علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - ميراث سياسى مسلمانان5 - محمدعارف نصر
ميراث سياسى مسلمانان٥
محمدعارف نصر
كتابشناسى ميراث سياسى سدههاى هشتم و نهم هجرى ##
ترجمه: مهران اسماعيلى(٢)##
فى مصادر التراث السياسى الاسلامى اثر نصر محمد عارف يكى از مطالعات ارزشمندى است كه در حوزه ميراث سياسى اسلام تأليف شده است. ايشان در بخش اول كتاب، به نقد روش شناختى مطالعات سياسى معاصر و در بخش دوم آن به كتابشناسى ميراث سياسى در اسلام پرداخته است. در شمارههاى پيشين، ميراث سياسى در هفت سده نخستين هجرى معرفى گرديد. آنچه اكنون پيش روى شماست، ادامه همين كتابشناسى در سدههاى هشتم و نهم هجرى است كه طى آن ٤٩ مؤلف و ٦١ اثر معرفى شدهاند.
اين اثر را «المعهد العالمى للفكر الاسلامى» در ١٩٩٤ منتشر كرده و جايزه كتاب سال مصر را كسب كرده است.
[مطابق روال قبل در آغاز صاحب اثر معرفى شده، پس از آن تأليف يا تأليفات وى آمده است.]
ابن طقطقى (٦٦٠ - ٧٠٩ ه./ ١٢٦٢ - ١٣٩٠م) [ مؤلف شماره ١٠٦]
محمدبن على بن محمدبن طباطباى علوى معروف به ابن طقطقى، تاريخنگار، ناقد و محقق؛ وى مقام نقابت علويان در حله، نجف و كربلا را از پدر خود به ارث برده بود.(٣)
١٤٤. الفخرى فى آداب السلطانيه(٤)
او اين كتاب را در ٧٠١ ه به فخر الدين عيسى، عامل غازان خان بر موصل، اهدا كرد و نام كتاب برگرفته از اوست. او طبق روش ابن خلدون در آغاز چارچوب نظرى خود را ارائه مىكند و سپس با بررسى تاريخ سياسى و نظام حكومت در اسلام، بر مسائلى چون وزرات، تدبير و دولت - كه در مقدمه خود در بحث نظرى بدان پرداخته بود - تمركز مىكند. او فصل اول را كه در خصوص امور مربوط به سلطان و تدابير شاهانه است اينگونه آغاز كرد كه «موضوع اين كتاب پادشاهى، حقيقت آن، تقسيمش به پادشاهى دينى و دنيوى، خلافت و سلطنت و امارت و ولايت، مطابق شرع بودن يا نبودن و ديدگاههاى صاحب نظران درباره امامت نيست، بلكه اين كتاب به تدابير و سياستهايى مىپردازد كه در مسائل و حوادث و اداره رعيت كارآيى داشته باشد و به تأمين امنيت مملكت و بهبود اخلاق عمومى بينجامد». ابن طقطقى با حركت تطبيقى خود در بررسى پديده سياست، به ويژگىهاى مناسب و لايق براى حاكم مىپردازد؛ از جمله عدالت كه مايه انباشت اموال، بهبود كارها و وضعيت مردم مىشود؛ علم، كرامت، شورا، حقوق متقابل پادشاه و مردم بر همديگر، دستهبندى رعيّت، تفاوت سياستهاى مربوط به هر قشر، گونههاى تدبير و سياست، از سياست منزل گرفته تا سياست روستا، شهر، ارتش و...
حسن بن عبدالله عباسى (زنده پيش از ٧١٦ ه / ١٣١٦م) [مؤلف شماره ١٠٧]
هاشمى، صفدى، مورخ و صاحب كتاب نزهة المالك و الملوك فى مختصر سيرة من ولى مصر من الملوك.(٥)
١٤٥. آثار الاول فى ترتيب الدول(٦)
اين كتاب را كه در چهار بخش تنظيم شده در ٧٠٨ ه به پادشاه مملوكى، ركن الدين بيبرس منصورى، اهدا كرد. در بخش اول به قواعد و مقرراتى پرداخته كه مايه استمرار مملكت مىگردد و از اينرو شامل مباحثى چون نياز به پادشاه، حكومت، اركان، قوانين و ويژگىهايش، روابط پادشاه با اركان دولت از جمله امرا، اهل شريعت، علما، فقها، فضلا و بندگان و ناسكان و ضرورت پذيرفتن نصايح آنها و مشاوره با آنان، روابط پادشاه با بازرگانان، پيشه وران و كشاورزان است؛ بخش دوم شامل مباحثى درباره رابطه پادشاه با وزرا و ديوانداران و كاتبان، قضات، نامه رسانان، حاجبان و نديمان است. بخش سوم به پادشاهى و اطرافيان شاه اختصاص دارد و در بخش چهارم از روابط خارجى بحث شده است.
ابن رفعه مصرى (٦٤٥ - ٧١٠ ه / ١٢٤٧ - ١٣١٠ م) [مؤلف شماره ١٠٨]
احمدبن محمدبن علىبن مرتفعبن حازمبن ابراهيمبن عباسبن رفعه انصارى، بخارى، مصرى، شافعى، فقيه، متولى حسبه در منطقه مصر القديمة و متوفا در قاهره.(٧)
١٤٦. بهجة الوزراء(٨)
١٤٧. الرتبه فى الحسبه(٩)
ابن تيمية (٦٦١ - ٧٢٨ ه / ١٢٦٣ - ١٣٢٨ م) [مؤلف شماره ١٠٩]
احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن عبدالله بن تيميه، حرّانى، دمشقى، حنبلى، شيخ الاسلام، محدّث، حافظ، مفسّر، فقيه، مجتهد، در علوم گوناگون فعاليت داشت، بارها مورد اذيت و بازجويى قرار گرفت و در قلعه قاهره، اسكندريه و دمشق زندانى شد و در قلعه دمشق از دنيا رفت.(١٠)
١٤٨. السياسة الشرعية فى اصلاح الراعى و الرعيّة(١١)
همانگونه كه ابن تيميه در مقدمه اين كتاب اظهار داشته، كتاب حول مفهوم اداى امانت به صاحبانش و حكم به عدل دور مىزند و به دو بخش اصلى تقسيم مىگردد: در بخش نخست كه شامل دو فصل است از اداى امانت در ولايت و اموال بحث مىشود و مباحثى چون انواع ولايت، اصول متولى كردن اصلح در هر ولايت به تناسب شرايط آنجا، اشراف، ديوان، دارايىهاى پادشاه، صدقات، فئى، ظلم واليان به مردم در مسائل مالى، خواه در درآمدها و خواه در هزينهها، طرح مىگردند. او تأكيد مىكند كه بودجه بايد در راستاى منافع عمومى مسلمانان هزينه شود؛ بخش دوم، كتاب به احكام مىپردازد و در آن از حدود الهى، تعريف، انواع و عقوبت هر كدام از جمله زنا و حدود الهى از جمله قتل و جَرح سخن مىگويد. ابن تيميه كتاب را با ذكر ضرورت و اهميت و وجوب شورا به پايان مىبرد.
١٤٩. الحسبه(١٢)
اين كتاب با مباحثى درباره ضرورت تشكيل اجتماع آغاز مىشود، چرا كه منافع دنيوى و اخروى انسانها در گرو جامعه، هميارى و همكارى آنهاست؛ چون همانگونه كه ابنتيميه مىگويد، انسان مدنى الطبع است. از اينجا وجوب و ضرورت ايجاد حكومت و امارت ثابت مىشود. او در ادامه، ولايتها را بر مىشمارد و هدف آن را امر به معروف و نهى از منكر معرفى مىكند. نقش متولى حسبه در نظر ابن تيميه در جوانب گوناگون زندگى از جمله نظارت بر كيل، وزن، توليد، جلوگيرى از احتكار كالا و قيمتگذارى آن است. از نظر او، طلب علم، امر به معروف و نهى از منكر از واجبات كفايى است.
١٥٠. الامر با المعروف و النهى عن المنكر(١٣)
ابن تيميه با تعريف امر به معروف و نهى از منكر، وجوب آن و نقش امّت اسلامى به عنوان بهترين امتها (خيرأمة اخرجت للناس) در اين خصوص، براى انتقال اين مفهوم به ديگر امتها، اين اثر را آغاز كرده و سپس به مقررات و شرايط امر به معروف و نهى از منكر مىپردازد و رفع مفاسد را بر جلب منافع مقدم مىشمارد، چرا كه زوال جوامع بشرى و مصايبى كه بر سر آنان مىآيد با انجام معصيت و شيوع منكر ارتباط مستقيم دارد و كار مردم جز با عدالت سامان نمىيابد. شايان ذكر است كه بنا به نظر دكتر سيف الدين عبدالفتاح اسماعيل، مفهوم امر به معروف و نهى از منكر امروزه بيانگر مفهومى است كه در علم سياست از آن به مشاركت سياسى تعبير مىشود.(١٤)
ابن اخوه قرشى (٦٤٨ - ٧٢٩ ه / ١٢٥٠ - ١٣٢٩ م) [مؤلف شماره ١١٠]
محمد بن محمد بن احمد بن زيد بن اخوه قرشى، از اهل حديث.(١٥)
١٥١. معالم القربة فى احكام الحسبة(١٦)
بنا به نظر محقق اين كتاب، «نهاد حسبه» در مصر سابقه طولانى دارد تا اينكه در ١٨٠٥ م به دست محمد على پاشا برچيده شد. اين كتاب نيز همچون ديگر كتابهايى كه در مورد حسبه نوشته شده با تعريف حسبه و محتسب، نقش، اصول، شرايط محتسب و نحوه انجام امور در تمامى زواياى حيات اجتماعى و اقتصادى و سياسى آغاز مىگردد. ابن اخوه در ادامه به صورت مشروح به تمامى فعاليتها، حرفهها، رفتارها يا نهادها مىپردازد.
احمد بن محمود جيلى أصفيدى (زنده در ٧٢٩ ه / ١٣٢٩ م) [مؤلف شماره ١١٢(١٧)]
دانشمند و آشنا با برخى از علوم.(١٨)
١٥٢. منهاج الوزراء فى النصيحة(١٩)
در سال ٧٢٩ ه تأليف آن به پايان رسيد.
بدر الدين ابن جماعة (٦٣٥- ٧٣٣ ه / ١٢٤١ - ١٣٣٣ م) [مؤلف شماره ١١٣]
محمد بن ابراهيم بن سعد الله بن جماعه، شيخ الاسلام و قاضى القضاة در شام و مصر، فقيه شافعى، محدث، نحوى، لغت شناس، اديب و آشنا با معارف ديگر. در مصر، دمشق و قدس به قضاوت پرداخت و در مصر و دمشق تدريس كرد و در مسجد الاقصى و جامع اموى و جامع الازهر خطبه خواند و در قاهره از دنيا رفت.(٢٠)
١٥٣. تحرير الاحكام فى تدبير اهل الاسلام(٢١)
اين اثر كه در هفده فصل تنظيم شده است، با امامت، وجوب، نحوه، راههاى انعقاد و شرايط، انواع آن، ولايت و مراتب آن، وزارت و ديوانها آغاز مىگردد. بخش اعظم آن به امور مرتبط با جنگ، غنيمت، فئى، خراج و امور مربوط به اهل ذمه اختصاص دارد.
ابن سيد الناس (٦٧١ - ٧٣٤ ه / ١٢٧٣ - ١٣٣٤ م) [مؤلف شماره ١١٤]
محمد بن محمد بن محمد بن احمد بن عبدالله بن محمد بن يحيى يعمرى، اندلسى، اشبيلى، مصرى، شافعى، معروف به ابن سيد الناس، محدث، حافظ، مورخ، فقيه، شاعر، اديب، نحوى، متولد قاهره، متولى دارالحديث در جامع الصالح و خطيب در جامع الخندق.(٢٢)
١٥٤. السبيل المبين فى حكم صلة الامراء و السلاطين(٢٣)
يوسف مغربى (غربى) مدنى (متوفاى ٧٤٣ ه / ١٣٤٣ م) [مؤلف شماره ١١٥(٢٤)]
١٥٥. رسالة فى فضل العلماء و حقوق الملوك(٢٥)
ابوعبدالله شمس الدين محمد ذهبى (٦٧٣ - ٧٤٨ ه / ١٢٧٤ - ١٣٤٨ م) [مؤلف شماره ١١٦]
محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز بن عبدالله تركمانى مصرى، امام، حافظ، مورخ، محدث، متولد و متوفاى دمشق.(٢٦)
١٥٦. رسالة فى الامامة العظمى(٢٧)
ابو عبدالله محمد سلمى (٦٧٢ - ٧٥٠ ه / ١٢٧٣ - ١٣٤٩ م) [مؤلف شماره ١١٧]
محمد بن احمد بن جعفر بن عبدالحق بن محمد بن جعفر سلمى، ابوعبدالله، از فضلا.(٢٨)
١٥٧. طاعة السلطان و اغاثة اللهفان(٢٩)
ابن هذيل اندلسى (از اعيان سده هشتم هجرى / چهاردهم ميلادى) [مؤلف شماره ١١٨]
ابوالحسن على بن عبدالرحمن مشهور به ابن هذيل اندلسى، اديب.(٣٠)
١٥٨. عين الادب و السياسة و زين الحسب و الرياسة(٣١)
اين اثر با مباحثى چون حكمت و علم و ضرورت فضيلت و رسالت آن آغاز مىشود. مؤلف در فصل اول، مقولات بنيادين در انديشه سياسى را به ترتيب حروف بر اساس حرف اول از نخستين جمله دستهبندى كرده و در ادامه در هر مقوله به صورت تفصيلى آن را شرح داده است؛ در فصل دوم به موضوعاتى چون مروّت، مكارم اخلاق، مدارا با مردم و رعايت ادب با آنان و مسائل مالى پرداخته و در فصل سوم از اخلاق و صفات شايسته متوليان امر سياست در همه مراتب و درجات آن سخن گفته است. اين كتاب با مجموعه پندهايى كه بهطور كلى مربوط به ابعاد پديده سياست است پايان مىيابد.
ابن قيم جوزيّه (٦٩١ - ٧٥١ ه / ١٢٩٢ - ١٣٥٠ م) [مؤلف شماره ١١٩]
محمد بن ابى بكر بن ايوب بن سعد بن حريز زرعى، دمشقى، حنبلى، فقيه، اصولى، مجتهد، مفسّر، متكلّم، نحوى، محدّث و آشنا با علوم ديگر. در دمشق به دنيا آمد و فقه را فرا گرفت و فتوا مىداد. ملازم ابن تيميه گرديد و با او در قلعه دمشق زندانى گرديد و در دمشق از دنيا رفت.(٣٢)
١٥٩. الطرق الحكميه فى السياسة الشرعيه(٣٣)
مؤلف در مقدمه كتاب خود پرسشهايى را طرح مىكند كه بارزترين آنها عبارتنداز: آيا حاكم مىتواند با كياست (تيزبينى، علم قيافه) حكم براند، آيا بر سياست واجب است كه مطابق شريعت باشد، آيا سياست در گذر زمان تغيير مىكند. در اين زمينه گفتوگوهايى ميان ابن عقيل و ابن قيّم طرح مىشود. در ادامه ابن قيم موضوعات سياست شرعيه از جمله حدود، جنايات، نرخگذارى، احتكار، مزارعه، مساقات، حسبه و... را مطرح مىكند.
طر طوسى (٧٢٠ - ٧٥٨ ه / ١٣٢٠ - ١٣٥٧ م) [مؤلف شماره ١٢٠]
ابراهيم بن على بن احمد بن عبدالرحمن بن عبدالمنعم بن عبدالصمد طرطوسى، دمشقى، حنفى، قاضى. در مزه به دنيا آمد و در دمشق وفات يافت. در فقه و اصول به اوج رسيد و به تدريس و صدور فتوا مشغول بود و متولى حكم گرديد.(٣٤)
١٦٠. تحفة الترك فيما يجب ان يعمل به فى الملك(٣٥)
محمد بن نباته (٦٨٦ - ٧٦٨ ه / ١٢٨٧ - ١٣٦٦ م) [مؤلف شماره ١٢١]
محمد بن محمد بن محمد بن حسن جذامى فارقى مصرى، شاعر دوره خود، يكى از كاتبان و نامه نگاران آشنا با ادبيات. اصلش از ميافارقين بود، امّا در قاهره به دنيا آمد و از دنيا رفت. در شام سكونت گزيد و در قدس متولى امر بهداشت شد و در قاهره صاحب سّر سلطان ناصر حسن بود.(٣٦)
١٦١. سلوك دول الملوك
اين اثر كه در شش باب تنظيم شده به موضوعاتى چون سياست، اداره حكومت و نظامهاى جنگى مىپردازد.(٣٧)
١٦٢. كتاب تدبير الدول(٣٨)
عبدالوهاب سبكى (٧٢٧ - ٧٧١ ه / ١٣٢٧ - ١٣٧٠ م) [مؤلف شماره ١٢٢]
عبدالوهاب بن على بن كافى بن تمام يوسف بن موسى بن تمام انصارى، شافعى، فقيه، اصولى، مورخ، اديب، شاعر و نويسنده، متولد قاهره. با پدرش به دمشق آمد و ملازم ذهبى گرديد و نزد او تحصيلات خود را به پايان برد و متولى قضاوت در مشق شد. خطيب جامع اموى بود و در غالب مدارس دمشق تدريس مىكرد و در همانجا از دنيا رفت.(٣٩)
١٦٣. معيد النعم و مبيد النقم(٤٠)
اين اثر روش جديدى را در بررسى پديده سياسى به كار مىگيرد؛ شكر نعمت به عنوان مفهوم معنوى كه به عمل دينى تعلق مىگيرد كاركردى در بهبود عمل سياسى پيدا مىكند. مكانيسم اين امر چنين تبيين مىشود كه افزايش فعاليت و اقدامات سياسى ابزارى براى شكر نعمت الهى است، چرا كه شكرانه نعمتهاى الهى استفاده بهينه از آنهاست. سبكى در همين چارچوب ديدگاه خود را در مورد نحوه فعاليت سياسى در نهادهاى گوناگون و در تمامى سطوح و مراتب آن بيان مىدارد و در اين زمينه با سلطان، واليان و... آغاز مىكند و حدود ١١٣ كار ويژه عمومى مربوط به مصالح سياسى اجتماعى را بر مىشمرد.
محمد بن محمد بن عبدالكريم بن رضوان بن عبدالعزيز بعلى (متوفاى ٧٧٤ ه / ١٣٧٢ م) [مؤلف شماره ١٢٣]
عالم فقه،در بعلبك به دنيا آمد و تحصيلات خود را در بعلبك، دمشق و حماة فراگرفت و در طرابلس شام از دنيا رفت.(٤١)
١٦٤. حسن السلوك فى سياسة الملوك(٤٢)
مجهول [مؤلف شماره ١٢٤]
آنچه مشخص است اين است كه كتاب خود را در سالهاى ٧٥٩ تا ٧٨٦ به سلطان شجاع از سلاطين آل مظفّر كه بر آذربايجان، فارس، كرمان، اصفهان و شيراز حكم راندند اهدا نمود. به نظر مىرسد او اين اثر را پس از سال ٧٧١ نوشته باشد.
١٦٥. قانون السياسة و دستور الرئاسة(٤٣)
مؤلف اين اثر را همچون كتاب سلوك الممالك ابن ربيع با استفاده از جدول و شيوه درختى تنظيم كرده و در سه قانون نگاشته است. قانون اول را به تهذيب اخلاق اختصاص داده و به فضايل فردى چون عدل، شجاعت و عفت پرداخته و سپس به بيمارىهاى روانى حاكمان اشاره كرده است. از نظر او نفس و روان انسان شامل سه قوه تمييزيه (نظرى و علمى)، غضبيه و شهوانيه است و با تشخيص نيروهاى نفس و برترى دادن يكى از آنها بر ديگرى مىتوان مسائل روانى حاكمان را معالجه كرد؛ در قانون دوم از نظارت بر اداره دارايىها بحث كرده و از منابع در آمدزا و نحوه هزينه كردن دارايى در راستاى رشد جامعه سخن گفته است؛ قانون سوم درباره ارزيابى و درجهبندى رعيت است. تفكيك نخبگان از مردم و نحوه تعامل با هر يك در اين قانون بحث شده است. مؤلف در پايان به پادشاه سفارش مىكند تا تدابير مناسب اتخاذ كند، از كسانى كه در گذشته تجاربى داشتهاند استفاده كند، بر معاونان و كارگزاران خود نظارت داشته باشد، مشورت را ضرورى دانسته و از خود رأيى بپرهيزد.
عبدالرحمن بن نصر بن عبدالله شيزرى طبرى (متوفاى ٧٧٤ ه / ١٣٧٢ م) [مؤلف شماره ١٢٥]
از قضاة و متولى قضاوت در طبريه (شام)(٤٤)
١٦٦. المنهج المسلوك في سياسة الملوك(٤٥)
اين اثر كه در نوزده باب تنظيم شده، با بحث نياز رعيت به پادشاه عادل و نياز پادشاه به فضيلت تربيت و ادب آغاز مىشود و سپس وزرا، رعيت، قدرت، مال و قلعهها [تجهيزات تدافعى] را به عنوان اركان مملكت معرفى كند. مؤلف در ادامه، به بيان اهميت مشورت و ويژگىهاى مشاوران، اداره ارتش و سربازان، تأمين امنيت راهها و شورشيان خارجى پرداخته و در پايان پادشاه را سفارش كرده تا پند علما و اهل طريقت را شنيده و بپذيرد.
١٦٧. نهاية الرتبة فى طلب الحسبة(٤٦)
اين اثر شامل چهل باب است. باب نخست درباره متولى نهاد حسبه (محتسب)، وظايف، شرايط، لوازم و مستحبات آن است. شيزرى طى نقد واقعيت آن روزها نقش حسبه را در تمام زواياى حيات اقتصادى و اجتماعى مورد بررسى قرار مىدهد و ابزارهاى مناسب براى سازماندهى آن را تعيين مىكند و بر اهميت ارتباط محتسب با قاضى، اهل علم و اِعمال حسبه بر واليان و امرا تأكيد مىكند.
لسان الدين بن خطيب ( ٧١٣ - ٧٧٦ ه / ١٣١٣ - ١٣٧٤ م.) [مؤلف شماره ١٢٦ ]
محمد بن عبدالله بن سعيد بن احمد بن على سلمانى لوشى، غرناطى اندلسى، لسان الدين ابن خطيب، ذوالوزارتين، اديب، نويسنده و شاعر، آشنا به طبّ و علوم ديگر، از وزرا، در لوشه به دنيا آمد و در غرناطه نشو و نمو يافت. وزير سلطان ابوالحجاج يوسف بن اسماعيل و پس از او پسرش الغنى بالله محمد از پادشاهان غرناطه بود. امّا چون از سخن چينى و بدگويى ديگران نگران شد به سبته و سپس تلمسان نزد سلطان عبدالعزيز بن على مرينى گريخت، چون سلطان المستنصر احمد بن ابراهيم توانست بر مغرب چيره شود، در پاسخ كمكهاى الغنى بالله ، ابن خطيب، او را به تهمت زنديق و پيروى از فلاسفه دستگير كرد. ابن خطيب به زندان افتاد و در سال ٧٧٦ ه او را خفه كرده و كشتند. ابن خطيب در فاس به خاك سپرده شد.(٤٧)
١٦٨. الاشاره الى ادب الوزاره(٤٨)
اين رساله شامل شش ركن و يك مقدمه است. ابن خطيب در مقدمه بر اهميت مقام وزارت و شرايط انتخاب وزير تأكيد كرده و معتقد است وزير بايد به نقش و جايگاه خود آگاه باشد و رفتار متناسبى را با شاه اتخاذ كند تا علاوه بر آنكه اهداف خود را دنبال مىكند در پناه شاه قرار گيرد و از او در امان باشد. او همچنين بايد اخلاق شاه را بداند و مطابق آن رفتار كند. ابن خطيب در ادامه از نحوه رفتار وزير با خواص دربار و صاحبان شوكت در دولت سخن مىگويد.
١٦٩. رسالة فى السياسة / مقامة فى السياسة / رسالة فى غرض السياسة(٤٩)
ابن خطيب اين اثر را بنا به درخواست پادشاه گشتاله دون پدرو سنگدل (Don Pedro Cruel) و به زبان خودشان نگاشت و در سه بخش و يك مقدمه تنظيم كرد. ابن خطيب در بخش اول درباره نحوه برخورد با رعيت و چگونگى معامله با بيگانگان ساكن در سرزمينش پندهايى به وى داد؛ در بخش دوم او از پادشاه گشتاله خواست كه هر امرى را در جايگاه خودش قرار دهد: فاصله خود را با مردم كم كند، از آنها بگذرد و حمايتشان كند، از آنچه حاكمان سابق، انجام مىدادند دست بردارد و اشرافشان را گرامى بدارد و ميان كسانى كه به يارى اش آمدند و ديگران تفاوتى نگذارد. او پنج مسأله را مايه زوال پادشاهى معرفى مىكند: خونريزىهاى غير ضرورى، طمع در گسترش قلمرو، شهوترانى پادشاه، كوچك شمردن علما و فقها و در نهايت ظلم؛ در بخش سوم او از پادشاه مىخواهد كه در مسائل مهم حكومتى دست بيگانگانى را كه او را در درگيرىهايش با حاكمان پيشين حمايت كردهاند باز نگذارد و اراضى مناطق فتح شده را از دست صاحبانش خارج نكند. بايد اشاره كرد كه حكومت گشتاله همان حكومتى بود كه [بعدها]با همكارى حكومت آراگون به حضور مسلمانان در اندلس پايان داد.
١٧٠. كتاب بستان الدول(٥٠)
ابن خطيب سى بخش از اين اثر بزرگ را به اتمام رسانيد. هر بخش شامل ده درخت به نامهاى درخت سلطان، درخت نهاد وزارت، درخت نهاد كتابت، درخت نهاد قضا، درخت نهاد حسبه، درخت كار، درخت جهاد (سواره نظام و نيروى دريايى)، درخت پزشكان و ديگرانى كه شاه بدانها نياز دارد و درخت سرپرستى. بنابر سخن ابن خطيب، هر درختى از بخشها، ريشهها،تنه، پوسته، شاخه، گلهاى مثمر و غير مثمر تشكيل شده و بر هر يك از اجزاى اين درخت نام حرفه مورد نظر و برنامههاى آن نوشته شده است.
١٧١. تخصيص الرياسة بتلخيص السياسة(٥١)
نام ديگر اين كتاب ارجوزه فى السياسة المدينه است(٥٢) و شامل ششصد بيت شعر در علم سياست به عنوان يكى از شاخههاى علم قديم (فلسفه) است. ابن خطيب مفصلاً در اين ابيات از نيروهاى سه گانه، درمان اخلاق و مسأله معيشت سخن گفته است.(٥٣)
١٧٢. رسالة فى احوال خدمة الدولة(٥٤)
ابن رضوان مالقى (٧١٨ - ٧٨٤ ه / ١٣١٨ - ١٣٨٦ م) [مؤلف شماره ١٢٧]
عبدالله بن يوسف بن رضوان بن يوسف بن رضوان بخارى، مالقى، فاسى، فقيه، خطيب، نحوى، لغت شناس، قصه گو، شاعر و نويسنده، از بزرگان ادب، در ازمور از دنيا رفت.(٥٥)
١٧٣. الشهب اللامعة فى السياسة النافعة(٥٦)
ابن رضوان هجده سال پيش از آنكهابن خلدون كتاب خود را بنگارد اين اثر را تأليف كرد. هر چند ابن خلدون از او بسيار نقل كرده، امّا نامى از او نبرده است. اين كتاب به سلطان ابى سالم ابراهيم بن حسن مرينى كه در سالهاى ٧٦٠ تا ٧٦٢ حكم مىراند اهدا شد. سلطان شوق فراوانى داشت كه بر مبناى قانونى سياسى حكم براند، از اينرو ابن رضوان اين اثر را نگاشت تا مسائلى را كه او با آن مواجه بود همچون رشوه، فساد، ظلم و... بر طرف سازد. اين اثر در ٢٥ بخش نوشته شده است. مؤلف در آغاز از مسأله خلافت، ضرورت آن، وجوب اطاعت از امام و نصيحت كردن او، وجوب شنيدن نصايح و بزرگداشت اهل علم و صالحان سخن گفته است و در ادامه به مسائلى چون عدالت و فضيلت آن، شاه، تدابير و خطى مشى دينى، خواص، وزرا و كاتبانش، اهميت عمران و آبادانى مملكت، رواج ارزشهايى چون سخاوت و گشاده دستى و مكارم اخلاقى، امن ساختن راهها و جادهها، كيفرها، مسائل اقتصادى مرتبط با بيت المال چون عطا و توقيف، اداره سربازان و نظارت و اشراف بر جنگها پرداخته است. او در پايان اثر خود را با سخنى از دولتها و نفرت از پادشاه و ويژگىها و پندهاى اخلاقى و... به پايان مىبرد.
محمد بن منكلى (متوفاى ٧٨٤ ه/ ١٣٨٢ م) [مؤلف شماره ١٢٨]
محمد بن محمود منكلى بوغا قاهرى، فاضل، آشنا با فنون جنگ، در دوره ملك الاشرف شعبان، از پادشاهان سلسله نخستين مملوكى، متولى منصب نقابت جنگ بود.(٥٧) درباره نحوه اداره جنگ، كتابهاى متعددى نوشت، از جمله الاحكام الملوكية و الضوابط الناموسيه، (٥٨) التدبيرات السلطانيه فى سياسة الصناعة الحربية،(٥٩) الحيل فى الحروب و فتح المدائن و حفظ الدروب،(٦٠) الرسالة المرضية فى صناعة الجندية،(٦١) و المنهل العذب لورود اهل الحرب.(٦٢)
١٧٤. العقد المسلوك فيما يلزم جليس الملوك(٦٣)
موسى بن يوسف ابو حمو بن زيان (متوفاى ٧٩١ ه / ١٣٨٩ م) [مؤلف شماره ١٢٩]
اديب، شاعر، از پادشاهان مغرب، در غرناطه به دنيا آمد. والدينش به آنجا تبعيد شده بودند. سپس با پدرش به تلمسان رفت و او سفر خود را تا تونس ادامه داد. در آنجا حاكمان بنى حفص كمكش كردند تا سرزمينش را از حكومت بنى مرين باز پس گيرد. آنگاه پايتخت خود را تلمسان قرار داد. يكى از فرزندانش به نام عبدالرحمن بر او شوريدو از بنى مرين كمك گرفت تا آنكه پدرش را در يكى از نبردها به قتل رسانيد.(٦٤)
١٧٥. واسطة السلوك فى سياسة الملوك(٦٥)
اين كتاب را براى پسرش عبدالرحمن - همانى كه پدر را به قتل رسانيد - نوشت تا پس از او مملكت را اداره كند. اين اثر مشتمل بر چهار باب است. در دو باب نخست، از اصول پادشاهى كه عبارتنداز عدالت، انصاف، آراستگى به فضايل، ترجيح دادن عقل بر هوس، همواره متقى بودن، حفظ دارايى، سربازان و ارتش، در باب سوم از ويژگىهاى نظام حكومتى و در باب چهارم از زيركى كه از نظر او منتهاى سياست است سخن مىگويد.
مجهول ( زنده در ٧٩٥ه / ١٣٩٣ م) [مؤلف شماره ١٣٠]
١٧٦. محاسن الملوك و ما يجب ان يتبع فى خدمتهم من آلاداب(٦٦)
محمد بن احمد بن بسّام محتسب (متوفاى اواخر سده هشتم هجرى) [مؤلف شماره ١٣١(٦٧)]
١٧٧. نهايةالرتبه فى طلب الحسبه(٦٨)
اين اثر در ١١٨ باب تنظيم شده و بنابر روش پيشينيان به موضوع نهاد حسبه پرداخته است. اين اثر شباهت فراوانى با اثر شيزرى دارد و عنوان اين دو كتاب نيز يكى است، امّا تفاوتهايى هم دارند. بىشك تا حد فراوانى ابن بسام از شيزرى متأثر است، چرا كه با نهاد حسبه، مفاهيم و دستگاههاى آن سخن خود را آغاز كرده و آنگاه وارد حوزههاى اجتماعى مىشود.
عبدالرحمن بن خلدون (٧٣٢ - ٨٠٨ ه / ١٣٣٢ - ١٤٠٦ م) [مؤلف شماره ١٣٢ ]عبدالرحمن بن محمد بن محمد بن حسن بن محمد حضرمى،اصالتاً اهل اشبيليا است، امّا در تونس به دنيا آمد. قاهرى، مالكى، دانشمند، اديب، مورخ، حكيم، متولى امر كتابت سرّ در فاس گرديد و به غرناطه و بجايه از شهرهاى اندلس سفر كرد، در آنجا دستگير شد و شرايط سختى را گذرانيد تا آنكه به تونس بازگشت. پادشاه آنجا ابن خلدون را مورد احترام و بزرگداشت قرار داد، امّا چون عليه او سخن چينى كردند به سمت شرق گريخت و متولى قضاوت بر مبناى فقه مالكى در قاهره شد. او از جمله كسانى بود كه همراه نيروى نظامى به سمت تيمور لنگ حركت كرد. ابن خلدون در قاهره از دنيا رفت.(٦٩)
١٧٨. مقدمة ابن خلدون(٧٠)
اين اثر كه در سال ٧٧٩ به اتمام رسيد، شهرت فراوانى پيدا كرد و اثرى بىسابقه و منحصر به فرد در تاريخ اسلام شناخته شد؛ اما بررسى تطور انديشه سياسى در اسلام نمايانگر آن است كه او ايدههاى خود را با تكيه بر انديشههاى گذشتگان و تطوّر آنها طرح كرده است. اين مسأله به حدى جدّى است كه مطالعه مجدد اين اثر براى درك نحوه تسلسل و حركت انديشه اسلامى ضرورى است و در اين مطالعه نبايد مقدمه ابن خلدون را اثرى فردى دانستو بر اين باور بود كه جز با نظريه قهرمانان نمىتوان به فهم آن رسيد. پيش از او، ايده تقسيم پادشاهى به سه گونه را ابن مقفع، عوامل عمران و ضرورت آن را ابن ابى ربيع، عصبيت و تشكيل دولت مبتنى بر آن را جوينى و غزالى در كتاب سرالعالمين، عمران و رابطه آن با عدالت و ظلم را ابن رضوان مالقى طرح كرده بودند. همچنين انديشمندان پيش از وى به آرايى به همان صورت يا شيوهاى متفاوت قائل بودند كه در مقدمه ابن خلدون منعكس است. مقدمه ابن خلدون يك اثر دائرة المعارفى است كه سهم سياست در آن بيشتر از ديگر علوم است و حتى مىتوان گفت كه موضوع سياست محور تأليف معظم اين كتاب است به گونهاى كه مىتوان غالب مسائل طرح شده در مقدمه را با عمل سياسى پيوند داد. ابن خلدون بررسى مفهوم عصبيت را به عنوان يك مفهوم بنيادين در تفسير فعاليت سياسى به كار برد و در سايه آن ماهيّت پادشاهى، مراحل آن و جايگزينى دولتها يا نظم سياسى و رابطه تمدن با اين مراحل را مورد بررسى قرار داد. او سپس به گونههاى پادشاهى و انواع آن و ديوانهاى گوناگون به ويژه ديوانهاى مالى و اقتصادى مىپردازد و معتقد است بين فعاليت اقتصادى دولت اعم از ظلم يا آبادانى با عمران و افول دولتها رابطه وجود دارد. او به مسأله حجاب يا فاصله گرفتن شاه از رعيت نيز پرداخت و در پايان ضمن بيان نحوه صدمه خوردن دولت، اين امر را ناشى از ساخت اقتصادى تحليل كرد. روشن است كه شيوه او در بررسى پديده سياست و تقسيمات آن، شيوه متداولى است و غالب انديشههاى او پيش از او طرح شده بودند.
قلقشندى (٧٥٦ - ٨٢١ ه / ١٣٥٥ - ١٤١٨) [مؤلف شماره ١٣٣]
احمد بن على بن احمد بن عبدالله قلقشندى، در قلقشنده به دنيا آمد و ساكن قاهره بود. اديب، فقيه، شافعى، در علم نسب صاحب اثر است و نيابت سلطنت را به عهده گرفت. كتاب صبح الاعشى فى صناعة الانشاء از اوست.(٧١)
١٧٩. مآثر الانافة فى معالم الخلافة(٧٢)
اين اثر را به خليفه معتضد كه در ٨١٧ ه با او بيعت كردند تقديم نمود و شامل مسائل ذيل است: تعريف مفهوم خلافت، شرايط آن و راههاى انعقاد خلافت، وظايف متقابل خليفه و مردم، دلايل عزل خليفه يا ولىعهد او، وظايفى كه خلفا در دورههاى گذشته انجام مىدادند و مقايسه آن شرايط با شرايط امروزى. قلقشندى سپس خلفا را از صدر اسلام تا خلافت المعتضد بالله بر مىشمارد و در دوره هر خليفه به حوادث مهم، ولايتهاى قلمرو اسلامى و اوضاع آنها و سرزمينهايى كه زير نظر خلافت بودند اشاره كرده و از چگونگى كنترل پادشاهان مصر يا شام يا مدينه و عراق از سوى خليفه سخن مىگويد. آنگاه از متونى كه خلفاى پيشين مىنوشتند، اعم از بيعت نامهها در گذشته و حال، عهدنامهها و نامههاى كه به كارگزاران و واليان مناطق گوناگون، بحث مىكند.
محمد ناشرى (٧٣٣ - ٨٢١ ه / ١٣٣٢ - ١٤١٨ م) [مؤلف شماره ١٣٤ ]
محمد بن عبدالله بن عمر بن ابى بكر بن عمر بن عبدالرحمن بن عبدالله، ناشرى، يمانى، شافعى، فاضل و آشنا با تاريخ.(٧٣)
١٨٠. نصائح الايمانيه لذوى الولايات السلطانيه(٧٤)
ابوبكر حصنى (٧٥٢ - ٨٢٩ ه / ١٣٥١ - ١٤٢٦ م) [مؤلف شماره ١٣٥]
ابوبكر بن محمد بن عبدالمؤمن بن حريز بن مُعَلَّى حصنى، دمشقى، شافعى، فقيه، محدّث. در روستاى حصن از توابع حوران به دنيا آمد.(٧٥)
١٨١. رسالة الامامة (٧٦)
احمد المهدى (٧٧٥ - ٨٤٠ ه / ١٣٧٣ - ١٤٣٧ م) [مولف شماره ١٣٦]
احمد بن يحيى بن مرتضى بن مفضل بن منصور بن مفضل، نسب او به على بن ابيطالب رضى الله عنه مىرسد، يمينى، زيدى، امام المهدى، دانشمند و آشنا با بسيارى از علوم، در شوال ٧٩٣ در صنعاء با او بيعت كردند. (كحالة، پيشين، ج٢، ص٢٠٦).
١٨٢. كتاب الامامة، (نسخه خطى در جامع الكبير در صنعاء به شماره ٥٨٧ در ٩٥ قطعه؛ از قطعه ١٥٩ تا ٢٥٤.)
محمود بن اسماعيل بن ابراهيم بن ميكائيل خير ميتى (خيربيتى يا جيزى) - (زنده در ٨٤٥ ه / ١٤٤١ م) [مؤلف شماره ١٣٧]
فاضل، اشعرى، حَنفى(٧٧)
١٨٣. الدرّة الفراء فى نصيحة السلاطين و القضاة و الوزراء(٧٨)
مؤلف تنها با اين كتاب شناخته شده است؛ امّا زمان نگارش كتاب كاملاً مشخص نيست. بر اساس نسخه خطى شماره ٤١٢ مباحث اسلاميه طلعت، تأليف اين كتاب در شوال ٧٤٤ به پايان رسيده و به سلطان معزّ الاشرف خليل بن شاهين ظاهرى در مسلطيه تقديم شده، امّا بنابر اظهارات حاجى خليفه در كشف الظنون به ابوسعيد جقمق سلطان مصر تقديم شده است. ابن فيروز آن را به زبان تركى برگردانيد و به سلطان سليم دوم هديه كرد و نام آن را الغرة البيضاء فى نصيحة السلاطين و القضاء و الوزراء نهاد.(٧٩)
اين كتاب از هشت باب تشكيل شده است. تعريف مؤلف از خلافت در باب اول، نقطه پايانى است براى بحثهايى كه حول تطبيق حكومت در اسلام با حكومت تئوكرات در انديشه غربى وجود دارد. او مىگويد: «خلافت رياست عمومى دين و دنياست و نه جانشينى در مقام نبوت، بلكه جانشينى پيامبر در اجراى قوانين شرعى و حفظ قلمرو اسلامى است». وى در ادامه، مباحث امامت، شرايط امام، حكمت امامت و مبانى آن، وزارت و ديگر نهادها، مسائل شرعى مربتط با پادشاهان، امرا و قضات را طرح مىكند.
ابن حجر عسقلانى (زنده در ٨٥٢ ه / ١٤٤٩) [مؤلف شماره ١٣٨]
محمد بن احمد بن على بن حجر عسقلانى، مصرى شافعى.(٨٠)
١٨٤. رسالة فى مسألة شراء السلطان الارض من بيت المال لنفسه(٨١)
پاسخ به پرسشهايى، چون آيا شاه مىتواند با اموال بيت المال خريد كند؟ آيا حق دارد مستقيماً به خريد و فروش بپردازد؟ در اين كتاب طرح شده است.
محمد بن محمد بن خليل اسدى (زنده در ٨٥٤ ه / ١٤٥٠ م) [مؤلف شماره١٣٩]
فاضل، او را با اثرش التيسير والاعتبار مىشناسد.(٨٢)
١٨٥. التيسير والاعتبار و التحرير والاختبار فيما يحب من حسن التصرف والاختيار فى شؤون الممالك الاسلاميه(٨٣)
اين اثر به ناظر ديوان انشا و كاتب سرّ در مصر تقديم گرديد و از يك مقدمه و چهار باب تشكيل شده است. در مقدمه، علاوه بر بررسى نقش علم در اصلاح و اهميت نصيحت و تذكّر، ده اصل را در اين زمينه طرح مىكند. در باب اول، حوادث و تحولات سرزمينهاى اسلامى و نتايجى ناگوار و آسيبهايى را كه در عرصههاى عمومى و خصوصى به دنبال داشت، پديدههاى اجتماعى و اقتصادى كه نتايج سياسى همراه دارد به ويژه گرانى، قحطى و ظلم اجتماعى بحث مىشود. اداره و اقدام مناسب، توجه و حفظ موقعيت علما، بزرگان رؤسا و به ويژه نقش علما، نحوه تأمين وضعيت و احترام شايسته آنها از مباحثى است كه در باب دوم بحث مىشود، در باب سوم، شرايط اقتصادى و به ويژه گرانى، كلاهبردارى، احتكار، قيمتگذارى و پول و مكانيسم تأثيرگذارى اين عناصر بر مردم و آبادنى و چگونگى رهايى از بحرانهاى ناشى از اين مسائل مورد بحث قرار گرفته است؛ فصل چهارم به حاكمان مسلمان تعلق دارد و از حاكمان مسلمان خواسته شده براى يارى كردن دين و برپايى عدالت، به احكام شرع پاىبند باشند.
١٨٦. لوامع الانوار و مطالع الاسرار فى النصيحة التامة لمصالح الخاصة و العامة(٨٤)
اين اثر كه يكسال پيش از اثر پيشين نوشته شده، به وليعهد اهدا گرديد تا مشوق او در گسترش عدالت باشد. او در اين اثر به واليان مصر، ضامنان اين سرزمين و نگهبانان آن، جديت و تلاش كارگزاران و خادمان در اطاعت از اوامر سلطان، حاكمان، واليان، اركان دولت از جمله قضات و جانشينان آنها، وزرا، محتسبان، پول و داد و ستد مىپردازد و به ارائه آسيبشناسى وضعيت مصر توجه مىكند.
١٨٧. النصيحة الكلّية فى كل ما يتعلق بمصالح الراعى و الرعيّة(٨٥)
١٨٨. الاشارات العليّه فيما يوجب الخلل و الفساد و الصلاح فى احوال الرعيّة(٨٦)
ابن عربشاه (٧٩١ - ٨٥٤ ه/ ١٣٨٩ - ١٤٥٠ م)[مؤلف شماره ١٤٠]
احمد بن محمد بن عبدالله بن ابراهيم بن عربشاه، اصالتاً دمشقى بود، رومى، حنفى، او را عرب نمىشناسند، اديب، تاريخنگار، آشنا با علوم گوناگونى چون فقه، لغت، نحو و بلاغت، در قاهره از دنيا رفت. غرة السير فى دول الترك و التتر اثر اوست.(٨٧)
١٨٩. فاكهة الخلفاء و مفاكهة الظرفاء(٨٨)
اين اثر همچون كليله و دمنه از زبان حيوانات و پرندگان مسائل نظام سياسى را مورد بررسى قرار داده است، امّا بر خلاف كليله و دمنه مباحثى چون حكمت و اخلاق در آن مطرح نشده و تنها نظام سياسى مدّ نظر مؤلف بوده است. بنا به سخن مؤلف، «اين اثر را در صناعتى بديع براى پادشاهان، امرا، متوليان عدالت، رؤسا و بزرگان نوشتم تا در نكات عبرت برانگيز، صفات عدالت، شرح حال ديگران و اخلاق پسنديده انديشه كنند. اين اثر مايه شادكامى اديبان و عبرت خردمندان اعم از پادشاهان، نايبان، امرا و حاجيان است و در ده باب تنظيم شده است». ابن عربشاه، اثر خود را با موضوع ضرورت انس گرفتن با پادشاهان و نصيحت آنان آغاز كرده و در ادامه مسائلى چون ارزشهاى سياسى و نهادى نظام سياسى، شورا و عدالت را از طريق گفتوگو ميان حيوانات طرح مىكند. نكتهاى كه باقى مىماند آن است كه نگارش كتاب از زبان حيوانات بيانگر امور سياسى فرامتنى است و اشاره به شرايطى دارد كه مؤلف را به سوى تعامل غير مستقيم سياسى كشانيده است. اين شرايط در ميان آثار پيشين و آثارى كه در ادامه خواهد آمد مشهور است.
على بن احمد بن محمد شيرازى (٧٨٨ - ٨٦١ ه/١٣٨٦- ١٤٥٧م) [مؤلف شماره ١٤١]
فقيه، شافعى، اصولى، نحوى، منطقى، صوفى، مفسر، متولد بغداد و متوفاى مكه.(٨٩)
١٩٠. تحفة الملوك و السلاطين فى الاخلاق و السلطنة والوزارة(٩٠)
اين اثر را به حاكم مصر در سالهاى ٨٤٢ تا ٨٥٧، سلطان ابوسعيد جقمق اهدا نمود و شامل يك مقدمه، هفت باب و خاتمه است. شيرازى در مقدمه به اهميت نقش علم اعم از عقلى و نقلى، صفات شايسته علما و لزوم تفاوت نهادن ميان عالمان حقيقى و جاهلان و تبهكارانى كه نام عالم را بر خود نهادهاند مىپردازد. در باب نخست كه به خلافت تعلق دارد از مباحثى چون حقيقت، ضرورت و اهميت خلافت، تباهى ناشى از خلأ خلافت و نتايج مثبت وجود آن، چون صلاح دين و دنيا، اطاعت خليفه موجب اصلاح و مخالفت با او مايه تباهى است... بحث مىشود؛ باب دوم اين اثر به سلطنت اختصاص دارد و در آن به ماهيت سلطنت، شرايط سلطان، وظايف سلطان، اهميت عدالت و ضرورت آن براى بهبود اوضاع، خطر ظلم و مفاسدى كه در پى دارد توجه شده است. منظور از سلطنت در اينجا همان رياست عقلى است و خلافت همان نام يا منصبى است كه مايه پيوند پادشاهان يا ممالك اسلامى پس از سقوط بغداد و انتقال خلافت به قاهره سپس قسطنطنيه مىشد؛ باب چهارم سخن از امرا و ماهيت امارت و مصالح و منافع مبتنى بر آن، لزوم اطاعت امير از خدا، پيامبر و سلطان است؛ در باب پنجم به وظايف اهل علم و لزوم پند دهى آنان به سلطان پرداخته شده؛ از متوليان نهاد دين و وظايفى كه چون اطاعت و نصيحت به عهده دارند و اهميت توجه و رعايت وضعيت آنها در باب ششم بحث شده است؛ باب هفتم درباره رعيت و اقشار گوناگون آنهاست و نصيحت كردن براى خدا، پيامبر و اولى الامر از وظايف آنها شناخته شده و از سلطان خواسته شده در مورد آنان عدالت و احسان پيشه كند.
صالح بلقينى (٧٩١ - ٨٦٨ ه/ ١٣٨٩ - ١٤٦٤ م) [مؤلف شماره ١٤٢]
صالح بن عمر بن رسلان بن نصير بن صالح كنانى، عسقلانى، اصالتاً بلقينى است، قاهرى، شافعى، فقيه، متكلّم، مفسّر، محدّث، شاعر، در قاهره به دنيا آمد و از دنيا رفت.(٩١)
١٩١. ايضاح البرهان فى الثناء على السلطان(٩٢)
موضوع اين رساله تشويق ديگران به اطاعت از سلطان است.
عمر بن موسى بن محمد رجراجى (متوفاى ٨٦٨ ه/ ١٤٦٤ م) [مؤلف شماره ١٤٣(٩٣)]
١٩٢. رسالة فى السلطنة و ما للسلاطين و ما عليهم(٩٤)
در چهار باب تنظيم شده و به وظايف و حقوق پادشاهان مىپردازد.
خليل بن شاهين (٨١٣ - ٨٧٣ ه/ ١٤١٠ - ١٤٦٨ م) [مؤلف شماره ١٤٤]
شيخى، صفوى، ظاهرى، فقيه، مورخ، اديب، شاعر، در بيت المقدس به دنيا آمد و در طرابلس از دنيا رفت.(٩٥)
١٩٣. زبدة كشف الممالك و بيان الطرق و السالك(٩٦)
اين كتاب گزيدهاى از كتاب ديگر مؤلف به نام كشف الممالك و بيان الطرق و السالك است كه در چهل باب تنظيم شده بود، ولى اين اثر كه گزيده آن است در دوازده باب تنظيم شده و شامل مباحث ذيل است: جغرافياى سياسى مصر در آن عهد، سلطنت، صفات سلطان، آنچه كه سلطان براى پاىبندى به لوازم صفات پادشاهى بر آن متكى است؛ قضات، اهل حل و عقد، علما، شرايط آنها و واجبات آنان در قبال سلطان و مردم؛ وزرا و ديوان داران، نايب سلطان، اتابكان لشكر، امراى نظامى؛ نهادهاى حكومت محلى در صحرا، اهميت پلسازى و تأسيس كانالهاى توزيع آب؛ توصيف كامل سرزمينهاى اسلامى و نهادهاى نظام سياسى در آنجا، شيوخ عرب، امراى ترك و گروههاى بازرگانى. بدين صورت او از همه عناصر كنش سياسى گزارش تحليلى ارائه مىكند.
احمد محمدى اشرفى (متوفاى ٨٧٥ ه/ ١٤٧٠ م) [مؤلف شماره ١٤٥]
حنفى، مورخ، آشنا به سياست.(٩٧)
١٩٤. البرهان فى فضل السلطان(٩٨)
١٩٥. منهج السلوك فى سيرة الملوك(٩٩)
طوغان شيخ محمدى (زنده در ٨٧٨ ه / ١٤٧٣/ م) [مؤلف شماره ١٤٦]
مصرى، حنفى.(١٠٠)
١٩٦. المقدمة السلطانية فى السياسة الشرعية(١٠١)
در سال ٨٧٨ مؤلف اين اثر را به ملك الاشرف قاتيباى اهدا كرد. شامل يك مقدمه و نوزده باب است. پس از طرح ضرورت سلطنت براى جامعه و صالح بودن سلطان براى بررسى ديدگاه قرآن در مورد حكومت به مطالعه آيات قرآنى در اين زمينه مىپردازد. اين آيات همان آياتى هستند كه بعدها مودودى و سيد قطب در بررسى مفهوم حاكميت از آن بهره بردند. مودب بودن و خوش رفتارى حاكم، و مسائل حقوقى چون حدود، ديات، شهادات، تعزيرات، احكام سياستهاى شرعى، حسبه و امور مرتبط به آن، ارزشهاى اتخاذ شده در عمل سياسى از جمله مباحثى است كه ضمن ابواب كتاب مورد بررسى قرار گرفته است. سياست شرعيه در اين اثر با همان مفهوم اصطلاحى متعارفى كه ابن نجيم و دده افندى و ديگران به كار بردهاند لحاظ شده است.
مجهول. اثرش را به ملك اشرف قاتيباى اهدا كرد. [مؤلف شماره ١٤٧]
١٩٧. التبر المسبوك فى نصيحة الملوك(١٠٢)
آغاز سخن مؤلف در اين اثر با مباحثى چون حقوق الهى، شناخت مراتب وجود و درجات انسانها نزد خدا، آنچه را كه حاكم بايد در منابع پيشين از اخلاق شاهانه بداند، پيروى شاه از سيره خلفاى راشدين است. او در ادامه به نقش دولت در جامعه بشرى، جايگاه امام، ارتش، عدالت و مال در تأسيس دولت اشاره مىكند، چرا كه رعيت بدون عدالت نمىتوانند توليد كنند. او در ادامه هفت اصل زيربنايى را طرح مىكند كه عبارتنداز: رازدارى و نپذيرفتن پند جز از عاقل ديندار، مقرّب نكردن افراد جز كسانى كه شاه به دين آنها شناخت دارد، دولتمردان را مورد تفقّد خود قرار دهد، اعتماد به مردانى كه در جريان امور و مراقبت از آن صداقت دارند، ضابطهمند كردن ورود رسولان و همنشينى با علما و زاهدان، اطلاع از اخبار ولايات در هر زمان، به وعدهاش وفا كند و به مردم دروغ نگويد. مؤلف در ادامه به رفتار حاكم توجه مىكند: چگونه حاكم بايد به خدا نزديك شود و با اداى وظايف خود شكر نعمت الهى را به جا آورد، چگونه حاكم به بررسى وضعيت مردم بپردازد و حق آنهارا از ظالمان بگيرد و همواره عدالت و مشورت را در نظر داشته باشد و با كسانى مشورت كند كه شاه را مسؤول ناكامىهاى خود ندانند و شجاع و صاحب رأى باشند. او به حاكم تأكيد مىكند كه حفظ امنيت واجب تر از حفظ كرسى سلطنت است، چرا كه تا زمانى كه خانه محفوظ نباشد اندرون آن نيز ايمن نخواهد بود. شاه بهتر است رسولان و سفراى دولتها را سريعتر بفرستد تا نتوانند با نيروى نظامى ارتباط برقرار كرده و آنها را به دور خود جمع كنند و نظرشان را جلب كنند.
محمد كافيحى (٧٨٨ - ٨٧٩ ه/ ١٣٨٦ - ١٤٧٤ م) [مؤلف شماره ١٤٨]
محمد بن سليمان بن سعد بن مسعود رومى معروف به كافيحى يا كافيهجى، فقيه، اصولى، محدث، نحوى، مفسر، صوفى، صرفى، بيانى، منطقى، حكيم، رياضىدان، متولد كلجه كى از مناطق صروخان، درمصر مشهور شد، سيوطى از ملازمان او بود، متولى شيخوخيت خانقاهى در شيخونيه مصر شد.(١٠٣)
١٩٨. سيف الملوك و احكام المرشد لهم الى سبيل الحق و الاحكام(١٠٤)
على قلصادى (٨١٥ - ٨٩١ ه/ ١٤١٢ - ١٤٨٦ م) [مؤلف شماره ١٤٩]
على بن محمد بن على قرشى، بسطى، اندلسى، مالكى، معروف به قلصاوى، منطقى، عروضى، فقيه، صوفى، محدّث، نحوى، متوفاى باجه از سرزمينهاى افريقا.(١٠٥)
١٩٩. النصيحة فى السياسة العامة و الخاصة(١٠٦)
محمد مصرى (متوفاى ٨٩٣ ه/ ١٤٨٨ م) [مؤلف شماره ١٥٠]
محمد بن عبدالرحمن مصرى، مقدسى، شافعى، فاضل(١٠٧)
٢٠٠. بذل النصائح الشرعيه فيما على السلطان و ولاة الامور و سائر الرعية(١٠٨)
محمد بن أزرق (متوفاى ٨٩٦ ه/ ١٤٩١ م) [مؤلف شماره ١٥١]
محمد بن على بن محمد بن ارزق، أصبحى، غرناطى، اندلسى، مالكى، فقيه، قاضى، آشنا با برخى از علوم، متولى امر قضاوت در غرناطه تا زمان سلطه فرنگيان بر آن، پس از آن به تلمسان و سپس شرق رفت و حجّ به جا آورد و به مصر بازگشت و در بيت المقدس از دنيا رفت.(١٠٩)
٢٠١. بدائع السلك فى طبائع الملك(١١٠)
اين اثر شامل دو مقدمه و چهار كتاب است و هر كتاب به دو باب تقسيم مىشود.
او در مقدمه نخست، بيست دليل عقلى براى وجود پادشاهى ذكر مىكند؛ از جمله آنكه جامعه بشرى امرى ضرورى است. مقدمه دوم به بيست دليل شرعى در اين زمينه اختصاص يافته، از جمله آنكه وجود سلطانى بازدارنده لازم است. در كتاب نخست از حقيقت سلطنت، خلافت و ديگر گونههاى نظام سياسى شرايط و علل وجودى آنها بحث مىشود. مباحث كتاب دوم عبارت است از: مبانى و اصول ضرورى و كمالى پادشاهى و همچنين فعاليتهايى كه صورت پادشاهى را شكل مىدهد، از جمله نصب وزير، اقامه شريعت، تأمين نيروى نظامى، نگهدارى از دارايىها، آبادانى، اجراى عدالت، توليت برنامههاى دينى، سازماندهى سطوح پادشاهى و ايجاد زمينههايى براى انجام كارها به بهترين شكل از جمله علم، عقل، شجاعت، عفت، گشاده دستى، بخشش، بردبارى و كنترل خشم، كتاب سوم به مباحثى اختصاص دارد كه شاه با انجام آن موجب استوار شدن مبانى سلطنت مىشود؛ از جمله نگهدارى از دين، اجراى حدود و احكام دين و آنچه موجب اتخاذ سياستها و تدابير مناسب از سوى شاه مىشود؛ تدابيرى كه او در برابر خاصه از جمله وزرا يا رعيت و يا حوادث غير مترقبه يا جهاد اتخاذ مىكند، در باب چهارم از آسيبهاى سلطنت سخن به ميان آمده است، امورى چون هوسرانى، ذلّت، اختصاص به خود دادن شكوه، حجاب و فاصله گرفتن از مردم و صدمه ديدن عصبيت و تلف شدن اموال.
عزالدين الهادى الى الحق (٨٤٥ - ٩٠٠ ه/ ١٤٤١ - ١٤٩٥ م) [مؤلف شماره ١٥٢]
عزالدين بن حسن بن على بن مؤيد بن جبريل يمنى، از امامان زيدى، ملقب به الهادى الى الحق، اهالى «فلله» با او بيعت كردند، سرزمينهاى سوره، كحلان شرقين و شاميه در يمن را تحت كنترل خود درآورد در صنعا از دنيا رفت.(١١١)
٢٠٢. رساله غراء فى بيان أحكام مثبت الامامة و نافيها(١١٢)
مجهول (اثرش را به سلطان قنصوه غورى هديه كرد) [مؤلف شماره ١٥٣]
٢٠٣. آداب الملوك(١١٣)
محور اين اثر ارتباط ميان عبادتها و عدالت سلطان است. از نظر او سلطان سايه خداوند در زمين است و بايد همچون خداوند متخلق به صفات او باشد. او ضمن تأكيد بر صفات عدالت از شاه مىخواهد كه در برخوردش با رعيّت نيكوترين ويژگىها را داشته باشد. سلطان بايد به امور دينى توجه نشان دهد، چرا كه طبع انسانها تنها با امور دينى بهبود مىيابد. علاوه بر اين، عمران و آبادانى و جلوگيرى از ظلم كارگزاران به مردم و نظارت بر آنان از امورى است كه شاه بايد به آن بپردازد.
مجهول (كتاب خود را به سلطان قنصوره غورى تقديم كرد) [مؤلف شماره ١٥٤]
٢٠٤. تذكرة الملوك الى احسن السلوك(١١٤)
اين اثر متشكل از چهار باب است. در باب نخست او از پادشاه مىخواهد كه خود نحوه اصلاح وضعيت رعيت را شناسايى و دنبال كند و در اين زمينه از رفتار سياسى عمر بن خطاب مثال مىزند. در باب دوم به نقش وزير در نصيحت پادشاه و اهميت و ضرورت شورى و پاىبندى شاه به آن اشاره شده و در باب سوم سخن از اجراى احكام و تحقق عدالت پىنوشتها
١) محقق مصرى و داراى دكتراى علوم سياسى از دانشگاه قاهره.
٢) دنش آموخته حوزه علميه قم و كارشناش ارشد تاريخ اسلام.
٣) عمر رضا كحاله، معجم المؤلفين، ج ١١، ص ٥١.
٤) قاهره: مكتبة محمد على صبيح، ١٩٦٢ م و نيز بيروت: دارالصادر، در ٢٧٠ ص.
٥) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٣، ص ٢٤٠ - ٢٤١.
٦) قاهره: وزارت معارف؛ پس از آن بنا به خواسته خديو اسماعيل (١٨٦١ - ١٨٧٣م) بر حاشيه تاريخ الخلفاى سيوطى به چاپ رسيده است.
٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٢، ص ١٣٥.
٨) نسخه خطى در كتابخانه گوته در آلمان و كتابخانه اياصوفيه در تركيه.
٩) نسخه خطى در كتابخانه لى لاله لى در استانبول به شماره ١٦٠٧ در ١٥٣ قطعه، ميكروفيلم در معهد المخطوطات العربيه در قاهره.
١٠) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١، ص ٢٦١.
١١) تحقيق محمد ابراهيم البنا و محمد عاشور، قاهره: دارالشعب، ١٩٧١م، در ١٧٥ ص.
١٢) قاهره: مطبعة المؤيد، ١٣١٨ ه، در ٩٣ ص.
١٣) تحقيق صلاح الدين المنجد، بيروت: دارالكتاب الجديد، ١٩٦٧م، و نيز تحقيق عبدالعزيز البرماوى اسكندريه: مكتبة الايمان، در ٦٣ ص.
١٤) سيف الدين عبدالفتاح اسماعيل، الجانب السياسى لمفهوم اختيار لدى المعتزله بين الادراك الذاتى و الفهم الاستشراقى، قاهره: دانشكده اقتصاد و علوم سياسى، دانشگاه قاهره، پايان نامه كارشناسى ارشد، (منتشر نشده)، ١٩٨٣ م.
١٥) عمر رضا كحالة، پيشين، ج ١١، ص ١٨١.
١٦) تحقيق محمد محمد شعبان، قاهره: الهيئه المصريه العامه للكتاب، در ٣٠٦ ص.
١٧) مؤلف شماره ١١١ و اثرش در كتاب نيامده است. مترجم.
١٨) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٢، ص ١٧١ - ١٧٢.
١٩) نسخه خطى در كتابخانه اياصوفيه تركيه. بغدادى در ايضاح المكنون، ج ٢، ص ٥٩٨ به آن اشاره كرده است.
٢٠) از مقدمه محقق.
٢١) تحقيق فؤاد عبدالمنعم احمد، دوحه: رئاسة المحاكم الشرعيه و الشؤون الدينيه، نوبت اول، ١٩٨٥ م.
٢٢) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١١، ص ٢٦٩ - ٢٧٠.
٢٣) نسخه خطى در دارالكتب المصريه به شماره ٧٧٤ فقه شافعى؛ ميكروفيلم شماره ٤٢٨٢٥. بغدادى در ايضاح المكنون ج ٢، ص ٥ همين كتاب را به زين العابدين محمد عمرى شافعى معروف به سبط مرصفى (متوفاى ٩٦٥ ه) منسوب دانسته است.
٢٤) شرح حالى از او نيافتم.
٢٥) نسخه خطى در دارالكتب المصريه به شماره ٦٩٠ تعليم تيمور؛ ميكروفيلم ٢٠٥٢٢ در ٢٣ ص.
٢٦) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٥، ص ٣٢٦؛ زركلى، الاعلام، ج ٨، ص ٢٨٩ - ٢٩٠.
٢٧) نسخه خطى در دار الكتب المصريه به شماره ٥٩ عقائد؛ در كتابخانه رئيس الكتاب در استانبول نسخهاى از آن به شماره ١١٨٥/٢ وجود دارد.
٢٨) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٨، ص ٢٤٧.
٢٩) نخسه خطى در كتابخانه كشك بغداد به شماره ٩٣ در ٥٧ قطعه؛ تصويرى از آن در معهد المخطوطات العربيه در قاهره وجود دارد.
٣٠) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٧، ص ١٢١.
٣١) قاهره چاپ مصطفى بابى حلبى، ١٩٦٩ م، در ٢٦٤ ص.
٣٢) عمر رضا كحالة، پيشين، ج ٢، ص ١٠٦ - ١٠٧.
٣٣) تحقيق محمد جميل احمد، قاهره: مطبعة الدنى، ١٩٦١ و ١٩٧٧، در ٤٧٦ ص.
٣٤) عمر رضا كحالة، پيشين، ج ١، ص ٦٢.
٣٥) تحقيق رضوان السيد، بيروت: دارالطليعه.
٣٦) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١١، ص ٢٧٣؛ بغدادى، هدية العارفين، ج ٢، ص ١٦٤.
٣٧) نسخه خطى در كتابخانه اسعد افندى در استانبول شماره ١٨٢٢ كه در ٨٤ ورق است كه تصويرى از آن در معهد المخطوطات العربيه در قاهره وجود دارد؛ نسخه ديگرى از اين اثر در كتابخانه بودليان اكسفورد به شماره ٢٩ در مجموعه سلد سوبرنج در ١٠٩ ص وجود دارد كه تصوير آن در دانشگاه اردن به شماره ٧٢٩ تهيه شده است.
٣٨) نسخه خطى در دانشگاه امريكايى بيروت (Ms ٠٢٣: M٥٩ mrA) در ٨٤ ورقه وجود دارد. نسخهاى ديگر در دانشگاه دمشق به شماره ١٩٦٦ هست.
٣٩) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٦، ص ٢٢٦.
٤٠) تحقيق محمد على نجار، قاهره: دارالكتاب العربى، ١٩٨٤ م، ١٦١ ص.
٤١) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١١، ص ٢٣٥؛ زركلى، پيشين، ج ٧، ص ٣٩.
٤٢) نسخه خطى در كتابخانه احمديه در جامع زيتونه در تونس به شماره ٥٠٨٤در ٩٧ قطعه.
٤٣) تحقيق محمد جاسم حديثى، بغداد، دارالشؤون الثقافيه، وزارة الثقافة و الاعلام، ١٩٨٧ م، ١٥٣ ص.
٤٤) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٥، ص ١٩٧ - ١٩٨.
٤٥) چاپ شده در قاهره، ١٣٢٦ ه. / ١٩٧ م؛ و نيز در اردن، دارالمنار، الزرقاء؛ قبلاً در نيز چاپ شده بود: قاهره، مطبعة بولاق در ١٨٤١؛ چاپ مصر در ١٣٠٦ / ١٨٨٨ م. نسخه خطى آن در دارالكتب الازهريه شماره ١١٨٦ حسين باشا وجود دارد كه ترجمه آن به زبان تركى به دست نحيفى محمد افندى كليبولى متوفاى ١٢٠٣ ه / ١٧٨٩ م صورت گرفت و نسخه خطى تحقيق نشده آن در كتابخانه كوبريلى، وقف محمد عاصم بك شماره ٤٠٤ وجود دارد.
٤٦) تحقيق سيد الباز العرينى، قاهره: لجنة التأليف و الترجمة و النشر، ١٩٤٦م، ١٢٩ ص.
٤٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٠، ص ٢١٦.
٤٨) به كوشش عبدالقادر زمامة، مجلة مجمع اللغة العربيه، دمشق، مجلد ٤٧، ١٩٧٢ م؛ و نيز به كوشش وداد القاضى، مجلة الفكر العربى، بيروت، ش ٢٣، اكتبر و نوامبر ١٩٨١؛ نسخه خطى آن در خزانة العامة در رباط به شماره ٢٤١٠ (١٠٩٢D) و نيز به شماره ٢٤١١ (١٤٠٥D) وجود دارد.
٤٩) اين اثر را محمد بن ابى بكر تطوانى، دكتر شوقى ضيف و داكلاس مورتون مورد بررسى قرار دادهاند. ر.ك: نفح الطيّب، ج ٦، ص ٤٣١ - ٤٤٥؛الاحاطه، ج ٤، ص ٦١٤ - ٦٣٤؛ نسخه خطى آن در خزانة العامة در رباط به شماره ٢٤١٢ (٩٧٢) وجود دارد. [اين اثر با سه عنوان به ثبت رسيده].
٥٠) وداد القاضى در منبع پيشين، ص ١٧٥ آن را معرفى كرده است؛ همچنين ر.ك: الاحاطه، ج ٤، ص ٤٦٠ و نفح الطيب، ج ٧، ص ١٩٧ - ١٩٨).
٥١) ر.ك: محمد ابوبكر تطوانى، ابن خطيب من خلال كتبه، تطوان: ١٩٤٥؛ ابن خطيب، نفاضة الجراب، تحقيق احمد مختار عبادى، قاهره: ص ١٨٨.
٥٢) بغدادى، ايضاح المكنون، ج ٢، ص ٣٢.
٥٣) دكتر وداد قاضى، جوانب من الفكر السياسى للسان الدين بن الخطيب، پيشين، ص ٢٧٤.
٥٤) نسخه خطى در خزانة العامه در رباط به شماره ٢٤١٤ (٩٧٢D).
٥٥) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٦، ص ١٦٤.
٥٦) تحقيق على سامى النشار، دارالبيضاء: دارالثقافه، ١٩٨٤م، ٣٨٨ ص.
٥٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٢، ص ٨ و ٥٣.
٥٨) تحقيق عبدالعزيز عبدالدايم. اين كتاب درباره استراتژى جنگهاى دريايى است.
٥٩) تحقيق محمد شيث خطاب، بغداد: المجمع العلمى العراقى، ١٩٨٨م.
٦٠) تحقيق صادق محمد جميلى، مجله موارد العراقيه، مج ١٢، ش ٤، ١٩٨٣م.
٦١) نسخه خطى در اياصوفيه و الخزانة العامه در رباط.
٦٢) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٢، ص ٥٣.
٦٣) همان، ج ١٢، ص ٥٣.
٦٤) همان، ج ١٣، ص ٥٠ - ٥١.
٦٥) تونس: مطبعة الدوليه التونسيه، ١٢٧٩ ه، ١٧٤ ص.
٦٦) نسخه خطى در دارالكتب المصريّه به شماره ٢٢٩٨ و كتابخانه توپ قاپى سراى در استانبول (احمد سوم) به شماره ٣٠٥٢، تصويرى از آن در معهد المخطوطات العربيه در قاهره وجود دارد كه در ٧٧ قطعه است.
٦٧) شرحى از او نيافتم امّا محقق كتابش بر اين باور است كه ابن بسام فردى مصرى است كه در مقطعى متولى نهاد حسبه بود.
٦٨) تحقيق حسام الدين سامرائى، بغداد: مطبعة المعارف، ١٩٦٨م، ٢٢٥ ص.
٦٩) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٥، ص ١٨٨.
٧٠) بارها تحقيق شده و به چاپ رسيده است. من از تحقيق دكتر على عبدالواحد استفاده كردم كه تاكنون سه جلد آن منتشر شده است.
٧١) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١، ص ٣١٧.
٧٢) تحقيق عبدالستار احمد فراج، كويت: سلسلة التراث العربى، ١٩٨٤م، در ٣ مجلد.
٧٣) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٠، ص ٢٢٨.
٧٤) بغددى، ايضاح المكنون، ج ٢، ص ٦٤٩.
٧٥) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٣، ص ٧٤.
٧٦) نسخه خطى در كتابخانه اصفديه در حيدرآباد به شناسه ٩٢ كلام - ف ٣١٧١، تصويرى از آن در معهد المخطوطات العربيه در قاهره وجود دارد كه ٦٠ ورق است.
٧٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٢، ص ١٥٢.
٧٨) نسخه خطى در دارالكتب المصريه به شماره ب ٢٣٢٩٢ (٦٢ قطعه، نگارش در ٨٤٣ ه) و نيز شماره ٤١٢٠ مباحث اسلاميه طلعت (١٧٣ ص نگارش ٨٧٤ ه)، ميكروفيلم ١٠٠٨٩، نسخههاى ديگرى در فيلشر آلمان و دارالكتب الظاهريه در دمشق (شماره ٢٧) وجود دارد.
٧٩) حاجى خليفه، كشف الظنون، ص ٧٤١.
٨٠) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٨، ص ٢٩٥.
٨١) نسخه خطى در كتابخانه كوبريلى در تركيه به شماره ١٦٢٩.
٨٢) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١١، ص ٢١٤.
٨٣) تحقيق عبدالقادر طليمات، قاهره: دارالفكر العربى، ١٩٦٨م، ٨٥ ص.
٨٤) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١١، ص ٢١٤. خود مؤلف نيز در كتاب تيسير والاعتبار به اين كتاب اشاره كرده است.
٨٥) مؤلف در مقدمه التسير و الاعتبار به اين اثر اشاره كرده است.
٨٦) مؤلف در مقدمه التيسر و الاعتبار به اين اثر اشاره كرده است.
٨٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج٢، ص ١٢٢.
٨٨) قاهره: ١٢٩٠ ه، ٢٥٣ ص.
٨٩) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٧، ص ٢٦.
٩٠) نسخه خطى در دارالكتب المصرية به شماره ٧٢ اجتماع تيمور، ميكروفيلم به شماره ١٢٠٨٤ در ٥٩ قطعه.
٩١) عمر رضا كحالة، پيشين، ج ٥، ص ٩.
٩٢) نسخه خطى در خزانة العامة در رباط به شماره ٢٠٣ ك. نسخه ديگرى در دانشگاه اردن به شماره ١٨٠ وجود دارد.
٩٣) شرح حالى از اونيافتم.
٩٤) نسخه خطى در خزانة العامة للكتب و الوثائق در رباط؛ نسخهاى از آن در اسكوريال به شماره ١٩٢٧ با عنوان هداية من تولى غير الرب المولى فى امور السلطنة و ما يجب على السلاطين و ما ينبغى عليهم و ما ليس لهم وجود دارد؛ و نيز نسخهاى در خزانه حسنيه در مغرب به شماره ٣٩١٢ وجود دارد كه بروليو جوستيل كلابوسو (Broulio gustel Caloboso) متن آن را مورد بررسى و تحقيق قرار دارد و به زبان اسپانيولى ترجمه كرد: مادريد: منشورات المعهد الاسبانى العربى الثقافى، ١٩٨٣م.
٩٥) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٤، ص ١٢٠.
٩٦) قاهره: دارالعرب للبستانى، ١٩٨٩م؛ پيش از اين پولس راويس در پاريس: چاپخانه الجمهوريه، ١٨٩٤ م آن را به چاپ رسانيده بود.
٩٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٢، ص ١٧٠.
٩٨) نسخه خطى در كتابخانه رفاعة رافع طهطاوى در سوهاج مصر به شماره ٨٠ تاريخ، در كتابخانه ظاهريه دمشق نسخهاى از آن به شماره ١٠٧٤٥ و نيز در دارالكتب المصريه به شماره ٩٩٠٧ ادب وجود دارد. تصويرى از آن در معهد المخطوطات العربيه در قاهره هست.
٩٩) نسخه خطى در اياصوفيه تركيه؛ بغدادى در هداية العارفين، ج ١، ص ١٣٣ به آن اشاره كرده است.
١٠٠) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٥، ص ٤٥.
١٠١) نسخه خطى در دارالكتب المصريه به شماره ١٧٢٦ فقه حنفى در ١٨٤ قطعه، نسخه ناقصى از آن در دانشگاه ملك سعود به شماره ٤٠٠٤ با عنوان مقدمه فى الاحكام السلطانية و السياسة الشرعيه وجود دارد.
١٠٢) نسخه خطى در دانشگاه قاهره به شماره ٢٠٧١٤.
١٠٣) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٠، ص ٥١؛ بغدادى، ايضاح المكنون، ج ٢، ص ٣٦.
١٠٤) نسخه خطى در دارالكتب المصريّه به شماره ٢٤ اجتماع تيمور و شماره ٢٤٢٦٣ ب در ٥١ قطعه، در كتابخانه گوته در برلين به شماره ١٨٨٤ A در ٥٣ ورقه؛ در معهد التراث العلمى العربى در حلب به شماره ١٤٨٤.
١٠٥) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٧، ص ٢٣٠.
١٠٦) بغدادى، ايضاح المكنون، ج ٢، ص ٦٥٤؛ همو، هدية العارفين، ج١، ص ٧٣٧.
١٠٧) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ١٠، ص ١٥٦.
١٠٨) نسخه خطى در كتابخانه ملى پاريس به شماره ٢٤٥١ در ١٢٩ بخش. ميكروفيلم آن در دانشگاه امريكايى بيروت به شماره (Mic_ A _ ٩٥٣) وجود دارد. بغدادى در هدية العارفين، ج ٢، ص ٢١٥ اين اثر ار به او نسبت داده، امّا ديگران آن را به محمد اشبيلى و ابن رفعه نسبت دادهاند.
١٠٩) عمر رضا كحاله، پيشينج ١١، ص ٤٣.
١١٠) تحقيق على سامى النشار، بغداد: وزارة الاعلام، جزء اول در ١٩٧٧ م و جزء دوم در ١٩٨٧ م.
١١١) عمر رضا كحاله، پيشين، ج ٦، ص ٢٨٥.
١١٢) نسخه خطى در جامع الكبير شهر صنعاء به شماره ١١٢. بغدادى در هدية العارفين نام اين اثر را العناية التامة فى شرح مسائل الامامة دانسته است.
١١٣) به كوشش محمدنصر مهنّا در مطالعهاى به نام «من الفكر السياسى المصرى: دراسة و تحقيق و مناقشه حول اشكالية التراث» سمينار العلوم السياسيه فى الوطن العربى، لارناكا، قبرص، چهارم تا هشتم اكتبر ١٩٨٥.
١١٤) نسخه خطى در دارالكتب المصريه به شماره ٢٣٩٨ تاريخ، ميكروفيلم شماره ٣٥١٠١، نسخهاى از آن در كتابخانه ايا صوفيه و تركيه به شماره ٣١٤٤ وجود دارد. همچنين در دانشگاه امريكايى بيروت نسخهاى به شماره (٠١١ - A - Mic) هست.