معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - خواندنى ها

خواندنى ها


خواندنى ها جوان ايرانى در جنگ احد در جنگ احد, جوانى ايرانى در ميان مسلمين بود. اين جوان پس از آن كه ضربتى به يكى از افراد دشمن وارد آورد, مغرورانه گفت: اين ضربت را از من تحويل بگير كه منم يك جوانى ايرانى. پيامبر اكرم(ص) احساس كرد كه هم اكنون اين سخن تعصبات ديگران را بر خواهد انگيخت. فوراً به آن جوان فرمود: چرا نگفتى منم يك جوان انصارى; يعنى چرا به چيزى كه به آيين و مسلك مربوط است, افتخار نكردى و پاى تفاخر قومى و نژادى را به ميان كشيدى!؟ از اين داستان نتايج زير به دست مى آيد: ١ ـ هميشه ايرانيان در خدمت اسلام بوده اند و داستان اين جوان, بهترين شاهداست; ٢ ـ در هيچ كارى نبايد مغرور شد; ٣ ـ انسان بايد مكتب گرا باشد نه ملى گرا. نقى رحمانى, شماره اشتراك ١٧١٣, از فريدونكنار به نقل از: مرتضى مطهرى, خدمات متقابل اسلام و ايران, ص ٧٤ ـ ٧٥, با اندكى تغيير. پاسخ نيكى روزى كنيزى از كنيزهاى امام حسن(ع) يك شاخه گل براى امام حسن(ع) آورد و به او هديه داد. امام حسن(ع)نيز در مقابل آن هديه, او را آزاد نمود. بعضى از حاضران گفتند: در مقابل يك شاخه گل, او را آزاد كردى؟ امام حسن(ع) فرمود: خداوند اين ادب را به ما آموخته است; آن جا كه در سوره نساء آيه ٨٦ مى فرمايد: (و هنگامى كه كسى به شما تحيّت مى گويد (احترام مى كند), پاسخ او را بهتر گوييد. ) در اين مورد, تحيّت بهتر, همان آزاد كردن اوست. اعظم نوروزلى, شماره اشتراك ١٥٤١, از شبستر بر گرفته از: محمد محمدى اشتهاردى, داستانهاى شنيدنى از چهارده معصوم& امير تواضع سلمان فارسى, امير شهر مدائن بود. روزى مردى از اهل شام كه كاه با خود حمل مى كرد, به مدائن رسيد. نگاه خسته اش را به اين سو و آن سو گرداند تا شايد كسى را بيابد كه بار كاه را بردارد. وقتى او را ديد, صدا زد و گفت: هاى! اين بار را بردار! سلمان دسته كاه را بلند كرد و بر سر گذاشت و به سوى خانه مرد به راه افتاد. در بين راه, مردم, سلمان را ديدند كه براى آن مرد كاه حمل مى كند. كسى از ميان مردم با تعجب و سرزنش به آن مرد گفت: هيچ مى دانى اين كه بار تو را بر دوش دارد سلمان است؟! رنگ از روى مرد پريد, بى درنگ جستى زد تا بار را از سلمان بگيرد و در همان حال از امير عذر خواست و گفت: اى مهربان, به خدا من تو را نشناختم, چرا چنين كردى؟ و بار را در چنگ گرفت, اما سلمان بار را از بالاى سر پايين نگذاشت و گفت: تا كاه ها را به خانه ات نرسانم, آن را بر زمين نخواهم گذاشت. عصمت اعرابى, شماره اشتراك ٢٨٨١, از تودشك اصفهان به نقل از: قصص الاخلاق مراعات حال ضعيفان در نماز جماعت شخصى نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: يا رسول الله! من بامدادان نمى توانم در نماز جماعت حاضر شوم, زيرا امام جماعت ما نماز را طولانى مى خواند و من خسته مى شوم. رسول خدا(ص) با شنيدن اين سخن چنان خشمگين شدند كه سابقه نداشت. سپس فرمودند: بعضى از شما مردم را از دين بيزار مى كنيد! هر كس براى مردم نماز جماعت مى خواند, بايد نماز را طول ندهد و سبك بخواند, زيرا پشت سر او اشخاصى ناتوان, پير, صاحبان حاجت و كسانى هستند كه كار عجله اى دارند و به نماز ايستاده اند. بهروز علانظرى, شماره اشتراك ١٠٧٦٧, از زنجان به نقل از: صحيح بخارى, ج ١, ص ٣١ آرزوى دو طاغوت هنگام مرگ ١ ـ معاويه هنگام مرگ به حاضران گفت: مرا بنشانيد. سپس به خودش گفت: اى معاويه! اكنون كه دم مرگ است, به ياد پروردگارت افتاده اى!؟ آيا سزاوار نبود هنگام جوانى كه داراى نيرو و نشاط بودى, در انديشه چنين روزى باشى؟ سپس گفت: اى مردم! من زراعتى هستم كه لحظه دروى آن رسيده است, بر شما رياست كردم… اما اى كاش من هم مردى از قريش بودم نه مردى حكومتى! ٢ ـ عبد الملك بن مروان (پنجمين خليفه اموى) هنگام مرگ نگاهش به مرد لباس شويى افتاد و گفت: سوگند به خدا, كاش من شوينده لباس مردم بودم, ولى زمام امور حكومت را از روى غصب به دست نمى گرفتم. اين خبر به ابو حازم (لباس شوى معروف) رسيد, گفت: خدا را شكر كه طاغوتيان هنگام مرگ آروزى شغل ما را دارند! زهرا حجتى, شماره اشتراك ٢٦٠٧, از نجف آباد برگرفته از: داستان دوستان, ص ٢٥٥ ـ ٢٦٣ اعجاز عددى قرآن با تفكر و تدبر در قرآن به ظرافت ها و زيبايى هايى پى مى بريم كه اعجاز اين كتاب شريف را بيشتر نمايان مى سازد. بعضى از اين ظرافت ها عبارت اند از: واژه نور ٢٣ بار, واژه ظلمات نيز ٢٣ بار واژه دنيا ١١٥ بار, واژه آخرت نيز ١١٥ بار واژه موت و مشتقاتش ١٤٥ بار, واژه حيات و مشتقاتش نيز ١٤٥ بار واژه شيطان ٨٨ بار, واژه ملائكه نيز ٨٨ بار همچنين واژه شهر(ماه) ١٢ بار , و واژه يوم(روز) ٣٦٥ بار در قرآن به كار رفته است. فاطمه السادات فضلى, شماره اشتراك ٤١٧٤, از بابل به نقل از: مجلّه بشارت تأثير عقايد دينى بر سلامتى انسان تحقيقات وسيع انجام شده در جهت كشف رابطه سلامتى روحى و جسمى انسان و اعتقادهاى دينى و ايمان مذهبى او و نتايج به دست آمده, امروز بيش از هر زمان ديگر محققان پزشكى را بر اين امر واقف نموده است كه ارتباط معنوى انسان با خالق يكتا و انجام مستمر فرايض مذهبى و بهره مندى از عقايد دينى, به نحوى چشم گير در حفظ سلامت روحى و جسمى انسان و پيش گيرى از ابتلا به انواع مختلف بيمارى مؤثر مى باشد, از اين رو هر روزه بر شمار پزشكانى كه در زمره معتقدان به تأثيرات مثبت عقايد دينى در حفظ سلامتى انسان قرار مى گيرند, افزوده مى گردد. بر اساس گزارش خبرگزارى فرانسه, نتايج تحققات به عمل آمده به وسيله مدرسه پزشكى (هاروارد) نشان مى دهد: اكثريت قريب به اتفاق پزشكان خانواده در امريكا متوجه شده اند كه اعتقادات مذهبى, به بيماران تحت معالجه آنان به طور سودمندى كمك مى كند. بر همين اساس (هوبرت بنسون) متخصص قلب در دانشگاه معتبر (هاروارد), بيماران خود را به انجام عبادت توصيه مى نمايد, زيرا به اعتقاد او, اين امر به روند بهبودى آنان كمك مى كند. فاطمه خبرى, شماره اشتراك ٦٣٩٧, از خاتم يزد به نقل از: مير احمد رضا حاجتى, عصر امام خمينى(ره). صحيفه سجاديه در يك نگاه آيا مى دانيد (صحيفه سجاديه) تنها يك كتاب دعا نيست و در باره موضوعات مختلفى است؟ اين كتاب هجده باب دارد كه عبارت اند از: ١ ـ باب توحيد; در باره خدا و صفات خدا; ٢ ـ باب نبوت; در باره بعثت انبيا و رسل; ٣ ـ باب امامت ; مربوط به مسئله رهبرى و امامت; ٤ ـ باب المعاد; در بيان هدف از خلقت; ٥ ـ باب الاسلام; در معرفى اسلام; ٦ ـ باب الملائكة ; اشاره به فرشتگان و مأموران خاص خداوند; ٧ ـ باب الاخلاق; در تبيين خلق و خوى نيكو; ٨ ـ باب الطاعات; در نحوه اطاعت و عبادت خداوند; ٩ ـ باب الذكر و الدعا; در نحوه دعا كردن و دعا خواندن; ١٠ ـ باب السياسة; در چگونگى تدبير امور سياسى جامعه; ١١ ـ باب الاقتصاد; در ارتباط با امور اقتصادى فرد و جامعه; ١٢ ـ باب الانسان; در معرفى انسان; ١٣ ـ باب الكون; اشاره به اصل هستى شناسى; ١٤ ـ باب الاجتماع; توجه به اجتماع و شناخت اجتماعى; ١٥ ـ باب العلم ; اشاره به ارزش دانش; ١٦ ـ باب الزّمن; درباره مسئله زمان; ١٧ ـ باب التاريخ; اشاره به تاريخ و عبرت از آن; ١٨ ـ باب العسكر; اشاره به مسائل نظامى و دفاعى. مريم مختارى, شماره اشتراك ٨٠٤٨, از خمينى شهر به نقل از: امامى شيرازى, شرح صحيفه سجاديه استاد مطهرى(ره) از زبان مادر همسر شهيد مطهرى(ره) مى گويد: مادر استاد شهيد مطهرى(ره) از زنان بسيار محترم بود كه از زن هاى تحصيل كرده امروزى بسيار با سوادتر و از نظر سخن گفتن بسيار جالب تر و گرم تر سخن مى گفتند. در باره شهيد مطهرى(ره) كه فرزند چهارم خانواده بود, مى فرمودند: در زمانى كه استاد مطهرى(ره) را هفت ماهه حامله بودم, در خواب ديدم كه در مسجد فريمان, تمام زنان فريمان نشسته اند و من هم آن جا هستم. يك دفعه ديدم يك خانم بسيار محترم كه مقنعه داشت, وارد شد و دو خانم ديگر دنبال ايشان مى آمدند در حالى كه گلاب پاش هايى را در دست داشتند. آن خانم مجلّلى كه در جلوى آن دو خانم بودند, به آنها گفتند: گلاب بريزيد و آنها روى سر تمام خانم ها گلاب پاشيدند. وقتى به من رسيدند, سه دفعه روى سر من گلاب ريختند. ترس مرا فرا گرفت كه نكند در امور دينى و مذهبى ام كوتاهى كرده باشم. ناگزير سؤال كردم و از آن خانم پرسيدم: چرا روى سر من سه دفعه گلاب پاشيديد. ايشان در جواب گفتند: به خاطر جنينى كه در رحم شما هست و اين بچه به اسلام خدمات بزرگى خواهد كرد. فرزانه پوش دوز, شماره اشتراك ٨١١٥, از يزد به نقل از: سرگذشت هاى ويژه از زندگى استاد شهيد مرتضى مطهرى, ج ٢, ص ١٠٥ ـ ١٠٦ با زلزله بيشتر آشنا شويم ريشتر, مقياس استانداردى است كه براى اندازه گيرى زلزله ها به كار مى رود. در مقياس ريشتر هر چيزى زير (دو) براى يك فرد معمولى غير قابل تشخيص است و به آن (ريز زلزله) مى گويند. ريز زلزله ها مدام رخ مى دهند. يك زلزله معمولى كمتر از (شش) ريشتر است. زلزله هاى بيشتر از (شش) ريشتر, با تخريب فراوان همراه اند. بزرگترين زلزله اى كه تاكنون محاسبه شده, در حدود ٩/٨ ريشتر بوده است. محاسبات زلزله بر اساس ريشتر بدين شرح است: (يك) ريشتر, مثل عبور اتومبيل سنگين در خيابان و معادل انفجار ٥٠ كيلوگرم TNT(تى ان تى) در زير لايه هاى زمين است كه انسان آن را در ك نمى كند. (دو) ريشتر, عبور قطار با سرعت زياد و معادل انفجار يك تن تى ان تى است, اما به لحاظ عبور از لايه هاى مختلف زمين فقط از طريق دستگاه ها رديابى مى شود و حيوانات آن را حس مى كنند. (سه) ريشتر, مثل عبور هواپيما از بالاى سر و معادل انفجار ٢٩ تن تى ان تى است كه آدم هاى داخل ساختمان آن را حس مى كنند. (چهار) ريشتر, مثل انفجار كوچك اتمى و معادل انفجار ١٠٠٠ تن تى ان تى است كه همه انسان ها آن را حس مى كنند و خرابى جزيى به بار مى آورد. (پنج) ريشتر, معادل انفجار اتمى هيروشيما و معادل انفجار ٣٢٠٠٠ تن تى ان تى است كه لرزه بسيار شديد ساختمان ها و ايجاد خرابى را به دنبال دارد. (شش) ريشتر, معادل قرار گرفتن در فاصله ٢٠ مترى انفجار يك معدن ذغال سنگ و معادل انفجار يك ميليون تن تى ان تى و خرابى و نابودى ساختمان هاى قديمى و بعضى از ساختمان هاى جديد است. (هفت) ريشتر, معادل بستن يك آدم روى موتور جت با قدرت حداكثر و معادل انفجار ٣٣ ميليون تن تى ان تى است و نابودى بسيارى از بناها را سبب خواهد شد. رضوان صالحى, شماره اشتراك ٦٦٤, از نجف آباد http://fayze.persianblog.com نيايش آيا هيچ گاه در دل شب, دور از هياهوى زندگى, به آسمان پر ستاره نگاه كرده ايد و روح شما مجذوب عظمت و زيبايى آن شده است؟ اين احساس احترام و ستايش و اظهار خضوع و تسليم در برابر خالق, نيايش ناميده مى شود. نيايش, ارتباط قلبى انسان با ذات عالم هستى است. نيايش, راز و نياز درونى با كمال مطلوب است. نيايش, كشش روح به سوى كانون غير مادى جهان است. نيايش, پرواز انسان به سوى پروردگار عالم است. نيايش, منحصر به انسان ها نيست, بلكه تمام موجودات عالم در نيايش بزرگ شركت دارند و هر يك به زبان خود خدا را تسبيح مى گويند. شعله شمع, خود نيايشى است و سوختن پروانه, نيايشى ديگر. خنده معصومانه كودك, نيايش است و مهر پاك مادرى, نيايشى ديگر. نيايش, يك سير روحانى و مكاشفه درونى است كه در آن, وجود آدمى مى جوشد و مى سوزد و به روح مبدل مى شود. آدمى قلبى دارد كه مركز احساس عرفانى ارتباط با كانون نامرئى حيات و درك زيبايى است, اين قلب با محصولات عقل سيراب نمى شود. نيايش, لطيف ترين و عميق ترين نياز فطرى قلب است. هنگام نيايش, پرده هاى ضخيم عالم محسوسات كنار مى رود و مشعل فروزان روح آدمى نور افشانى مى كند. نيايش, آرامش ضمير مى آورد, نفس را تصفيه مى كند, روح را انبساط مى دهد, ايجاد نشاط مى كند و ظرفيت وجود انسان را از كمال مطلق لبريز مى نمايد. نرگس گودرزى, شماره اشتراك ١٠٥٨٧, از بروجرد نيايش اشكم ولى به پاى عزيزان چكيده ام خارم ولى به سايه گل آرميده ام با ياد رنگ و بوى تو اى نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گريبان كشيده ام من جلوه شباب نديده ام به عمر خويش از ديگران حديث جوانى شنيده ام از جام عافيت مى نابى نخورده ام وز شاخ آرزو گل عيشى نچيده ام موى سپيد را فلكم رايگان نداد اين رشته را به نقد جوانى خريده ام اى سر و پاى بسته به آزادگى مناز آزاده من كه از همه عالم بريده ام گر مى گريزم از نظر مردمان رهى عيبم مكن كه آهوى مردم نديده ام صديقه شور, شماره اشتراك ١٠٨٠٥, از لارستان به نقل از: تاريخ ادبيات ايران (٢) سال ٧٦, ص ٣٣٨