معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - گفتوگو با دکتر توراني
گفتوگو با دکتر توراني
بايد مهارت تفريح کردن را به کودکان آموخت
]حيدر توراني (متولد ١٣٣٩)، داراي مدرک دکتراي تخصصي مديريت آموزشي و عضو هيأتعلمي مؤسسهي پژوهشي برنامهريزي درسي و نوآوريهاي آموزشي، مشاور علمي سازمان پژوهش و برنامهريزي آموزشي، عضو شوراي پژوهشي سازمان پژوهش و برنامهريزي آموزشي، مدير تهيهي برنامهي توسعهي سوم و چهارم توسعهي سازمان پژوهش و برنامهريزي آموزشي، عضو هيأتعلمي دانشگاه آزاد اسلامي و مديرمسئول و سردبير مجلات «شوق تغيير» و «مديريت مدرسه» است. از وي تاکنون پژوهشهاي زيادي در قالب کتاب و مقالات علمي به چاپ رسيده است و در کنفرانسهاي علمي بينالمللي زيادي در کشورهاي مختلف شرکت داشته است و از نزديک به تحقيق و پژوهش در سيستمهاي آموزشي ديگر کشورها پرداخته است. به دليل اهميت نقش و جايگاه تفريح در افزايش بهرهوري آموزشي، مناسب ديديم گفتوگويي در اين زمينه با ايشان داشته باشيم که متن اين گفتوگو را در ادامه ميخوانيد:[
- اگر اجازه دهيد، گفتوگو را از تعريف «تفريح» شروع کنيم. لطفاً بفرماييد وقتي ميگوييم تفريح، دقيقاً منظورمان چيست؟
تفريح، مثل شيريني ميماند؛ براي بعضي از کلمات ميتوان مترادف دقيقي ذکر کرد؛ اما در مورد بعضي ديگر، مجبوريم از ويژگيهاي آن مفهوم به تعريفش دست پيدا کنيم. مثل اينکه بخواهيم مفهوم «شيريني» را تعريف کنيم. براي اين منظور ميتوانيم بگوييم وقتي انسان مادهاي مانند شکر را ميخورد، يک لذت خاصي را در زبان خود احساس ميکند که به آن شيريني گفته ميشود؛ يعني بايد از جزء به کل (که همان تعريف تفريح باشد) رسيد.
با اين رويکرد، دو معني را ميتوان براي تفريح در نظر گرفت؛ در يک معنا- که معناي عام به حساب ميآيد- تفريح براي فرد، به معني کاري است که در حال انجام آن است؛ به اين صورت که اگر انسان، وظيفهاي را که بر عهدهاش است با اشتياق و علاقه دنبال کند، براي او در حکم تفريح خواهد بود؛ همان طور که امام علي(ع) هم فرموده است: «بهترين تفريح، کار است.» اين در حالي است که بعضيها تفريح را صرفاً بهعنوان فعاليتي در کنار کار اصلي (يعني معناي دوم يا معناي خاص تفريح) ميدانند.
اگر ما بخواهيم تفريح به معناي عام را گسترش دهيم، ابتدا بايستي در اجتماع، کارخانه، خانواده، مدرسه، دانشگاه، معدن، زمين کشاورزي و... اين قضيه را جا بيندازيم که افراد با هدف مشخصي مشغول به آن کار باشند و چشمانداز آن کار را درک کنند و در آن کار مهارت داشته باشند. در اين صورت، مطمئناً از انجام آن کار لذت خواهند برد و پرداختن به آن کار براي آنها به منزلهي يک تفريح است.
ميگويند سه نفر در حال شکستن سنگ بودند. از اوّلي پرسيدند چه کار ميکني؟ گفت: مگر نميبيني، دارم سنگ ميشکنم. از دومي پرسيدند، گفت: در حال امرار معاش هستم و سومي پاسخ داد که: در حال ساختن مسجد هستم. وقتي در اين مثال ريز بشويم، ميبينيم کسي که جواب سوم را داده است، در کارش موفقتر است؛ چون آن کار را با علاقهي بيشتر و براي هدف مهمتري انجام ميدهد و از کارش لذت ميبرد و به نوعي با آن کار تفريح ميکند.
با اين نگاه، حتي عبادت فرد هم (اگر با لذت و اشتياق انجام گيرد)، حکم تفريح را براي او دارد. شما وقتي بعد از نماز خواندن احساس سبکي کنيد، يعني در اصل، با خواندن نماز، يک نوع تفريح انجام دادهايد.
نکتهي مهمي که در بحث تفريح بايد به آن دقت شود، اين است که آنچه تفريح را تفريح ميکند، شکل آن نيست، بلکه ماهيت و ذات آن است. ما بايد اين معنا را در محيط خانوادگي و کاريمان تزريق کنيم. من هميشه به کارمنداني که با آنها کار ميکنم، ميگويم محيط کار بايد طوري مديريت شود که کارمند يا کارگر، هشت ساعتي را که در محيط کار به سر ميبرد، جزئي از زندگياش به حساب آورد و از آن زماني که صرف کار کردن ميکند لذت ببرد، نه اينکه با اجبار و اکراه آن کار را انجام دهد و دايم منتظر باشد که ساعت کارياش به پايان برسد يا براي تعطيلات آخر هفته لحظهشماري کند؛ بنابراين، اين معناي عام تفريح است که اگر انسان از کاري که انجام ميدهد لذت ببرد، آن کار براي او به منزلهي تفريح به حساب خواهد آمد. اين معنا، نه تنها در مورد محيط کاري، بلکه در روابط خانوادگي هم مصداق پيدا ميکند؛ به همين دليل، شايد بسياري از خانوادههايي که با هم صميمي هستند، کمتر نيازي به تفريح به معناي خاص آن داشته باشند! چند وقت پيش، رانندهي تاکسياي را ديدم که ماشينش خراب بود. از او سؤال کردم که چرا آن را تعمير نميکني؟ گفت: وقت نميکنم. يعني اين شخص، حتي براي تعمير ماشيني که ابزار کار اوست، وقت نميگذارد، چه رسد به تفريح در کنار خانوادهاش؛ بنابراين، وجود فضاي صميمي در داخل خانواده و احساس تعلق اعضاي خانواده به اين مجموعه به همراه ديد و بازديدهاي خانوادگي، خودش ميتواند يکي از بهترين تفريحهايي باشد که موجب شادي و نشاط فرد شود.
نقطهي مقابل اين گونه خانوادهها، خانوادههايي هستند که عليرغم داشتن اوقات فراغت و سفرهاي تفريحي زياد (حتي به کشورهاي ديگر)، آن شادابي و نشاطي را که در خانوادههاي صميمي ديده ميشود ندارند. بعضي وقتها ممکن است کسي که با ماشين لوکس به مسافرت ميرود، به حال اعضاي خانوادهاي که با صميميت و احساس رضايت پشت يک وانت نشستهاند و مثلاً به سيزدهبهدر ميروند، غبطه بخورد و با خود بگويد که اي کاش من هم يک لحظه از شادي اينها را داشتم.
- آيا ميتوان براي اين احساس لذت و شادي، حدّ و مرزي هم قايل شد و با اين کار تفريح سالم را از ناسالم جدا کرد؟
قطعاً بايد همين طور باشد. اگر فرد در انجام هر کاري، از درون احساس شادي کند، آن کار براي او حکم تفريح را دارد؛ به شرطي که با حرام خدا در نياميزد؛ يعني تفريح سالم به تفريحي گفته ميشود که فرد را به گناه و حرام نکشاند و اين وجه تمايز تفريح سالم و ناسالم است.
امکان دارد طرف تفريح حلالي هم انجام دهد، اما در آن کار اسراف کند که اين هم به منزلهي تفريح ناسالم به شمار ميآيد. مثل اينکه کسي اجارهي خانهاش را پرداخت نکرده باشد، اما مبلغ بسيار زيادي را براي رفتن به مثلاً سفر کيش هزينه کند و تازه بعد از بازگشت از تفريح، به خانوادهاش از نظر اقتصادي فشار بياورد تا بتواند اجارهي خانهاش را تأمين کند؛ بنابراين تفريح سالم، تفريحي است که هم خوب تعريف و هم خوب مديريت شود.
- معناي دوم يا معناي خاص تفريح؟
معناي دوم تفريح، همان معنايي است که معمولاً بلافاصله پس از شنيدن اين کلمه به ذهن خطور ميکند و به اوقات فراغت افراد برميگردد؛ مثل سفر کردن، به سينما، رستوران، پارک و... رفتن. اين گونه تفريحها چون معمولاً به همراه خانواده و دوستان انجام ميگيرد، يکي از نيازهاي اساسي فرد به شمار ميآيد، هر چند که خود فرد از شغلي که دارد هم کاملاً راضي باشد و از انجام آن لذت ببرد. چون اين لذت بردن شخصي است و شامل خانوادهاش نميشود، نميتوان به آن اکتفا کرد؛ لذا ضرورت اين گونه تفريحها نيز مشخص ميشود.
نکتهاي که در خصوص اوقات فراغت بايد به آن توجه شود، اين است که ما نبايد تنها به فکر پُر کردن اوقات فراغتمان باشيم، بلکه بايد به آن غنا ببخشيم و بايد توجه داشته باشيم که اين دو (پُر کردن اوقات فراغت يا غنا بخشيدن به آن) با هم متفاوت است. يک نفر ميتواند با خوابيدن هم اوقات فراغتش را پُر کند، در حالي که آن فرد استفادهي بهينهاي از زمان فراغتش نبرده است.
البته بايد به اين نکته هم توجه داشته باشيم که نميتوانيم مصداقهاي مشخصي را بهعنوان تفريح سالم براي عموم مردم در نظر بگيريم؛ چون افراد مختلف با توجه به شرايط و نيازهاي مختلفي که دارند، به تفريحهاي متفاوتي هم نياز دارند و نميتوان يک نسخهي واحد براي تمام مردم پيچيد. شايد ديگري با خواندن کتاب، يا شنيدن موسيقي، يا راه رفتن در خيابان، کوهنوردي و... احساس نياز خود را به تفريح برطرف کند!
- با توجه به اينکه رشتهي تخصصي شما مديريت آموزشي است، فکر ميکنيد نقش تفريح در حوزهي آموزش تا چه حد ميتواند تأثيرگذار باشد؟
اين سؤال بسيار خوبي است؛ چرا که رويکردي که هر کشوري در اين خصوص در مورد سيستم آموزشي در پيش ميگيرد، ميتواند در تربيت نسلهاي آيندهاش، تأثير بسزايي داشته باشد. مثال معروفي است که ميگويند وقتي از يک کودک ژاپني ميپرسي چرا به مدرسه ميروي؟ ميگويد من به مدرسه نميروم که درس بخوانم، من به مدرسه ميروم که دوستانم را ببينم. ملاحظه ميکنيد که اين رويکرد با رويکردي که ما در کشورمان داريم، خيلي متفاوت است. اين نگاه، نگاهي است که سيستم آموزشي و تعليم و تربيت را به يک سيستم نرم و لطيف تبديل ميکند که کودک در آن، اين احساس را ندارد که مدرسه رفتن، صرفاً براي چند ساعت پشت ميز نشستن و درس خواندن تعريف شده باشد، بلکه مدرسه را به منزلهي محيط آرام و لذتبخشي ميبيند که از بودن در آن احساس شادي و رضايت دارد.
مَثَل ديگري که باز ژاپنيها در اين خصوص دارند، اين است که ميگويند «کم، زياد است»؛ يعني يک مطلب ساده و کوچک را به شيوهاي جذاب و به طور عميق به کودک آموزش دادن، خيلي بهتر از اين است که حجم زيادي از مطالب را به کودک ارايه دهيم، بدون اينکه از يادگيري آنها توسط او مطمئن شده باشيم.
فکر ميکنم با اين دو مثال، توانسته باشم، اهميت و جايگاه تفريح را در نظام آموزشي روشن کنم. با اين حساب، ما براي حداکثر بهرهبرداري از ظرفيتهاي آموزشي در مدارسمان، بايد با ايجاد جذابيت در شيوه و محتواي دروس ارايهشده براي دانشآموزان، از يک طرف فضاي آموزشي را به شکل يک فضاي دوستداشتني و تفريحي براي آنها تبديل کنيم که از بودن در آن احساس لذت و رضايت داشته باشند و از طرف ديگر، عمق يادگيري را در کودکان افزايش دهيم، به گونهاي که مدرسه به مثابهي يک محيط تفريحي براي کودک تلقي شود و با انگيزه و اشتياق در آن حضور پيدا کند. اگر موفق شديم که اين شرايط را فراهم کنيم، آن وقت ديگر به جاي اينکه تفريح، بخشي از آموزش ما را تشکيل دهد (مثل زنگ تفريح يا زنگ ورزش که در حال حاضر در سيستم آموزش و پرورش ما جا افتاده است) آموزش، به بخشي از تفريح تبديل خواهد شد که در اين صورت، هم لذتبخشتر و هم تأثيرگذارتر و ماندگارتر خواهد بود.
با توجه به اهميت اين موضوع، اخيراً در برنامهي تحوّل بنيادين در آموزش و پرورش، ساعاتي را براي حضور کودکان در مدرسه تعريف کردهاند به نام ساعات غيررسمي يا برنامههاي غيرتجويزي براي دانشآموزان که ديگر درگير فضاي رسمي مدرسه، تکليف و... نباشند.
- اين شيوهي آموزشي، چه نقشي ميتواند در شيوهي زندگي و آيندهي افراد داشته باشد؟
يکي از مواردي که ميتواند تأثير بسزايي در گسترش فرهنگ تفريح سالم در سطح اجتماع داشته باشد، ارايهي آموزشهاي کافي در اين زمينه است. بسياري از افراد واقعاً مهارت اينکه بتوانند از اوقات خود حداکثر استفاده را ببرند، ندارند؛ چون اين مهارتها به آنها آموزش داده نشده است. خيلي از افراد مهارت تعامل سازنده با افراد يا حتي محيط پيرامون خودشان را آموزش نديدهاند و به همين دليل است که بعضاً شاهد عدم سازگاري و رفتارهاي پرخاشگرانه در تعاملات بين افراد با يکديگر در سطح اجتماع هستيم؛ در حالي که اگر همين اشخاص درست آموزش ديده باشند، ميتوانند با مديريت درست تعاملاتشان با ديگران، نه تنها از بروز تنش جلوگيري کنند، بلکه محيط اطرافشان را به محيطي آرام، جذاب و دلپذير تبديل کنند که از بودن در آن لذت ببرند.
بر همين اساس، يکي از ابتکارهاي بسيار خوب ديگري که در برنامهي درسي دانشآموزان در طرح تحوّل بنيادين در آموزش و پرورش، پيشبيني شده است، بسترسازي براي ارايهي آموزشهاي لازم در خصوص مهارتهاي ارتباطي دانشآموزان است؛ بدين صورت که در اين طرح، پيشبيني شده است که مهارت چهار نوع رابطهي انسان (با خود، خدا، خلق و خلقت) به دانشآموزان آموزش داده شود.
معمولاً روابط انسان با خود و خدا، حالتي انتزاعي دارند و بيشتر به خود فرد و ذهنياتش برميگردد؛ اما ارتباط انسان با خلق و خلقت، روابطي هستند که در محيط پيرامون فرد نمود پيدا ميکنند. اينکه انسان چگونه با خانواده، همسايه، همکاران، هممدرسهايها و همچنين با محيطزيست، طبيعت و حتي حيواناتي که در اطرافش وجود دارند، برخورد ميکند، از مهمترين مسايلي است که در اين دو سرفصل به دانشآموزان آموزش داده خواهد شد.
اينکه بچهها ياد بگيرند چگونه با حيوانات، گياهان و اشيا برخورد کنند، کنار بيايند و از آنها لذت ببرند، تأثير بسيار مستقيمي در ميزان رضايت از زندگي و اميد به آيندهي آنها خواهد گذاشت. فرض کنيد الآن که از اين ساختمان بيرون رفتيد، يک گرگ يا روباه را در خيابان ببينيد! فکر ميکنيد افراد چه برخوردي در مواجهه با اين حيوان خواهند داشت؟ بدون شک خيليها دنبال وسيلهاي خواهند گشت تا او را بکُشند. شايد هيچ کس به اين فکر نيفتد که اين حيوان زبانبسته را نجات دهد و به محيطزيست طبيعي خودش بازگرداند! اين به دليل اين است که ما مهارت ارتباط با طبيعت و جهان خلقت را درست آموزش نديدهايم.
همين طور اگر ما ياد بگيريم که چگونه با هم دوست باشيم و بيشتر همديگر را تحمل کنيم و بيشتر اهل گفتوگو باشيم، از بودن در کنار ديگران احساس لذت خواهيم کرد و دامنهي تفريحهاي ما افزايش پيدا ميکند.
متأسفانه ما خانوادههاي ايراني، بيشتر خانوادههاي سکوت هستيم و خيلي کم با هم حرف ميزنيم. براي مثال اگر من و همسرم از تهران تا شمال با هم سفر کنيم، شايد پنج کلمه هم با يکديگر صحبت نکنيم؛ و اگر هم صحبتي باشد، بيشتر جنبهي غيبت يا گلايه دارد؛ يعني ما ايرانيها بلد نيستيم چگونه با هم گفتوگو کنيم، در حالي که در کشورهاي پيشرفته، دو نفر- که شايد تازه در يک کافيشاپ با هم آشنا شدهاند- ساعتها پشت يک ميز مينشينند و در خصوص مسايل مختلف با هم صحبت ميکنند و از اين گفتوگو و همصحبتي با هم لذت ميبرند. اگر دقت کنيم، متوجه ميشويم که ريشهي تفريح در همين روابط ساده نهفته است، درست برعکس تصور اشتباهي که در جامعهي ما رايج شده است، که فکر ميکنيم تفريح، فقط شامل سفرهاي پُرهزينه و فعاليتهاي هيجانانگيز و لوکس است.
بنابراين آنچه در بحث تفريح سالم و ناسالم مطرح ميشود، به اين معنا نيست که ما محيطهاي تفريحي سالمي نداريم. خوشبختانه کشور ايران با انواع جاذبههاي طبيعي و گردشگري که دارد، يکي از بهترين کشورها در زمينهي گردشگري و توريسم است. مشکل اينجاست که ما فرهنگ، مهارت و شيوهي تفريح کردن را نياموختهايم. براي مثال اگر شما با پنج نفر به بهترين و خوشآب و هواترين نقطهي زمين هم سفر کنيد، اما نتوانيد با آنها و با محيط پيرامونتان ارتباط درستي برقرار کنيد، از اين سفر لذت نخواهيد برد. در اين صورت، سفر رفتن يا در خانه ماندن شما هيچ تفاوتي با هم نخواهد داشت. من بارها ديدهام افرادي را که پس از بازگشت از يک سفر تفريحي، تازه دو روز در خانه ميمانند و استراحت ميکنند، تا خستگي سفر از تنشان بيرون رود. اگر تفريح، واقعاً تفريح باشد، بايد موجب شادابي و سرزنده شدن انسان شود نه اينکه او را خستهتر کند.
- ريشهها و علل اين را که ميفرماييد، خانوادههاي ايراني، خانوادههاي سکوت هستند، در چه ميبينيد؟
عوامل مختلفي را ميتوان در اين زمينه دخيل دانست؛ از جمله عوامل اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و... همين آسيبهايي که متوجه سبک زندگي ايراني شده است- که مقام معظم رهبري هم تأکيد زيادي بر آن داشتند- يکي از مهمترين اين عوامل به شمار ميآيد. ايشان ميفرمايد «سبک زندگي، متن تمدن اسلامي را تشکيل ميدهد که ابزارهاي آن شامل پيشرفت اقتصادي، صنعتي، علمي و اخلاقي است.»
وقتي قرار باشد سبک زندگي ما تغيير کند و مثلاً تفريحهاي سالم را در جامعه درست نهادينه کنيم، بايستي ابزارهاي آن هم فراهم باشد. طبيعتاً ملتي که از لحاظ صنعتي، علمي، اقتصادي و اخلاقي ضعيف باشد، کمتر به دنبال تفريح خواهد بود و بيشتر به دنبال اين است که شکم خود و خانوادهاش را سير کرده و گرفتاريهايش را برطرف کند و به نوعي ميتوان گفت که براي چنين ملتي دايم مسئله پيش ميآيد و هميشه دنبال مسئله ميدود و هيچگاه فرصت اين را پيدا نخواهد کرد که فارغ از مشکلات و مسايل زندگي، به تفريح سالم هم بينديشد.
شادي و تفريح، بايد ريشهي دروني داشته باشد. اين مثال جالبي است که ميگويند «از کسي که ميخندد و شکمش تکان نميخورد، بترس»؛ به اين معناست که خنده بايد از ته دل بيرون بيايد. کسي ميتواند خوب بخندد، خوب تفريح کند و خوب صلهي رحم انجام دهد و ديگران را درک کند و ارتباط خوبي با آنها داشته باشد که از اين ابعاد، غني باشد. بخشي از اين کمبودها را ميتوان با معنويات و اخلاق پُر کرد، اما کفايت نميکند. به همين دليل است که امام علي(ع) هم فقر را دشمن دين مردم ميداند. بنابراين يک جامعهي اسلامي نمونه، بايد علاوه بر اينکه از لحاظ اخلاقي و معنوي در سطح بالايي قرار گيرد، از نظر اقتصادي، علمي و صنعتي هم پيشرفتهاي قابل ملاحظهاي داشته باشد و مردمش اوقات فراغت کافي داشته باشند.
- براي حل اين مشکلات، چه راهکاري را پيشنهاد ميکنيد؟
اصولاً يکي از وظايف و تکاليفي که دولتها در قبال مردمانشان دارند، اين است که اين زمينهها را براي آنها فراهم کنند تا شرايط تفريح و سرگرمي مردم به معناي واقعي کلمه فراهم شود. متأسفانه ما هنوز نتوانستهايم زمينهها، بسترها و محتواي مناسبي را براي تفريح جوانانمان فراهم کنيم و به همين دليل است که بعضاً ميبينيم جوانان ما در تفريحهايشان، هنوز از همان آوازها و ترانههاي قبل از انقلاب استفاده ميکنند. تعبير من از اين وضعيت اين است که پس از گذشت بيش از سي سال، نسل سوم انقلاب ما هنوز «لب کارون» است. هنوز جوان ما اوقات فراغتش را با تماشاي شبکههاي ماهوارهاي پُر ميکند. دليل آن هم اين است که عمدهي فعاليت ما در حوزهي تفريح جوانان، از ابتداي انقلاب تاکنون، بيشتر جنبهي سلبي داشته است تا ايجابي؛ يعني ما تنها مصاديق غلط تفريحها را به جوانانمان گوشزد کردهايم و آنها را از انجام اين گونه اعمال پرهيز دادهايم؛ در حالي که کمتر به اين فکر کردهايم که جايگزيني براي اين مصاديق ايجاد کنيم که آنقدر جذابيت داشته باشد که خودبهخود جوان ما را از روي آوردن به آن محتواي غلط دور کند. البته پيکان اين نقد، تا حدي متوجه روحانيون و حوزههاي علميهي ما هم ميشود؛ اينکه چرا حوزهي ما هنوز بعد از شهيد مطهري، نتوانسته است يک کتاب قابل اعتماد و جذّاب براي جوانان در حدّ «داستان راستان» به جامعه معرفي کند، جاي سؤال دارد؟ خوشبختانه رهبر معظم انقلاب، به اين موارد واقف هستند و بارها در سخنرانيهاي خود آنها را به مديران و مسئولان نظام گوشزد کردهاند.
خاطرم هست که عدهاي به مرحوم حاج احمدآقاي خميني شکايت کرده بودند که محيط پارکهاي عمومي پُر از جواناني شده است که بعضاً حجاب درستي ندارند يا بعضي موارد شرعي را رعايت نميکنند و اين زمينه را براي حضور خانوادههاي مذهبي در اين گونه اماکن تنگ کرده است. ايشان جواب داده بودند که اگر شما خانوادههاي مذهبي به اين اماکن برويد و حضورتان را بيشتر کنيد، آن وقت شما اکثريت خواهيد شد. وقتي نميرويد، در واقع، فضا را براي حضور اين افراد فراهم کردهايد.
با اين حساب، فکر ميکنم ظرفيتسازي و تلاش براي ارايهي محتواهاي مناسب و مفيد در قالب و شيوههاي نو و بهروز و جذاب براي جوانان، مهمترين راهکاري است که ميتواند زمينهي تفريحهاي سالم را در اجتماع ايجاد کند.
- از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد، بسيار سپاسگزارم.