معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - شعري که باران برايت مينويسد - بیرانوند فاطمه
شعري که باران برايت مينويسد
بیرانوند فاطمه
به شهيد مصطفي احمديروشن
(١)
نه «سنگستان»
نه رودخانههاي توي خوابهايت
از وقتي رفتهاي
نه ماه حرفي براي گفتن دارد
و نه سيبها لبخند ميزنند
به اعتقاد کبوترها اين شعر تمام شده است
اما تو
قبل از اينکه دستان تاريخ را بگيري
و باران را بيدار کني
به من بگو
اين شعر با نام کدام سوره متبرک ميشود
و کوچههاي همدان را
بايد با چه رنگي نقاشي کنم
تا جبرييل باز هم لبخند بزند؟
(٢)
از كدام پنجرهي چفيهات
بايد بوزد باد
و شعرهايت را بياورد
براي ماه
كه هنوز كلمات را نقاشي ميکند
حالا كه سيبها
به اندازهي پيکر زخمي تو قرمز ميشوند
جهان ميگريد
«ميدان کتابي» سكوت ميكند
ماهوارهها به سرفه ميافتند
زندگي ميايستد
پشت شعري كه باران برايت مينويسد
من تاريکي زمين را در جيبهايم ميريزم
و در کوچه پس کوچههاي اين شعر گم ميشوم
اما تو
سيبهايت را
در خوابهاي ماه جا ميگذاري
و من ميدانم
روشنايي جهان را تسخير ميکند