علوم سیاسی
(١)
نمايه فصلنامه علوم سياسى از شماره 1 تا 12 -
١ ص
(٢)
چكيده پايان نامه ها -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstracts -
٤ ص
(٥)
خلاصه مقالات -
٥ ص
(٦)
ضرورت تإسيس رشته فقه سياسى -
٦ ص
(٧)
تاريخ انديشه يا عمل سياسى - شکوهى ابوالفضل
٧ ص
(٨)
دين و دمكراسى - مهدوى کنى محمدرضا
٨ ص
(٩)
تبارشناسى نظريه حكومت در انديشه امام خمينى - درخشه جلال
٩ ص
(١٠)
محقق كركى و دولت صفوى - حسينى زاده سيد محمدعلى
١٠ ص
(١١)
بررسى پديده اينترنت در منطقه خليج فارس - طبرسا نقى
١١ ص
(١٢)
ولايت سياسى در فقه شيعه با تإكيد بر ديدگاه امام خمينى ره - مقيمى غلامحسن
١٢ ص
(١٣)
فلسفه حق در انديشه سياسى آيه الله مطهرى - توسلى حسين
١٣ ص
(١٤)
فلسفه فقه سياسى از ديدگاه فلاسفه اسلامى - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
زندگى سياسى در انديشه محقق سبزوارى - لک زايى نجف
١٥ ص
(١٦)
جايگاه عدالت در انديشه سياسى محقق نراقى - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
سازوكارهاى آزادى سياسى در انديشه آيه الله بهشتى - لک زايى شريف
١٧ ص
(١٨)
انديشه سياسى ابى الصلاح حلبى - خالقى على
١٨ ص
(١٩)
سياست در موسوعه امام على عليه السلام - نباتيان محمداسماعيل
١٩ ص
(٢٠)
گزيده رساله جهاديهو معرفى كتاب اجوبه المسائل - حافظيان ابوالفضل
٢٠ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٠

گزيده رساله جهاديهو معرفى كتاب اجوبه المسائل
حافظيان‌ ابوالفضل

تإليف: مولى غلامرضا آرانى كاشانى (١١٩٢ ـ ١٢٦٥ ق)
آشنايى با مولف كتاب
مولى غلامرضا آرانى از علماى بنام كاشان در قرن سيزدهم هجرى است كه در علوم اسلامى (فقه, اصول, ادبيات و حديث) تبحر داشته و آثار ارزنده اى از خود به جاى گذاشته است.
آرانى در خانواده اى علمى و مذهبى به سال ١١٩٢ قمرى در آران متولد شد و مقدمات تحصيلى را در آران گذراند. وى براى تكميل تحصيلات به عتبات عراق مشرف شد و در محضر عالمان بزرگى همچون سيدعلى طباطبايى و سيد محمدطباطبايى و ملااحمد نراقى علوم نقلى را فرا گرفت; سپس به اصفهان رفت و در حوزه آن شهر, دروس عقلى را از ملاعلى نورى آموخت و نيز به پاى درس حجه الاسلام شفتى و ميرزاى قمى حاضر شد. تلمذ در محضر عالمان بزرگ شيعى, و پشت كار و جديت ملاغلامرضا در تحصيل و توفيقات الهى, او را به قله اى رفيع از علم و عمل رساند.
شمار تإليفات آرانى در فنون و علوم مختلف اسلامى از سى كتاب متجاوز است و نسخه هاى آن در كتابخانه هاى مشهد, قم و تهران و آران موجود است. ملاغلامرضا آرانى به سال ١٢٦٥ قمرى در گذشت و پيكرش در قبرستان وادى السلام نجف به خاك سپرده شد. (١)

سوال و جواب هاى فقهى
پرسش و پاسخ در باب مسائل شرعى از امورى است كه از ديرباز بين مردم معتقد و پاىبند به احكام و دستورهاى دينى معمول بوده است. گاهى فردى از مقلدان به وسيله مكاتبه يا به طور شفاهى, مشكلات شرعى خود را از مرجع تقليد خود جويا مى شد و در بعضى اوقات سلاطين و حكمرانان صورت مسائل و استفتائات خود را براى علماى زمان خود ارسال مى داشتند. در لابه لاى كتب و رسائل فقهى اين گونه سوال و جواب ها فراوان است. اين شيوه پاسخ به مسائل شرعى را فقيهان بزرگ شيعى از قدما داشته اند; چنان كه در آثار شيخ مفيد, سيد مرتضى, شيخ طوسى, علامه حلى و... به اين گونه دفترها بر مى خوريم; همان طور كه فقهاى معاصر نيز در كنار رساله عمليه, پاسخ هاى مسائل شرعى را تنظيم كرده و بعضا به چاپ رسانده اند.
بانگاهى به كتاب الذريعه و فهرست هاى نسخه هاى خطى, مى توان نمونه هاى بسيارى از كتاب هاى ((اجوبه المسائل)) يا ((جوابات المسائل)) را كه در بردارنده پرسش ها و پاسخ هاى فقهى است به دست آورد.(٢)

اجوبه المسائل آرانى
از آرانى دو كتاب به صورت پرسش و پاسخ هاى فقهى به جا مانده است: اجوبه الإسئله و إجوبه المسائل.(٣)
نسخه ناتمامى از كتاب اجوبه المسائل در كتابخانه امامزاده محمد بن هلال آران موجود است. اين نسخه در ٤٠٢ صفحه به قطع وزيرى بزرگ به خط نستعليق شكسته و خفى است.
آرانى اين كتاب را همچون كتاب جامع الشتات استادش ميرزاى قمى مشتمل بر ابواب مختلف فقهى قرار داده, و بيشتر بخش هاى كتاب به زبان فارسى نگاشته شده و در برخى موارد سوال و جواب به عربى برگزار شده است.
ترتيب كتاب, همچون كتاب هاى فقهى شيعه است كه از كتاب طهارت آغاز مى شود و اين نسخه تا كتاب وقف را در بردارد.
پاسخ هاى آرانى گاهى به صورت فتوايى و مختصر و گاهى به صورت استدلالى و مفصل است كه در حد يك رساله مستقل به ادله و اقوال مطرح شده در مسائل پرداخته است; از جمله در كتاب ((صلاه)) مسإله جمع بين نماز جمعه و نماز ظهر را به تفصيل بحث كرده است.
در كتاب ((بيع و معاملات)) رساله مفصلى درباره بيع فضولى نگاشته و در همان كتاب بحث مبسوطى درباره مسإله غنا ارائه كرده است.
از جمله مطالب قابل توجه در اين كتاب, بحث درباره شهادت ثالثه در اذان است كه در كتاب صلاه آمده است, و نيز مسإله تبعيض در تقليد به طور نسبتا مفصلى مورد بررسى قرار گرفته است.
در كتاب ((الصوم)) به بررسى قول منجم در ثبوت هلال ماه رمضان پرداخته و بحثى راجع به خواندن شعر در ماه مبارك رمضان به ميان آورده است. مطالب ارزنده و مهمى در كتاب ((الجهاد)) مطرح كرده كه به خوبى بيانگر انديشه سياسى وى است. معرفى اين بخش از كتاب خواهد آمد. مباحث امر به معروف و نهى از منكر و كتاب الحج از ديگر مباحث داراى اهميت كتاب است.
در مقاله حاضر بخش هايى از كتاب الجهاد ارائه مى شود.

رساله هاى جهاديه علما و فتاوى جهاديه آرانى
قدرت و نفوذ علماى دينى در بين مردم همواره عامل مهمى در حفظ و حراست از دين و آيين و تماميت ارضى و امنيت در بلاد اسلامى بوده است. شواهد بسيارى به روحيه حماسى و اهتمام فقيهان شيعه به مسائل اجتماعى و سياسى در طول تاريخ دلالت دارد; از آن جمله دوران جنگ هاى ايران و روس است كه به دو دوره مهم تقسيم مى شود: دوره اول از سال ١٢١٨ قمرى آغاز شد و در سال ١٢٢٩ قمرى با امضاى عهدنامه گلستان پايان يافت و دوره دوم در سال ١٢٤١ قمرى شروع شد.
طولانى شدن جنگ در دوره اول و تحريك و تهييج مردم براى حضور در جنگ براى دوره دوم, سران حكومت را با مشكلات عديده اى از جمله مشروعيت جنگ مواجه ساخت. شاه قاجار و ولى عهد او عباس ميرزا و همچنين قائم مقام اول ميرزا عيسى فراهانى و قائم مقام دوم ميرزا ابوالقاسم فراهانى به فكر استمداد جستن از نيروى معنوى و نفوذ فوق العاده علما بر مردم افتادند تا با صدور فتاوى جهاد از سوى علما سرنوشت جنگ تغيير يابد; از اين رو فتحعلى شاه طى فرمانى از ميرزا بزرگ قائم مقام خواست تا از علماى شيعه فتواهايى مبنى بر لزوم جهاد عليه دشمنان اسلام بگيرد. علما نيز واكنش مناسبى در برابر تجاوزات آشكار روس نشان داده و رسائل متعددى جهت ترغيب مردم به حضور در جنگ نگاشتند.
به گفته عبدالرزاق دنبلى در مآثرسلطانيه ((در اندك مدت رسائل عديده از اطراف و جوانب در رسيد, در رساله شيخ جعفر و آقاسيد على كه در رإس و رئيس مجتهدان بودند صراحتا تعيين نيابت امام و وكالت فقهاى ذوالعز و الاحترام در اين مقام نگاشته و به دلايل واضحه و براهين ساطعه تصريح نموده كه امروز محاربات با جماعت روسيه جهاد است)).(٤)
بدين ترتيب در پاسخ مثبت به درخواست فتحعلى شاه بسيارى از علما و مراجع تقليد, از جمله ميرزاى قمى, شيخ جعفر كاشف الغطا و سيد محمد مجاهد, رساله هايى در وجوب جهاد ايرانيان بر ضد روس ها به نگارش در آوردند. ميرزا بزرگ قائم مقام مجموع رساله ها و فتاوى جهاديه علما را جمع آورى كرد و آن را رساله ((جهاديه))(٥) نام گذاشت. نگارش رسائل جهاديه گونه اى از ادبيات و آثار اسلامى را تشكيل داد كه از آن مى توان به ((ادب جهادى)) ياد كرد.
جنگ با ((روس منحوس)) به تعبير علما, جهاد براى ((حفظ بيضه اسلام)) بود و از آن به عنوان ((جهاد فى سبيل الله)) ياد شد.
فتاوى جهاديه با تشديد شور و احساسات دينى موجب انگيزه بيشتر مردم در دفاع از ايران و حضور فعال علما در مسائل سياسى و اجتماعى شد.(٦)
رساله حاضر از جمله رسائل جهاديه است كه در دوران جنگ ايران و روس نگاشته شده است.
يكى از مهم ترين بخش هاى اجوبه المسائل, كتاب الجهاد است كه در آن سوال و جواب هاى متعددى درباره جنگ بين ايران و روس مطرح شده است. از جمله نكات برجسته كتاب الجهاد, بحث مفصلى است به زبان عربى, درباره معناى جهاد و اقسام و شرايط آن, و نيز مطالب مبسوطى در تشريح مراد از حفظ بيضه اسلام و موارد استعمال منافع اراضى خراجيه و مسائل گوناگونى كه در مورد جنگ ايران و روس پرسش شده و آرانى بدان ها پاسخ گفته است.
در اين مقاله شانزده سوال و جواب از كتاب الجهاد را, كه ارتباط با مسائل سياسى و ديدگاه و انديشه اجتماعى آرانى داشته انتخاب كرده ايم.

گزيده رساله جهاديه
سوال: چه مى فرمايند در خصوص كسى كه مقابله با كفار نموده, مقاتله مى نمايد هر چند در اول امر قصد باطل داشته باشد و ليكن حال اگر رجوع و معاودت نمايد موجب جرإت كفره مى شود و بدون اعانت اموال و افراد مسلمين و يا تإليف قلوب مخالفين و ارامنه بر مقاتله قادر نيست, مى تواند شرعا تدارك خود را هرگاه مسلمين به رضاى خود ندهند[ با] الحإ فراهم آورد يا نه؟
ماليات و عوارضاتى كه گرفته مى شود و صرف دفاع كفار مى شود چه صورت دارد, جايز است يا نه؟ و هرگاه جايز باشد اخذ اين وجوه به جهت صرف دفاع و صرف هم بشود و لكن نيت اخذ كردن و صرف نمودن محض اعانت اسلام باشد.
آيا نماز قصر است يا اتمام؟ و مسلمين مقتولين در جنگ كفره روسيه[ را] بدون كفن و غسل مى توان مدفون نمود يا نه؟
جواب: آنچه وظيفه ماست در جواب اين مسائل اين است كه هرگاه كفار بخواهند تسخير كشور مسلمين كنند و اذيت به ايشان برسانند و بلاد و اموال آنها را متصرف شوند, دفاع آنها واجب است, الاقرب فالاقرب.
و خروج اراضى خراجيه در مذهب ما موضوع است از براى مصالح عامه مسلمين و از اعظم آنها اعانت مجاهدين است و مدافعين از اسلام نوعى هستند از مجاهدين, و به مصرف ايشان رسانيدن جايز است و آن موكول به نظر امام عادل و بعد از غيبت امام عادل, حاكم شرع يعنى مجتهد عادل نايب امام است در تعيين مقدار و رسانيدن به آن مصرف و حقير به قدر حصه خود راضى ام كه به قدر رفع حاجت مجاهدين و مدافعين به ايشان داده شود, از وجوه ماليات يعنى خراج اراضى خراجيه و برايشان حلال است گرفتن.
و سفر ايشان به اين قصد مباح است و نماز و روزه را قصر مى كنند و مسلمين مقتولين در اين دفاع كه به قصد محافظت دين اسلام است در حكم شهيدند در ثواب و فضيلت و هر گاه در معركه قتال كشته شوند, يعنى در ميدان جان بدهند, اظهر اين است كه غسل و كفن كردن ساقط است و به همان جامه هاى خود نماز بر آنها مى كنند و دفن مى كنند و پوستين و چكمه را مى كنند و با ساير جامه ها دفن مى كنند.
سوال: در شريعت نبويه(ص) جهاد به چند معنا اطلاق مى شود؟ و چند قسم است؟ و جهادى كه اذن امام(ع) در آن شرط است و جهادى كه اذن امام در آن شرط نيست, كدام است؟
جواب: اما اطلاق لفظ جهاد و استعمال آن در مطالب شرعيه اعم از اين كه به عنوان حقيقت باشد يا مجاز, پس آن بسيار است: بعضى از آن باب است كه پاى موت در ميان نيست اصلا, مثل احياى سنت نبويه(ص) كه مهجور شده باشد, و مثل مجادله با نفس و اجتناب از متابعت قوه شهوى و غضبى و پيروى عقل كه آن را جهاد گفته اند, بلكه جهاد اكبر, و همچنين حسن تبعل و خوش رفتارى زن با شوهر كه آن را نيز جهاد گفته اند و امثال اينها.
و يا اين است كه پاى موت در ميان است و آن نيز بر دو قسم است: يا اين است كه پاى جنگ و جدال و قتال در ميان نيست, مثل اين كه فرموده اند كه هر كس در غربت بميرد شهيد است, و همچنين كسى كه غرق شود يا خانه بر سر او خراب شود يا به آزار شكم بميرد يا زنى كه در نفاس بميرد, چون شهادت حقيقى منفك از جهاد نمى شود, پس گويا اطلاق جهاد بر آنها شده باشد, و لكن مثال ها خارج از اطلاق لفظ جهاد است, هر چند لازم داشته باشد آن را.
و يا اين است كه پاى جنگ و جدال در ميان است و اين هم چندين قسم است كه اطلاق جهاد در لسان اهل شرع و در اخبار در بعضى جاها بر آنها شده[ است:]
يكى جهادى است كه پيغمبر(ص) يا امام(ع) مرد را امر كند كه با كفار جنگ كند در زمان حضور و با اذن او يا اذن نايب خاص او كه تعيين كرده باشد براى جهاد, خواه محض از براى دعوت به اسلام باشد يا از براى دفع كفار هرگاه ايشان سبقت كنند بر جدال, خواه اين جهاد با مشركين باشد و خواه با اهل كتاب يعنى يهود و نصارا و مجوس هم در حكم آنهاست.
و دوم آن كه جنگ و جدال با اهل بغى باشد به اذن امام يا نايب خاص او, و مراد از اهل بغى جماعتى هستند از مسلمين كه بر امام زمان خود خروج كنند, مثل جنگ هايى كه معاويه و طلحه و زبير و اهل نهروان با حضرت اميرالمومنين(ع) كردند.
سيم آن است كه در زمان غيبت امام كفار هجوم كنند بر اهل اسلام و مقصود آنها يا تلف كردن اصل اسلام باشد كه مى خواهد دين اسلام از ميان برخيزد يا آن كه بر سر جمعى از مسلمانان مى روند به قصد قتل و نهب(**) و غارت, و همچنين هرگاه در زمان ظهور امام(ع) باشد و لكن فرصت اذن از امام عادل يا نايب خاص او نباشد, اين قسم هم اطلاق جهاد بر آن شده[ است].
چهارم, دفاع از جان و عرض و مال است, هر چند آن دشمن نه كافر باشد و نه باغى, مثل دزد متقلب و قطاع الطريق و غير آنها, و از اين باب است اسيرى كه در ميان كفار باشد و جمعى ديگر از كفار با اين جماعت كه اسير در ميان آنهاست دشمن باشند و بر سر آنها بيايند كه آن اسير هم در اين صورت جنگ مى كند و قتال و دفاع مى كند; اما به قصد دفاع از نفس خود نه از براى كمك كفارى كه در ميان آنهاست.
هرگاه اين را دانستى, پس بدان كه آن جهادهايى كه پاى قتال در ميان آن نيست همه آنها معانى مجازيه است و اطلاق جهاد و شهادت بر آنها مجازى است و مراد از اطلاق جهاد بر آنها اين است كه شبيه جهادند در فضيلت و ثواب.
و اما اين اقسامى كه پاى جنگ و قتال در ميان آنها هست, پس آن جهاد كه با كفار است به قصد اين كه آنها را دعوت به اسلام كنند يا با ياغيان است, يعنى جمعى از مسلمين كه اظهار عداوت و سركشى با امام زمان مى كنند, پس اينها جهاد حقيقى هستند و اذن امام در اينها شرط است و همچنين هرگاه كفار هجوم كنند بر مسلمين و ممكن باشد كه به اذن امام جنگ كنند, باز بدون اذن امام نمى كنند هر چند براى دعوت به اسلام نباشد و محض براى دفع آنها باشد, و در غير اين اقسام حضور و اذن امام شرط نيست و آنچه از احكام حضور و ظهور امام است دانستن آن الحال براى ما مهم نيست. آنچه براى ما مهم است دانستن دو چيز است: يكى, مسإله اين كه كفار هجوم كنند بر سر مسلمين به قصد برانداختن ريشه اسلام يا از براى قتل و غارت جمعى از مسلمين هر چند منظور آنها تغيير دين و برانداختن اسلام نباشد, و دوم, مسإله دفاع است, و در اين دو تا نه اذن امام شرط است و نه اذن مجتهد جامع الشرايط و لكن مسائل و احكام اين دو قسم را بايد دانست كه موافق حق كرده باشد; همچنان كه مسائل عبادات و معاملات همه را بايد دانست و احتياج به رجوع به مجتهد در احكام غير آن است كه اذن مجتهد در قتال و دفاع شرط باشد.
سوال: در اين اوقات كه طايفه منحوسه روسيه به جانب ممالك محروسه ايران و ساير بلاد مسلمانان آمده, همت بر تسخير بلاد اسلام گماشته و مانع از اجراى احكام دين سيد انام مى باشند, دفع ايشان شرعا واجب و لازم است با ظن غلبه مسلمين بر ايشان يا نه؟
جواب: هرگاه منظور ايشان تغيير شرايع و احكام اسلام يا اذيت به نفوس و اعراض مسلمانان و نهب و غارت اموال ايشان است, بلى واجب است; لكن على الاقرب فالاقرب و در هر طبقه از اقرب هرگاه جمعيتى هست كه به بعض آنها كفايت در دفاع حاصل شود, بر هر يك از طوايف آنها واجب كفايى است و هرگاه جماعتى كه نزديك به آنها هستند كفايت نمى كند بر آنهايى كه نزديك ترند به آنها, واجب است امداد به عنوان وجوب كفايى و اگر كفايت حاصل نشود الا به اجتماع جميع بر همه واجب مى شود كه امداد كنند و متعين مى شود.
سوال: در صورتى كه دفع كفره روسيه واجب شد, اگر دفع ايشان ممكن نشود مگر به اتفاق جميع مسلمين, آيا بر همگى واجب و لازم است كه كمك و اعانت و كوشش نمايند در جهاد و قتال با ايشان يا نه؟
جواب: جواب اين از مسإله سابقه معلوم شد.
سوال: در صورتى كه دعوا و قتال و جهاد با ايشان كه به قصد مال و عرض و اسر و قتل مسلمين و تسخير جميع بلاد اسلام آمده اند, شرعا واجب شد ثواب مجاهدين و مقاتلين در اين قتال باثواب مجاهدين بين يدى امام(ع) تفاوتى دارد يا نه؟ و كسى كه به نيت قربت در اين دعوا كشته شود او را شهيد مى توان گفت يا نه؟ و آيات و احاديثى كه در فضايل و ثواب جهاد نازل و وارد است بر اين هم شامل است يا نه و آيا عموم اوامر وارده از شارع در باب جهاد بر اين قسم هم تعلق گرفته است يا نه و آيا اين مدافعه و مجاهده بر عبد و مرإه هم لازم است يا نه؟
جواب: شكى نيست در اين كه هرگاه كسى كه قتال مى كند بااين جماعت در صورتى كه مقصود ايشان تغيير احكام اسلام و تبديل دين خداست يا مقصود ايشان قتل و غارت و نهب مسلمين است, صادق است بر او كه قتال مى كند فى سبيل الله, هرگاه نيت او خالص باشد از براى خدا و حفظ دين خدا و حفظ مسلمين از براى خدا; پس هر حديثى كه دلالت مى كند بر فضيلت قتال در راه خدا, دلالت مى كند بر فضيلت اين قتال خاص, چنان كه روايت شده به سند معتبر از حضرت صادق(ع) قال, قال رسول الله(ص):
ان جبرئيل إخبرنى بإمر قرت به عينى و فرح به قلبى, قال يا محمد من غزا من إمتك فى سبيل الله فإصابه قطره من السمإ إو صداع كتب الله له شهاده.(٧)
به مضمون همين است روايت معتبر ديگر و همچنين چندين خبر معتبر ديگر است در عموم فضيلت از براى مقاتله فى سبيل الله, و در حديث معتبر ديگر از حضرت صادق(ع) روايت شده قال, قال رسول الله:
فوق كل ذى بر بر حتى يقتل فى سبيل الله فاذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه بر. (٨)
و در روايت ديگر باز به همين مضمون و در آخر اين است:
و فوق كل عقوق عقوق حتى يقتل إحد والديه فاذا قتل إحد والديه فليس فوقه عقوق.(٩)
كه از اين روايت ها بر مىآيد كه فعل نيكى بالاتر از كشته شدن در راه خدا نيست, و ظاهر اين است كه علت بالاتر از همه خوبى ها بودن همان كشته شدن در راه خداست, پس بايد فرقى ما بين حضور امام و عدم آن نباشد.
اگر بگويى چه مى شود كه در اين جنس عمل نيك بعضى از افراد آن بالاتر از بعضى ديگر باشد, زيرا كه از اين روايات همين رسيد كه اين نوع عمل بهتر از ساير اعمال است و اين منافات ندارد كه بعض افراد آن مثل جهاد در حضور امام بهتر باشد از قتال در غيبت او.
گوييم اين سخن را در زمان غيبت هم مى توان گفت, يعنى گاه است كه گفته شود كه قتال در زمان غيبت افضل باشد, چون حضور امام و ظهور معجزه, تإثير نفس شريف امام در مبادرت به امتثال و حصول يقين به حقيقت مدخليت تمام دارد در امتثال و فرمان بردارى كه آن در زمان غيبت نيست; پس اجر اين عمل در زمان غيبت بيشتر خواهد بود; چنان كه در اخبار وارد شده است در مدح ايمان به غيب و معصومين فرموده اند به اصحاب كه كسانى بعد مىآيند و به مجرد اين كه سياهى در سفيدى مى بينند, يعنى احاديث ما را مى بينند در كتاب ها و به آنها عمل مى كنند, زيرا كه فرق واضح است ما بين آن كه كسى حكم را مشافهه از امام(ع) بشنود يا آن كه حديثى از او روايت شود و به آن عمل كند كه يقين اين شخص اقوا مى شود به معاد و حساب. پس كسى كه جان خود را در غيبت امام(ع) در راه خدا بدهد, افضل خواهد بود از آن كه مثل اميرالمومنين(ع) اسدالله الغالب با ذوالفقار دو سر و زبان معجز بيان و عسكر بى حد و پايان در بالاى سر او باشد, پس لااقل مى گوييم كه ثواب آنها مساوى باشد, اما افضليت آن از كجا؟
و اما سوال از اين كه آيا مقتول در اين دفاع را شهيد مى توان گفت يا نه؟ اگر مراد اين است كه ثواب شهيد دارد يا نه, پس جواب آن از آنچه گفتيم ظاهر مى شود, زيرا كه هرگاه در قطره بارانى به او رسيدن و صداعى حاصل شدن ثواب شهادت داشته باشد,(١٠) چگونه مى شود كه در مقتول شدن ثواب شهادت را نداشته باشد؟
و اگر مراد اين است كه آيا شهيد حقيقى است كه احكام شهيد بر او مترتب شود, از سقوط غسل و كفن و حنوط; پس هر چند ثبوت شهيد بودن حقيقى را ثابت ندانيم و لكن اظهر اين است كه در احكام مثل شهيد است; چنان كه از اطلاق احاديث معتبره مستفاد مى شود كه هر كس در راه خدا كشته مى شود غسل و كفن و حنوط از او ساقط مى شود. هرگاه مسلمانان به او برسند در حالى كه رمقى از او باقى نباشد, و اظهر هم در نزد حقير اين است; چنان كه جماعتى از اصحاب قائل شده اند, هر چند اشهر عدم سقوط است كه از غير كسى كه به اذن امام عادل كشته شده باشد.
و اما سوال از اين كه آيا عمومات آيات و اخبار وارده در جهاد تعلق به اين قسم گرفته يا نه؟ پس مى گويم: اما آيات قرآنى, پس[ قول] حق تعالى ((يا إيها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار وليجدوا فيكم غلظه))(١١) دلالت بر آن دارد به عموم كه خطاب به مومنين شده كه قتال كنيد با كفارى كه در پهلوى شما هستند و بايد كه بيابند در شما غلظت و درشتى, و شيخ طبرسى در مجمع البيان تصريح كرده [است]. و اما اخبار, پس دلالت مى كند بر آن خصوص صحيحه يونس عن ابى الحسن الرضا(ع) كه ترجمه آن اين است كه يونس عرض كرد به خدمت آن حضرت كه فداى تو شوم مردى از موالى تو به او خبر رسيد كه مردى هست كه شمشير مى دهد و اسب مى دهد در راه خدا, يعنى براى جهاد, پس آن مرد آمد و اسب و شمشير گرفت از مرد و جاهل بود به حقيقت امر جهاد يعنى نمى دانست كه جهاد بدون اذن امام عادل جايز نيست, پس رفقاى او به او رسيدند و گفتند كه جهاد با اين جماعت مخالفين جايز نيست و امر كردند او را كه اسب و شمشير را به صاحبش رد كن; پس حضرت فرمود كه بايد چنين كند, يعنى بايد رد كند. يونس گفت كه آن شخص طلب كرد آن مرد را كه شمشير و اسب داده بود او را نيافت; پس گفتند به او كه مرد رفته است. آن حضرت فرمود كه اين مرد مرابطه كند, يعنى درسرحد كفار باشد كه مسلمين را با خبر كند از دشمن و جنگ و قتال نكند. يونس گفت در كجا رباط كند در مثل قزوين و ديلم و عسقلان و امثال اينها از سرحدات؟ آن حضرت فرمود: بلى. عرض كرد آيا جهاد بكند؟ فرمودند: مگر ترسد بر ذريات مسلمين, در آن وقت جايز است. آيا چنين مى دانى كه اگر روم داخل شوند بر مسلمين سزاوار نيست كه مانع آنها شوند; پس فرمود كه مرابطه كند و مقاتله نكند, پس اگر بترسد بر بيضه اسلام و مسلمين, آن وقت قتال كند; پس قتال او از براى خود او بايد باشد, يعنى تكليف خود را به عمل آورد و آن قتال نيست از براى آن سلطان مخالف. گفت كه پرسيدم از آن حضرت كه اگر دشمن بيايد باز جايى كه او مرابطه كرده چه كند؟ فرمود: مقاتله كند و دفع از بيضه اسلام نه از آن جماعت به جهت اين كه از مندرس شدن و مضمحل شدن اسلام حاصل مى شود اندراس محمد(ص)(١٢) و در بعضى نسخه ها ذكر محمد(ص) و بعضى ديگر از اخبار هم هست كه دلالت دارد كه ذكر آنها موجب تطويل است.
و اما سوال از وجوب مدافعه بر عبد و مرإه, بلى واجب است هرگاه احتياج به آنها هم رسد و اما ساير احكام جهاد از باب غنيمت و قسمت آن و فرار از آن پس بعد مىآيد.
سوال: در صورتى كه اين طايفه به قصد تسخير بلاد اسلام و اجراى احكام كفر بين المسلمين و ساير الانام و منع اجراى احكام اسلام و قصد نهب و غارت و اسر و قتل مسلمين آمده باشند و دفع ايشان حسب الشرع بر جميع مسلمين و مومنين لازم و واجب شرعى باشد, چون بدون رئيس و بزرگى كه بسط يد داشته باشد, امر و نهى او در ميان مجاهدين و مقاتلين مطاع باشد ممكن نيست, آيا شرعا جايز است در اين صورت كه شخصى به اذن مجتهد جامع الشرايط كه نايب عام امام است در ايام غيبت مباشر رياست و لشكر كشى و سرحد دارى گرديده در دفع دشمن دين مبين كوشش و سعى نمايد؟
جواب: شكى در جواز آن نيست, هرگاه باعث تعطيل قتل و تإخير آن نشود, چون او اعرف است به احكام وفى الحقيقه اين مراجعه به مجتهد است براى دانستن طريقه و احكام اين مقاتله و الا پس آن تكليف است بر آنهايى كه نزديك به آن كفارند الاقرب فالاقرب به نهجى كه سابق مذكور شد, و اگر مراد رجوع به اوست در اصل كيفيت مقاتله و محاربه, پس اهل آن عمل اعرفند به آن از اغلب مجتهدين.
سوال: در اين ايام غيبت امام(ع) در اين قسم از مجاهده و مدافعه, آيا اذن خاص مجتهد جامع الشرايط شرط است يا نه؟
جواب: نه, شرط نيست.
سوال: بعد الحكم بوجوب هذا القسم من الجهاد فى هذه الصور, آيا اين مجاهده و مقاتله به حسب طبقات مسلمين بر كه اوجب و الزم است؟
جواب: پيش گفتيم كه آن واجب است بر اقرب فالاقرب.
سوال: بر همه عالم اين مشخص است كه كفره روسيه را دولت و مملكت و عده و رياستى مى باشد كه به لشكر جزوى و در مدت قليله دفع ايشان در حيز امكان نيست و موقوف بر ترتيب اسباب و اسلحه جنگ از توپ و تفنگ و علم و طبل و ساير ادوات است, آيا اينها داخل مصالح مسلمين است و مال معد بر مصالح مسلمين را بر آنها صرف مى توان نمود يا نه؟
جواب: بلى, اين هم از مصالح مسلمين است; اما سخن در اين است كه تصرف در آن اموال و به مصرف رساندن آن كار كيست و آيا بدون اطلاع حاكم شرع در زمان غيبت مى توان تصرف كرد يا نه و تحقيق آن بعد از اين مىآيد.
سوال: آيا زكات ماليه و مال امام(ع) را بر مصارف دفع دشمن دين مبين كه بر مسلمين و مومنين آمده اند, به اذن مجتهد جامع الشرايط مى توان رسانيد يا نه؟
جواب: اما زكات مال, پس اظهر اين است كه در مطلق راه خير از باب سهم فى سبيل الله مى توان رسانيد و اين امر از اعظم وجوه راه خير و فى سبيل الله است, و لكن اشكال در اين است كه آيا فقر در آن شرط است يا نه؟ اظهر در نظر حقير اين است كه شرط است; اما نه به اين معنا كه فقر مطلق باشد, بلكه هر چند غنى باشد, و لكن به جهت اين معنا فقير باشد; پس كسى كه قوت ساليانه و موونه سال دارد اما زايد بر آن كه صرف اين راه كند ندارد, مى توان از باب سهم فى سبيل الله از زكات مال به او داد و اين منافات ندارد با آن كه پيش گفتيم كه واجب است بر مال دار عاجز از قتال اين كه از عين المال خود امداد كند قادر بر قتال فقيرى را كه عاجز است از تحصيل مايحتاج حرب. در دادن اين زكات در اين راه اذن مجتهد عادل ضرور نيست, و اما حصه امام از خمس, پس در نزد حقير اين است كه بايد به فقراى بنى هاشم داد از باب تتمه موونه و به اين مصرف نمى توان رسانيد و آن هم به اذن مجتهد عادل با امكان.
سوال: در صورتى كه اين مجاهده و مدافعه واجب و لازم گرديد شرعا, آيا كسانى را كه در اين تهاون و تخاذل نموده ترك واجب مى نمايند از باب امر به معروف اجبار بر امتثال اين امر مى توان نمود يا نه؟ آيا كسانى كه تهاون و خود دارى مى نمايند عاصى و معاقب اخروى هستند يا نه؟
جواب: بلى اين از اعظم انواع معروف است و ترك آن از اعظم انواع منكر و جايز است, بلكه واجب است موكدا بر كسى كه جامع شرايط امر به معروف و نهى از منكر باشد عمل به آن.
سوال: چون مجاهده با اين طايفه منحوسه موقوف به تعليم و تعلم انداختن توپ و تفنگ و ساير آلات و ادوات حربيه كفره است, تعليم و تعلم جايز و مباح است يا نه؟ و مع الجواز اجبار بر تعليم و تعلم از باب مقدمه واجب واجب است يا نه؟
جواب: اصل معرفت اسب تاختن و تير انداختن جايز و مشروع و همچنين گرو بستن در آنها حلال است و فايده آن همين استعداد از براى قتال كفار و دشمن است و لكن به تفصيلى كه در كتب فقها مذكور است در مركوب كه چه چيز است و كدام تير است هر چند كه تير توپ و تفنگ داخل آنها نيست كه گرو بستن آن حلال باشد; لكن تعليم و تعلم آن در صورتى كه موقوف باشد دفع دشمن بر آن جايز, بلكه واجب است و در صورت وجوب امر به آن از باب امر به معروف با شرايط آن واجب است و آيه ((وإعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم))(١٣) اشاره به آن دارد, يعنى مهيا كنيد براى كفار هر قدر توانايى داشته باشيد از قوه از رباط خيل, و در حديث است از رسول خدا(ص) كه مراد از قوه رمى است يعنى تير اندازى و رباط الخيل تفسير شده است به اين كه اسب را ببندند و علف بدهند و چاق كنند از براى دفع دشمن و بعضى آن را تفسير به مرابطه كرده اند و لفظ ((ترهبون به عدو الله و عدولكم)) به منزله علت است, يعنى اين كار را بكنيد از براى اين كه بترسانيد دشمن خدا و دشمن خود را,(١٤) پس هر چه به آن ترساندن حاصل شود همه خوب است.
سوال: آيا بر كفار و اهل كتابى كه در اين دعوا و مجاهده, مدد اهل اسلام در دفع كفار از مسلمين مى نمايند حكم ((مولفه قلوبهم)) جارى است يا نه؟
جواب: ثبوت سهم مولفه قلوبهم از اصناف مستحقين زكات بعد از زمان غيبت امام(ع) بر حقير ظاهر نيست; لكن مضايقه ندارم كه از سهم فى سبيل الله به كفار داده شود به جهت اعانت مسلمين و تقويت دين اسلام.
سوال: آيا اهل كتابى كه در اين صورت با طايفه روسيه اتفاق نموده بر سر قتل و اسر و نهب اموال مسلمين همداستان شده اند از ذمه خارج و قتل نفوس و نهب اموال و اسر و خريد و فروش ايشان جايز است يا نه؟
جواب: ظاهر اين كه هرگاه مجبور نباشند و به اختيار خود با مسلمين حرب مى كنند از ذمه خارجند و قطع نظر از آن كه داخل محارب و قطاع طريقند داخل كفار حربى اند و حرمتى از براى ايشان باقى نمى ماند, قتل ايشان در حال حرب جايز و اسر و نهب اموال ايشان هم جايز باشد.
سوال: آيا در اين صورت كه خوف هجوم و غلبه مشركين است بر بلاد مسلمين, وجوب مدافعه و مجاهده با آنها فورى است يا نه؟ و در صورتى كه فورى باشد مجاهده, ترك نمودن حج و زيارت عتبات عاليات چه صورت دارد؟
جواب: در صورتى كه موسم روانه شدن قافله حاج مدافعه با كفار واجب شود, به اين معنا كه رفتن حج باعث تعطيل مدافعه شود, در اين جا در حكم آن است كه دو واجب مضيق بر مكلف جمع شود, محتاج باشد به مرجحى در تقديم احدهما و ظاهر اين است كه در اين جا در صورت تعين وجوب دفاع بر مستطيع حج, دفاع را بايد مقدم داشت بر حج, و حكم زيارت هم از اين جا معلوم شد هرگاه بر او واجب شده باشد به نذر و شبيه آن, چه جاى زيارت مستحب.
سوال: در صورتى كه پادشاه اسلام حكم و مقرر فرمايند, به نحوى كه الحال حكم پادشاهى شرف صدور يافته است كه علما و فضلا به امر مدافعه و مجاهده مشغول نگرديده خودشان را معاف دانند; در اين صورت اگر يكى از علما خواهد كه محض تحصيل ثواب جهاد و تحريص مسلمين در زمره مجاهدين منسلك و متلبس به لباس اهل سلاح شود جايز است يا نه و در اين صورت آيا از ذى خود بيرون آمده, خلاف مروت كرده است يا نه؟ و كسى از علما كه خود بنفسه متوجه جهاد نگرديده, لكن در بلاد و امصار مسلمين را تحريص بر جهاد مى نمايد ثواب جهاد را مى يابد يا نه؟
جواب: بلى جايز است و آنچه گفته اند كه فقيه هرگاه متلبس به لباس جندى شود منافات دارد با مروت, در غير صورت قتال و دفاع مشروع است, كدام عالم از جناب اميرالمومنين(ع) بالاتر است كه اسلحه برخود مىآراست و اقدام به جهاد مى نمود و الدال على الخير كفاعله, ان شإالله.
پى نوشت ها * . دانش آموخته حوزه علميه قم و پژوهشگر.** . نهب: تاراج, غارت كردن.١. براى آشنايى بيشتر با زندگى وى مراجعه كنيد به مقاله آقاى سلمانى آرانى منتشر شده در مجله كيهان انديشه, ش ٧٣ ص ١٨٨ ـ ١٩٠.٢. ر.ك: آغا بزرگ تهران, الذريعه, ج٥, ص ٢١٣ ـ ;٢٤٠ فهرست الفبايى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, ص ٢٢ و ;٢٣ راهنماى فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى آيه الله مرعشى نجفى, ج١, ص٩٢ ـ ٩٥.٣. فهرست نسخه هاى خطى در كتابخانه امامزاده محمد هلال آران كاشان, چاپ شده در مجله وقف ميراث جاويدان, ش, ص ٥٧.٤. مآثر سلطانيه, ص ١٤٥.٥. رساله جهاديه مذكور ضمن منشآت قائم مقام فراهانى به چاپ رسيده است.٦. ر.ك: كتاب جهاديه, به كوشش محمد حسن كاووسى عراقى و نصر الله صالحى (اداره انتشار اسناد, ١٣٧٥ ش). نمونه هايى از رساله هاى جهاديه در دفتر اول و دوم ميراث اسلامى ايران و مجله حكومت اسلامى (ش ٣, بهار ١٣٧٦) به چاپ رسيده است; و نيز ر.ك: كتابشناسى جهاد از عبدالجبار رفاعى, مجله آينه پژوهش, ش ٣ و ٨.٧. محمد بن حسن حر عاملى, وسائل الشيعه, تحقيق موسسه آل البيت, ج١٥, كتاب الجهاد, ص١١, باب اول, حديث ٤.٨ و ٩. همان, ص ١٦, باب اول, حديث ٢١.١٠. همان, ص١١, باب اول, حديث ٤.١١. توبه (٩) آيه ١٢٣.١٢. محمد بن حسن حر عاملى, پيشين, ص٢٩ و ٣٠. باب ٦, حديث٢.١٣. انفال (٨) آيه ٦٠.١٤. ر.ك: طبرسى, مجمع البيان, ج٤, ص ٨٥٢ و ;٨٥٣ تفسير نورالثقلين, ج٢, ص ١٦٥.