علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - علم مدنى در ديدگاه فارابى - صدرا على رضا
علم مدنى در ديدگاه فارابى
صدرا على رضا
پيش درآمد:
در ديدگاه فارابى, علم مدنى يا علم سياست به معناى اعم, مبين تحقيق در مورد
چيستى اين علم و متعلق موضوع آن بوده, همچنين شامل جايگاه علم مدنى در نظام
علمى موردنظر وى مى باشد. همين طور, در برگيرنده تفحص در مورد اهم ويژگيهاى علم
مدنى از اين نظر است. بنابراين, علم مدنى از ديدگاه فارابى, طى سه بخش به ترتيب
زير مورد بررسى قرار خواهد گرفت:
١ـ تقسيم بندى علوم و نظام علمى فارابى كه در آن, به نظريه فارابى در تقسيمات
علوم و سلسله مراتب آنها و نظام علمى مورد نظر وى پرداخته مى شود.
٢ـ جايگاه و ويژگيهاى علم مدنى در نظام علمى فارابى كه در آن, به مرتبه يا
جايگاه علم مدنى در نظام سلسله مراتبى علوم در نظريه فارابى مى پردازيم.
٣ـ موضوع علم مدنى از ديدگاه فارابى, كه از نظر وى, عبارت است از: علم شناخت
و بررسى مدينه, اجتماع مدنى و سياست مدنى يا علم سامان دهى مدينه و راهبرد آن.
١ـ تقسيم بندى علوم و نظام علمى فارابى
اول ـ تقسيم بندى علوم
فارابى, نخستين دانشمند اسلامى است كه به طبقه بندى جامع علوم پرداخته و بر اين
اساس, به ارائه نظام علمى جامعى اقدام نموده است.(١) نظام علمى وى شامل: فلسفه
يا علم به معناى عام و نيز علم به معناى خاص و از جمله علم مدنى مى باشد. شايد
بيشتر به همين مناسبت, در مقايسه با ارسطو كه در غرب و در قديم, از او به عنوان
فيلسوف و معلم اول ياد كرده اند, فارابى را فيلسوف و معلم دوم دانسته اند. به
تعبير ت,ج.دبور در ((تاريخ فلسفه در اسلام)), وى را ((ارسطوى مشرق زمين))(٢)
خوانده اند. كما اينكه سيدحسين نصر در كتاب ((سه حكيم مسلمان)) نيز معتقد است:
((فارابى را به دليل طبقه بندى كردن علوم, معلم ثانى ناميده اند)).(٣) وى, مدعى
است كه معلم كسى نيست كه تنها تعليم دهد يا استاد بوده و تدريس نمايد; بلكه كسى
است كه براى نخستين بار, حدود هر شاخه اى از معرفت را تعريف مى كند و هرعلم را به
صورتى منظم در طبقه بندى مخصوص خود قرار مى دهد.(٤) در حقيقت, معلم از اين حيث,
صرفا كسى است كه نظريه پرداز علمى, مكتب دار و به اصطلاح از اين طريق, درسآموز صد
مدرس مى گردد. به تعبير داورى در ((فارابى موسس فلسفه اسلامى)); وى براين اساس
((مجدد علم برهانى و موسس آن در عالم اسلام)) است.(٥) او با ((صورت برهانى به
تمام علوم دادن)),(٦) اقدام به اين مهم مى نمايد. بنابراين,, همچنان كه در ميان
يونانيان, ارسطو نخستين كسى محسوب مى شود كه علوم را تقسيم بندى و طبقه بندى كرده
است, فارابى نيز در عالم اسلامى, پس از ارسطو, دومين شخصيتى است كه به طبقه بندى
علوم و ارائه يك نظام علمى مى پردازد.
در اينجا نياز به تإكيد نمى باشد كه هرچند نظام علمى فارابى با الهام از
ارسطو و نظام علمى او صورت گرفته است; لكن اين حركت وى, صرفا ترجمه يا تقليدى
از او نيست. چنانچه صاعداندلسى در كتاب ((طبقات الامم)) مى گويد: ((چـون ابونصر,
كتب ارسطو را تلخيص كرد و حدود علوم را از يكديگر امتياز داد, به اين جهت او را
معلم ثانى لقب دادند.))(٧)
بعد از فارابى و در پيروى از سنت علمى او, دانشمندانى از قبيل ابن سينا(٨)
ابن حزم اندلسى(٩) و ابى زيداحمد ابن الفجايى,(١٠) به ارائه نظام علمى پرداخته اند.
همچنان كه به تعبير عثمان محمدامين, در مقدمه ((احصإالعلوم)) فارابى, بعدها
دانشمندان غربى امثال ((بيكن, امپر, اگوست كنت و اسپنسر)), همانند وى اقدام به
طبقه بندى علوم نموده اند.(١١) طبقه بندى علوم فارابى و نظام علمى وى, مبتنى بر
جهان بينى فلسفى و علمى او بوده و براساس نظام سلسله مراتبى هستى است. وى, از
نخستين انديشمندانى بوده كه در عرصه معرفت, به تفكيك و تعاون سه عامل يا سه
قلمرو عين, ذهن و علم پرداخته است(١٢) از ديدگاه فارابى, عالم عين و پديده هاى
واقعى كه موضوع مطالعات علوم قرار دارند, داراى قانون مندى, نظام و سلسله مراتب
بوده كه شناختن آنها, كار ويژه علم مى باشد.
همچنين, ذهن انسان كه شناسنده حقيقى بوده و به تعبير خود فارابى, ناظر و فاحص
است, نيز به نوبه خويش داراى تجهيزات, نظام, قانون مندى و سير مراحل خاص خويش
مى باشد. فرايند فهم و كشف علمى نيز داراى نظام و قانون مندى است.
فهم, در نظريه وى, از حواس ظاهرى و از جمله مشاهدات و آنگاه ساير حواس و حتى
احساسات درونى بويژه در علم مدنى شروع شده, به تخيل يا تجزيه, تحليل و تركيب
رسيده و سپس به مرحله انتزاع و تجريد يا تعقل مى رسد. آن هم ابتدا عقل اولى و
به اصطلاح, تعقل علمى به معناى خاص, يعنى كلى سازىها شامل مفاهيم كلى و قوانين كلى
واقعيت, و در ادامه, عقل دومين يا به اصطلاح, تعقل فلسفى شامل حقايق و ماهيت
پديده ها است, و سرانجام تعقل منطقى شامل قواعد, ابزار و راهكارهاى راهيابى,
اقتباس و شناخت و نيز ارزشيابى داده ها و يافته هاى علمى مى باشد. عقل همچنين در
نظريه فارابى, اعم از نظرى و عملى بوده و شامل سير و پيوستارى تكاملى از عقل
بالقوه يا هيولايى, تا عقل بالفعل و حتى عقل فعال مى باشد. همين طور كليت هر علم
عبارت از, منظومه معلومات نسبت به متعلق و به اصطلاح, ما به ازاى خارجى و واقعى
آن علم است, يا عبارت از يافته ها و داشته هاى عينى مى باشد; يعنى شامل يكى,
توصيفها, تعاريف و مفاهيم عناصر و اجزا بوده, ديگرى, شامل قواعد و قوانين روابط
متقابل دو يا چند جانبه پديده ها, اعم از روابط ساختى يا تعاملى آنها است.(١٣)
بنابراين, در نگاه فارابى, كليه اين عرصه ها, هر يك داراى قانون مندى, نظام و
سلسله مراتب خاص خويش و فرايند ويژه خود مى باشند.
دوم ـ نظام علمى فارابى
همان گونه كه اشاره شد, در نگرش نظام گراى فارابى, هم كليه علوم, داراى نظامى
ويژه و سلسله مراتبى مى باشند, هم هريك از علوم از جمله علم مدنى, به نوبه خويش
داراى نظامى خاص است; نظامى كه هريك از علوم در آن, داراى جايگاه و روابط
متقابل دو يا چند جانبه ساختى, تعاملى و حتى على هستند. آن هم در يك فرايند
تكاملى كه به اصطلاح وى, از علوم مبادى و حتى از مبادى علوم شروع شده, به مبادى
عام و سپس مبادى خاص رسيده و تا علم غايى, كه از نظر وى علم مدنى است, فرا
مى رود.(١٤) بنابراين, نظام علوم موردنظر فارابى به مثابه يك كل همبسته, داراى
ساختار و فرايندى بوده كه در يك روند تجزيه ـ تحليل و تركيبى طبقه بندى شده و
قرار دارد. به اين ترتيب, ارتباطات و به اصطلاح ابن سينا, تعاون علوم يعنى تبادل و
همكارى علوم را در يك سير تكاملى مطرح مى نمايد.
فارابى, علم به معناى عام را شامل هم فلسفه به معناى خاص يا فلسفه عمومى و
الهيات دانسته و هم حتى آن را شامل فلسفه به معناى اخص مانند فلسفه مدنى مى داند.
همچنين, وى آن را شامل علم به معناى خاص تلقى مى نمايد; مانند: علم طبيعى و علم
مدنى. او حتى آن را در برگيرنده منطق و زبان نيز مى داند. گاه علم را به طور كلى
تحت عنوان فلسفه مىآورد. وى, در مقدمه ((احصإالعلوم)) خويش, علوم مشهور را به
ترتيب عبارت از:
اول علم زبان, دوم علم منطق, سوم علوم تعاليم يا رياضيات شامل: علم عدد يا
حساب, علم هندسه خطى, مسطحه و فضايى, مناظر يا ترسيمى و رقومى و به اصطلاح
پرسپكتيو اشكال و حجمها, علم موسيقى, علم اثقال يا وزنها و تقريبا فيزيك و علوم
حيل يا مكانيك, چهارم علم طبيعى مانند: پزشكى, شيمى, علوم پايه مربوطه از قبيل
تشريح, وظايف الاعضا, جانورشناسى و علم الهى شامل: فلسفه عمومى يا هستى شناسى و
نيز فلسفه الهى يا خداشناسى, پنجم علم مدنى و توابع آن; يعنى علم فقه و علم كلام
مى داند.(١٥) علم مدنى به معناى عام, از نظر وى, شامل: فلسفه مدنى و علم مدنى به
معناى خاص است. علم مدنى به معناى خاص عبارت از: علم مدينه و اجتماع مدنى و
بويژه سياست مدنى يا علم ساماندهى و راهبرد مدنى است.
وى در رساله ((التوطئه فى المنطق)); در تقسيم فلسفه يا علم به معناى اعم و در
زمينه اقسام و مراتب علوم و نظام علمى, تصريح مى نمايد كه فلسفه چهار قسمت است;
شامل: علم تعاليم, علم طبيعى, علم الهى و علم مدنى. ((الفلسفه اربعه اقسام)),
((علم التعاليم, العلم الطبيعى, العلم الالهى و العلم المدنى))(١٦) در اين موضع,
اولا; علم زبان و منطق را به عنوان مبادى علوم و ابزار آنها از محدوده نظام علمى
خارج نموده است و آنها را مقدم بر علوم و طبقه بندى علمى آنها مى داند. ثانيا;
علم طبيعى را كاملا از علم الهى تفكيك نموده و آن را تحت عنوان مستقلى آورده است.
بنابراين, مى توان گفت; در نگاه وى در اين تقسيم بندى, شش علم كلى وجود دارند. وى
علم تعاليم را در اينجا شامل: علم عدد, علم هندسه و علم موسيقى دانسته و علم
طبيعى را علم اجسام خوانده است. ((العلم يشتمل على النظرفى الاجسام و كل ماهو
فى جسم بالطبع));(١٧) يعنى علم طبيعى مشتمل بر نظر در اجسام طبيعى است. او در
توضيح طبيعى تإكيد مى نمايد; يعنى غيرارادى ((اى لاباراده الانسان))(١٨) و يا علم
پديده هايى كه به اراده انسان نيستند. از نظر وى, علم يا علوم طبيعى در مقايسه
با علم مدنى, تحقيق در اجسام و كشف اجزا و قوانين طبيعى حاكم بر پديده هايى است
كه خارج از اراده و خواست انسان مى باشند. در حقيقت, نقش انسان در اين پديده ها و
علم آنها, تنها يا بيشتر, كشف آنها, تطبيق خود با آنها و حداكثر كاربرى آنها
است; چرا كه قادر به ايجاد و يا تغيير آنها نمى باشد.(١٩) علم الهى نيز در تعبير
او عبارت است از: نظر در آنچه جسم و جسمانى نبوده و بررسى اسباب اوليه و نهايى
پديده هايى كه موضوع ساير علوم مى باشند. ((يشتمل النظر فيماليس بجسم ولاهوفى جسم
و على النظرفى الاسباب القصوى كل مايشتمل عليه سائرالعلوم الاخر))(٢٠)
بنابراين, علم الهى; يكى شامل وجود مجرد و مجردات بوده; اعم از ذات الهى و
صفات او و نيز ساير مجردات; يعنى به اصطلاح: عقول, ملائكه, اعيان ثابته و اسباب
الهى يا الهيات و ديگرى, در بر گيرنده فلسفه عمومى است كه اسباب و مبادى يا
بنيادهاى اوليه و عمومى و امور عامه فلسفى كليه علوم محسوب مى گردند.
در مقايسه با علم طبيعى, علم مدنى در حقيقت, عبارت است از: علم به آنچه مربوط
به اراده انسان مى باشد. علم پديده هايى كه براساس مبادى و بنيانهاى الهى و فلسفى
شكل مى گيرند. در عين حال علم مدنى, به جنبه عملى و راهبردى يا به ايجاد, تغيير
و تكميل پديده هاى مدنى; يعنى مدينه و اجتماع مدنى و سياست مدنى, علاوه بر جنبه
نظرى صرف يعنى كشف و شناسايى آنها مى پردازد. اين علم مدنى همان طورى كه بعدا
ملاحظه خواهد شد, به تعبير خود فارابى, شامل: نظر در سعادت حقيقى و ظنى مى باشد و
شامل نظر در امور و پديده هايى است كه درصورت به كارگيرى در كشورها و در جوامع,
اهل آنها به سوى سعادت مطلوب دست مى يابند. بر اين اساس, تإكيد مى نمايد كه اين
علم, فلسفه انسانى و عملى ناميده مى شود.(٢١) وى, سبب نامگذارى علم مدنى به اين
نام را آن مى داند كه به بررسى در مورد اشيإ و پديده هاى ارادى مى پردازد; يعنى
در زمينه موارد و امورى مطالعه مى نمايد كه شإن و ويژگى آنها, اين است كه با
اراده بدانها عمل مى شود, يعنى با اراده بدانها دسترسى يافته و به اين وسيله,
ايجاد و اصلاح مى گردند.(٢٢) بنابراين, به طور كلى, پديده هاى مدنى, ماهيتى ارادى و
عملى داشته و طبيعى يا جبرى و غيرارادى نمى باشند.
ارسطو, نخستين طبقه بندى علوم را ترسيم نموده است. وى, از اين جهت, بيشترين
سهم را در سير تفكر و پيشرفت علمى بشرى داشته است. او, علم و فلسفه را به نظرى
و عملى تقسيم نموده و علم نظرى را شامل علوم سه گانه رياضى, طبيعى و الهى
دانسته است.
علوم عملى را نيز شامل سه علم مى داند; يكى, علم سياست نفس و علوم اخلاقى;
ديگرى, علم سياست اهل و خانواده يا اقتصاد; و سرانجام, علم مدنى يا علم سياست
مدينه, كشور و مردم. تقسيمات و نظام علمى فارابى دو تفاوت عمده با نظام علمى
ارسطويى دارد. يكى اينكه, فارابى برخلاف ارسطو, از زاويه خود علم وارد شده و نه
از زاويه نظرى يا عملى بودن آن علم; ديگر اينكه, فارابى علم اخلاق و خانواده را
در ضمن و ذيل علم مدنى مىآورد; بلكه در حقيقت, آنها را در علم مدنى ادغام نموده
است. او در واقع, علم عملى را تنها يكى دانسته و آن هم, علم مدنى مى باشد. وى,
علم مدنى را در عوض, در بردارنده علم كلام و علم فقه دانسته و آنها را تابع علم
مدنى تلقى مى كند. او به نوبه خود, علم كلام و علم فقه را به نظرى و عملى تقسيم
نموده است. در عين حال, وى در موضعى ديگر در كتاب ((التنبيه على سبيل السعاده))
خود, تقريبا به شيوه ارسطويى(٢٣) اشاره و تصريح نموده است كه علم و حكمت و
فلسفه دو قسم مى باشد; قسمتى كه به وسيله آن, علم و معرفت به پديده ها, اشيإ و
امورى پيدا مى شود كه شإن آنها اين نيست كه مورد عمل انسان واقع شوند كه اين
قسم, علم و يا فلسفه و حكمت نظرى ناميده مى شود. ((العلم....و الحكمه....و
الفلسفه صنفين: صنف به يحصل معرفه الموجودات التى ليس للانسان فعلها و هذه
يسمى النظريه))(٢٤)
دوم, علم به امورى است كه شإن آنها, عمل و عمل زيبا و بهينه است كه اين نيز
علم و يا حكمت و فلسفه عملى يا فلسفه مدنى خوانده مى شود. يعنى حكمت و فلسفه اى
كه به وسيله آن, معرفت به پديده هايى بدست مىآيد كه شإن آنها, عمل بدانها است;
يعنى انسان, قادر به انجام بهينه و نيكوى آنها مى باشد. اين صنف, فلسفه عملى و
فلسفه مدنى ناميده مى شود; موضوعى كه از نظر وى, علم مدنى بر پايه و در بستر آن
نشو و نما مى نمايد.((الثانى ـ به تحصل معرفه الاشيإ التى شإنهاان تفعل و
القوه على فعل الجميل منها و هذه يسمى الفلسفه العمليه والفلسفه المدنيه)).(٢٥)
او در اينجا طبق معمول, فلسفه نظرى را به سه علم تعاليم يا رياضى, طبيعى و
ماوراى طبيعى, تقسيم مى نمايد; علومى كه به تعبير وى, شإن اين موضوعات فقط علم
به آنها بوده و عمل بدانها, مراد نيست. ((كل واحد من هذه العلوم الثلاثه يشتمل
على صنف من الموجودات التى شإنهاان يعلم فقط))(٢٦)
بنابراين, اين خود, مبين آن است كه فارابى در عين وقوف به نگرش و تقسيمات
علمى ارسطويى, در نگرش و نظام علمى خويش با آگاهى از آنها درگذشته و فراتر رفته
است.
در نتيجه, همان گونه كه اشاره شد, تفاوتهاى اصلى فارابى نسبت به ارسطو و فاصله
گرفتن بيشتر و حتى كامل وى از او, در دو زمينه مى باشد; يكى, تقسيم علوم به نظرى
و عملى است, اين تقسيم بندى در ارسطو, بيشتر با تفكيك جهات نظرى و عملى انسان
مى باشد.
همين تقسيم در فارابى, با تفكيك امور مطلق از نسبى و نيز امور خير از شر و
به اصطلاح از جهت زيبايى شناختى(٢٧) صورت گرفته است. ديگرى, اين است كه ارسطو, علم
و فلسفه عملى را نيز منقسم به سه قسم و سه علم مى نمايد; در حالى كه فارابى, علم
و فلسفه عملى را عبارت از همان فلسفه مدنى مى داند; علمى كه خود, متشكل از دو
علم انسانى و اجتماعى مدنى بوده و مبتنى بر دو فلسفه اخلاق و سياسى تلقى مى شود.
وى خانواده را به عنوان يك گروه اجتماعى در اجتماع مدنى ادغام مى نمايد.(٢٨) در
نتيجه, علم عملى فارابى تنها يك علم مى باشد و آن, يعنى علم مدنى است.
او كه در فراز قبل در باب علم عملى, اصطلاحات رايج و يا تعبير خود را آورده و
فلسفه عملى و فلسفه مدنى(٢٩) را مترادف دانسته است; در ادامه تصريح مى نمايد:
((الفلسفه المدنيه صنفان: احداهماـ تحصل به علم الافعال الجميله و الاخلاق التى
تصدرعنها الافعال الجميله و القدره على اسبابها و به تصير الاشيإ الجميله قنيه
لنا))(٣٠)
كه فلسفه مدنى خود دو صنف و حتى دو مرتبه مى باشد; يكى, علم و صناعت اخلاق, كه
به وسيله آن, شناخت افعال بهينه, ملكات, ارزشها و نيز انجام افعال زيبا و مناسب
عملى شده و قدرت بر فراهمى اسباب و شرايط آنها حاصل مى شود. و همچنين در نتيجه
آنها, زيبايى گرايى, فضيلت و تعالى طلبى و بهينگى, مطلوب ما مى گردند. با اين
صناعت, مطلوبيت و طلب و تلاشهاى ما در جهت به زيستن و رشد و تعالى, سمت و سو
مى يابند. وى, همين را صناعت اخلاق مى خواند. ((و هذه يسمى الصناعه الخلقيه))(٣١)
ديگرى, فلسفه سياسى كه به تعبير وى; يعنى صنفى كه مشتمل بر معرفت امورى است كه
به وسيله آنها, زيبايى ها براى اهل مدن فراهم آمده و قدرت كسب و حفظ آنها در
مدينه و اهل آن, فراهم مى گردد.
((يشتمل على معرفه الامور التى بها تحصل الاشيإ الجميله لاهل المدن و القدره على
تحصيلها لهم و حفظها عليهم))(٣٢ ـ ٣٣)
بنابراين, از نظر او, فلسفه سياسى شامل معرفت امورى است كه به وسيله آنها,
پديده ها و اشياى بهينه و زيبا يا ارزشها, هنجارها و نهادهاى مدنى مناسب ـ كه
تحصيل و كسب آنها براى اهل مدينه ها لازم است ـ شناسايى و مشخص مى گردند, همچنين
قدرت و زمينه هاى ايجاد آنها در اهل كشورها و حفظ آن هنجارها و نهادها در كشورها
عملى شده و اجرا مى گردند. وى آنگاه تإكيد مى نمايد: ((فهذه جمل اجزإ
صناعه الفلسفه));(٣٤) يعنى اينها جمله, اجزاى صناعت فلسفه بوده و اجمال آنهاست.
به نظر مى رسد نگرش راهبردى و كل نگرانه فارابى را بايد عامل اصلى اين گرايش
دانست. براين اساس خانواده جزء مدينه و اجتماع مدنى است و عنصر اصلى آنها
مى باشد. كمااينكه افراد نيز اعضاى خانواده محسوب مى شوند و همه در فرايند راهبرد
و سياست مدنى, كليت و نظام مدينه و غايت آن, موضوعيت و واقعيت مى يابند.
بنابراين, نظام علمى فارابى, نظامى است كه اولا, شامل علوم پنج گانه بوده; ثانيا,
اين علوم داراى سلسله مراتب مى باشند. اين سلسله مراتب از علم زبان و منطق
به عنوان اساس و ابزار علوم آغاز شده و به ساير علوم از جمله علم رياضى, علم
طبيعى و علم الهى به عنوان بنيادهاى علم مدنى مى رسد. و در نهايت و در رإس اين
نظام علمى نيز علم مدنى قرار دارد.
علم مدنى نيز خود در نظر وى, ضمن اينكه در برگيرنده علم كلام و علم فقه است,
در عين حال, داراى اجزا, موضوعات و مسائل گوناگون و اركان مختلف خاص خويش نيز
مى باشد.
٢ـ جايگاه و ويژگيهاى علم مدنى در نظام علمى فارابى
جايگاه و ويژگيهاى علم مدنى در نظام علمى فارابى به ترتيب در دو قسمت زير
ارائه شده و اجمالا مورد بررسى قرار مى گيرند. يكى, جايگاه علم مدنى در نظام علمى
فارابى و ديگرى, ويژگيهاى علم مدنى در نظام علمى فارابى.
اول ـ جايگاه علم مدنى در نظام علمى فارابى
همان گونه كه روشن گرديد, در نگاه فارابى, علوم داراى نظامى هستند. هرعلم در
اين نظام سلسله مراتبى و به اصطلاح وى متفاضل,(٣٤) داراى موقعيت و نقش خاص خويش
است. جايگاه علم و از جمله علم مدنى, عبارت از همان موقعيت علم در نظام علمى
است. كمااينكه خود فارابى از جايگاه, تعبير به مرتبه علم(٣٤) مى نمايد. جايگاه
علم در عين حال, مبين ارتباطات گوناگون تعاملى ميان آن علم با ساير علوم
مى باشد, بويژه شامل تبادلات با علوم پيش از خود يا مبادى خويش و نيز با علوم پس
از خود يا غايتهاى آن علم است.
فارابى در زمينه علم مدنى, به تعبير درست سيدحسين نصر در كتاب ((سه حكيم
مسلمان)) در زمره فيلسوف ـ دانشمند محسوب مى شود. گرايشى كه مى توان از آن, تعبير
به مكتب فلسفى ـ علمى در جهان اسلام نمود. مكتبى كه به تإكيد وى در آن, علم با
فلسفه آميخته بوده و علم را شاخه اى از فلسفه مى شمردند.(٣٥) در مكتب فيلسوف ـ
دانشمندى, علم و فلسفه معمولا با طبقه بندى علوم شروع مى شده است.(٣٦) بنابراين,
فارابى, علم مدنى را براساس فلسفه مدنى مى داند.(٣٧) وى, فلسفه مدنى را پايه و
زيربناى مستقيم و به اصطلاح, مباشر و خاص علم مدنى دانسته و بنياد آن تلقى مى كند.
او در عين حال, هم علم مدنى و هم فلسفه مدنى را به نوبه خويش براساس فلسفه عمومى
مى بيند. وى براين اساس, فلسفه عمومى را به عنوان پايه و زيربناى غيرمستقيم و
به اصطلاح دور و عام, علم مدنى دانسته و آن را منشإ و مبادى يا بنيادهاى علم
مدنى مى داند. او, آنها را به اين سان طراحى, سازمان دهى و در حقيقت مهندسى و
معمارى مى نمايد.(٣٨) همچنين, همان گونه كه اشاره شد, با عنايت به گرايش
نظام نگرانه و سلسله مراتبى در جهان بينى علمى مدنى, فارابى, همچنان كه براى هر
پديده, قائل به جايگاه يا موقعيت خاص بوده, برهمين اساس, براى علم هر پديده
يعنى براى كليه علوم نيز قائل به جايگاه وجودى و ايجادى خاص با تمامى ويژگيهاى
مربوطه مى باشد.
فارابى, مدينه, اجتماع مدنى و سياست مدنى را, داراى جايگاه و نقش غايى دانسته
و غايى ترين پديده و نهاد انسانى و اجتماعى تلقى مى نمايد. از نگاه وى, نقش,
تإثير و جايگاه كليه پديده ها در مدينه, با عنايت به نوع و ميزان تإثيرگذارى و
كاربرى در حيات مدنى انسان, به عنوان پديده هاى مدنى محسوب مى گردند. به همين
صورت, از نظر او, علم مدنى و همچنين علم اجتماع مدنى و نيز علم سياست مدنى;
اولا, علمى كلى و فراگير بوده و فراگير بررسى كليت حيات و روابط فرد و جامعه
انسانى در جهت دستيابى به اهداف خويش است; ثانيا, علمى نهايى بوده كه تمام علوم
و موضوعات آنها, مبادى آن محسوب مى شوند. اين علم همچنين از اين حيث, تإثيرگذار
بر ساير علوم بوده و بلكه تعيين كننده نقش و كاربرى ساير علوم و يافته هاى علمى و
عملى در اين جهت مى باشد.
فارابى, خود در كتاب ((الجمع بين الرإى الحكيمين)) و درست در مبحث سياست,
درخصوص مرتبه علم يا جايگاه آن تصريح مى نمايد: ((مرتبه العلم الذى هومنه))(٣٩)
يعنى مرتبه هر علم, عبارت است از: آن چيزى كه آن علم, از آن به وجود مىآيد, يا
علم مزبور براساس آن يافته ها و داده ها, به وجود آمده و بر همان يافته ها و
داده ها قرار دارد.
وى در همين جا, به درستى و با دقت تإكيد مى نمايد: ((و ههنا اصل عظيم الغنإ
فى تصورالعلم))(٤٠) يعنى اين در تصور علم, اصلى بسيار غنى مى باشد. پس مرتبه و
جايگاه علم در تنظيم و تصور علوم و نظام علمى و در تعريف علم, اصلى عظيم و با
آثار و نتايجى پربار مى باشد. وى با اشاره به مشكل پديده هاى مدنى و سياسى و علم
آنها, معتقد است كه خصوصا راهبردهاى مدنى و سياسى و عوامل و موانع آن, در عين
اينكه مادى نيستند; لكن با ماده آميخته هستند. ((و خصوصا, فى امثال هذه الموانع,
و هوانه كماالماده...الخ))(٤١) پديده هاى مدنى و علم مدنى از اين حيث, دقيقا در
نقطه مقابل رياضيات قرار مى گيرند; چرا كه موضوع آن علوم, كاملا از مواد متعلق
خويش قابل انتزاع و تجريد مى باشند.
فارابى براساس نگرش منظومه اى و نظام گرايانه خويش در عين, علم و عمل, رساله اى
نيز تحت عنوان ((فضيله العلوم و الصناعات)) تإليف نموده است. وى در اين رساله و
همين طور در موضعى ديگر در كتاب ((التنبيه على السبيل السعاده)) خويش, به دسته بندى
و طبقه بندى علوم و صنايع علمى و عملى به مثابه اساس نظام علمى خويش اقدام
مى نمايد.
در اين مواضع به عنوان تبيين گر, به گونه و جايگاه هر علم پرداخته است.(٤٢) او
فضيلت علوم را همان جايگاه علوم دانسته و آن را ناشى از يكى از موارد سه گانه زير
مى داند:
يكى, شرف و برترى موضوع علم; ديگرى, نوع و برترى روش پژوهش و مطالعات علمى;
سوم, كاربرى و گستره عملى علم و شدت و ميزان اثربخشى و تإثيرگذارى آن. به همين
مناسبت, مدعى است كه فضيلت, برترى و برجستگى علوم و صناعتها به يكى از موارد
سه گانه زير است:
((فضيله العلوم و الصناعات انماتكون با حدى ثلاثه. ((سوإكان ذلك منتظرا و
محتضرا))(٤٣)
فضيلت علوم, يا به شرف موضوع آن بوده, يا به روش تحقيق و نيز عظمت كاربرى آن
است; صرف نظر از موجود يا ممكن و به اصطلاح, بالفعل يا بالقوه بودن آن.(٤٣) از اين
نظر و براساس اين شاخصه هاى سه گانه, علم مدنى داراى ويژگى بوده و به تعبير وى در
رساله ((النجوم)), علم مدنى از دو نظر برجسته است; يكى, اينكه داراى برترى
موضوع مى باشد; چرا كه از نظر وى, موضوع علم مدنى عبارت از: انسان, اجتماع مدنى,
مدينه و نيز سياست يا سامان دهى و راهبرد آنها است و براين اساس, در جهت نيل به
كمال شايسته فردى و اجتماعى خويش در تمامى جهات مادى و معنوى مى باشد. ديگرى, با
توجه به شدت نياز بدان پديده و علم آن در بقا و تكامل شخص و نوع انسان و ميزان
و گستره اثربخشى هاى مربوطه است. در نتيجه, اين پديده و اين علم, از برترى و
جايگاه بالايى در ميان ساير پديده ها و ساير علوم, فنون و صنايع نظرى و عملى
برخوردار مى باشد.(٤٤)
براين اساس, فارابى كه در ((احصإالعلوم)), علوم به اصطلاح مشهور و اصلى را در
ظاهر به پنج گونه تقسيم نموده است, در واقع آنها را پنج مرتبه وجودى مى داند.
به عبارت ديگر, هرچند نظام علمى فارابى, مركب از پنج علم و در حقيقت پنج حوزه
علمى مى باشد; لكن در عين حال, نظام علمى وى داراى پنج طبقه و مرتبه علمى است.
در اين نظام, هر مرتبه پيشين, مقدم بر مرتبه پسين بوده و هر مرتبه بعدى و
فراتر, مترتب و مبتنى بر مرتبه و مراتب فروتر و قبلى است; يعنى به ترتيب همان
علوم زبان, منطق, رياضى, طبيعى و الهى(٤٥) و پنجم علم مدنى; همان طورى كه كتاب
((احصإالعلوم فارابى)) در مقدمه به عنوان مراتب العلوم(٤٦) ناميده شده است.
فارابى, خود نيز به تقدم و تإخر اين علوم و ترتيب و ترتب طبقات علوم اشاره
مى كند. همچنين براين اساس, تشارك و تعاون علوم و نيز نياز و تبادلات آنها را
تبيين مى نمايد و بويژه به ابتناى علوم بر همديگر تإكيد نموده است. وى در رساله
((التوطئه فى المنطق)) خويش, همان گونه كه ملاحظه گرديد, اين چنين نگرش و برخوردى
دارد.(٤٧)
او در كتاب ((الجمع بين رإيى الحكيمين)) نيز از زاويه اى ديگر, يعنى از
منظرگاه موضوعات و مواد يا يافته هاى علمى, به بيان انواع علوم مى پردازد. در عين
حال, نظام مندى و غايت مندى كليت علوم و نظام علمى آنها را در آنجا مورد تإكيد
قرار داده است. براين اساس, فلسفه عمومى به طور كلى و بخصوص فلسفه سياسى و مدنى
را در عرصه حيات مدنى, تعيين كننده و تبيين گر مبدإ و غايت علوم و موضوعات آنها
مى داند.
در آنجا با اشاره به اينكه; ((الفلسفه تشمل جميع العلوم))(٤٧), فلسفه, در
برگيرنده جميع علوم است, تصريح مى نمايد كه: ((ان موضوعات العلوم و موادها
لاتخلومن ان تكون; اما الهيه و اما طبيعيه اما منطقيه[ واللسانيه] اما رياضيه او
سياسيه))(٤٨)
موضوعات علوم و مواد آنها, يا الهى و طبيعى اند, يا منطقى و رياضى و يا مدنى
مى باشند.
بنابراين, برخلاف ((احصإالعلوم)) كه مراتب علوم را به اعتبار موضوع و روش آنها
ارائه نموده است, دراينجا علم را به اعتبار موضوع و مواد علمى آنها, طبقه بندى
مى نمايد.
به اين ترتيب, علم الهى به عنوان علم مبدإ بوده و علم مدنى, نه به عنوان علم
آخر و صرفا آخرين گستره يا حلقه علوم; بلكه به مثابه مرتبه نهايى و در مقام علم
اعلى و علم غايى, در نظام علمى وى رخ مى نمايد.(٤٩)
دوم ـ ويژگيهاى علم مدنى در نظام علمى فارابى
ويژگيهاى هر علم عبارتند از: خصلتهاى خاص آن علم, كه به وسيله آنها از ساير
علوم متمايز مى گردد. ويژگيهاى علم عمدتا يا ناشى از خصلت موضوع علم بوده, يا
ناشى از خصلت علمى و روشهاى آن مى باشند. جايگاه و روابط علم با ساير علوم و
امور, ضمن اينكه نوعا حاصل ويژگيهاى هر علمى بوده, در عين حال چه بسا خود مبين
ويژگيهاى علم و يا برخى از آنها باشد. علم مدنى در نگرش و نظام علمى فارابى, از
كليه جهات مزبور داراى خصلتهاى خاص است و بنابراين, در نگاه وى, علمى ويژه
محسوب مى گردد. در ديدگاه فارابى, اجتماع مدنى و مدينه, پديده اى كلى است. يك كل
جامع كه فراگير تمام اركان زندگى مدنى انسان مى باشد و در عين حال, پديده اى
هدفمدار محسوب مى شود; به گونه اى كه در جهت نيل به اهداف مطلوب خود تلاش نموده و
سير مى نمايد. در نظر وى, سياست مدنى نيز به عنوان رهيافت و چگونگى سير مدينه و
اجتماع مدنى, فرايندى كلى و فراگير بوده و در عين حال, غايى و راهبردى مى باشد.
غايى و راهبردى بودن, از مهمترين ويژگيهاى پديده مدنى و علم مدنى در نگاه
فارابى محسوب مى شوند.(٥٠) از ديدگاه وى, براين اساس, حيات مدنى و بالتبع مدينه
و اجتماع مدنى, يك كل و گستره جامع بوده و فراگير تمامى اجزا و عناصر مدينه يا
پديده هاى فردى, گروهى و اجتماعى مدنى و مدينه است. كمااينكه سياست مدنى نيز
به عنوان يك كل, فراگير كليه راهبردها و فرايندهاى جزيى تر اجتماعى, از قبيل
سياستها, نهادها و نظامهاى اقتصادى, فرهنگى و امنيتى است.
بنابراين, پديده مدنى به عنوان يك كل و فراگيرترين كل و گستره مدنى است. اين
پديده از طرفى, جامع اركان زندگى مدنى افراد, گروهها و اجتماع مدنى محسوب مى شود
و از طرف ديگر, فراگير تمامى پديده ها و فرايندهاى كلى و جزيى مدنى در مدينه و
اجتماع مدنى مى باشد. پديده مدنى, اعم از حيات مدنى, اجتماع مدنى, مدينه و سياست
مدنى است. اين پديده علاوه بر جامعيت, فراگيرى و شمول, به مثابه هدف نهايى و
نهايى ترين هدف پديده هاى جزيى تر مى باشد, به عبارت ديگر, كليه پديده ها و
فرايندهاى جزيى تر مدنى در مدينه و اجتماع مدنى, در جهت هدف عمومى و غايى مدينه
يا اجتماع مدنى قرار مى گيرند. همچنين توجيه و تنظيم كليه پديده هاى جزيى تر در كل
و گستره فراگير پديده مدنى صورت مى گيرد. اين پديده ها در جهت غايت مدنى و از آن
مهمتر, سامان دهى و راهبرد مدنى و سرانجام كاربرد يا به تعبير خود فارابى,
استعمال آنها در كليت پديده مدنى ترسيم مى گردند. همچنين اين پديده ها در جهت
غايت مدنى و در گستره فرايند سياست مدنى تبيين يا توجيه مى شوند. بر اين اساس,
كاركرد و كاربرى مدنى مزبور, ويژگى و نيز كار ويژه بنيادين سياست مدنى و علم
مدنى محسوب مى شود.
بنابراين, سياست مدنى و علم مدنى, از جهتهاى فوق, تإثيرگذارترين و
نقشآفرين ترين پديده, فرايند و علم, در پديده هاى جزيى تر مدنى و در مدينه و
اجتماع مدنى و علوم مربوطه مى باشد. مواردى كه مى شود آنها را به طور كلى مربوط به
صورت دهى و صورت نهايى ساير پديده ها و علوم قلمداد نمود; يعنى آنها را صورت
كاربرى, كاركرد, نقش و صورت نهايى مدنى پديده ها و فرايندها و حتى علوم جزيى تر
مدنى در مدينه دانست.
به عبارت ديگر, انسان و جامعه مدنى و سير آنها به سوى كمال مطلوب خويش, از آن
گونه مواردى است كه هرگونه پديده اى در آن جهت, سمت و سو يافته و هويت و حتى
واقعيت پيدا مى كند. هر پديده, نهاد و هنجارى در رابطه با زندگى مدنى و به اعتبار
جايگاه و كاربرد آنها, معنا و مفهوم مدنى و سياسى مى يابد, يا به اين سبب, وجود و
معناى ثانوى و نهايى و به اصطلاح, فى غيره و راهبردى خواهد يافت, موضوعى كه خود
فارابى از آن, تعبير به كمال ثانوى مى نمايد. اين پديده ها حتى اگر چه از نظر
موضوعى; سياسى و مدنى نباشند; لكن از لحاظ منظر, يا به اعتبار جايگاه و نوع و
ميزان نقش پذيرى و متقابلا نقشآفرينى آنها در سرشت و سرنوشت ملتها و كشورها و
حاكميت آنها, سياسى و مدنى محسوب مى شوند. بنابراين, پديده هاى مزبور, به اين گونه
و حتى به همان ميزان, هويت و حقيقتى سياسى و مدنى مى يابند; اعم از داخلى و ملى
يا خارجى, بين المللى و جهانى. مثل بسيارى از پديده هاى عمومى از قبيل رودخانه ها,
خليجها, آبراهه ها, تنگه ها و مانند اينها; كليه پديده ها و امور طبيعى و
جغرافيايى يا پديده هاى انسانى ـ اجتماعى, همانند امور اقتصادى, فرهنگى, حقوقى و
حتى اجتماعى, امنيتى و يا دفاعى نيز اين گونه مى باشند.
بنابراين, علم مدنى نيز كه علم اين چنين پديده هايى است, در نتيجه از اين جهت,
علمى كلى, غايى و راهبردى محسوب مى شود. فارابى به همين سبب, در مواضع گوناگون و
به مناسبتهاى مختلف; بويژه در كتاب ((تحصيل السعاده)) و ((در آرإ اهل مدينه)) و
همچنين در ((سياست مدنى)), بدين مهم پرداخته است. براين اساس, هم پديده ها و هم
علوم را شامل پديده ها و علوم جزء و نيز جزيى و همين طور پديده ها و علوم كل و نيز
كلى دانسته است. وى سياست و پديده مدنى و نيز علم مدنى را عين و علم كل و كلى
تلقى مى نمايد. او از اين جهت, ساير پديده هاى اجتماعى و طبيعى و ساير علوم
اجتماعى و طبيعى را, جزء و جزيى قلمداد كرده است. البته به تإكيد فارابى,
پديده ها و علوم مذكور, به نوبه خود كل و كلى بوده و فراگير اجزاى متنوعى
مى باشند; در عين حال, در نگاه وى, نسبت به فراگيرى, كليت و گستره پديده مدنى و
علم مدنى جزيى محسوب شده و جزء اين پديده و اين علم مى باشند. از طرف ديگر, اين
پديده ها و علوم آنها, به وسيله سياست مدنى و علم مدنى در مدينه و اجتماع مدنى
توجيه و تبيين شده و كاربرى مى يابند. همچنين داشته ها و يافته هاى آنها, داده ها و
مواد سياست مدنى و علم مدنى هستند. بنابراين, از اين نظر نيز جزيى بوده و جزء
پديده و علم مدنى محسوب مى شوند.
در همين راستا, فارابى در كتاب ((تحصيل السعاده)) خويش به جايگاه و نقش غايى
سياست و صناعت مملكت دارى و بالتبع, علم مدنى اشاره مى نمايد. در تعبير وى, حالت
صناعت مدنى; يعنى سياست, عمل و علم مدنى نسبت به ساير صناعتهاى علمى و عملى,
مشابه رئيس بنايان بوده يا بسان معمار نسبت به بنايان مى باشد; چرا كه صناعت
مدنى, ساير صناعات علمى و عملى را كه در مدنيه ها هستند, در جهت اهداف و منافع
مدنى, به كار مى گيرد تا بدين وسيله, غرض مدنى آنها انجام شود. يعنى اين امور در
چارچوب حاكميت, سياست, مملكت دارى و ساماندهى و راهبرد مدنى و امنيت و منافع ملى
آنها, تنظيم و توجيه مى شوند. متقابلا, اين اهداف مدنى با كمك آنها تإمين
مى شوند; چنانكه تمامى فعاليتهاى بنايان, براساس طرح و در چارچوب نقشه معمار و
مهندس انجام مى پذيرند, آن هم در جهت تإمين غرض اصلى وى; يعنى در راستاى اجراى
همان طرح و نقشه و در نتيجه, تكميل و تإسيس ساختمان برآن اساس. ((هى الصناعه
التى لإجل توفيه غرضها يطلب سائرالصنائع كلها)),(٥١) اين صناعتى است كه به منظور
دستيابى به غرض خود, ساير صنايع را به طور كلى فرا مى خواند.
براين اساس از نظر وى, اين صناعت[ علمى و عملى ملك, مدينه و مدنى], صناعتى
است كه ساير صنايع[ علمى و عملى در مدينه] را در جهت نيل به غرض و غايت مدنى,
طلب[ و تنظيم] مى نمايد و بنابراين, علم مدنى آنها را توجيه و تبيين كرده و به
كار مى گيرد. براين مبنا: ((فهذه الصناعه هى رئيسه الصناعات و هى اعظم الصناعه
قوه)),(٥٢); اين صناعت[ مدنى], رئيس ساير صناعتها بوده و پرقدرت ترين صناعتهاست.
بنابراين, از نظر وى, ساير صناعتها و سياستها و فنون و نيز كليه نظامها و
سازمانها و نهادهاى نظامى, اقتصادى, فرهنگى و اجتماعى, اجزايى از كل فرايند
مدنى يا سياسى محسوب مى گردند; هرچند خود به نوبه خويش, يك كل بسيار مهم, عظيم و
فراگير باشند. يعنى صناعاتى كه به تعبير فارابى: ((نتلوهذه الصناعه
سائرالصناعات));(٥٣) اين صناعت به فراخوانى و فراهمى و حتى فرآورىساير صناعتها
مى پردازد. به عبارت ديگر, همان صناعت مدنى, ملكى, سياسى و رئيسه, ساير صناعتها
را تبيين و توجيه نموده و كاربرى مى نمايد. در نتيجه, صناعت مدنى, كامل ترين و
موثرترين صناعتهاى جزيى تر مدنى و در مدينه و اجتماع مدنى است. غايت اين صناعت,
استعمال افعال و كاربرد صنايع جزيى است; هرچند در تعبير وى, بسان صناعت
فرماندهى نيروهاى نظامى, خود صناعتى رئيسه و راهبردى باشد.
از نظر وى, صناعتهاى جزيى تر مدنى, اعم از نيروها و نهادها و نيز نظامها و
سياستهاى, اقتصادى, فرهنگى يا نظامى و دفاعى و همچنين امنيتى و انتظامى, مدنى
هستند. اين پديده ها, خود در جهت اهداف, راهبردها و سياست مدنى قرار دارند, بلكه
براساس و در چارچوب آن بوده و برهمين مبنا, معنا و توجيه مى يابند و حتى براين
مبنا, در جامعه و كشور تعبيه شده و تنظيم مى گردند; اگر چه پديده هايى در اين حد,
هركدام خود, يكى از خرده نظامها و نهادهاى كلى بوده و يكى از عرصه هاى حاكميتى و
سياسى مدنى, به معناى اعم و كلان ملى محسوب مى شوند. بنابراين, صناعت مدنى, ((و هى
الصناعه التى يبلغ الغرض منها باستعمال افعال الصنائع الجزئيه)),(٥٤) با كاربرى
ساير صنايع جزيى تر, آنها را به غرض نهايى خويش مى رساند. علاوه بر جهات نظامى,
اوضاع, نظام و سياست اقتصادى و اقتصاد سياسى, توسعه اقتصادى و عمرانى و تإمين
منافع ملى, باز يك جزء محسوب مى شود. اين نيز به نوبه خويش, خرده نظام مدنى بوده
و يكى از عرصه هاى سياست مدنى به معناى اعم, عام و كلان كشورى است. رابطه پديده و
علم مدنى با حوزه اقتصادى نيز اين چنين رابطه راهبردى مى باشد. در تعبير وى,
صناعت مالى, سرمايه اى و اقتصادى مدنى يا در مدينه ((وكذلك الصناعه التى ترإس
الصناعه الماليه فى المدينه)),(٥٥) همان ((صناعت كسب و اكتساب اموال)) است:
((هى الصناعه التى انمايبلغ غرضهامن المال باستعمال الصنائع الجزئيه فى اكتساب
الاموال))(٥٦)
يعنى صناعت و سياست اقتصادى يا فن و علم ايجاد و كسب اموال و ثروت در مدينه
مى باشد. براين اساس, صناعت مذكور همراه با نهادها و نظامها و نيز سياستهاى
اقتصادى مربوطه, باز جزئى از مدينه بوده و فرايندى راهبردى از سياست مدنى است.
بالتبع همه اينها, موضوع علم مدنى مى باشند بنابراين, صناعت اقتصادى نيز در جهت
اهداف مدنى تنظيم شده و بر آن اساس, موضوعيت و موجوديت مى يابد. ((و كذلك فى شئى
شئى من سائرالاقسام العظمى للمدينه))(٥٧); همين طور ساير امور, عرصه ها و موارد,
يعنى در يكايك ساير پديده ها, در ساير اقسام بزرگ مدينه و مدنى(٥٨) همين گونه
مى باشند; از قبيل امور اجتماعى, فرهنگى و مذهبى و آموزشى. همچنين در امور
حقوقى, ادارى و سازمانى, حتى در امور طبيعى و جغرافياى سياسى و مانند اينها كه
اين چنين رابطه اى راهبردى با سياست و علم مدنى دارند.
خواجه نصيرالدين طوسى در شرح اين نظريه سياسى فارابى, به روشنى و با تمثيل,
به تبيين كليت, جامعيت و نيز غايى بودن سياست و صناعت علمى و عملى مدنى پرداخته
است. وى در ((اخلاق ناصرى)) خويش, پس از تعريف حكمت و علم مدنى و روشن نمودن
موضوع آن, تصريح مى نمايد: ((به سبب آنكه هر صاحب صناعتى نظر در صناعت خود, بر
وجهى كند كه تعلق بدان صناعت داشته باشد)).(٥٩)
در اين صناعتها به اصطلاح, به وجود فى نفسه موضوع آن توجه دارد, نه به وجود
فى غيره آن; يعنى از آن روى كه خير و مفيد بوده, يا برعكس شر و مضر مى باشد, بدان
نمى پردازد, به فرض, در رابطه با امنيت ملى; منافع ملى, توسعه ملى و سياست ملى
درنظر گرفته نمى شوند. براى مثال: ((طبيب را نظر در معالجه دست بر آن وجه بود كه
دست را اعتدالى حاصل كند كه بدان اعتدال بر بطش[ و محكم گرفتن چيزى] قادر بود و
بدانكه بطش او از قبيل خيرات بود يا از قبيل شرور التفات نكند))(٥٩)
در پزشكى, كه كار به آسيب و صحت و سلامت اعضا دارد, به جايگاه يا كاربرى آنها
و نيز جهت مثبت يا منفى مربوطه, سروكار ندارد; اما در صناعت مدنى و سياسى, اعم
از عمل مدنى و علم مدنى, برعكس; زيراكه: ((صاحب اين صناعت را نظر در جملگى
افعال و اعمال اصحاب صناعات بود, از آن جهت كه خيرات باشند يا شرور))(٦٠)
به اصطلاح, موضوع سياست و علم مدنى, خود ماده موضوع تخصصى اجزاى پديده مدنى و
به اصطلاح, وجود فى نفسه آنها نيست; مثلا مراد, خود امور صنفى و تخصصى اقتصادى يا
فرهنگى و اجتماعى نمى باشد; بلكه موضوع سياست و علم مدنى, وجود فى غيره اين
پديده ها و فرايندهاى اجتماعى ـ فرهنگى, اقتصادى و دفاعى در مدينه است; يعنى
به اعتبار نقش و تإثير مثبت يا منفى و همچنين كار ويژه و كاربرى آنها در سرنوشت
مدنى است, خواه براساس نوع و ميزان خيرات, يا منافع و مصالح آنها و به عنوان
عوامل بوده, يا برعكس, به تناسب شرور و مضار آنها و به عنوان موانع باشند.
ملاك تقسيم و ارزيابى خيرات و شرور مدنى نيز اهم اهداف مدنى بوده, از جمله
شامل امنيت مدنى يا ملى, منافع و مصالح ملى و سرانجام تعالى يا توسعه مدنى كشور
مى باشند, يا به اصطلاح خود فارابى, در جهت ضرورت و امنيت, ثروت و يا فضيلت مدنى
قرار دارند. درست به همين سبب: ((پس اين صناعت, رئيس همه صناعات بود, و نسبت
اين با ديگر صناعات چون نسبت علم الهى با ديگر علوم(٦١) بوده و بنابراين, سياست
ملك, رياست رياسات باشد)).(٦٢)
براين اساس, علم مدنى نيز چنين ويژگى و موقعيتى نسبت به ساير پديده ها و علوم
دارد.
در تعبير فارابى, ارادى و صناعى بودن پديده هاى مدنى موضوع علم مدنى, از ديگر
ويژگيهاى علم مدنى است; بويژه در مقايسه با پديده هاى طبيعى و جبرى موضوع علوم
طبيعى. براساس آن, علم مدنى, دو جهت توصيفى ـ تجويزى يا هنجارى و نظرى ـ عملى
مى يابد. به گونه اى كه در فصل سوم تبيين خواهد گرديد, اينها نيز به نوبه خويش از
اهم ويژگيهاى علم مدنى در مقايسه با ساير علوم, بويژه علوم طبيعى و حتى علوم
انسانى و اجتماعى محسوب مى شوند.
ديگر ويژگى علم مدنى فارابى, يقينى بودن آن است. از نگاه وى, علم مدنى, علمى
يقينى محسوب مى شود; يعنى علمى كه هم واقعى و واقع نما بوده و هم به سبب جامعيت و
نمايش تماميت واقعيت پديده هاى مدنى و بنيادهاى آنها; يعنى ماهيت و حقيقت اين
پديده ها, قابل اطمينان و پايدار مى باشد. در عين حال در نگاه وى, علمى پيچيده و
آميخته به شمار مىآيد. فارابى در رساله ((الجدل)), بر مشكل علم مدنى نسبت به
علوم ديگر تصريح مى نمايد و علت آن را هم, پيچيدگى موضوع آن, يعنى پديده مدنى
مى داند. كه به سبب آميختگى و عجين بودن جهات انسانى ـ ارادى با طبيعى ـ جبرى
مى باشد. آسيب پذيرى و لغزش ذهن و مشكل تمركز و تميز موضوعها و مفاهيم اصلى و
بودهاى حقيقى آنها از نمودها و ظواهر; يعنى به اصطلاح از شواغب مادى و عوارض را
نيز, سبب اشكال در قلمرو علم مدنى مى داند. از نگاه او, بويژه به سبب عدم تجرد
پديده ها و معارف مدنى از مواد, اغراض و حالات و به دليل داشتن و وجود اين موارد
و آميختگى اين امور, فهم موضوعهاى آن نيز صعب الوصول است.(٦٢) وى ابتدا با
تإكيد براينكه علوم يقينى(٦٢); از جمله علم مدنى دو نوعند; معتقد است كه يكى,
همانند علوم رياضى مى باشد. از نظر وى, در اين علوم, پژوهشگر, با سهولت ذهنى و
با سرعت مى تواند, موضوع آنها را از عوارض نزديك و پيوسته آن جدا ساخته و در
نتيجه مى تواند آن را درك كرده و دريابد; چرا كه به تعبير وى, ماهيت موضوع
پديده هاى رياضى و متعلق علم رياضى به گونه اى است كه ذاتا امكان تخيل و تصور
آنها را در ذهن و به صورت مجرد از ماده, فراهم مى سازد, بدون آنكه نياز به تمركز
و قدرت فكرى آنچنان زياد و خلاقى داشته باشد.(٦٢)
اما برعكس, از نظر وى دستيابى به حقيقت موضوعهاى دسته ديگر علوم, تا سرحد
ناممكنى, مشكل مى باشد,(٦٢) آن هم به سبب مشكل بودن جداسازى صورت آنها از مواد
علمى مربوطه, حتى در ذهن. فارابى معتقد است كه حتى اين جداسازى, چه بسا عملى
نبوده و اين موضوعها بايستى را همواره, آميخته با مواد آنها درك نمود. وى اين
علوم را عبارت از: علم طبيعى و از جمله علم الهى و بويژه علم مدنى مى داند. كما
اينكه خود مى گويد: ((علومى كه حال مقدمات آنها اين چنين بوده, عبارتند از: علم
طبيعى, علم الهى و علم مدنى)).(٦٢)
بر اين اساس, علم مدنى از اين نظر, آميخته ترين و پيچيده ترين و در نتيجه
مشكل ترين علم يقينى در نظام علمى فارابى محسوب مى گردد, و به همين ميزان,
اشكال خيزترين علوم نيز مى باشد. بنابراين, اهم ويژگيهاى علم مدنى از ديدگاه
فارابى در اين حد عبارتند از: يكى فراگيرى تمامى پديده هاى مربوط به زندگى و
اجتماع مدنى انسان به طور مستقيم يا غيرمستقيم, ديگرى غايى و سرانجام راهبردى
بودن پديده مدنى. علم مدنى; يعنى تصرف در ساير پديده ها, علوم و صنايع و تبيين و
كاربرى آنها, در جهت غرض و غايت مدنى و براساس راهبرد مدنى است. ساير ويژگيهاى
علم مدنى بويژه واقعى ـ هنجارى و نظرى ـ عملى بودن آن, فرع بر ارادى و اختيارى
بودن پديده مدنى و سياست مدنى مى باشند. اين خاصه, خود مبتنى بر اين خصلت پايه,
يعنى صناعى مدنى بودن پديده هاى مدنى است. آن هم به عنوان متعلق موضوع علم مدنى.
٣ـ موضوع علم مدنى از ديدگاه فارابى
علم شناخت و بررسى ساماندهى و راهبرد جامعه
پيش درآمد: اصل وجود هرعلمى و نيز موضوع آن, از اهم دغدغه هاى فكرى هر
دانشمندى مى باشد; مواردى كه لازم است به عنوان پيش درآمد هر علم, ابتدا مشخص گردند.
فارابى نيز از اين امر مستثنى نبوده است. بخصوص در علم مدنى كه به علت ويژگيهاى
خود, بيش از هر علم ديگرى مورد سوال و شبهه بوده و در مواردى, گاه حتى اصل وجود
آن مورد انكار قرار گرفته است. در سنت فكرى فارابى, در بررسى هر علمى, پيش از
هر چيز, بايستى موضوع آن علم را تعيين و به اصطلاح تحديد نمود و آنگاه به داده ها
يا مبادى علم و مسائل علمى آن پرداخت; مواردى كه حاصل آنها, يافته هاى علمى آن
علم مى باشند. كما اينكه خواجه نصير در كتاب ((اساس الاقتباس)) خويش, در حقيقت با
عنوان اساس و بنياد تحقيق, تصريح مى نمايد: ((هر علمى را سه چيز بود, موضوع و
مبادى و مسائل)).(٦٣ ـ ٦٤) بنابراين, در نگاه امثال فارابى, هر علم داراى
موضوعى خاص مى باشد. به تعبير ابن سينا در ((الشفإ)), هر علمى داراى موضوعى بوده
كه ويژه آن علم است; ((إن لكل علم موضوعا يخصه))(٦٥); يعنى آن علم, در مورد آن
موضوع خاص بحث مى نمايد. براين اساس, موضوع علم از جمله علم مدنى, آن امور و
پديده هايى هستند كه اين علم, در مورد پى نوشتها
١. معرفت, معارف و معلومات و به طور كلى دانش و يافته ها و آموخته هاى بشر را
ممكن است به اعتبارات مختلف, علم, علوم يا علمى به معناى اعم ناميد; بويژه
به اعتبار علميت يا متعلق موضوع, خاستگاه يا غايت آنها. ((تقسيم)), مبين انشعاب
علم و علوم و تفكيك و تجزيه شاخه ها و شعبه هاى آن است. ((دسته بندى)), مبين
گروه بندى علوم يا بخشها و زيربخشهاى علم براساس وجه مشترك خاص و بيشتر در
فرايند تركيب علمى و علوم و به عنوان نخستين مرحله و پايه نظام علمى مى باشد.
((طبقه بندى)), مبين ترتيب و ترتب علوم در سلسله مراتب طولى است. ((نظام علمى
جامع)), ((نظام علم جامع)) و ((نظام علمى جامعى)) و حتى ((نظام جامع علمى))
هركدام مى تواند مبين معنايى خاص و با اعتبارى ويژه باشد.
٢. ج. دبور, تاريخ فلسفه در اسلام, ترجمه عباس شوقى, چاپ سوم , تهران: عطايى,
١٣٦٢, ص ١٥٣, به نقل از فرناز ناظرزاده, صص ٣ و ٤.
٣. نصر, سيدحسين, ((سه حكيم مسلمان)), ترجمه احمد آرام, چاپ چهارم, (تهران:
جيبى, ١٣٦١), ص ١٥٣.
٤. همان.
٥. رضا داورى, فارابى, موسس فلسفه اسلامى, چاپ دوم, (تهران: انجمن فلسفه
ايران, ١٣٥٦), ص ٦٣.
٦. همان.
٧. فارابى, ((احصإ العلوم)),ترجمه خديو حمزه, چاپ دوم, (تهران: انتشارات
علمى و فرهنگى, ١٣٦٤), مقدمه, ص٢٩.
٨. ابن سينا, اقسام العلوم العقليه, نقل از فارابى. ((احصإ العلوم)), پيشين,
مقدمه, ص٧.
٩. ابن حزم, مراتب العلوم و كيفيه طلبها, نقل از همان.
١٠. ابى زيد احمد ابن زيدالفجايى, اقسام العلوم, نقل از همان.
١١. فارابى, ((احصإ العلوم)), پيشين, مقدمه, ص٧.
١٢. اين همان مبحث تعقل, معقول, عاقل و عقل يا معلوم, عالم و علوم و علم و
ارتباط و اتحاد آنها و چگونگى آن در نوع فلاسفه اسلامى و بيش و پيش از آنها در
فارابى است كه اين موضوع, به نظر مى رسد در معرفت شناسى عمومى فلسفى بخصوص علمى و
بالاخص سياسى و مدنى مى تواند بسيار راهگشا باشد.
١٣. اين همان تعريف و تقسيم علم به تصور و تصديق از ديدگاه نوع انديشه ورزان
اسلامى و از جمله خود فارابى است. در اينجا به معناى اعم و اعم از فلسفه و علم به
معناى خاص و حتى علم به معناى اخص مى باشد. براى نمونه ر.ك: صدرا, تصور و تصديق,
پيشين و نيز ترجمه و شرح انتقادى رساله تحت عنوان: ((آگاهى و گواهى)) ـ توسط
مهدى حائرى يزدى, (تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, ١٣٦٧).
١٤. ساختار علمى و فرايند علمى در نظام علمى ((فارابى)) به يك اعتبار, همان
ايستايى و پويايى در علم و جامعه شناختى ((آگوست كنت)) و به اصطلاح ((مكانيسم)) و
((ديناميسم)) مى باشد. از آنها به مطالعات تارى و پودى نيز مى توان تعبير نمود.
((فارابى)) همچنين از آنها تعبير به شىء و امر (فرايند) مى نمايد. (ر.ك:
الفارابى. فصول خمسه, المنطق عندالفارابى, تحقيق رفيق العجم, بيروت, دارالمشرق,
١٩٨٥م).
١٥. به نظر مى رسد, بهتر بود علم زبان و منطق راكه خود فارابى آن را شامل يكى,
علم و ابزار منطق ظاهرى (زبان) و نحو و دستور زبان و ديگر, علم و ابزار نطق
باطن و درونى يا ذهن و منطق و اساس الاقتباس مى داند را تحت يك شماره مىآورد و در
عوض, علم الهى را تحت يك عنوان مستقل از علم طبيعى مىآورد. در اين صورت,
تقسيمات و ترتيب علوم عبارت بودند از: اول; علم زبان و منطق, دوم; علم تعاليم
يا رياضيات, سوم; علم طبيعى, چهارم; علم الهى و فلسفه عمومى, پنجم; علم مدنى
كلام و فقه يا علم مدنى, مكتب سياسى و حقوق سياسى.
١٦. الفارابى, ((التوطئه فى المنطق)), المنطق عندالفارابى, تحقيق رفيق العجم,
(بيروت: دارالمشرق, ١٩٨٥) صص ٥٨ و ٥٩. همان گونه كه ملاحظه مى گردد, وى اقسام
فلسفه را علم مى نامد. وى در اينجا علم زبان و منطق را به عنوان آلت, ابزار و
مقدمات ساير علوم دانسته و در ذيل اقسام فلسفه نياورده است و همچنين علم الهى
را به طور مجزا و مستقل از علم طبيعى آورده است.
١٧. همان.
١٨. همان.
١٩. همان.
٢٠. به عبارت و تعبيرى ديگر, انسان اين قوانين را ايجاد نمى كند; ولى ممكن است
قادر باشد از يك قانون طبيعى بر له ياعليه قانون ديگر بهره جويد.
٢١. همان.
٢٢. همان.
٢٣. همان.
٢٤. اشاره شد به تقريبا ارسطو(؟!); زيرا همان گونه كه ملاحظه مى شود, در وجه
تقسيم و مدخل مبحث, فارابى با ارسطو متفاوت است. ((ارسطو)) با تقسيم ذهن و عمل
انسان و حتى به نوعى از عقل نظرى و عملى متغيرى مى گردد; حال اينكه ((فارابى))
براى تقسيم علم به امور مطلق و نسبى و خير و شر و زيباشناسى اقدام كرده و از
زاويه اين ويژگى امور مدنى وارد مى گردد (ر.ك: همان ١٨ـ٢١). مولف ((فلسفه علوم))
نيز ضمن اشاره به اينكه نخستين طبقه بندى علوم از ارسطو است, تصريح مى نمايد:
به نظر ((ارسطو)) كليه فعاليتهاى انسانى را در سه قسمت مى توان خلاصه كرد: شناختن,
عمل كردن ((و خلق كردن)). آنگاه تإكيد مى كند: براساس[ اين موضع و] اين موضوع,
فلسفه نيز بر سه بخش مى شود: ١ـ فلسفه نظرى: رياضيات, فيزيك, ماورإالطبيعه ٢ـ
فلسفه عملى: اخلاق, سياست مدنى, تدبيرمنزل ٣ـ فلسفه شعرى: خطابه, شعر, جدل (ر.ك:
على اكبر ترابى, فلسفه علوم, بى جا, بى نا ـ چاپ٢, ١٣٥٤, ص ٣٤).
٢٥. الفارابى, التنبيه على سبيل السعاده, (حيدرآباد الدكن: مطبعه مجلس
دائره المعارف العثمانيه, ١٣٤٦ه' ق), ص ٢٥.
٢٦. همان.
٢٧. همان.
٢٨. به زيرنويس شماره ٢٤ مراجعه شود.
٢٩. داورى, در فلسفه مدنى خويش به اين اختلاف اشاره نموده و آن را بدان جهت
ايدهآل مى داند كه ((فارابى)) خانواده را در مدينه تلقى مى نمايد. (ر.ك.: داورى,
رضا, تهران ـ شوراى عالى فرهنگ ـ ١٣٥٦ ((فلسفه مدنى فارابى)), ص ١٠١), وى معتقد
است ((ابن باجه)) به تعبيرى خانواده را هم جزء مدينه مى داند. همان, ص ٩٢) و با
نقل از تدبير ((المتوحد)) اثر ((ابن باجه)) كه خانواده هم جزء ((مدينه است و هم
مدينه جزء امت)) بوده, تإكيد مى كند; فارابى حتى خانواده را جزيى از دولت
مى شمارد (همان, ص٩٢), وى تإكيد مى كند كه ابن سينا و غزالى در اينجا علم تدبير
منزل را به عنوان يك علم مستقل عملى مى شناسند.
٣٠. همان.
٣١. همان.
٣٢. همان, ص ٢١. تفاضل و ترتب از اصول بنيادين نظام نگرى فارابى مى باشد.
(الفارابى, الجمع بين رإى الحكيمين,نادر قدم له البيرنصرى, تهران, الزهرإ(س),
الطبعه الثانيه, ١٤٠٥ ق و الفارابى, المجموع, الخانجى, مصر, السعاده, بى تا).
٣٣. همان.
٣٤. همان.
٣٥. همان.
٣٦. سيدحسين نصر, ((سه حكيم مسلمان)), پيشين, ص١٠.
٣٧. همان.
٣٨. ((نصر)), ((كندى)) را موسس و از چهره هاى برجسته اين مكتب مى داند.
چهره هايى كه هم فيلسوف بودند و هم دانشمند (همان, ص,١٠). وى مدعى است در عين
حال در بعضى حالات ـ مثلا در مورد ((ابوسليمان سجستانى)) فلسفه برعلم غلبه داشته
است. در حالاتى ديگر, مثلا در مورد ((ابوريحان بيرونى)) جنبه علمى بيشتر بوده است
(همان, ص١٠). به نظر مى رسد ((فارابى)) از چهره هاى شاخص و برجستگان اين مكتب است
كه در عين حال, فلسفه و حكمت به عنوان پايه و مبادى علم, و از جمله علم مدنى
مورد توجه و عنايت كامل او قرار داشته است.
٣٩. آثار و آراى گوناگون وى در علم و فلسفه امور, علوم و فنون طبيعى مثل
فيزيولژى, زيست شناسى, طب و نجوم و طبيعيات همچون فلسفه و الهيات و حتى معنويات
و همين طور علم و فلسفه مدنى مبين اين گرايش و نظريه فارابى است.
٤٠. محمد الفارابى, الجمع بين رإى الحكيمين, پيشين, ص ٩٦.
٤١. همان.
٤٢. همان.
٤٣. ((فضيلت)) بيشتر به معناى برترى و برجستگى و مبين جايگاه وجودى و نقش و
تإثير مى باشد.
٤٤. الفارابى, ((فضيله العلوم و الصناعات)), (حيدرآبادالدكن: دائره المعارف
العثمانيه, الطبعه الثانيه, ١٣٦٧. ق). نيز ر.ك:
محمد فارابى, انديشه هاى اهل مدينه, ترجمه سجادى, چاپ دوم, (تهران: طهورى,
١٣٦١), مقدمه, ص٤.
٤٥. الفارابى, النجوم (المجموع), ص ٧٧, نيز براى ديدن انواع تقدم در ديدگاه
((فارابى)) ر.ك: الفارابى, فصول خمسه, المنطق عند الفارابى, پيشين, ص ٦٦ و
الفارابى, مقولات, المنطق عند الفارابى, پيشين, ص ١٢٩ (فى المنطق عند الفارابى).
٤٦. براى ديدن و بررسى رابطه و نسبت علم زبان و علم منطق در ديدگاه
((فارابى)), فصول اول و دوم ((احصإ العلوم)) تحت عنوان علم زبان و علم منطق و
نيز ((التوطئه فى المنطق)) (فى المنطق عندالفارابى) ((فارابى)) و همچنين
الفارابى, ((التنبيه على السبيل السعاده)),پيشين, ص ٧٨ ـ ٨١ شماره ١٨٠ توصيه
مى گردد.
٤٧. محمد الفارابى, ((احصإ العلوم)), توطئه المولف (فى المنطق), ص٢.
٤٨. محمد الفارابى, ((التوطئه فى المنطق[ ((مقدمه و مدخل منطق], پيشين, ص ٨٥.
٤٩. الفارابى. الجمع بين رإيى الحكيمين, پيشين.
٥٠. دكتر سجادى در مبحثى تحت عنوان جايگاه علم مدنى در معرفت اهل مدينه در
مقدمه خويش بر ترجمه آرإ اهل مدينه فاضله, به نقل و نقد جايگاه, ضرورت و نقش
علم مدنى در نظام فكرى, بينش و معرفتى اهل مدينه پرداخته است كه اين موضوع به
نوبه خويش جاى طرح و تفصيل دارد. (ر.ك: انديشه هاى اهل مدينه فاضله, فارابى,
ترجمه سجادى, تهران, انجمن فلسفه ايران, مقدمه, ص ١٤٦) خواجه نصير در اخلاق ناصرى
نيز به ضرورت تعليم و تعميم علم مدنى تإكيد نموده است. آنجا كه مى گويد: ((پس
همه كس مضطر بود به تعلم اين علم[ مدنى] تا...والا بر... قدر و منزلت[ و به
تعبير فارابى به زبان و به اندازه درك] خود و از اين رو اين علم نيز معلوم شد))
(خواجه نصير. اخلاق ناصرى, تصحيح مينوى, تهران, خوارزمى, چاپ سوم , ١٣٦٤, ص ٢٥٥).
٥١. اين سياست, سياسى و مدنى و علم و فلسفه مدنى چيزى است كه در نگرش و گرايش
سياسى و مدنى ((فارابى)) و علم و فلسفه مدنى وى و در آثار و آرا او كاملا مشهود
بوده و از وى, فيلسوفى سياسى به تمام معنا ساخته و پرداخته است.
٥٢. الفارابى, تحصيل السعاده, (حيدرآباد: دائره المعارف, ١٣٤٥ ق,) صص ٢٥ و ٢٦.
٥٣. همان.
٥٤. همان.
٥٥. همان.
٥٦. همان.
٥٧. همان.
٥٨. همان.
٥٩. ((ماكس وبر)) در مجموعه نوشته هاى سياسى خويش درخصوص علم اقتصاد و علم
اقتصاد سياسى, متوجه يكى از نكات و اصول اساسى مورد تإكيد فارابى در سياست و
علم سياست مدنى گرديده است. وى, در آنجا تصريح مى نمايد:
((علم سياست اقتصادى, يك علم سياسى است)) و با قرائت و گويش فارابى تإكيد
مى نمايد: ((اين علم خدمتگزار سياست; اما نه سياست روزانه فلان مستبد و يا فلان
طبقه صاحب قدرت; بلكه خدمتگزار منافع پاينده سياست مربوط به نيرومندى ملت)) است.
رابطه كل و جزء, خادم و مخدوم و بر اين اساس حاكم و تابع بودن سياست و علم و
فلسفه سياسى و مدنى نسبت به ساير پديده ها, فنون و علوم اقتصادى, اجتماعى,
فرهنگى, حقوقى, نظامى, امنيتى و ادارى, سازمانى وجود دارد. ضمنا روابط و
مناسبتهاى عين, علم, و نيز اوضاع و فرايندهاى اقتصادى, اجتماعى, فرهنگى... و با
سياست بسيار گسترده تر, متنوع تر و پيچيده تر, از آن چيزى است كه ((وبر)) اشاره
نموده است.
٦٠. همان, ص ٢٦.
٦١. محمد خواجه نصير, اخلاق ناصرى, تصحيح مينوى, چاپ سوم, (تهران: خوارزمى,
١٣٦٤), ص ٢٥٤.
٦٢. الفارابى, الجدل, تحقيق: رفيق العجم, (بيروت: دارالمشرق, ١٩٨٦), صص ٣٢ ـ
٣٤.
٦٣. همان, صص ٢٥٤ ـ ٢٥٥ و ص ٣٠٠.
٦٤. همان, صص ٢٥٤ ـ ٢٥٥ و ص ٣٠٠.
٦٥. خواجه نصير.اساس الاقتباس, به كوشش مدرس رضوى, (تهران: دانشگاه تهران,
١٣٦١), ص ٢٩٣, نيز تعليقه براساس الاقتباس به كوشش انوار, ٢ ج, (تهران: مركز,
١٣٧٥), ج:١ ص ٢٩٤ ش ٦٠٩ و منطق نوين (ترجمه و شرح اللمعات المشرقيه ملاصدرا),
ترجمه و شرح مشكوه الدينى, (تهران: آگاه, ١٣٦٠).
٦٦. ابن سينا,الشفإ, راجعه مذكور, (تهران: ناصر خسرو, ١٣٦٣) ص ٥.
٦٧. ابن سينا, برهان شفا, ترجمه قوام صفرى, (تهران: فكر روز, ١٣٧٣) ص ١٩٤.
٦٨. قاضى عبدالبنى, دستورالعلمإ, ج ٣, ص ٣٧٣, به نقل از سجادى, فرهنگ معارف
اسلامى ٤ج, (تهران: شركت مولفان, ١٣٦٣), ج ٤, ص ٤١٢.
٦٩. الفارابى, فصوص الحكم, تحقيق آل ياسين, (چاپ دوم, قم, بيدار, ١٤٠٥ ق), ص
٩٥ و ص١٠٠ ـ فصل ٦٣ و فصل ٦٩.
٧٠. همان .
٧١. هانرى كربن, تاريخ فلسفه اسلامى, ترجمه مبشرى, چاپ سوم, (تهران: اميركبير,
١٣٦١), ص ٢١٥.
٧٢. خواجه نصير, اخلاق ناصرى, پيشين, ص ٢٥٥.
٧٣. الفارابى, فيما ينبغى ان تعلم قبل الفلسفه,المجموع, الخانجى, مصر,
العاده, بى تا, صص ٤ـ٦٣
٧٤. زمخشرى, الكشاف, اصطلاحات الفنون, ج ١, ص ٥٩٧, به نقل از فرهنگ معارف
اسلامى, ج٢, ص٤٣٩.
٧٥. همان.
٧٦. قاضى عبدالبنى, دستورالعلمإ, حيدرآباد هند,, ١٣٣١, (٣ جلد), ج ١, ص٣٥٠,
به نقل از فرهنگ معارف اسلامى, ج٢, ص ١٢٩.
٧٧. الفارابى, آرإ اهل مدينه, نقل از فرهنگ معارف اسلامى, ج٤, ص ١٧١.
٧٨. همان. السياسه المدينه, تهران, الزهرا(س), ١٣٦٦, ص ٨٧.
٧٩. همان.
٨٠. همان.
٨١. همان.
٨٢. محمد الفاربى, تحصيل السعاده, ص ١٥.
٨٣. محمد الفارابى, التوطئه فى المنطق, ص ٩ـ٨.
٨٤. همان.
٨٥. محمدعلى فروغى, سير حكمت در اروپا, ٢ ج, (تهران: زوار, ١٣٤٤), ج ١, ص
١١٢, نقل از ((فضيلت
علوم)) و ((ارغنون جديد)), اثرات بيكن.
٨٦. همان.
٨٧. همان.
٨٨. ابن سينا, تسع الرسائل, نقل از الفارابى, التنبيه على سبيل السعاده, (
حيدرآباد: دائره المعارف, ١٤٦٠ ق,) ص ٢١ (ر.
ك, الاحصإالعلوم, پيشين, ص١١, مقدمه). و نيز به نقل از, سهيل محسن افنان,
واژه نامه فلسفى, چاپ دوم, (تهران:
حكمت, ١٤٠٤ ق.), ص ١٩٦.
٨٩. همان.
٩٠. ابن سينا, الحدود, نقل از همان.
٩١. الفارابى, فصول منتزعه, حققه: فوزى مترى نجار, چاپ دوم, (تهران:
الزهرا(س), ١٤٠٥ ق), ص :٢٤ ((المدنى)) و ((انسان المدنى)), خواه ((مطلق مدنى و
انسان مدنى)) يا ((مدنى و انسان مدنى مطلق)) و نيز نسبى, متعارف و واقعى عينى.
٩٢. محمد الفارابى, التوطئه فى المنطق, صص ٥٨ ـ ٥٩.
٩٣. ژان ژاك روسو, قرارداد اجتماعى, ترجمه كيا, (تهران: گنجينه, ١٣٥٢), ج٢, صص
٢٤ ـ ٢٥ و نيز هابز, لويتان و لاك, حكومت مدنى (به زبان انگليسى).
٩٤. ابوجعفر شيخ طوسى, الاقتصاد الهادى الى الطريق الرشاد, (طهران: جامع
چهلستون, ١٤٠٠ ه'..'ق), صص ١٩٢ ـ ١٩٣, نيز ر.ك: الفارابى. المسائل متفرقه,
(حيدرآباد: دائره المعارف, ١٣٤٩ ق.)
٩٥. همان.
٩٦. به عبارتى ديگر, طبيعت گرايى يا فضيلت گرايى.
٩٧. زيستن و بهزيستن (ارسطو. سياست).
٩٨. هر چند ((مدينه)), به عنوان اجتماع مدنى كوچك (صغرى) و ((امت)), به عنوان
اجتماع مدنى ميانى و متوسط (وسطى) در ادبيات سياسى ((فارابى)) آمده است; اما
به اعتبار فوق, مدينه به معناى كشور, ميهن و مملكت, خواه در يك شهر, يك امت يا
جهان قابل استنباط است. نيز امت به معناى جامعه سياسى و ملت (به مفهوم جديد) و
مردم, خواه در يك مدينه و شهر يا يك كشور يا يك امت و منطقه و يا جامعه
بين الملل و جهانى در مفهوم ((فارابى)) كاملا برداشت مى شود.
٩٩. در نظر فارابى, انسان مطلق كه موضوع انسان شناسى بوده يا اجتماع و يا
جامعه مطلق كه موضوع جامعه شناسى مى باشد, وجود عينى و واقعى نداشته و آنچه وجود
خارجى دارد, انسان مدنى و اجتماع يا جامعه مدنى است, كه اينها خود نيز به
طبيعى, بهيمى و جاهلى و فروتر و يا فاضله, علمى و برتر تقسيم شده و دسته بندى
مى شوند. انسان مطلق و جامعه مطلق, يك نوع گسستگى, ساده سازى, يك يا حداكثر چند
وجه نگرى و جداسازى انسان و جامعه واقعى بوده كه مدنى و تدبيرى است از تمام وجوه
وجود, ابعاد (هستى و موجوديت) و ارتباطات محيطى و محاطى, درونى و برونى خويش و
پيوستگى ها و هم بستگى هاى مربوطه اعم از: ساختى, صورى و شكلى, تإثير و تإثرى و
تعاملى و سرانجام على و معلولى, اين رويكرد بسيار حائز اهميت و دقت است.
١٠٠. الفارابى, تحصيل السعاده, پيشين, ص ١٤.
١٠١ ـ ١١٢. همان.
١١٣. همان, ص ١٥.
١١٤ ـ ١٢٢. همان.
١٢٣. همان, ص ٦٠ و ٦٢.
١٢٤. الفارابى, عيون المسائل, المجموع نيز ضميمه مباد الفلسفه, الفارابى, مصر,
١٣٢٨ ه'.. ق, ص ٢٧٤.
١٢٥ ـ ١٢٩. همان.
١٣٠. ايلين سگال, چگونه انسان غول شد, ترجمه آريان پور, (تهران: سيمرغ, ١٣٥٤),
ج ٥, ص ٥٣.
١٣١. ابن خلدون. مقدمه, همچنين امام جعفر صادق (ع) در كتاب توحيد مفضل (ترجمه
مجلسى, تهران, بعثت, بى تا), به تفصيل به اين ويژگيها و برجستگى هاى جسمى, ذهنى و
عقلى انسان اشاره نموده اند. براى بررسى تفصيلى تر به جلد اول رساله كارشناسى
ارشد مولف تحت عنوان ((مبادى يا بنيادهاى انسانى سياست)) كه تماما به اين مهم
اختصاص داده شده است, مراجعه شود. (نيز ر.ك: گوردون چايلد, انسان خود را
مى سازد, ترجمه: كريمى و هل اتايى, چاپ دوم, تهران, جيبى, ١٣٥٧, ص ٢١, نيز اريك
فروم, دل آدمى و گرايشش به خير و شر, ترجمه خوشدل, چاپ دوم, تهران, نشر نو,
١٣٦٣, صص١٥٠ ـ ١٥١, و توماس فورد, پيدايش و تكامل انسان, ترجمه برزگر, تهران,
گوتنبرگ, بى تا, ص٢٧, و محمد تقى جعفرى, آفرينش وانسان, چاپ سوم, تهران,
ولى عصر(عج), بى تا, ص ٧٧).
١٣٢. الفارابى, عيون المسائل, پيشين, ص ٧٥.
١٣٣. الفارابى, تحصيل السعاده, پيشين, ص ١٤.
١٣٤. قطب الدين شيرازى, دره التاج, ٣ ج, به اهتمام مشكوه الدينى, (تهران: ١٣٢٧),
ص ٨٠.
١٣٥. خواجه نصير, اخلاق ناصرى, پيشين, ص ٢٥٣.
١٣٦. الفارابى, تحصيل السعاده, پيشين, ص ٦١ ـ ٦٢.
١٣٧. الفارابى, فصول منتزعه (المدنى), پيشين, صص ٦١ ـ ٦٣ و الفارابى, التنبيه
علم سبيل السعاده, پيشين, ص٧٠.
١٣٨. فارابى, انديشه اهل مدينه فاضله, پيشين, صص ٦ ـ ٨ صص ٢٥١ ـ ٢٥٢. اين
مباحث در ركن دوم از اركان علم مدنى يعنى اجتماع هاى مدنى و در همين قسمت آمده
است.
١٣٩. الفارابى, الجمع بين رإيى الحكيمين, پيشين, ص ٨٣.