علوم سیاسی
(١)
مقاصد قرآن -
١ ص
(٢)
معرفى و گزيده اى از رساله آيات الظالمين -
٢ ص
(٣)
چكيده پايان نامه هاى -
٣ ص
(٤)
ملخص المقالات -
٤ ص
(٥)
دعوت ، جنگ و صلح در قرآن -
٥ ص
(٦)
گونه شناسى طبقات اجتماعى درقرآن - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
فهرست موضوعات سياسى در تفاسير قرآن كريم - شکوهى ابوالفضل
٧ ص
(٨)
سياست و حكومت در قرآن - معرفت محمدهادى
٨ ص
(٩)
مبانى انديشه سياسى در آيات مكى قرآن قسمت سوم - تيجانى عبدالقادر حامد
٩ ص
(١٠)
آموزه هاى سياسى قرآن - نظر زاده عبدالله
١٠ ص
(١١)
اصطلاحات سياسى قرآن - خردمند محمد
١١ ص
(١٢)
مفهوم آزادى از ديدگاه قرآن - مير احمدى منصور
١٢ ص
(١٣)
امت واحده از همگرايى تا واگرايى - پيغان نعمت الله
١٣ ص
(١٤)
حمله نظامى آمريكا به افغانستان اهداف و پيامدها - خراسانی رضا
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت در اسلام2 نظام سياسى اهل سنت - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
اصول سياست خارجى در قرآن - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
اصلاح و انقلاب در آموزه هاى قرآنى - هزاوه اى سيد مرتضى
١٧ ص
(١٨)
امكان يا عدم امكان كشف احكام سياسى از قرآن در نگاه فقها - آل سيد غفور سيد محسن
١٨ ص
(١٩)
آزادى انسان از ديدگاه قرآن - عليخانى على اکبر
١٩ ص
(٢٠)
آموزه هاى سياسى قرآن در اشعار اقبال - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
مبانى جامعه شناسى در قرآن - خان محمدى کريم
٢١ ص
(٢٢)
قدرت ، دانش و مشروعيت در اسلام 1 - پزشکى محمد
٢٢ ص
(٢٣)
رويكردى اسلامى به آزادى و حقوق بشر1 - جناتى محمدابراهيم
٢٣ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - معرفى و گزيده اى از رساله آيات الظالمين

معرفى و گزيده اى از رساله آيات الظالمين



اشاره
بى شك آيه الله سيدعبدالحسين لارى را مى توان يك مجتهد داراى انديشه سياسى با مبانى مشخص به شمار آورد. علاوه بر متن فتواى وجوب جهاد عليه انگلستان كه صبغه سياسى مشرب فقهى او را نشان مى دهد, پنج متن و رساله نيز از ميان آثار قلمى متعدد او به بررسى مسائل و موضوعات سياسى از منظر فقه شيعه اختصاص دارد, كه يكى از اين رساله ها به نام ((آيات الظالمين)) مى باشد.
رساله ((آيات الظالمين)) در سال ١٣١٤ قمرى در شيراز با همت آقا محمدجواد صاحب خلف حاجى محمد باقر, طاب ثراه ـ در ٧٨ صفحه به صورت سنگى به چاپ رسيده است. شيخ آقا بزرگ تهرانى در ذريعه (ج ١, ص ٤٩ - ٤٨) از اين كتاب با نام ((آيات النازله فى ذم الظلم والجور)) ياد كرده و نيز در نقبإالبشر (ج ٣, ص ١٠٤٩) به همين نام آن را ذكر كرده است. در ((دوحه احمديه)) و ((شجره طيبه)) نيز اين كتاب جزء فهرست آثار مولف ذكر شده است. ((آيات الظالمين)) به خط حسينعلى جهرمى نوشته شده است. شايان ذكر است كه اين كتاب ده سال پيش از انقلاب مشروطيت به طبع رسيده است.
رساله ((آيات الظالمين)) داراى دو بخش و يك خاتمه است.
در بخش نخست آياتى را كه دلالت بر مذمت و تقبيح ظلم و ظالمين دارد استخراج شده است.سيد در اين رساله پس از نقل حدود چهار صد آيه در مورد ظلم و اوصاف ظالمين, به مذمت ظالم و ظالمين مى پردازد. او در شريعت اسلامى هيچ جرم و گناهى را با ظلم همرديف نمى داند. سيد لارى حتى گناه و جرم ((ارتداد)) را نازل تر از ظلم مى داند; از اين رو كيفر شرعى نوعى از ظلم را محاربه يعنى ((تجريد سلاح لاخافه مسلم)) باشد, شديدتر از كيفرهاى همه جرايم و گناهان ديگر مى داند. لارى براى اثبات قبيح تر و زشت تر بودن ظلم از همه معاصى و كباير, ادله شرعى و عقلى زيادى را ارائه مى كند. برخى از اين استدلال ها چنين است١:
از جمله شواهد صدق اين مدعى از محكمات كتاب و سنت اين كه حد و عقوبتى كه مترتب فرموده حق تعالى بر يك قسم از اقسام ظلم و جورى كه متعارف و متداول تمام ظالمين و جائرين اين زمان است, كه عبارت از محاربه با مسلمانان است كه به اتفاق نصوص و فتاوا عبارت است از: تجريد سلاح لاخافه مسلم, به هيچ يك از اقسام كباير و به هيچ يك از انواع كفر و ارتداد چنين حد و عقوبتى دنيوى مترتب و مقرر نفرموده به صريح آيه شريفه: ((انما جزإالذين يجادلون الله و رسوله... .))٢
وى صراحتا اعتقاد به ((السلطان ظل الله فى الارض)) را معارض با كتاب و سنت مى دانست٣ و بر اين اعتقاد بود كه ظلم به خودى خود موجبات عزل زمامدار را فراهم مىآورد.
در بخش دوم, رواياتى را كه دلالت بر قبح ظلم مى كند جمعآورى كرده است. او به بررسى سنت و احاديث پيامبر وائمه معصومين مى پردازد و احاديث فراوانى را در محكوميت ظلم و ظالم و معاونت ظلمه و كيفرهاى آن ارائه مى دهد كه بسيار ارزشمند است.
وى در اين بخش, از همكارى مومنان با دستگاه هاى حكومتى ظالم به ((حرمت مطلقه معاونت ظالم)) ياد مى كند. منظور از اصطلاح ((معاونت ظالم)) پذيرش كار در يكى از تشكيلات و نهادهاى حكومتى حاكم جائر و ظالم است. اين مسإله در بين فقهاى شيعه مورد اختلاف است كه آيا معاونت ظالم و همكارى با او, فقط در امورى كه ارتكاب آنها شرعا جايز نمى باشد, محرم است و يا اين كه حرمت معاونت به طور مطلق در هر امرى از امور است, هر چند كه آن كار امرى مباح باشد, مانند پذيرش شغل و زندگى در دستگاه حاكم ظالم و امثال آن.
سيد لارى به نقل از علامه مجلسى و تإييد سخنان او, معاونت بر ظلم و عدوان را معادل كفر مى گيرد. لارى پس از اثبات ديدگاه خود در مسإله حرمت مطلق معاونت ظالم در مقام جمع بندى مى نويسد:
هر يك از اين محكمات ثقلين ((كتاب و سنت)) حجت قاطعه بالغه تامه كامله وافيه كافيه است بر اين كه ظلم و جرم و جور اسوء است عاقبه واشد است عقوبه از جميع منكرات و معاصى از مبدإ صغائر تا منتهاى كبائر كه كفر است.٤
خاتمه, به نقض و رد مخالفان كه از آن به ((شبهات)) ياد مى كند, مى پردازد. لارى در اين جا معتقد است آنچه موجب شده تا برخى از علماى شيعه از فتوا دادن به ((حرمت مطلقه معاونت ظالم)) خوددارى كرده و به ((حرمت معاونت ظالم فقط در موارد ظلم و معصيت)) فتوا دهند, سه شبهه عمده است:
١ـ توهم اين كه حرمت معاونت به طور مطلق در همكارى با اهل خلاف است و نه حكام شيعه٥;
٢ـ اين نصوص وادله انصراف بر معاونت در افعال حرام حكام دارد و نه در افعال مباح آنان, و فرق است ميان اين دو٦;
٣ـ روايات و نصوص فراوان ديگرى نيز وجود دارد كه به طور مطلق بر وجوب و لزوم اطاعت از حكام و فرمانروايان دلالت دارند. اينها را مى توان مخصص آن نصوص و ادله اى قرار داد كه به حرمت معاونت در مطلق امور دلالت دارند٧; آن روايات از اين قبيل اند: ((من ترك طاعه السلطان فقده ترك طاعه الله٨; هر كس از سلطان فرمانبردارى نكند از خداوند فرمانبردارى نكرده است)), ((السلطان ظل الله فى الارض٩; سلطان سايه خداوند روى زمين است)) و امثال اينها. آن گاه سيد هر يك از اين شبهات را نقض كرده و پاسخ مى دهد.

گزيده كتاب ((آيات الظالمين))
الحمدالله الذى هو إرحم الراحمين فى موضع العفو والرحمه و إشد المعاقبين فى موضع النكال والنقمه وإعظم المتجبرين فى موضع الكبريإ والعظمه١٠ وإسرع المنتقمين من الجائرين والظلمه. اما بعد, چون در اين زمن فتن و محن به واسطه طول غيبت كبرا و اندراس آثار و احكام انبيا و خلفا و نواب حقيقى خاتم الاوصيا و مهجور شدن امر به معروف و نهى ازمنكر و شدت انهماك١١ خلق در محبت دنيا و كثرت ركون و آزمايش به اهل كفره و فجره و ظلمه (است). چنانچه شاهد صدق از كلام صادق, به مصداق (آيه شريفه) كه: ((فخلف من بعدهم خلف إضاعوا الصلوه واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا)),١٢ ((فخلف من بعدهم خلف ورثواالكتب يإخذون عرض هذا الادنى و يقولون سيغفرلنا))١٣ الايه, موجب شيوع و ذيوع ظلم و جور بى پايه و جرم و ستم و احجاف بى اندازه, به إشد ما لا يطاق, در جميع آفاق و اصعاق و قاع و بقاع و قرى و امصار و بلدان و بحارى و صحارى و قفار و بطون اوديه و قلل جبال, به حدى كه لا يحده قلم و لا يبقى ببيانه رقم.
بلكه اين نحو ظلم و جرم و جور و ستم و احجاف به موجب ((الناس على دين ملوكهم))١٤ دين و ديدن و شعار و دثار خود قرار و اظهار خود نموده اند بر وجه تدين و استحلال, بلكه بر وجه تسنن و استدلال. چنانچه صريح مذهب كفريه جبريه و صوفيه و بابيه و كريم خانيه از زنادقه و منافى با مذهب حق حقيق عدليه اسلاميه است. لهذا لازم و واجب آمد به جهت حسم ماده اين شبعه و اشتباه غرور و اغرا و كفر و ارتداد, رجوع نمودن به مستقلات عقل و محكمات كتاب و سنت, چنانچه مضمون خبر ثقلين١٥ است.
فيقول: مقتضاى تمام ادله قطعيه و مستقلات عقليه محكمات و كتاب و سنن نبويه, اين است كه تمام كائنات عالم از جمادات و نبادات و حيوانات, من يعقل و غير من يعقل, تمام آنچه هستى و نيستى دارند, از ترقيات و تنزلات و سعادات و شقاوات و خيرات و شرورات و حلويات و مرورات, تماما و كمالا به واسطه قرب و بعد حصولى و تكوينى, يا تحصيلى و تكليفى كه به مبدإ و خير و شر و نور و ظلمت و حسن و قبح و نقص و كمال دارند, و چنانچه تمام ترقيات و سعادات و خيرات و حلاوات تمام اشيا ناشى از قرب حصولى يا تحصيلى به مبدإ خير ونور و حسن و عدل است, همچنين تمام آن منشآت خيريه و نوريه و حسنيه و عدليه منتهى و راجع به مركز خير وحسن و عدل و كمال است كه فوز به حيات ابدى و جنات سرمدى است, و چنانچه تمام تنزلات و شقاوات و شرورات و مرورات ناشى از قرب حصولى يا تحصيلى به مبدإ شر و ظلمت و قبيح و نقص است, همچنين تمام آن منشآت شريه و ظلمانيه و قبيحه و نقصيه, منتهى و راجع به مركز شر و ظلمت و قبيح و نقص (است) كه خلود در جحيم و عذاب اليم است, بلكه چنانچه تمام ترقيات و شرافات و كمالات از مبدإ منتهى ناشى و منتهى به تحصيل يا حصول عموم صفت عدل و كمال است, همچنين تمام تنزلات و شقاوات و شرورات و خسارات و معصيات از مبدإ صغائر تا منتهاى كبائر, كه كفر است, ناشى و منتهى به حصول يا تحصيل صفت ظلم و جرم و جور و نقص است على الاطلاق.

[ شواهد قطعى بر حرمت ظلم]
]١[ و از جمله شواهد قطعيه اين مدعى, علاوه بر ادله اربعه١٦ اين كه حرام و قبيحى كه از مستقلات عقليه آبى از تخصيص و تقييده (بوده) و به هيچ وجه من الوجوه مسوغ و مجوز ندارد, بالضروره العقليه در هيچ يك از معاصى و منكرات و كبائر و قبائح, حتى كفر و ارتداد مثال و نظيرى ندارد غير از قبح ظلم و جرم و جور.
]٢[ و از جمله شواهد صدق اين مدعى, از محكمات كتاب و سنت اين كه, حد و عقوبتى كه مترتب فرموده حق تعالى بر يك قسم از اقسام ظلم و جورى كه متعارف و متداول تمام ظالمين و جائرين اين زمان است, كه عبارت از محاربه با مسلمانان است, كه به اتفاق نصوص و فتاوى عبارت است از تجريد سلاح لاخافه مسلم بر هيچ يك از اقسام كبائرى كه بر هيچ يك از انواع كفر و ارتداد چنين حد و عقوبت دنيوى مترتب و مقرر نفرموده, به صريح آيه شريفه ((انما جزإ الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا إن يقتلوا إو يصلبوا إو تقطع إيديهم و إرجلهم من خلاف إو ينفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الاخره عذاب عظيم)).١٧
]٣[ و از جمله شواهد صدق اين مدعى از محكمات كتاب و سنت اين كه به منطوق آيه ((فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات إحلت لهم))١٨ و مفهوم آيه ((فمن اضطر غيرباغ و لا عاد فلا اثم عليه))١٩ مباح فرموده در مقام مجاعه و مخمصه تمام محرمات را بر تمام مكلفين, حتى بر كفار و اهل كبائر, به خلاف باغى و عادى, كه ظالم و جائر است مباح نفرموده بر او چيزى را از خبائث, فضلا از طيبات. از اين آيه استفاده مى شود, علاوه بر آنچه مستفاد شد از آيه محاربه, اين كه باغى و عادى مهدورالدم است و از جمله نفوس محترمه واجب الحفظ نيست.
]٤[ و از جمله شواهد صدق اين مدعى از محكمات كتاب و سنت اين كه از صريح آيه شريفه ((لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى))٢٠ و تفسير آيه مباركه ((الم نربك فينا وليدا))٢١ و تفسير[ آيه] ((وقدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هبإ منثورا))٢٢ مستفاد مى شود كه منت و اذيت و ظلم و جور موجب تمام حبط و فساد تمام اعمال خير و عبادات است, و اين كه منت و اذيت و ظلم و جور بدتر از جميع كبائر و منكرات و فواحش و عصيات, بلكه بدتر از كفر وارتداد است در حبط و ابطال و افساد و اعمال, چنانچه فرموده: ((والكافرون هم الظالمون)).٢٣
]٥[ و از جمله شواهد صدق اين مدعى اين كه مترتب نشده در چيزى از محكمات كتاب و سنت بر اراده كفره و ميل به كفره و رضاى به كفره و محبت كفره, احكام و عقوبات كفره, به خلاف ظلم و جور كه مترتب فرموده بر هر يك از اراده و محبت و ميل و رضاى خالى از فعل ظلم و جور تمام احكام و عقوبات نفس فعل ظلم و جور و ظلمه و جائرين, چنانچه فرموده ((تلك الدار الاخره نجعلها للذين لايريدون علوا فى الارض ولافسادا والعاقبه للمتقين)),٢٤ ((ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار)),٢٥ ((فلاتقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين)).٢٦
]٦[ و از جمله شواهد صدق اين مدعى اين كه آن مقدار مذمت و نفرين و لعنت و عقوبت كه مترتب فرموده اند در محكمات كتاب و سنت بر ظلم و جرم و جور, معشار آن را مترتب نفرموده اند بر هيچ فرد از افراد كبائر و فواحش على كثرتها, و نه بر هيچ قسم از اقسام كفر و ارتداد على تشتتها; چنانچه در كثرت و شدت و تإكيد و بلاغت در هر يك از كتاب و سنت ما يقصم الظهور و يقطع كل شبهه و غرور.

[ دليل قبح ظلم از محكمات قرآن]
اما از محكمات كتاب
فى سوره البقره:
((و من يتعد حدودالله فاولئك هم الظالمون)),٢٧
((ولاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا و من يفعل ذلك فقد ظلم نفسه)),٢٨
((والله عليم بالظالمين)),٢٩
((والكافرون هم الظالمون)),٣٠
((والله لا يهدى القوم الظالمين)),٣١
و فى سوره آل عمران:
اول, ((والله لا يحب الظالمين)),٣٢
دوم, ((والله لايهدىالقوم الظالمين)).٣٣
((فمن افترى على الله الكذب من بعد ذالك فإولئك هم الظالمون))٣٤
و فى سوره النسإ:
((لايحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم)).٣٥
الى غير ذلك از آياتى كه قريب چهارصد آيه معدود و مضبوط شد از محكمات كتاب به اين صريح ظاهر به نص با عموم, از جمله شواهد صدق بر مدعى است كه ظلم و جور و جرم از ميان تمام معاصى از مبدإ صغائر تا منتهاى كبائر كه كفر است, اشنع وافضع و اقبح و اسوإ عاقبه و إشد عقوبه است.
[ دليل قبح ظلم از محكمات سنت]
و اما از محكمات سنت, كه شاهد صدق بر اين مدعى است, اضعاف مضاعف آن آيات است, تعدادا و تإكيدا و تسديدا, ولى اقتصار مى كنم به بعضى از كل و جزئى از جل آن, مثل:
ماورد عن الامير(ع) فى حديث: ((و اما الذنب الذى لا يغفر فضلم العباد بعضهم لبعض ان الله ـ تبارك و تعالى ـ اذا برز لخلقه إقسم قسما على نفسه فقال: و عزتى و جلالى لا يجوزنى ظلم ظالم و لو كف بكف ولو مسحه بكف و نطحه (ما) بين (الشاه) القرنإ الى (الشاه) الجمإ فيقتص (الله) للعباد بعضهم من بعض حتى لا يبقى لاحد عند مظلمه ثم يبعثهم (الله الى) الحساب)).٣٦

[ وجوب كناره گيرى از ظالم]
و فى الوسائل باب مبوب من نصوص وجوب هجرالفاسق,٣٧ منها قوله(ع): ((العامل بالظلم والمعين له و الراضى به, شركإ ثلاثتهم)).٣٨

[ يارى به پادشاهان]
و مجلسى ـ عليه الرحمه ـ تفسير جمله اى از اين آيات و احاديث را نموده است, در فصل دهم از باب دهم از كتاب حليه المتقين, لازم است بر فرس زبان, در اين باب رجوع نمودن به آن فصل.
]١[ و از جمله روايت است كه داخل شدن در اعمال پادشاهان و يارى ايشان كردن و سعى در حوايج ايشان نمودن معادل كفر است. و عمدا به سوى ايشان نظر كردن گناه كبيره است, و هر كه راهنمايى كند ظالمى را بر ظلم, در جهنم با هامان وزير فرعون باشد, و هر كه از جانب ظالمى خصومت كند يا ياورى او كند, در آن خصومت چون ملك الموت به نزد او آيد گويد بشارت باد تو را به لعنت خدا و آتش جهنم, و هر كه تازيانه در دست گرفته, نزد پادشاهان يا حكم جائرى بايستد, حق تعالى تازيانه او را اژدهايى گرداند از آتش, در ازاى آن هفتاد ذراع, و مسلط گرداند او را بر او در جهنم, و نهى فرمود از حاضر شدن بر سر سفره فاسقان.٣٩
]٢[ و (امام صادق(ع)) در حديث ديگر فرمود كه در زمان حضرت موسى پادشاه ظالمى بود كه حاجت مومنى را به شفاعت بنده صالحى برآورد, پس آن پادشاه و آن مرد صالح هر دو در يك روز مردند, همگى بر جنازه آن پادشاه جمع شدند, و بازارها (را) بستند (براى مردن او) تا سه روز آن مرد صالح در خانه خود ماند تا كرم هاى زمين رويش را خوردند, پس حضرت موسى بعد از سه روز (مرده اين) مرد صالح را به آن حال مشاهده فرمود و گفت: پروردگارا, آن دشمن تو بود كه با آن اعزاز و اكرام او را برداشتند, و اين دوست توست و با اين حال مانده است. حق تعالى وحى نمود به او كه (يا موسى) اين دوست من از آن جبار (حاجتى) سوال كرد, و آن را برآورد, (اورا) مكافات دادم براى برآوردن حاجت (اين) مومن, و كرم هاى زمين را (برروى اين مومن) مسلط كردم براى سوالى كه از آن جبار كرد.٤٠
]٣[ وايضا فرمود: هر كه به ناحق سركرده جماعتى شود و برايشان استيلا يابد, حق تعالى او را در كنار جهنم به ازاى هر روزى, هزار سال بدارد, و چون محشور شود دستهايش در گردنش بسته باشد, پس اگر به امر خدا در ميان ايشان عمل كرده باشد خدا او را رها كند و اگر ظلم بر ايشان كرده باشد او را به جهنم اندازد.٤١
]٤[ و (حضرت اميرالمومنين(ع]( فرمود كه هر والى كه مردم را ممنوع سازد از آن كه مردم كارهاى خود را به او عرض كنند, حق تعالى در قيامت حاجت او را برنياورد, و اگر چيزى به رسم هديه بگيرد چنان است كه از غنيمت دزدى كرده است و بدترين دزدىها است و اگر رشوه بگيرد چنان است كه به خدا شرك آورده باشد.٤٢
]٥[ و منقول است كه حق تعالى وحى كرد به سوى پيغمبرى كه برو به پادشاه جبار آن مملكت بگو كه من تو را پادشاه نكرده ام كه خون مردم (را) بريزى, و مال هاى ايشان را بگيرى, براى اين تو را پادشاه كرده ام كه صداهاى مظلومان را از من بازگيرى; به درستى كه (من) ترك مواخذه ستم ها كه برايشان شود نمى كنم, هر چند كافر باشند.٤٣
]٦[ وايضا از حضرت امير(ع) منقول است كه, ظلم كننده و يارى كننده او بر ظلم و كسى كه راضى بر آن ظلم باشد هر سه در گناه شريكند.٤٤
]٧[ ـ (و از حضرت صادق (ع) منقول است:) هر كه ظلم بر كسى بكند حق تعالى برانگيزد كسى را كه مثل آن ظلم را (نسبت) به او يا بر فرزندان او يا فرزندان فرزندان او بكند.٤٥
]٨[ و (در حديث ديگر فرموده:) هر كسى حق مومنى را حبس كند حق تعالى در قيامت او را پانصد سال برپا بدارد تا آن كه از عرقش رودخانه ها جارى شود و منادى ندا كند كه اين است ظالمى كه حق خدا را حبس كرده (است) پس چهل روز او را سرزنش كنند پس (بفرمايد كه او را) آيه به جهنم ببرند.٤٦
]٩[ و حضرت صادق (ع) فرمودند كه اميد نجات دارم براى هر كه اعتقاد به امامت ما داشته باشد از اين امت, مگر سه كس: صاحب استيلايى كه ظلم كند به رعيت خود و كسى كه در دين بدعت كند و كسى كه علانيه فسق كند.٤٧

خاتمه[ در شبهات و پاسخ آن]
چنانچه هر يك از اين محكمات ثقلين (كتاب و سنت متواتره) حجت قاطعه بالغه تامه كامله وافيه كافيه است بر اين كه ظلم و جرم و جور إسوء است عاقبه و اشد است عقوبه از جميع منكرات و معاصى از مبدإ صغائر نامنتهاى كبائر كه كفر است.
همچنين هر يك از محكمات ثقلين (كتاب و سنت متواتره) حجت قاطعه بالغه تامه كافيه است بر حسم و قطع و رفع ماده هرگونه غرور و شبهه و متشابهاتى كه دستاويز جهال و مغرورين و مشتبهين ظلمه و جائرين و فسقه و مجرمين گرديده (است).
]١[ از جمله آن شبهات: شبهه توهم اختصاص نصوص ظلمه و جائرين به ظلمه و جائرين مخالفين امر دين است, كه حجت بالغه قاطعه رافعه اين شبهه, اطلاق تمام آن نصوص فتاوى است. علاوه بر شهادت سياق تمام آن نصوص بر ابإ و امتناع از تخصيص و تقييد به غير تقيه و ضرورت و علاوه بر شهادت تمام خطابات شفاهيه قرآنيه و نصوص نبويه بر ابإ و امتناع از تخصيص و تقييد به ظلم مخالفين در دين, زيرا كه در زمان صدور آن خطابات, مخالف در دين نبوده و تخصيص آن خطابات به كسانى كه بعد (به) وجود مىآيند به غير مورد و اخراج مورد تمام آن خطابات از تحت آن عموم و اطلاقات, منافى بلاغت و حكمت كلام بليغ و حكيم است الى غير النهايه.
و علاوه بر صريح جمله اى از آن نصوص در خصوص ظلمه اماميه, مثل حديث اخير مجلسى از حضرت صادق (ع) كه فرمود: اميد نجات دارم براى هر كه اعتقاد به امامت داشته باشد از اين امت, مگر سه كس: صاحب استيلايى كه ظلم به رعيت خود كند و كسى كه در دين بدعت گذارد و كسى كه علانيه فسق كند.٤٨
]٢[ و از جمله آن شبهات: شبهه فرق است در معونه ظلمه ميان معونه بر محرم پس حرام است, و معونه بر مباح پس مباح است, و حجت بالغه قاطعه رافعه اين شبهه ايضا اطلاق نصوص و فتاوى است, بلكه تصريح جمله اى از آنهاست. علاوه بر اعتبار عقلى كه شاهد است ايضا بر عدم فرق ميان مطلق معونه ظلمه حتى در مثل خياطت ثوب و بنإ منزل, در رجوع نمودن به اعانه اثم و عدوان منهى است, زيرا كه اگر چنانچه ترك خياطت ثوب و بنإ منزل ايشان نمايند, هر آينه بى ثياب و بى منزل مى مانند و مرتدع و ممتنع از ظلم و اثم و عدوان خواهند شد, پس هر يك از آن دو قسم معونتين را مدخليت و مقدميت است در حصول ظلم و اثم و عداون منهى.
ولى بعضى از آن معونات اقرب به ظلم و عدوان است از بعضى ديگر, مثل كتابت ديوان ايشان, كه اقرب به ظلم است از خياطت, ولى اين مقدار از فرق فارق نمى شود در تبديل حرمت معونه اثم و عدوان به اباحه. بلى, ممكن است كه فارق شود در تبديل منع محرم را به منع مكروه; به اين معنى كه نهايت فرق ميان مقدمات و معونات قريبه و بعيده اثم و عداون منهى آن است كه بعد بعضى از معونات موجب انصراف نهى آن معونه از حرمت به سوى كراهت شديده; چنانچه فتاواى مشهوره بر اين است در باب معامله با ظلمه, اگر چه خلاف ظاهر اطلاقات نصوص منع و نهى از معاونت ظلمه است, حتى در مباحات, بلكه واجبات; چنانچه صريح بعض نصوص متقدمه است, مثل روايت صفوان جمال و غيره, كه مجلسى در حليه (المتقين)٤٩ نقل نموده است.
و چنانچه منقول از بعض اكابر است كه خياطى از او سوال (كرد) كه من خياط ثياب سلطانم, آيا به اين واسطه اعوان ظلمه هستم؟ فرمود: بلكه داخل اعوان ظلمه است كسى كه به تو سوزن و خيط مى فروشد و اما تو از خود ظلمه اى!٥٠
علاوه بر اينها همه اگر تسليم وجود مناص و خلاص از حرمت معونه ظالم در مباحات از حيث معونه بر ظلمش بشود, پس وجود مناص و خلاصى نيست از تحريمش از جهات عديده ديگر; مثل جهت استلزامش مر ركون به ظلمه و حب بقإ ايشان و مودت لمن حادالله و رسوله, و مداهنه با اشرار و ترك نهيهم عن المنكر و امر هم بالمعروف, الى غير ذالك از جهات عديده محرمه, كما فى الكافى باب النهى عن المنكر: ((ما قدست امه لم يوخذ لضعيفها من قويها بحقه غير متعقع)).٥١
و از جمله اشعار حكمتآميز شيخ العارفين بهإالدين است كه مى فرمايد:
نان و حلوا چيست دانى اى پسر
قرب سلطان است زين قرب الحذر
مى برد هوش از سر و از دل قرار
الفرار از قرب سلطان الفرار
قرب سلطان آفت جان تو شد
پاى بند راه ايمان تو شد
حيف باشد از تو اى صاحب سلوك
كاين همه نازى به تعظيم ملوك
جرعه اى از نهر قرآن نوش كن
آيه لاتركنوا را گوش كن٥٢

]٣[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه, مرسله اى از مجالس عنه (ص): ((طاعه السلطان واجبه و من ترك طاعه السلطان فقد ترك طاعه الله و دخل فى نهيه ((ولا تلقوا بإيديكم الى التهلكه)),٥٣ ((والسلطان ظل الله فى الارض))٥٤ و امثال ذلك از نصوص معارضه با محكمات كتاب و سنت قطعيه كه به قواعد نقليه و براهين عقليه و نصوص علاجيه و اعمال مرحجات سنديه و دلاليه, بايد طرح نمود به واسطه شذوذش. و فرمايش معصوم در آن نصوص علاجيه ((خذ بما اشتهر بين إصحابك و اترك الشاذ النادر))٥٥ يا به واسطه مخالفتش با كتاب و سنت, چنانچه در نصوص علاجيه فرموده اند كه: ((كل ما وافق كتاب الله فخذوه و كل ما خالف كتاب الله فذروه فاطرحوه فلم نقله))٥٦ يا به واسطه ضعف سند; يا جمع و تإويل نمودن به حمل بر تقيه و ضرورت يا تخصيص و تقييد نمودن سلطان به سلطان عادل كه پيغمبر و امام بوده باشد, به واسطه صوارف عقليه و نقليه از عموم و اطلاقش.
]٤[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمين ايضا عمومات اوليه, مثل عموم ((ان الله لا يغفر إن يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشإ))٥٧ و حجت بالغه قاطعه اين اشتباه و غرور و تإويل اين قسم از متشابه و ظهور عموم و تعميم شرك غير مغتفر است مرشرك در طاعت و وحدت را, زيرا كه هر نحو از مخالف شرك است در طاعت ولو شرك نباشد در وحدت; علاوه بر تخصيص مغفرت به شيعه و مومن و مشيت و سائر مخصصات كتاب و سنت.
]٥[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمين و معاذير غير مقبوله جائرين, عموم ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله يغفرالذنوب جمعيا))٥٨ و حجت بالغه قاطعه اين نحو از غرور تإويل و تخصيص عموم مغفرت است به غير ظلمه و جائرين و غير حقوق الناس, به صريح نصوص مخصصه از محكمات كتاب و سنت متواتره متقدمه, مثل ((و عزتى و جلالى لا يجوز فى ظلم ظالم)).
]٦[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمين و معاذير غير مقبوله جائرين, عمومات اوليه ((حب على حسنه لا يضر معه سيئه))٥٩ (است) و عموم ((شيعتنا كلهم فى الجنه; محسنهم و مسيئهم))٦٠ و عموم ((لو ان المومن خرج من الدنيا و عليه مثل ذنوب إهل الارض لكان الموت كفاره لتلك الذنوب))٦١ الى غير ذلك, ولى حجت بالغه قاطعه اين غرور و جسم ماده تو هم اين سرور تخصص يا تخصيص مومن و شيعه, در محكمات نصوص, به مثل سلمان و ابوذر و مقداد و مومن و آل فرعون و اصحاب كهف, و نصوص قوله (ع) فى جامع الاخبار فى جواب: ((و ما سيمإ الشيعه؟ فقال :٧ عمش عيونهم من البكإ خمص بطونهم من الطوى, يبس شفاهم من الظلمإ, مطويه ظهورهم من السجود طيبه افواههم من الذكر)).٦٢
]٧[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمين و موهمات سرور جاهلين و جائرين, عمومات ((ارحم الراحمين و اكرم الاكرمين))٦٣ و ((ان رحمته وسعت كل شىء))٦٤ و ((سبقت رحمته غضبه))٦٥ ((و ما إرسلناك الا رحمه للعالمين))٦٦ (است), ولى حجت بالغه قاطعه اين غرور و حسم ماده توهم اين سرور فرمايش حضرت حجت است در دعاى افتتاح: ((واشهد انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو والرحمه و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمه)).٦٧
علاوه بر اين كه عموم رحمت و كرم خدا و پيغمبر نسبت به تمام عالمين, از شقى و سعيد و مسلم و كافر, در خصوص دنيا است نه آخرت, چنانچه مساويند جميع عالمين, خصوصا امت مرحومه, در تمام
نعم دنيويه, از مبدإ حيات تا اول ممات, در نعمت وجود و صحت و بركت و عمر و عزت و شوكت و دولت و حسن صورت و اعتدال قامت و املإ و كثرت و امهال در معصيت و مخالفت, ولو لا عموم رحمانيت و تعميم آن رحمت, هر آينه بايد به انواع امتياز و فارق ممتاز و مفترق بوده باشند.
سعيد و شقى و مسلم و كافر در دنيا مثل آخرت باشد, وجوه امتياز و افتراق از حيث سقم و صحت و بلا و نعمت و رخإ و شدت و طول عمر و وسعت و حسن و قبح صورت و اعتدال و اعوجاج قامت و سر و فضيحت, بلكه لولا آن عموم و تعميم رحمانيت و رحمت بايد تمام اشقيا در دنيا مثل آخرت مخاطب به خطاب افتضاح و فضيحت ((وامتازوا اليوم إيهاالمجرمون))٦٨ جميعا مسوخات و مبتلابه انواع بليات و معاقب به اشد عقوبات مظالم و اسوء عواقب سوء جرائم, مثل امم سالفه, بلكه بدتر از امم سالفه بوده باشند, زيرا چنانچه سعدإ اين امت اسعد السعدائند, همچنين اشقيإ اين امت اشقى الاشقيائند; چون كه هر چه اسباب سعادت و شرافت بيشتر است, عقوبت و عاقبت شقاوت و شقى بدتر است; چنانچه حق تعالى فرموده: ((يا نسإالنبى من يإت منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها العذاب ضعفين))٦٩
و معصوم فرموده: ((المحسن منا له كفلان من الثواب, والمسىء منا له ضعفان من العذاب)).٧٠
و حال آن كه از عموم رحمانيت و تعميم آن رحمت, تمام اشقيا به شكل و صورت مسلمين, بلكه صورت انبيإ و مرسلين, مساوى و يكسانند, بلكه همين مقدار از تسويه دنيويه, فضلا از ساير انواع ديگرش كافى و وافى و مغنى است, بلكه از اتم و اكمل مراتب رحمت و كرم غيرمتناهى است. علاوه بر اينها همه, اعتقاد به رحمت و كرم الهى, هرگاه اصل و حقيقت داشته باشد, بايد مزيد بر طاعت بوده باشد, نه معصيت, و مغرور شدن به مخالفت و معصيت از بى اعتقادى به معاد و وعيد است, نه اعتقاد به رحمت و كرم است; چنانچه اشاره به هر دو جواب اين غرور است فرمايش حق تعالى: ((يا إيها الانسان ما غرك بربك الكريم. الذى خلقك فسويك فعدلك. فى إى صوره ماشإ ركبك. كلا بل تكذبون بالدين)). ٧١
]٨[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمين, عمومات نصوص شفاعت در قيامت است, كه از براى هر يك از ائمه هدى مقامى است محمود و شفاعتى است كبرى, بلكه از براى علما, بلكه از براى هر يك از مومنين و شيعيان ايشان, شفاعتى است در مثل ربيعه و عضر, بلكه از براى هر زمان و مكان از ازمنه و امكنه شريفه, بلكه از براى هر عملى از اعمال صالحه, و تلاوت هر سوره از سور قرآنيه, شهادتى است و شفاعتى است مقبوله در عرصات قيامت.

فخلاصه الكلام من البدء الى الختام
اين كه تمام اسباب وصلات منقطع و بهانه هاى غرور و موهمت سرور مرتفع, و شبهات زور و متشابهات دور از براى ظلم و شرور منقطع و هيچ وجهى از وجوه, و هيچ بابى از ابواب اميدوارى عقلا باقى نمانده و نيست, سواى دخول در باب توبه نصوح و پرداختن به اصلاح و صلوح و تلافى و تدارك آن قروح و جروح به ندامت و مذمت و انصاف و اعتراف به تقصير, فانه خيرالمعاذير; چنانچه شيوه ائمه و انبيإ(عليهم السلام) و شيوه مرضيه تمام خلفإ و اوليإ با وجود عصمت و تنزيه ايشان از تمام مناقص و گناهان و اين شيوه توبه و انابه و انصاف و اعتراف به گناه و تقصير بهترين معاذير و اقرب ترين وصلات به درگاه قاضى الحاجات و اسباب رحمت و غفران و رجعت از كفر به ايمان و تبديل سيئاتش به حسنات بعد از اعتراف به هر يك, هر يك از سيئات كه مضمون و تفسير آيه ((الا من تاب و إمن و عمل عملا صالحا فإولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات)),٧٢ ((فقطع دابر القوم الذين ظلموا والحمدلله رب العالمين)).٧٣
پى نوشت ها ١. سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيد لارى, آيات الظالمين, سيدعلى ميرشريفى (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٧٧) ص ٢٥٣.٢. مائده (٥) آيه٣٣.٣. سيدعبدالحسين لارى, پيشين.٤. همان, ص٣٠٢٥. همان, ص٣٠٢٦. همان, ص ٣٠٣٧. همان, ص ٣٠٥.٨. محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق), امالى, ص٢٧٧.٩. محمد بن حسن طوسى, امالى, ص٦٣٤.١٠. اقتباس از دعاى افتتاح, رك: مصباح المتهجد, ص;٥٧٨ و سيدبن طاووس, اقبال الاعمال, ص٥٨. ١١. انهماك: كوشيدن در كارى, سخت سرگرم شدن به كارى. ((حسن عميد, فرهنگ فارسى)).١٢. مريم (١٩) ٥٩.١٣. اعراف(٧) ١٦٩.١٤. جمله اى است مشهور, ر.ك: محمدباقرمجلسى; بحارالانوار, ج ١٠٢, ص ٨.١٥. براى اطلاع از خبر ثقلين ر.ك: رساله هدايه الطالبين, ص ٢٤٣.١٦. مقصود, كتاب (قرآن) و سنت و عقل و اجماع است.١٧. مائده (٥) آيه٣٣.١٨. نسإ (٤) آيه١٦٠.١٩. بقره (٢) آيه١٧٣.٢٠. همانآيه٢٦٤.٢١. شعرإ (٢٦) آيه١٨.٢٢. فرقان (٢٥) ٢٣.٢٣. بقره (٢) آيه٢٥٤.٢٤. قصص (٢٨) آيه٨٣.٢٥. هود (١١) آيه ١١٣.٢٦. انعام (٦) آيه٦٨.٢٧. بقره (٢) آيه٢٢٩.٢٨. همان, آيه٢٣١.٢٩. همان, آيه٢٤٦.٣٠. همانآيه٢٥٤.٣١. همان, آيه٢٥٨.٣٢. آل عمران (٣) آيه٥٧.٣٣. همان,آيه٨٦.٣٤. همان, آيه ٩٤.٣٥. نسإ (٤) آيه ١٤٨.٣٦. محاسن ج١, ص;٧ محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج٦, ص٢٩ - ٣٠, با اندكى تغيير كه از مإخذ تصحيح شد.٣٧. ر.ك: محمد بن حسن حر عاملى, وسائل الشيعه, ج ١١, ص ٤١٤ـ٤١٥.٣٨. محمد بن يعقوب كلينى, كافى, ج٢, ص;٣٣٣ محمد بن حسن حر عاملى, پيشين, ج ١٢, ص١٢٨.٣٩. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص٢٢١, همو, بحارالانوار, ج٧٢ ص٣٦٩.٤٠. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ٢٢٢ـ;٢٢٣ همو, بحارالانوار, ج ٧٣ ص ٣٧٣.٤١. محمدباقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٢٥ همو,بحارالانوار, ج ٧٢ ص ٣٤٣.٤٢. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٢٥ همو,بحارالانوار, ج ٧٢ ص ٣٤٥.٤٣. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٥ همو,بحارالانوار, ج ٧٢ ص ٣٣١.٤٤. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٢٦ همو,بحارالانوار, ج٧٢, ص ٣١٢.٤٥. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٢٦ بحاراالانوار, ج ٧٢ ص ٣١٤.٤٦. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٢٦ محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) خصال, ص ٤٦٥.٤٧. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين; ص ;٢٢٤ روضه الواعظين, ص ٢٦٥.٤٨. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ;٢٢٤ روضه الواعظين, ص ٤٦٥.٤٩. محمد باقر مجلسى, حليه المتقين, ص ٢٢٣ـ٢٢٤.٥٠. مرتضى انصارى, مكاسب, ص ٥٥.٥١. محمد بن يعقوب كلينى, پيشين, ج ٥, ص ;٥٦ محمد بن حسن حر عاملى, پيشين, ج ١١, ص ٣٩٥.٥٢. كليات اشعار آقاى شيخ بهايى, ص ١٣٠ـ١٣١, با اندكى تفاوت.٥٣. بقره (٢) آيه ;١٩٥ محمد بن على بن بابويه(شيخ صدوق), امالى, ص ;٢٧٧ محمد باقرمجلسى, بحارالانوار, ج٧٢, ص ٣٦٨.٥٤. محمد بن حسن طوسى, امالى, ص ;٦٣٤ مجمع الزوائد, ج ٥, ص ;١٩٦ متقى هندى, كنزالعمال, ج٦, ص ٤.٥٥. عوالى اللالى, ج ٤, ص ;١٣٣ محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج ٢, ص ٢٤٥.٥٦. محمد بن يقوب كلينى, پيشين, ج ١, ص ;٦٩ محمد بن على بن بابويه, امالى, ص ٣٠١.٥٧. نسإ (٤) آيه٤٨.٥٨. زمر (٣٩) آيه٥٣.٥٩. فردوس الاخبار, ج ٢, ص ;٢٢٧ خوارزمى, مناقب, ص ;٧٦ كشف الغمه,ج١, ص;٩٣ عوالى اللالى, ج٤,ص٨٦.٦٠. مضمون اين در بحارالانوار, ج ٦٥, ص ١١٤ آمده است.٦١. محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج ٦٥, ص ١٤٠.٦٢. جامع الاخبار, ص ;١٠٠ محمدباقرمجلسى, بحارالانوار, ج ٤١, ص ٤.٦٣. رك: البلدالامين, ص ;١٦٠ محمدباقرمجلسى, بحارالانوار, ج ٨٣, ص ٢٣١.٦٤. رك: محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق), توحيد, ص ;٢٩ همو, امالى, ص ;٢٤٤ محمدباقر مجلسى, بحارالانوار, ج ٣, ص ٢.٦٥. رك: مصباح المتهجد, ص ;٤٤٢ محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ص ٨٧, ص ١٥٨.٦٦. اقتباس از آيه ١٠٧ سوره انبيإ (٢١).٦٧. مصباح المتهجد, ص ٥٧٧ـ;٥٧٨ اقبال سيدبن طاووس ص ;٥٨ مفاتيح الجنان, ص ٣٦٣ـ٣٦٤.٦٨. يس (٣٦) آيه٥٩.٦٩. احزاب (٣٣) آيه٣٠.٧٠. نظير اين در معانى الاخبار, ص ١٠٦ و بحارالانوار, ج ٤٣ ص ٢٣٠ آمده است.٧١. انفطار (٨٢) آيه٧ـ٩.٧٢. فرقان (٢٥) آيه٧٠.٧٣. انعام (٦) آيه٤٥.