علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - وضعيت علم سياست در ايران در گفت و گو با دكتر حسين بشيريه1 - باوى محمد

وضعيت علم سياست در ايران در گفت و گو با دكتر حسين بشيريه١
باوى محمد



O لطفا مهمترين تحولات و ويژگيهاى علم سياست را در ايران بيان بفرماييد؟
علم سياست در ايران, علم سياستى نيست كه با پيكره جامعه و نظام سياسى ايران ارتباط داشته باشد. شايد بتوان گفت در اين شرايط, ((علم)) سياست اصلا ممكن نيست و فضا پيدا نمى كند.
اگر منظور از سوال تحولات بعد از انقلاب در اين رشته باشد, به نظر من تحولات عمده اى رخ نداده است; تنها بعضى گرايشهاى ضعيف به بومى كردن وجود داشته است; مثل درسهايى درباره تحولات سياسى اجتماعى ايران, اسلام و كشورهاى منطقه. ولى چارچوب اصلى بومى نشده و چهارچوبها, البته تا آنجايى كه هست, همان ديسيپلين قديم علوم سياسى سنتى و رايج بوده است. پس به نظر من تحولات عمده اى رخ نداده است.
ويژگيهاى علم سياست در ايران, اين است كه اولا اقتباسى است; متون اصلى, ترجمه شده است و در آنها بيشتر به تجربه كشورهاى غربى اشاره مى شود و راجع به خود كشور ايران يا تاريخ سياسى ايران, اين گره و پيوند هنوز ايجاد نشده است. دوم اينكه, اين علم سياست در مجموع همان علم سياست پوزيتويستى است. متونى كه درس داده مى شود, همان درسهاى دهه ٥٠ و ٦٠ غرب است. نگرشهاى سيستمى و فونكسيونى كه خيلى ساده لوحانه هم هستند, در ايران جا افتاده اند و از اين جهت, از تحولاتى كه در غرب اتفاق افتاده, خيلى عقب هستيم.

O آيا مى توان وضعيت علم سياست را در ايران ((بحرانى)) ناميد؟
از اين جهت كه بين واقعيات زندگى سياسى ايران و مطالب صورى و خشك علم سياست فاصله وجود دارد, مى توان گفت بحرانى است; چون پاسخى به واقعيات اجتماعى نمى دهد. بحران وقتى پيدا مى شود كه يك علم يا پديده نتواند كار ويژه هاى خود را انجام دهد. بنابراين, از آنجا كه بين علم سياست و جامعه سياسى در ايران, فاصله و شكافى هست و اين دو با يكديگر پيوند نخورده اند, مى توان گفت علم سياست در يك وضعيت بحرانى است.
از جهتى ديگر, علم سياست در ايران وضعيت منسوخ و رو به زوالى دارد. علوم سياسى سنتى رو به زوال هستند و تحولات جديدى در شناخت و دانش سياسى به وجود آمده كه در آموزش علم سياست در ايران منعكس نشده است. بنابراين, مى توان از يك جهت از گسيختگى و از جهت ديگر تا اندازه اى از منسوخ شدن آن صحبت كرد.

O علل و عوامل اين وضعيت را در چه مى بينيد؟
يكى, اين شكافى كه بين مطالعات علم سياست در ايران و نگرشهاى تازه اى كه كه پيدا شده و هيچ گونه آگاهى اى از آنها رواج نيافته است. ديگر آنكه, تا اندازه اى زندگى سياسى باز و آزاد مى تواند مشوق علم سياست باشد. بنابراين, در صورتى كه نظام سياسى بسته باشد, علم سياست نمى تواند نقشى ايفا كند و فايده آن روشن نيست.

O به نظر شما, ((علم سياست ايرانى)) چه ويژگيهايى دارد و تا چه اندازه دستيابى به آن امكان پذير است؟
من فكر نمى كنم كه علم سياست جنبه ملى پيدا كند. علوم, جنبه ملى پيدا نمى كنند. مگر آنكه منظور از علم سياست ايرانى, علم سياستى باشد كه موضوعش سياست و حكومت در ايران است. در اين صورت, سوال اين است كه بحثهاى سياست و حكومت در ايران چقدر رشد و گسترش پيدا كرده كه طبعا بايد گفت, در اين زمينه به خصوص در داخل كشور, تإليف و پژوهش زيادى نداريم; ولى من به علم سياست ايرانى اعتقادى ندارم. اگر علم سياست ((ايرانى)) ممكن باشد, آن وقت علم سياست ((عربى)) و علم سياست ((امريكايى)) هم بايد ممكن باشد. به هر حال, اگر هم چنين چيزى متصور باشد, فكر نمى كنم چيزى به اين نام داشته باشيم.

O درباره چارچوبهاى نظرى چطور؟
چارچوبهاى نظرى هم نه, فكر مى كنم همه آنها از غرب اتخاذ شده است.

O آيا مى توان چارچوبهاى نظرى خاصى را از غرب اتخاذ كرد كه قابليت تبيين تحولات سياسى ايران را داشته باشد و اساسا چنين چارچوبهايى را مى توان به وجود آورد؟
اين سوال ديگرى است; ولى اين چارچوبهاى موجود, از هر نوعى كه بگيريم, چارچوبهاى مطالعات غربى بوده است و علم سياست مدرن در ايران هيچ گاه به وجود نيامده است. آن چيزهايى كه به اسم مطالعات سياسى در گذشته وجود داشته, به شرايط تاريخى اى مربوط بوده كه سپرى شده است; اما اينكه علم سياست تازه اى پيدا شود, من واقعا نمى دانم چه بايد گفت.

O براى پيشرفت و ارتقاى علم سياست در ايران چه راههايى را پيشنهاد مى كنيد؟
راههايى كه به نظر من مى رسد, اين است كه اولا, بين تحصيلكردگان علم سياست و زندگى سياسى ارتباط آشكارترى برقرار شود تا آنان تشويق شوند و فكر نكنند پيشه منسوخى دارند يا اصلا پيشه اى ندارند. دوم اينكه, گزينش استادان كنترل كيفى شود. همچنين تإسيس دانشكده هاى علوم سياسى كنترل شود تا همين طورى مثل قارچ و بدون امكانات, دانشكده تإسيس نكنند.
ديگر آنكه بايد كوششهايى براى تإليف يا ترجمه متون عمده معاصرتر در زمينه هاى تاريخ انديشه سياسى و نظريه هاى سياسى جديد انجام شود. در زمينه تهيه منابع و وارد كردن كتاب از خارج از كشور در زمينه علوم سياسى كمبود وجود دارد كه اگر در اين زمينه هم اقداماتى شود, فكر مى كنم علم سياست ارتقا پيدا كند.

O براى گسترش آموزش و پژوهش در زمينه ((سياست و حكومت ايران)) و جذب دانش آموختگان علم سياست به اين حوزه چه مى توان كرد؟
اولا بايد چنين درسى تإسيس بشود و ما چنين درسى نداريم. درس تحولات سياسى اجتماعى ايران بيشتر تاريخ است; ولى درس ((سياست و حكومت در ايران)) را نداريم; در حالى كه در هر كشورى يكى از درسهاى اوليه, سياست و حكومت در همان كشور است. درس حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران هم نمى تواند جاى آن را بگيرد چرا كه در آن, بحثهاى صورى مطرح است. پس در درجه اول بايد چنين درسى تإسيس شود. كسانى درباره آن كار كنند. منابعى گردآورى شود تا كم كم جا بيفتد. طبعا براى اين بحث هم نبايد محدوديتى وجود داشته باشد. موضوعاتى از قبيل گروههاى فشار, ماهيت نظام سياسى در ايران, مطالعات تطبيقى و كالبدشكافى نظام سياسى ايران مسلما بايد قابل بحث باشند تا چنين درسى جاى خود را پيدا كند.

O آيا اين درس به ايران معاصر اختصاص دارد يا حوزه وسيعترى را در بر مى گيرد؟
منظور از سياست و حكومت در هر كشورى, سياست و حكومت فعلى است. مثلا سياست و حكومت در امريكا كه دانشجويان امريكايى مى خوانند, منظور همان وضعيتى است كه هست; با نگاهى مختصر به گذشته نزديك, مطالعه درباره فرهنگ يا ساختارهاى سياسى, در حوزه جامعه شناسى سياسى است. مهمترين موضوعات درس سياست و حكومت; گروههاى حاكم, گروهاى نفوذ و مسائل عمده در تصميم گيرىها و وضعيت سياسى جارى كشور است.

O وضعيت پايان نامه هاى رشته علوم سياسى را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
در پايان نامه ها گرايشى به مطالعه موضوعات مربوط به سياست و حكومت در ايران يا جامعه شناسى ايران پيدا شده كه در گذشته ظاهرا وجود نداشته است. بستگى به نوع پايان نامه و مطالعات مربوطه, پايان نامه هاى خوبى داريم كه درباره تحولات فرهنگى, فكرى و اجتماعى در ايران نوشته شده و از اين نظر تا آنجايى كه من خبر دارم, شايد پيشرفتى حاصل شده باشد.

O از فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد, سپاسگزاريم.
١ـ اين گفت و گوى كوتاه در تاريخ ١٦ / ٨ / ٧٥ در دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران انجام گرفته است.