علوم سیاسی
(١)
مقاصد قرآن -
١ ص
(٢)
معرفى و گزيده اى از رساله آيات الظالمين -
٢ ص
(٣)
چكيده پايان نامه هاى -
٣ ص
(٤)
ملخص المقالات -
٤ ص
(٥)
دعوت ، جنگ و صلح در قرآن -
٥ ص
(٦)
گونه شناسى طبقات اجتماعى درقرآن - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
فهرست موضوعات سياسى در تفاسير قرآن كريم - شکوهى ابوالفضل
٧ ص
(٨)
سياست و حكومت در قرآن - معرفت محمدهادى
٨ ص
(٩)
مبانى انديشه سياسى در آيات مكى قرآن قسمت سوم - تيجانى عبدالقادر حامد
٩ ص
(١٠)
آموزه هاى سياسى قرآن - نظر زاده عبدالله
١٠ ص
(١١)
اصطلاحات سياسى قرآن - خردمند محمد
١١ ص
(١٢)
مفهوم آزادى از ديدگاه قرآن - مير احمدى منصور
١٢ ص
(١٣)
امت واحده از همگرايى تا واگرايى - پيغان نعمت الله
١٣ ص
(١٤)
حمله نظامى آمريكا به افغانستان اهداف و پيامدها - خراسانی رضا
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت در اسلام2 نظام سياسى اهل سنت - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
اصول سياست خارجى در قرآن - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
اصلاح و انقلاب در آموزه هاى قرآنى - هزاوه اى سيد مرتضى
١٧ ص
(١٨)
امكان يا عدم امكان كشف احكام سياسى از قرآن در نگاه فقها - آل سيد غفور سيد محسن
١٨ ص
(١٩)
آزادى انسان از ديدگاه قرآن - عليخانى على اکبر
١٩ ص
(٢٠)
آموزه هاى سياسى قرآن در اشعار اقبال - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
مبانى جامعه شناسى در قرآن - خان محمدى کريم
٢١ ص
(٢٢)
قدرت ، دانش و مشروعيت در اسلام 1 - پزشکى محمد
٢٢ ص
(٢٣)
رويكردى اسلامى به آزادى و حقوق بشر1 - جناتى محمدابراهيم
٢٣ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٣

رويكردى اسلامى به آزادى و حقوق بشر١
جناتى محمدابراهيم


در آغاز بحث لازم است نكاتى را يادآور شوم:
١. تإثير عنوان حقوق بشر و آزادى در جامعه: در گستره گيتى عنوان و گفتار دل انگيز حقوق بشر و آزادىها مطابق موازينى كه دارد بين جوامع ستاره وار مى درخشد و تلالو جان بخش آن زواياى آفرينش را زينت خاص مى بخشد و جهانيان دربند و مظلوم و ستمديده را اميدوار كرده و آرامش مى بخشد, زيرا حقوق و احقاق آن براى بشر, هماهنگى, زندگى مسالمتآميز, رفاه و آسايش كامل را نويد مى دهد.
٢. برخوردارى همگان از مزاياى اجتماعى: ترديدى نيست انسان ها در هر كجاى دنيا كه زندگى كنند و داراى هر دين و مذهبى و قوم و نژاد و ملتى كه باشند بايد مطابق موازين از حقوق انسانى و همه مزاياى جهان هستى برخوردار گردند, زيرا همه آفريده خداى واحد و رحيم هستند و او به همه آنان كرامت بخشيده است; همان طور كه مى فرمايد:
لقد كرمنا بنى آدم و حملنا هم فى البر والبحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا.٢
فطرت الهى بشر بر گرايش به حفظ اين پديده و رعايت كامل آن براى همگان استوار است و عقل آدمى نيز به همين گرايش حكم كرده است. مشرب هاى عرفانى, فلسفى, اخلاقى رعايت حقوق بشر و آزادىها را در جهان هستى جزئى تفكيك ناپذير از طريقه خويش قرار داده اند و رعايت نكردن و يا ناديده گرفتن آن را سبب از هم پاشيدگى و نابودى جوامع بشرى دانسته اند.
در اديان الهى نيز رعايت حقوق بشر و عدم تجاوز به حقوق يكديگر از اهداف اصلى به شمار مى رود و به اين مسإله بيش از هر موضوعى پرداخته اند.
٣. تإكيد انبيا و اوصياى آنان بر حفظ حقوق بشر: در طول تاريخ بشر, انبيا و اوصياى عظام كه حلقه ارتباط ميان خلق و خالقند, تلاش بسيارى در تثبيت اين پديده در جوامع بشرى كرده و در همه تعاليم دينى, اجتماعى, اخلاقى و اقتصادى جهانيان را به آن دعوت كرده اند و بر حفظش تإكيد داشته اند تا رعايت حقوق انسان ها را در جامعه بشرى نهادينه سازند, براى نمونه مى توان به فرمان حضرت على(ع) به مالك اشتر كه يك منشور اساسى براى حقوق انسان ها در دين است و رساله الحقوق امام سجاد(ع) اشاره كرد.
٤. تإكيد بيشتر پيامبراسلام(ع) درباره آزادى: در امتداد تلاش انبياى عظام, پيامبراسلام برنامه كامل ترى در اين زمينه براى رهايى انسان در گذر از فراز و نشيب هاى زندگى به جامعه بشرى ارائه داد و با تإكيد بر كرامت همه انسان ها صرف نظر از جهت, جنس, رنگ, نژاد و... راه رشد و تكامل را براى افراد جامعه مشخص كرد. قرآن يكى از فلسفه هاى بعثت پيامبران را آزادى انسان ها و رهايى آنان از قيد اسارت ها مى داند: ((و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم))٣ و امامان(عليهم السلام) نيز همواره بر جايگاه و ارزش آزادى در زندگى فردى و اجتماعى بشر تإكيد كرده اند. پس اعتقاد بنيادين به اصل آزادىهاى قانونى اسلامى يكى از آرمان هاى اصيل اسلامى است.
٥. تلاش عالمان در پديدار ساختن آزادى: عالمان و انديشمندان دينى در راه تحقق بخشيدن و رعايت حقوق بشر در تمام ابعاد زندگى تلاش و سعى بسيارى كرده اند و در طول زندگى, پيام آزادى و هدايت را در دست و سلاح ايمان به حق و رعايت حقوق انسان ها و آزادىها و هماهنگى بشر را در قلب و آواى بلند آن را بر لب داشته اند و جهانيان را بر حفظ حقوق بشر فراخوانده اند.
در اين قرن پس از آن همه تلاش مصلحان و راهنمايان در طول تاريخ براى تحقق و نهادينه ساختن حقوق بشر در بين جوامع بشرى, متإسفانه بدبينى ها, دشمنى ها, تهمت ها, ستم ها, نگرانى ها, آشوب ها, جنگ ها, برادركشى ها, اشغال سرزمين ها, آوارگى ها, محروميت ها و... در دامنه وسيع تر و گسترده تر وجود دارد, از اين رو بايد قرن حاضر را قرن جاهليت جديد و قرن گمنامى واژه هايى چون حقوق, هماهنگى, يكرنگى, همسويى, همدلى, محبت, مهربانى, عفو, صداقت, راستى, رحم, انصاف, كمك و ايثار و... ناميد.
٦. تعريف آزادى: واژه آزادى در طول تاريخ داراى تعاريف مختلف و گوناگونى شد و سبب آن, تحولاتى است كه در زندگى بشر از نظر توسعه و گسترش توانايى هايش در استيلاى بر نيروهاى طبيعى و نيز رشد و تكامل درك و انديشه او از حقايق و واقعيات پديد آمده است و به موازات اين تحولات, معناى آزادى نيز دچار تحول شده است.
٧. معناى لغوى و اصطلاحى واژه آزادى: آزادى در لغت به معناى نبود مانع و قيد و بند است. در اعلاميه حقوق بشر آمده است: آزادى يعنى توانايى انجام دادن هر عملى كه زيانى را متوجه ديگرى نكند. بعضى نيز گفته اند آزادى آن وضع روانى است كه بيان كننده قدرت گزينش يكى از راه هايى است كه در پيش روى انسان قرار دارد. با اين حساب, آزادى در حقيقت يك پديده مثبت است كه حق انتخاب راهى را دارد كه شخص آزاد در پيش مى گيرد.
در اسلام آزادى براى انسان به اين معناست كه هر كارى را بخواهد مى تواند انجام دهد, ولى تا جايى كه ابزارى جهت رسيدن به كمال و مقامات والاى انسانى و زندگى سالم در بعد فردى و اجتماعى باشد. انسان بدون آزادى ممكن نيست كه به كمال برسد.

پيشينه طرح بحث حقوق و آزادى
درباره تاريخ مطرح شدن حقوق بشر و از جمله آزادى, ميان انديشمندان جهان اختلاف نظر است:
گروهى معتقدند اين موضوع در حدود سه قرن پيش مطرح شد و در اين باره به گفته هاى فيلسوفان آن دوران استناد مى كنند, ولى در دينى بودن و نبودنش اختلاف نظر دارند.
ايمانوئل كانت (١٧٢٤ - ١٧٧٤م) فيلسوف نقاد و اخلاق گراى آلمانى, از جمله انديشمندانى است كه معتقد است حقوق و آزادى جزء نهاد ذاتى وجدان بشرى است و بدين جهت فرمان الهى به طور ابدى بر آن تعلق گرفته است. وى بر اين اعتقاد است كه هر امر فطرى, فرمان الهى است و اين اعتقاد خلاف نظر ارسطو است, زيرا ارسطو معتقد بود برخى از افراد بشر, تكوينى آزادند و برخى ديگر برده آفريده شده اند.
ولى حس گراها, تجربه گراها, و قائلان به اصالت سود حقوق و آزادى را جزء نهاد ذاتى انسان و فطرى او نمى دانند, ولى در دينى بودن آن ديدگاه هاى مختلفى دارند.
اين نظريه بعضى از ناآگاهان عصر ما را تحت تإثير قرار داد و بر اين باور شدند كه نبايد آزادى را مطرح كرد, زيرا با طرح آن در جامعه بشرى, دين در معرض خطر و نابودى قرار مى گيرد, چون گمان كرده اند آزادى انديشه اى غير دينى و در تقابل با دين است.
گروه ديگرى از آنان بر اين باورند كه حق آزادى اجتماعى علاوه بر اين كه فطرى است, دينى نيز هست, بلكه دست كم در چهارده قرن پيش در عناصر و مواد و مبانى اصلى اسلام به آن تصريح شده و به طور رسمى مطرح شده است و نه به صورت استحضار اهل نظر از متون و به عنوان تئورى و نظرى استنباط شده از اصول و قوانين كلى اسلام.
به ديگر سخن, در فرهنگ اجتماعى و سياسى, آزادى به عنوان حق انسانى ريشه دينى دارد و در عناصر اصلى دين از مهم ترين انديشه ها به شمار مىآيد, از اين رو طرفداران نظريه دوم بر اين اعتقاد شدند كه بايد آن را مطرح كرد, زيرا از راه آن افكار رشد و تكامل مى يابند و استعدادها شكوفا مى شوند; آنان بر اين باورند كه دين و آزادى هر دو فطرى و از مواهب الهى محسوب مى شوند و هيچ گاه با هم تنافى نداشته و نخواهند داشت, پس نبايد به نام آزادى, دين نفى شود و يا به نام دين, آزادى نفى گردد.
در مبانى اسلامى از انسان هاى آزادانديش بسيار تجليل شده است: ((ليس للاحرار جزإ الا الاكرام٤; براى آزادگان پاداشى نيست جز اكرام و احترام)), ((الحر حر و ان مسه الضر٥; انسان آزاد, آزاده است اگر چه گرفتار سختى و دشوارى و بدى حال شود)). در فضايل انسان آزاده آمده: ((حسن البشر شيمه كل حر٦; خوشرويى خصلت هر آزاده است)).

آزادى حق است يا امر فطرى
درباره اين كه آزادى براى انسان حق است يا امرى فطرى و الهى, ديدگاه هاى مختلفى است: بعضى از انديشمندان غربى با ارائه ريشه فلسفى, آن را از مقوله حق همانند هر حق مدنى ديگر براى انسان دانسته اند و بعضى ديگر آن را امر فطرى گفته اند, اما مبانى دينى بر خلاف نظريه اول, اين امر را ناشى از فطرت الهى براى انسان دانسته اند كه خداوند او را بر اين فطرت آفريده است; پس آزادى براى انسان همانند حق حيات, نفس كشيدن و زندگى است و از او امكان سلب نيست. اين توصيه حضرت على(ع) به امام حسن (ع) گوياى اين مدعاست: ((ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا; ٧بنده ديگرى نباش, در حالى كه خداوند تو را آزاد قرار داد)).
آن حضرت در خطابى به مردم مى فرمود:
إيها الناس ان آدم لم يلد عبدا ولاامه و ان الناس كلهم إحرار و لكن الله حول بعضهم على بعض٨; اى مردم, آدمى بنده و كنيز نزائيده است و يقينا همه مردم آزادند, لكن خداوند تدبير بعضى از شما را به بعضى ديگر سپرده است.
اين كلام امام صادق(ع) نيز ادعاى ما را اثبات مى كند:
الناس كلهم إحرار الا من إقر على نفسه بالعبوديه٩; همه مردمان آزادند مگر آن كه خود بنده بودن را بر گزيند.
در آيه ٢٩ سوره كهف خداوند به پيامبر مى فرمايد:
قل الحق من ربكم فمن شإ فليومن و من شإ فليكفر; تو حق را بگو, هر كه خواهد ايمان آورد و هر كه خواهد كفر را برگزيند.
اين آيه نيز گوياى نظر ماست. همچنين در آيه سوم سوره انسان آمده است:
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا; ما راه را براى او ارائه مى دهيم يا شكرگزار مى شود و يا كفران مى كند.
اگر انسان در گزينش چيزى آزاد نبود و درباره آن مجبور آفريده شده بود, پرسش و بازخواست از او معنا نداشت; پس انسان نه تنها در گزينش اعمال و كارها آزاد است, بلكه درباره مسائل عقايدى نيز آزاد است و اكراهى نيست و بر مبناى همين است كه خداوند در آيه ٩٩ سوره يونس به پيامبر مى فرمايد:
إفإنت تكره الناس حتى يكونوا مومنين; آيا تو مى خواهى مردم را با اكراه و اجبار در حريم ايمان قرار دهى.
اين چيزى است كه اراده خداوند هرگز به آن تعلق نگرفته است و بر همين پايه است كه خداوند در آيه ٩٩ سوره يونس فرمود:
ولوشإ ربك لامن من فى الارض كلهم جميعا; هر گاه خداوند مى خواست همه مردم روى زمين ايمان مىآورند.
در آيه ٢١ و ٢٢ سوره غاشيه نيز خداوند به پيامبرش(ص) مى فرمايد:
فذكر انما إنت مذكر لست عليهم بمصيطر; تو به مردم تذكر بده, زيرا تو تذكر دهنده اى و برآنان سيطره ندارى.
اين بدين جهت است كه سلطه و سيطره بر انسان ها با آزادى كه خداوند در سرنوشت آنان قرار داده است سازگار نيست; البته اين در آزادى تكوينى است كه خداوند بر آن تإكيد كرده است و اما از نظر تشريعى, آنچه مورد رضايت اوست ايمان است نه كفر, زيرا در آيه هفتم سوره زمر مى فرمايد: ((و لايرضى لعباده الكفر; پس نمى توان آزادى در شوون زندگى سياسى و اجتماعى و اقتصادى را از انسان سلب كرد)); از اين رو پديده آزادى براى انسان ها از نظر عقل مورد تإييد كامل و تحسين و ستايش است, زيرا به وسيله آن انديشه ها رشد و استعدادها شكوفا مى گردد.
اسلام آزادى را اولين شعار خود قرار داد و با شعار نفى طاغوت ها و آزادشدن بشر از قيد بندها و آزادى از هرگونه بندگى غير خدا, تبليغ خود را آغاز كرد. آزادى آدميان يكى از آرمان هاى اصيل آن و از مواهب الهى به شمار مىآيد; از اين رو سلب آزادى از بشر با جوهر و ماهيت انسان منافات دارد, بدين جهت در قانون اساسى جمهورى اسلامى بر آن تإكيد فراوان شده است تا مردم بتوانند آزادانه افكار و انديشه هايشان را تبيين كنند و در اثر تضارب آنها با يكديگر و مقايسه انديشه اى با انديشه ديگر از رشد و آگاهى بيشتر برخوردار شوند. درك بهتر حقايق و اصلاح انديشه ها از راه بيان آراى گوناگون و تضارب آنها با يكديگر و تبادل نظرها ميسر است; از اين روست كه حضرت امير(ع) فرمود برخى آرا و نظرها را بر برخى ديگر عرضه كنيد, زيرا رإى درست از اين راه به دست مىآيد.
بايد اذعان كرد پيشرفت و تكامل انسان ها در ابعاد مختلف زندگى بشر مرهون آزادى افكار و انديشه هاى آنان است. تحقق اين هدف با نبودن و يا محدود بودن آن امكان پذير نيست.
ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرد كه فرمود: ((ان الحر حر على جميع احواله١٠; انسان آزاد در همه حالات آزاد است)) و فرمود ((الناس كلهم إحرار الا من إقر على نفسه بالعبوديه١١; مردم همه آزادند مگر آن كه خود بنده بودن را برگزيند)).
اين بدين جهت است كه رشد و تكامل انسان در پرتو آزادى تحقق پيدا مى كند, اما بايد اين پديده در مسير تحقق ارزش هاى معنوى و متعالى به كار گرفته شود نه در مسير انحراف و فساد و بى بندوبارى.
پس بايد براى صاحبان نظر و انديشه فضا باز باشد تا با تحولاتى كه در انديشه هاى آنان در اثر تغيير شرايط زمان و عرف و احوال مردم و رويدادهاى آنان پديد مىآيد بتوانند انديشه هاى خود را آزادانه بيان كنند. امروز فكرهاى باز و انديشمند نقش به سزايى در پيشبرد اهداف جامعه دارند و هر چه آنان بيشتر در مطرح كردن نظرهاى خود آزاد باشند بهتر جامعه سازمان دهى پيدا مى كند. بايد عقب افتادگى تحميلى دوران خفقان را با آزادى ابراز نظرها و آراى سازنده مطابق شرايط جامعه جبران كرد.

جلوه هاى آزادى
جلوه هاى آزادى عبارتند از:
١. آزادى بيان: يكى از آرمان هاى اصيل اسلامى است. در دنياى امروز حصار كشيدن و مرز قراردادن و جلوگيرى از اظهارنظر صاحب نظران كار نادرستى است; البته اين آزادى مخصوص كسانى است كه آگاهى از واقعيات و حقايق داشته باشند نه آنهايى كه داراى اين آگاهى نيستندو با مطالب خود در جامعه و عقايد انسان ها تشويش ايجاد مى كنند.
٢. آزادى اجتماعات و تشكيل احزاب در چارچوب قانون: اين آزادى نيز در اسلام براى همگان وجود دارد, بلكه در صورتى كه تشكيل آن به نفع جامعه باشد مورد تشويق قرار گرفته است; پس تشكيل اجتماعات و احزاب سياسى بايد در چارچوب خاصى باشد و اين همان رعايت اصول اسلام و مصالح مردم و جامعه است.
٣. آزادى قلم و مطبوعات: قلم و مطبوعات زبان گوياى مردم هستند و به وسيله آنها پيام خود را به مسوولان امر مى رسانند.

آزادى به گونه مطلق نيست
بايد توجه داشت آن آزادى كه اسلام در مقام بيان افراد وانديشه ها قرار داده به گونه مطلق نيست, بلكه مقيد به قانون است, قانونمندى از لوازم غيرمفارق آن محسوب مى شود. آزادى غيرقانونمند با آنارشيسم برابر است. فلاسفه نيز آن را به قانون مقيد كرده اند و در چارچوب آن آزادى را پذيرفتند. برخى آن را تا جايى قبول كرده اند كه به آزادى ديگران لطمه نزند. در هيچ يك از مكتب ها و فرهنگ ها و نظريات فلسفى و فرهنگى آزادى به گونه مطلق يك ارزش تلقى نشده است.
به علاوه در مكتب اسلام آزادى به عوامل درونى هم محدود و مقيد شده است; در روايات آمده است: ((من ترك الشهوات كان حر١٢; آن كه شهوات و هوس ها و تمايلات نفسانى خود را رها كند آزاد است)), ((و الحريه منزهه من الغل و المكر١٣; آزادى از حيله و تزوير پيراسته است)) و ((جمال الحر تجنب العار; زيبايى مرد آزاده پرهيز از ننگ و عار است)).١٤ پس از نگاه روايات, آزاد بر فردى اطلاق مى شود كه تسليم شهوات و هواهاى نفسانى نباشد; بنابراين اسلام علاوه بر اين كه به موانع بيرونى آزادى توجه دارد, به موانع درونى آن نيز عنايت دارد.
پس آزادى به معناى رهابودن از هر قيد و بند و نبودن مانع بر سر راه انسان و انجام دادن هر كارى را كه بخواهد نيست.

پيامدهاى آزادى نامحدود
آزادى اجتماعى, با همه ارزشى كه دارد, در صورتى كه محدود و مقيد نباشد پيامدهاى منفى اى خواهد داشت كه از آن جمله است:
١. پيدايش و شيوع بى بندوبارى و خودكامگى و خودسرى كه باعث از بين رفتن ارزش هاى اخلاقى و فضايل انسانى و پايمال شدن مقدسات و درهم كوبيده شدن معنويات و ضايع گرديدن فراورده هاى معنوى و مادى يك ملت مى گردد.
٢. پيدايى استبداد رإى, مطلق گرايى, تنگ نظرى, سودجويى كه موجب به حساب نياوردن صاحب نظران و نوانديشان و آگاهان در حل مسائل و مشكلات جامعه و مقهور كردن مردم مى شود.
٣. پديدارى زمينه ركود و ايستايى در همه ابعاد اقتصادى, علمى, فرهنگى و سياسى جامعه كه باعث مى شود كسى نتواند جامعه را كه رويدادهاى آن در بستر زمان با تحول زمان و شرايط آن متحول مى شود هماهنگ كند.
٤. شيوع تشويش و نگرانى و ناآرامى در جامعه كه پيامد آن, سلب اعتماد و آسايش از مردم است.
٥. امكان پذير نبودن اجراى هرگونه برنامه و طرحى كه مورد تإييد همگان است.

نگرش اسلام به آزادى با پيامد منفى
در اسلام آزادى اجتماعى با همه ارزشى كه دارد, اگر داراى پيامدهاى منفى ـ كه به پاره اى از آنها اشاره شد ـ باشد آزادى به شمار نمىآيد. آزادى توإم با پيامدهاى منفى جامعه را از پيشرفت و انسان را از تكامل باز مى دارد و چه بسا باعث فروپاشى جامعه و نابودى انسان مى گردد, زيرا بقاى هر نظامى از هر نوعى كه باشد, منوط و مرهون قانونمند شدن آن و اجراى قانون در تمام عرصه هاى زندگى است; پس تنها راه حل استوارى نظام و پايدارى و پيشرفت و تكامل جامعه آزادى مردم بر مبناى قانون است; از اين رو در تحقق بخشيدن به آن بايد كوشيد تا با ساختار جديدى كه در جامعه از اين راه پديدار مى شود همه افراد جامعه از آرامش كامل در زندگى برخوردار و حق همگان از تعدى و تجاوز محفوظ و از مزاياى مادى و معنوى عادلانه برخوردار شوند.

مقيد شدن آزادى به قانون اشكالى پيش نمىآورد
بى شك تقيد آزادى به قانون, باعث نفى آزادى نمى شود, بلكه آنچه نفى مى شود آزادى به معناى منفى است.
در اين جا براى تكميل بحث لازم است نكات و توضيحاتى را ارائه كنيم:
١. در طول تاريخ بشر, آزادى مطلق و بدون قيد و شرط جز خودكامگى و خواسته هاى ذلت بار و لجام گسيختگى چيزى را به رسميت نشناخته بلكه همه نهادهاى انسانى را ويران كرده است. اين چنين آزادى را كه در واقع خودكامگى است, اديان الهى و همه عقلا و حكما مردود شناخته اند.
فرار از قانون و خودكامگى و پوچ گرايى و بى بندوبارى را نمى توان آزادى به معناى صحيح ناميد, بلكه دشمن آزادى شخصيت انسان و بزرگ ترين مانع از پيشرفت جامعه است, از اين رو بايد آن را مهار كرد تا مانع تكامل جامعه نشود.
٢. معناى مشروط بودن آزادى به قانون اين نيست كه مردم نتوانند از لذت آزادى برخوردار شوند و يا آنها را از ابداع, ابتكار و خلاقيت هاى علمى, فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى و هنرى و نتايج آنها محروم و باز دارند, بلكه بر عكس, غرض اين است كه مردم از راه آن از لذايذ حقيقى و مفيد و سازنده اى كه هماهنگى با شخصيت انسان داشته و با جامعه سازگار باشد بهره مند شده و از لذايذ حيوانى و صورى و بى بندوبارى كه با شخصيت او هماهنگى ندارد و باعث فساد جامعه مى شود رهيده شوند.
٣. اگر نهادهايى براى بررسى نتايج عالى انديشه ها و كارهاى مفيد در جامعه تإسيس و مردم خود را هماهنگ با آنها كنند منافات با آزادى ندارد, زيرا پيامد اين, سالم سازى مغزهاى متفكر و نجات دادن جوانان از انحراف و آماده ساختن مردم براى يك زندگى سالم و آرام است. پس هر انسانى در كار و بيان رإى خود آزاد و حق بهره بردارى از نتايج فعاليت هاى علمى, فرهنگى, فكرى, اجتماعى, اقتصادى و سياسى را دارد مشروط به اين كه با موازين عقلى و ارزش هاى معنوى و دستورهاى شرعى و فضايل انسانى منافات نداشته باشد و اين بدين جهت است كه آزادى از همان آغاز براى انسان به گونه مطلق نيست, زيرا آزادى برايش هدف نيست بلكه وسيله است و مقصد نيست بلكه معبر است و موضوعيت ندارد بلكه طريقيت دارد, از اين رو مشروط است, زيرا اگر مطلق باشد حاصلى جز بى بندوبارى و هرج و مرج نخواهد داشت و به تجويز ظلم مى انجامد. در حقيقت آزادى برخوردارى از نيروى خلاقه حيات است كه انسان به وسيله آن بتواند به زندگى اى كه در آن آرامش براى خود و افراد جامعه باشد دست يابد. از اين نظر, ارزش و كمال كار آزادانه بستگى به نيكو بودن اثر و فايده آن از حيث كميت و كيفيت دارد.
بر همين مبناست كه اسلام بيان عقيده و رإى را مشروط به مراعات اصول شرعى مى كند; از اين رو نبايد به وسيله كار يا بيان و قلم اخلال گرى انجام گيرد.
بنابراين با وجود اين دو پديده, يعنى آزادى و قانون, ساختارى در جامعه پديدار خواهد شد كه هر يك از افراد جامعه با توجه به قابليت و استعداد و كار خود, در كمال آرامش و آسايش از مزاياى جامعه عادلانه برخوردار شود. بايد اذعان داشت كه تكامل اجتماعى و پيشرفت جامعه جز از اين طريق ميسر نيست.
كوتاه سخن اين كه آزادى در اسلام به اين معنا نيست كه انسان هر كارى كه مى خواهد, اگر چه از كارهاى ناشايست و فحشا و منكرات يا مخالف با مصالح ملت باشد انجام دهد, زيرا اين گونه آزادى در غرب مطرح است و آنان چنين آزادىها را مشروع مى دانند.

خاتمه
در قرن حاضر شاهد جنگ هاى ويرانگرى بوديم كه حقوق انسان ها را پايمال و بسيارى از مردم را نابود كرده است; از اين رو سازمان ملل متحد براى رهايى بشر از تجاوز و ظلم و ستم و حفظ حقوق انسان ها به فكر تدوين سند جهانى در زمينه حقوق بشر شد. در سال ١٩٤٨ ميلادى آن را آماده و مورد تصويب كشورهاى عضو آن سازمان قرار داد و سپس آن را منتشر كرد.
حال اين سوال پيش مىآيد كه پس از گذشت نيم قرن از تصويب و پخش آن, آيا در زمينه رعايت حقوق بشر در جهان كارى صورت گرفته است يا خير؟ آيا جهانيان از مزايا و فوايد آن برخوردار شده اند يا خير؟ و يا اين كه اين اعلاميه وسيله اى شده است براى اغراض سياسى و به كارگيرى آن در مواردى كه به نفع مستكبران باشد؟
با كمال تإسف بايد بگويم برخى از سران كشورهاى استثمارگر و مستبد كه دم از حقوق بشر زده و مى زنند و در مجالس قانون گذارى و اعلاميه هاى خودشان مدعى طرفدارى آن بوده و هستند, شب و روز تلاش مى كنند مردم كشورهايى كه در برابر آنان خضوع نكرده و زير بار زور آنان نرفته و تسليم آنها نشده اند را از آزادى محروم كنند, گويى كه ملت هاى مزبور انسان به حساب نمىآيند و يا اين كه برده آنها هستند و حقى در بهره ورى بدون اذن آنها ندارند.
متإسفانه قدرت هاى بزرگ بيشتر ملت ها را از كم ترين حقوق زندگى محروم كرده و در معرض نابودى قرار داده اند و چه بسا هزاران انسان را از ديار خويش آواره و همنشين گرسنگى و بيمارى كرده و مى كنند و نيز مى بينيم آنان در اعلاميه هاى حقوق بشر مدعى طرفدارى عدم برترى دينى و مذهبى بوده و هستند, ولى هنگام عمل گوش هاى آنها در برابر مسلمانان كر مى شود و با هر جنايتى كه خودشان و يا مزدوران آنها در كشورهاى اسلامى مرتكب مى شوند هيچ برخوردى نمى شود, به اين دليل كه خود را ذيحق و براى كسى جز خود حقى را به رسميت نمى شناسند.
همچنين مى بينيم در اعلاميه حقوق بشر مدعى اين بوده و هستند كه سياست ها بايد بر اساس مصالح واقعى انسان ها در جامعه باشد, ولى در مقام عمل مى بينيم كه سياست آنها شالوده اش بر مصالح شخصى خود و بالا بردن قدرت سياسى, نظامى اقتصادى خويش است به هر قيمتى كه تمام شود, بدون اين كه توجهى به مصالح جوامع ديگر و سطح زندگى آنها كنند. اى كاش, به همين بسنده مى كردند و در صدد از ميان بردن منابع زيرزمينى و سرمايه هاى آنها نمى بودند, و نيز مى بينيم در اعلاميه مدعى اين هستند كه هر كس بدون هيچ گونه تمايزى از حيث نژاد, رنگ, جنس, زبان و... از تمام حقوق و آزادىهايى كه در اعلاميه ذكر شده است مى تواند بهره مند گردد, حال آن كه مى بينيم كه سرخ پوستان و سياه پوستان را از بيشتر مزاياى اجتماعى محروم كرده و مى كنند, بلكه سرخ پوستان را به عنوان يك ملت از ميان مى برند. بى عدالتى و تبعيض نژادى در همه مراكز آنان اعم از علمى, فرهنگى, اجتماعى مشهود است و بدين جهت بارها سياه پوستان تظاهرات به راه انداخته اند, ولى با اين حال هيچ گونه توجهى به خواسته هاى آنها كه همان رعايت عدالت و نفى تبعيض كه اعلاميه حقوق بشر گوياى آن است نمى شود.

پى نوشت ها ١.آنچه پيش روى شماست گزارشى از سخنرانى آيه الله ابراهيم جناتى است.٢. اسرإ (١٧) آيه ٧٠.٣. اعراف(٧) آيه ١٥٧.٤. آمدى, فهرست غررالحكم, ص ٥٩ ـ ٦٠.٥. همان.٦. همان.٧. نهج البلاغه, نامه ٣١.٨. ملامحسن فيض كاشانى, وافى, ج١٤, ص ٢٠.٩. محمد بن حسن حر عاملى, وسائل الشيعه, ج١٦, ص ٢٩.١٠. همان, ج٣,باب ٧٦, ص٢٥٨١١. همان, ج١٦, ص٣٩.١٢. محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج٧٧, ص ٢٣٣, ح ١.١٣. آمدى, پيشين, ص٥٩ - ٦٠.١٤. همان.