معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - گزيده اى از پژوهش هاى شماره ٥٦ مقطع ديپلم و بالاتر - آسياب زهرا

گزيده اى از پژوهش هاى شماره ٥٦ مقطع ديپلم و بالاتر
آسياب زهرا

گزيده اى از پژوهش هاى شماره ٥٦ مقطع ديپلم و بالاتر دين و دنيا زهرا آسياب شماره اشتراك ٦٦٨, از اصفهان, ميمه دين و دنيا انسان در اين دنيا همچون مسافرى است كه بايد راهى را بپيمايد تا به منزل و مقصد خود كه همان آخرت است, برسد, از اين رو شارع مقدس هم در باره مقصد او سخن گفته و هم در باره مسير و وسايل اين سفر صحبت كرده و مشكلات آن را بيان نموده است. به همين دليل قرآن مى فرمايد: (ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار;١ اى پروردگار ما! ما را هم در دنيا خيرى بخش و هم در آخرت, و ما را از عذاب آتش محفوظ دار. ) همان طور كه مى دانيم, هيچ عملى از اعمال ما, در زندگى اين دنيا خارج از محدوده دين نيست, تمام امور دنيوى مثل صنعت, علم, حكومت, سياست و غير آن, در قلمرو دين هستند و در باره هر يك از آنها قانون و حكم شرعى وجود دارد. طرفداران نظريه جدايى دين از دنيا بر اين باورند كه امورى مثل پرستش, توكل, دعا و نماز, امورى اخروى, و امورى مثل خوراك, پوشاك, حكومت و سياست, دنيوى هستند. به نظر آنها دين تنها در مورد مسائل مربوط به آخرت و ماوراى طبيعت سخن گفته و هرگز به امور دنيوى نپرداخته است; اما از ديدگاه اسلام, هر عملى در دنيا در عين حال كه دنيوى است, اخروى نيز هست. عملى كه در نگاه سكولاريست ها كاملاً اخروى است, در نگاه اسلام به دلايل زيادى از جمله نيت غير سالم مانند ريا و تظاهر, مى تواند امرى دنيوى و فاقد ارزش باشد. از طرف ديگر هر عملى كه ظاهراً دنيوى است; مثل زراعت, حكومت, خواب و خوراك, از نظر اسلام حكم شرعى دارد و مى تواند كاملاً اخروى باشد. طاهره سادات خاتمى شماره اشتراك ٥٩٦٢, از تهران جايگاه دنيا در دين عدم درك مفهوم دنيا و تلقى نادرست از آن در اعصار گوناگون, انسان ها را به سوى افراط و تفريط سوق داده است; بعضى فقط دنيا را برگزيده اند و بعضى تارك دنيا شده و رهبانيت را پيش گرفته اند. (دنيا) جلوه اى از قدرت لا يزال خداوند حكيم است و جز زيبايى و نيكويى در آن يافت نمى شود. امامان و حتى انبياى الهى نيز از بركات دنيا بهره مى بردند و از آنچه خداوند سبحان براى ايشان حلال دانسته بود, استفاده مى كردند. امام صادق(ع) فرموده اند: هيچ خيرى نيست در كسى كه دوست ندارد از راه حلال مال جمع كند تا به كمك آن آبروى خود را حفظ كند و بدهى خود را بپردازد و به خويشان خود رسيدگى نمايد.٢ پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) نيز در اين باره مى فرمايد: (بهترين شما كسى است كه نه دنياى خود را براى آخرت خود واگذارد و نه آخرت خويش را براى دنيا واگذارد تا از هر دو بهره گيرد كه دنيا وسيله رسيدن به آخرت است, و سربار مردم نباشيد). ٣ نكته مهم در زندگى اولياى الهى اين است كه هيچ گاه از مسير دين خارج نمى شوند و همواره در صدد جلب رضايت پروردگارند. بر اين اساس اعمال آنها نوعى عبادت و اطاعت خداوند بزرگ است. شيخ مفيد از قول امام صادق (ع) نقل كرده است كه محمد بن منكدر گفت: (در ساعتى بس گرم به يكى از نواحى مدينه بيرون شدم و محمد بن على, امام باقر(ع)را ملاقات كردم و آن حضرت بر دوش دو غلام سياه خود تكيه كرده و مى آمد. با خويشتن گفتم: شيخى از شيوخ در اين ساعت و چنين حالت در طلب دنيا بيرون شده است, گواه باش كه من او را موعظه خواهم كرد. پس به آن حضرت سلام كردم, نفس زنان و عرق ريزان سلام مرا پاسخ دادند. گفتم: خوب است شيخى از اشياخ قريش با چنين حالت در طلب دنيا باشد؟ اگر مرگ بيايد و تو بر اين حال باشى, كار چگونه كنى؟ آن حضرت دست از دوش غلامان برداشت و تكيه كرد و فرمود: به خدا سوگند, اگر بيايد مرگ و من در اين حال باشم, آمده است مرگ در حالتى كه من در طاعتى از طاعات خدا بوده ام كه باز داشته ام خود را از حاجت به تو و مردم, و من وقتى از آمدن مرگ ترسانم كه فرا رسد مرا در حالتى كه در معصيتى از معاصى الهى بوده باشم. محمد بن منكدر مى گويد: يَرْحَمَكَ الله! من خواستم تو را موعظه كنم, تو مرا موعظه فرمودى.)٤ ظاهر شهبازيان شماره اشتراك ٢١٢٣, از ايوان غرب هدف ابتدايى و زندگى جاويد گر چه پرداختن به مسائل معنوى و اخروى, جزو مهمترين و اصلى ترين هدف هاى دين است, اما رسيدن به اين هدف و تحقق آن در جامعه انسانى, هرگز بدون توجه به امور دنيوى و حل مشكلات مادى و جسمى بشر ميسر نيست. اساساً همان طور كه تفكيك جسم از روح و توجه يك سويه به يكى و غفلت از ديگرى, به مثابه ناديده گرفتن بخشى از حقيقت وجودى انسان است, در برنامه ريزى براى پاسخ گويى به نيازهاى انسان نيز اگر تمام توجه به يك بعد انسان باشد و از بعد ديگرش غفلت شود, به طور حتم آن برنامه به سرانجام نخواهد رسيد. بر اين اساس قرآن كريم توجه به دنيا و آخرت و تأمين خواسته ها و نيازهاى مادى و معنوى را توأماً از مؤمنان خواستار شده است: (در آنچه خدا به تو داده, سراى آخرت را طلب كن; ولى بهره ات را از دنيا فراموش مكن. )٥ از آيه فوق چنين برمى آيد كه اگر چه تلاش در راه تحصيل زندگى جاويد بايد هدف برتر و مهم تر در زندگى انسان باشد, ولى اين اهم نبايد به قيمت ناديده گرفتن زندگى دنيوى به عنوان هدف ابتدايى و مهم به دست آيد. حضرت امام حسن(ع) به زيبايى, آميختگى دنيا و آخرت را بيان فرموده است: (براى دنيايت چنان كار كن كه گويا هميشه در آن زندگى خواهى كرد و براى آخرتت به گونه اى رفتار كن كه گويا فردا خواهى مرد. )٦ حامد حاتمى شماره اشتراك ١٠٣٠٩, از اسلام آباد غرب چهره پسنديده دنيا در دين مبين اسلام, چهره دنيا هميشه زشت معرفى نشده است, بلكه سيمايى ارزشى و ستودنى نيز دارد; دنيا مجموعه اى از اشيا و امكانات است كه نيازمندى هاى انسان را تأمين كرده, موجبات تحقق اهداف و بهره مندى او را فراهم مى كند. زمانى دنيا ناپسند است كه انسان از راه حرام به خوش گذرانى و لذت جويى بپردازد و يا بيش از حد نياز از حلال آن استفاده نمايد; يعنى اسراف و تبذير كند. آيات قرآن در موارد متعددى به دنيا دوستى و جزا و عذاب آن اشاره كرده است. با توجه به روايات فراوانى كه در زمينه نكوهش دنيا و بيان آثار بد آن در دنيا و آخرت وارد شده است, اين مطلب به ذهن خطور مى كند كه دنيا همواره در احكام و اخلاق, موضوعى نكوهيده است, اما بايد توجه داشت كه لذات دنيايى هميشه بد نيست; بلكه مى تواند بازدهى مطلوب نيز داشته باشد. بنابر اين, دنياى مطلوب عبارت است از بهره مندى و لذت بردن به حد ضرورت از دنيا, مضاف بر اين كه استفاده ز امكانات دنيوى, لازمه بقاى بندگى پروردگار, انجام اعمال صالح و در حقيقت به دست آوردن آخرت است; به عبارت ديگر دنيا وسيله اى براى رسيدن به آخرت است. حبيب الله حيدرى شماره اشتراك ٣٠٠٧, از مازندران, محمودآباد رابطه دين و دنيا استاد شهيد مرتضى مطهرى (ره) رابطه دين و دنيا را از چند منظر بيان مى كند: الف) جاودانگى دين: ايشان مى نويسد: (دين, جاودانى است و جاودانگى پديده ها را تضمين مى كند, هميشگى است, به خاطر اين كه جزيى از نهاد فطرى بشر است, به لحاظ اين كه خواسته ها و حوايج بشرى را تأمين مى كند, داراى مقامى است كه جانشينى ندارد و هيچ چيز ديگر نمى تواند جايش را بگيرد. )٧ ب) دين, اساس اجتماع: وى در باره پيوستگى دين و دنيا مى گويد: (ركن اساسى در اجتماعات بشرى, اخلاق است و قانون. اجتماع, قانون و اخلاق مى خواهد و پشتوانه قانون و اخلاق هم فقط و فقط, دين است. )٨ ج) دين, پشتوانه سعادت: يكى از شرايط زندگى اجتماعى انسان اين است كه با عواملى كه او را احاطه كرده است, هماهنگ و سازگار باشد, زيرا هدف غايى زندگى اجتماعى, فرد و منافع فردى نيست; بلكه هدف اصليِ يك زندگى اجتماعى, امورى هستند كه بقا و دوام جمع را تضمين مى كنند. اين جاست كه ضرورت و اهميت دين نمايان مى شود. شهيد مطهرى(ره) مى فرمايد: (دين در هر دو مقام, لازم و ضرورى است; هم براى سازگار ساختن محيط اجتماعى با زندگى فرد ; يعنى ايجاد عدالت اجتماعى و سازمان متوافق با مصالح عموم, و هم در ايجاد توافق و انطباق در روحيه فرد با مصالح عاليه اجتماع. )٩ زهرا حجتى شماره اشتراك ٢٦٠٧, از نجف آباد علل پيدايش انديشه سكولاريستى در مورد علل پيدايش انديشه عدم ارتباط دين و دنيا يا واژه (سكولاريسم) بايد بگوييم كه آيين مسيحيت در زمينه مسائل اجتماعى, حقوقى و سياسى, قوانين روشنى ندارد. در حقيقت آنچه در دوران حاكميتِ كشيشان و كليسا مورد استناد بود, قوانين بشرى و مبتنى بر يك سرى علوم قديم بود كه تحقيقات دانشمندان علمى جديد, يا نارسايى آنها را ثابت كرده, يا اعتبار آنها را مشكوك دانسته است. مسئله مهم تر, نارسايى آنها را ثابت كرده, يا اعتبار آنها را مشكوك دانسته است. مسئله مهم تر, نارسايى مفاهيم دينى و الهى كليسا بود كه يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا در باره خدا ارائه مى كرد كه اصلاً با حقيقت وفق نمى داد و طبعاً افراد تحصيل كرده و فهميده را نه تنها قانع نمى كرد, بلكه متنفر هم مى ساخت و آنان را بر ضد مكتب الهى و مفاهيم دينى بر مى انگيخت. همچنين رفتار خشن و غير انسانى كشيشان در دوران حاكميت كليسا با مردم و به خصوص علما و دانشمندان, موجبات گرايش جهان مسيحى و غير مسيحى را به دنياگرايى و بى دينى و مادى گرايى فراهم مى كرد. اين رفتارهاى غير انسانى و عاملِ مهم رنسانس علمى و صنعتى و رواج تمدن ماشينى و زرق و برق زندگى مادى, روى گردانى مردم را از حقايق دينى باعث گرديد. خاستگاه اوليه انديشه سكولاريستى, غرب و مسيحيت بوده است و جزو فرهنگ وارداتى از غرب به جوامع شرقى و از جمله ايران اسلامى به حساب مى آيد.١٠ حسن ميرزايى شماره اشتراك, ٢٧٧٤, از گيلان, شفت مفهوم سكولاريسم ييكى از انديشمندان غربى در باره مفهوم (سكولاريسم) مى نويسد: (اگر بخواهيم جدا انگارى دين و دنيا را به اجمال تعريف كنيم, مى توانيم بگوييم: فرايندى است كه طى آن, وجدان دينى, فعاليت هاى دينى و نهادهاى دينى, اعتبار و اهميت اجتماعى خود را از دست مى دهند و اين بدان [معنا] است كه دين در عملكرد نظام اجتماعى به حاشيه رانده مى شود و كاركردهاى اساسى در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذ نظارت عواملى كه اختصاصاً به امر ماوراى طبيعى عنايت دارند, عقلانى مى گردد…. جدا انگارى دين و دنيا, مفهومى غربى است كه اساساً فرايندى را كه به خصوص به بارزترين وجهى در طول قرن جارى در غرب رخ داده است, توصيف مى كند. )١١ فاضل ملكوتى خواه شماره اشتراك ٨٥٤٩, از اصفهان, كوهپايه نقد استاد مطهرى(ره) از سكولاريزم در باور استاد, اسلام هرگز جدايى دين از سياست و دوگانگى دنيا و آخرت را نمى پذيرد و خاستگاه اين انديشه را نه جهان اسلام كه در غرب مى بيند. او مى گويد: (ما با اين نغمه كه اسلام خوب است, اما به شرط اين كه محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع [دنيا] كارى نداشته باشد, از حدود نيم قرن است كه آشناييم; اين نغمه از ماوراى كشورهاى اسلامى بلند شده و در همه كشورهاى اسلامى تبليغ شده است. )١٢ در حقيقت, انديشه سكولاريزم برآمده از تجربه ناكام كليساى مسيحى در اداره جامعه است و تجربه دين مسيح و مسيحيان به هيچ روى نمى تواند براى جهان اسلام, الگو قرار گيرد. كسى كه فرهنگ جامع اسلام را به درستى بشناسد, در مى يابد كه دين و دنيا, چونان روح و جسم, در آموزه هاى اين دين به هم آميخته اند. (همه جانبگى از جمله امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر است و به تعبير درست تر, از جمله ويژگى هاى صورتِ كامل و جامع دين خدا نسبت به صورت هاى ابتدايى, جامعيّت و همه جانبگى است. منابع چهارگانه اسلامى كه كافى است تا علماى امت, نظر اسلام را در باره هر موضوعى كشف كنند; علماى اسلام هيچ موضوعى را به عنوان اين كه بلا تكليف است, تلقى نمى كنند. )١٣ كارآمدى دين در عصر حاضر عصر جديد, دوران آزمون كارآمدى دين در اداره جامعه است. رويارويى جهان اسلام با مسائلِ جديدِ خرد و كلان, در عرصه هاى مختلف حيات بشرى, دين داران درد آگاه را به چاره جويى و ارائه ساز و كارى براى كارآمدى و حضور جدى دين در دنياى امروز دعوت مى كند. برگزارى مجامع بين الملل, منطقه اى و كشورى با موضوعات (اقتصاد اسلامى), (اسلام و حقوق بشر), (فقه و مسائل جديد پزشكى), و به ويژه كنگره (فقه و زمان و مكان) و همايش( اسلام و جهانى شدن) همگى از اين درد آشنايى و مشكل گشايى و تدبير دين مدارانه خبر مى دهند. قرار گرفتن موضوع (دين و دنيا) در سرفصل مباحث كلامى جديد و (فلسفه دين) در مؤسسات آموزشى و پژوهشى, نشان دهنده نهادينه شدن اين مسئله در كانونِ دغدغه هاى دين باوران روزگار ماست. در يك تحليل دقيق, بسيارى از مسائل مهم كلامى همچون (هدف دين), (قلمرو دين), (انتظار بشر از دين), (دين و توسعه), (دين و فرهنگ), (علم و دين) و… , يا به حل و پاسخ گويى بدين مسئله وابسته اند و يا اين كه ارتباط جدّى و تأثير گذارى دارند. نشر مجلات انتقادى چون (نقد و نظر), (قبسات), (كتاب نقد) و اختصاص دادن اكثر شماره هاى آن به موضوع (دين و دنيا), ادبيات علمى و مترقّيِ كلامى (دين و دنيا) را بارور ساخته است. مرضيه صفارى شماره اشتراك ١٥٤٧, از مشهد علل گرايش به مادى گرى گرويدن بعضى از دانشمندان به ماترياليسم مادى گرى, موضوعى طبيعى نبوده و علل زيادى دارد; از جمله: ١ ـ معرفى غلط خدا و مفاهيم دينى از سوى كليسا: خدايى كه كليسا معرفى مى كرد توانايى هيچ كارى را نداشت, حتى ضعيف ترين موجود را هم نمى توانست خلق كند. ٢ ـ عكس العمل در برابر خشونت هاى كليسا: كليسا با بيان اين كه مفاهيم الهى نارساست, سبب گرايش بعضى از دانشمندان به انكار دين و مادى گرى گرديد. ضمن آن كه كليسا در دو جهت ديگر نيز خطا كرد: يكى اين كه پاره اى از معتقدات علمى بشرى, موروث از فلاسفه پيشين و علماى كلام مسيحى, را در رديف اصول مذهبى قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست, و ديگر اين كه حاضر نبود صرفاً به ظهور ارتداد اكتفا كند و هر كس را كه ثابت مى شد مرتد است, از جامعه مسيحيت طرد مى كرد; اين بود كه دانشمندان و محققان جرأت نداشتند بر خلاف آنچه كليسا آن را علم مى داند بينديشند. ٣ ـ سنجش بر مبناى علوم طبيعى: بعضى از دانشمندان هر چيزى را در قالب ماده مى نگريستند و تصور چيزى را كه زمان و مكان اشغال نكند, عملاً غير ممكن مى دانستند. ٤ ـ غرور بى جا: جمعى از ماديون تصور مى كردند همه چيز را فهميده اند و هيچ چيز برايشان مجهول نيست و هر حادثه اى علت مادى دارد. اينان بر اين باور بودند كه براى معماى هستى احتياجى به اعتقاد به خدا نيست. ٥ ـ عدم آگاهى از وضع مذاهب و عقايد صحيح: غالب دانشمندان از مذاهب, اطلاع دقيقى نداشتند و آنها كه مطلع بودند متأسفانه گاهى مسائل را وارونه جلوه مى دادند. پى نوشت ها: ١ ـ بقره(٢) آيه ٢٠١. ٢ ـ وسايل الشيعه, ج ٢, ص ٥٣٠, به نقل از: آيين زندگى و درس هاى اخلاق اسلامى, ص ١٨٤. ٣ ـ نهج الفصاحه, حديث ٢٣٩٣. ٤ ـ شيخ عباس قمى, منتهى الآمال, در تاريخ امام محمد باقر(ع), ج ٢, ص ١٨٢. ٥ ـ قصص (٢٨) آيه ٧٧. ٦ ـ بحار الانوار, ج ٤٤, ص ١٣٩; به نقل از: بينش اسلامى, سال سوم متوسطه. ٧ ـ اسلام و مقتضيات زمان, ص ٤٢. ٨ ـ امدادهاى غيبى در زندگى بشر, ص ٤٣. ٩ ـ حكمت ها و اندرزها, ص ٢٥. ١٠ ـ برگرفته از: حاكميت دينى, تهيه و تنظيم: پژوهشكده اسلامى سپاه. ١١ ـ نبى الله ابراهيم زاده آملى, حاكميت دينى, ص ١٧ ; به نقل از: مير چا الياده, فرهنگ و دين, ترجمه هيئت مترجمان, مقاله (جدا انگارى دين و دنيا), نوشته برايان ويلسون, ص ١٢٩ و ١٤٢. ١٢ ـ نظام حقوق زن در اسلام, ص ١١٣. ٣١ ـ مجموعه آثار, ج ٢, ص ٢٤١.