معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥
گوناگون
خواندنیها
¾برترینها
- برترین منتقِم: حضرت مهدی(عج).
- برترین خاک: تربت کربلا.
- برترین لباس: تقوا.
- برترین آواز: اذان.
- برترین حرف: حق.
- برترین ستون: نماز.
- برترین مسجد: مسجدالحرام.
- برترین پوشش: چادر.
- برترین بیابان: عرفات.
- برترین کلام: لا اله الّا الله.
- برترین زمین: کربلا.
- برترین کتاب: قرآن.
خدیجه رستمنژاد، شمارۀ اشتراک ١٨٤٠٨
منبع: ماهنامۀ نسیم هدایت
¾¾¾
¾فرصت
در زمانهای گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکسالعمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه، بیتفاوت از کنار تخته سنگ میگذشتند. بسیار هم غرولند میکردند که این چه شهر بینظمی است، حاکم این شهر عجب مرد بیعرضهای است... با وجود این، هیچکس تخته سنگ را برنمیداشت. نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ گذاشته شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکههای طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: «هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.»
سیدمحسن طالقانیسادات، شمارۀ اشتراک ٥٢٩٠
برگرفته از: ضمیمۀ روزنامۀ اطلاعات، مورخۀ ١٧/٥/٨٨، ص٨
¾¾¾
¾خدای گنهکاران
روزی حضرت موسی(ع) هنگام مناجات در کوه طور عرض کرد: ای پروردگار جهانیان! جواب آمد: لبیک!
سپس عرض کرد: ای خدای اطاعت کنندگان! جواب آمد: لبیک!
سپس عرض کرد: ای پروردگار گنهکاران! موسی(ع) شنید: لبیک، لبیک، لبیک!
حضرت موسی(ع) عرض کرد: خدایا! حکمتش چیست که تو را به بهترین اسامی صدا زدم، یکبار جواب دادی؛ اما تا گفتم: ای خدای گناهکاران، سه مرتبه جواب دادی؟!
خداوند فرمود: ای موسی! عارفان، به معرفت خود و نیکوکاران، به کار نیک خود و مطیعان، به اطاعت خود اعتماد دارند، اما گناهکاران جز فضل من پناهی ندارند. اگر من هم آنها را از درگاه خود نا امید کنم، به درگاه چه کسی پناهنده شوند.
محسن اختری، از قم
برگرفته از: قصص التوّابین، ص ١٩٨
¾¾¾
¾مبارزه با نفس
از دانشمندی پرسیدند: تا بهشت چهقدر راه است؟
در پاسخ گفت: یک قدم، یک پای خود را روی نفس اماره بگذار، پای دیگر را در بهشت.
عشرت فرامرزیراد، شمارۀ اشتراک ٣٥٩٩
برگرفته از: گزیدۀ لطایف الطوایف و کشکول عطار
¾¾¾
¾شجاعت رهبر
پس از قیام پانزده خرداد، شاه به اسدالله علم، وزیر دربار گفت: این خمینی کیست که آشوب به راه انداخته؟ علم گفت: یادتان هست وقتی شما به منزل آیة الله العظمی بروجردی در قم وارد شدید، همۀ علما از جایشان بلند شدند، اما یک سیدی بلند نشد؟ شاه گفت: بله. علم گفت: او همان خمینی است.
¾¾¾
¾قهر با ظالم
در طول چهارده سالی که حضرت امام در نجف بود، هر شب به حرم حضرت امیرمؤمنان علی(ع) میرفت و فقط یک شب به حرم نرفت. بعد معلوم شد در آن شب، سفیر ایران؛ یعنی نمایندۀ شاه به حرم آمده و فیلمبرداری میکردند.
ابراهیم باصری، شمارۀ اشتراک ١٦٩٨
به نقل از: ماهنامۀ گلبرگ، شمارۀ ١١٠
¾¾¾
¾خاطرهای از آیةالله بهاءالدینی
همه چشم به استاد دوخته بودند. از بالای منبر مسجد پایین آمده روی زمین نشست و به منبر تکیه داد. با اینکه حرفهای استاد تمام شده بود شاگردان هنوز در جای خود نشسته بودند و انتظار میکشیدند تا استاد چیزی بگوید. هیچکسی دوست نداشت حتی یک لحظه فرصت همصحبتی با این عالم بزرگ را از دست بدهد. استاد چای را سر کشید. دستی به محاسنش کشید و آمادۀ رفتن بود که یکی از شاگردان خواست توصیهای مهم به آنها بکند؛ نکته یا دستوری که راهنمای آنان برای زودتر رسیدن به خدا و سلوکهای عارفانه باشند. استاد لحظهای سکوت کرد و بعد در جواب فرمود: اگر بتوانید این دو کار را انجام دهید خیلی جلو خواهید بود: اول اینکه، نماز را اول وقت بخوانید؛ دوم اینکه، دروغ نگویید.
مرضیه کریمی، شمارۀ اشتراک ١٤٠٩٧
به نقل از: مجلۀ پیوند
¾¾¾
¾گزیدهای از کلمات بزرگان
ـ اگر مردم میدانستند که دوستانشان چه حرفهایی پشت سر آنها میزنند دیگر دوستی و رفاقتی در دنیا باقی نمیماند.
(شوپنهاور)
ـ حیوانات بهترین دوستانند؛ نه ایراد میگیرند و نه سؤال میکنند.
(دلیسله)
ـ اگر انسان، دوستی انتقادگر داشته باشد خیلی زود پیشرفت میکند.
(جورج الیوت)
ـ فقط کسی که نیازی به تو ندارد، دوست واقعی توست.
(شکسپیر)
ـ فقط خوبی کردن کافی نیست؛ باید در انجام دادن خوبی، دقت لازم را هم به کار برد.
(دیدروت)
ـ یادآوری کردن کار خوبی که در حق کسی انجام دادهایم مانند آن است که آن شخص را متهم کنیم.
(دموستس)
ـ دیدن اشتباهات دیگران، آسان است؛ چیزی که سخت است دیدن اشتباهات خود است.
(مکتب بودائیسم)
ـ انسان اشتباهات دیگران را همچون کاه غربال میکند اما اشتباهات خودش را مانند مخفی شدن صیادِ پرندگان میپوشاند.
(مکتب بودائیسم)
سیدهصغری میرمحمدیسنگدهی، شمارۀ اشتراک ١١٦٥٣
¾¾¾
¾بهترین اندرز
مردی با اصرار بسیار از رسول خدا(ص) یک جمله به عنوان اندرز خواست. پیامبر به او فرمود: «اگر بگویم به کار میبندی؟» گفت: بلی، یا رسول الله.
«اگر بگویم به کار میبندی؟»
گفت: بلی، یا رسول الله.
«اگر بگویم به کار میبندی؟»
گفت: بلی، یا رسولالله.
رسول اکرم بعد از اینکه سه بار از او قول گرفت و او را متوجه اهمیت مطلبی که میخواهد بگوید، به او فرمود:
«هر گاه تصمیم به کاری گرفتی، اول در اثر و نتیجه و عاقبت آن کار فکر کن و بیندیش. اگر دیدی نتیجه و عاقبت آن صحیح است، آن را دنبال کن واگر عاقبت گمراهی و تباهی است، از تصمیم خود صرفنظر کن.»
هادی جمشیدی، شمارۀ اشتراک ١٠٧٤٩
منبع: داستان راستان، صفحه ٢٢؛ وسائل الشیعه، ج ٢،ص ٤٥٧
¾¾¾
¾دانستنیهایی از حماسۀ کربلا
ـ امام حسین(ع) در روز عرفه از مکه به طرف کربلا حرکت کردند.
ـ امام حسین(ع) در روز جمعه، دوم محرّم وارد کربلا شدند.
ـ واقعۀ عاشورا در شهریورماه اتفاق افتاده است.
ـ امام حسین(ع) هنگام شهادت ٥٧ سال داشتند.
ـ امام حسین(ع) و یارانش هشت روز در کربلا بودند.
ـ ٩ نفر از فرزندان حضرت علی(ع) در کربلا به شهادت رسیدند.
ـ ٣ نفر از فرزندان امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسیدند.
ـ عمربن سعد در سوم محرّم وارد کربلا شد.
ـ عمر بن سعد دستور تاختن با اسب بر بدن مقدس امام حسین(ع) را صادر کرد.
ـ تنها زنی که در کربلا شهید شد، مادر وهب بود.
ـ کمسنترین و کهنسالترین شهید کربلا، به ترتیب، علی اصغر(ع) و حبیب بن مظاهر بودند.
ـ سر مبارک امام حسین(ع) بر بالای نیزه سورۀ «کهف» را قرائت میکرد.
ـ خولی، سر بریدۀ امام حسین(ع) را در تنور گذاشت.
ـ عمربن سعد اولین شخصی بود که تیر به طرف لشکر امام حسین(ع) پرتاب کرد.
ـ سکینه، دختر امام حسین در خرابۀ شام، خواب امام حسین(ع) را دید.
ـ قافله سالار اسیران کربلا، حضرت زینب(ع) بود.
ـ بیمار دشت کربلا، امام سجاد(ع) بود.
ـ حضرت رقیه(ع) در خرابۀ شام جان داد.
ـ جابر بن عبدالله انصاری در اربعین امام حسین(ع) وارد کربلا شد.
ـ عبدالله بن عمیر، اولین شخصی بود که در روز عاشورا وارد میدان شد.
ـ امام محمد باقر(ع) در واقعۀ کربلا چهار ساله بودند.
فروغ گلهدار، اشتراک٨٤٢٩
به نقل از: کتاب اطلاعات عمومی
¾¾¾
¾ازدحام ملائک
در اردوگاه موصل ٤، یک شب به یکی از بچهها که نگهبان شب بود، سفارش کردم که مرا برای نماز شب بیدار کند. وقتی او در موعد مقرّر بیدارم کرد متوجه شدم که بیش از نود درصد بچهها مشغول خواندن نماز هستند. با دیدن این صحنه از خودم خجالت کشیدم.
خدیجه مختاری، شمارۀ اشتراک ١٤٠٦٥
به نقل از: نماز در اسارت، اکرم ارجح و فریده هادیان، ص ٩٩
¾¾¾
¾کوتاه و شیرین
- حقیقت همیشه زیباست، اما زیبایی همیشه حقیقت نیست.
- حتی شکوه و عظمت یک رودخانۀ بزرگ هم هنگام رسیدن به دریا پایان میپذیرد.
- اگردر زندگی خود صاحب یک باغچۀ سرسبز و یک کتابخانۀ غنی باشید دیگر به چیزی نیاز نخواهید داشت.
- لذت دوستی با پابرهنگان این است که ریگی در کفششان نیست.
- شاید نشود به گذشته بازگشت و آغازی زیبا ساخت، ولی میشود هماکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت.
محمدجواد لطیفی، شمارۀ اشتراک ١٣٤٢٦
به نقل از: مجلۀ اطلاعات هفتگی، شمارۀ ٣٣٧٨
¾¾¾
¾معبری به درون
تمام بدنش میلرزید، قدرت هیچ حرکتی را نداشت، طوری به زمین چسبیده بود که انگار میخواهد دوباره به خاک برگردد.
صدای مهیب انفجاری که همزمان با فریاد دردآلود یا حسین(ع) بود، او را به خود آورد. بیش از یک ساعت بود که سه همرزم وی به ترتیب برای معبر زدن وارد میدان مین شده بودند و پس از دقایقی پیکر غرق خون آنان را به پشت خاکریز منتقل کرده بودند.
در بدو شروع معبر زدن، علی که روحیۀ بهتری داشت، با اصرار خود به عنوان نفر اول پا در میدان بیرحم مین گذاشت. هنوز چند دقیقهای نگذشته بود که انفجار مین فسفری او را مجروح کرد. نفر دوم، محسن بود که به محض آنکه فرمانده خبر مجروحیت علی را داد، خودش را به معبری رساند که علی اولین شخم آن را زده بود. معبر به نیمه نرسیده بود که پیکر غرق خون محسن را هم به عقب منتقل کردند.
مجید که انگار از حال و احوال او آگاه شده بود، بدون هیچ حرفی خود را به معبر رساند و ادامۀ معبر زدن و خنثیسازی مینها را برعهده گرفت. دقایق به کندی میگذشت و شلیک منوّر و صدای گلوله لحظهای قطع نمیشد. ظاهراً معبر به نیمه رسیده بود ولی باز هم انفجاری دیگر و صدای یا ابوالفضل(ع) مجید در صحرا طنین انداز شد.
دیگر او سرصف بود و باید راه همرزمانش را ادامه میداد. تمام اندام او میلرزید و با این لرزش، دستان او نمیتوانست حتی مینهای ضد تانک را خنثی کند چه رسد به مینهای حساس ضد نفر!
فرمانده بالای سر اوبود ولی او توان بلند شدن از روی خاک را نداشت. فرمانده وقتی حال او را اینچنین دید، زیر بغلش را گرفت و نیمخیز او را به سمت معبر کشاند و به آرامی در گوشش گفت: مهم نیست! من هم بار اول مثل تو تمام وجودم میلرزید. تا اینجا هم که آمدهای لطف خدا بوده. گذشتن از خود برای خدا مراحل مختلفی دارد که اولین گام را تا اینجا درست برداشتهای. سینه خیز برو داخل معبر، حاجی آنجاست. هر وقت بهت اشاره کرد، نقش مجروح را خوب بازی کن!
زهره صادقی، شمارۀ اشتراک ١٥٣٧٩
برگرفته از: ماهنامۀ راهیان نور
¾¾¾
چادر
|
بشنو از چادر که در توصیف زن |
تار و پودش با تو میگوید سخن |
|
|
تار و پودش را شرافت تافته |
وانگهی آن را به عصمت بافته |
|
|
در کلاس حفظ تقوا و شرف |
دختران درّند و چادر چون صدف |
|
|
بهترین سرمایۀ زن چادر است |
زانکه زن را زینت زن چادر است |
|
|
حفظ چادر در سرای اقتدار |
دختران را هست تاج افتخار |
|
|
حفظ چادر حفظ دین و مذهب است |
شیوۀ زهرا و درس زینب است |
|
|
حفظ چادر حافظ ناموسهاست |
پاسدار حیلۀ جاسوسهاست |
|
|
حفظ چادر نص قرآن مجید |
قفل جنّت را بود تنها کلید |
|
|
حفظ چادر سد فحشا میشود |
رو سفیدی نزد زهرا میشود |
|
|
حفظ چادر چارهساز کارهاست |
حافظ گل از هجوم مارهاست |
|
|
حفظ چادر زخمها را مرهم است |
دست رد بر سینۀ نامحرم است |
|
|
حفظ چادر التیام دردهاست |
سد محکم در بر نامردهاست |