علوم سیاسی
(١)
مقاصد قرآن -
١ ص
(٢)
معرفى و گزيده اى از رساله آيات الظالمين -
٢ ص
(٣)
چكيده پايان نامه هاى -
٣ ص
(٤)
ملخص المقالات -
٤ ص
(٥)
دعوت ، جنگ و صلح در قرآن -
٥ ص
(٦)
گونه شناسى طبقات اجتماعى درقرآن - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
فهرست موضوعات سياسى در تفاسير قرآن كريم - شکوهى ابوالفضل
٧ ص
(٨)
سياست و حكومت در قرآن - معرفت محمدهادى
٨ ص
(٩)
مبانى انديشه سياسى در آيات مكى قرآن قسمت سوم - تيجانى عبدالقادر حامد
٩ ص
(١٠)
آموزه هاى سياسى قرآن - نظر زاده عبدالله
١٠ ص
(١١)
اصطلاحات سياسى قرآن - خردمند محمد
١١ ص
(١٢)
مفهوم آزادى از ديدگاه قرآن - مير احمدى منصور
١٢ ص
(١٣)
امت واحده از همگرايى تا واگرايى - پيغان نعمت الله
١٣ ص
(١٤)
حمله نظامى آمريكا به افغانستان اهداف و پيامدها - خراسانی رضا
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت در اسلام2 نظام سياسى اهل سنت - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
اصول سياست خارجى در قرآن - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
اصلاح و انقلاب در آموزه هاى قرآنى - هزاوه اى سيد مرتضى
١٧ ص
(١٨)
امكان يا عدم امكان كشف احكام سياسى از قرآن در نگاه فقها - آل سيد غفور سيد محسن
١٨ ص
(١٩)
آزادى انسان از ديدگاه قرآن - عليخانى على اکبر
١٩ ص
(٢٠)
آموزه هاى سياسى قرآن در اشعار اقبال - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
مبانى جامعه شناسى در قرآن - خان محمدى کريم
٢١ ص
(٢٢)
قدرت ، دانش و مشروعيت در اسلام 1 - پزشکى محمد
٢٢ ص
(٢٣)
رويكردى اسلامى به آزادى و حقوق بشر1 - جناتى محمدابراهيم
٢٣ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - حمله نظامى آمريكا به افغانستان اهداف و پيامدها - خراسانی رضا

حمله نظامى آمريكا به افغانستان اهداف و پيامدها
خراسانی رضا


اشاره:
بيست و پنجم مهرماه سال جارى ميزگردى با حضور اساتيد علوم سياسى و روابط بين الملل آقايان دكتر ابراهيم متقى,١ دكتر محمد ستوده٢ و سيدعبدالقيوم سجادى٣ درباره ((اهداف و منافع آمريكا از لشكركشى به منطقه, آثار و پيامدهاى حمله نظامى آمريكا و نيز آينده افغانستان و حكومت جايگزين طالبان)) در جمع اساتيد و دانشجويان در دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد كه خلاصه آن در ذيل ارائه شده است.

O سجادى: حادثه يازدهم سپتامبر, از نظر پيامدها و آثار به حوزه جغرافيايى خاصى محدود نماند, به ويژه بازتاب اساسى را در خاورميانه ـ كه از دير زمان محل مناقشات و تعارضات قومى, نژادى بوده, ـ داشت; اما آنچه مورد نظر و محل بحث است اهداف و منافع آمريكا در منطقه است. هر چند آمريكايى ها هدف اصلى خود از اين تهاجم را مقابله با تروريسم و حاميان آن معرفى كردند, اما با توجه به آرايش نظامى آمريكا در منطقه و حجم لشكر كشى آن به منطقه اين امر با پرسش هايى روبه روست: آيا هدف آمريكا براندازى حكومت طالبان به عنوان حامى تروريسم يا سازمان القاعده است يا هدفى فراتر از اين را تعقيب مى كند؟ نكته ديگر اين كه آينده افغانستان و حكومت آلترناتيو طالبان چه خواهد بود. با ذكر اين مقدمه, سوال اول را از دكتر متقى مى كنم كه حمله آمريكا تا چه اندازه با تئورى نظم نوين جهانى ارتباط دارد؟ به عبارت ديگر, آيا اقدامات نظامى آمريكا را مى توان ادامه روندى تلقى كرد كه در آغاز دهه ١٩٩١ تحت عنوان نظم نوين جهانى مطرح شد؟
O دكتر متقى: در سال ١٩٩١ وقتى نظم نوين جهانى مطرح مى شود, رويكرد اصلى آمريكا حوزه اروپاست; به عبارت ديگر, دومين انقلاب اروپا بعد از انقلاب ١٧٨٩ فرانسه, در اروپاى شرقى شكل گرفت, به طورى كه تمامى كشورهاى توتاليتر اروپا كه تحت اقتدار شوروى قرار داشتند طى سال هاى ١٩٨٩ تا ١٩٩٠ كارآمدى خودشان را از دست دادند; بنابراين نظم نوين جهانى در شرايطى شكل مى گيرد كه اروپاى شرقى در فضاى دموكراتيزاسيون واقع شده است. بر همين اساس است كه دل مشغولى اصلى آمريكا بعد از حوزه اروپا, متوجه كشورهاى پيرامونى مى شود; به عبارت ديگر, اگر نظم نوين جهانى را نگاهى كلان براى اداره امور جهانى بدانيم و اگر شاخص هاى نظم نوين جهانى را در مورد آزادى, حقوق بشر, دمكراتيزاسيون, ايجاد صلح و عدالت در محيط بين المللى به ويژه در اروپا تلقى كنيم, رويكردهايى كه در سال ٢٠٠١ مطرح مى شود نقطه تكميلى وضعيتى است كه ده سال قبل از آن مطرح شده است.
آمريكا اگر چه داراى هژمونى در جهان بود, اما با چالش هاى جدى از سوى نيروهاى فروملى و نيروهاى درون ساختارى رو به رو بود. ويژگى هاى يك كشور هژمون كه آمريكا در دهه ١٩٩٠ از آن برخوردار بود, عبارتند از:
١ ـ كنترل بازيگران بين المللى در راستاى اهداف مورد نظر خود;
٢ ـ كنترل حوادث بين المللى به نحوى كه بهترين مطلوبيت را براى آنها در بر داشته باشد;
٣ ـ كنترل منابع, چون كشور هژمون بدون توجه به منابع نمى تواند جايگاه لازم براى ايفاى نقش را داشته باشد.
على رغم اين كه آمريكا در دهه ١٩٩٠ داراى اين سه كار ويژه بود, اما با پديده اى تحت عنوان ((چالش نيروهاى پيش بينى نشده و نيروهاى فرو ملى)) مواجه شد, كه آمريكا براى تثبيت موقعيت خود مى بايد با چالش هاى مربوط به نظام جهانى و منطقه اى نيز مقابله موثرى مى كرد. پس از پايان يافتن چالش هاى بين دو قطب درآغاز دهه ١٩٩٠, در چنين فضايى, دشمنان كم شدت ظهور پيدا كردند. حتى ((تروريسم)) را مى توان به عنوان نيروى چالشگر مطرح كرد. تروريسم مربوط به جهان سوم يا جهان اسلام نيست, بلكه در همه جا, از جمله امريكا و اروپا شكل گرفته است, به نحوى كه امروزه توان تخريبى نيروهاى تروريستى اى كه در غرب شكل گرفته اند بيش از توان تخريبى تروريست ها در جهان سوم است. امروز فضايى شكل گرفته كه هژمونى آمريكا نه تنها در خارج, بلكه در داخل كشور آمريكا هم با چالش رو به روست; امروزه انتظارات آمريكا بيش از توانمندىهاى آن است و طبيعى است كه در چنين شرايطى در پى رفتارهاى ماجراجويانه مى رود.
پديده تروريسم را بايد در كنار پديده هايى چون شبكه هاى مافيايى, گروه هاى گانگسترى, تجارت انسان و مواد مخدر در نظر گرفت, چون تمام اينها در مقابل نظم نوين جهانى جبهه گيرى مى كنند. نظم نوين جهانى مبتنى بر نوعى جهان گرايى است كه در آن بايد دولتى قوى وجود داشته باشد تا بتواند فضاى لازم را براى تثبيت هنجارهاى واحد در حوزه هاى مختلف جهان تحقق ببخشد; اما امروزه جدال هاى درون ساختارى آمريكا در فضايى در حال گسترش است كه بر اساس آن حتى هويت دولت فدرال به چالش كشيده مى شود.
نگاه ديگرى نيز در اين قضيه وجود دارد و آن رويكرد امنيتى است; نگاهى كه جمهورى خواهان در انجام دادن آن مهارت بيشترى نسبت به دموكرات ها دارند اين نگاه مبتنى بر دشمن سازى و فضا سازى است; بدين معنا كه آمريكا بعد از فروپاشى شوروى, چيزى را براى دشمن تراشى نداشت, بلكه نگاه پوزيتيويستى داشت; اما با پيدايش نيروهاى چالشگر بين المللى و درون ساختارى, همه نخبگان آنها به اين نتيجه رسيدند كه نيازمند ((استراتژى دشمن سازى)) هستند; استراتژى كه آمريكايى ها ٤٥ سال در دوران جنگ سرد اول و دوم پى گيرى كردند, چون اين استراتژى منجر به وحدت نظر جامعه آمريكا در مقابل تهديد شناخته شده يا نشده مى شد. در شرايط جديد بايد دشمن جديدى به مردم آمريكا معرفى مى شد تا افكار عمومى از سياست هاى دولت حمايت كنند. قبل از اين روند, روندهاى ضد فدرالى ظهور پيدا كرده بود, در حالى كه فضاى جديدى ايجاد مى شود كه در راستاى آن افكار عمومى امريكا از دولت حمايت كنند.
در نتيجه حوادث اخير يك واكنش در برابر عدم موفقيت نظم نوين جهانى و تثبيت روند جهانى شدن تلقى مى شود و حوادث اخير در چارچوب همگرا كردن جامعه آمريكا و ايجاد انسجام فكرى و رفتارى آنها براى مقابله با تهديدات موهوم تحليل مى شود, چون آمريكايى ها مى دانند در وضعيت موجود نه تنها نتوانسته اند نظم نوين جهانى را تحقق بخشند, بلكه يك گام به عقب برگشته اند, يعنى در فضاى جنگ سرد قرار گرفته اند كه در اين جنگ, فرا روى آمريكا نيروهاى كم شدت قرار دارند; نيروهايى كه مى توان آنها را در چارچوب معادله ((جمع جبرى بى نهايت كوچك ها)) مطرح كرد; اينها نيرويى را ايجاد مى كنند كه مى تواند قدرت هژمونى را تسخير كرده و موقعيت آن را از بين ببرد.

O سجادى: با توجه به سخنان دكتر متقى, قسمت عمده بحران جارى ريشه در داخل آمريكا دارد و آمريكا با يك بحران مشروعيت رو به روست كه هژمونى آن را تهديد مى كند; از سويى, بر اساس برخى نظريات, آمريكا در تحولات اخير تلاش مى كند براى اعاده سيادت و كسب پرستيژ بين المللى و جبران شكست حيثيتى خود در حادثه اخير, اقداماتى را در منطقه انجام دهد. فرافكنى بحران به خارج از آمريكا, از ديگر تحليل هايى است كه در اين زمينه ارائه شده است; بنابراين آمريكا مى تواند با توجه به شرايط موجود از طريق فشارهاى نظامى و كنترل كشورها, هژمونى همه جانبه خود را تحقق ببخشد. آقاى دكتر ستوده, ديدگاه حضرت عالى در اين باره چيست؟

O دكتر ستوده: در حادثه اخير, آمريكايى ها يك سرى از اهداف خود را اعلام كردند و برخى ديگر را اعلام نكردند. عمده ترين مسإله همان اهداف اعلام نشده است كه واقعا چيست؟ و چه پيامدهايى براى ايران دارد. در مورد حادثه اخير ديدگاه هاى مختلفى وجود دارد. برخى حادثه را با ديد توطئه مى نگرند, طالبان و بن لادن را دست ساز خود امريكا مى دانند, چون اين دو در مقابله با ارتش سرخ از آمريكا كمك مى گرفتند; اما اين تحليل با ديد عقلانى خيلى بعيد است, ولى اين مسإله را مى توان چنين تحليل كرد, زمانى كه ارتش سرخ به افغانستان حمله كرد, دكترين كارتر مبنى بر تشكيل نيروهاى واكنش سريع مطرح شد كه حوزه فعاليت آنها شامل ايران, پاكستان, افغانستان, شمال افريقا(مصر), حوزه درياى سرخ و برخى كشورهاى حوزه خليج فارس مى شد و اين ادعاى تونى بلر كه مى گويد ما افغانستان را فراموش كرديم انحراف افكار است, بلكه هدفشان جلوگيرى از رشد حركت هاى بنيادگرايى اسلامى و نيز جلوگيرى از تقويت روسيه است; بنابراين حمله به افغانستان در راستاى دكترين كارتر است كه در اين شرايط, آمريكا با ايجاد يك جنگ روانى در صدد كسب منافع خود است.
آمريكا بعد از فروپاشى شوروى با موانعى روبه روست كه هژمونى اقتصادى آن را زير سوال برده است, زيرا با يك افول اقتصادى مواجه شده كه در صدد جبران آن بر آمده است; در اين راستا خطرى را تحت عنوان ((تروريسم)) مطرح كرده و اين مسإله مى تواند سال ها براى آمريكا ابزار مناسبى جهت دست يابى به اهداف باشد.

O سجادى: در يك جمع بندى مختصر مى توان اهداف لشكر كشى آمريكا به منطقه و حمله به افغانستان را چنين برشمرد:
١ ـ ايجاد حكومت مورد نظر در افغانستان و كنترل ايران, روسيه و چين از طريق يك پايگاه نظامى در شرق ايران;
٢ ـ دست يابى به منابع انرژى آسياى ميانه و انتقال لوله نفت و گاز;
٣ ـ جلوگيرى از گسترش و نفوذ اسلام انقلابى در آسياى ميانه;
٤ ـ تثبيت موقعيت بين المللى آمريكا در منطقه از طريق به اجرا گذاردن سياست كنترل كننده نسبت به بن لادن و شبكه القاعده.
جناب آقاى دكتر متقى به نظر حضرت عالى, با توجه به اهداف ياد شده, آينده افعانستان و حكومت جايگزين طالبان به چه صورت خواهد بود, به نحوى كه بتواند از طرفى منافع آمريكا و از سوى ديگر منافع كشورهاى همسايه مثل پاكستان, ايران, هند, چين و روسيه را تإمين كند؟

O دكتر متقى: آينده حكومت در افغانستان به نتيجه جنگ و نيروهاى مشاركت كننده عليه طالبان بستگى دارد. نكته قابل توجه اين است كه عمليات آمريكا عليه طالبان و بن لادن را نبايد نمادى از نگاه بر اندازاننده حكومت افغانستان تلقى كرد; چه هيچ مقام رسمى آمريكا حرف از تغيير حكومت نزده است. در اين شرايط اسم عمليات در يك فضاى تبليغاتى تحت عنوان عمليات عليه ترور تداعى مى شود, يعنى آمريكا نگاه مقابله جويانه ندارد. به همين دليل طالبان در آينده سياسى افغانستان به طور اجتناب ناپذير نقش خواهد داشت, چون اولا, حوزه هاى اصلى و گسترده جغرافيايى را در دست دارد; ثانيا, از مشروعيت گروه قومى ((پشتون ها)) برخوردار است; ثالثا, در افغانستان نگاه بنيادگرايانه به مذهب امرى جدى است; در نتيجه طالبان نقش اساسى خواهند داشت.

O سجادى: تونى بلر اعلام كرده كه عمر حكومت طالبان تمام شده و تحمل آن دشوار است و آخرين اظهارات مشرف و پاول هم دال بر اين نكته است كه عمر حكومت طالبان به سر آمده و اين نشان دهنده اين است كه در سياست خارجى پاكستان يك تحول جدى به وجود آمده است.

O دكتر متقى: وقتى صحبت از طالبان مى شود, منظور دويست يا سيصد نفر اداره كننده حكومت طالبان نيست, بلكه طالبان به عنوان يك جنبش نژادى, قومى, مذهبى و مجموعه اى كه داراى پايگاه اجتماعى هست تلقى مى شود; از اين رو آمريكايى ها اين عقلانيت را دارند كه خودشان را در مقابل نيروهايى كه داراى موقعيت اجتماعى عمومى هستند قرار ندهند; چه بسا با دستگيرى يا كشته شدن عده اى از اينها, فضا براى ظهور گروه هاى ديگرى آماده شود.
(در مورد آينده افغانستان) خيلى ها خوش بينانه از باز گشت محمد ظاهر شاه صحبت مى كنند; اما ظاهر شاه اگر قدرت اجتماعى لازم را داشت, هيچ گاه در سال ١٩٧٣ به دست پسر برادر و داماد خودش از قدرت خلع نمى شد, ولى نكته اى كه بايد به آن توجه كرد اين است كه اولا, دولت ها چقدر قدرت نظامى دارند و ثانيا, احزاب و گروه هاى سياسى به چه ميزان نيرو و موقعيت اجتماعى دارند, طالبان در آينده افغانستان نقش خواهد داشت, اما رويكردهاى بنيادگرايانه آنها ديگر نمى تواند وجود داشته باشد و اين قدرت را ندارند كه روندهاى اجتماعى گذشته را اعاده كنند, چون فضاى اجتماعى و ذهنى براى اداره امور اجتماعى تغيير پيدا مى كند; بنابراين رويكرد ((طالبانيسم)) در افغانستان و مجموعه هايى كه مبتنى بر دين گرايى و تإثير دين بر سياست هستند و نيز مجموعه هايى كه وفا دارى خودشان را به طالبان اعلام داشته اند باقى خواهد ماند, و همان گونه كه ساخت قدرت در عراق بعد از جنگ ١٩٩١ ادامه يافت, به همان ترتيب نيروهاى اجتماعى و طالبان در آينده افغانستان مشاركت خواهند داشت; البته ساخت دولت آينده افغانستان, فراگير خواهد بود, يعنى طالبان از يك قدرت ٩٥ در صدى به يك قدرت چهل در صدى كاهش خواهد يافت; به عبارتى, از يك طرف نيروها جايگزين مى شوند و از سوى ديگر, سطح قدرت تقليل پيدا مى كند و در نتيجه مجموعه هاى مربوط به نيروهاى شمال و گروه هاى وابسته به ايران ياگروه هاى شيعى از مصونيت و جايگاه مطلوب ترى برخوردار خواهند بود: اما رويكرد دولت جديد, دينى نخواهد بود, بلكه رويكردى عملگرايانه خواهد بود كه مذهب صرفا به عنوان يك ابزار جهت تطبيق با روحيه و فرهنگ جامعه افغانستان مورد استفاده قرار مى گيرد.

O سجادى: در خصوص حكومت آينده افغانستان, به طور كلى سه بديل تصور مى شود كه از سه منبع حمايت مى شوند:
١ ـ طيفى از جبهه شمال و ربانى حمايت مى كنند, مانند ايران, روسيه و هند;
٢ ـ برخى از طالبان معتدل حمايت مى كنند, نظير پاكستان و احتمالا آمريكا و انگليس;
٣ ـ طيفى از حلقه ظاهر شاه و بوروكرات هاى افغانى مقيم غرب حمايت مى كنند, مانند اتحاديه اروپا.
بنابراين تعارض ميان حاميان آنها وجود دارد, پرسشى كه به صورت جدى در مورد ايران مطرح است اين كه ايران چه جايگاهى در آينده افغانستان خواهد داشت؟

O دكتر ستوده: در مورد ساختار آينده افغانستان بايد گفت با ورود آمريكا به منطقه و افغانستان, حتما حقى را براى خودش ايجاد مى كند, چه خود را منجى تلقى مى كند. هر چند آنها اعلام كردند كه دنبال دولت فراگير هستند, اما اين توهم است, بلكه آمريكايى ها برنامه هايى را مد نظر دارند و با عدم درگير شدن روسيه, حضور آمريكا همه جانبه خواهد بود و در چيدن مهره هاى حكومتى نقش مهمى ايفا خواهد كرد, ولى سياست جمهورى اسلامى ايران در خصوص بحران افغانستان مبتنى بر استراتژى بى طرفى فعال است كه مناسب هم است. مسإله مهم براى ايران اين است كه بتواند در ايجاد حكومتى فراگير با كمرنگ شدن نقش قدرت خارجى گام بردارد.

O سجادى: تحولات اخير در منطقه و افغانستان تا چه اندازه سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران را تحت تإثير قرار مى دهد؟ و آيا مى توان سياست بى طرفى فعال را تإمين كننده اهداف و منافع ملى جمهورى اسلامى ايران در افغانستان دانست؟ در حالى كه عده اى از كارشناسان و تحليل گران مسائل بين المللى و منطقه اى با توجه به اولويت تهديد زدايى در سياست خارجى ايران, از سياست خارجى اى حمايت مى كنند كه بتواند تهديدات حادثه عليه ايران را كاهش دهد و در نتيجه از سياست بى طرفى فعال دفاع مى كنند. در مقابل, عده اى با توجه به امكانات و زمينه ها و هزينه هاى جمهورى اسلامى ايران در افغانستان, تإمين منافع ملى را در گرو اتخاذ سياست خارجى فعال و پويا مى دانند و سياست بى طرفى را فاقد بالندگى لازم دانسته و به نقد مى كشند. آقاى دكتر متقى, نظر حضرت عالى در اين زمينه چيست؟

O دكتر متقى: سياست رسمى ايران در مورد بحران افغانستان بى طرفى فعال اعلام شده است; اما معتقدم نه سياست و الگوى رفتارى ما مبتنى بر بى طرفى بوده و نه جلوه هاى فعال ديپلماتيك داشتيم. وقتى ايران عمليات نظامى را محكوم مى كند, اين امر به منزله بى طرفى تلقى نمى شود; بى طرفى يعنى اين كه نگاه شما در مورد نوع رفتارهايى كه انجام مى شود و نتيجه اى كه حاصل مى شود كاملا بى طرف باشد, و حمايت عملى و لفظى و يا هر اقدامى را كه منجر به تغيير موازنه مى شود انجام ندهيد. به اين دليل ديپلماسى كشور ما فعال نيست, چون فعاليت را در مصاحبه مطبوعاتى نمى دانم به علاوه يك عنصر بى طرف نمى تواند نقش فعالى داشته باشد, زيرا فعال بودن يعنى اين كه ايران در مورد افغانستان چارچوبه هايى دارد كه ديگران را از طريق ديپلماسى, اعطاى امتياز و يا از طريق رفتارهاى متقابل, با خود متقاعد سازد.
وضعيت امروز ما همانند بسيارى از بحران هاى منطقه اى كه وجود داشته, وضعيت بى برنامگى است; به عبارت ديگر, ما در مورد علل شكل گيرى مسإله, اهداف طرف هاى درگير و روندهاى آينده در يك وضعيت بى تحليلى قرار داريم. هر زمان كه ايران استراتژى بى طرفى را اتخاذ كرد, نتيجه مثبت نگرفت و دچار انفعال شد; بنابر اين استراتژى بى طرفى را هيچ وقت در راستاى منافع ملى نمى دانم. و هيچ كشورى در هيچ بحرانى نمى تواند بى طرف فعال باشد, زيرا بى طرفى نمى تواند با فعال بودن هماهنگ باشد. برخورد سياست خارجى جمهورى اسلامى با آنها مبهم است, همان گونه كه برخورد آنها با ما مبهم خواهد بود. به طور كلى در دوران بحران هيچ وقت اتخاذ سياست دوگانه نمى تواند نتايج مطلوبى را ايجاد كند; اما هيچ سياستى هم مطلوب ترين وضعيت نخواهد بود, چه هر سياستى هزينه و سودمندى خاصى دارد; بنابراين نگاهى كه بايد جمهورى اسلامى داشته باشد اين است كه معادله اى ايجاد كند كه سودش براى آينده امنيت و اقتدار ما بيشتر است و روندى كه تا كنون در مورد ما ادامه پيدا كرده است روندى مطلوب در جهت تحقق منافع ملى نيست; اما آن روندى كه در افغانستان ايجاد شده, خود به خود مطلوبيت را در مورد كاهش تهديدات اطراف مرزها براى ايران ايجاد كرده است, چون امروز تهديد طالبان كاهش مى يابد.

O سجادى: آقاى دكتر ستوده, با توجه به نقد جناب دكتر متقى, به نظر مى رسد در تلقى ايشان سياست بى طرفى فعال نه مبناى تئوريك دارد و نه از نظر عينى تإمين كننده منافع ايران است, به نظر شما آيا از نظر تئوريك بى طرفى فعال مى تواند داراى پايه هاى مستدل و منطقى باشد؟ و چطور مى تواند اين سياست در قبال تحولات جارى (حمله آمريكا به افغانستان) بهترين گزينه باشد؟

O دكتر ستوده: مخالف ديدگاه دكتر متقى مبنى بر نفى بى طرفى فعال هستم. بى طرفى فعال در حادثه اخير بدين معناست كه جمهورى اسلامى نه از طالبان و بن لادن حمايت خواهد كرد و نه ازآمريكا, بلكه در قبال هر دو بى طرف است; اما براى كنترل بحران و حل مسإله فعال است; البته اين ابهام وجود دارد كه چطور بايد نقش ايفا كند, كه اين مسإله بر مى گردد به دستگاه سياست خارجى ايران. اتخاذ سياست بى طرفى فعال, ايران را از برخى خطرها نجات داده است; براى نمونه در زمان جنگ دوم خليج فارس, استراتژى بى طرفى فعال, موجب حفظ منافع ملى شد. بنابر اين ايران بايد در قبال منافع ملى خود حساس باشد و سياست مشخصى را دنبال كند و در مورد آينده هم بايد گفت كه راهى كه تا كنون رفته به نفع جمهورى اسلامى بوده و از لحاظ علمى و مبانى تئوريك مشكلى ندارد.

O سجادى: از مجموع ديدگاه ها به اين جمع بندى مى رسيم كه سياست بى طرفى فعال براى كشورى كه در صدد تإثير گذارى بر تحولات منطقه اى است هيچ گاه سياست مطلوبى نيست; اما با توجه به وضعيت جارى در منطقه و وضعيت سياسى ايران در منطقه كه جمهورى اسلامى ايران بيشتر در صدد كاهش تهديدات امنيتى است, مى توان گفت سياست بى طرفى فعال مى تواند سياست ممكن تلقى شود و تا حدى تإمين كننده منافع ملى ايران از اين منظر (از نظر تهديد زدايى) باشد.
پى نوشت : ١استاديار علوم سياسى دانشگاه تهران.٢استاديار علوم سياسى دانشگاه باقرالعلوم(ع).٣دانش آموخته حوزه علميه قم, دانشجوى دكترى روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتى و عضو هيإت علمى دانشگاه باقرالعلوم(ع).