علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - رويکرد انتقادي به پديده جهاني شدن - خان محمدى کريم

رويکرد انتقادي به پديده جهاني شدن
خان محمدى کريم

درآمد

انديشه جهاني و جهاني انديشي، سابقه ديرينه دارد. در ادوار تاريخي، انديشه‌هاي جهاني و افراد و گروه‌هايي كه علايق جهاني را در سر مي‌پروراندند، به وفور يافت مي‌شوند، اما تحقق عيني «جهاني شدگي» در برخي ابعاد، پديده جديد و نو ظهوري است. شايد از رواج مفهوم «جهاني شدن»[globalization] در ادبيات علوم انساني و افواه رجال رسانه‌ها به مفهوم جديد آن، بيش از دو دهه نمي‌گذرد. رواج اين مفهوم از دو گونه تحول سياسي ـ اجتماعي و فني ـ تكنولوژيكي هم‌زمان، ناشي مي‌شود.
١. نشست رئيس جمهور بوش با گورباچوف در مالتا[Malta] به سال ١٩٨٩، پايان دوران جنگ سرد را رقم زد. برخلاف دوره پيشين پس از جنگ جهاني ـ كه تضارب دو ابر قدرت شرق و غرب در سرنوشت جهاني، نقش اول را بازي مي‌كرد ـ با فروپاشي نظام كمونيستي در دوره جديد، حاكميت بي‌منازع ديدگاه غربي و ايده «نظام نوين جهاني» بوش مطرح مي‌گردد و اين تحول سياسي از عوامل عمده طرح ايده جهاني سازي است.[١]
٢. پيشرفت فن‌آوري اطلاعات، هسته مركزي اقتصاد جهاني مبتني بر اطلاعات و مؤلفه حياتي براي "جهاني شدن" است. شبكه جهاني اينترنت در سال ١٩٨٩ وجود نداشت، ولي در دهه ١٩٩٠ بهاي مكالمات تلفني بين‌المللي به شدت كاهش پيدا كرد و به همين شدت، شبكه ارتباطات جهاني را متأثر ساخته و مفهوم «جهاني شدن» را در سطح بين‌المللي مطرح نمود.[٢]
هم‌گام با زايش شبكه جهاني اينترنت و فروپاشي اردوگاه كمونيسم، بلافاصله ايدة «پايان تاريخ»، توسط فرانسيس فوكوياما (١٩٩٢) مطرح گرديد كه به نظر مي‌رسد عبارت ديگري از «نظم نوين جهاني» بوش است كه لباس علم به تن كرده است.[٣]
با توجه به دو خاستگاه نامتقارب طرح مفهوم جهاني شدن، نگارنده در صدد پاسخ به اين پرسش‌هاست که؛ امروزه چه تلقي هايي از اين مفهوم وجود دارد؟ جهاني شدن از چه ابعادي برخوردار است؟ چه انتقاداتي بر اين مفهوم وارد است؟ آيا اصولاً جهاني شدن تحقق پذير است؟ بر فرض تحقق در برخي زمينه ها چه پي‌آمدهايي دارد؟

مفهوم شناسي

دو مبناي مذكور، يعني بعد سياسي ـ اجتماعي و تكنولوژيك ـ كه مفهوم «جهاني شدن» را در عرصه جهاني بر سر زبان‌ها جاري ساخت ـ به صورت ناخودآگاه، دو بار معنايي واژه مذكور؛ يعني «جهاني شدن» و «جهاني سازي» را به منصه ظهور رساند. واژه (Globalization) اسم مصدر از مصدر جعلي to globalize است كه خود از صفت Global ساخته شده است. در لغت براي صفت Global كه ريشه و منشأ اصطلاح Globalization است، سه معنا قائل شده‌اند:
١. گرد مثل توپ يا كره؛
٢. مقولات مربوط يا شامل در كره زمين و اصولاً در سراسر جهان؛
٣. كلي يا جهان شمول.
مصدر to globalize با توجه به معناي سوم ساخته شده است و به نظر، فعل آن هم لازم است و هم متعددي، و به همين دليل مي‌توان آن را از يك سو، «جهان‌شمول كردن» يا «يكپارچه كردن» و از سوي ديگر «جهان‌شمول شدن» يا «يكپارچه شدن» ترجمه كرد.[٤]

اتفاقاً در ادبيات علوم اجتماعي، مفهوم جهاني شدن با هر دو ظرفيت معنايي، كاربرد پيدا كرده و براي تمايز ميان بار معنايي لازم و متعدي، دو واژه جهاني شدن[Globalization] به عنوان پروسه و جهاني سازي[Globalizing] به عنوان پروژه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

قبل از طرح مباحث انتقادي، تأمل درباره مفهوم مذكور و روش نمودن موضع، نسبت به دو معناي لازم و متعدي ضروري است؛ زيرا بايد معلوم شود که كدامين معنا و مفهوم «جهاني شدن» مورد انتقاد است. از اين رو، اين سؤال پيش مي‌آيد كه واقعيت امر چيست؟ در جهان چه پديده‌اي رخ مي‌دهد؟ به عبارت روشن‌تر آيا جهاني شدن، يك پروژه[Globalization as a progect] است كه فاعلان مختار آن را هدايت مي‌كنند يا يك فرايند طبيعي و صيرورت جهاني[Globalization as a process] است كه گريزي از آن نيست؟ واقعيت امر اين است که هر دو پديده وجود دارد. هم چنان كه در تبار شناسي رواج مفهوم «جهاني شدن» در دهه‌هاي اخير، نشان داده شد آن جا كه جهاني شدن از پيشرفت تكنولوژيكي ناشي مي‌شود، يك پروسه طبيعي است. اما در اين ميان، جهان غرب كه در دسترسي به ابزارهاي ارتباطي هم چون اينترنت، گوي سبقت را ربوده و تفوق خويش را در برخي عرصه‌ها تثبيت نموده است، در صدد به دست گرفتن عنان جهاني در ابعاد اقتصادي، سياسي، اجتماعي و حتي فرهنگي است. هر چند ايده جهان‌شمولي فرهنگ غرب در سطح انديشه، در دوره مدرنيته تازگي ندارد. براي نمونه، آگوست كنت (١٨٥٧ ـ ١٧٩٨) مبدع واژه جامعه شناسي،[sociology] پوزيتيويسم را سرنوشت محتوم جهانيان مي‌دانست.[٥] به تعبير گيدنز "مدرنيت" پديده‌اي ذاتاً جهاني است.[٦] اما اقدام سياسي با مفهوم عريان «نظم نوين» با زايش مفهوم «جهاني سازي» در دوران متأخر، هم زمان است.[٧]

به دليل تحقق عيني هر دو پديده، انديشوران مختلف، هر كدام با توجه به معناي مورد عنايت خويش، تعاريف مختلفي از جهاني شدن ارائه كرده‌اند. در ذيل به برخي از تعاريف اشاره مي‌شود:
جهاني شدن به منزله پروسه: مالكوم واترز، جهاني شدن را فرايندي مي‌داند كه «در آن قيد و بندهاي جغرافيايي كه بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افكنده است، از بين مي‌رود و مردم به طور فزاينده‌اي از كاهش اين قيد و بندها آگاه مي‌شوند».[٨] رابرتسون معتقد است «مفهوم جهاني شدن به درهم فشرده شدن جهان و تراكم آگاهي نسبت به جهان به عنوان يك كل دلالت دارد».[٩]
گيدنز، جهاني شدن را تداوم طبيعي مدرنيته تلقي نموده و معتقد است: «در جوامع ما قبل نوين، زمان هميشه در پيوند با مكان بود و اندازه‌گيري زمان دقيق نبود. با استقرار نوگرايي، زمان معيار پيدا كرد و پيوند نزديك ميان زمان و مكان گسيخته شد: بدين سان هم زمان و هم مكان از محتوا تهي شدند. ديگر هيچ زمان يا مكان خاصي امتيازي بر زمان‌ها يا مكان‌هاي ديگر ندارد... برقراري روابط با كساني كه در محل حضور ندارند و در فاصله‌اي بس دور از ما قرار گرفته‌اند، بيش از پيش امكان پذير گشته است».[١٠]
جهاني شدن به منزله پروژه: اسپوزيتو از جهاني شدن به مثابه يك خطر و تهديد بالقوه در راستاي «امريكايي شدن» تعبير نموده و مي‌نويسد: «از يك طرف جهاني شدن به اين معناست كه ما به طور فزاينده‌اي در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي و غيره به يك‌ديگر متكي و وابسته هستيم؛ خواه به نظر خوشايند بيايد، يا خير. اما يك نگراني به جا وجود دارد و آن اين كه از سوي برخي يا شايد بسياري، خطر «جهاني شدن» ممكن است به معناي يك «غربي شدن» بزرگ‌تر باشد. حتي در اروپا بسياري از اروپائيان اين تهديد را در خطر غربي شدن نمي‌دانند، بلكه آن را خطر امريكايي شدن تلقي مي‌كنند. موزيك امريكايي، فيلم امريكايي، ارتباطات امريكايي و ديدگاه‌هاي امريكايي».[١١]

ابعاد جهاني شدن

هر چند به دليل تداخل[overlap] پديده‌هاي انساني، تقسيم‌بندي‌هاي رايج در علوم اجتماعي چندان گويا نبوده و از خاصيت طرد متقابل برخوردار نيستند، اما به دليل سهولت بيان و ايجاد حوزه‌هاي مختلفي براي نقد و بررسي مي‌توان «جهاني شدن» را به ابعاد ذيل تقسيم نمود:
١. جهاني شدن اقتصادي: اين بعد به جنبه جهاني توليد و سرمايه و هم چنين به تكامل در جنبه‌هاي شكلي و استراتژيك شركت‌ها در عبور از مرزهاي ملي اشاره دارد. به تعبير ديگر: «جهاني شدن اقتصاد به تشديد جريان كالا، خدمات، اطلاعات، سرمايه‌گذاري و عوامل توليد در سطح بين‌المللي دلالت دارد كه منجر به يكپارچگي اقتصادي جهان مي‌شود».[١٢]
٢. جهاني شدن سياسي: به حاكميت متمركز جهاني منجر مي‌شود. نظام تك قطبي جهان؛ كه البته به دليل هژموني سياست، ساير عرصه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را نيز در بر مي‌گيرد.
٣. جهاني شدن اجتماعي: اين بعد به همگوني انسان‌ها در داشتن مسائل مشترك و نحوه فائق آمدن بر آ‌نها از قبيل امنيت، كجروي‌ها، محيط زيست و بهداشت اشاره دارد كه در سايه «جامعه مدني» جهاني صورت مي‌پذيرد.

٤. جهاني شدن فرهنگي: به ظهور فرهنگ واحد جهاني اشاره دارد كه پي‌آمد آن بروز آگاهي، ادراك، مفاهيم، سمبل‌ها و وسايل فرهنگي با ويژگي جهاني است. وحدت فرهنگي و شكل‌گيري جامعه واحد جهاني با اسطوره واحد، اوج تحقق تخيل" جهاني شدن" است. البته انسان‌هاي كره زمين، ويژگي‌هاي مشتركي دارند كه به دليل آن مشتركات مي‌توان از «فرهنگ عام جهاني» سخن به ميان آورد، اما اين مشتركات در برابر تمايزات و تنوعات فرهنگي، اندك بوده و مفهوم «تنوع فرهنگي» از وزن بيشتري برخوردار است.[١٣]

رويكرد انتقادي

درباره پديده «جهاني شدن»، دو رويكرد عمده خوش بينانه و بدبينانه ديده مي‌شود.[١٤] رويكرد خوش بينانه به لحاظ مفهومي از مفهوم «جهاني شدن» به جاي «جهاني سازي» بهره گرفته و به بعد «ارتباطي» جهاني شدن متمركز مي‌شود. اين رويكرد كه انديشه‌گراني چون دانيل بل، مارك پورت، فريتزماكلوپ، آنجي ماسودا و آلبرت گور را شامل مي‌شود، معتقد است با پيوند جهاني، افراد فقير از سرريز منافع كشورهاي غني بهره‌مند گشته و جهان به آرمان عدالت در همه زمينه‌ها، نزديك خواهد شد.
آلبرت گور[Albert Gore] كه ظاهراً براي نخستين بار، اصطلاح «بزرگ راه‌هاي اطلاعاتي»[information Superhighways] را به سال ١٩٨٧ مطرح و در نوامبر ١٩٩٢ به يكي از محورهاي اصلي برنامه‌هاي اقتصادي دولت آمريكا ارتقا داد، معتقد است: «بزرگراه‌هاي اطلاعاتي با توانايي حمل و نقل انديشه‌ها، داده‌ها و تصويرها در سراسر كشور و جهان، قدرت اقتصادي و قابليت رقابت را افزايش مي‌دهد.... گسترش زير ساخت‌هاي اطلاعاتي، عملكرد دموكراسي را با افزايش و گسترش مشاركت شهروندان در تصميم گيري‌ها تقويت خواهد كرد... در نهايت، يك عصر جديد دموكراسي‌آتني پديدار خواهد شد كه جهان را به عدالت نزديك مي‌كند».[١٥]
هم چنان كه مفهوم «انتقاد» اشعار دارد، در اين مقاله تأكيد بر انديشه مخالفين جهاني سازي و برجسته‌سازي پي‌آمدهاي منفي آن بر جوامع بشري است. بر حسب ابعاد مذكور براي جهاني شدن، انديشه مخالفين و انتقادات آنها، در چهار بعد مورد بررسي قرار مي‌گيرد:

الف: بعد اقتصادي جهاني شدن

رويكرد خوش‌بينانه، به لحاظ اقتصادي، فرايند جهاني شدن را در راستاي افزايش در آمد سرانه، كاهش فاصله طبقاتي، كاهش فقر، بهبود وضعيت زندگي و در نهايت، رفاه عمومي، ارزيابي مي‌كند. در حالي كه، آمارهاي جهاني در سه دهه اخير، نشان مي‌دهد كه در شاخص‌هاي مذكور، نه تنها بهبودي حاصل نشده، بلكه وضعيت، وخيم‌تر شده است.[١٦]
بنابراين ارتباطات الكترونيكي به سرعت شيوه‌هاي تعامل مردم با يك‌ديگر، از جمله چگونگي خريد و فروش، كيفيت دريافت اخبار و انتقال داده‌ها و چگونگي مفهوم سازي روابط با ديگران را دگرگون مي‌سازد، اما اين روابط، عدالت اقتصادي به ارمغان نمي‌آورد. به گفته استيوكيس، رئيس مؤسسه امريكن آن لاين، در سال ٢٠٠٠ ميلادي، اوج تكامل رسانه‌ها فرا رسيده است، اما جمعيت جهان به لحاظ اقتصادي همگن نشده است. در واقع، در حال حاضر نابرابري جهاني ميان ملت‌هاي ثروت‌مند و فقير و نيز ميان شهروندان ثروت‌مند و فقير در داخل كشورها، بيش از زماني است كه كشورهاي در حال توسعه در دهه ١٩٧٠ براي نخستين بار كوشيدند تا توجه سازمان ملل متحد را به نابرابري اطلاعات جلب كنند. اكنون پس از گذشت سه دهه از آن زمان، بيان اين نكته، تأمل برانگيز است كه تعداد تلفن‌هاي شهر نيويورك (٣/٧ ميليون جمعيت) از مجموع تلفن‌هاي منطقه آفريقاي زيرصحرا بيشتر است. (اين منطقه ٦٥٠ ميليون سكنه دارد ـ يعني دوازده درصد جمعيت جهان ـ ولي فقط دو درصد از كل تلفن‌هاي جهان را در اختيار دارد) علاوه بر اين تعداد تلويزيون‌هاي انگليس از مجموعه تلويزيون‌هاي آفريقا بيشتر است. هم چنين تعداد رايانه‌هاي موجود در ژاپن از مجموع رايانه‌هاي امريكاي جنوبي بيشتر است. ٩٥% كل رايانه‌هاي جهان را مي‌توان در ٢٩ كشور ثروت‌مند عضو سازمان توسعه و همكاري اروپا پيدا كرد؛ در حالي كه جمعيت اين كشورها تنها بيست درصد جمعيت جهان است. ٨٥% مردم جهان، فاقد تلفن هستند و بيش از نيمي از انسان‌ها نيز تاكنون هرگز يك مكالمه تلفني نداشته‌اند.[١٧]
تكنولوژي ارتباطات، هم چنان كه قبلاً گفته شد، از منابع معتبر طرح مفهوم «جهاني شدن» در دوران اخير است، اما خود ابزارهاي ارتباطي كه خوش‌بين‌ها آن را نويد بخش عدالت اقتصادي ارزيابي مي‌كنند، امروزه تبديل به وسيله‌اي براي شكاف طبقاتي گشته است كه از آن با مفهوم «شكاف ديجيتال» نام مي‌برند. بدين ترتيب، دسترسي به ابزارهاي ارتباطي به عنوان حربه‌اي در دست ثروت‌مندان، شكاف طبقاتي را، نه تنها در زمينه دسترسي به تكنولوژي ارتباطي، بلكه در همه زمينه‌ها، عميق‌تر كرده است. گرچه مطلق سطوح توسعه بشر از دهه ١٩٦٠ به اين سو بهبود يافت، اما نسبت نابرابري افزايش شديدي داشته است. بر اساس گزارش ١٩٩٧ برنامه توسعه ملل متحد، نرخ سرانه توليد ناخالص ملي بيست درصد از ثروت‌مند‌ترين بخش جمعيت جهان، نسبت به بيست درصد فقيرترين بخش جمعيت جهان از ٣٠ در برابر ١ در سال ١٩٦٠ به ٧٤ در برابر ١ در سال ١٩٩٧ رسيد.[١٨]
برنامه توسعه ملل متحد در سال ١٩٩٨ توزيع ثروت جهاني را در ميان كشورهاي پر درآمد و كشورهاي كم درآمد به ترتيب جدول ذيل گزارش مي‌كند:

٢٠% جمعيت جهان در کشورهاي داراي بالاترين درآمد ٢٠% جمعيت جهان در کم درآمدترين کشورها شاخص
٨٦ ١ درصد توليد ناخالص داخلي جهان
٨٢ ١ درصد بازارهاي صادراتي جهاني
٦٨ ١ درصد سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي
٧٤ ٥/١ درصد خطوط تلفن در سطح جهان