علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - مفهوم آزادى از ديدگاه مسلمانان در نگاهى ديگر - لک زايى شريف

مفهوم آزادى از ديدگاه مسلمانان در نگاهى ديگر
لک زايى شريف


فرانس روز نتال, مفهوم آزادى از ديدگاه مسلمانان, ترجمه منصور مير احمدى, چاپ اول, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم: ١٣٧٩, ٢٢٣ صفحه.
مسإله آزادى از اساسى ترين بحث هاى زندگى آدمى است كه از ديرگاه مورد توجه بوده است. اهميت آزادى از آن روست كه آزادى خواسته همه انسان هاست و همه دوست دارند آزاد زندگى كنند و در زندگى از قدرت انتخاب بر خوردار باشند; اما اين كه مفهوم آزادى چيست و مسلمانان درباره آن چگونه مى انديشند, پرسشى اساسى است كه نويسنده كتاب مفهوم آزادى از ديدگاه مسلمانان به كاوش در آن در دوره ميانه اسلام پرداخته است.
دو ديدگاه درباره پيشينه آزادى در ميان مسلمانان مطرح است: ديدگاه نخست اين كه در انديشه هاى كهن اسلامى نمى توان از امكان و اعمال آزادى و به تبع آن مفهوم آزادى سخن گفت, زيرا بحث آزادى در اسلام سابقه نداشته و به ويژه در حوزه هاى سياسى و حقوقى به همراه بحث هاى مدرنيته غربى وارد فضاى فكرى - فرهنگى كشورهاى اسلامى شد; بنابراين بحثى جديد است. بر طبق اين ديدگاه, بحث هايى كه از آزادى در انديشه هاى اسلامى صورت گرفته است به جنبه هاى درونى و فردى مى پردازد كه همان آزادى انسان از بند رذايل و شهوات و جدا كردن نفس از آلودگى ها و تعلقات و وابستگى هاى دنيوى است; بنابر اين از آزادى در عرصه هاى اجتماعى و سياسى بحثى نشده است. يكى از شواهد اين ديدگاه, حكومت هاى استبدادى است كه در قرون متمادى بر مسلمانان و سرزمين هاى اسلامى حكم رانده اند و مردم را به ذلت و بردگى كشانده اند. در اين نگاه, امتناع آزادى در انديشه هاى مسلمانان نتيجه گرفته مى شود.
در مقابل اين نظر, ديدگاهى ديگر معتقد به امكان و اعمال آزادى در انديشه هاى اسلامى است. مطابق اين ديدگاه, بحث هاى آزادى در متون اصيل اسلامى و نظريات انديشمندان اسلامى, سابقه دارد و پديده اى مدرن و نشإت گرفته از مدرنيته غربى نيست. اين ديدگاه, تضارب فكرى و بسط دانش و خردورزى در ميان مسلمانان و شكل گيرى تمدن اسلامى را از نتايج اين آزادىها به ويژه آزادى انديشه بر مى شمرد. اساسا عقل يكى از منابع مسلمانان براى دريافت احكام اسلامى و استنباط و اجتهاد است و روشن است كه عقل گرايى در فضايى آزادانه امكان دارد; البته اين ديدگاه منكر اين مسإله نيست كه اكثر حكومت هايى كه به نام اسلام بر مسلمانان و سرزمين هاى اسلامى حكم رانده اند, استبدادى بوده اند; اما معتقد است فضا براى پيشرفت و ترقى باز بوده و سركوب ها و اختناق ها بيشتر جنبه سياسى داشته است; بنابراين آزادى پديده اى غربى نيست, بلكه پديده اى انسانى است كه در سرشت همه آدميان نهاده شده است. مصاديق آزادى همچون آزادى بيان, حق تعيين سرنوشت, آزادى اعتراض و انتقاد, آزادى گروه هاى سياسى مخالف و آزادى انديشه در اسلام پذيرفته شده است; بنابراين تنها شكل آزادىها تغيير كرده است; اما محتوا و مضمون را مى توان در انديشه ها و متون اصيل اسلامى يافت; براى مثال در اين ديدگاه از مسإله امر به معروف و نهى از منكر برداشتى دموكراتيك و آزادى گرايانه مى شود كه نقش اساسى و محكم آن در امر و نهى حكومت و حاكمان آشكار مى گردد, زيرا مردم براساس اين اصل به نظارت بر حكومت و كارگزاران نظام سياسى مى پردازند و نارسايى ها و نابسامانى ها و انحراف ها را بدون اين كه عوارض منفى براى آنها در برداشته باشد مطرح مى كنند و مسوولان نيز بايد پاسخ گو باشند.
با اين مقدمه به بحث كتاب روزنتال مى پردازيم. نويسنده در اين كتاب ديدگاه نخست را نمى پذيرد; اما به ديدگاه دوم نيز چندان نزديك نمى شود. وى به صراحت در فصل چهارم كتاب - پس از طرح مسإله, واژه شناسى آزادى و بيان تعاريف آن در فصل هاى سه گانه - اين گونه نتيجه مى گيرد:
در اسلام توجه بسيار اندكى به آزادى فردى شده است و اين امر با فقدان هر گونه نظريه اى درباره مفهوم آزادى شهروندان, تقويت شده است (ص٩٢).
نويسنده با بررسى ابعاد جامعه شناختى و حقوقى مفهوم آزادى در فصل چهارم و پس از بحثى تقريبا مفصل درباره زندان در دوره ميانه اسلام و ستمى كه حاكمان بر مردم روا داشته و آزادىهاى آنان را سلب كرده اند, نتيجه فوق را گرفته است; اما روشن نيست كه چه رابطه اى بين مشى مستبدانه حاكمان و توجه اندك اسلام به آزادى فردى وجود دارد!
مترجم كتاب در مقابل ادعاى نويسنده, بدون ذكر شواهد و قراين, ادعاى ديگرى را چنين بيان كرده است:
به طور قطع ادعاى توجه بسيار اندك به آزادى فردى در اسلام با توجه به آموزه هاى دينى و تعاليم اسلام, قابل قبول نيست (پاورقى ص ٩٢).
بديهى است كه نمى توان مشى حاكمان مسلمان را با اسلام يكسان پنداشت, بلكه بايد به جدايى اين دو از يكديگر و جدايى حوزه عمومى از حوزه فردى و خصوصى حكم كرد. افراد در محدوده زندگى شخصى و خصوصى خويش از آزادى برخوردارند و دولت راهى براى دست يابى به حيطه خصوصى ندارد و شرعا مجاز نيست كه در حيطه زندگى خصوصى افراد دخالت كند, مگر آن كه اين امر مستقيما با حوزه عمومى در ارتباط باشد كه آن هم در محدوده قانونى امكان پذير است. در واقع عاملى كه افراد را از خطا و گناه به ويژه در حيطه زندگى خصوصى باز مى دارد, ايمان محكم و استوار است, نه قدرت دولت. از سوى ديگر, افراد در حوزه عمومى در محدوده قانون آزادند و مى توانند از حقوق اجتماعى و سياسى خويش بهره مند شوند. در اين صورت, اگر حاكمى مردم را در هر دو عرصه محدود و مقيد ساخت و آزادى آنان را سلب كرد, هيچ ربطى به دين ندارد, گر چه ممكن است آن دولت با نام دين حكومت كند.
آموزه هاى دينى به ويژه قرآن و روايات بر آزادى تإكيد دارند و پيامبران الهى نيز هيچ كس را مجبور به پذيرش دين نكرده اند, اساسا دعوت پيامبران به توحيد همراه با آزادى بوده است و از جمله تإكيدات دين, پذيرش آن با استدلال و منطق قوى است; اما اين كه چرا فقيهان و انديشمندان مسلمان از مفهوم آزادى بحث نكرده اند, يك دليل آن اين كه آنان آزادى را مفروض گرفته اند و پس آن در مرحله عمل به آن جامه عمل پوشانده اند; بنابراين نه از ((توجه بسيار اندك اسلام به آزادى)) مى توان سخن گفت و نه از توجه نكردن فقيهان و انديشمندان مسلمان به بحث آزادى. قاعده ((لاضرر و لاضرار)) و نيز اصل برائت و حوزه مباحات در اسلام و... در متون فقهى و اصولى به اندازه كافى بر اين بحث دلالت دارد.
نويسنده در فصل نخست كتاب به طرح مسإله مى پردازد و معتقد است منشإ آزادى را بايد در دوران ما قبل تاريخ و در حوزه حقوقى جست و جو كرد. وى آن گاه به امتناع تعريف عينى از آزادى مى پردازد و در دفاع از آن مى گويد:
كوشش ها براى تعريف آزادىانسانى, از لحاظ فنى ناموفق بوده است و هميشه ناموفق خواهد بود. تعاريف آزادى بيش از آن كه مفهوم آزادى را روشن كنند, از شرايط زمانى و كسانى كه آن تعاريف را به وجود آورده اند, سخن مى گويند (ص١٨).
وى آن گاه نسبى بودن مفهوم آزادى را نتيجه مى گيرد و ضرورت تمايز ميان انواع آزادى را مطرح مى سازد و از دو سطح هستى شناختى و جامعه شناختى آزادى بحث مى كند.
به نظر مى رسد نويسنده در فصل يكم نتوانسته است چارچوبى تئوريك براى بحث خود ارائه كند. وى هدف از تإليف كتاب را ((گرد آورى عبارت ها و سخنان صريح درباره مفهوم آزادى كه در لابه لاى ادبيات و متون اسلامى يافت مى شوند))(ص١٦) ذكر مى كند كه البته همين كار نيز, به اعتراف نويسنده, به صورت كامل انجام نشده و از مطالب مهم و مصاديق جزئى بسيار زيادى از موضوعات غفلت كرده است, به ويژه در ارائه تصويرى از انديشه هاى شيعه درباره آزادى ناتوان بوده است.
واژه شناسى آزادى در فصل دوم مورد بررسى قرار گرفته است. وى در اين فصل به ويژه به واژه ((حر)) و حريت)) در زبان عربى مى پردازد و معتقد است ريشه شناسى حر داراى ابهام است و نمى توان به طور قطع معناى آزادى را از آن فهميد; در واقع زبان عربى اصطلاح قابل ملاحظه اى براى تبيين مفهوم آزادى نداشته است, تا اين كه در دوران معاصر نفوذ زبان غربى, معناى جديدى به واژه قديمى ((حريت)) بخشيد. در اين فصل, تلاش نويسنده براى دست يابى به واژه اى رسا و صريح كه دلالت بر آزادى بكند, ناكام مانده است; البته نويسنده در اين تلاش, استقراى كاملى انجام نداده است, زيرا در بحث هاى وى به واژه هايى چون تفويض, هيچ اشاره اى نشده و علاوه بر اين, وى مقايسه اى ميان سه واژه جبر, اختيار و تفويض انجام نداده است. اهميت اين سه واژه در اين است كه دلالت بر مكتب هاى كلامى مهم و مستقلى چون شيعه, معتزله و جبريه و اشاعره دارد. نتايجى كه هر يك از اين مكتب ها در بحث هاى سياسى مى گيرند بسيار اساسى و مهم است; بنابراين توجه به اين بحث و به ويژه نتايج و الزاماتى كه از اين مكتب ها گرفته مى شود, در بحث از مفهوم آزادى و به ويژه مفهوم آزادى سياسى, قابل تإمل و توجه است.
در فصل سوم نويسنده به تعريف هاى آزادى مى پردازد و معتقد است تعريف آزادى در آثار مختلف بازتاب جريانات گوناگون فكرى در ميان مسلمانان است. تإكيد نويسنده بر اين است كه مفهوم آزادى از ديدگاه مسلمانان بيشتر درونى و معنوى است تا بيرونى و اجتماعى. روشن است كه مفهوم آزادى, گر چه به معناى فردى و درونى به كار رفته است, اما اين بدان دليل است كه در انديشه هاى اسلامى آزادى درونى مقدمه رسيدن به آزادى بيرونى است; اگر انسان نتواند خود را از تعلقات درونى خويش رها كند, نمى تواند از وابستگى ها و تعلقات بيرونى رهايى يابد; انسان وقتى اسير خواسته هاى نفسانى خويش است, در بيرون نيز اسير خواسته هاى حاكمان و سلاطين مى باشد. برخى از انديشمندان, آزادى درونى را نيز براى دست يابى به آزادى بيرونى كافى نمى دانند و معتقدند آزادى به عنوان يك واقعيت عينى بايد در جامعه نهادينه شود تا همه بتوانند به نحو مطلوب از آن استفاده كنند.
فصل چهارم به بررسى ابعاد جامعه شناختى و حقوقى مفهوم آزادى اختصاص يافته است. در اين فصل از مسائل برده دارى و موارد محروميت از آزادى همچون زندان و بيگارى, بحث شده است. نويسنده در ابتداى بحث برده دارى معتقد است:
نظريه فقها و تمامى كسانى كه به ابعاد حقوقى برده دارى پرداخته اند با اين حقيقت كه برده دارى, سنتى مقبول در اسلام بوده مشخص مى شد (ص٦٨).
برده دارى, سنتى بوده است كه قبل از ظهور اسلام رايج بوده, اسلام به عنوان يك واقعيت عينى با آن رو به رو شده است و اين سنت مقبول - به قول نويسنده - را به سنت معقول و انسانى تبديل كرده است. در اسلام پيش فرض مبنى بر تمايز ميان انسان آزاد و برده وجود ندارد. به هر حال اسلام در برخورد با اين پديده سعى كرده آن را معقول, سنجيده و رحمانى كند و از آن جا كه برده دارى يك سنت رايج و مسلط بوده است, فقها نيز به چاره جويى فقهى و حقوقى آن مبادرت كرده اند.
بيشتر مباحث اين فصل به مسإله زندان در اسلام اختصاص يافته است. نقل قول هاى طولانى نويسنده در برخى موارد نامربوط مى نمايد, هر چند كه از لحاظ ادبى داراى ارزش است.
نويسنده در فصل پنجم به بيان نظريات فلسفى درباره آزادى مى پردازد. بحث هاى مطرح شده در اين فصل عبارتند از: آزادى, مفهومى اخلاقى, آزادى در نظريه سياسى و آزادى در تإملات متا فيزيكى.
با همه آنچه آمد, قرائت خاصى كه نويسنده از مفهوم آزادى در جامعه اسلامى و از ديدگاه انديشمندان مسلمان را ارائه مى دهد, نمى توان ناديده انگاشت, زيرا ديدگاه مطرح شده, پژوهشگران مسلمان را با يك برداشت و قرائت بيرونى صاحب نظران غربى از مفهوم آزادى در ديدگاه مسلمانان آشنا مى كند. اين مسإله در فهم صحيح و درست مفهوم آزادى در انديشه و تفكر اسلامى بسيار موثر و كارآمد است.
اگر كثرت و تعدد منابع را نكته قوت يك اثر علمى به شمار آوريم, كتاب حاضر اين امتياز را داراست. ٧٥ صفحه اين اثر پى نوشت ها و ارجاعات است و ١٢١ صفحه نيز متن اصلى اثر را تشكيل مى دهد. ضمن اين كه مترجم با توجه به كثرت ارجاعات نويسنده, تنها هفت سطر در توضيح بر متن افزوده است (در صفحه ٩٢ و ١٧٦)! گفتنى است مترجم هيچ كوششى در تطبيق ارجاعات و پى نوشت هاى نويسنده با منابع و متون اسلامى در دسترس به عمل نياورده است, حتى آن جا كه نويسنده به مطلبى از گلستان سعدى اشاره مى كند و يا بحث هايى از فارابى را نقل و تحليل مى كند; همچنين است در مورد ارجاعات و استنادات مربوط به سخنان حضرت رسول اكرم٩ و امام على٧.
از جهت شكلى و ويرايشى نيز مى توان اشكالاتى بر كتاب وارد ساخت كه از آن جمله است:
در صفحه ١٨٤, تاريخ ميلادى وفات غزالى به اشتباه تاريخ هجرى قمرى ذكر شده, در حالى كه تاريخ وفات عزالى ٥٠٥ هجرى است و نه ١١١١ هجرى. تاريخ وفات ابن عربى نيز در همين صفحه, ١٢٤٠ هجرى ثبت شده كه اين نيز به احتمال زياد ميلادى است.
به هر حال, كتاب حاضر با توجه به ترجمه روان و منقح آن اثرى خواندنى و قابل استفاده است.