علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - درباره سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران
درباره سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران
خلاصه سخنرانى وزير محترم امور خارجه در مجمع طلاب حوزه علميه قم
بسم الله الرحمن الرحيم
((و كذلك جعلناكم إمه وسطا))
٨ / ١١ / ٧٧
ضمن عرض تبريك به مناسبت ايام پربركت دهه فجر و آرزوى گسترش و تعميق هرچه
بيشتر انقلاب اسلامى در جهان, از اينكه در چنين شب عزيزى خدمت سروران و عزيزان
گرامى رسيدم خيلى خوشحالم و به چنين برنامه هايى كه در طول آن, بعضى از مسائل
سياست خارجى بازگو خواهد شد, خيلى ارج مى نهم و اوقاتى را كه عزيزان در اين راه
صرف مى كنند و گفت وگوهايى كه در اين زمينه انجام خواهد گرفت, براى بنده مغتنم و
محترم است.
سياست خارجى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران همچون همه ابعاد اين نظام مقدس كه
در پى پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى به وجود آمد, سياستى ويژه است. سياستى كه با
سياستهاى رايج در جهان معاصر سازگار است و لذاست كه همواره شعار نه شرقى نه
غربى, ملاك و معيار دستگاه سياست خارجى ما بوده است. و همين شعار, نشان دهنده
ويژگى سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران است و آنگونه كه رهبر انقلاب تدوين
فرموده اند, مبتنى بر اصول عزت, حكمت و مصلحت است. ما در دستگاه سياست خارجى,
تلاش كرده ايم ـ همچنان كه در گذشته تلاش شده كه پيام انقلاب اسلامى به جهانيان عرضه
شود ـ در چارچوب اصولى كه برشمردم, سياست خارجى تبيين و منافع جمهورى اسلامى
ايران تإمين گردد.
ما براى طراحى سياست خارجى, همچون صحنه عمليات نظامى, به صحنه روابط خارجى
نگاه مى كنيم. همانگونه كه در عمليات نظامى, در جبهه نبرد آرايش نيرو مى دهند,
اطلاعات جمعآورى مى كنند, طرح عمليات مى دهند و خود را براى نبرد با خصم و فتح
خطوط جبهه دشمن آماده مى كنند, در سياست خارجى نيز ما در واقع چنين مراحلى را طى
مى كنيم; ما هم شناسايى مى كنيم, اطلاعات جمع مى كنيم, قدرت و قوت دشمن را مى سنجيم,
نيروهايمان را بسيج مى كنيم, طراحى عمليات مى كنيم و سنگر به سنگر پيش مى رويم.
البته در جبهه نظامى روى زمين و در عالم ماده اين فتح انجام مى گيرد; اما در
سياست خارجى, ما در عالم ذهنها و در سنگر شناختهاى ديگران, پيروزى مىآفرينيم و
پيام اسلام را عرضه كرده ديگران را با واقعيتهاى جمهورى اسلامى آشنا مى كنيم. در
اين راستا, براى اينكه سياست خارجى اجرا شود, ساز و كارهاى خاصى لازم است كه من
تلاش مى كنم در اين مجال اندك آنها را توضيح بدهم و برخى از دستاوردهاى سياست
خارجى در يك و نيم سال گذشته را عرضه كنم.
همچون عمليات نظامى, ما احتياج به طرح عمليات و نياز به يك برنامه راهبردى
داريم. بنابراين كارى كه مى كنيم اين است كه كارشناسان ما در حوزه هاى عمليات
سياسى مختلف راهبردهايى را تعيين و تنظيم مى كنند تا در سياست خارجى كشور خاص
چگونه عمل كنيم كه اصول عزت, حكمت و مصلحت تإمين شود. وقتى اين برنامه تنظيم
شد, در مواردى كه ضرورى است, در شوراى عالى امنيت مطرح مى كنيم تا پس از تصويب
در اين شورا, كل نظام هماهنگ شود و كليه مسوولان در جريان آن باشند. در يك حوزه
خاص سياست خارجى همانطور كه اطلاع داريد, مصوبات شوراى عالى امنيت ملى به سمع
مقام معظم رهبرى مى رسد و ايشان صحه مى گذارند. بر اساس اين برنامه طرح عملياتى
تهيه مى كنيم كه مثلا در آذربايجان در زمينه تبليغات, كار اقتصادى, سياسى, فرهنگى
چه گامهايى بايد برداشته شود تا منافع ما در اين كشور تإمين شود. اين برنامه,
دائما تحت نظارت و كنترل است تا اگر اشتباهاتى دارد, تصحيح و تعديل شود و
سرانجام به هدف نهايى خود مى رسيم.
البته توجه داريد كه عمليات سياسى كه در عالم شناخت بايد صورت گيرد, بسيار
پيچيده تر از عمليات نظامى مى باشد و ارزيابيهاى آن هم پيچيده تر است; چرا كه عينى
نبودن اين مسإله بر دشوارى آن مى افزايد. ارزيابيهاى ديگران هم همين مشكل را
دارد كه ذهنى است.
سياست خارجى جزء ظريفترين و حساسترين كارهاى بشر است. به هر حال اين شيوه عمل
ما است كه بر اساس عزت, مصلحت و حكمت عمل مى كنيم.
در عمل, ديگران هم همين كار را انجام مى دهند; يعنى طراحى كرده و همين سيستم
را عمل مى كنند و بسته به اينكه چه كسى تواناتر و زيركتر باشد و سربازان چه
كشورى مستعدتر, مومنتر و داراى تخصص بيشترى باشند و كدام نظام از حمايت مردمى,
بيشتر برخوردار باشد, موفقيت بيشترى خواهد داشت. به هر صورت يك صحنه واقعى در
جهان وجود دارد.
در يك سال و نيم گذشته تلاش كرديم از موقعيتها بيشترين استفاده را بنماييم.
اين موقعيتها ساده به دست نيامده است; بلكه با ايثارها شهادتها و تحمل دشواريها
از سوى مردم و رهبرى و مسوولين بوده كه امروز انقلاب اسلامى به عنوان يك واقعيت
اجتناب ناپذير مورد پذيرش جامعه جهانى قرار گرفته است. در سالهاى پرخطر گذشته,
ما با توطئه كودتا, جنگ و حمايت از دشمن روبرو بوده ايم. اكنون اين دوران را پشت
سر گذاشته ايم; ولى توطئه همواره وجود دارد و هر لحظه عليه ما توطئه مى كنند. ما
اگر قوى و دانا و مسلط به ابزار باشيم, مى توانيم مقاومت كنيم.
بعد از انتخابات اخير, دنيا به گونه ديگرى به ايران نگاه مى كند; زيرا مردم
حضور خود را اثبات كرده اند.
دنيا با حضور پرطراوت مردم در صحنه انتخابات رياست جمهورى و محترم شمرده شدن
آراى آنها از سوى نظام, فهميد كه نظام, مستقر و ماندنى است و از استحكام بالايى
برخوردار است. پس از انتخابات, با سياستهايى كه رهبرى معظم و رياست جمهور به
عنوان محورهاى سياست خارجى اعلام كردند, فضاهاى جديدى به وجود آمد كه از يك طرف
دشمنان و بيگانگان و همه بازيگران جهان فهميدند كه با يك نظام قوى و مستحكم
روبرو هستند و از طرف متوجه اين نكته شدند كه نظام به دنبال تشنج زدايى و اعتماد
سازى و مفاهمه و گفتگو است. اين فضاى جديد موجب اقبال جديدى به ايران شد و ما
خوشبختانه موفق شديم روابط خود را با بسيارى از كشورها ـ در اولويت اول با
همسايگان مسلمان بعد كشورهاى دور دست ـ مبتنى بر احترام و گفتگو بسازيم.
روابط كشورمان با كشورهاى خليج فارس با روابط گذشته قابل مقايسه نيست.
عربستان روابطصميمى بامادارد. مسإله برائت را امروز عربستان به رسميت مى شناسد.
روابط اقتصادى دو كشورشديداروبه گسترش است. از نمايشگاههاى ما در عربستان ـ در
رياض ـ استقبال بى سابقه اى شده و حدود دويست هزار نفر از آن ديدن كردند و فروش
آن بى سابقه بود و از همه مهمتر, فضاى اعتمادآميزى است كه به وجود آمد و بر همه
ابعاد روابط ما سايه افكند. اين سياست در تمام كشورها موثر افتاد و روابط ما با
ساير كشورهاى خليج فارس رو به بازسازى و پيشرفت است.
تصميم داريم با عراق كه با آن در جنگ بوديم و با آن مشكل داشتيم و داريم, بر
اساس نظريه شوراى عالى امنيت و رهبرى, مشكل خود را به عنوان دو همسايه حل كنيم;
زيرا ما محكوم به همسايگى هستيم. مسإله اسرا تقريبا حل شده و رو به پايان است.
مسإله زيارت عتبات عاليه رو به راه شده است و ساير مسائلى كه تلاش مى كنيم حل
شود. در افغانستان, بعد از فاجعه مزار شريف كه طى آن ديپلماتهاى ما به شهادت
رسيدند, با تمهيداتى كه طبق مصوبات شوراى عالى امنيت انديشيده شد, اغلب
خواسته هاى خود را از طالبان به دست آورديم.
شهدا و اسرا و كاميونها عودت داده شد و آنچه باقى مانده, مجازات قاتلان و
جانيان است كه اميدواريم به نتيجه برسد.
در جهان اسلام روابطى كه بعد از كنفرانس اسلامى با جهان اسلام برقرار كرده ايم,
روابط خوبى است. مصر اگرچه با ما رابطه سياسى ندارد; ولى از جهت همكاريهاى
منطقه اى و بين المللى و بين دو كشور هماهنگى وجود دارد. سياستهاى بد اسرائيل,
عامل كمك به ما بوده و ما از اين فضاها در راستاى منافع خود استفاده كرده ايم.
با اروپا كه در گذشته با ما تحقيرآميز برخورد مى كرد, امروز از سر اقتدار و
بى نيازى برخورد مى كنيم. ما نمى توانيم بپذيريم, اروپايى به صرف اروپايى بودن به
ما زور بگويد و لذا هيچ گاه در برخورد با اروپا حتى احضار سفرايشان, از روى
نياز صحبت نكرديم; اما فضاهايى ساختيم كه اروپاييها مجبور به آمدن شدند و به
خواستهاى ما تمكين كردند. همين انگلستان در ماجراى رشدى تحقيرآميز برخورد
مى كرد, عمليات ما موجب شد كه بدون اينكه به فتواى امام(ره) و يا جايزه قتل رشدى
خدشه اى وارد شود و بدون هيچ تغييرى در موضع جمهورى اسلامى, آنها آمدند و مشكلشان
را حل كرده و روابط را ارتقا دادند. البته شيطنت كردند و قصد داشتند اين مسإله
را براى خودشان يك پيروزى جلوه دهند; ولى برخورد مراجع و مطبوعات جلو آن را
گرفت و آن استفتا و اقتدار ما بود كه ما را پيروز كرد و باعث شده امروز نه بحث
گفت وگوى انتقادى كه صحبت مشاركت مطرح شود.
اگر شما بخواهيد اصل حكمت را رعايت كنيد بايد به منطق كار سياسى و ديپلماسى
مسلح بشويد و به زبانى صحبت كنيد كه براى آنها قابل فهم باشد.
بارها رهبر معظم انقلاب به بنده فرمودند كه شما زبان ديپلماسى را به كار
بگيريد و در سياست خارجى با زبان ديپلماسى صحبت كنيد.
هر كارى, ابزار, و منطق و زبان خاص خود را نياز دارد تا موثر واقع شود و اصل
مصلحت يعنى همواره در كل اين فعل و انفعالات, منافع جمهورى اسلامى را نظر داشته
باشيم و لازمه اين كار, اجماع در سياست خارجى است; كارى كه تلاش در تحقق آن
داشتيم. در سياست خارجى صحبت ازاختلافات نيست, صحبت از شفافيت و اجماع است.
رهبرى, محورهاى كلان را مطرح مى كندوپس از بحث شوراى عالى امنيت, توسط رياست
جمهور تصويب و سپس اجرا مى شود.
بيگانگان كه سعى در شكاف بين ما دارند, بايد بدانند كه ما در سياست خارجى,
براساس اجماع عمل مى كنيم. دشمنان مى گويند در ايران دو خط وجود دارد; خط رياست
جمهور و خط رهبرى. چرا بايد دو خط وجود داشته باشد؟ در ايران يك سياست بيشتر
وجود ندارد و آن سياست اجماعى است كه رهبرى نظام معين مى كند و بقيه مجرى آن
هستند, بنابراين بايد واقعيات جمهورى اسلامى را بپذيرند. به عنوان يك الگوى نوين
سياست خارجى, ايران مى خواهد نشان بدهد كه مى شود مستقل از قدرتها زيست و پيام
اسلام را به گوش جهان رساند و از مستضعفين حمايت كرد و به هيچ كس هم وابسته
نبوده. بنده خدمتتان عرض مى كنم, امروز در مجلس روسيه اين فكر مطرح است كه بايد
ببينيم ايرانيها چه كار كردند كه در حفظ استقلال خود موفق بودند. و اين اثر نامه
امام(ره) به گورباچف است كه گفتند به اسلام روبياور تا مشكلات كشورت را حل كنى.
امروز در دوماى روسيه دنبال اين هستند كه مدل استقلال ايران چگونه است كه جمهورى
اسلامى توانسته است به شرق و غرب وابسته نباشد.
و اين موفقيت ماست كه خود را تثبيت كرده ايم و صاحب فكر و پيشتاز در كشورهاى
در حال توسعه و الگو براى كشورهايى مثل روسيه هستيم. جا دارد كه در اينجا بر يك
نكته تإكيد كنم و آن نقش نهضتهاى اسلامى است كه اصول و مبانى سياست خارجى ما بر
حمايت از آنها استوار بود. امروزه اگر حزب الله حرف اول را در لبنان مى زند و
مقاومت اسلامى توانسته است استقلال لبنان را حفظ كند و همه كشورها به آن نظر
دارند, به بركت علقه معنوى و ولايى است كه بين ما و شيعيان لبنان وجود دارد.
البته حمايتهاى ما از نهضت هاى اسلامى روز به روز در حال افزايش است. ما بر اين
حمايت از مستضعفين, از مبانى اصلى سياست خارجى ما است.
در صحنه روابط بين الملل, فراتر از روابط دوجانبه, حوزه گسترده اى در بعد
استوار كردن صلح وحل بحرانهابه وجودآمده است.امروز,جمهورى اسلامى كشورى شناخته مى شود
كه سعى بليغ در حل بحرانها دارد. در بحران بين تركيه و سوريه كمك كرد كه البته
مصر نيز با ما همكارى كرد. در تاجيكستان و افغانستان هدف, برقرارى صلح بين
گروههاى متخاصم بوده است.
در سازمانهاى بين المللى, در زمينه حفظ محيط زيست, ايران را به عنوان كشور
پيشتاز مى شناسند. در مبارزه با مواد مخدر و خلع سلاح ايران حرف اول را مى زند. در
جهان سوم, ايران نقش پيشتاز را دارد. اينها از بركت سياستهايى است كه
رياست جمهور اعلام كرده و اين فضا را ساخته است. ايران از يك سو به عنوان مركزى
كه داعيه گفت وگو دارد, مورد توجه جهانيان قرار دارد و از سوى ديگر پشتيبان
حركتهاى اسلامى و مستضعفين جهان است و مى دانيد جمع كردن اينها چقدر مشكل است و
ظرافت مى خواهند كه شما, هم مبانى و اصول را حفظ و تقويت كنيد و هم در عين حال
موقعيت خود را تثبيت و ايجاد تفاهم و اعتماد كنيد.
البته در اين زمينه حوزه هاى علميه نقش مهمى دارند. هم در تقويت توان فكرى و
فلسفى سياست خارجى جمهورى اسلامى و هم در ارشاد مردم و آگاهى دادن به مردم در
ابعاد سياسى و برگزارى چنين جلساتى خيلى موثر است. وزارت خارجه كه اهميت خاصى
به حوزه هاى علميه و آيات عظام و ارتباط با آنها مى دهد, تلاش مى كند كه اين ارتباط
را در يك ساز و كار جدى سازمان دهد.
من ازمشاورعالى رتبه وزارت امورخارجه آقاىخوانسارىكه حفيدآيه الله خوانسارى
و از ديپلماتهاى برجسته هستند, خواسته ام چنين ارتباطى را سازمان دهند و با بيوت
آيات عظام و مدرسين حوزه علميه و طلاب عزيز ارتباط داشته باشند, تا ارتباط
قوىترى بين حوزه و بين سياست خارجى به وجود بيايد, و ما بتوانيم از امكانات
حوزه در اين خصوص استفاده كنيم.
سوالات
O سوال: آيا به اين نتيجه نرسيده ايد كه سياست تنش زدايى شما, جسارت امريكا و
اسرائيل را بيشتر كرده و باعث افزايش تنش شده است, نمونه آن حمله به عراق,
اصابت موشك به ايران, كشتن ديپلماتها و... آيا اين نقض غرض نيست؟
O بايستنى بين آنچه كه سوال كننده عزيز گفتند و سياست تنش زدايى رابطه اى پيدا
كرد. آيا بين لشكركشى به خليج فارس و تنش زدايى و يا مسإله افغانستان رابطه
وجود دارد؟
بنده فكر نمى كنم چنين رابطه اى وجود داشته باشد. لشكركشى امريكا به خليج فارس
در واقع به دليل بهانه هايى است كه عراق به امريكا داده است; چه در تجاوز به
كويت و چه در بازيهايى كه بعدا عراق انجام داده كه موجب بدبختى بيشتر مردم عراق
شده و چنين وضعيتى را فراهم كرده است. البته حمله امريكا به عراق نه تنها مشكلى
را حل نكرده و مورد حمايت كسى قرار نگرفته; بلكه به ضرر امريكا هم بوده است.
لشكركشى هاى امريكا رابطه اى به سياست تنش زدايى ندارد; بلكه سياست تنش زدايى ما
باعث شده كه رفتار امريكا را نسبت به انقلاب اسلامى زير سوال ببرد. وقتى رابطه ما
با خليج فارس و عربستان تصحيح شد و با اروپا اصلاح شد, فشار زيادى به امريكا
وارد آمد. يكى از دلايلى كه امريكاييها در برخورد با ايران در كلام و سخن لحن
بهترى گرفتند, اين بود كه زير سوال رفتند كه چه مرضى داريد اينگونه با ايران
برخورد مى كنيد. البته آنها لحن خود را عوض نموده اند; ولى سياست خود را عوض
نكرده اند. اگر بخواهند صداقت داشته باشند, بايد تحريم و بلوكه شدن را بردارند;
ولى سياستها را عوض نكرده اند; در كلام لحن مثبتى گرفته اند; چرا كه زير سوال
رفته اند; زيرا ما بهانه را از دست امريكا گرفتيم. بنابراين بايد گفت ما در
سياست تنش زدايى موفق بوديم و امريكا را زير فشار گذاشتيم.
اما مسإله موشك, اينها موشكهايى است كه در واقع امريكاييها به عراق مى زنند و
ما هم داريم تحقيق مى كنيم نسبت به واقعيات آنها كه چرا به اين سمت خورده است;
آيا از روى عمد و قصد بوده است يا نه, بر اساس يك اشتباه است. آيا واقعا موشك
است يا پوسته آن؟
بايد نظاميها جواب آن را بدهند; ولى ما خيلى قاطع برخورد كرديم; چه اشتباهى
باشد و چه از روى عمد, حريم فضايى ما نقض شد. و آنها بايد جوابگو باشند. فلذا
ما به دولت امريكا اعتراض كرده و اقدامات لازم را هم از طريق ديپلماتيك و هم از
طريق سازمان ملل براى جبران خسارات مادى و معنوى را انجام داده ايم و امريكا
بايد آن را جبران كند نيروهاى ما هم آماده اند كه جواب بدهند.
O سوال: در زمينه سفر هيإت آمريكايى كه دو نفر از آنها از اعضاى عالى رتبه
سازمانCIA بودند و وزارت خارجه نيز جوابهاى ضد و نقيض داده است چه مى گوييد؟
آيا در بين آنان چهره هاى شناخته شده اى هم وجود داشته است؟
O نفهميدم منظور از چهره شناخته شده چيست؟ اگر منظورتان اين باشد كه جاسوس
بوده اند, بايد بگويم كه چنين مسإله اى نبوده و تشابه اسمى بود, كه فردى با همين
فاميل ولى نام كوچك ديگرىدرزمان نيكسون معاونCIA بوده است. او الان هفتاد سال
دارد; در حالى كه اين فردىكه شمامى گوييد,سى وچندسال دارد.بنابراين,صرفايك تشابه
اسمى بوده و نه چيز ديگرى.
وزارت خارجه خيلى شفاف برخورد كرد و به آنها ويزاى گردش گرى داده بود و آن
آژانسى كه ويزا درخواست نموده بود, نگفته بود آنها قصد كار اقتصادى دارند.
البته آنها براى كار اقتصادى محدوديت دارند; چرا كه دولتشان تحريم كرده است.
قبلا هم شركت نفتى كونكو آمده بود و در مورد نفت قرارداد بسته بود كه مورد
مخالفت دولت امريكا قرار گرفه بود. در هر صورت مشكل كار اين بود كه آنها براى
گردش گرى آمده بودند; ولى ملاقاتهاى اقتصادى هم انجام دادند. وزارت خارجه هم اعلام
كرد كه اينها ويزاى گردش گرى دارند و از ساير مسائل آنها خبرى ندارد و بايد بعد
از بازديد مى رفتند.
O سوال: رابطه با امريكا كه امروز مطرح است آيا به قصد زمينه سازى است؟ يا
مسإله اى ديگر مطرح است؟
O سياست دولت كه رهبرى آن را معين كرده اند و دولت به آن عمل مى كند, كاملا شفاف
و روشن است. تنش زدايى, سياست كلى ما مى باشد; ولى سياست گفتگو و اقتصادى با
امريكا مطرح نيست. تحت فشار گذاشتن امريكا در راستاى سياست ماست; ولى رابطه و
يا گفت وگو به نفع ما نيست و عزت جمهورى اسلامى ايران به ما اين اجازه را نمى دهد
چون امريكا در اين موضع نيست. اگر امريكا آدم بشود شرايط ديگرى هم وجود خواهد
داشت. آيا امريكا خوى استكبارى خود را عوض خواهد كرد؟ مادامى كه سياستهاى
خصمانه او عليه ما باقى است; راهى براى گفت وگو وجود نخواهد داشت; ولى فرضا اگر
خوى استكبارى را كنار گذاشت و گفت كه حاضر است براساس احترام متقابل مانند ديگر
كشورها حداقل مثل كشورهاى اروپايى عمل كند, آن موقع شرايط ديگرى در برابر ما
خواهد بود. البته ما هيچ وقت متصور نمى بينيم كه امريكا اخلاق خود را كنار بگذارد
و به همين دليل برنامه مذاكره و رابطه با امريكا در دستور كار ما نيست.
در هر صورت, جامعه ما داراى نگرشها و ديدگاههاى مختلفى است; بعضى سياستهاى
دولت را قبول ندارند, اين نگرش آنهاست; ولى سياست خارجى ما شفاف است.
O سوال: آيا گفت وگوى تمدنها با اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى هماهنگى دارد؟
O گفت وگوى تمدنها يك سخن جديد نيست, گفت وگو بين اسلام و غرب به عنوان دو تمدن
در طول تاريخ مطرح بوده است. تعامل بين اسلام و غرب, موجب شكوفايى غرب شده است.
كتابهاى زيادى در اين زمينه وجود دارد و نقشى كه اسلام در غرب داشته كاملا مشخص
است. ما در دورانى زندگى مى كنيم كه بعضى با انتقاد و اعلام برخورد تمدنها
مى خواهند, جنگهاى صليبى را تكرار كنند و نگذارند سير طبيعى گسترش اسلام در غرب
ادامه پيدا كند. مى خواهند كشورهاى اسلامى را به جنگ غرب وادارند و بدين وسيله جلو
گسترش اسلام را بگيرند. آقاى هانتيگتون صاحب نظر برخورد تمدنها, يهودى است و ما
در قبال اين مسإله بايد يك پاتك بزنيم. رئيس جمهور ما از اين فضا استفاده كرده
و تز گفت وگوى تمدنها را مطرح كرد. به هر حال, تمدنى كه قويتر, انسانى تر و
ريشه دارتر است مى تواند دست بالاتر را داشته باشد و در صحنه هاى به وجود آمده, خود
را معرفى كند. اين نقطه قوت ماست كه بتوانيم براى عرضه اسلام استفاده كنيم.
ادامه چنين حركتى, ميدانهاى وسيعى براى عرضه پيام انقلاب اسلامى و جذب ديگران
به وجود خواهد آورد و اين در راستاى منافع ماست.