علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٧ - حكومت اسلامى١ - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
حكومت اسلامى١
شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
كتاب حكومت اسلامى نخستين گام در راه آموزش انديشه سياسى اسلام به طلاب در
چارچوب برنامه آموزشى حوزه علميه است. نويسنده كوشيده است با بررسى منابع
مختلف, انديشه سياسى شيعى را متناسب با مقتضيات زمان به صورت ساده و روان ارائه
كند.
از آن جا كه اين كتاب, متن درسى حوزه در نظر گرفته شده, على رغم تلاش ارزنده
نويسنده, لازم است نكاتى در تكميل آ ن مطرح كنيم. بررسى اين كتاب در سه قسم
ارائه مى شود:
١. معرفى كتاب; ٢. نقد كتاب ; ٣. طرح پيشنهادى.
معرفى كتاب
كتاب حكومت اسلامى در ٣٢ درس سامان يافته است كه عبارتند از:
درس اول, دين و سياست: در اين درس نويسنده سياست را به تدبير و تصميم گيرى در
باب مسائل و رويدادهاى كلان يك جامعه تعريف كرده است كه اين تدبير, رفع معضلات,
انتظام بخشيدن به امور و برنامه ريزى و اجرا را در بر مى گيرد.
درس دوم در مورد رابطه اسلام و حكومت: معتقد است جامعه منهاى حكومت و رياست
ناقص و محكوم به زوال است و اسلام حكومت را به عنوان ضرورت اجتماع پذيرفته و
مردم را به اصل تشكيل حكومت دعوت نكرده است كه با تتبع و اعمال نظر در آموزه هاى
آن ,اين ادعا تإييد مى شود.
درس سوم, حكومت و دولت را تعريف مى كند و حكومت دينى را به مرجعيت دين در حيات
اجتماعى و سياسى مى داند كه در آن, دغدغه انطباق شوون مختلف سياسى جامعه با
آموزه هاى دين وجود دارد .اين تعريف عامى است كه اختصاص به دين ويژه اى ندارد.
در درس چهارم ابعاد مختلف سياسى هر حكومت بر شمرده شده كه عبارت است از تعيين
رژيم سياسى حاكم بر جامعه ,تبيين وظايف و اختيارات هيإت حاكم, توجه به چارچوب
بايد و نبايدهاى مختلف حكومت كه بر جامعه اجرا مى شود, خدماتى كه حكومت ارائه
مى دهد و مشروع بودن حكومت. به نظر نويسنده, دين مى تواند در هر يك از اين پنج
محور اظهار نظر كند و با مراجعه به محتواى دين روشن مى شود كه اسلام در هر عرصه
از مباحث حكومت به چه ميزان دخالت كرده است .
درس پنجم: مخالفان حكومت دينى سه دسته اند: ١ - مسلمانانى كه عقيده دارند اسلام
به تشكيل دولت دعوت نكرده است; ٢ - كسانى كه نتايج منفى حكومت دينى را دستاويز
انكار آن قرار مى دهند; ٣ - كسانى كه مرجعيت دين در امور اجتماعى و سياسى را
نمى پذيرند. پاسخ اين است كه پيامبر حكومت دينى تشكيل داده و حكومتهاى دينى در
طول تاريخ همواره منفى نبوده است و سوء استفاده منحصر به دين و حكومت دينى
نيست, بلكه از امور مقدس ديگر نيز سوء استفاده مى شود.
درس ششم: سكولاريسم, انكار مرجعيت دينى در بسيارى از شوون است, ليكن به معناى
جدايى دين از سياست يا دين ستيزى و الحاد نيز نيست, بلكه به معناى محدود ساختن
قلمرو دين است.
در درس هفتم: دليل سكولارها بر نفى حكومت دينى مبنى بر ناتوانى فقه در تطبيق
با شرايط متغير اجتماعى بررسى شده است, زيرا دين ثابت است وروابط اجتماعى متغير
و ثابت بر متغير قابل تطبيق نيست. پاسخ نويسنده آن است كه دين گر چه ثابت است ;
اما ابزار انعطاف با شرايط متغير در آن پيش بينى شده است و تغييرات شكلى و
قالبى روابط اجتماعى مشكلى براى تطبيق دين ايجاد نمى كند.
درس هشتم: دليل ديگر بر نفى حكومت دينى از ديدگاه سكولارها اين است كه فقه در
جوامع معاصر قادر به گره گشايى نيست, زيرا جوامع معاصر داراى پيچيدگى هاى خاصى
اند كه فقه نمى تواند آنها را باز كند, از اين رو بايد براى حل معضلات در جوامع
معاصر از مديريت عقل بهره برد. پاسخ آن است كه در اين استدلال ميان مديريت علمى
و مديريت فقهى مغالطه شده است, زيرا حكومت دينى و مديريت فقهى از گذشته تا حال
از عنصر عقلانيت سود جسته و حل مشكلات اجتماعى معاصر نيز, علاوه بر استفاده از
دستاوردهاى علمى, بايد با ملاحظه چارچوب فقهى و ارزش هاى دينى صورت پذيرد.
درس نهم و دهم, حكومت پيامبر را بررسى مى كند و آن را با توجه به شرايط خاص
اجتماعى و فرهنگى و اقليمى جامعه آن روز, كامل مى داند; به نظر نويسنده حكومت
پيامبر از پيوند ذاتى ميان اسلام و سياست سرچشمه گرفته است .
در درس يازدهم و دوازدهم ; ولايت سياسى پس از پيامبر و عقيده شيعه و سنى
درباره آن بيان شده است.
درس سيزدهم و چهاردهم ; نقش بيعت و شورا در ولايت سياسى را بيان مى كند.
نويسنده نقش بيعت را در تعيين امام انكار مى كند و امامت را به نص مى داند.
از درس پانزدهم تا بيست و هشتم درباره ولايت فقيه است و امورى از قبيل معناى
ولايت فقيه كه سر پرستى و تصدى امور اجتماعى مومنان است, ولايت انتصابى در برابر
وكالت و نظارت فقيه, تاريخچه ولايت فقيه, كلامى و فقهى بودن مسإله ولايت فقيه,
ادله اثبات ولايت فقيه از باب حسبه از ديدگاه روايات و از ديدگاه عقل و فلسفه
ولايت فقيه, بررسى شده است.
درس بيست و پنجم, شرايط رهبرى از فقاهت, عدالت, عقل, تدبير, توانايى, امانت و
اعلميت را بيان مى كند و در درس بيست و ششم قلمرو پيروى از رهبر را چنين بيان
كرده است: مخالفت عملى با فرمان و حكم ولى فقيه جايز نيست و اين اطاعت اختصاص
به مقلدان او ندارد و شامل تمام افراد است.
درس بيست وهفتم و بيست و هشتم, حكم حكومتى و مصلحت را تبيين ساخته است و در
درس بيست و نهم و سى ام اهداف و وظايف حكومت دينى توضيح داده شده است, مانند
اقامه حق و حق مدارى, گسترش قسط و عدل, اقامه حدود الهى, تلاش براى گسترش فرهنگ
عبوديت, امر به معروف و نهى از منكر و دفاع از دين.
درس سى ويكم و سى ودوم, به مقايسه حكومت دينى و دموكراسى پرداخته است. چون
تكثر گرايى معرفت شناختى و حق انتخابگرى مطلق دو مبناى اصلى دموكراسى است و
اسلام به حقانيت تعاليم خويش تإكيد دارد, تكثر حقيقت و آميختگى حق را با باطل
نمى پذيرد و حق را از باطل قابل تشخيص مى داند .
پس سازگارى ميان اسلام و دموكراسى نيست با اين كه دموكراسى مطلق و بدون چارچوب
معنا ندارد و دموكراسى دچار آفات فراوانى است و از بزرگ ترين آفات آن, جهت گيرى
آن در انتخاب مردم با نگاه هاى عظيم اقتصادى و يا اهرم تبليغات و مهندسى اجتماعى
است.
نقد كتاب
١. عنوان كتاب حكومت اسلامى است و هدف ازنگارش آن تبيين ابعاد مختلف انديشه هاى
سياسى اعلام شده است. اما با عنايت به محتواى كتاب, عنوان ((فقه سياسى شيعه)) يا
((انديشه سياسى شيعه))مناسب تر است. از آنجا كه محتواى كتاب درباره ((انديشه
سياسى شيعه)) است و گستره انديشه سياسى فراتر از حكومت مى باشد, از اين رو
نمى توان با عنوان ((حكومت)) انديشه سياسى را ارائه كرد. همچنين بحث از انديشه
شيعه است و اين كتاب آموزشى براى حوزه هاى علميه شيعه است, از اين رو به كار
بردن لفظ شيعه مناسب بود.
٢. درباره اسلام و تشكيل حكومت آمده است: با مراجعه به قرآن و احاديث اين نكته
آشكار مى شود كه اسلام به عنوان يك فرمان و دعوت دينى مسلمانان را به تشكيل حكومت
و تإسيس دولت فرا نخوانده است.(ص ٢٢) اما با امعان نظر در آيات و روايات به
دست مىآيد كه در موارد بسيارى مردم را به تشكيل حكومت فرا خوانده اند; از جمله
آيات و روايات موارد زير است:
١ - ((و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل إفاين مات إو قتل انقلبتم
على إعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين
(آل عمران, آيه ١٤٤), محمد پيامبرى از طرف خداست كه پيش از او پيامبرانى
بوده اند ; اگر او بميرد و يا كشته شود آيا شما به عقب بر مى گرديد؟ هر كس به عقب
برگردد به خدا زيانى نمى رساند و خداوند سپاس گذاران را پاداش مى دهد)). اين آيه
در جنگ احد در پى فرار مسلمانان از ميدان جنگ پس از شكست آنان نازل شد. در آن
زمان كه با شايعه كشته شدن پيامبر(ص) اكثريت مسلمانان فرار كردند و گفتند ما
براى چه جنگ كنيم و پس از كشته شدن پيامبر علتى براى ادامه جنگ نيست و كار تمام
شده است!! خداوند آنها را سرزنش و ملامت مى كند و به آنها مى گويد كه ادامه جنگ با
زنده بودن پيامبر ارتباطى ندارد و دين و حكومتى را كه اسلام آورده, پس از مرگ
پيامبر نيز بر پا كنند و تداوم بخشند. در اين آيه خداوند به روشنى استمرار دين
اسلام را پس از رحلت پيامبر از مسلمانان مى خواهد كه بخش مهم و بزرگ اسلام, حكومت
است, همان حكومتى كه پيامبر در زمان حيات خود تشكيل داد.
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى نويسد: برگشت به عقب در اين آيه, برگشت از
دين است نه فرار از جنگ, زيرا ميان مردن پيامبر و فرار از جنگ تلازم نيست و تلازم
ميان مردن پيامبر و برگشت از دين است و مقصود اين است خداوند سرزنش و توبيخ
مى كند مسلمانان را و مى فرمايد محمد(ص) مانند ديگر پيامبران است و كار او
رسانيدن پيام خداست از خود چيزى نمى گويد و هر چه مى گويد از طرف خداست و خدا
هميشه هست پس دين او نيز هميشه بايد باشد و با مردن پيامبر دين خدا از ميان
نمى رود. (الميزان ,ج ٤,ص ٣٧).
سرزنش وتوبيخ در برگشت از دين خدا دعوتى است به استمرار دين و ادامه راه
پيامبر پس از رحلت او, دينى را كه خداوند دعوت به استمرار آن مى كند حكومت اسلام
و اداره جامعه و تدبير امور نظامى, سياسى, اقتصادى و اجتماعى مسلمانان بوده است
كه بايد پس از رسول خدا نيز ادامه يابد.
علامه طباطبايى در اين راستا چنين مى گويد: پس از رسول خدا سازمان ولايت بايد
زنده بماند و جامعه اسلامى بايد حكومتى بر پا كند و سازمان هاى ادارى تعليم و
تربيت و تبليغ و سازمان مالى و دفاعى و اقتصادى و غير اينها جريان خود را ادامه
دهند. آيه شريفه بر مسلمانان ولايت مى دهد كه شوون اجتماعى اسلام را چنانچه در
زمان رسول اكرم(ص) زنده بود به همان نحو زنده نگه دارند, يعنى مقام ولايت و
احكام و قوانين ثابت دين را كه شريعت اسلام ناميده مى شود اجرا كنند و متخلفان را
طبق دستورهاى دينى مجازات نمايند و براى اداره شوون اجتماعى جامعه اسلامى, به
همان نحو كه مصلحت اسلام و مسلمانان است, احكام و دستورهايى كه بر حسب تغيير
مصالح قابل تغيير است صادر كنند. (مرجعيت و روحانيت, ص ٧٣).
كدام دعوت آشكارتر از دعوتى است كه در اين آيه براى تشكيل حكومت اسلامى پس از
رحلت پيامبر(ص) آمده است. تإكيدى كه در اين آيه براى تشكيل حكومت آمده, از
تإكيد امر به حكومت بالاتر است, زيرا اين آيه با سرزنش و تهديد, اجازه نمى دهد
مسلمانان انديشه اى جز ادامه راه اسلام و تشكيل حكومت آن را داشته باشند.
٢ - ((لقد إرسلنا رسلنا بالبينات و إنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم
الناس بالقسط وإنزلنا الحديد فيه بإس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من
ينصره و رسله بالغيب ان الله قوى عزيز (حديد, آيه ٢٥); به تحقيق فرستاديم
پيامبرانمان را با نشانه هاى روشن و فرو فرستاديم با آنها كتاب و ميزان را تا
مردم به قسط و عدل قيام كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى
براى مردم است تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى كند بىآن كه او را
ببينند و خداوند قوى و شكست ناپذير است)).
در اين آيه هدف از رسالت پيامبران برپايى قسط و عدل معرفى شده است و براى
رسيدن به اين هدف, خداوند كتاب و ميزان را همراه پيامبران فرستاده است و براى
تحقق اين نظام, آهن را به كار گرفته است. روشن است كه تحقق هدف رسالت پيامبران
يعنى برپايى عدالت, مستلزم تشكيل حكومت است. بنابراين مسإله اساسى هر دينى,
حكومت و اداره جامعه بر پايه عدل و قسط است كه اولى ابزارى براى اقامه دومى است
.
از جمله قراين در اين آيه كه سياسى بودن اسلام را مى رساند, اشاره به آهن و
نيروى شديد آن است كه وسيله اى براى دفاع در برابر دشمن و ابزارى براى اقامه عدل
مى باشد. بديهى است كه به كارگيرى آهن در جنگ تنها در سايه حكومت امكان پذير
مى شود.
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى گويند: ((بإس))شدت در تإثيرات و بيشتر در
شدت در دفاع و قتال به كار مى رود و جنگ ها و قتال ها هميشه به آهن نيازمند بوده و
هستند و بشر از آغاز خلقت اسلحه خود را از آهن مى ساخته و مقصود از يارى خدا
جهاد در راه اوست و دفاع از جامعه اسلامى و گسترش كلمه حق است. (الميزان, ج ٢٧,
ص ١٧٢).
((هوالذى إرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره
المشركون (توبه, آيه ٣٣))); خداوند پيامبر را فرستاد با هدايت تا با دليل هاى
روشن و دين راستين جامع و كاملى كه در تمام ابعاد و زواياى حيات و زندگانى بشر
در تمام ارتباطها از سياست, اقتصاد و تمام روابط فردى و اجتماعى فراگير است او
را هدايت كند. خداوند اراده كرده است اين دين را بر تمام اديان غالب و پيروز
گرداند و روشن است اين غلبه و پيروزى با اجراى معجزه و كار غير طبيعى نيست,
بلكه با وسايل مادى و بشرى است كه از امدادهاى غيبى او نيز كمك مى گيرد. براى
رسيدن به اين هدف, تلاش, جهاد و تحمل سختى ها لازم است و مسلمانان با همين ابزار
از صدر اسلام تا چند دهه پس از آن توانستند اسلام را در سرزمين هاى بسيارى توسعه
دهند و تا زمانى كه با جهاد و دعوت به اسلام و اخلاق نيك و كرامت انسانى انس
داشتند, از اين برترى و پيروزى بهره مند بودندو توانستند حكومت اسلام را در
بيشترين سرزمين هاى آن زمان گسترش دهند. به درستى كه حكومت عدل اسلامى از
ابزارهاى تحقق هدفى است كه در اين آيه آمده است.
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه و آيه پيش از آن مى گويد: در اين دو آيه خداوند
مومنان را بر قتال با كافران تحريص كرده است و اين آيه بر وجوب قتال دلالت دارد,
زيرا دلالت مى كند بر اين كه خداوند گسترش دين اسلام را در جهان بشرى اراده كرده
است, پس مومنان بايد در تحقق اين اراده سعى و تلاش كنند, زيرا كافران اراده
كرده اند كه نور خدا را خاموش كنند, پس بايد با آنها جنگيد تا از ميان برداشته
شوند يا جزيه دهند و تحت سلطه اسلام باشند و خداوند مى خواهد كه نورش را تمام كند
و اين دين را بر اديان ديگر پيروز كند. (الميزان, ج ٩, ص ٢٤٧)
از آن جا كه جنگ با كافران تنها در سايه حكومت اسلام امكان پذير است و از سوى
ديگر, جنگ با كافران واجب است, پس تشكيل حكومت به دلالت اين آيه واجب مى باشد.
٤ - ((وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما
استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد
خوفهم إمنا ((يعبدوننى لا يشركون بى شيئا)) و من كفر بعد ذلك فإولئك هم
الفاسقون (نور, آيه ٥٥))); وعده داده است خدا كسانى را از شما كه ايمان
آورده اند و كار نيك و شايسته انجام داده اند تا خلافت در زمين را به آنان ببخشد و
آنان را حكمران روى زمين كند, همان گونه كه پيشينيان آنان را حكومت روى زمين
بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده پا بر جا و ريشه دار خواهد ساخت و
ترسشان را به آرامش و امنيت مبدل مى سازد تا تنها مرا پرستش كنند و چيزى را شريك
من قرار ندهند و كسانى كه پس از آن كافر شوند فاسقان هستند)). همانند امت هاى
گذشته كه با جنگ و صلح و پيروزى و شكست دست و پنجه نرم كردند و خداوند به آنان
نصرت و پيروزى داد تا بتوانند جامعه خود را به صلاح و اصلاح برسانند.
و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنكم من إرضنا إو لتعودن فى ملتنا فإوحى
اليهم ربهم لنهلكن الظالمين ( ابراهيم, آيه ١٣); زمانى كه ستمگران به پيامبران
خود گفتند شما را از سرزمين خودمان بيرون مى كنيم يا به ملت و آيين ما برگرديد,
خداوند به پيامبران وحى فرستاد كه ستمگران را نابود خواهم كرد.
از اين آيه در مى يابيم كه رسيدن به حكومت در زمين در سايه ايمان و كار شايسته
ميسر است و امنيت و آسايش و رفع ترس از روى زمين با حكومت عادلانه به دست مىآيد.
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى گويد: وعده اى زيباست كه خداوند به مومنان و
صالحان داده است تا اجتماع شايسته اى به آنان بخشد و خلافت روى زمين را به آنان
ارزانى كند و ترس آنان را به آرامش مبدل سازد تا از نيرنگ منافقان و كافران در
امان باشند. (الميزان, ج ١٨, ص ١٥١). ايشان پس از بيان اختلاف مفسران در مقصود
از اين آيه, مى گويد مقصود در اين آيه مومنانى هستند كه عمل صالح دارند; خداوند
براى آنان تجمع صالح و شايسته اى قرار مى دهد كه از كفر و نفاق رهايى يابند و
تنها دين حق در آن حكمرانى دارد و مردم در آن اجتماع بدون ترس و با آرامش زندگى
مى كنند و دشمن داخلى و خارجى آنها را تهديد نمى كند و از نيرنگ و ستم ستمگران در
امان هستند.
٥ - ((انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون
الزكوه و هم راكعون و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم
الغالبون (مائده, آيه ٥٥ و ٥٦); همانا سرپرست شما خدا و پيامبرش و كسانى هستند
كه ايمان آورده اند و نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات پرداخت مى كنند و
هر كس خدا و پيامبرش و مومنان را سرپرست خود قرار دهد, پس همانا حزب خدا
پيروزمندند)).
ظاهر اين دو آيه اين است كه خداوند سرپرستى و حكومت را از آن خود و پيامبرش
مى داند, سپس آن را به مومنان واگذار كرده است .
پس از پيامبر حكومت از آن مومنانى است كه نماز را بر پاى دارند و زكات
مى پردازند و مومنان وظيفه دارند اين ولايت را بپذيرند; اگر اين ولايت راپذيرفتند,
بر دشمنان پيروز مى شوند.
ولايت خدا بر خلق دو نوع است: ولايت تكوينى به معناى آفرينش خلق, زنده كردن,
ميرانيدن, رويانيدن, خشكانيدن و هر تصرف و تغييرى كه در جهان هستى اتفاق مى افتد
; ولايت تشريعى به معناى فرستادن پيامبران و كتاب هاى آسمانى و قانون گذارى است.
ولايت پيامبر در اين آيه ولايت تشريعى به معناى تدبير امور, اجراى قانون الهى,
تربيت امت و حكمرانى و قضاوت درميان آنان است: ((انا إنزلنا اليك الكتاب بالحق
لتحكم بين الناس بما إرئك الله)) - (نسإ, آيه ١٠٥), و همين ولايت را خداوند پس
از پيامبر به مومنان واگذار كرده است.
در شإن نزول آيه روايات زيادى از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده است كه مقصود
از ((والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه...)) حضرت على(ع) است كه در حال ركوع
انگشتر خود را به فقير داد. (الميزان, ج ٦, ص ١٥).
ليكن اين تعيين مصداق, منافاتى با استدلال به اين آيه براى مطلوب بودن حكومت
اسلامى ندارد, زيرا اگر گفتيم اين آيه فقط اختصاص به حضرت على(ع) دارد, در اين
صورت, پس از پيامبر حكومت را به آن حضرت واگذار كرده و تشكيل آن را فقط از او
خواسته است, اما اگر گفتيم ظاهر آيه عام است و شامل تمام مومنانى مى شود كه نماز
را بر پا مى دارند و زكات را مى پردازند و على بن ابى طالب فرد عالى و والاى آنان
است, در اين صورت, خداوند تشكيل حكومت را از همه مومنان خواسته است.
از ظاهر آيه استفاده مى شود كه خدا از مومنان خواسته كه سرپرستى خدا و پيامبر
و مومنانى را كه خدا به آنان ولايت داده بپذيرند و خداوند در سايه پذيرش ولايت,
پيروزى و شادكامى را به حزب الله عنايت مى كند.
اين آيات نمونه اى از آيات متعدد در قرآن است كه با تعبيرهاى گوناگون, مردم را
به تشكيل حكومت و اداره جامعه اسلامى فرا خوانده است و تمام آياتى كه واژه هاى
ولايت, امامت, خلافت و مانند آن در آنها آمده با تشكيل حكومت ارتباط دارد .با
مراجعه و تإمل در آيات قرآن, چگونه مى توان ادعا كرد كه خداهيچ گونه دعوتى به
تشكيل حكومت نكرده است؟!
علاوه بر آيات, از امعان نظر در روايات هم به دست مىآيد كه مهم ترين خواسته خدا
و پيامبر و امامان, تشكيل حكومت است و اين موضوع با تعبيرات گوناگون, مانند
نياز به امام, حاكم, حجت, رهبر, نصب امام, نصب حاكم و نصب والى مطرح شده است ;
براى مثال در اصول كافى, كتاب حجت, ابواب زير آمده است: ((زمين بى حجت
نمى ماند)), ((اتمام حجت خدا به وجود امام)), ((اگر روى زمين دو نفر باشند يكى
از آنها امام خواهد بود)),((لزوم شناسايى امام و مراجعه به او))((لزوم پيروى از
امام)),((امامان رهبرانند)),((امامان سرپرست امر خداو خزانه دار علم
اويند)),((امامان خلفاى خدا در زمين هستند)),((عدم پذيرش دين از كسى كه امام را
نپذيرد)),((هر كس امام را نشناسد و بميرد به مرگ جاهليت مرده است)),((لزوم
شناسايى امام پس از رحلت امام)) و ديگر ابوابى كه در اين كتاب و كتاب هاى حديثى
ديگر ذكر شده كه از مومنان مى خواهد امام, رهبر و حاكم اسلامى را شناسايى كرده و
از او اطاعت كنند و نيز بر امامان و كسانى كه لياقت رهبرى امت را دارند لازم و
واجب كرده است كه اداره امور را به دست گيرند و راهنماى امت در امور دين و دنيا
باشند.
همچنين در روايات به واژه هاى ((ولايت)) و ((رهبرى فقيه)) بر خورد مى كنيم كه
امامان معصوم در عصر حضور و در عصر غيبت, ولايت و تدبير امور امت را به فقيهان و
عالمان واگذار كرده اندو از مراجعه به حاكمان جائر بر حذر داشته اند.
شگفت اين است كه چگونه مى توان براى اثبات ولايت و حكومت فقيه به روايات استدلال
كرد - همان طور كه در كتاب حكومت اسلامى آمده - اما ادعا كرد كه در روايات هيچ
گونه دعوتى براى تشكيل حكومت نشده است؟!
٣. اسلام دين كاملى است كه با بيان احكام جزئى ترين امور سعادت دنيا و آخرت
انسان را تضمين كرده است .با نگاهى به متون دينى و تاريخى اسلام, روشن مى شود كه
اسلام حتى براى رفتارهاى بسيار خرد هم قاعده و قانونى ارائه كرده است, حال چگونه
اين دين, موضوع حكومت اسلامى را كه مهم ترين مسائل و با ارزش ترين آنهاست مسكوت
گذارد و از آن سخنى به ميان نياورده است؟! اگر كسى بگويد كه مسإله حكومت بديهى
است, از اين رو نيازى به بيان و يادآورى آن نيست, پاسخ مى دهيم بسيارى از احكام
و موضوعاتى را كه دين به آنها توجه كامل كرده و ارزشمند داشته و آنها را بيان
كرده است از امورى هستند كه عقل بشر نيز آنها را درك كرده است و از بديهيات
هستند و اوامر ارشادى در شرع بسيار است ; پس عقلى بودن يا بديهى بودن موضوعى
سبب بى توجهى شرع به آن نمى شود .
علامه طباطبايى در پاسخ اين پرسش مى گويد: رسول اكرم در حال حيات خود شخصا به
سرپرستى جامعه اسلامى پرداخته و در همه شوون مختلف زندگى مسلمين والى ها, قضات,
مبلغان و معلمان, مإموران براى جمع آورى اموال بيت المال, امرا براى جنگ ها,
حتى گاهى كه براى چند روزى به همراه لشگر اسلام به عزم جهاد از شهر مدينه بيرون
مى رفت براى ولايت و سرپرستى مردم جانشينى به جاى خود مى نشانيد ; با بررسى اين
رويه چگونه مى شود باور كرد كه از بيان مسإله ولايت و اين كه دين اسلام كه به نص
قرآن شريف و اعتقاد خود آن حصرت جهانى و هميشگى است و هزار جهات عمومى و
اجتماعى دارد كه نيازمند سرپرستى است سرباز زند؟! (مرجعيت و روحانيت, ص ٩٤).
٤. در درس ششم درباره سكولاريزم و انكار حكومت دينى آمده است: سكولاريزم
توصيه اى در باب پذيرش يا انكار اين رابطه (رابطه انسان با خدا) ندارد, در امر
دين داراى معتقد به تساهل و مدار است, پيام اين مدارا الحاد و بى دينى نيست و
سكولار بودن مى تواند با اعتقاد و ايمان به خداوند و معاد جمع شود (ص ٥١).
همچنين مى گويد: تعريف آن (سكولاريزم) به الحاد و بى دينى نيز تعريف صحيحى
نيست, زيرا ممكن است كسى مومن به خداوند باشد اما با پذيرش عقلانيت سكولار, عملا
مدافع سكولاريزم باشد.(ص ٥٢).
به نظر مى رسد در اين درس كه مقدمه اى براى بيان ادله سكولاريزم بر انكار حكومت
دينى است نيازى به توجيه سكولاريزم نمى باشد و لازم نيست اثبات شود كه سكولاريزم
الحاد و بى دينى نيست, بلكه آنچه لازم است ارائه تعريفى مستند از آن و ديدگاه آن
مبنى بر جدايى دين از سياست و بى نيازى انسان از دين در اداره امور دنيايى است.
شگفت است كه نويسنده در اين بخش از كتاب كوشيده وانمود كند سكولاريزم الحاد و
بى دينى نيست, در حالى كه انكار حكومت دينى و انكار مرجعيت دين در امور دنيوى و
نفى سياست دينى خود الحاد و بى دينى است هر چند همراه با اعتقاد به خدا باشد .
در اين جا از همين بخش نمونه هايى را مىآوريم كه مبين عناد سكولاريزم با دين و
مرجعيت آن و ناسازگارى آن با وحى و تعاليم دينى است .
١ - با توجه به آنچه گذشت, جوهره سكولاريزم پذيرش عقلانيت سكولار است. اين
عقلانيت بر خود اتكايى و استقلال عقل و دانش بشرى از وحى و تعاليم دين تإكيد
دارد. (ص ٥١).
استقلال عقل و دانش بشرى از وحى و تعاليم دين به معناى بى نيازى از وحى و
پيامبران و شرايع آسمانى است. آيا اين بى دينى نيست؟ كسى كه خود را از تعليمات
دينى بى نياز مى داند مى توان او را مومن و معتقد به خدا و پيامبر دانست؟!
٢ - سكولاريزم نه تنها از جدايى دين از سياست دفاع مى كند بلكه از جدايى علم
وهنر از دين نيز دفاع مى كند; اساسا" سكولاريزم خواهان سكولار شدن و غير دينى شدن
همه امورى است كه منهاى دين توان ماندگارى و برپايى دارند ; پس سكولاريزم مدافع
هنر سكولار, علم سكولار, فلسفه سكولار و حقوق و اخلاق سكولار و حكومت سكولار است. (ص
٤٩).
آيا اين عقيده نفى دين در تمام عرصه هاى زندگى نيست؟! با نفى دين در تمام
عرصه هاى زندگى, آيا مى توان ايمان و دين دارى را حفظ كرد و آيا مى توان به كسى كه
اين عقيده را دارا باشد مومن و متدين گفت؟!
٣ - از نظر عقلانيت سكولار عقل و دانش بشرى مستغنى و مستقل از هر مبدإ معرفتى
ديگر است و بايد خود اتكايى و استقلال و استغناى خرد و دانش بشرى محفوظ بماند.
عقل آدمى مستقل از دين و هر مرجع معرفتى ديگر قادر به كشف غايات و معضلات حيات
انسانى است ; بدين ترتيب سكولاريزم به مدد عقلانيت سكولار و اين نگاه خاص به خرد و
دانش بشرى گام به گام مرجعيت دين را در امور مختلف نظرى و علمى به عقب زد. (ص
٥٠).
با وجود اين نگرش سكولاريزم به دين, باز هم نويسنده مى گويد: آيا اين نگرش خاص
سكولاريزم به دين و خرد و دانش را مى توان الحادى و ضد دينى ناميد؟!(ص ٥٠)
٥. در درس هفتم دليل اول سكولارها در نفى دخالت دين در سياست با عنوان عدم
امكان تطبيق و پياده كردن فقه و شريعت در سطح جامعه و پاسخ آن با اشاره به
احكام ثابت و متغير دين آمده است.
براى پاسخ به اين دليل, مناسب است ابتدا جامعيت دين و كامل بودن آن با
استفاده از آيات و روايات بيان شود و اثبات گردد كه اسلام اختصاص به زمان پيامبر
نداشته و عام است و براى همه اعصار آمده است و نيز اشاره شود به كارايى فقه و
وجوه متعددى كه مى تواند فقه را در تمام ابعاد زندگانى در تمام اعصار گسترش دهد.
براى جامعيت و كامل بودن اسلام مى توان آيات زير را شاهد آورد:
و نزلنا عليك الكتاب تبيانا" لكل شىء و هدى و رحمه و بشرى للمسلمين (نحل,
آيه٨٩); و فرستاديم برتو كتاب را براى روشن ساختن هر چيزى و هدايت و رحمت و
مژده براى مسلمانان.
ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذى بين يديه و تفصيل كل شىء و هدى و رحمه
لقوم يومنون (يوسف, آيه١١١); قرآن سخن دروغين نيست وليكن گواهى دادن است بر
كتاب هايى كه پيش روى آن است و تفصيل دادن هر چيزى است و هدايت و رحمت است براى
مومنان.
وما إرسلناك الا كافه للناس بشيرا و نذيرا (سبا, آيه ٢٨) ; و نفرستاديم تو را
مگر بشارت دهنده و تهديد كننده براى تمامى مردم.
از روايات مى توان به موارد زير اشاره كرد:
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
ان الرائد لا يكذب إهله والله الذى لااله الاهو انى رسول الله اليكم خاصه والى
الناس عامه (ابن اثير, الكامل, ج٢, ص ٦١); راهنماى راه با همراهان خود دروغ
نمى گويد. سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست همانا من پيامبر خدا هستم براى
شما و براى همه مردم.
حضرت على(ع) هم فرمود:
ام إنزل الله دينا" ناقصا" فاستعان بهم على اتمامه إم كانوا شركا"له فلهم
ان يقولوا و عليه إن يرضى إم إنزل الله دينا" تاما" فعقر الرسول عن تبليغه و
ادائه و الله سبحانه يقول ما فرطنا فى الكتاب من شى و قال و فيه تبيان كل شى
(بروجردى, جامع احاديث الشيعه, مقدمه, ص٦٧); و يا خداوند دين ناقصى را فرستاده
و از آنها خواسته است كه آن را تمام كنند و يا با خدا شريكند كه حق سخن گفتن
دارند و او بايد سخن آنان را بپذيرد و يا خدا دين تمامى را فرستاده و پيامبر در
تبليغ و اداى آن كوتاهى كرده است, و خداوند در قرآن فرموده است ما در بيان كتاب
كوتاهى نكرده ايم و فرمود در قرآن هر چيزى روشن شده است.
امام محمد باقر(ع) مى فرمايد:
ان الله لم يدع شيئا تحتاج اليه الامه الى يوم القيامه الا إنزله فى كتابه و
بينه لرسوله و جعل لكل شىء حدا و جعل عليه دليلا" يدل عليه (بروجردى, جامع
احاديث الشيعه, كتاب القرآن, حديث ١٧٤) ; همانا خداوند چيزى را كه امت به آن
نياز دارند تا روز قيامت رها نكرده و آن را در كتابش فرستاده و براى پيامبرش
روشن ساخته و براى هر چيزى مرزى قرار داده و بر آن دليلى قرار داده كه بر آن
دلالت كند.
امام صادق(ع) نيز مى فرمايد:
ان الله لم ينزله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس فهو فى كل زمان جديد و
عندكل قوم غض الى يوم القيامه (كلينى, اصول كافى, ج ٢,ص ٥٨, حديث ١٩);همانا
خداوند قرآن را براى يك زمان و نه براى زمان ديگر و براى يك گروه از مردم و نه
براى گروهى ديگر نفرستاده است, قرآن در هر زمان و نزد هر گروه تازه و جديد است
تا روز قيامت.
و براى كارآيى فقه و امكان گسترش آن در تمام ابعاد زندگى و در تمام عصر و
نسل ها مى توان به نمونه هاى زير اشاره كرد:
١- زير بناى احكام شرع, مصالح و مفاسد است كه با تغيير مصلحت و مفسده حكم شرع
نيز تغيير پيدا مى كند;
٢- زير بناى احكام شرع, فطرت بشر است كه تغييرناپذير است, بنا بر اين احكامى
كه مبتنى بر فطرت است هميشه هست و اختصاص به زمانى ندارد;
٣- ارتباط ميان حكم و موضوع كه هر گاه موضوع تغيير كند حكم نيز تغيير مى كند;
٤-احكام شرع از قبيل قضاياى حقيقيه جعل شده است كه موضوع حكم در هر زمان و
مكانى يافت شوند حكم نيز بر آن بار مى شود;
٥- منطقه الفراغ تشريع:حاكم و والى شرع منطقه اى را در اختيار دارد كه مى تواند
در آن منطقه با اعمال ولايت خود احكامى را كه بر طبق مصلحت است صادر كند و تشخيص
مصلحت بر عهده متخصصان و خبرگان است;
٦-نقش زمان و مكان در احكام شرع;
٧- گسترش در هدف اجتهاد;
٨- اجتهاد پوياى شيعه;
٩- استنباط مناط و علت حكم كه با دريافت آن مى توان دامنه حكم شرع را به
بسيارى از عصرها و زمان هاگسترش داد;
١٠- مناسبت حكم و موضوع كه با دريافت آن مى توان فقه را به بسيارى از ابعاد
زندگانى سوق داد.
با اين اصول ده گانه و مانند آن فقيه مى تواند حكم شرع را در هر پديده اى و در
هر عصرى به دست آورد و فقه را در تمام زمان ها پياده كند و ادعاى كسانى را كه
مى گويند فقه توانايى حل معضلات جوامع را ندارد باطل مى سازد.
به علاوه, كسى دخالت عقل را در احكام شرع انكار نمى كند و فقهاى شيعه همواره
عقل را يكى از پايه ها و دليل هاى فقه قرار داده اند و گفته اند زير بناى احكام شرع
و ادله آن, كتاب, سنت, اجماع و عقل است. همچنين عقيده داريم حكمى را كه عقل درك
كند و بياورد حكم فقهى است و نبايد ميان حكم عقل و فقه تقابل ديد.
٦. در چكيده درس سوم پس از تعريف حكومت دينى آمده است:((تعريف حكومت دينى به
پذيرش مرجعيت دينى در شوون مختلف سياسى تعريفى عام است كه به دين خاصى نظر
ندارد))-(ص ٣٣). همچنين در ضمن اين درس بيان شده است:((تعريف ما از حكومت دينى
به دين خاصى نظر ندارد, بلكه در هر جاى عالم كه دولتى به آموزه هاى دينى گردن
نهد و مرجعيت آن را بپذيرد و دغدغه انطباق با تعاليم آن را داشته باشد حكومت
دينى تشكيل شده است, خواه آن دين از اديان آسمانى باشد يا از اديانى كه به
اعتقاد ما مسلمانان ريشه در وحى الهى ندارد و رنگ شرك و تحريف به خود گرفته
است))-(ص ٣٢).
به نظر مىآيد تعريف كردن حكومت دينى به معناى عامى كه شامل شرك و بت پرستى
شود با هدف تدوين اين كتاب كه آموزش سياست شيعه است سازگارى ندارد در اين كتاب
بايد حكومت دينى از ديد گاه شيعه و روايات امامان معصوم بررسى گردد و تعريف شود.
اگر بناى تعاريف و ديگر فرضيات اين كتاب بر ديدگاه شيعه باشد, تمام مباحث و
بخش هاى گوناگون آن بر يك اسلوب سير خواهد كرد و فراگيرى آنها آسان خواهد شد.
بر اساس اين مبنا پاسخ دادن به شبهات منكران حكومت دين نيز روشن تر است و
سكولار و منكران دين اگر جهات منفى برخى از حكومت هايى كه به نام مسيحيت, يهود و
اسلام تشكيل شده اند را عرضه كنند مى توان اين حكومت را از دايره حكومت دين بيرون
دانست و كارهاى منفى آنها را از اهداف حكومت شيعى جدا ساخت.
قلمرو مرجعيت دين را از ديدگاه شيعه گسترش داد و به تمام ابعاد و زواياى حيات
انسان ها رسانيد. اگر ديدگاه مسيحيان يا يهوديان را معيار حكومت دينى قرار دهيم
نمى توانيم گستره مرجعيت دين از ديدگاه شيعه را بيان كنيم.
توانايى فقه در حل معضلات جامعه تنها در فقه شيعه يافت مى شود.پويايى در فقه,
استمرار حيات آن و گسترش آن در تمام موضوعات و بحث ولايت فقيه همه در صورتى است
كه در تمام بحث ها و بخش هاى كتاب بر اساس مبناى واحدى از ديدگاه شيعه ارائه شده
باشد.
طرح پيشنهادى
هدف در تدوين اين كتاب آموزش انديشه سياسى شيعه يا فقه سياسى شيعه است;از اين
رو لازم است عنوان كتاب از ((حكومت اسلامى)) به يكى از اين دو عنوان تغيير يابد.
بر اين اساس در آغاز بايد انديشه و سياست يا فقه و سياست تعريف شود; سپس واژه
تركيبى انديشه سياسى يا فقه سياسى تبيين گردد. ارائه اين تعاريف بايد در چارچوب
انديشه و فقه سياسى شيعه باشد.همچنين مباحث تفاوت ميان سياست شرعى و سياست غير
شرعى, تطور انديشه سياسى شيعه از آغاز تا امروز و مبانى سياست آن, بررسى شود.
در بررسى حكومت بايد از حكومت الله آغاز شود كه حكومت ذاتى است نه عرضى, چون
او مالك حقيقى و آفريننده و هستى دهنده و روزى رسان است, آن گاه حكومت پيامبر
بررسى و ريشه يابى شود كه نشإت گرفته از حكومت ذاتى و حقيقى خداست. پس از آن
لازم است امامت از ديدگاه شيعه در تمام ابعاد و زواياى آن تبيين گردد و نقش شورا
و بيعت در انتخاب امام و ديگر مسائل مورد بررسى قرار گيرد.در اين راستا حكومت
در عصر غيبت و ولايت فقيه و نيز تمام مسائل مرتبط به آن به بحث گذاشته شود.
همچنين مباحث, معناى حكومت از ديدگاه شيعه, كامل بودن دين اسلام و سياسى بودن
آن, دعوت قرآن و سنت به تشكيل حكومت پيامبر و امام و فقيه يا غير فقيه در نبود
فقيه, مبانى مشروعيت حكومت از ديدگاه اهل سنت و مقايسه آن با ديدگاه شيعه,
توانايى دين و فقه براى اداره جوامع در هر عصر و رد شبهات منكران, موضوعات
مربوط به ولايت فقيه و رابطه دين و دموكراسى, اهداف و وظايف حكومت از ديدگاه
شيعه و نيز نقش شورا و انتخاب در حكومت فقيه, شورا از ديدگاه قرآن وسنت, امر به
معروف و نهى از منكر و نظارت عمومى و ديگر مسائل سياسى مورد مطالعه و بررسى
قرار گيرد.
پى نوشت:
١. احمد واعظى, حكومت اسلامى, قم: دفتر نشر و تدوين متون درسى حوزه علميه,
١٣٨٠