علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - وضعيت علم سياست در ايران در گفت و گو با دكتر ناصر هاديانالف

وضعيت علم سياست در ايران در گفت و گو با دكتر ناصر هاديانالف



آيا مى توان وضعيت علم سياست را در ايران بحرانى ناميد؟
دكتر هاديان: بله. علم سياست در ايران دچار بحران است و دليلش اين است كه اولا; علم سياست و مطالعه سياست از هم متمايز نشده است. بحثهاى معرفت شناسانه اى در ارتباط با امكان و مطلوبيت علم شدن سياست وجود دارد; اما اين بحثها در ايران صورت نگرفته است. به عبارتى, يك ديالوگ زنده اى در اين ارتباط برقرار نبوده و طبيعتا كسانى كه در جاهاى متفاوت درس خوانده اند, آنچه را خوانده اند به همراه خودشان آورده اند و اسم آن را علوم سياسى گذاشته اند و بعضيها هم سياست نام نهاده اند. آنان تمايزى بين مطالعه سياست و علم سياست قائل نشده اند; به خاطر اينكه پيشينه بحثهاى معرفت شناسى را نداشته اند و طبيعتا فقط به خاطر اينكه در جاى خاصى درس خوانده اند, همان را آورده اند و عينا اينجا وارد كرده اند.
همينكه در دانشگاه خود ما, حقوق و علوم سياسى در كنار هم قرار دارند, نشان مى دهد كه از لحاظ معرفت شناسى اين دو مجزا نشده اند; در حالى كه علوم سياسى, به رفتار سياسى در عالم خارج برمى گردد و حقوق, يك جنس و سنخ ديگرى از علم است. شايد معقولانه تر بود كه علوم سياسى در دانشكده علوم اجتماعى و يا اقتصاد گنجانده مى شد تا در دانشكده حقوق, كه معرفتى از جنس ديگر است و دانش بيرونى نيست. حقوق, بيشتر به منطق, فقه و رياضيات نزديك است تا به علوم سياسى.
پس مشكل اول, اين است كه ما هدف مشخصى در ارتباط با علوم سياسى و يا مطالعه سياسى در ايران نداشته ايم و نمى دانيم اين رشته چرا تإسيس شده و قرار است چه كارى انجام دهد. چه انگيزه و هدفى از اينها داريم؟ چه نيازى را قرار است از ما بر طرف كند؟ صرفا چون در دانشگاههاى غربى, دانشكده علوم سياسى يا مطالعه سياسى داشته اند, ما هم آن را در اينجا تإسيس كرده ايم بدون اينكه هدفى داشته باشيم و يا اينكه اهداف را طورى تبيين كرده باشيم كه به قول شما, ايرانى شده باشد و در صدد برطرف كردن نيازهاى جامعه ما باشد. دومين نشانه بحران, اين است كه ما در ارتباطهايى كه با يكديگر داريم و يا ديالوگ هايى كه برقرار مى كنيم, يك زبان پذيرفته شده اى را دنبال نمى كنيم. از آنجا كه در جهانهاى متفاوتى درس خوانده ايم, هر كدام مىآييم و اين مفاهيم را ـ كه خصوصا در رشته هاى علوم طبيعى هم شايد خيلى دقيق نباشد, البته خيلى خيلى دقيقتر از رشته هاى علوم انسانى است ـ كه در علوم انسانى دقيقا تعريف نشده, هر كدام, با آن پارادايم خاص خودمان و با آن چارچوبى كه در آنجا درس خوانده ايم, در تحقيقات و آموزش خودمان عينا به كار برده و توجه چندانى نداريم كه در يك پارادايم ديگر و يا چارچوب ديگر, معناى متفاوتى دارد. لذا مى بينيم كه اين كار موجب شده كه ما ديالوگى با هم نداشته باشيم; بلكه هر كس حرف خودش را مى زند. بسيارى از اوقات, در جلسه گروه علوم سياسى كه مى نشينم, مى بينم كه همه مى گوييم دولت, توسعه, فرهنگ; اما هر كدام, يك معناى خاصى را از اينها در ذهن داريم و با همديگر ارتباط برقرار نمى كنيم, هر كس حرف خودش را مى زند, با آن برداشت خاص خودش. يكى در فرانسه درس خوانده, يكى در انگلستان, يكى در امريكا, يكى در قم و يكى در تهران و هر كدام با پيشينه خاص خودش مىآيد اينجا و مى بيند كه هيچ كدام با هم ديالوگى نمى كنند; بلكه فقط هر كس حرف خودش را مى زند.
به نظر من ما دچار يك نوع ((بحران مفاهيم)) هستيم و اين وضعيت بايستى يك مقدار سر و سامان بيشترى به خود بگيرد. البته در غرب هم چنين بحرانى وجود دارد و علوم اجتماعى آنها هم چنين بحرانى دارد. يعنى وقتى از يك پارادايم به يك پارادايم ديگر وارد مى شوند, مفاهيم متفاوت مى شود; ولى حداقل در يك پارادايم خاص مى فهمند كه چه مى گويند. به همديگر نزديكتر بوده و كمتر دچار بحرانند; اما ما در اينجا به مراتب بيشتر دچار بحرانيم. پس غير از مسإله هدف,(ب) يا زبان ارتباط ما خيلى ابهام آلود و ابهام زا بوده است و اين به وضعيت بحرانى علوم سياست در ايران, بيشتر دامن زده است.
اگر ما به سوى علم شدن سياست پيش برويم ـ البته چنين توصيه اى نمى كنم; چون انتقادهاى نظرى بسيار زيادى به آن دارم; ولى در شرايط كنونى جامعه ايرانى, آن را مفيد مى دانم ـ يك زبان تخصصى خاص در يك پارادايم خاص به وجود مىآيد و اين طور نيست كه هر كسى هر اظهار نظرى را بكند. الان هر كسى, هر وزيرى, هر وكيلى, هر سياستمدارى تصور مى كند كه چون ده سال, پانزده سال, بيست سال, در عالم سياست بوده, پس علوم سياسى را مى داند; در صورتى كه علوم سياسى با سياست, دو امر كاملا مجزاست, اگر چه مرتبط هستند. بنابر اين, اين هم عامل ديگرى بوده كه به بحران مذكور كمك كرده و آن را افزايش داده است; هم در عرصه هدف, هم در عرصه زبان و هم در عرصه دخالت ديگران و جا نيفتادن و حد و مرز علوم سياسى را مشخص نكردن و آن را داراى يك زبان تخصصى نكردن, تا هر كسى نتواند در آن دخالت كند. مثلا اينكه مى بينيد كه خيلى ها به خودشان حق نمى دهند كه در برق يا در شيمى دخالت كنند, به خاطر اين است كه اين مسائل تخصصى است و يك زبان كاملا تخصصى دارد; اما در علوم سياسى اين طورى نيست. آن زبان تخصصى هنوز اينجا رايج نشده است كه هر كسى خود را ذى صلاح نداند كه در عرصه سياست دخالت كند. اين گونه اظهار نظرهاى غير كارشناسانه هم, باعث شده كه به وضعيت بحرانى در علوم سياست دامن زده شود.

از نظر شما علم سياست ايرانى چه ويژگى هايى دارد و تا چه اندازه دستيابى به آن ممكن است؟
دكتر هاديان: بايد بحث شود كه منظور از علم سياست ايرانى چيست. اگر منظور در عرصه اهداف است كه اهدافى را بگذاريم و معرفت را طورى سازمان دهيم كه معطوف به برآورده كردن نيازهاى جامعه ايران باشد, اين خيلى خوب است. همچنان كه مثلا در آمريكا, معطوف به بر آورده كردن نيازهاى جامعه آمريكاست و يا معطوف به بر آورده كردن نياز معرفت شناسانه علمى خاص است كه در آنجا وجود دارد. ما هم بايد در اينجا همين كار را بكنيم; يعنى بايد اينجا طورى باشد كه بر آورده كننده نيازهاى خاص در عرصه معرفت باشد و يا عمدتا معطوف به حل مسإله خودمان باشد. اگر اين منظور است, هيچ ايرادى ندارد و ما بايد اين كار را انجام دهيم. گاهى منظور اين است كه علم سياست يا مقدمه اى بر علم سياست در ايران تدوين كنيم كه معطوف به سياست در ايران باشد نه در ارتباط با علم سياست. مثلا در اينجا كتابى بنويسيم با عنوان ((دولت در ايران)) كه مشخص شود دولتهاى ايرانى چگونه اند و يا اينكه در ارتباط با فرايند تحول و كاركردهاى دولت, ارتباط آن با مجلس و يا قوه قضاييه, بحث و بررسى شود. اگر اين منظور باشد, اين هم اتفاقا جايش خالى است و يك كار منظم و مدون و جامعى را ما در اين زمينه نديده ايم و طبيعتا امكان پذيراست و جايى هم كه بايد اين كار را انجام دهند, عمدتا خود دانشگاهها هستند كه البته با كمك موسسات ديگر, خصوصا از لحاظهاى حمايت مالى و نيروى انسانى مى تواند كمك كند كه اين نياز را از اين لحاظ بر آورده كند.
براى توضيح بيشتر, مثلا در امريكا يا انگليس درسى دارند به نام (ج) يا(د) كه مى پردازد به اينكه دولت آمريكا چيست و مجلس چيست, افكار عموى چيست, احزاب چيست و به طور كلى سياست را در جامعه امريكا بررسى مى كند. يك چنين چيزى را الان ما متإسفانه نداريم; يعنى تدوين نشده است. چنين كارى بايد انجام شود و جاى آن هم واقعا دانشگاههاست.
چه راههايى را به منظور ارتقا و پيشرفت علم سياست در ايران پيشنهاد مى كنيد؟
دكتر هاديان: خوب اين يك موضوع خيلى مفصلى است كه چندين عرصه دارد. يك بخشى از آن بر مى گردد به جامعه و دولت كه وظيفه آن, حمايت واقعى است و خيلى سريع از آن مى گذرم كه خوب حمايت كردن مى تواند جنبه هاى گسترده اى داشته باشد. از تإمين شغلى گرفته تا فضاى باز سياسى و يا مالى.
يك بخش از آن هم بر مى گردد به خود دانشكده ها كه چگونه افرادى را استخدام كنند, با چگونه معرفتى كلنجار بروند و چگونه دانشى را مبادله كنند, روى چه چيزهايى سرمايه گذارى كنند. مثلا روى صرف خود دانش يا روى افزايش توانايى تحليلى و نقادى. روى اين چيزها بايد سرمايه گذارى و كاركرد. اگر ما روى اين چيزهاى مشخص مثلا مباحث متدولوژيك كار كرديم; يعنى دوره هايى را داير كرديم كه مثلا در دوره تحصيلات تكميلى (فوق ليسانس و دكترا) در چه زمينه اى بايد كار كنيم; روى مبادله اطلاعات, مبادله دانش و يا مثلا افزايش توانايى نقادى دانشجويان. اگر اينها مشخص شد و اساتيد آن پيدا شدند و يا اساتيد موجود, اين كار را كردند و كلاسها بر اين مبنا سازمان يافتند, مى توانيم اميدوار باشيم كه در دراز مدت علم سياست رونق خواهد داشت و پيشرفت خواهد كرد و نيازهاى جامعه را مرتفع خواهد كرد.
يك مسإله ديگرى كه وجود دارد, وجود معرفتهاى رقيب براى علم سياست است كه در راه رشد آن, مشكلاتى را ايجاد كرده است.
دكتر هاديان: مثلا؟
پديده سياست را تنها از بعد علمى نمى توان نگريست; بلكه نگرشهاى فلسفى, كلامى و حقوقى نيز داريم.
دكتر هاديان: خوب همه آنها مى توانند وجود داشته باشند; يعنى هيچ ايرادى ندارد كه اينها همه در جاى خود طرح شوند. در اين صورت, اينها رقيب نيستند و همه قابل جمع اند. من گفتم كه آن ديدگاه مسلط يا (هـ), ديدگاهى باشد كه به سمت علم كردن آن برود. اگر چه من خودم شايد در كلاسهاى دكترا, طى سى جلسه اين ديدگاه را نقد كنم; اما به هر صورت آن را مفيد و داراى مزيت عملى مى دانم; اما ما احتياج نداريم كه آن را منحصر در اين بكنيم. اين مى شود ديدگاه مسلط. بله از زاويه غير علمى ـ نه در معناى مذموم آن ـ مى توانيم نسبت به اين ايدئولوژى ديدگاهى داشته باشيم كه به انسانى شدن (و) قضيه بيشتر بپردازيم. هرمنوتيك, ديدگاه پست مدرنها, ديدگاههاى مكتب انتقادى (ز) اينها همه, ديدگاههاى رقيب است كه مى تواند وجود داشته باشد و همه هم با ديدگاه علمى قابل جمع است و مى توانند همزمان پيشنهاد بشوند; اما آن ديدگاه بايد مسلط شود; چون در عمل خيلى كار برد دارد.
درباره محتواى كنونى آموزشى و علمى علوم سياسى چه نظرى داريد؟
دكتر هاديان: محتواى آموزشى باز متإسفانه خيلى تابع اين است كه فرد كجا درس خوانده است; چون ما توليداتى نداريم. بسيارى از متون موجود, عمدتا مطالبى است كه از غرب آمده و اينجا مبادله مى شود; آن هم به صورتى نپخته و هضم نشده و طبيعتا اگر حداقل متون موجود, خوب درك شود و ما هم توليدى از خودمان داشته باشيم كه در كلاسها آموزش داده شود,اين به مراتب بهتر است.ولى من مى خواهم بگويم كه اين تا يك مرحله است. در مرحله بعد بايد روى افزايش توانايى نقادى و تحليلى كار شود كه آنجا ديگر دانش و اطلاعات و محتواى آموزشى نقش محورى را ندارد و تنها زمينه كار خواهد بود.
طبيعتا آنجا ديگر از هر دانشى مى توان استفاده كرد; چرا كه افزايش توانايى تحليلى و نقادى دانشجواست كه مورد نظراست. وقتى اين توانايى پيدا شد, مى توانيم هر دانشى را از هر جايى بياوريم و آن را نقاد و ارزيابى كنيم. به طور كلى بايد برخورد بسيار سازنده اى با اطلاعاتى كه به دستمان مى رسد, داشته باشيم.
تحولى را كه بعد از انقلاب فرهنگى در محتواى آموزشى رشته علوم سياسى رخ داد, چگونه ارزيابى مى كنيد؟
دكتر هاديان: در جريان انقلاب فرهنگى ما ابتدا رفتيم سراغ اين مسإله كه مى خواهيم دانش خودى داشته و گفتيم بايد علم غربى و دانش خودى تلفيق شود و بعضى علما و دانشمندان نشستند و كتابى را تدوين كردند; مثلا مبانى جامعه شناسى اسلامى و يا در آمدى بر جامعه شناسى اسلامى. شما وقتى نگاه مى كنيد; مى بينيد كه در اين كتابها عمدتا نظريات بسيار قديمى غربيها آمده است, آن هم همراه با برداشتهاى خيلى قديمى از آن نظريه ها و ديدگاهها. در چند صفحه هم نظريات خودمان كه عمدتا نقد و حاشيه اى بر آنهاست, ذكر شده است. الان هم اگر بخواهيم اين كار را بكنيم, شايد به همانجا ختم شود. اين, به خاطر آن است كه ما روى آن زمينه ها كه خدمتتان گفتم, كار نكرديم; يعنى اگر ما توانايى آن را داشته باشيم كه حداقل مطالب قوىاى را كه در غرب يا در چين و يا در هند هست, خوب درك كنيم, خوب نقد كنيم, خوب تجزيه و تحليل بكنيم و اينجا بياوريم, در اين صورت است كه مى توانيم دانشى توليد كنيم كه بر آن دانش, اضافه باشد و بر آن بيفزايم. طبيعتا اين دانش در بسيارى از عرصه ها وحشى است و مرز و اقليم نمى شناسد و براى جاى خاص نيست. وقتى توليد شد, در اختيار همه قرار مى گيرد و متعلق به جامعه بشرى است. نمى شود گفت اين چيزهايى كه توليد شده مثلا فقط مال غرب است. درست است كه خاستگاهش غرب بوده است; ولى خيلى از دانشمندان جهان در توليد آن نقش داشته اند. بنابراين, مى توانيم آنها را جهانى برداشت كنيم و به ايران بياوريم و ببينيم كه كدام يك از آنها با مبانى فكرى ما سازگار است. كه مى پذيريم و آنهايى هم كه نيست طبيعتا نقد مى كنيم. اما در حال حاضر من بعيد مى دانم كه بتوانيم كارى قوى در اين زمينه انجام دهيم; چرا كه حداقل دانشگاهها افرادى كه آنقدر توانايى علمى و نقادى شان بالا باشد كه بتوانند دانشى كه در جهان توليد مى شود, درك و نقد كنند, به ندرت يافته ام.
لطفا نظرتان را درباره وضعيت كنونى پايان نامه هاى علوم سياسى بيان بفرماييد؟
دكتر هاديان: در مورد پايان نامه ها, ما دنبال آن هستيم كه نشريه اى در دانشكده حقوق راه بيندازيم كه اولا, يك خلاصه يك صفحه و نيمى از تمامى پايان نامه ها را داشته باشم; ثانيا, از بهترين پايان نامه ها در عرصه علوم سياسى يك مقاله فشرده حدود بيست صفحه اى را مى گيريم; يعنى از اين به بعد, تمام دانشجويانى كه بخواهند فارغ التحصيل شوند, ملزم خواهند بود يك مقاله به ما بدهند بهترين مقاله ها در نشريه مىآيد و از اين طريق, به ديگران هم منتقل مى شود.
از اين كه در اين گفت وگو شركت نموده ايد بى نهايت سپاسگزاريم.
الف - اين گفت و گو در دانشكده حقوق و علوم سياسى (تهران) به كوشش محمد باوى انجام پذيرفته است.
بComunication ..
جAmerican government ..
دBritish government .
هorientaiton .
وHumanism .
زCritical School.