اساس روايات بسيارى، گريه و عزادارى در سوگ امام حسين عليه‌السلامبالاترين پاداش‌ها را دارد، و در اين ميان آنان براى رسيدن به چنين پاداشى، استفاده از هر وسيله‌اى را بلامانع دانستند، هرچند به قيمت ناديده گرفتن اخبار معتبر درباره اين حادثه باشد، چراكه بسيارى از اخبار ياد شده با سليقه و مذاق چنين برداشتى، ناهم‌گون بود و از تأمين چنين هدفى، ناتوان.

به هر تقدير، نگاه اجمالى به اسامى برخى از آثارى كه از دوره صفوى به بعد و بيشتر در عصر قاجار در تاريخ عاشورا نگاشته شده است، اين ادعا را به‌خوبى تأييد مى‌كند. آثارى از قبيل: طريق البكاء، طوفان البكاء، عمان البكاء، محيط البكاء، امواج البكاء، رياض البكاء، مفتاح البكاء، منبع البكاء، مخزن البكاء، معدن البكاء، مناهل البكاء، مجرى البكاء، سحاب البكاء، عين البكاء، كنز الباكين، بكاء العين، مبكى العيون، مبكى العينين، المبكيات، بحر البكاء فى مصائب المعصومين، بحر الحزن، بحر الدموع، بحار الدموع، فيض الدموع، عين الدموع، سحاب الدموع، ينبوع الدموع، منبع الدموع، دمع العين، مدامع العين، مخازن الاحزان، بيت الاحزان، رياض الاحزان، قبسات الاحزان، بحر غم، داستان غم، غمكده، ماتمكده، بستان ماتم، همّ و غم، نشتر غم، كنز المصائب، مجمع المصائب، وجيزة المصائب، اكليل المصائب، ابتلاء الاولياء و بلا و ابتلا در رويداد كربلا.

اكنون در ادامه، مهم‌ترين منابع تحريف‌گستر در تاريخ عاشورا با ارائه برخى از گزارش‌هاى تحريف‌آميز آن‌ها، شناسايى و معرفى مى‌شوند:

١. روضة الشهداء

كمال‌الدين حسين بن على واعظ كاشفى (م ٩١٠ ق) استاد ادب پارسى و نويسنده كتاب روضة الشهداء، بلايا و مصائب انبيا را از آدم تا پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در اين اثر نگاشته و در ادامه، به مصائب امامان عليهم‌السلام پرداخته است. در اين ميان، او بيش از نيمى از كتاب را به زندگى امام حسين عليه‌السلام و واقعه عاشورا و حوادث پس از آن، اختصاص داده است؛ يعنى چهار باب آن (باب هفتم تا دهم) درباره امام حسين عليه‌السلام و خاندان و يارانش است و كمتر از نيمى از آن (باب اول تا ششم و خاتمه) در اين باره نيست. فهرست ابواب مربوط به امام حسين عليه‌السلام چنين است:

باب هفتم: در مناقب امام حسين عليه‌السلام از ولادت آن حضرت و بعضى از احوال وى بعد از برادر.

باب هشتم: در شهادت مسلم بن عقيل بن ابى‌طالب و قتل بعضى از فرزندان او.

باب نهم: در رسيدن امام حسين عليه‌السلام به كربلا و محاربه نمودن با اعدا و شهادت آن حضرت با اولاد و اقربا و ساير شهدا.

باب دهم: در وقايعى كه اهل بيت عليهم‌السلام را بعد از واقعه كربلا پيش آمده و عقوبات مخالفان كه مباشر آن حرب شدند.[٣٢]

با توجه به آن‌كه كاشفى، مرام صوفيانه داشته، تحليلى كه از نهضت عاشورا كرده است، بر بنياد تحمل درد و رنج توسط اولياى خداست؛ به اين معنا كه خدا با خلق واقعه كربلا، يكى از بندگان برگزيده خود را گرفتار رنج و بلا كرد تا او را به مقامات عاليه برساند، زيرا اين يك سنت الهى است كه همه اوليا و مقربان الهى بايد از جام بلا بنوشند، اما:

آن‌كه در اين بزم مقرب‌تر است جام بلا بيشترش مى‌دهند

و آن‌كه ز دلبر نظر خاص يافت داغ عَناء بر جگرش مى‌نهند[٣٣]

وى تا پايان كتاب، از ماهيت و ابعاد ديگر قيام عاشورا، به‌ويژه بعد سياسى آن، هيچ سخنى به ميان نياورده است.

كاشفى اين كتاب را به درخواست يكى از اعيان و سادات بزرگ هرات با نام «مرشد باللّه» معروف به «سيد ميرزا» در اواخر عمر خويش نگاشته است؛[٣٤] يعنى زمانى كه «به واسطه كبر سن و ديگر موانع» نمى‌توانسته «رايت فصاحت در ميدان بلاغت» برافرازد.[٣٥] تاريخ نگارش اين اثر در سال ٩٠٧ ق (نه ٩٠٨) بوده، چرا كه خود گفته است كه «از روز شهادت امام حسين عليه‌السلامتا تاريخ تأليف اين كتاب كه قريب به هشت‌صد و چهل و هفت سال است هر گاه كه ماه محرم نو شود...».[٣٦]

درباره مذهب كاشفى، به يقين نمى‌توان سخن گفت، زيرا از آن رو كه نامش حسين بوده و زادگاهش سبزوار كه از زمان‌هاى دور، به تشيع شهرت داشته است، بايستى او را شيعه دانست. اما برخى قراين و شواهد، بر سنى بودن او دلالت دارد، از جمله سكونت طولانى وى در هرات، و ارتباط و دوستى با افرادى، همانند امير على‌شير نوايى و عبدالرحمان جامى كه آن دو از صوفيان نقش‌بنديه بوده‌اند، و چنان‌كه مى‌دانيم اين فرقه، تنها فرقه‌اى است كه ابوبكر را سرسلسله خويش مى‌داند. بنابراين اگرچه آن دو به اهل‌بيت علاقه بسيار داشتند، اما از رفض بى‌زار بودند.[٣٧] از اين رو مى‌توان گفت كه كاشفى بر مذهب سنى حنفى بوده، چنان‌كه افندى از برخى از فوائد ميرداماد، نقل كرده است كه كاشفى را حنفى‌مذهب دانسته است.[٣٨]

كاشفى اطلاعات زيادى درباره منابع كتابش ارائه نكرده و در نقل گزارش‌هاى مهم كه لازم است مأخذ خود را بيان كند، طفره رفته است. در موارد بسيارى نيز كه منبع خود را ذكر كرده، منابع كتابش، نامشهور و نامعتبر است، چنان‌كه افندى پس از آن كه مى‌گويد كاشفى از منابع شيعى چون عيون اخبار الرضا، ارشاد، اعلام الورى و كتاب الآل ابن خالويه بهره برده است، مى‌افزايد:

اما بيشتر روايات اين كتاب و حتى همه آن‌ها از كتاب‌هاى غير مشهور و حتى غير قابل اعتماد گرفته شده است.[٣٩]

دليل عدم اعتبار علمى اين كتاب را بايد در اين امر جست‌وجو كرد كه كاشفى براى ارائه گزارش گران‌سنگ اين واقعه مهم، از شيوه علمى تاريخ‌نگارى كه بنياد آن بر منابع اصيل كهن تاريخى و نقد و پالايش گزارش‌هاى مربوط به اين حادثه است، بهره نبرده، از اين رو، به تعبير يكى از محققان معاصر، روضة الشهداء كتاب تاريخى نيست، بلكه اثرى ادبى و رُمان تاريخى است[٤٠] كه شرايط اجتماعى و علمى و فرهنگى حاكم بر روزگار حيات نگارنده، آن را فراهم ساخته بود. به تعبير ديگر، اين اثر، محصول دوره‌اى است كه نقد و بررسى علمى در مراكز علمى و آكادميك ايران و ماوراءالنهر چندان وجود نداشته و متن‌هاى ادبى داستانى، همانند ابومسلم‌نامه‌ها و حمزه‌نامه‌ها در دست‌رس مردم بوده است كه پس از بين رفتن متن‌هاى ياد شده، كتاب كاشفى جايگزين آن‌ها شده است.[٤١]

يكى ديگر از محققان درباره شيوه و ارزش تاريخ‌نگارى اين اثر، چنين قضاوت كرده است:

روضة الشهداء پيش از آن‌كه كتابى تاريخى باشد، «داستان‌پردازى تاريخى» است. و چون داستان‌پردازى است، «تخيلى» هم هست. و چون نويسنده آن اديب و انشانويس است، «داستان‌آفرينى» هم در آن مشاهده مى‌شود.[٤٢]

پيامد پذيرش فراگير و استقبال مناسب از چنين آثارى از سوى عامه مردم و حتى از سوى علما و دانشمندان، سبب شد تا اين كتاب به سرعت جاى خود را در محافل عزادارى شيعى و سنى باز كند، چندان‌كه وعاظ و خطبا در منابر و محافل، مصائب امام حسين عليه‌السلام و خاندانش را از روى اين كتاب خوانده و تعبير «روضه‌خوان» از اين كتاب براى مجالس روضه‌خوانى، به عاريت گرفته شده است.[٤٣]

نكتة آخر در اين باره آن‌كه از اين كتاب، نسخه‌هاى متعددى در كتابخانه‌ها موجود است و اين نگاشته، چندين بار تلخيص و به چند زبان ترجمه شده كه برخى از ترجمه‌هاى آن، منظوم است.[٤٤]

برخى از نمونه‌هاى مهم تحريف

١. گزارش نادرست و در مواردى افسانه‌اى جريان حضور، فعاليت‌ها و قيام مسلم بن عقيل در كوفه و نيز شهادت دو نوجوان وى.[٤٥]

٢. پيوستن ده هزار از شاميان به فرماندهى عامر بن طفيل به ابن زياد![٤٦]

٣. ذكر برخى از نام‌هاى جعلى، از قبيل زهير بن حسان اسدى، سامر، حجر حَجّار، حماد بن انس، وقاص بن مالك، شريح بن عبيد، قيس بن منبه، هاشم بن عتبه و... به عنوان اسامى دو سپاه امام حسين عليه‌السلام و عمر سعد.[٤٧]

٤. عروسى حضرت قاسم![٤٨]

٥. حضور زعفر جنّى زاهد در كربلا و اعلام يارى به امام‌حسين عليه‌السلام و نپذيرفتن حضرت![٤٩]

٦. جريان شفا يافتن دختر معلول يهودى با خون بال يك مرغ.[٥٠]

٧. افسانه شيرين خانم![٥١]

و... .

٢. المنتخب فى جمع المراثى و الخطب (مشهور به «الفخرى»)

فخرالدين طريحى (٩٧٩ ـ ١٠٨٧ ق)[٥٢] نگارنده كتاب المنتخب فى جمع المراثى و الخطب (مشهور به الفخرى) است.[٥٣] اين كتاب را نمى‌توان نگاشته‌اى تاريخى درباره زندگى امام حسين عليه‌السلام يا تاريخ قيام عاشورا و مقتل سيدالشهداء عليه‌السلام دانست، بلكه مجموعه‌اى از روايات و مراثى حزن‌برانگيز و گريه‌آور است كه در قالب نثر خطابى و شعر سامان يافته است. بيشترين مباحث اين كتاب درباره امام حسين عليه‌السلام و پاره‌اى از آن‌ها در مورد برخى امامان ديگر است و به صورت جُنگ و كشكول، تدوين و نگارش شده است. اين اثر، دو جزء دارد و هر جزء، ده مجلس و هر مجلس، شامل چند باب است. در هر مجلس و هر باب، مباحثى متعدد و بى‌ارتباط به هم مطرح شده است. نويسنده در نگارش اين كتاب بر نقليات كتاب روضة الشهدا كاشفى اعتماد كرده و بسيارى از مطالب جعلى و نادرست را از كتاب ياد شده نقل كرده است. طريحى اگرچه در زمان نگارش اين اثر، از وعاظ و منبرى‌هاى توان‌مند و خبره در فن خطابه و وعظ بوده، اما از بضاعت علمى چندانى برخوردار نبوده است. متن كتاب نشان‌دهنده آن است كه وى ابتدا مطالب آن را در ايام محرم در محافل و مجالس روضه‌خوانى مى‌خوانده و سپس آن را در قالب مجالس‌نگارى، سامان داده است. اين كتاب به سبب نقل گزارش‌ها و نقليات غير معتبر و بى‌اساس، از سوى بسيارى از انديشمندان و حديث‌شناسان، نقد شده است.[٥٤] با اين وجود، اين اثر، جايگاه خود را به خوبى در ميان روضه‌خوانان باز كرده و بسيارى از نقليات آن در مقاتل بعدى منعكس شده و در قرن‌هاى اخير، زمينه تحريفات بسيارى را در مقتل‌خوانى امام حسين عليه‌السلامفراهم ساخته است.

نمونه‌هاى مهم تحريف

١. هفتاد هزار نفر بودن سپاه عمر سعد.[٥٥]

٢. انتساب جملات «هل من ناصر ينصر الذرية الاطهار»[٥٦] و «اسقونى شربة من الماء»[٥٧] به امام حسين عليه‌السلام.

٣. افسانه عروسى حضرت قاسم.[٥٨]

٤. كشته شدن ده هزار نفر از سپاه دشمن به دست امام حسين عليه‌السلام! اما چون تعداد لشكريان بسيار بودند، اين تعداد كشته در سپاه آنان شكاف ايجاد نكرد.[٥٩]

٥. افسانه ساربان امام عليه‌السلام.[٦٠]

٦. گزارش دو قصه شير و فضّه و شير گريان بر امام عليه‌السلام.[٦١]

٧. خبر مسلم جَصّاص (گچ‌كار) و نان، خرما و گردو دادن كوفيان به اطفال اهل‌بيت عليهم‌السلام.[٦٢]

٣. مقتل الحسين عليه‌السلام منسوب به ابومخنف

چنان‌كه پيش‌تر اشاره شد، به سبب قدمت و اعتبار اخبار و گزارش‌هاى ابومخنف درباره حادثه كربلا، از قرن ششم به بعد، برخى از اخبار جعلى و سست به اين مورخ نسبت داده شده است كه هيچ اثرى از آن را در منابع معتبر كه به نقل گزارش‌هاى ابومخنف پرداخته‌اند، نمى‌توان يافت. جعل اخبار دروغين و سست و بى‌محتوا و انتساب آن به ابومخنف در قرن‌هاى بعدى تا آن‌جا پيش رفت كه برخى در قرون معاصر، به نگارش كتابى منتسب به ابومخنف با نام مقتل الحسين عليه‌السلام المشتهر بابى‌مخنف دست يازيده تا با اين انتساب، اخبار جعلى و سست را به خوانندگان و مخاطبان، بقبولانند.

برخى از نمونه‌هاى تحريف

١. گزارش اخبار مقتل از ابومخنف و او از هشام و او از پدرش محمد بن سائب كلبى! در حالى كه هشام شاگرد ابومخنف است و او از ابومخنف روايت كند نه ابومخنف از هشام و او از پدرش محمد بن سائب كلبى![٦٣]

٢. نقل خبرى از كلينى! در حالى كه ابومخنف متوفاى ١٥٧ق است و كلينى متوفاى ٣٢٩ق![٦٤]

٣. دست‌گيرى مسلم بن عقيل در كوفه به اين شيوه كه گودالى كنده شده و او در گودال افتاد، سپس او را كتف بسته نزد ابن زياد بردند.[٦٥]

٤. گزارش بازگشت امام حسين عليه‌السلام از راه كربلا به مدينه، هنگام شنيدن خبر كشته شدن مسلم و هانى و پناه بردن حضرت به قبر جدّش پيامبر و گريه كردن وى در آن‌جا![٦٦]

٥. سوار شدن امام عليه‌السلام بر هفت اسب و فرود آمدن از آن‌ها به سبب توقف و نرفتن آن‌ها به سوى كربلا![٦٧]

٦. جريان كشته شدن طرماح بن عدى در كربلا با آن‌كه وى اساساً در كربلا حضور نداشت.[٦٨]

٧. نسبت دادن برخى از گفته‌ها به امام حسين عليه‌السلام از قبيل: «قد استرحتَ مِنْ همِّ الدنيا و...» و به حضرت زينب همانند: «ليتَنى كنتُ قبل هذا اليوم عمياء و...» هنگام شهادت حضرت على‌اكبر.[٦٩]

٨. شش ماهه بودن طفل شيرخوار امام عليه‌السلام و اين‌كه وى سه روز آب نخورده است، و اين‌كه وقتى تير به طفل شيرخوار خورد، گوش تا گوش وى بريده شد![٧٠]

٩. نشستن شمر بر سينه امام عليه‌السلام و گفت‌وگوى حضرت با وى در اين باره كه آيا شفاعت جدش بهتر است يا دريافت جايزه از يزيد كه چون شمر گفت: دريافت جايزه، امام از او طلب آب كرد، اما او در پاسخ گفت: به خدا سوگند، آب نمى‌نوشى تا اين‌كه ذره ذره مرگ را بچشى.[٧١]

١٠. بريدن سر امام عليه‌السلام از قفا توسط شمر، چرا كه از امام حسين عليه‌السلام شنيد كه جدش پيامبر او را به سگ تشبيه كرده است. و چون شمر هر عضوى را از سر امام قطع مى‌كرد، امام مى‌گفت: وامحمداه، واعلياه، واحسناه،... ![٧٢]

٤. تظلم الزهراء عليهاالسلام من إهراق دماء آل العباء

رضى بن نبى قزوينى (زنده تا ١١٣٤ق) نويسنده تظلم الزهراء من إهراق دماء آل العباء است. تاريخ تأليف آن سال ١١١٨ ق است. نگارنده در مقدمه كتابش گفته است كه اين اثر، شرح كتاب ملهوف سيد بن طاووس است و بيشتر مآخذ آن، منابع بحارالانوار، از قبيل ملهوف، مجالس (امالى) شيخ صدوق، ارشاد شيخ مفيد، منتخب طريحى، مثير الاحزان، مقاتل الطالبيين، مناقب آل ابى‌طالب، تسلية المجالس سيدمحمد بن ابى‌طالب حسينى و... است.[٧٣] ترتيب و تبويب اين كتاب، همانند ملهوف، از سه مقدمه و سه مسلك و خاتمه سامان يافته است كه هر مسلك و خاتمه، دربردارنده چند مجلس است. مقدمه نخست: برخى از معجزات و كرامات و مكارم اخلاقى و احتجاجات امام حسين عليه‌السلام. مقدمه دوم: برخى از روايات در فضيلت گريستن و تباكى بر آن حضرت و ديگر ائمه عليهم‌السلام. مقدمه سوم: در روايات وارده در آداب عزادارى، به‌ويژه در تاسوعا و عاشورا. اما مسلك اول، در امور پيش از جنگ و شامل شش مجلس است. مسلك دوم، در حوادث كربلا و شهادت امام حسين عليه‌السلام و ياران حضرت كه چهار مجلس است. مسلك سوم، اسارت اهل‌بيت (و رفتن به كوفه، شام، گزارش حضور اهل‌بيت عليهم‌السلام در روز اربعين در كربلا و بازگشت آنان به مدينه كه داراى چهار مجلس است. خاتمه كتاب بيش از ١٦٠ صفحه است كه مباحثى همانند رجعت امام حسين عليه‌السلام در عصر حضرت حجت عليه‌السلام، عقوبت و عذاب كُشندگان امام حسين عليه‌السلام، قيام مختار و موضع حاكمان اموى و عباسى در برابر قبر امام حسين عليه‌السلام را دربردارد.

واعظ تبريزى خيابانى افزون بر آن‌كه بر برخى از گزارش‌هاى اين كتاب خرده گرفته و نويسنده آن را به سبب نقل چنين اخبارى، سرزنش كرده است، گفته است كه برخى از استنساخ كنندگان در آن دست برده و دخل و تصرف‌هايى كرده‌اند.[٧٤] در تصحيح اين كتاب كه توسط يكى از محققان صورت گرفته، اين سخن خيابانى، ناديده گرفته شده است.

نمونه‌هاى مهم تحريف

١. تأويل آيه كهيعص كه به نقل از شيخ صدوق آورده است.[٧٥]

٢. مجروح شدن طرماح بن عدى در روز عاشورا و گزارش او،[٧٦] در حالى كه اساساً طرماح در كربلا حضور نداشته است.

٣. نقل گزارش منتخب طريحى درباره كشته شدن ده هزار نفر از سپاه دشمن به دست امام حسين عليه‌السلام و توجيه و تأييد آن.[٧٧]

٤. نقل گزارش مجعول ابن‌شهرآشوب درباره تعارف كردن امام حسين عليه‌السلام و اسبش به يگديگر بر سر خوردن آب و در نهايت، محروميت هر دو.[٧٨]

٥. انتساب جملة «اسقونى شربة من الماء فقد نشفت كبدى من الظماء» به امام عليه‌السلام.[٧٩]

٦. زبان حال ذليلانه و مرثيه بى‌اساس زنان اهل‌بيت عليهم‌السلام بر بالين امام عليه‌السلام.[٨٠]

٧. قصه شير و فضه.[٨١]

٨. خبر مسلم جَصّاص (گچ‌كار) و دادن نان، خرما و گردو به كودكان اهل‌بيت عليهم‌السلام.[٨٢]

٩. قصه فاطمه صغرى.[٨٣]

١٠. گزارش خواب حضرت سكينه در شام.[٨٤]

١١. قصه پرنده خونين‌بال و شفاى دختر يهودى.[٨٥]

٥. محرق القلوب

محمد مهدى بن ابى‌ذر كاشانى مشهور به نراقى[٨٦] (١٢٠٩[٨٧] يا ١٢١١[٨٨]) صاحب كتاب محرق القلوب است. وى پدر ملا احمد نراقى صاحب كتاب معراج السعادة و جامع السعادات است. كتاب محرق القلوب كه به فارسى نگاشته شده، مفصل و داراى دو مقدمه و بيست مجلس است.[٨٩] اين اثر چون مطالب تحريف‌آميز بسيارى دارد، در گذشته مورد استقبال قرار نگرفت و تنها چاپ سنگى شد.

نمونه‌هاى مهم تحريف

١. حضور هاشم بن عتبه مرقال (پسرعموى عمر سعد) در روز عاشورا در كربلا در حالى كه يك نيزه هيجده زرعى در دست داشت و كسب اجازه وى از امام عليه‌السلامبراى نبرد با سپاه عمر سعد و گزارش نبرد افسانه‌اى وى.[٩٠] حال آن‌كه بر اساس گزارش‌هاى معتبر تاريخى، هاشم از اصحاب خاص اميرالمؤنين عليه‌السلام بود كه در جنگ صفين پرچم‌دار حضرت بود و با سپاهيان معاويه جنگيد تا شهيد شد.[٩١]

٢. حضور سپاه هزار نفرى از شاميان در كربلا به فرماندهى شمعان (شمعون) بن مقاتل.[٩٢]

٣. حكايت زعفر زاهد.[٩٣]

٤. افسانه عروسى حضرت قاسم و كيفيت نبرد افسانه‌اى وى با دشمن.[٩٤]

٥. انتساب جمله «شير در پستان مادر وى خشكيده، او را جرعه آبى دهيد» به امام حسين عليه‌السلام درباره طفل شيرخوار و اين‌كه طفل ياد شده پس از تير خوردن، به روى پدر نگاهى كرده و پس از تبسمى، به شهادت رسيد.[٩٥]

٦. قصه مرغ خونين‌بال و شفاى دختر يهودى.[٩٦]

و... .

٦. اكسير العبادات فى اسرار الشهادات

ملا آقا بن عابد بن رمضان بن زاهد شيروانى دربندى حائرى معروف به فاضل دربندى (م ١٢٨٥ يا ١٢٨٦ ق)[٩٧] نويسنده كتاب اكسير العبادات فى اسرار الشهادات مشهور به اسرار الشهاده است كه به تفصيل، حادثه عاشورا را شرح داده است. او اين اثر را در ٤٤ مجلس و دوازده مقدمه و يك خاتمه (كه خاتمه نيز سه مجلس دارد) نگاشته است. مدت نگارش اين اثر، هيجده ماه و تاريخ پايان نگارش آن، روز جمعه، پانزدهم ذى‌قعده سال ١٢٧٢ بوده است.[٩٨]

اين كتاب ويژگى‌هايى دارد كه در اين ميان، سه ويژگى آن، برجسته به نظر مى‌رسد:

١. تحليلى بودن آن: نويسنده تنها به تدوين اخبار و توصيف وقايع نپرداخته است، بلكه به سبب آشنايى وى با حكمت و معقولات و داشتن ذهنى خلاق و نقاد، به تحليل گزارش‌ها و كيفيت جمع بين اخبار معارض، پرداخته است.

٢. مجعول و خرافه‌آميز بودن آن: نويسنده در اين اثر، افزون بر آن‌كه گزارش‌هاى مجعول بسيارى و در مواردى، خرافه‌آميز نقل كرده است، دست به توجيه آن‌ها زده و دلايلى براى درستى آن‌ها ساخته است!

٣. مفصل بودن آن: اين كتاب تا عصر خود، مفصل‌ترين كتاب در تاريخ عاشوراست و تا آن تاريخ، نگاشته‌اى به اين تفصيل، فراهم نشده بود.[٩٩]

دربندى «در اقامه مصيبت حضرت سيدالشهداء عليه‌السلام، مواظب و متصلّب و راسخ بود، به نحوى كه در بالاى منبر، از شدت گريه، غش مى‌كرد و در روز عاشورا لباس خود را از بدن مى‌كند و لُنگ مى‌بست و خاك بر سر مى‌ريخت و گِل به تن مى‌ماليد و به همان هيئت بر منبر مى‌رفت».[١٠٠]

او مؤس يا مروج قمه‌زنى بود. مهدى بامداد در اين باره نگاشته است:

او است كه تيغ زدن را بر سر... جائز دانست و خود نيز عمل مى‌كرده است و از اين تاريخ است كه مردم عوام... به تبعيت وى در ايام عاشورا به اين عمل دست زده‌اند.[١٠١]

دربندى چون در گزارش اين حادثه، مبناى منحصر به خود را داشته، از نقل مطالب ضعيف و بى‌اساس و در مواردى، موهن، ابايى نداشته است. سخن او درباره چگونگى بهره‌گيرى وى در نگارش اثرش از كتابى كه متعلق به يكى از روضه‌خوانان معاصر خود به نام سيدجعفر بوده، در واقع، بيان‌گر مبناى سست و بى‌پايه او در نقل گزارش‌هاى مربوط به تاريخ عاشوراست.[١٠٢]

اين اثر به سبب داشتن اخبار و گزارش‌هاى سست و بى‌اساس، از همان آغاز موردِ نقد و خرده‌گيرى معاصران نويسنده و انديشمندان بعدى قرار گرفته است، چنان‌كه حديث‌شناسان و انديشمندانى، همانند محدث نورى،[١٠٣] تنكابنى،[١٠٤] شيخ آقا بزرگ تهرانى،[١٠٥] سيدمحسن امين[١٠٦] و استاد مطهرى[١٠٧] بر اين كتاب، ايرادهاى بسيارى گرفته‌اند.

به گزارش شيخ آقا بزرگ تهرانى، دربندى خود اين كتاب را از فصل «مقام وحدة الحسين» در سيزده باب (كه هر باب شامل چند مجلس است) ترجمه كرده و به نام ناصرالدين شاه، سعادات ناصرى نام‌گذارى كرد كه بارها چاپ شده است.[١٠٨] هم‌چنين شخصى به نام ميرزا محمد حسين بن على‌اكبر اين كتاب را به فارسى برگرداند و با عنوان انوار السعادة فى ترجمة اسرار الشهادة در تبريز چاپ كرد.[١٠٩] به سبب عربى بودن متن اسرار الشهاده و تفصيل آن، دربندى، بعدها مقتلى مختصر و فارسى با نام سرمايه ايمان و جواهر ايقان در ترجمه و شرح اسرار الشهادة[١١٠] نوشت كه اين نيز چاپ شده است.[١١١]

شايان توجه است كه چاپ قديم اين اثر، مطالب دروغ و خلاف واقع بيشترى دارد، اما در چاپ و تحقيق جديد آن، برخى از مطالب سخيف و سست آن، حذف شده است.[١١٢]

صرف نظر از مبناى نادرست و غير علمى نويسنده، از كتابى كه به اين گستردگى و با اين سرعت تأليف شده (چنان‌كه گفته شد مفصل‌ترين كتاب درباره امام‌حسين عليه‌السلام تا زمان تأليف آن است و در هيجده ماه نوشته شده است با توجه به امكانات اندك آن روزگار در شناسايى منابع معتبر تا چه رسد به گزينش و استفاده از آن‌ها) نمى‌توان انتظار دقت و موشكافى علمى در گزينش صحيح و ارائه گزارش‌هاى معتبر در نقل حادثه عاشورا داشت.

برخى از نمونه‌هاى تحريف

اين اثر به سبب تفصيل بسيار آن، گزارش‌هاى مجعول، موهن، عجيب و افسانه‌اى دارد، چندان‌كه گزارش فهرست‌وار اخبار و روايات مجعول اين كتاب خود چند صفحه از اين نوشتار را دربرگرفته و از حوصله اين نوشتار خارج است، از اين رو، تنها به چند مورد ذيل اكتفا مى‌شود:

١. گزارش عجيب و غير قابل پذيرش كيفيت خروج امام حسين عليه‌السلام به همراه خاندانش از مدينه با چهل محمل حرير و ديباج، همانند حاكمان و پادشاهان![١١٣]

٢. گزارش افسانه‌اى و خيالى آمار لشكر عمر سعد مبنى بر ١٦٠٠٠٠٠ نفر[١١٤] و در جاى ديگر، ٤٦٠ هزار نفر و كشته شدن ٣٣٠ هزار از آنان به دست امام‌حسين عليه‌السلامو ٢٥ هزار نفر به دست حضرت عباس (به جز مجروحان) و ٢٥ هزار نفر به دست ديگر بنى‌هاشم و جان سالم بدر بردن تنها ٨٠ هزار نفر از آنان!!![١١٥] وى در جاى ديگر، تعداد كشته‌هاى دشمن را به دست امام حسين عليه‌السلام، به چهارصد هزار نفر و تعداد سپاه را به پانصد هزار نفر رسانده است!!![١١٦]

٣. هفتاد[١١٧] يا هفتاد و دو ساعت بودن روز عاشورا !!![١١٨]

٤. امتناع حضرت عباس از اين‌كه امام حسين عليه‌السلام او را به خيمه‌گاه ببرد، چرا كه به سكينه دختر امام عليه‌السلام، وعده آوردن آب داده، اما نتوانسته است به آن عمل كند![١١٩]

٥. ياد كردن از افرادى به عنوان ياران امام حسين عليه‌السلام يا افراد سپاه عمر سعد كه در هيچ منبع معتبرى نام آنان يافت نمى‌شود، از جمله عبداللّه‌ بن شقيق،[١٢٠] اسحاق بن مالك اشتر،[١٢١] كثير بن يحيى انصارى،[١٢٢] مارد بن صديف تغلبى،[١٢٣] غلامى به نام «مبارك»،[١٢٤] مسعود هاشمى[١٢٥] و...!

٦. افسانه ساربان امام عليه‌السلام![١٢٦]

٧. افسانه قيام دخترى به نام «دُرَّة الصدف» در حلب به انگيزه خون‌خواهى امام حسين عليه‌السلام و باز پس‌گيرى سرهاى شهدا و آزاد كردن اسرا از چنگال مأموران يزيد هنگام بردن اسرا و سرها به شام و...![١٢٧]

و... .

٧. الدمعة الساكبه

محمدباقر بهبهانى (م ١٢٨٥ ق) نويسنده اين كتاب است. وى زندگانى ائمه عليهم‌السلام را در چند جلد نگاشته است كه دو جلد (جزء چهارم و پنجم) آن در چهارده فصل، اختصاص به امام حسين عليه‌السلام و عاشورا دارد. او از شاگردان و مريدان فاضل دربندى بوده و در اين كتاب از او به «قال الفاضل» تعبير كرده است.

واعظ تبريزى خيابانى، از اين نويسنده ستايش كرده و به نقل از شيخ محمود عراقى در كتاب دار السلام فيمن فاز بسلام الامام درباره او گفته است:

ذكر مصائب مى‌نمود به طورى كه در آن عصر و بلد (نجف) متعارف بود از كتاب‌هاى مقتل فارسى مثل روضة الشهداء و محرق القلوب و مانند اين‌ها كتابى به دست مى‌گرفت و مى‌خواند و چون نيت خالص بود، تأثيرى تمام مى‌نمود. در عبارات عربيه دستى نداشت، زيرا كه او را سواد عربى درستى نبود.[١٢٨]

بهبهانى در نقل گزارش عاشورا، از كتاب منتخب طريحى بسيار بهره برده است. منابع ديگر او عبارت‌اند از: بحارالانوار، عوالم العلوم، تظلّم الزهراء، مسند البتول، تذكار الحزين، جامع الاخبار، نورالعين، مهيّج الاحزان، معدن البكاء او المصائب، مقتل منسوب به ابومخنف و تفسير منسوب به امام عسكرى عليه‌السلام.

مواردى از تحريف

١. سخنان امام حسين عليه‌السلام پس از شهادت حضرت عباس و طلب آب براى طفل شيرخوار و اجابت حضرت على‌اكبر.[١٢٩]

٢. نقل محرّف منسوب به امام حسين عليه‌السلام خطاب به حضرت على‌اكبر: «يا ولدى، أما أنت فقد استرحتَ من كرب الدنيا و غمها...».[١٣٠]

٣. انتساب گفت‌وگوى امام حسين عليه‌السلام با سكينه به شيخ مفيد درباره شهادت حضرت على‌اكبر و امر كردن حضرت، سكينه را به صبر.[١٣١]

٤. گزارش نامعتبر چگونگى رفتن حضرت عباس به ميدان و شهادت وى.[١٣٢]

٥. تعليل غير قابل پذيرش به جا ماندن بدن حضرت عباس در محل شهادتش.[١٣٣]

٨. ناسخ التواريخ

ميرزا محمدتقى لسان‌الملك مشهور به سپهر كاشانى (١٢١٦ ـ ١٢٩٧ق) يك دوره تاريخ از زمان حضرت آدم تا روزگار خويش را نوشت و بخشى از اين اثر را به شرح حال مفصل امام حسين عليه‌السلام اختصاص داد. تاريخ نگارش اين جلد از كتاب، در عهد ناصرالدين شاه و سال ١٢٩٠ ـ ١٢٩١ ق بوده است.[١٣٤] از آن‌جا كه هدف او از نگارش چنين كتابى ـ چنان‌كه نام پرادعاى كتابش بر اين امر دلالت دارد ـ اين بوده كه خواننده نيازى به كتاب‌هاى ديگر نداشته باشد، مطالب سست و بى‌پايه در آن بسيار راه يافته است. به همين دليل و نيز از آن‌جا كه نويسنده دربارى بوده، اين اثر نه‌تنها در مجامع علمى از آن استقبال نشد، بلكه برخى مطالعه آن را جايز ندانسته‌اند.[١٣٥] با اين حال اين نگاشته تا چند دهه، از آثار مورد استفاده عامه مردم و خطبا و اهل منبر بود.

برخى از نمونه‌هاى تحريف

١. تأويل كهيعص.[١٣٦]

٢. گزارش پراكنده شدن سپاه امام حسين عليه‌السلام در شب عاشورا و تنها ماندن خويشاوندان و خاصان حضرت.[١٣٧]

٣. ترجمه نادرست واژه «مُسنّاة» به شتر![١٣٨]

٤. گزارش افسانه‌اى طرماح بن عدى از بازگشت سر امام عليه‌السلام به تن و ديدن پيغمبر در قتلگاه! و... با اين‌كه وى از شهدا نبود و تنها در ميانه راه با امام ديدارى داشته و پيش از رسيدن وى به كربلا، خبر شهادت امام را شنيد و برگشت.[١٣٩]

٥. بيان جمله: «شير در پستان مادرش خشك شده است» هنگام درخواست آب از سپاه عمر سعد توسط امام حسين عليه‌السلامبراى سيراب كردن طفل شيرخوار.[١٤٠]

٦. نقل گزارش ابن شهرآشوب درباره تعارف امام حسين عليه‌السلام و اسبش به يكديگر بر سر آب خوردن...![١٤١]

٧. نشستن شمر بر سينه امام عليه‌السلام و گفت‌وگوى حضرت با وى در اين باره كه آيا شفاعت جدش بهتر است يا دريافت جايزه از يزيد كه چون شمر گفت: دريافت جايزه، امام از او طلب آب كرد، اما او در پاسخ گفت: به خدا سوگند، آب نمى‌نوشى تا اين‌كه ذره‌ذره مرگ را بچشى.[١٤٢]

٨. جريان مسلم جَصّاص (گچ‌كار) و نان، خرما و گردو دادن كوفيان به كودكان اهل‌بيت عليهم‌السلام و... .[١٤٣]

٩. قصه فاطمه صغرى.[١٤٤]

١٠. رؤاى سكينه در شام.[١٤٥]

٩. تذكرة الشهداء

ملاحبيب‌اللّه‌ شريف كاشانى[١٤٦] (م١٣٤٠ ق) از جمله علماى برجسته عهد قاجار است كه تأليفات بسيارى در علوم مختلف دارد، از جمله اين نگاشته‌ها، كتاب مفصل تذكرة الشهداء در تاريخ عاشوراست. اثر ياد شده، اخبار و گزارش‌هاى ضعيف و مخدوشى دارد كه سبب تحريف در سيماى واقعه عاشورا شده است.

نمونه‌هايى از تحريف

١. حضور چهارصد نفر از مفتى‌هايى كه فتوا به قتل امام حسين عليه‌السلام داده بودند در كربلا، از جمله ظفر بن ملجم و انداختن عصا به سوى امام عليه‌السلام به جاى استفاده از نيزه و شمشير!!![١٤٧]

٢. افتادن دست‌هاى بريده و مشك پاره حضرت عباس روى خاك و بوسيدن دست‌هاى بريده توسط امام حسين عليه‌السلام.[١٤٨]

٣. نشان دادن سپر خونين حضرت عباس به مادرش ام‌البنين توسط حضرت زينب و بى‌هوش شدن وى.[١٤٩]

٤. درخواست سكينه از پدرش امام حسين عليه‌السلام براى پياده شدن از اسب و نوازش او هم‌چون يتيمان و پذيرش اين درخواست از سوى امام حسين عليه‌السلام.[١٥٠]

٥. دادن يك رشته مرواريد از سوى امام حسين عليه‌السلام به يكى از لشكريان دشمن به اين سبب كه هنگام بيرون آمدنش از خانه، دخترش به او گفت كه از اين سفر برايش سوغات بياورد![١٥١]

٦. خوددارى ذوالجناح از راه رفتن هنگام سوارشدن امام عليه‌السلام بر آن، مگر آن‌كه در قيامت حضرت بر او سوار شده و امت گناه‌كار را شفاعت كند![١٥٢]

١٠. معالى السبطين فى احوال السبطين الامامَيْن الحسن عليه‌السلام و الحسين عليه‌السلام

محمدمهدى حائرى مازندرانى (١٣٠٠ ـ ١٣٨٥ ق) نويسنده كتاب معالى السبطين فى احوال الحسن عليه‌السلام و الحسين عليه‌السلام، هرچند اين كتاب را در شرح حال امام حسن عليه‌السلامو امام حسين عليه‌السلام نگاشته، اما بيشترين آن را به زندگى امام حسين عليه‌السلاماختصاص داده است. او در نگارش اين اثر، از منابع ضعيف و غير قابل اعتماد، از جمله روضة الشهداء، منتخب طريحى، مقتل الحسين منسوب به ابومخنف، مدينة المعاجز، ناسخ التواريخ، اسرار الشهادات، تظلم الزهراء و... بهره برده كه طبيعتاً در نگاشته او تحريفات زيادى راه يافته است.

برخى از نمونه‌هاى تحريف

١. تأويل كهيعص.[١٥٣]

٢. انتساب سخن: «يا ولدى، اَما انت يا بنُىّ، فقد استرحتَ من همّ الدنيا و غمها...» به امام حسين عليه‌السلام وقتى با بدن بى‌جان حضرت على‌اكبر عليه‌السلام روبه‌رو شد.[١٥٤]

٣. نسبت دادن سخن: «ليتنى كنت قبل هذا اليوم عمياء...» به حضرت زينب عليهاالسلامهنگام روبه‌رو شدن با جنازه حضرت على‌اكبر.[١٥٥]

٤. حضور ليلا در كربلا و خارج شدن وى از خيمه با پاى برهنه و سر برهنه هنگام شهادت على‌اكبر!![١٥٦]

٥. بريدن سر امام عليه‌السلام از قفا توسط شمر، چرا كه حضرت به شمر گفت كه شمشير جاى بوسيدن پيامبر را نخواهد بريد. و چون شمر هر رگ و استخوانى را از سر حضرت قطع مى‌كرد، امام عليه‌السلام مى‌گفت: واجداه، واابالقاسماه... !!![١٥٧]

٦. افسانه ساربان امام عليه‌السلام.[١٥٨]

٧. قصه پرنده خونين‌بال و شفاى دختر يهودى.[١٥٩]

١١. نورالعين فى مشهد الحسين عليه‌السلام

اين كتاب به ابراهيم بن محمد بن ابراهيم بن مهران شافعى اشعرى معروف به ابواسحاق اسفراينى(م ٤١٧ يا ٤١٨ ق) منسوب است. اين اثر بدون فصل‌بندى و عنوان‌بندى است. نويسنده براى گزارش‌هاى خود سند ارائه نكرده و تنها هر گزارش را با تعبير «قال الراوى» آغاز كرده است، از اين رو ساختار نگارشى آن شبيه داستان، و عامه‌پسند است. برخى از محققان بر اين باورند كه كتاب ياد شده، ساختگى و منسوب به اسفراينى است، چراكه اسلوب نگارش آن با نوشته‌هاى قرن چهارم، سازگارى ندارد.[١٦٠] در تأييد اين سخن، بايد گفت كه نگارنده با مراجعه به متن كتاب و بررسى برخى از مطالب آن، عبارتى درباره محل دفن سر امام حسين عليه‌السلاميافت كه گمانش را درباره متأخر بودن اين اثر، به يقين تبديل كرد و آن عبارت چنين است: «و روى عن طائفة الفاطمية الذى حكموا مصر، انّ الرأس وصلت اليهم و دفنوها فى مشهد المشهور»،[١٦١] زيرا بر اساس گزارش‌هاى مورخان تاريخ فاطميان، انتقال سر از عسقلان به مصر و دفن آن در قاهره مصر و ساختن بناى باشكوه بر آن، پس از سال ٥٤٨، يعنى ١٣٠ سال پس از مرگ اسفراينى بوده است![١٦٢] چنان‌كه گزارش شده است كه طلائع بن رُزَّيك وزير شيعى خليفه فاطمى فائز باللّه‌، پس از انتقال سر به قاهره در سال ٥٤٩ ق، بناى باشكوهى بر آن ساخت.[١٦٣]

اما درباره اعتبار و ارزش گزارش‌هاى اين كتاب، بايد گفت كه بسيارى از گزارش‌ها و مطالب آن ضعيف، جعلى وسخيف است و نزد محققان، هيچ اعتبارى ندارد، چنان‌كه شهيد قاضى طباطبايى اين كتاب را «از كتب بسيار ضعيف و غير قابل اعتماد»[١٦٤] و «مجعوله و ضعيفه و مجهول المؤف»[١٦٥] دانسته و بر اين باور است كه «مقتل اسفراينى پر از جعليّات و نقليّات قصه‌سرايان است».[١٦٦]

نكته آخر آن‌كه اگر در انتساب اين كتاب به اسفراينى ترديد نكنيم، بايد دانست كه او يك سنى اشعرى‌مسلك بوده و به اعتقاد صاحب ابن عبّاد، او يك آتش سوزنده‌اى بود،[١٦٧] از اين رو نمى‌توان به مطالب اين كتاب اعتماد كرد.

برخى از موارد تحريف

١. آمدن گروهى از فرشتگان و نيز جنّيان مؤن براى يارى امام حسين عليه‌السلام هنگام خروج حضرت از مدينه و نپذيرفتن ايشان.[١٦٨]

٢. گزارش‌هاى نادرست و محرف از جريان قيام مسلم در كوفه، از جمله پيشنهاد ترور ابن زياد توسط هانى هنگام آمدن ابن زياد به منزل هانى براى عيادت وى و عدم اقدام مسلم به ترور به اين علت كه يك منادى، او را از اين كار بازداشته است،[١٦٩] و درخواست آب از سوى مسلم بن عقيل از طوعه زنِ پناه دهنده وى، جهت وضوساختن و خواندن دو ركعت نماز و دعاكردن پيش از دست‌گيرى[١٧٠] و كشته‌شدن ١١٠٠ نفر از سپاه ٢٨٠٠ نفرى ابن زياد توسط مسلم پيش از دست‌گيرى وى!!![١٧١]

٣. رفتن امام حسين عليه‌السلام با اسبش كنار فرات و تعارف كردن آب به يكديگر و...![١٧٢]

٤. كشته شدن ١٦٠٠ نفر به دست امام حسين![١٧٣]

٥. نشستن شمر روى سينه امام عليه‌السلام و گفت‌وگوى حضرت با وى در اين باره كه شمر گناه بزرگى را مرتكب مى‌شود و اين‌كه آيا شفاعت جدش بهتر است يا دريافت جايزه از يزيد كه چون شمر گفت: دريافت جايزه، امام از او طلب آب كرد، اما او در پاسخ گفت: به خدا سوگند، آب نمى‌نوشى تا اين‌كه ذره‌ذره مرگ را بچشى.[١٧٤]

٦. افسانه نان دادن كوفيان به اطفال اسير.[١٧٥]

و... .

مقتل‌نگارى و نگاشته‌هاى عاشورا در عصر كنونى (سده اخير)

گفتنى است در صد سال اخير، مقتل‌نويسى نيز هم‌چنان مورد توجه مورخان و نويسندگان مسلمان بوده است. البته ويژگى برجسته نگاشته‌هاى اين عصر، آن است كه در كنار برداشت عاطفى و احساسى كه هم ميراث نگاشته‌هاى گذشته است و هم مقتضاى اين واقعه بزرگ، برداشت سياسى نيز از حركت امام عليه‌السلام و توجه به بُعد ظلم‌ستيزى واقعه عاشورا، مورد تأكيد تاريخ‌نگاران عاشورا قرار گرفته كه يكى از مهم‌ترين عوامل اين روآورى، درگير شدن شيعيان با سياست و در نتيجه، مبارزه و ظلم‌ستيزى آنان با حاكمان وقت بوده است. به تعبير ديگر، در اين دوره، نگاشته‌هاى مربوط به اين واقعه، متأثر از شرايط و مقتضيات حاكم، به‌ويژه جنبش عدالت‌خواهى و مشروطه‌طلبى كه روح بيدارى و آزادمنشى را در ايرانيان دميد، برداشت سياسى از واقعه عاشورا را رقم زد و اين برداشت، به‌ويژه در محافل مذهبى تجددخواه و نوگرا جايگاه خاصى يافت و از آن زمان تاكنون، اين برداشت، در كنار برداشت عاطفى و احساسى از اين حادثه، دو قرائت مهم از حادثه عاشورا به حساب مى‌آيند. مطالعه و بررسى در اين باره افزون بر آن‌كه در حوصله اين نوشتار نيست، مجال ديگرى را مى‌طلبد.

بى‌شك اين ميزان نگاشته درباره يك روى‌داد تاريخى، اهميت بسيار و تأثير شگرف آن را در هر عصرى نشان مى‌دهد و حيات جاودانه امام‌حسين عليه‌السلام و يارانش را مى‌نماياند.

نتيجه گيرى

از آنچه نگاشته شد مى‌توان اين نتيجه را گرفت كه مقاتل و منابع تاريخ عاشورا را مى‌توان به دو دسته كلى معرفى كرد:

دسته نخست، آثارى كه از قرن دوم تا هفتم نگاشته شده كه به اعتبار ميزان قدمت، اعتبار و اتقان گزارش‌هاى آن‌ها، از ارزش و اعتبار، برخوردار هستند. اما درباره اعتبار گزارش‌هاى دسته دوم كه از قرن هشتم تا عصر حاضر به رشته تحرير درآمده‌اند، بايد گفت آن دسته از گزارش‌هايى كه منابع ياد شده، از منابع كهن نقل كرده‌اند، قابل اعتناست، اما گزارش‌هايى كه مستند به مأخذ كهن نيست اعتبار نداشته و نبايد به آن‌ها اعتنا كرد. افزون بر اين، برخى از نويسندگان در قرن‌هاى معاصر با انگيزه‌هاى گوناگون، دست به نگارش آثارى زده‌اند كه سيمايى وارونه و تحريف‌آميز از حادثه عاشورا ارائه كرده‌اند. برخى از گزارش‌هاى آثار ياد شده چنان در مجالس و محافل عزادارى و سوگوارى شيعه، تبليغ و ترويج شده است كه به عنوان باورهاى مسلم شيعه و به‌ويژه ايرانيان در عصر حاضر، درباره واقعه عاشورا درآمده است. از اين رو از اين منابع در اين نوشتار، به «منابع تحريف‌گستر» ياد شد.

منابع

١. آقا بزرگ تهرانى، محسن بن على بن محمد رضا، الذريعه الى تصانيف الشيعه، بيروت، دار الاضواء، ١٤٠٣ ق.

٢. ابن خلكان، احمد بن محمد بن ابراهيم بن ابى‌بكر، وفيات الاعيان و أنباء أبناء الزمان، تحقيق احسان عباس، بيروت، دار الثقافه، [بى‌تا].

٣. ابن عساكر دمشقى، ابوالقاسم، على بن حسن بن هبة اللّه، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق على شيرى، بيروت، دار الفكر، ١٤١٥ ق.

٤. ابن عساكر دمشقى، تبيين كذب المفترى، تحقيق احمد حجازى سقّا، چاپ اول: بيروت، دار الجيل، ١٤١٦ ق.

٥. ابن كثير دمشقى، ابوالفداء اسماعيل، البداية والنهايه، تحقيق و تعليق مكتب تحقيق التراث، بيروت، مؤسة التاريخ العربى، [بى‌تا].

٦. استورى، چارلز آمبروز، ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ترجمه يو. ا. برگل، ترجمه (فارسى) يحيى آرين‌پور و ديگران، تهران، مؤسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ١٣٦٢.

٧. اسفراينى، ابواسحاق، نورالعين فى مشهد الحسين، تونس، مطبعة المنار، [بى‌تا].

٨. اسفنديارى، محمد، كتاب‌شناسى تاريخى امام حسين عليه‌السلام، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٨٠.

٩. اسماعيل پاشا بغدادى، هدية العارفين، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٩٥١ م.

١٠. اشراقى (معروف به ارباب)، ميرزا محمد، الاربعين الحسينيه، چاپ دوم: تهران، اسوه، ١٣٧٩.

١١. اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان، المآثر و الآثار، (چاپ شده در جلد اول كتاب چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهى ناصرالدين شاه)، به كوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات اساطير، ١٣٨٠.

١٢. افندى اصفهانى، ميرزا عبداللّه‌، رياض العلماء و حياض الفضلاء، تحقيق احمد حسينى، قم، [بى‌نا]، ١٤٠١ ق.

١٣. المختار من مقتل بحارالانوار: «عرض وثائقى موجز لأحداث ثورة الحسين عليه‌السلام»، به اهتمام محسن اراكى، چاپ اول: مجمع الفكر الاسلامى، ١٤١١ق.

١٤. امين عاملى، سيدمحسن، اعيان الشيعه، تحقيق حسن امين، بيروت، دار التعارف، ١٤٠٣ ق.

١٥. امينى نجفى، عبدالحسين، الغدير، چاپ پنجم: تهران، دار الكتب الاسلاميه، ١٣٧٢.

١٦. بامداد، مهدى، شرح حال رجال ايران، تهران، كتابفروشى زوار، ١٣٧١.

١٧. بهبهانى، محمدباقر بن عبدالكريم، الدمعة الساكبه، بيروت، مؤسة الاعلمى للمطبوعات، ١٤٠٩ق.

١٨. تنكابنى، ميرزا محمد، قصص العلماء، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، [بى‌تا].

١٩. جعفريان، رسول، تأملى در نهضت عاشورا، قم، انتشارات انصاريان، ١٣٨١.

٢٠. جعفريان، رسول، «ملاحسين واعظ كاشفى و روضه‌الشهداء»، چاپ شده در: مقالات تاريخى، ج ١، قم، نشر الهادى، ١٣٧٥.

٢١. جعفريان، رسول، «ملاحسين واعظ كاشفى و كتاب روضه‌الشهداء»، آينه پژوهش، سال ششم، ١٣٧٤ ش، شماره ٣٣.

٢٢. حائرى مازندرانى، محمدمهدى، معالى السبطين فى احوال السبطين الامامَيْن الحسن و الحسين عليهماالسلام، تبريز، افست مطبعه مصباحى، [بى‌تا].

٢٣. حُرّ عاملى، محمد بن حسن، امل الآمل، تحقيق سيداحمد حسينى، بغداد، مكتبة الاندلس، ١٤٠٤ ق.

٢٤. حسينى موسوى حائرى كركى، سيدمحمد بن ابى‌طالب، تسلية المُجالس و زينة المَجالس، تحقيق فارس حسّون كريم، قم، مؤسة المعارف الاسلاميه، ١٤١٨ ق.

٢٥. دائره‌المعارف بزرگ اسلامى، زير نظر سيدكاظم موسوى بجنوردى، چاپ اول: تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ١٣٧٠.

٢٦. دربندى حائرى، اكسير العبادات فى اسرار الشهادات، تهران، منشورات اعلمى، [بى‌تا].

٢٧. ـــــــــــ، جواهر الايقان و سرماية ايمان، [بى‌جا، بى‌نا، بى‌تا].

٢٨. ـــــــــــ، ملا آقا بن عابد بن رمضان بن زاهد شيروانى (مشهور به فاضل دربندى)، اكسير العبادات فى اسرار الشهادات، تحقيق محمد جمعه بادى و عباس ملاعطيه جمرى، بحرين، شركة المصطفى للخدمات الثقافيه، ١٤١٥ ق.

٢٩. ذهبى، شمس‌الدين محمد بن احمد بن عثمان، سِيَر أعلام النُبَلاء، تحقيق جمعى از محققان، بيروت، مؤسة الرساله، ١٤١٣ ق.

٣٠. رفاعى، عبدالجبار، معجم ما كتب عن الرسول صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل البيت، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧١.

٣١. سُبكى، تاج‌الدين ابى‌نصر عبدالوهاب بن على، طبقات الشافعية الكبرى، تحقيق عبدالفتاح محمد حلو و محمود احمد طناحى، قاهره، دار الكتب العربيه، [بى‌تا].

٣٢. سپهر كاشانى، ميرزا محمد تقى لسان الملك، ناسخ التواريخ، قم، انتشارات كتابفروشى محمدى، [بى‌تا].

٣٣. شوشترى، محمدتقى، الاخبار الدخيله، تهران، مكتبة الصدوق، ١٣٩٠ ق.

٣٤. طباطبايى، سيدعبدالعزيز، اهل البيت فى المكتبة العربية، قم، مؤسة آل البيت لإحياء التراث، ١٤١٧ ق.

٣٥. طريحى، فخرالدين (مشهور به الفخرى)، المنتخب فى جمع المراثى و الخطب، تصحيح نضال على، چاپ اول: بيروت، مؤسة الاعلمى للمطبوعات، ١٤٢٤ ق.

٣٦. ـــــــــــ، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسينى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦٧.

٣٧. قاضى طباطبايى، سيدمحمدعلى، تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهداء، چاپ سوم: قم، بنياد علمى و فرهنگى شهيد آيت‌اللّه‌ قاضى طباطبايى، ١٣٦٨.

٣٨. قزوينى، رضى بن نبى، تظلم الزهراء عليهاالسلام من إهراق دماء آل‌العباء، چاپ سوم: قم، منشورات الرضى، ١٤٠٥ق.

٣٩. قمى، عباس، الكنى و الالقاب، تقديم محمدهادى امينى، تهران، مكتبة الصدر، [بى‌تا].

٤٠. كاشفى، كمال‌الدين حسين بن على، روضة الشهداء، تصحيح عقيقى بخشايشى، قم، نشر نويد اسلام، ١٣٨١ و تهران، اسلاميه، ١٣٤١.

٤١. مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسة الوفاء، ١٤٠٣ ق.

٤٢. ـــــــــــ، جلاء العيون، چاپ اول: تهران، انتشارات رشيدى، ١٣٦٢.

٤٣. مشار، خان بابا، فهرست كتاب‌هاى چاپى فارسى، تهران، انتشارات علمى، ١٣٤٧.

٤٤. مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، چاپ چهارم: قم، صدرا، ١٣٦٤.

٤٥. معتمدالدوله، فرهاد ميرزا، قَمقام زَخّاز و صَمصام بَتّار، تصحيح و حواشى سيدمحمود محرمى زرندى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، ١٣٧٧ ق.

٤٦. معروف حسنى، هاشم، الموضوعات فى الآثار و الاخبار، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، ١٤٠٧ ق.

٤٧. منزوى، احمد، فهرستواره كتاب‌هاى فارسى، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ١٣٧٦.

٤٨. منقرى، نصر بن مزاحم، وقعة صفين، تحقيق و شرح عبدالسلام محمد هارون، [بى‌جا]، مؤسة العربية الحديثه، ١٣٨٢ ق.

٤٩. موحدى، عبداللّه‌، ملاحبيب‌اللّه‌ شريف كاشانى «فقيه فرزانه»، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٦.

٥٠. موسوى خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات، تحقيق اسماعيل اسماعيليان، قم، مكتبه اسماعيليان، [بى‌تا].

٥١. نراقى، محمدمهدى، محرق القلوب، (چاپ سنگى)، [بى‌جا، بى‌نا، بى‌تا].

٥٢. نواب صفا، اسماعيل، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله، چاپ اول: [بى‌جا]، انتشارات زوار، ١٣٦٦.

٥٣. نورى، ميرزا حسين، لؤؤو مرجان، چاپ دوم: تهران، انتشارات فراهانى، ١٣٦٤.

٥٤. نويرى، شهاب‌الدين احمد بن عبدالوهاب، نهاية الارب فى فنون الادب، تحقيق عبدالمجيد ترحينى و عماد على حمزه، بيروت، دار الكتب العلميه، ١٤٢٠ ق.

٥٥. واعظ تبريزى خيابانى،على، وقائع الايام فى تتمة محرم الحرام، تهران، اسلاميه، ١٣٨٠.

٥٦. يوسف اليان سركيس، معجم المطبوعات العربية و المعربة، قم، مكتبة آيه‌اللّه‌ المرعشى النجفى، ١٤١٠ ق.


[١]. براى آگاهى از فهرست اين نگاشته‌ها، ر. ك: الذريعة الى تصانيف الشيعه، به‌ويژه ج ٢٢؛ عبدالجبار رفاعى، معجم ما كتب عن الرسول صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل البيت عليهم‌السلام، ج ٧ و ٨ و محمد اسفنديارى، كتابشناسى تاريخى امام حسين عليه‌السلام.

[٢]. ابن كثير، البداية والنهايه، ج ٨، ص ١٥٦ـ٢٣٠.

[٣]. همان، ص ٢٠٦، ٢١٦ و ٢١٨ ـ ٢١٩.

[٤]. همان، ص ٢١٨.

[٥]. همان، ص ٢١٧.

[٦]. همان، ص ١٧٣.

[٧]. همان، ص ١٧٤ و ١٨٣.

[٨]. يوسف رحيم‌لو، «ابن كثير»، دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج٤، ص ٥١١.

[٩]. ابن كثير، همان، ج ٨، ص ٢٢٠ ـ ٢٢١.

[١٠]. همان، ص ١٦٠.

[١١]. همان، ص ٢٢٠.

[١٢]. همان.

[١٣]. همان، ص ٢١٩.

[١٤]. حسينى موسوى حائرى كركى، تسلية المجالس و زينة المجالس، ج ١، ص ٢١٢.

[١٥]. همان، ج١، ص ٥٠.

[١٦]. همان، ج ١٢، ص ١٤٨.

[١٧]. مجلسى، بحار الانوار، ج١، ص ٢١ و آقا بزرگ تهرانى، الذريعه، ج ٢٢، ص ٢٧.

[١٨]. حسينى موسوى حائرى كركى، همان، ج١، ص ٥١ ـ ٥٢.

[١٩]. مجلسى، همان، ج٤٥، ص ٤٠٩.

[٢٠]. همان، ص ٤١ ـ ٤٢.

[٢١]. همان، ص ٣١٦ ـ ٣١٩.

[٢٢]. همان، ص ١٩١ ـ ١٩٣.

[٢٣]. همان، ص ١٩٣ ـ ١٩٤.

[٢٤]. خان بابا مشار، فهرست كتاب‌هاى چاپى فارسى، ج٤، ص ٤٦٣٠.

[٢٥]. چاپ اول، مجمع الفكر الاسلامى، محرم ١٤١١، ١٧٤ صفحه رقعى.

[٢٦]. مجلسى، جلاءالعيون، ص ٢٦٢ - ٤٤٧.

[٢٧]. براى نمونه، ر.ك: همان، ص٣٧٠، ٣٧١، ٣٧٤، ٣٧٦، ٣٧٧ و ٣٨٧.

[٢٨]. براى آگاهى بيشتر درباره زندگى و شرح حال او، ر. ك: اسماعيل نواب صفا، شرح حال فرهاد ميرزا معتمدالدوله.

[٢٩]. ميرزا معتمدالدوله، قمقام زخّار و صمصام بتّار، مقدمه عمادزاده، ص ٤ و مقدمه نويسنده، ص ٨.

[٣٠]. همان، ص ٥ ـ ٦.

[٣١]. همان، ص ٨.

[٣٢]. اين فهرست بر اساس نسخه چاپ انتشارات اسلاميه است.

[٣٣]. حسين بن على واعظ كاشفى، روضة الشهداء، ص ١٩.

[٣٤]. همان، ص ٢٣.

[٣٥]. همان.

[٣٦]. همان، ص ٤٤١. از جمله اخير دانسته مى‌شود كه اين اثر پيش از محرم ٨٤٧، يعنى در سال ٨٤٦ نگاشته شده است كه اگر به اين تاريخ، ٦١ سال افزوده شود، ٩٠٧ مى‌شود، نه ٩٠٨ چنان‌كه بسيارى گفته‌اند.

[٣٧]. براى آگاهى بيشتر درباره شرح حال، مذهب و نيز كتاب روضة الشهداء كاشفى، ر. ك: رسول جعفريان، «ملاحسين واعظ كاشفى و كتاب روضة الشهداء»، چاپ شده در: مقالات تاريخى، ج١، ص ١٦٧ ـ ٢١٠. اين مقاله قبلاً در اين دو منبع با تفاوت در عنوان آن آمده است: ١. آينه پژوهش، سال ششم، ١٣٧٤ ش، شماره ٣٣، ص ٢٠ به بعد. ٢. تأملى در نهضت عاشورا، از همين نويسنده، ص ٣١٩ ـ ٣٥٩ و هم‌چنين ر.ك: محمد اسفنديارى، كتابشناسى تاريخى امام حسين عليه‌السلام، ص ٨٨ ـ ٩٣.

[٣٨]. ميرزا عبداللّه‌ افندى اصفهانى، رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج٢، ص ١٨٦.

[٣٩]. همان، ج٢، ص ١٩٠.

[٤٠]. رسول جعفريان، «ملاحسين واعظ كاشفى و كتاب روضه‌الشهداء»، همان، ص ٣٥٤.

[٤١]. همان.

[٤٢]. محمد اسفنديارى، همان، ص ٩٢.

[٤٣]. خوانسارى، روضات الجنات، ج٣، ص ٢٣٠.

[٤٤]. براى آگاهى از نسخه‌ها، تلخيص‌ها و ترجمه‌هاى اين كتاب، ر. ك: چارلز آمبروز استورى، ادبيات فارسى بر مبناى تأليف استورى، ج ٢، ص ٩٠٣ ـ ٩١٢ و احمد منزوى ، فهرستواره كتاب‌هاى فارسى، ج٣، ص ١٦٦١ ـ ١٦٦٤.

[٤٥]. واعظ كاشفى، همان، ص ٢٧١ـ٣٠٤.

[٤٦]. همان، ص ٢٨٢.

[٤٧]. همان، ص ٣٥٤ـ٣٨٨.

[٤٨]. همان، ص ٤٠٠ـ٤١٠.

[٤٩]. همان، ص ٤٣١ ـ ٤٣٢.

[٥٠]. همان، ص ٤٤٧ ـ ٤٤٩.

[٥١]. همان، ص ٤٥٩ ـ ٤٦٢.

[٥٢]. درباره نسب، سال تولد و وفات، شخصيت و آثار طريحى، ر. ك: مجمع البحرين، ج ١، ص ١٨٦، مقدمه. محقق ياد شده در اين مقدمه، منابعى كه به ترجمه و شرح حال طريحى پرداخته‌اند، فهرست كرده است كه برخى از آن‌ها عبارت‌اند از: افندى، رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج ٤، ص ٣٣٢ ـ ٣٣٥؛ خوانسارى، روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات، ج٥، ص ٣٤٩ ـ ٣٥٣ و محدث قمى، الكنى و الالقاب، ج ٢، ص ٤٤٨.

[٥٣]. بنا به گزارش شيخ حر عاملى، طريحى، نگاشته ديگرى با عنوان مقتل الحسين عليه‌السلام داشته كه غير از كتاب منتخب وى است محمدحسن حُرّ عاملى، امل الآمل، ج ٢، ص ٢١٥. اين كتاب مخطوط و چاپ نشده است و شيخ آقا بزرگ، نسخه‌اى از آن را در كتابخانه محمدعلى خوانسارى در نجف، ديده است (الذريعه الى تصانيف الشيعه، ج٢٢، ص٢٧).

[٥٤]. محدث نورى، لؤؤو مرجان، ص ١٨٣ ـ ١٨٤؛ ميرزا محمد اشراقى معروف به ارباب، الاربعين الحسينيه، ص ١٤، ٥٦ و ٢٠٨.

[٥٥]. طريحى، المنتخب فى جمع المراثى و الخطب، ص ٣٧ و ٢٨٠.

[٥٦]. همان، ص ٢٢، ٢٠٠، ٢٦٣ و ٣٨٨.

[٥٧]. همان، ص ٤٥١.

[٥٨]. همان، ص ٣٧٢ ـ ٣٧٥.

[٥٩]. همان، ص ٤٦٣.

[٦٠]. همان، ص ٩٠ ـ ٩٢.

[٦١]. همان، ص ٣٢٢ ـ ٣٢٣.

[٦٢]. همان، ص ٤٦٤ ـ ٤٦٥.

[٦٣]. ابومخنف، مقتل الحسين عليه‌السلام، ص ٢.

[٦٤]. همان، ص ٧.

[٦٥]. همان، ص ٣٥.

[٦٦]. همان، ص ٣٩.

[٦٧]. همان، ص ٤٨ ـ ٤٩.

[٦٨]. همان، ص ٧٢.

[٦٩]. همان، ص ٨٢ ـ ٨٣.

[٧٠]. همان، ص ٨٣.

[٧١]. همان، ص ٩٢.

[٧٢]. همان، ص ٩٣.

[٧٣]. رضى بن نبى قزوينى، تظلم الزهراء من اهراق دماء آل العباء، ص ٦.

[٧٤]. واعظ تبريزى، خيابانى، وقايع الايام فى تتمة محرم الحرام، ج٤، ص ١١٢ ـ ١٢١.

[٧٥]. رضى بن نبى قزوينى، همان، ص ٨٧. محققان معاصر به تفصيل، به نقد اين خبر پرداخته‌اند (محمدتقى شوشترى، الاخبار الدخيله، ج١، ص ٩٦ ـ ١٠٤ و هاشم معروف حسنى، الموضوعات فى الآثار و الاخبار، ص ٢٤٧ ـ ٢٤٩).

[٧٦]. رضى بن نبى قزوينى، همان، ص ٢٢٧.

[٧٧]. همان، ص ٢٠٨.

[٧٨]. همان، ص ٢٠٧.

[٧٩]. همان، ص ٢٠٦ و ٢١٩.

[٨٠]. همان، ص ٢١٨ ـ ٢٢٣.

[٨١]. همان، ص ٢٢٦.

[٨٢]. همان، ص ٢٤٩ ـ ٢٥٠.

[٨٣]. همان، ص ٢٨٣ ـ ٢٨٤.

[٨٤]. همان، ص ٢٧٦ ـ ٢٧٨.

[٨٥]. همان، ص ٢٣٣ ـ ٢٣٥.

[٨٦]. درباره شخصيت و آثار نراقى، ر. ك: ميرزا محمد تنكابنى، قصص العلماء، ص ١٣٢ ـ ١٣٣.

[٨٧]. شيخ آقا بزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج ٢٠، ص ١٤٩.

[٨٨]. اسماعيل پاشا بغدادى، هدية العارفين، ج ٢، ص ٣٥١.

[٨٩]. نراقى، محرق القلوب، ص ٢.

[٩٠]. همان، ص ١١٨ ـ ١١٩.

[٩١]. نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفين، ص ١٩٣ و٣٥٣.

[٩٢]. نراقى، همان، ص ١١٨.

[٩٣]. همان، ص ١٥٢.

[٩٤]. همان، ص ١٢٦ ـ ١٣٠.

[٩٥]. همان، ص ١٤٩.

[٩٦]. همان، ص ١٠٨.

[٩٧]. محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ص ١٣٩ و شيخ آقا بزرگ تهرانى، همان، ج ١١، ص ١٣٩ و ٢٧٩.

[٩٨]. فاضل دربندى، اكسير العبادات فى اسرار الشهادات، ج٣، ص ٩١٩.

[٩٩]. محمد اسفنديارى، همان، ص ١١١.

[١٠٠]. ميرزا محمد تنكابنى، همان، ص ١٠٩.

[١٠١]. مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران، ج٤، ص ١٣٨.

[١٠٢]. فاضل دربندى، همان، ج٢، ص ٣٠٥ ـ ٣٠٦.

[١٠٣]. ميرزا حسين نورى، همان، ص ١٦٧ ـ ١٦٩ و ١٩٥.

[١٠٤]. ميرزا محمد تنكابنى، همان، ص ١٠٨.

[١٠٥]. آقابزرگ تهرانى، همان، ج ٢، ص ٢٧٩.

[١٠٦]. سيدمحسن امين عاملى، اعيان الشيعه، ج٢، ص ٨٨.

[١٠٧]. شهيد مطهرى، حماسه حسينى، ج ١، ص ٥٥.

[١٠٨]. آقابزرگ تهرانى، همان، ج ٢، ص ٢٧٩ و ج ١٢، ص ١٧٩ ـ ١٨٠.

[١٠٩]. همان، ج٢، ص ٤٢٩.

[١١٠]. همان، [بى‌جا، بى‌نا، بى‌تا]، ديباچه كتاب، ص ٣. اما ناشر در آغاز كتاب، نام آن را جواهر الايقان و سرمايه ايمان نهاده است.

[١١١]. همان، ج ٥، ص ٢٦٤.

[١١٢]. همان، ج١، ص ٢٩. براى نمونه در چاپ قديم (تهران، منشورات اعلمى، [بى‌تا])، مجلس دهم، ص ٣٤٥، دربندى، آمار سپاه دشمن را به نقل از مقتل ابن عصفور بحرانى، ٤٦٠ هزار گفته كه ٣٣٠ هزار نفر آن به دست امام حسين عليه‌السلام، ٢٥ هزار نفر (غير از مجروحان) به دست حضرت عباس و ٢٥ هزار نفر ديگر به دست ساير بنى‌هاشم كشته شدند و تنها از لشكر عمر سعد هشتاد هزار نفر باقى ماند. اما به سبب افسانه بودن اين گزارش در چاپ جديد (ج٢، ص ٥٤٥) حذف شده است.

[١١٣]. فاضل دربندى، همان، ج٢، مجلس دهم، ص ٦٢٨ ـ ٦٢٩.

[١١٤]. همان، ج٣، مجلس سيزدهم، ص ٤٣.

[١١٥]. همان، ص ٣٤٥، چاپ قديم. چنان‌كه گفته شد، اين نقل در چاپ جديد اين اثر، حذف شده است (همان، ج٢، ص ٥٤٥).

[١١٦]. همان، ج ٣، مجلس سيزدهم، ص ٣٩.

[١١٧]. همان، ص ٤٣.

[١١٨]. همان، ص ٤٠.

[١١٩]. همان، ج٢، ص ٥٠٤.

[١٢٠]. همان، ص ٢٧٥.

[١٢١]. همان، ص ٢٨٤.

[١٢٢]. همان، ص ٢٩١.

[١٢٣]. همان، ص ٤٩٩.

[١٢٤]. همان، ص ٢٩٩.

[١٢٥]. همان، ص ٢٩٨.

[١٢٦]. همان، ج٣، ص ١٥٧ ـ ١٦٢.

[١٢٧]. همان، مجلس بيست و هشتم، ص ٤٤٥ ـ ٤٥٠.

[١٢٨]. واعظ خيابانى، وقائع الايام فى تتمة محرم الحرام، ج٤، ص ٢٥.

[١٢٩]. محمدباقر بن عبدالكريم بهبهانى، الدمعة الساكبه، ج ٤، ص ٣٢٧.

[١٣٠]. همان، ص ٣٣١.

[١٣١]. همان، ص ٣٣٢.

[١٣٢]. همان، ص ٣٢٢ ـ ٣٢٣.

[١٣٣]. همان، ص ٣٢٤.

[١٣٤]. چراكه وى در جايى از كتاب گفته است: «اكنون كه تاريخ هجرى به هزار و دويست و نود و يك مى‌رود» همان، ج٦، ص ٣٦١ .

[١٣٥]. سيدمحمدعلى قاضى طباطبايى، تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام، ص ١٧٨.

[١٣٦]. سپهر كاشانى، ناسخ التواريخ، ج٦، ص ١١٢ ـ ١١٣.

[١٣٧]. همان، ص ٢٣٧.

[١٣٨]. همان، ص ٢٨٦.

[١٣٩]. همان، ص ٢٩٩.

[١٤٠]. همان، ص ٢٨٥.

[١٤١]. همان، ص ٢٨٩.

[١٤٢]. همان، ص ٢٩٣.

[١٤٣]. همان، ص ٣١١.

[١٤٤]. همان، ص ٣٢٢.

[١٤٥]. همان، ص ٣٥٠.

[١٤٦]. درباره شخصيت و آثار وى، ر.ك: عبداللّه موحدى، ملاحبيب‌اللّه‌ شريف كاشانى «فقيه فرزانه».

[١٤٧]. ملاحبيب‌اللّه‌ شريف كاشانى، تذكره‌الشهداء، ص ٢٧٩ ـ ٢٨٠.

[١٤٨]. همان، ص ٢٧٠.

[١٤٩]. همان، ص ٤٤٣.

[١٥٠]. همان، ص ٣١١.

[١٥١]. همان، ص ٣٢٥.

[١٥٢]. همان، ص ٣١٢.

[١٥٣]. محمدمهدى حائرى مازندرانى، معالى السبطين فى احوال السبطين الامامين‌الحسن عليه‌السلامو الحسين عليه‌السلام، ج١، ص ١١١.

[١٥٤]. همان، ص ٢٥٢.

[١٥٥]. همان.

[١٥٦]. همان، ص ٢٥٥.

[١٥٧]. همان، ج ٢، ص ٢٤.

[١٥٨]. همان، ص ٣٥ ـ ٣٦.

[١٥٩]. همان، ص ٣٣ ـ ٣٤.

[١٦٠]. سيدعبدالعزيز طباطبايى، اهل‌البيت عليهم‌السلام فى المكتبة العربيه، ص ٦٥٥، ش ٨٣٩. در تأييد سخن ياد شده بايد گفت كه منابع متقدم كه به شرح حال او پرداخته‌اند، در فهرست آثار او، از چنين اثرى ياد نكرده‌اند (ابن عساكر، تبيين كذب المفترى، ص ٢٤٠ ـ ٢٤١؛ ابن‌خلكان، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، ج١، ص ٢٨؛ تاج‌الدين ابى‌نصر عبدالوهاب بن على سُبكى، طبقات الشافعية الكبرى، ج٤، ص ٢٥٧؛ شمس‌الدين ذهبى، سير أعلام النبلاء، ج ١٧، ص ٣٥٣؛ ابن كثير، البداية و النهايه، ج ١٢، ص ٣٠). اما نخستين كسى كه اين كتاب را به اسفراينى نسبت داده است، اسماعيل پاشا است به نقل از وفيات الاعيان (هدية العارفين، ج ١، ص ٨) كه با مراجعه به كتاب وفيات چنين انتسابى وجود ندارد. پس از وى، يوسف اليان سركيس (معجم المطبوعات العربية و المعربة، ج ١، ص ٤٣٦) شيخ آقا بزرگ (الذريعه، ج ١٧، ص ٧٢ ٧٣)، و بالأخره سيدعبدالعزيز طباطبايى (همان، ص ٦٥٤) اين كتاب را به اسفراينى نسبت داده‌اند كه به نظر مى‌رسد كه مستند آنان تنها گفته اسماعيل پاشا باشد.

[١٦١]. ص ٧٢.

[١٦٢]. شهاب‌الدين احمد بن عبدالوهاب نويرى، نهاية الارب فى فنون الادب، ج ٢٠، ص٣٠٠.

[١٦٣]. علامه عبدالحسين احمد امينى، الغدير، ج٤، ص ٣٤٩.

[١٦٤]. قاضى طباطبايى، همان، ص ٦٠.

[١٦٥]. همان، ص ٢٢١.

[١٦٦]. همان، ص ٦٤٠.

[١٦٧]. ابن عساكر، تبيين كذب المفترى، ص ٢٤١؛ تاج‌الدين ابى‌نصر عبدالوهاب بن على سُبكى، همان، ج ٤، ص ٢٥٧؛ شمس‌الدين ذهبى، همان، ج ١٧، ص ٣٥٤؛ شيخ عباس قمى، الكنى و الالقاب، ج ٢، ص ٢٦.

[١٦٨]. ابواسحاق اسفراينى، نورالعين فى مشهد الحسين عليه‌السلام، ص ١٩ ـ ٢٠.

[١٦٩]. همان، ص ٢٤ ـ ٢٥.

[١٧٠]. همان، ص ٢٨.

[١٧١]. همان، ٢٨ ـ ٢٩.

[١٧٢]. همان، ص ٤٨ ـ ٤٩.

[١٧٣]. همان، ص ٤٩.

[١٧٤]. همان، ص ٥٠.

[١٧٥]. همان، ص ٥٦.