معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ساقيا
ساقيا
اي ز رُخت ديده دلافروز شد
شبپره از مِهر، سيهروز شد
در دل محتاج و غني حاضري
رد شده را مشتري آخري
بيهمه و باهمه در صحبتي
ديدهي آفاقي و در خلوتي
آب بقا بر گُذرت خستهاي
عالم دل، غنچهي گلدستهاي
قامت من قلب شکن از تو شد
نرمکمان، سخت فکن از تو شد
اي ز تو جَستن، پي ديدن سراغ!
هست سبکباري، حفظ دماغ
تا قلم ما رگ گردن بُوَد
طوق بر ابليس نوشتن بُوَد
آيهي وصفت که کلام نکوست
«هيچ نميدانم» تفسير اوست
خيل مَلَک، دانهخور ذکر تو
در گره بيضهي يک فکر تو
رشتهي پروين ز تو بگسيخته
گريهي شادي به هوا ريخته
اي کَرَمت عذرپذير همه
مايهي دست، آب خمير همه
خيل شهيدت مُژهي ريخته
اشک به مويي دلش آويخته
بيتو نشستم، دلم از جان گرفت
بار غَمَت گوشهي دامان گرفت
درد تو بيسنگ و ترازو بود
هر چهقَدَر قوّت بازو بود
اشک چو آهنگ چکيدن کند
زآمدنت ذکر رسيدن کند
وصف تو را قفل نموده سخن
از دو هلال لب من بر دهن
کيست زبان تا که ثنايت کند؟
شعلهي خامي که هوايت کند
شعلهي گوياي برافروخته
حمد تواَش رقص درآموخته
قدّ زلالي که به طاعت شده
بر درِ تو حلقهي جرأت شده
از منظومهي حُسن گلوسوز- زلالي خوانساري