علوم سیاسی
(١)
ارزش فلسفه سياسى سنتى در تفكر اسلامى -
١ ص
(٢)
تاملى در مبانى انديشه سياسى امام خمينى -
٢ ص
(٣)
سخنرانى آيت الله معرفت -
٣ ص
(٤)
سخنرانى دكتر محسن رضايى ، دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام -
٤ ص
(٥)
نگاهى ديگر به فلسفه سياسى سيد جعفر كشفى - شکوهى ابوالفضل
٥ ص
(٦)
كتاب المله - فارابى ابونصر
٦ ص
(٧)
فلسفه سياسى در اسلام - فيرحى داود
٧ ص
(٨)
زمينه هاى پيدايش مباحث عقلى در قلمرو سياست جهان اسلام - شريعتمدار سيد محمدرضا
٨ ص
(٩)
فلسفه سياسى علامه سيد حيدر آملى - مهاجرنيا محسن
٩ ص
(١٠)
فلسفه سياسى اخوان الصفا - فريدونى براتعلى
١٠ ص
(١١)
فيلسوف پيامبر در فلسفه سياسى ابن سينا1 - دابليو موريس جيمز
١١ ص
(١٢)
جايگاه سياست در حكمت متعاليه - لک زايى نجف
١٢ ص
(١٣)
جايگاه سياست در انديشه فيض كاشانى ره - خالقى على
١٣ ص
(١٤)
پاكستان بى ثباتى سياسى و كودتاى نظامى 12 اكتبر 1999 ژنرال مشرف - اکرم عارفى محمد
١٤ ص
(١٥)
انواع مدينه هادر فلسفه سياسى خواجه نصير الدين طوسى - يوسفى راد مرتضى
١٥ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سخنرانى آيت الله معرفت

سخنرانى آيت الله معرفت



در موسسه آموزش عالى باقرالعلوم (ع)
به مناسبت اولين دوره مسابقات قرآن موسسات آموزش عالى غير انتفاعى كشور
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام به حاضرين محترم, از بنده خواسته شده است كه در اين جلسه در رابطه با حضرت مهدى((عج)) از ديدگاه قرآن مطالبى را خدمت دوستان عرض كنم. قرآن مطالب را به طور كلى مطرح كرده است حتى ابوبصير كه از راويان بزرگ است خدمت حضرت صادق(ع) عرض كرد كه مخالفين به ما مى گويند: چرا خداوند صريحا در قرآن از اهلبيت(ع) نام نبرده است. امام صادق(ع) در جواب مى فرمايند كه قرآن اساسا به اصول مطالب مى پردازد و اما تفصيل آن با پيغمبر اكرم(ص) است و مثال مى زنند كه در قرآن مسإله نماز مطرح شده اما بيان ركعات و ساير جزئيات آن وظيفه پيامبر(ص) است. لذا امام صادق(ع) مى فرمايد: اگر قرآن را آنگونه كه هست بنگرند ما را در قرآن خواهند يافت. حال بحث اين است كه ما چگونه به قرآن بنگريم.
اگر بخواهيم آياتى را كه مربوط به حضرت مهدى(عج) است, بررسى كنيم به حسب ظاهر فكر مى كنيم كه ارتباطى با ايشان ندارد. اما پيامبر اكرم(ص) از روز اول از همان دوران رسالت اين مطلب را براى امتش مطرح كرد كه ((ما من آيه فى القرآن الا و لها ظاهر و باطن)) قرآن داراى دو جنبه است ظاهرى و باطنى; همين ابوبصيرى كه روايتى را از او عرض كردم از امام باقر((ع)) سوال مى كند كه معناى فرمايش پيامبر اكرم(ص) كه ((ما فى القرآن آيه الا و لها ظهر و بطن)) چيست؟ چون اين حديث بين اهل سنت و شيعه متواتر است مى فرمايد: ((ظهره تنزيله و بطنه تإويله)) يعنى ظهر قرآن كه پيامبر فرموده مرتبط مى شود به همان اسباب نزول: در برخى از حادثه ها آياتى و يا سوره هائى نازل شد و آيه قرآن مشكل را در آن مقطع از زمان حل كرد. اما قرآن كريم, وابسته به موارد نزول نيست بلكه اهميت قرآن به بطن آن است. به محتواى آيه و جنبه هائى كه عموميت را مى رساند من براى برادران و خواهرانى كه به رشته هاى مختلف قرآنى علاقه دارند, قبل از آنكه آيات مربوط به حضرت حجت را عرض بكنم, توضيح مى دهم. شما قطعا اين مسإله را مكرر شنيده ايد كه قرآن داراى ظهر و بطن است ولى شايد تا به حال توجه نداشته ايد كه ظهر يعنى چه و بطن يعنى چه؟ من در اينجا مختصرا توضيح مى دهم. پى بردن به بطن قرآن ممكن است. برخى خيال مى كنند كه اين امر فقط اختصاص به يك عده خاص مثلا معصومين(ع) دارد و ديگران نمى توانند. اين فكر و انديشه درستى نيست چون خود ائمه(ع) راه پى بردن به بطن قرآن را به ما آموخته اند كه چه كار كنيم. آنچه موجب جاويد بودن قرآن است, بطن آن است. نه ظهر آن. ظاهر قرآن به همان شإن نزول آيات مرتبط است و نمى تواند يك دستور عمومى و يك قانونى هميشگى باشد; مثل نسخه طبيبى است كه براى علاج مرض مى نويسد, كه حتى خود مريض هم براى مرتبه دوم نمى تواند از آن استفاده كند. اگر ما قرآن را فقط به همان شإن نزول آن منحصر كنيم خود امام باقر(ع) فرمايد: ((اذا لمات القرآن بموتهم)) يعنى امروزه قرآن با مردن آن اشخاص مرده بود بعد امام مى فرمايد: ((القرآن يجرى كما تجرى الشمس و القمر)) قرآن هميشه جريان دارد. اين جريانش چگونه است; جريان و بقا و دوام قرآن وابسته به بطن آن است. اكنون به صورت مختصر توضيح مى دهم كه چگونه بايد به بطن قرآن پى برد؟ راه پى بردن به بطن قرآن اين است كه شما روى آيه كار كنيد. البته يك مقدارى تخصص مى خواهد. قدرى بايد كار كرده باشيد. اينكه مى گويم ممكن است يعنى اين راه, بسته نيست. راهش اين است كه روى آيه دقت بكنيد. اين آيه راجع به مناسبتى خاص نازل شده است. بادقت و با كمال ظرافت و احتياط ببينيد اين خصوصياتى كه آيه را در برگرفته, كدامش در هدف آيه دخالت دارد و كدامش دخالت ندارد. اين را در علم منطق قانون ((سبر و تقسيم)) مى گويند. يعنى محقق روى يك قضيه مى انديشد آن وقت ((ملابسات)) يعنى آن چيزى كه حادثه را در برگرفته, دانه دانه اينها را تشريح مى كند. اينها را جدا مى كند. بعد اينها را با هدف اصلى مقايسه مى كند. كداميك از اينها در هدف دخالت دارند و كدام ندارند. آن وقت آن خصوصياتى كه در هدف آيه دخالت ندارند اينها را كنار مى گذارد و ويژگى هائى كه در هدف آيه دخالت دارد, آنها را بدست مى گيرد. از همين راه بطن آيه پيدا مى شود. مثالى مختصر مى زنم و رد مى شوم. مشركين عرب در نبوت پيامبر تشكيك مى كردند و دليل تشكيكشان اين بود كه اگر خداوند مى خواست رسولى بفرستد بايد از جنس بشر نباشد. خداوند در آيه ديگر هم جواب مى دهد كه اگر ملك هم بفرستيم بالاخره بايد بصورت بشر باشد. چون ملك بصورت خودش نمى تواند با شما تماس بگيرد. آيه شريفه در جواب مشركين و دفع شبه مى فرمايد ((و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم)) يعنى پيش از اين هم هر چه پيامبر فرستاديم از خود شما بودند. بعد مى فرمايد: ((فسإلوا اهل الذكر)) كه در دنباله آيه است بعد مى فرمايد: ((ان كنتم لاتعلمون بالبينات و الزبر)) يعنى اگر شما در اين مسإله ترديد داريد, سئوال كنيد اهل ذكر يعنى صاحبان شرايع قبلى يعنى يهوديان و مسيحيانى كه با آنها همجوار هستيد, از اينها بپرسيد پيامبرانى كه خداوند قبلا فرستاده, چگونه بوده اند؟ چون اعراب به يهوديهان ساكن مدينه عقيده داشتند و اينها را با سواد و خودشان را بى سواد مى دانستند و در مسائل و معارف و شناخت برخى از اسرار وجود به يهود مراجعه مى كردند. خداوند هم مى فرمايد: شما از اينها بپرسيد. اينها به شما خواهند گفت كه مثلا موسى و عيسى بشر بودند. پس در اين آيه شريفه با توجه به شإن نزول آيه مخاطبين آيه, مشركين هستند. اين يك ويژگى, حالا ما مى خواهيم روى قانون ((سبر و تقسيم)) اين آيه را تحليل كنيم. مخاطبين مشركين هستند. مسإله اى كه مورد شك قرار گرفته نبوت بوده كه آيا انسان و بشر مى تواند پيامبر شود يا نه؟ از چه كسانى بايد سئوال شود؟ از اهل كتاب مخصوصا يهوديان حاضر; پس ((فسإلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون بالبينات و الزبر)) يعنى اگر سواد خواندن و نوشتن نداريد, از اينها بپرسيد اين شإن نزول آيه است. در مورد آيه, سئوال مى كنيم آيا مشرك بودن در مخاطب بودن اين آيه, خصوصيت دارد. يعنى حتما اين آيه مخاطبش بايد مشركان باشد يا اينكه نه عنوان در هدف اين آيه مدخليت ندارد; آنچه كه مدخليت دارد, جهل آنها بوده است, پس در واقع كسى مخاطب آيه است كه جاهل است نه مشركان. پس خصوصيت مشرك بودن لغو شد. مورد سئوال چى بود؟ شك در نبوت كه آيا ممكن است بشر پيامبر شود يا نه؟ باز اينجا اين سئوال مطرح مى شود, آيا اين مسإله يك ويژگى خاصى دارد و يا نه, اساسا چون اين مسإله برايشان مجهول بوده و در رابطه باشوون دينى بوده؟ اين هدف آيه است خصوصيت نبوت, دين, مرد بودن و يا بشر بودن مطرح نيست پس اين خصوصيت هم لغو مى شود آمديم سر ((اهل الذكر)) كه در آن مقطع ((اهل الذكر)) اشاره به يهود و اهل كتاب دارد. باز اينجا سئوال مى شود كه آيا يهودى بودن و اهل كتاب بودن خصوصيتى دارد؟ حالا از اين آيه چه به دست آمد؟ از اين آيه بدست آمد كه هر جاهلى در هر مسإله اى در شوون دينى اگر مسإله اى را نمى داند, به عالمان مربوط كه آن مسائل را مى دانند مراجعه كند و از آنها بپرسد. لذا امروزه شما اگر از يك فقيه بپرسيد به چه دليل بر عامى واجب است كه از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند؟ فورا اين آيه ((فسإلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون)) را مى خواند. پس اين آيه زنده است.
با اين حساب مى رويم سراغ آياتى كه از آن ظهور حضرت حجت استفاده مى شود, آياتى كه اين مطلب از آن استفاده مى شود, متعدد است. يكى همين آيه اى كه تلاوت شد. و ((نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض)) اين آيه درباره بنى اسرائيل و فرعون است كه خداوند مى گويد: اراده ما تعلق گرفته است كه مستضعفين بر مستكبرين پيروز آيند و اينها جايگزين آنها شوند و لذا ((و نرى فرعون و هامان)) تا آخر آيه به آنها قدرت خودمان را نشان بدهيم. مومنين و عباد صالحين هستند كه پيروز مى شوند و جايگزين آنها مى شوند. اين آيه بر حسب سياقى كه در قرآن است اختصاص به قضيه موسى و بنى اسرائيل دارد, ولى بحث اين است: آيه كه مى فرمايد ((و نريد)) اين از اراده ازلى خداوند حكايت مى كند يعنى اساسا اراده خداوند به اين امر تعلق گرفته است به اينكه مستضعفان بر مستكبران پيروز آيند. اين يك اراده ازلى الهى است كه در مقطع هايى از زمان تحقق پيدا مى كند. يكى از اين مقطع ها زمان حضرت موسى و قصه بنى اسرائيل و موسى است. لذا اين آيه نمى تواند اراده ازلى الهى را اختصاص به همان مقطع بدهد و نسبت به همان بنى اسرائيل و فرعون و كذا. لذا ما از اين آيه كه حاكى از اراده ازلى الهى است به اين مطلب پى مى بريم كه اراده حق تعالى به آن تعلق گرفته كه بالاخره عباد صالحين بر مستكبرين پيروز آيند و وارث زمين گردند. آيا اين اراده به طور كامل در آن مقطع تحقق يافت; نه يك گوشه اى از آن نمودار گشت ولى اين آيه اشاره به يك مطلب كلى دارد, مى گويد: بايستى مستكبران از روى زمين برداشته شوند. بايستى زمين به طور كامل در اختيار عباد صالحين قرار بگيرد و ما در انتظار همان روز هستيم. در حديث مفضل بن عمر مى گويد: سمعت ابا عبد الله يقول ان رسول الله(ص) نظر الى على و الحسن و الحسين و بكى و قال انتم المستضعفون بعدى قال المفضل ما معنى ذلك قال معناه انكم ائمه بعدى ان الله يقول: ((و نريد ان نمن...)) امام صادق(ع) اين آيه را از زبان پيامبر بر ائمه اطهار تطبيق مى دهد. بعد, امام صادق(ع) اضافه مى فرمايد: ((فهذه الايه جاريه فينا الى يوم القيامه)) يعنى اين مسإله تداوم دارد كه گاه اين اراده تحقق عينى پيدا مى كند. ابن ابى الحديد مى گويد: ((و اماميه تزعم ان ذلك وعد منه بالامام الغايب الذى يملك الارض فى آخرالزمان)) يعنى شيعه مى گويد: از اين آيه استفاده مى شود كه امام غايب همان كسى است كه اين آيه وعده داده است كه حتما بر كل جهان پيروز خواهد شد و وارث ارض خواهد شد و دست مستكبران به طور كلى قطع خواهد شد. بعد چون ايشان سنى و معتزلى است, مى گويد: ((و اصحابنا يقولون انه وعد بامام يملك الارض)) يعنى قبول مى كند كه اين آيه وعده است به اينكه امامى براى مسلمين خواهد آمد. امامى كه مالك تمام زمين خواهد شد. مى گويد: ما هم همين را قبول داريم; منتهى آيا اين امام الان زنده باشد يا ممكن است در وقت خودش بوجود آيد؟ فرق بين شيعه و سنى همين است يعنى در اينكه يك امامى مىآيد و مالك تمام زمين خواهد شد و عدل را در كل جهان پياده خواهد كرد اختلافى نيست. شيعه مى گويد: اين امام الان زنده است و در پس پرده غيبت است و منتظر آن روزى هستيم كه ظهور كند. اهل سنت مى گويند: كه ما هم منتظر يك چنين امامى هستيم. ولى منتظريم كه يك چنين امامى به وقت خودش تولد پيدا كند و هيچ ضرورتى ندارد كه اين امام فعلا وجود داشته باشد.((والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته))