معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٤ - انتخاب معنوي، آغازي براي سعادت يا گمراهي بشر - ذوالفقاری ریحانه
انتخاب معنوي، آغازي براي سعادت يا گمراهي بشر
ذوالفقاری ریحانه
دانشجوي کارشناسي ارشد مطالعات زنان
از مسائلي که همواره ذهن بشر را مشغول خود کرده و توانسته تفکرات و نظامهاي فکري و اجتماعي مختلف و حتي قهرمانها و اسطورههايي را در ذهنها و حتي خارج از ذهنها بپروراند، معناگرايي است که نتيجهي فرايندي به نام انتخاب معنوي و حس انتخاب معنوي است. مسئلهاي که هميشه حضورش فراتر از اين جهان مادي حس شده است.
ميدانيم که هر علمي براي وجود، نياز به سؤالهايي دارد تا آن علم پاسخ به آنها باشد. الهيات و معنويتگرايي نيز علمي است که مطمئناً پديد آمده تا پاسخي براي سؤالهاي متعدد معنوي ذهن بشري باشد. حال بايد بررسي کرد اين سؤالها چه هستند و چه مسائلي را در پيرامون آنها بايد شناخت.
معناگرايي چيست؟
معناگرايي در لغت به معناي باور داشتن به قلمرو معنايي يا شبکهاي از مفاهيم فرامادّي در پس همهي افعال انساني است. همچنين، به نگاهي ديني- اعتقادي نسبت به مسائل مختلفي که داراي رابطهاي متقابل با ايدئولوژي (جهانبيني)اند، معناگرايي گفته ميشود. اگر بخواهيم سادهتر بگوييم، معناگرايي، نگرشي فراتر از ماديات است که به شناخت عمق و غايت مسائل پيرامون و شکلگيري ارزشها و تحليلهاي متفاوت با نگاه مادّيگرا بينجامد(١).
شايد در يک کلام بتوان گفت که معناگرايي، به معني نگرش هدفمند به پديدهها و رويدادهاي زندگي روزمرهي انساني است. اينکه براي هر پديدهاي غايت و هدفي در نظر گرفته شود و ربط هر اتفاقي به علت يا معلولي در نظام هستي مشخص شود، تماماً براساس معناگرايي و حضور معنويت در زندگي بشر است. اصولاً زندگي بدون معنويت، بيمعنا خواهد بود و انسان را به عرصهي پوچي و بيهدفي در زندگي سوق خواهد داد؛ به عبارت ديگر، معنويت و معناگرايي، تکيهگاههايي براي تبيين پديدههاي طبيعي و غيرطبيعي رخداده در پيرامون بشر در اختيار او قرار ميدهد تا بتواند با تکيه بر آنها، به زندگي خود معنا (ارزش) بخشيده و بر مبناي آن، هدف مشخصي را در زندگي براي خود تعيين کند. حال، اين معنويت ميتواند در قالب هر يک از اديان بزرگ الهي، يا مکاتب فکري و يا ايدئولوژيهاي ساختهي ذهن بشر باشد.
انتخاب معنوي از چه دورهاي آغاز ميشود؟
به جرأت ميتوان گفت که انتخاب معنوي، مهمترين انتخاب زندگي بشر- آن هم ميان مهمترين دوراهي زندگي يعني خير يا شر- است که ميتواند انسان را از پرتگاههاي مهم زندگي رهايي بخشد.
اصولاً براي تکامل و رشد فکري انسان و بيان احساس نياز به معناگرايي نميتوان به دقيق، سن خاصي در نظر گرفت، بلکه بايد دورهي تکامل شخصيتي افراد را زماني براي بروز اين حس دانست. اينکه اسلام از شرايط تکليف، داشتن عقل را شرط دانسته، دليلي محکم براي پايه بودن ملاک عقلانيت در معناگرايي است.
امام علي(ع) ميفرمايند: «مردم عقلهايشان هستند(٢)»؛ يعني، ارزش وجودي انسان را به عقلانيت و حقّ انتخابي ميدانند که در زندگي براساس قوهي انتخاب به انسان داده شده است. بر همين اساس، چون سؤالهاي هستيشناختي انسان معمولاً در سن نوجواني شروع به شکل گرفتن ميکنند، ميتوان گفت که دورهي بروز معناگرايي در اين سنين (نوجواني) است. يکي از بهترين دلايل براي تمايل به معناگرايي و معنويت در دوران نوجواني، مسئلهي بلوغ در دورهي نوجواني است که بدن شخص، دچار تحولات فيزيولوژيک (جسمي- طبيعي) خاصي ميشود و به تبع آن موج شديدي از سؤالها و کنجکاويهاي انسان آغاز ميشود؛ سؤالهايي که به تنهايي و با تکيه بر خرد فردي، پاسخي برايشان نميتوان يافت، جز در حوزهي معناگرايي و روي آوردن به مسائل معنوي.
جواني و معنويتگرايي
بسياري معتقدند جواني، بهترين دورهي رشد معنويت در وجود انسان است؛ زيرا در اين دوره است که شخصيت هر انساني بهطور نسبتاً کاملي شکل ميگيرد و بعد از آن تغيير شخصيت فرد، بسيار سخت و دشوار خواهد بود؛ ضمن اينکه شور و نشاط دورهي جواني و همچنين روحيهها و استعدادهايي که در اين سن در افراد وجود دارد، اين دوره را به بهترين زمان براي تکميل انتخاب معنوي و گسترش آن در زندگي هر انساني تبديل کرده است. تجربه ثابت کرده است که قدرت جوانان در مسائل معنوي، صدها برابر بزرگسالان است. اين مسئله را ميتوان در ردهبندي سني شرکتکنندگان در مراسم معنوي در سراسر دنيا مشاهده کرد. مستند بودن اين حرف را ميتوان در آمار سني جمعيتهاي مذهبي دنيا ديد؛ حتي در ميان اديان مختلف، نمازها، اعتکافها، تجمعات مذهبي و حتي گرايشهاي منحرف معنوي که بيشتر جمعيت آنها را جوانان تشکيل ميدهند.
زمينههاي يک انتخاب معنوي درست
هر انساني براي رسيدن به نقشهي درستي از معناگرايي بايد به حيطههايي که قرار است در آن فعال باشد توجه کند، مثلاً يک هنرمند بايد به نحوه، آثار و نيازهاي معنويتگرايي در هنر توجه کند و با توجه به نيازها، نقشه و نمودار معناگرايي پيش رويش را ترسيم کند. در حقيقت نيازهاي بشر هستند که ميزان و نوع معناگرايي او را مشخص ميکنند. البته اديان براي معناگرايي، حد خاصي را در نظر گرفتهاند، تا جامعه در سطح متعادلي از معناگرايي همراه با عملگرايي برخوردار باشد تا بتواند انسانهايي پويا و در عين حال داراي عقيده و ايمان ثابت و محکمي را در بطن خود پرورش دهد.
اوّلين اصل در يک انتخاب معنوي، «شناخت» است، که شامل شناخت خود و محيط پيرامون ميشود؛ اينکه انسان بتواند نيازهاي جسمي، روحي و رواني خود را به درستي تشخيص دهد و براساس شرايط اجتماعي و انتخابهايي که جامعه در اختيار او قرار ميدهد، دست به انتخاب بزند و با بررسي و موشکافي نظريات موافق و مخالفي که در خصوص باورهاي معنوي در جامعه وجود دارد، در نهايت يک راه را انتخاب کرده و مسير زندگي خويش را بر آن استوار کند.
اصل دوم، بهرهگيري از همفکري و مشورت افراد با صلاحيت در اين حوزه است، که گاه بيشتر از ساعتها مطالعه و تجربهي شخصي تأثيرگذار است.
مطالعه هم از مهمترين لوازم انتخاب معنوي است. مطالعه و تحقيق در مورد يک موضوع و يک انتخاب، هميشه انسان را با تجربيات متنوع و متعدد ديگران آشنا ميکند و اطلاعات بسيار خوبي در اختيار انسان ميگذارد.
نکتهي مهمي که در اين زمينه بايد به آن توجه ويژه داشت، اين است که در يک انتخاب معنوي درست، هم خود شخص و هم والدين و خانواده و هم جامعه نقش بسيار تعيينکنندهاي دارند. در واقع، انتخابي که منحصر به عقل و خرد فردي باشد، هميشه درستترين و بهترين انتخاب نخواهد بود؛ لذا بايد شرايطي فراهم شود تا فرد بتواند ضمن تعامل و بهرهگيري از اطلاعات و تجربيات ديگران، انتخاب درستي داشته باشد، و اين همه جز در سايهي همزيستي سالم و نزديک بين افراد يک اجتماع به دست نخواهد آمد.
موانع موجود بر سر راه يک انتخاب درست
هميشه براي هر انتخابي همانقدر که مسيرهاي کمکي بر سر راه افراد وجود دارد، موانعي نيز ميتوانند وجود داشته باشند که فردي که در مسير انتخاب ميافتد، بايد به اين موانع آشنا و به راهکارهاي مواجهه و مقابلهي درست با آنها مجهّز باشد. از جمله موانع مهمي که ميتوانند در مسير يک انتخاب معنوي درست قرار گيرد، عبارتاند از:
ـ انحراف جامعه: مثلاً قرار گرفتن فرد در ميان جامعهاي که به بسياري از مسائل اخلاقي پايبند نبوده و معنويتگرايي در آن زياد رشد نکرده باشد. جامعه همچنين ميتوانند با ايجاد فضاي خفقان و محدود کردن راههاي دسترسي به انتخابهاي ديگر، امکان آشنايي افراد با ديگر عقايد و افکار را مسدود کرده و بدين ترتيب، با تدابير مختلفي همچون ايجاد فضاي رعب و وحشت، بهکارگيري رسانههاي تحت سلطهي دولتي براي تزريق افکار خاص، فريبکاري، مغالطهبازي و... به ترويج و گسترش يک فرهنگ و عقيدهي خاص در ميان مردم مبادرت ورزد و اجازهي آشنايي افراد با عقايد ديگر را از آنها سلب کند؛ درست مانند اتفاقي که در آلمان زمان هيتلر افتاد.
ـ انحراف خانواده: گاهي جامعه خوب است و شرايط مناسبي براي انتخاب معنوي افراد در آن وجود دارد، ولي شرايط خانوادگي فرد به گونهاي است که امکان يک انتخاب درست را براي او دشوار ميکند.
ـ دوستان ناباب: گاه، هم جامعه و هم خانواده هر دو خوب و سالم هستند، ولي فرد خود را در ميان گروهي از دوستان و همسالاني قرار ميدهد که توجه زيادي به مسائل معنوي ندارند و باعث فاصله گرفتن او از يک انتخاب درست معنوي ميشوند.
- هوس انساني: نفس انسان، استعداد فراواني براي زيادهخواهي دارد، همچنانکه مستعدّ کمالات معنوي است. به يقين، حقّ انتخاب انسان، وجود اين دو استعداد را در فطرت و طبيعت وي ضروري ساخته است. به علاوه، اديان الهي، گوش سپردن انسان به وسوسههاي شيطان را عامل مهمّي در افتادن به ورطهي هوسهاي بيپايان ميدانند، همچنانکه خداوند و فرشتگان و انبيا و اوليا را راهبران انسان به سوي کمال معنوي معرفي ميکنند.
سخن آخر:
انسان، بهويژه انسان مدرن، با تمام پيشرفتهايي که با تکيه بر عقل خود در زمينههاي مختلف کسب کرده، هنوز نتوانسته است خود را بينياز از معنويت ببيند و رابطهي خود را با امور معنوي قطع کند. شاهد اين مدعا را ميتوان در اعتقاد بيش از ٩٠ درصدي هفت ميليارد انسان روي زمين به مسائل معنوي و گسترش کمي و کيفي اعتقاد به معنويتهاي کهن و همچنين پيدايش و گسترش روزافزون معنويتهاي نوظهور در دهههاي اخير جستوجو کرد. در نتيجه نياز انسان به معنويت را به هيچ وجه نميتوان انکار کرد، بنابراين، بايد در پي مسيري براي بهترين انتخاب بود که باعث رضايت و سعادت بشر در زندگي او شود؛ راهي که شناخت اديان (بهويژه دين اسلام) و تأمل در رهکردهاي آنها، به بهترين وجه در پيش پاي ما قرار دادهاند.
پينوشتها:
١. دين و معناي زندگي، محمدرضا بيات، قم: دانشگاه اديان، ص٨١.
٢. امالي صدوق، مجلس چهلم.
منابع:
هفت قانون معنوي موفقيت، ديپاک چوپرا، نشر قطره، ١٣٩٠.
مقالهي «سخني دربارهي ضرورت انتخاب هدف»- نويسنده: حميد ميرزاآقايي- روزنامهي اعتماد- ٧ آذر ١٣٨١.
مقالهي «معناگرايي در زندگي»، حجتالاسلام قربانزاده، وبلاگ شخصي (http://faqih. mihanblog.com