علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سفر به لبنان
سفر به لبنان
تاريخ دريافت: ٢٥/١٢/٨٤
تاريخ تأييد: ٢٨/١٢/٨٤
اشاره:
در فاصله ٢٦ دى تا چهارم بهمن ماه سال ١٣٨٤ هيأتى علمى از دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم به دعوت رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در لبنان جهت شركت در همايش تأثيرات انقلاب اسلامى بر تحول معارف دينى و علوم انسانى رهسپار لبنان شد. اين هيأت همچنين عهدهدار فراهم كردن مقدمات برگزارى اجلاس بين المللى شرف الدين در لبنان بوده است. آنچه مىخوانيد گزارش اين سفر است. گزارش از دو بخش تشكيل شده است:
بخش اول: چكيده سخنرانى دكتر لكزايى، سردبير فصلنامه علوم سياسى است، كه پس از بازگشت از سفر در جمع اعضاى شوراى پژوهشى پژوهشكده علوم و انديشه سياسى ايراد شده و عمدتاً ناظر به تحليل تحولات سياست و حكومت در لبنان است و بخش دوم گزارش همايش تأثيرات انقلاب اسلامى بر تحول علوم انسانى و جريانهاى فكرى - سياسى در ايران است.
١. سياست و حكومت در لبنان
لبنان در بستر تاريخىلبنان داراى تاريخى كهن است كه از زمان فينيقىها آغاز مىشود. بعد از ورود اسلام به آن سرزمين، لبنان به تصرف خلافت اسلامى درآمده و تا اواخر سده پانزدهم ميلادى ادامه مىيابد. در سده يازدهم ميلادى، لبنان جزئى از قلمرو مسيحيانِ صليبى مىشود و بعد از انقراض آنها، لبنان زير سيطره مصر قرار مىگيرد. بعد از وقوع پارهاى تحولات، لبنان به تصرف عثمانىها در مىآيد، ولى دولت عثمانى در اينجا اعمال قدرت نمىكند، بلكه اداره منطقه را به اُمراى محلى واگذار مىنمايد.
در سده نوزدهم ميلادى، دو اقليت مذهبى «مارونى» و «دوروزىها» كه اولى مورد حمايت فرانسه و دومى مورد حمايت انگليسىها بودند، صحنهگردان حوادث لبنان مىشوند. با تحريك دو قدرت خارجى و دو اقليت داخلى جنگهايى كه در لبنان آغاز شده بود، ادامه مىيابد، ولى هيچ يك بر ديگرى پيروز نمىشود.
سرانجام در سال ١٨٦١، اين دو قدرت با يكديگر توافق مىكنند و مقررات واحدى را بر لبنان تحميل مىكنند. براساس اين مقررات بايد لبنان تحت حكومت حاكمى مسيحى اداره شود. آنگاه بحث ارتباط با عثمانى پيش مىآيد كه مىگويند حكم حاكم مسيحى را بايد خليفه اعطا كند، بنابراين ارتباط با خلافت در حدّ صدور حكم مىشود. در نتيجه خودمختارى لبنان از عثمانى پررنگتر مىشود و توصيه مىشود كه اين حاكم از مذاهب و نيروهاى مذاهبِ مختلف استفاده نمايد.
بعد از وقوع جنگ جهانى اول، عثمانى تجزيه مىشود و در سال ١٩٢٣ جامعه ملل، سوريه و لبنان را رسماً تحت قيموميت فرانسه قرار مىدهد. براى اينكه انگليس هم مدعى نشود، كشورهاى حاشيه جنوبى خليجفارس مانند عراق در اختيارش گذاشته مىشود.
در جنگ جهانى دوم، فرانسه به اشغال آلمانىها در مىآيد. در اين مدّت لبنان هم تحت حاكميت دولتِ فرانسه دست نشانده آلمان نازى قرار مىگيرد. اين امر باعث توجه آلمانها به لبنان مىشود كه امروز، نيز يكى از مراكز فرهنگى فعال در بيروت مركز فرهنگى آلمانهاست. بعد از شكست آلمان و استقلال مجدد فرانسوىها در سال ١٩٤١، نيروهاى فرانسوى مخالف آلمان و انگليس به كمك يكديگر آمده و لبنان را اشغال كردند. در سال ١٩٤١ با موافقت فرانسوىها، انتخابات رياست جمهورى لبنان برگزار مىشود و در سال ١٩٤٣، ژنرال دوگل، استقلال لبنان را اعلام مىكند و مىگويد ما نمىخواهيم لبنان تحت قيموميتِ ما باشد. در ١٩٤٦ فرانسه و بريتانيا با توافق هم، لبنان را تخليه مىكنند. بنابراين لبنان، استقلال خود را از فرانسه به شكل مسالمتآميزى دريافت كرده است اين امر باعث شده كه همچنان نفوذ و ارتباط با فرانسه در لبنان برقرار باشد.
علت خروج فرانسوىها از لبنان، بيشتر به سبب بيرون بردن انگليسىها از لبنان بود تا دولت لبنان با خيال راحت به كار خود ادامه دهد. حمله اسرائيل به لبنان و جنگهاى داخلى
تا اينكه در دهه ٦٠ ميلادى، اسرائيل به خاك لبنان حمله مىكند؛ بهانه اسرائيلىها اين بود كه از خاك لبنان به فلسطين اشغالى حمله مىشود و چون دولت لبنان توان جلوگيرى از اين امر را ندارد، ما اين كار را انجام مىدهيم. لبنان از سويى با فلسطين اشغالى، از طرف ديگر با سوريه و همچنين با درياى مديترانه هممرز است. با حمايت اسرائيل و فرانسه، در سال ١٩٧٠، سليمان فرنجيه از وزراى كابينه به رياست جمهورى مىرسد. مشى وى، شديداً عليه فلسطين و طرفدارى از آمريكا است. در نتيجه در اوايل ١٩٦٠ حركتى عليه فلسطينىها در لبنان آغاز مىشود و با حمايت فرنجيه از داخل لبنان نيز تقويت مىشود.
در ١٩٧٥، فالانژيستهاى لبنان به اتوبوسى كه حامل فلسطينىها بود، حمله كرده و تعدادى از مسافران آنرا به قتل مىرسانند، به اين ترتيب جنگهاى معروف لبنان آغاز مىشود. جنگ اسرائيل با فلسطين به جنگ داخلى لبنان توسعه مىيابد. در يك سوى اين جنگ، مسيحيان راست گراى افراطى قرار دارند و در طرف ديگر، مسلمانان، چپگرايان و مليون قرار دارند؛ يعنى افرادى كه مسيحى هستند ولى دنبال استقلال لبنان هستند (اين جبههبندىها با اشكال مختلف، تغيير چهره يافته و هنوز ادامه دارد). جنگهاى داخلى تا اوايل ١٩٩٠ ادامه مىيابد؛ يعنى در حدود پانزده سال. براى كنترل اين جنگها، اتفاقاتى رخ مىدهد. در سال ١٩٧٦، يك سال بعد از آغاز جنگهاى داخلى، نيرويى سى هزار نفره از اعراب كه عمدتاً سورى بودند وارد لبنان شده تا از ادامه جنگ جلوگيرى نمايند. به دنبال ورود نيروهاى سوريه، اسرائيل نيز بهانه يافته و خود را تقويت مىكند.
در سال ١٩٧٨ نيروهاى اسرائيلى بخشى از لبنان را به بهانه دفاع از خود، اشغال مىكنند. در همين سال ميان سربازان سورى از يكطرف و شبه نظاميان مسيحى از سوى ديگر جنگ رخ مىدهد. مسيحيانِ راست گراى افراطىِ طرفدار اسرائيل كه فالانژيستها، جزء آنها هستند، در يكسو قرار گرفته و در طرف مقابل نيروهاى سورى، عرب و مسلمان قرار مىگيرند كه با هم ديگر مىجنگند.
در سال ١٩٨٠ شبه نظاميان فالانژ، اقتدار خود را بر منطقه شرق بيروت به صورت كامل تثبيت مىكنند؛ بيروت شرقى در حال حاضر، كاملاً مسيحى است و مسلمانان ساكن در آن منطقه مانند سيد حسن نصراللَّه، خانههاى خود را ترك و به بيروت غربى رفتند.
در سال ١٩٨٢ اسرائيلىها مجدّداً حمله گستردهاى را عليه لبنان آغاز و تا بيروت پيش مىآيند. در اين حمله صهيونيستها موفق مىشوند تا چريكهاى فلسطينى را از لبنان بيرون كرده و هزاران نفر از مردم لبنان و فلسطين را مىكشند كه جنايت فجيع صبرا و شتيلا در اين حمله اتفاق مىافتد. بعد از اخراج نيروهاى فلسطينى از لبنان، بهانهاى براى اسرائيل براى ماندن در لبنان وجود ندارد.
در سال ١٩٨٣ صهيونيستها به كمك آمريكا، فالانژيستهاى لبنان (دولت وابسته) را بر سر كار مىآورند و توافق نامهاى نيز تنظيم مىشود. تولد جنبش حزباللَّه
اين نكته، سرآغاز تولد جنبش حزباللَّه مىشود. البته قبلاً نيروهايى بودند مانند جنبش امل، حتى امام موسى صدر در سال ١٩٧٥ كه به اتوبوس حمله و ماجرا آغاز شده بود، خودش پرچمدار شد. در اين مقطع حزباللَّه به صورت مخفيانه تأسيس و مخالفت خود را با اين مسئله آغاز مىكند. نيروى امل و سوريه مخالفت مىكنند ولى قدرت ندارند. با آغاز اين مخالفتها، فرانسوىها به صورت مستقيم وارد لبنان مىشوند و آمريكا نيز براى حمايت از اسرائيل وارد مىشود. با عمليات حزباللَّه لبنان، دو عمليات استشهادى به پايگاه فرانسوىها و آمريكايىها صورت مىگيرد. با كشته شدن بيش از ٥٨ تفنگدار فرانسوى و ٢٤١ تفنگدار آمريكايى، آنها از لبنان خارج مىشوند. اين درگيرىها تا سال ١٩٨٨ ادامه مىيابد تا اينكه ژنرال ميشل عون فرمانده ارتش لبنان از طرف امين جُميِّل (رئيسجمهور) به صورت غيرقانونى به نخستوزيرى منصوب و اين امر باعث مخالفت نيروهاى ملى و اسلامى مىشود.
نتيجه آن، جنگ سخت و تخريبى ميان دو بخش بيروت (شرق مسيحىنشين با غرب مسلماننشين) مىشود كه يكبار ديگر رودر روى هم قرار مىگيرند. اما آنچه باعث انتقاد غرب مىشود اين است كه با آغاز جنگ دوم خليجفارس در سال ١٩٩٠ و حمله عراق به كويت، سوريه از اين فرصت استفاده كرده و مقرّ ميشل عون را بمباران مىكند و به سبب اين مسئله او فرار كرده و به سفارت فرانسه پناهنده مىشود و در نتيجه خلأ قدرت پيش مىآيد. پيمان طائف
در اينجا بحث پيمان طائف مطرح مىشود كه با وساطت دولت عربستان و موافقت قدرتهاى بزرگ، نمايندگان پارلمان لبنان در شهر طائف جمع شده و توافق نامهاى را امضا مىكنند كه براساس آن، دولت لبنان بايد وضعيتى مانند موقعيت فعلى خود را داشته باشد. از موارد ديگر اين قرارداد، تساوى تعداد نمايندگان مسلمان و مسيحى در پارلمان است. مطلب ديگر اينكه اختيارات رئيسجمهور كم شده است.
در انتخابات سال ١٩٩٢ عمر كرامى نخستوزيرِ وقت استعفا كرده و الياس هراوى رئيسجمهور، رفيق حريرى را كه - سرمايهدار معروف لبنانى و از چهرههايى است كه مشهور به روابط صميمى با عربستان سعودى، فرانسه و آمريكاست - مأمور تشكيل كابينه مىكند. بنابراين حريرى از سال ١٩٩٢ وارد مىشود و شروع به كارهاى بنيادى مىكند مانند: تأسيسات جديد، خيابان كِشىها و بازگشت توريسم به لبنان .
بنادر لبنان (بيروت، طرابلس، صيدا، صور و جُونيه) در دوره رفيق حريرى خيلى فعال مىشود، جمعيت لبنان را حدود پنج ميليون نفر تخمين مىزنند كه سرشمارى خيلى دقيقى نيست. اما جمعيت خارج از لبنان حدود ١٤ ميليون نفر است كه تنها كشورى است كه اين تعداد نيرو در خارج از كشور خود دارد از جمله در كشورهاى آفريقايى، آمريكاى لاتين، اروپا و خاورميانه. علت اين پراكندگىها، وجود ناامنى بوده است.
مساحت لبنان ١٠٤٠٠ كيلومتر مربع است كه ١٨ طايفه در آن زندگى مىكنند. از اين تعداد طايفه، ١٢ طايفه مسيحى، ٥ طايفه اسلامى و يك طايفه يهودى هستند ٧٠ درصد جمعيت لبنان را مسلمانان تشكيل مىدهند. اما حضور مسلمانان در قدرت به نسبت جمعيت نيست. علىرغم اينكه اكثريت با شيعه است، به لحاظ تاريخى، كم قدرتترين بودهاند و اين قدرت به تدريج در حال افزايش است.
براساس آمارهاى موجود، ٣٢ درصد از جمعيت لبنان شيعه، ٢٤ درصد مارونى، ٢١ درصد سنى، ٧ درصد دوروزى و ١٦ درصد از ساير مذاهب هستند. شيعيان در جنوب؛ يعنى شهرهاى صيدا، صور، نبطيه و روستاهاى حومه، بعلبك، بخشى از دره بقاع و همينطور در بخش ضاحيه كه از مناطق مشهور بيروت است و امنيت آن، در حال حاضر توسط حزباللَّه تأمين مىشود ساكن هستند. سنّىها نيز در مناطق ذيل ساكن هستند: بيروت غربى، طرابلس و بخشى نيز در صيدا.
دوروزىها و مسيحىها، نيز نوعاً در مناطق استراتژيك كوهستانى ساكن هستند. از قديم و با توجه به حمايت فرانسوىها، همه ارتفاعات حسّاس لبنان به اينها داده شده است كه در شرق بيروت به منطقه هريسا مىرسيد و مرتفعترين منطقه بيروت است كه در آنجا مجسمه حضرت مريم هم وجود دارد و منطقه مهمى است.
مسيحيان ١٢ فرقه هستند و چگونگى كار آنها با همديگر، باعث مىشود كه در گروهبندىها با هم نباشند: بخشى در برابر مسلمانان و دستهاى نيز در كنار مسلمانان قرار مىگيرند. براى مثال امروز با اينكه، رئيسجمهور، مسيحى است، در كنار سوريه و حزباللَّه است. همچنين اختلافات مسلمانان باعث شده كه بعضى از مسلمانان نيز در كنار مسيحيان قرار گيرند. مجلس اعلاى شيعيان
مجلس اعلاى شيعيان جزء تشكيلات مذهبى شيعه در لبنان است كه در سال ١٩٦٩ توسط امام موسى صدر بنيانگذارى شد و با ربوده شدن ايشان در سال ١٩٧٨ اداره مجلس برعهده شيخ مهدى شمسالدين گذاشته شد. وى از سال ١٩٧٨ تا ١٩٩٥ نايب رئيس بود و با برگزارى انتخابات در سال ١٩٩٥ به رياست مجلس انتخاب شد. رئيس فعلى، شيخ قبلان است كه با ايشان نيز ملاقات كرديم. در ضمن چون وى نايبِ شمسالدين بوده و هنوز انتخاباتى برگزار نشده است، نايب رئيس است. مجلس شيعيان مسئول انجام امور شيعيان است، اما رئيس مجلسِ رسمى لبنان (قوه مقننه)، نبيه برى است كه از شيعيان و همچنين رئيس جنبش امل است. در شرايط فعلى جنبش امل، حزباللَّه، شيخ قبلان رئيس مجلس مذهبى شيعيان، رئيسجمهور (اميل لحود)، سوريه و ايران در يك گروه قرار دارند. سنىها نيز يك مفتى دارند كه آنها را رهبرى مىكند و در حال حاضر رهبرى آنها با شيخ محمد رشيد قبّانى است. ايران در حال پىگيرى ايجاد تشكلى از علماى شيعه و سنى به نام تجمع علماى مسلمان لبنان است.
دوروزىها هم داراى رهبر هستند. اما مشكلى كه آنها دارند، اين است كه به لحاظ سياسى دو گروه هستند: طرفداران حزب سوسياليست پيشرو به رهبرى وليد جنبلاط و خاندان ارسلان. گروه ولى جنبلاط مخالف حزباللَّه، سوريه و ايران هستند
در زمانى كه لبنان بوديم، راهپيمايى از سوى حزباللَّه، امل و طرفداران آنها عليه آمريكا برگزار شد. جنبلاط در مصاحبهاى اين تظاهرات را كار ايران و سوريه دانست. سيد حسن نصراللَّه در مصاحبهاى با شبكه New.T.V لبنان، جواب داد كه آيا اگر كسى با ترتيبات امنيتى آمريكا در لبنان مخالف باشد، ايرانى يا سورى است؟ همچنين وى گفت: ما با جنبلاط مخالفيم، زيرا هدف وى ساقط كردن سوريه است در حالىكه ما نمىتوانيم با وى همراه باشيم چرا كه دولت سوريه، مسلمان است و بايد از استقلال آن دفاع كنيم. مشكل ديگر ما با جنبلاط ، اين است كه وى قصد وارد كردن نيروهاى غربى را به لبنان دارد و ما با اين مسئله مخالفيم، چون: اولاً، لبنان به كمك نيروى خارجى نيازى ندارد و اگر به نيروى خارجى نياز پيدا نمود، بايد از نيروى عرب استفاده كند.
اين مسئله باعث دو قطبى شدن جامعه لبنان شده است. اكنون سعيد حريرى (پسر رفيق حريرى) در كنار جنبلاط است و با توجه به حمايت برخى از قدرتهاى منطقه و خارج از منطقه از رفيق حريرى، كشته شدن وى، باعث متهم شدن سوريه شده است. اين مسئله موجب شده تا آمريكايىها و حاميان رفيق حريرى پشتسر فرزندش قرار گيرند. در ضمن اتحادى ميان مسلمانان طرفدار رفيق حريرى با مسيحيان راستگراى سابق و جنبلاط شكل گرفته است. اكنون جامعه لبنان، دو قطبى شده است كه در يك طرف جنبلاط، سعيد حريرى، نخستوزير فعلى و مسيحيان افراطى و در سوى ديگر حزباللَّه لبنان، نبيه برى اكثريت شيعيان لبنان و بخشى از اهلسنّت كه فعلاً اظهار وجود نمىكنند. (تعدادشان كم است) و همچنين رئيسجمهور مسيحى است. يكى از پيامدهاى ترور رفيق حريرى، اتحاد مستحكمى است كه ميان، حزباللَّه، امل و نيروهاى شيعى ديگر - كه عضو هيچ كدام از اينها نيستند - ايجاد شده است. حسّ معاصرت
در اين سفر، علاوه بر ديدار با سيدحسن نصراللَّه دبير كل حزباللَّه، با علامه فضلاللَّه (از رهبران شيعه) نيز ديدار داشتيم. وى يكى از مشكلات بزرگ حوزههاى علميه را عدم برخوردارى از حسّ معاصرت دانستند و گفتند از حوزه علميه قم به منزله مركزى شيعى انتظار ورود به اين امور مىرود. و از مصاحبههاى خود با رسانههاى مشهور دنيا گفت كه چگونه با زبانى قابل فهم، تأثيرات مثبتى در آنها بهجا گذاشته است. در لبنان از نظر مذهبى وضعيت كاملاً متفاوتى حاكم است. در مناطق جنوبى وضعيتى اسلامى حاكم است و شرق بيروت نيز منطقهاى غيرمسلمان است. وضعيت آموزشى
مراكز آموزشى لبنان عمدتاً خصوصى است. دولت نظارت مىكند، ولى دخالت نمىكند. همچنين لبنان، ده دانشگاه دارد كه دو مورد از آنها را بازديد كرديم: اولى، دانشگاه قديس يوسف كه وابسته به فرانسوىها و دانشگاه بزرگى است كه رشتههاى زيادى دارد. يكى از دانشكدههاى اين دانشگاه دانشكده اديان (اسلام و مسيحيت) است كه يكى از بخشهاى گفتوگوى اسلام و مسيحيت است در اين دانشكده هم به زبان عربى و هم به زبان فرانسوى آموزش داده مىشود. تعدادى از دانشجويان ايرانى نيز در اين دانشگاه تحصيل مىكنند. يكى ديگر از مراكز آموزشى، دانشگاه بوليسيه است كه وظيفهاش تربيت طلّاب مسيحى است.
شيعيان لبنان نيز هشت سال قبل، دانشگاهى به نام دانشگاه اسلامى لبنان تأسيس كردند كه وابسته به مجلس اعلاى شيعيان لبنان است.
در آنجا، مدارس علميه نيز از رونق خوبى برخوردار است و از سوى نيروهاى شيعى حمايت مىشود.
از نظر مطبوعات، لبنان جايگاه بسيار والايى دارد. براساس آمار موجود، نيمى از نشريات جهان عرب در لبنان چاپ مىشود. دليل اين امر عبارتند از: ١ . وجود نويسندگان و روزنامه نگاران حرفهاى و برجسته در لبنان؛ ٢ . وجود مجهزترين چاپ خانهها و مدرنترين وسايل چاپ؛ ٣ . وجود شركتهاى متعدد توزيع مطبوعات و ٤ . فضاى آزاد.
با توجه به وابستگى مطبوعاتِ لبنان به گروهها و كشورهاى ديگر، لبنان، تبديل به ميدان رقابت عقايد گوناگون در سطح منطقه و جهان شده است و اين مسأله باعث مىشود تا حساب خاصى براى لبنان باز كنيم و ضرورى است در آنجا حضور داشته باشيم.
سيد حسن نصراللَّه مىگفت وضعيت رسانهاى در اينجا به گونهاى است كه اگر دو نفر در خيابان دعوا كنند، همه دنيا با خبر مىشوند. ما (ايران) بايد از فرصت رسانهاى لبنان استفاده كنيم. مركز دراسات للوحدة العربيه
از بازديدهاى ديگر ما، ديدار از المركز الدراسات للوحدة العربيه و گفتوگو با رئيس مركز دكتر خيرالدين حسيب بود. در آن مركز، مجموعه هزار صفحهاى از گفتوگوهاى عربها و ايرانىها منتشر شده كه بسيار زيبا و قابل استفاده است. در اين مجموعه، ابتدا موضوعى را انتخاب كرده و به يك نويسنده عرب و يك نويسنده ايرانى دادهاند تا آنرا بنويسند. سپس مقالهاى كه نويسنده عرب نوشته است به يك محقق ايرانى داده شده و برعكس تا آنرا نقد كنند. پس از اين مرحله چهار مقاله در همايشى به نخبگان ارائه شده است و آنها بعد از شنيدن آنها اظهارنظر كردهاند و اين يك مجموعهاى هزار صفحهاى را به وجود آورده است. براى آشنايى بيشتر فهرست اين كتاب را در اينجا مىآوريم:
مقدمه ............................... رياض قاسم ٩
كلمات الافتتاح: (١).............. ابراهيم صالح النعيمي ٢٧
(٢)............... محمود سريع القلم ٣١
(٣)............. خيرالدين حسيب ٣٥
القسم الاول
الإرث التاريخى للعلاقات العربية - الإيرانية
الفصل الاول: العلاقات التاريخية بين العرب و الإيرانيين:
(الورقة العربية)............ عبدالعزيز الدوري ٤٥
(الورقة الإيرانية).......... أحمد لواساني ٦١
التعقيبات: (١)........... علي شمس أردكاني ٨٥
(٢)........... وجيه كوثراني ٩١
(٣)............. رياض قاسم ٩٨
المناقشات ١٠٤
القسم الثاني
الأوضاع الراهنة وآفاق المستقبل
الفصل الثاني: العلاقات الاقتصادية العربية - الإيرانية الراهنة وآفاق تطويرها:
(الورقة الإيرانية)............ على شمس أردكانى ١١٧
(الورقة العربية)............ جاسم خالد السعدون ١٢٥
التعقيبات: (١) ............علي خليفة الكواري ١٤٥
(٢)............ سيد أبو القاسم هاشمي ١٥٢
المناقشات ١٥٧
الفصل الثالث: الإدراك المتبادل بين العرب و الإيرانيين:
(الورقة العربية)............... وجيه كوثرانى ١٦٥
(الورقة الإيرانية)........... هادى خسرو شاهى ١٩٣
التعقيبات: (١).............. محسن ميلانى ٢٠٩
(٢) ............غسان بن جدو ٢١٣
المناقشات ٢٢١
الفصل الرابع: الخطاب السياسى و الإعلامى لدى الحكومات و النخبات و تأثير ذلك فى العلاقات العربية - الإيرانية:
(الورقة العربية)............... فهمى هويدى ٢٣٣
(الورقة الإيرانية)............. ماشاءالله شمس الواعظين ٢٤٨
التعقيبات: (١).............. يوسف الحسن ٢٥٥
المناقشات ٢٦٢
الفصل الخامس: صورة العرب و الإيرانيين فى الكتب المدرسية
(الورقة الإيرانية):............... صورة العرب
فى الكتب المدرسية الإيرانية غلام على حداد عادل ٢٨١
(الاورقة العربية): صورة الإيرانيين
فى الكتب المدرسية العربية طلال عتريسى ٣٠٠
التعقيبات: (١).................. محمد السيد سليم ٣٤٧
(٢).................. محمد على آذرشب ٣٥٣
(٣)................. محمد على آذرشب ٣٥٧
المناقشات ٣٦٠
الفصل السادس: أوضاع المرأة العربية و الإيرانية: عناصر الاختلاف و التشابه
(الورقة الإيرانية).............. معصومة ابتكار ٣٧١
(الورقة العربية)................ مريم سليم ٣٨٠
التعقيبات: (١).................. نيفين عبد المنعم مسعد ٤٠٥
(٢)................. بتول مشكين فام ٤١١
المناقشات ٤٢٨
الفصل السابع: الخلافات الحدودية و الاقليمية بين العرب و الإيرانيين:
(الورقة العربية الأولى) شملان العيسى ٤٣٥
(الورقة العربية الثانية) سيّار الجميل ٤٤٨
(الورقة الإيرانية) پيروز مجتهدزاده ٤٨٤
التعقيبات: (١) جمشيد ممتاز ٥٠٧
(٢) جمشيد ممتاز ٥٠٨
(٣) جمشيد ممتاز ٥١١
المناقشات ٥١٧
الفصل الثامن: القضية الكردية و موقف العرب و الإيرانيين منها
(الورقة العربية) سيد ناجي جواد ٥٤٥
(الورقة الإيرانية) سعيدة لطفيان ٥٥٧
التعقيبات: (١) وميض نظمى ٥٧٧
(٢) پيروز مجتهد زاده ٥٨٠
(٣) قيس جواد ٥٨٥
المناقشات ٥٩٣
الفصل التاسع: القضية الفلسطنية فى العلاقات العربية - الإيرانية
(الورقة العربية) أحمد صدقى الدجانى ٦٠٧
(الورقة الإيرانية) زامل سعيدى ٦٣٠
التعقيبات: (١) هانى الحسن ٦٤٣
(٢) محمد صادق الحسينى ٦٤٩
(٣) هادى خسروشاهى ٦٥٥
المناقشات ٦٦٨
الفصل العاشر: دراسة مقارنة للمجتمع المدنى فى كل من إيران والوطن العربى
(الورقة العربية) رضوان السيد ٦٧٥
(الورقة الإيرانية) محمد هادى سمتى ٧٠٦
التعقيبات: (١) محمود سريع القلم ٧١٨
(٢) باقر النجار ٧٢٠
المناقشات ٧٢٣
الفصل الحادى عشر: العلاقات الدولة للدائرتين العربية و الإيرانية و حساسية المصالح الدولية للعلاقة بينهما
(الورقة الإيرانية) محمود سريع القلم ٧٢٩
(الورقة العربية) نيفين عبدالمنعم مسعد ٧٤٢
التقيبات: (١) جميل مطر ٧٧٨
(٢) هوشنگ أمير أحمدى ٧٩٥
المناقشات ٨٠١
الفصل الثانى عشر: مشروع النظام الشرق أوسطى و موقف العرب والإيرانيين منه وموقعهم فيه
(الورقة العربية) محمد السيد سليم ٨١٥
(الورقة الإيرانية) محمد على مهتدى ٨٤٣
التعقيبات: (١) محمود سريع القلم ٨٥٠
(٢) كاظم هاشم نعمة ٨٥٢
المناقشات ٨٥٥
الفصل الثالث عشر: موضع العلاقات العربية - الإيرانية فى إطار العالم الإسلامى
(الورقة الإيرانية) محمد على آذرشب ٨٦٩
(الوراقة العربية) ميشال نوفل ٨٨٧
التعقيبات: (١) جهاد الزين ٩١٣
(٢) محمد على مهتدى ٩٢٠
المناقشات ٩٢٣
الفصل الرابع عشر: الحوار المفتوح: نحو صيغ عملية لتطوير العلاقات العربية - الإيرانية على المستويات المختلفة ما العمل؟
المناقشات ٩٢٩
الكلمات الختامية ٩٦١
الملاحق: (١) المشاكون ٩٦٩
(٢) برنامج الندوة ٩٧٣
دكتر حسيب مىگفت: ارتباط ما با ايران يك ارتباط استراتژيكى است. اين مركز، مجلهاى به نام المستقبل منتشر مىكند كه مجله مشهورى است .
از ديگر برنامههايى كه داشتيم، ملاقات با سيد جعفر مرتضى و جرج جرداق بود. جرج جرداق از اين كه كتابش در ايران منتشر مىشود و به وى حق التأليف داده نمىشود ناراحت بود. يقيناً چنين رفتارى از پيروان امامى كه جرداق او را به عنوان «صداى عدالت» معرفى كرده است، غير قابل باور است.
از مجموع دستاوردهاى اين سفر مىتوان به نكات ذيل اشاره نمود:
١. تلاش در راستاى تقويت حضور در دنياى معاصر؛ يكى به لحاظ محتوايى كه حسّ معاصرت را در خود تقويت كنيم و ديگرى به لحاظ فهم نيازهاى امروز و پاسخ به آنها.
٢. ضرورت نگاه به جهان اسلام و معاصر در پژوهشگاههاى و آموزشگاههاى داخل كشور؛ در اين مورد هم مشكل داريم. ما بايد به زبان عربى معاصر توجه كنيم.
٣. ديگر اينكه به لحاظ فرهنگى و فكرى، آنها غالباً ايران را نمىشناسند و عمدتاً با چهره سياسى ايران را مىشناسند. اين امر باعث مىشود تا روى ترجمه آثارمان بيشتر توجه كنيم.
٢. همايش «تأثيرات انقلاب اسلامى بر سير تحوّل معارف دينى و علوم انسانى»
در ابتداى همايش رايزن فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در لبنان آقاى نجفعلى ميرزايى با اشاره به هدف از برپايى اين همايش كه طرح قضاياى فكرى و آگاهى از توسعه و اهتمام به علوم و معارف در ايران در پرتو انقلاب اسلامى مىباشد، اظهار داشت: اين رشد و توسعه علمى، حاصل جهد و تلاش بيش از يك ربع قرن دانشمندان و متفكران و پژوهشگران ايرانى است كه با تكيه بر فرهنگ اصيل اسلامى بدست آمده و تداوم دارد و ما اينك پذيراى نخبگانى از حوزه علميه قم و انديشمندان عرصه علوم دينى هستيم. رايزن فرهنگى آنگاه ميهمانان ايرانى شركت كننده در اين همايش را معرفى نمود.
سپس آقاى شفيق جراده رئيس مؤسسه المعارف الحكميه لبنان، به عنوان رئيس جلسه نخست اين همايش طى سخنان كوتاهى اظهار داشت: انقلاب علمى، فكرى و انقلاب ارتباطات و نظامهاى سياسى در غرب تأثيرى انكارناپذير بر جنبشهاى فكرى تجددگرا در جهان عرب و جهان اسلام داشته است و هر يك به فراخور نظامهاى حكومتى، نخبگان و مردم، تأثيراتى پذيرفتهاند. برخى تكيه بر داشتههاى فرهنگى اصيل براى حفاظت از هويت خويش نموده و برخى آگاهانه يا نا آگاهانه الگوى غربى را پذيرا شده و برخى ديگر تلفيقى از اصالت و افكار جديد را مورد نظر قرار دادهاند.
آقاى جراده افزود: آنچه كه مهم است اينكه براى هر عنصرى تأثيراتى است كه نمىتوان از آن دورى گزيد بنابراين نمىتوان نسبت به اصل تجدّد اختلافى داشت بلكه بايد در مورد نوعيّت و كيفيّت آن بحث صورت پذيرد. وى با اشاره به انقلاب اسلامى و تأثيرات آن در حوزه فكر و انديشه گفت: هيچ كس نمىتواند تجربه ايران را ناديده بگيرد. تجربهاى كه تأثيرى عميق بر جاى گذارده و حكومتى بر مبانى اسلام پديد آورده است. تجربهاى كه حركتهاى اسلامى را از دايرههاى فردى به ميدانهاى اجتماعى و حكومتى و ترسيم استراتژىهاى حركت فكرى و فرهنگى رسانده و آنچه امروز شاهد آن هستيم ثمره تجربه نوگراى اجتهادى است.
سپس دكتر محمد رضا وصفى به ايراد سخنرانى خود با عنوان «جريانها و شيوههاى رفتار سياسى در ايران و احياى فرهنگى» پرداخت. وى در سخنان خود اظهار داشت:
بى شك متن دين (نصّ) يا همان كتاب و سنت در جوامع اسلامى از بالاترين مرتبه قداست برخوردار است. اين متن مقدس دريچهاى اساسى براى فهم نظامهاى اجتماعى و قانونى، و چهارچوبهاى فرهنگى است كه برپايه اين نظامها و در درون آن بنا مىشود.
درباره جامعه ايران و انقلاب اسلامى به عنوان طرحى احياگر و اصلاحگر و انقلابى كه برپايه اصول بنا شده و نشانههاى آن پيش از سال ١٩٧٩ م خود را نشان داد مىتوان گفت، اين جامعه، جامعهاى است كه براساس رابطه تنگاتنگ ميان متن مقدس و واقعيت موجود شكل گرفت. اين واقعيت از عوامل مدرنيسم و انواع آن جدا نمىشود.
ممكن است اين سؤال به ذهن آيد كه عوامل تاريخى شكلگيرى گفتمان اسلامى معاصر و جريانهاى فكرى و رفتارى سياسى در ايران امروز چيست؟ در جواب به اين پرسش بايد گفت كه ايران جامعهاى با فرهنگ جامع است ولى اين بدان معنى نيست كه اين فرهنگ تنها به يك سو مىرود بلكه اين فرهنگ داراى وجوه مختلفى است. مهمترين علت اين امر آن است كه فرهنگ ايرانى از پانزده قرن گذشته در فرهنگ اسلامى ذوب شد. اسلام با ورود به ايران وارد كشورى بىفرهنگ و بى تمدن نگرديد بلكه برعكس شايد بتوان گفت ورود اسلام به ايران نخستين مرحله براى تحول رو به افزايش اين دين بود.
مردم ايران با وجود پذيرش اسلام هويت ملى خود را از دست ندادند بنابراين هويت اسلامى و هويت ملى در ايران تنوع تمدنى را به وجود آورد كه مىتوان آن را در دو باب خلاصه كرد. باب اول عقيده امامى و شيعى، و باب دوم ادبيات و فرهنگ فارسى است.
باب اول در برگيرنده چند مرحله تاريخى است. اين مراحل عبارتند از:
- مرحله شكلگيرى كه حدود چهار قرن به طول انجاميد.
- مرحله كلاسيك كه از سال ٩٤٠ ميلادى تا قرن شانزدهم ميلادى ادامه يافت. اين مرحله را مىتوان دوره شكلگيرى و تعميق علوم مختلف به شمار آورد.
- مرحله استقرار كه با پيدايش حكومت صفويه در قرن شانزدهم ميلادى آغاز شد و تا پايان قرن نوزدهم ادامه يافت.
در كل اين مراحل، چهارگونه گفتمان در فضاى فرهنگى اسلامى ايرانى وجود داشت. اين گفتمانها عبارتند از: گفتمان كلامى، گفتمان فلسفى، گفتمان فقهى اجتهادى، و گفتمان صوفى و عرفانى. با پايان قرن نوزدهم مرحله احياى انديشه دينى آغاز شد و مرحله اخير را مىتوان به سه دوره مختلف تقسيم كرد:
- ظهور نشانههاى دوره معاصر از انقلاب مشروطه در سال ١٩٠٦
- دوره دهه پنجاه قرن بيستم تا پيش از پيروزى انقلاب اسلامى سال ١٩٧٩.
- دوره احيا و تجديد يا دوره پس از انقلاب.
به سختى مىتوان در دوره اخير از تقسيم انديشه به محافظه كار و اصلاح طلب سخن گفت مخصوصاً اگر موضوع مربوط به شيوه فكرى باشد كه از ابعاد عقيدتى و به طور مشخص اعتقاد اسلامى ناشى مىشود. علت اين امر آن است كه اين دو شيوه فكرى - يعنى محافظه كار و اصلاح طلب - در مورد متن واحد و اصول مكتب فكرى امام خمينى با يكديگر اختلاف ندارند. اختلاف آنان درباره برداشت از اين متن و اصول است.
آنگاه دكتر نجف لك زايى، با عنوان «انقلاب اسلامى و انديشه سياسى: تحولات آموزشى و پژوهشى در حوزه علميه قم» سخنرانى نمود. وى با اشاره به اين كه موضوع سياست و انديشه سياسى به اعتقاد برخى از پژوهشگران، پر جاذبهترين موضوع در دويست سال اخير براى متفكران جهان اسلام بوده است، اظهار داشت: شايد دليل جذابيت موضوع اينگونه تحليل شود كه تمام عناصر لازم براى خروج از انحطاطى كه مسلمانان گرفتار آن شدهاند در اصلاح امر سياست نهفته است. عناصرى از قبيل قانون و قانونگذارى، رهبرى و مديريت، تعارض استبداد و آزادى، تعارض استعمار و استقلال، مشروعيت و مشاركت، قدرت وعدالت و... وى در خصوص تأثير انقلاب اسلامى در بروز تحول در عرصه انديشه سياسى در مراكز آموزشى و پژوهشى حوزه علميه قم گفت: انديشهاى كه محرك انقلاب بود، پس از انقلاب نيازمند بسط و روز آمدى و تفصيل بود. از اين رو نهادهاى آموزشى و پژوهشى متعددى، دست به كار شدند تا معضلات تئوريك مربوط به حضور اسلام در عرصه سياست و اجتماع را مورد كند و كاو قرار دهند. از مهمترين مراكز آموزشى انديشه سياسى در قم كه وظيفه آموزش طلاب را برعهده دارند، مىتوان به مؤسسه آموزش عالى باقر العلومصلى الله عليه وآله وسلم، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينىرحمهم الله. و دانشگاه مفيد اشاره كرد. همچنين چند سالى است كه رشته مستقل انديشه سياسى اسلام در مقطع كارشناسى ارشد در برخى دانشگاههاى جمهورى اسلامى ايران تأسيس شده است.
مهمترين مراكز پژوهشى انديشه سياسى اسلام در قم كه تماماً پس از انقلاب اسلامى تأسيس شدهاند، عبارتند از:
١. پژوهشكده علوم و انديشه سياسى با سه گروه فقه سياسى، فلسفه سياسى، و علوم سياسى.
٢. مركز تحقيقات حكومت اسلامى (وابسته دبيرخانه مجلس خبرگان رهبرى).
٣. گروه سياست پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
اما مهمترين دستاوردهاى مراكز پژوهشى به شرح زير مىباشد:
١. تدوين تاريخ انديشه سياسى مسلمين. طراحان اين پروژه تحقيقاتى با چهارگرايش اصلى و عمده در تاريخ انديشه سياسى اسلامى را شناسائى كردهاند كه عبارتند از:
الف) انديشههاى سياسى فلسفى
ب) انديشههاى سياسى اجتماعى
ج) انديشههاى سياسى كلامى
د) انديشههاى سياسى فقهى
٢. تأسيس رشته مستقلى به نام «فقه سياسى» به عنوان دانشى كه بتواند پاسخگوى حوادث واقعه در چهارچوب شريعت اسلامى باشد.
٣. تأسيس رشته مستقلى به نام «فلسفه سياسى» به عنوان دانشى كه بتواند پاسخگوى پرسشهاى بنيادى در حوزههاى متدلوژى سياسى، هستىشناسى، انسانشناسى و نظام سياسى باشد.
٤. تلاش براى تأسيس رشتههاى ديگر از قبيل كلام سياسى، عرفان سياسى، اخلاق سياسى و تفسير سياسى به عنوان دانشهايى كه بتوانند خلأ معنويت، اخلاق و انسانيت را در عرصه سياست جهان امروز پر كنند.
٥. انتشار مجلات تخصصى در حوزه انديشه سياسى اسلام از قبيل فصلنامههاى علوم سياسى و حكومت اسلامى.
٦. انجام و انتشار آثار پژوهشى و رسالهها و پايان نامههاى فراوان در موضوعات مهم و اساسى.
٧. توليد نظريات مختلف در عرصه انديشه سياسى اسلام و بويژه ارائه نظريه راهبردى ولايت مطلقه فقيه از سوى حضرت امام خمينى (ره).
٨. تأسيس انجمن مطالعات سياسى در حوزه علميه قم.
سپس آقاى عبدى پور پيرامون تلاش مراكز و مؤسسات علمى و بويژه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم در زمينه معلومات و فن آورى اطلاعات صحبت نمود. وى در اين خصوص فعاليتهاى زير را مورد اشاره قرار داد:
- برگزارى همايشها، ميزگردها و جلسات كارگاهى در زمينه كاربرد فن آورى اطلاعات، مديريت توليد دانش و طراحى كتابخانه ديجيتالى كه نقشى اساسى در پيشبرد تحقيقات علوم انسانى و علوم دينى دارا مىباشد.
- ساماندهى و هماهنگ سازى مراكز حوزوى براى بالابردن توانمندىهاى مراكز و نيز حضور فعال در عرصههاى بينالمللى و ايجاد تعامل با مراكز علمى و آموزشى خارج از كشور.
- پاسخگويى به پرسشهاى مخاطبين؛ در حال حاضر بيش از ٦٠ مركز حوزوى با استفاده از آخرين تكنولوژى اطلاع رسانى عهده دار پاسخگويى به سؤالات اقشار مختلف هستند.
- ايجاد بانكهاى اطلاعاتى؛ دهها نرمافزار در علوم قرآنى، حديث، رجال، فقه، فلسفه و تاريخ به منظور سهولت دسترسى محققين و پژوهشگران توليد گرديده كه به عنوان مثال «معجم فقهى» حاوى ٣٥٠٠ عنوان كتاب مىباشد. همچنين بسيارى از نشريات و مجلات در قالبهاى نرمافزارى در اختيار پژوهشگران مىباشد.
- ايجاد صدها پايگاه اينترنتى و اينترانتى.
- تأسيس بانكهاى صوتى و تصويرى.
- تأسيس بانكهاى مقالات و پايان نامهها.
- برپائى نمايشگاه در حوزه IT در داخل و خارج.
- برگزارى دورههاى آموزشى.
در مجموع مراكز علمى و آموزشى حوزه تلاش مىكنند تا با تخصصى كردن علوم و استخراج سرفصلها و استخراج كليد واژها، تحوّل جديدى را در پژوهشهاى حوزوى پديد آورند.
جلسه دوم اين همايش به رياست دكتر طلال عتريسى رئيس دانشكده جامعهشناسى دانشگاه لبنان برگزار شد. وى ضمن سخنانى با اشاره به تحولاتى كه ايران طى چند دهه اخير شاهد آن بوده است، اظهار داشت: ايران به ساختارى سياسى دست يافته كه آميختهاى از جمهوريت و اسلاميت است. وى افزود: ايران اكنون زير نگاه ديگران و در عين حال در يك محاصره پيچيده بينالمللى قرار دارد و اين در حاليست كه ايران نمونه و الگوى يك حكومت اسلامى است و به نوعى مسؤليت رهبرى جهان اسلام را برعهده دارد. از اينرو ما نيازمند شناخت و آشنايى بيشتر با تحولات و پيشرفتهاى حاصله در ايران در زمينه علوم و معارف هستيم.
آنگاه دكتر محمد تقى سبحانى رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى سخنرانى خود را با عنوان «انقلاب اسلامى و جريانهاى سه گانه نظرى در انديشيه اسلامى» ايراد نمود. وى اظهار داشت: انقلاب اسلامى ايران جريانهايى فكرى را در عرصه انديشه اسلامى به وجود آورد همانطور كه منجر شد تا جريانهاى سابق تحول يابد. به طور كلى اين تفاوت از دو جهت بر جنبش انديشه اسلامى تأثير گذارد:
١- انقلاب حد و مرز جريانهاى فكرى را مشخص كرد و بسيارى از نظريهها و انديشههاى مبهم را توضيح داد. اين امر در سايه دو امر صورت گرفت:
الف) آزمون در جهان واقع و پياده كردن نظرات موجود؛
ب) رقابت در عرصه اجتماع.
نظريههايى كه تنها به بيان اصولى كلى بسنده مىكردند به هنگام آزمون تطبيق عملى براى مواجهه با مقتضيات جهان واقع و نيازهاى عملى و رقابت با ساير نظريهها دچار اضطراب و سستى شدند. بدين صورت بود كه طرفداران اين نظريهها مجبور شدند تا به جاى آنكه از كليات سخن بگويند از مصداقها و موارد جزئى سخن بگويند تا ديدگاهها و نظرات آنان از نظرات رقباى آنان مشخص گردد.
٢- انقلاب اسلامى زمينه را براى به وجود آمدن برخى انديشهها كه قبلاً امكان ظهور نداشتند فراهم كرد. اين جريانها پس از انقلاب اندك اندك شكل گرفت تا در نهايت به جريانهاى فكرى حقيقى منجر شد. اين جريانها عبارتند از:
١- جريان تقليدى (سلفى) ٢- جريان احياگر ٣- جريان تمدنگرا.
دو جريان نخست ريشه در تاريخ انديشه اسلامى دارند. در قرن گذشته رقابت آشكار و پنهانى ميان اين دو جريان وجود داشته است. اما جريان سوم با وجود آنكه در دهههاى پيش از انقلاب اسلامى در ميان انديشمندان مسلمان طرفدارانى داشت ولى بررسى آن به عنوان يك جريان منظم ما را به انديشههاى امام خمينى (ره) باز مىگرداند.
ما در اين مقاله اين سه جريان را در قالب چند محور مورد بررسى قرار مىدهيم:
محور اول ماهيت دين اسلام است. مسلمانان سنت گرا به اسلام از ديد شريعت و احكام اسلامى مخصوصاً احكام فردى آن مىنگرند. از سوى ديگر علماى تجدد گرا نيز از دين و اسلام بعنوان عرصهاى براى طرح مسائل مربوط به ايمان فردى و اخلاق ياد مىكنند. از نظر ايشان در زمان حاضر انسان براى رفع نيازهاى عاطفى و نفسانى خود به دين رو مىآورد. در مقابل تعريف روشنفكران است. آنان از دين به عنوان عرصهاى كه تنها شامل احكام و حقوق و واجبات نيست بلكه عقيدهاى است كه ارزشهاى عالى را توضيح مىدهد وكنه وجود ربانى را تبيين مىكند ياد مىكنند. به نظر ايشان از طريق دين مىتوان به حقيقت انسان وجامعه دست يافت.
به منظور شناخت دينى بايد بين سه ميدان زير فرق گذاشت: ١- ميدان معارف و حقائق اسلامى ٢- ميدان انديشه و علوم اسلامى ٣- ميدان فرهنگ و تمدن اسلامى.
محور دوم طريقه فهم دين است. از نظر احياگران، دين تابع شرايط خارجى و تغييرات موجود در علوم است. ولى از نظر جريانهاى سنتى و تمدنگرا فهم دين به شيوه درونى و ذاتى خاصى مربوط مىشود. دو گروه اخير در دو نكته اساسى با يكديگر اختلاف نظر دارند.
١- از ديد جريان تمدنگرا شيوه اجتهاد پديدهاى است كه باعث تكامل دين مىشود.
٢- از ديد اين جريان دين به فهم متون دينى محدود نمىشود. اجتهاد بابى براى فهم نظام معارف دينى در مسائل اساسى زندگى است.
محور سوم عقل گرايى است. مهمترين اختلاف سه جريان مذكور جايگاه عقل است. سنتگرايان به عقل به عنوان ابزارى براى شناخت و اطلاع از فحواى دين مىنگرند. اما از ديد احياگرايان عقل اساس ساختار و بدنه دين است. از نظر جريان تمدن گرا عقل انسان به چهار بخش تقسيم مىشود. عقل عملى، عقل نظرى، عقل اكتشافى و عقل ابزارى. انديشمندانى كه تحت تأثير جنبش اروپا و فرهنگ غرب قرار داشتند عقل نظرى و عملى را منبعى براى معرفت بشرى به شمار نمىآوردند. از نظر آنان عقل اكتشافى تنها ابزارى براى درك حقائق وحى است.
محور چهارم علوم تجربى و منطق برنامه ريزى است. مهمترين نقاط اختلاف ميان انديشمندان و علماى دين، موضوع مقابله علم و دين است. علوم به شكل امروزى آن تاريخى حداكثر سيصد ساله دارد. از نظر تجدد گرايان علوم تجربى با علوم نظرى فرق مىكنند چرا كه علوم تجربى بر پايه تجربه و امور عينى و عملى بنا شده است. بنابراين، اين علوم علومى متغير و قابل تحول و قابل نقد به شمار مىآيد. اما متون دينى متونى ثابت و غير قابل نقد است.
محور پنجم رشد اجتماعى است. جريان سنتى به رشد اجتماعى جامعه اسلامى اهميت نمىدهد و چه بسا گاه منكر ضرورت آن بشود. در حالى كه احياگرايان مسلمان تحت تأثير افكار رشد و توسعه در كشورهاى غربى قرار دارند. از نظر اين كشورها روند توسعه امرى جبرى است كه نمىتوان از آن چشم پوشيد. در مقابل ديدگاه جريان تمدن گرا وجود دارد كه معتقد است اديان آسمانى نه تنها از رشد و توسعه غافل نشدهاند بلكه اين مهم جزئى از رسالت انبياى الهى و اهداف آن را تشكيل داده است.
محور ششم تحقق دين و تطبيق آن است. از نظر جريان سنت گرا چنانچه جامعه در حكومت به قوانين الهى پايبند باشد و آنها را عملى سازد تمام مشكلات از بين خواهد رفت ولى احياگرايان معتقدند آنچه در متون دينى آمده به جوامع سنتى و روابط اجتماعى و اقتصادى آنها مربوط مىشود. در مقابل تمدن گرايان بر اين باورند كه اجتهاد در متون دينى ما را به جمع معارف و علوم خواه فناورى باشد يا احكام اخلاقى و حقوقى رهنمون مىكند. از نظر اين گروه دين مىتواند سعادت انسان را در همه دورانها تضمين كند.
در ادامه جلسات همايش بحث، اظهار نظر و پرسش و پاسخهايى مطرح گرديد. دكتر رضوان السيد پژوهشگر و استاد دانشگاه لبنان گفت: ما در لبنان سالهاست كه انديشههاى نوگرا در ايران را دنبال مىكنيم. ولى من نكتهاى را درباره گرايش به دائرة المعارف نويسى در ايران دارم و آن اينكه اين گرايش يك حركت و جنبش مفيد نيست زيرا دائرة المعارفها گوناگون هستند و همواره نيز بايستى نو و بازنويسى گردند، الآن دائرة المعارف بريتانيا هر پنج سال يكبار تجديد مىشود. گرايش به دائرة المعارف نويسى پرهزينه و بى نتيجه است و الآن دايرة المعارف بزرگ اسلامى كه در ايران در دست تهيه است فقط ١٢ جلد آن منتشر شده است و اين گرايش به نظر من قابل ارزيابى و تجديد نظرى دوباره است.
دكتر رضوان السيد با اشاره به مطالعات خود در حوزه انديشه سياسى اسلامى گفت: در انديشه سياسى موجود «نصائح الملوك» فراموش شده است. ما پانصد كتاب در زمينه نصائح الملوك و يا «نصائح سياسيه» داريم كه برخى از آنها از قضا فارسى است و بايد به اين امر اهتمام ورزيده شود.
آقاى دكتر الكك استاد دانشگاه و رئيس مركز زبان فارسى دانشگاه لبنان در پاسخ به اظهارات دكتر رضوان السيد گفت: در ايران حركت دائرة المعارف نويسى آغاز شده و دائرة المعارفها نيز بسيار هستند و اين حركتى بيدارگرانه است. اگر ما به قرن هجدهم اروپا نگاه كنيم مىبينيم در آن دوره نيز جنبش دائرة المعارف نويسى در اروپا اوج گرفته بود و پس از آن انقلاب فرانسه رخ داد.
دكتر نجف لك زايى در همين ارتباط گفت: ما در چند حوزه در حال كار و تحقيق هستيم و گامهاى اوليه را بر مىداريم. البته ما نيز ملاحظات مربوط به دايرة المعارف نويسى را داشتهايم اما ناگزير هستيم كه علاوه بر پرسشهاى جديد به تاريخ خود نيز توجه كنيم و نقاط قوّت و ضعف آن را بيابيم. ضمناً ما قائل به گسست در تاريخ نيستيم. در انديشه اسلامى عناصرى وجود دارد كه فرا زمانى است و برخى مخصوص مكان و زمان خاصى است و ا