معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سرمقاله
سرمقاله
نوروز امسال مصادف با محرم است و از اين سال تا شش سال ديگر نوروز را عيد نمى گيريم. نقل است كه امام صادق(ع) وقتى ماه محرم فرا مى رسيد, كسى ايشان را خندان نمى ديد. از اين رو ما شيعيان هم به تأسى از ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ جشن و شادى عيد را تعطيل مى كنيم.
اغلب ملل جهان براى بعضى از روزهاى سال به فراخور فرهنگ و سنن ملى و مذهبى خود اعتبار و احترام خاصى قائلند. ايرانيان نيز مطابق مذهب و سنن قديمى خود بعضى از روزها را محترم مى شمرند, كه مهم ترين و معروف ترين آن ها, روزهاى (نوروز), (جشن مهرگان١), (جشن سده٢) و گاهنبارها٣) است.
با اين كه بسيارى از سنت هاى ملى و دينى ايرانيان با پذيرش آيين اسلام از ميان رفته و سنن اسلامى جاى آن را فراگرفته, اما عظمت نوروز هم چنان پا برجا و ماندگار است.
شايد اين پرسش به ذهن خيلى از افراد خطور كند كه آيا اسلام عيد نوروز را به رسميت شناخته است؟ و اصولاً علل بقاى اين عيد باستانى در ايران اسلامى چيست؟
در پاسخ به اين سؤال ها, نخست بايد نوروز را از نظر تاريخى مطالعه كنيم, سپس روايات مربوط به آن را از نظر گذرانده و به داورى نهايى بنشينم.
ابوريحان بيرونى در كتاب خود به صورت مبسوط از نوروز سخن به ميان آورده است. وى مى نويسد: نوروز يا روز نو, اول سال پارسيان مى باشد و آن طولانى ترين روز سال است و از جمشيد به يادگار مانده است و اين انتخاب به دو علت است: يكى, علت طبيعى; مانند دراز بودن و امتداد سايه انسان در ظهر كه شناخت آن نيازمند هيئت و رصد نمى باشد. دوم, علت اجتماعى; مى گويند: جمشيد در چنين روزى به جنگ رفت و روز پنجم با فتح و پيروزى برگشت و بدين جهت اين روز را نوروز بزرگ خواندند و آب پاشيدن به يك ديگر را سنت قرار دادند, چرا كه به عقيده ايشان, اسم روز پنجم (اسفندارمذ) همان مَلِك موكل بر آب است.٤
از مجموع لغت نامه ها و تاريخ ايران باستان معلوم مى شود كه سال فرس قديم, دوازده ماه بوده و هر روزى اسمى خاص داشته است. هرگاه اول سال مى شد, ماه اول را فروردين و روز اول را نوروز مى خواندند.
فردوسى, شاعر آزاده و حماسه سرا مى گويد:
چنين روز فرّخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان يادگار
نوروز در عصر ساسانيان
در دوره ساسانيان كه هنگام ظهور اسلام بود, موسم اين جشن با گردش سال تغيير مى كرد و آغاز فروردين هر سال ثباتى نداشت, بلكه مانند عيد فطر و قربان در گردش بود و چون مبدأ جلوس يزدگرد, آخرين شاه ساسانى, نوروز بود, از اين رو همه ساسانيان در روز نوروز تاج گذارى مى كردند. و اين جشن مصادف با ١٦ حزيران بود كه تقريباً اوايل تابستان مى شد. پس از آن, چهار سال يك روز اين جشن به دليل عدم اجراى كبيسه عقب تر افتاد و در حدود ٣٩٢ هجرى قمرى, اين جشن به اول حمل رسيد و در سال ٤٦٧, نوروز به ٢٣ برج حوت (هفده روز به پايان زمستان) افتاد. در اين جا بود كه به دستور ملكشاه سلجوقى, علماى نجوم از جمله حكيم عمر خيام, سال را اولِ بهار, مقارن تحويل آفتاب به برج حَمَل قرار دادند كه به نوروز جلالى مشهور شد و تاريخ رسمى گرديد. سعدى در اين باره سروده است:
اول ارديبهشت ماه جلالى
بلبل گوينده بر منابر قضبان
نوروز در عصر ظهور اسلام
در عصر رسول خدا و خلفاى سه گانه از نوروز خبرى نبوده است. تنها در زمان خلافت حضرت على(ع) روايتى نقل شده است, ولى در عصر خلفاى بنى اميه و بنى عباس رواج داشته است, چون در مراسم عيد نوروز اهداى هدايا به پادشاهان و حاكمان مرسوم بود. مضافاً اين كه رنگ سياسى نيز داشت, زيرا هواداران خلفاى بنى عباس هم از برامكه بودند, تبار ايرانى داشتند, و هم از مؤبدان بودند كه از طرف داران نوروز و مهرگان محسوب مى شدند.٥
نوروز در منابع اسلامى
يكم) در منابع اهل سنت, حديثى درباره نوروز ديده نمى شود. آلوسى در (بلوغ الارب) نقل مى كند: خداوند متعال بهتر از آن را (عيد فطر و قربان) به من داده است.
نظير اين حديث به صورت مرسل از موسى بن جعفر(ع) بازگو شده كه منصور براى جلوس عيد نوروز استدعا كرد. حضرت فرمود: من در اخبار جدم رسول الله جست وجو كردم, براى اين عيد, خبرى نيافتم. پناه به خدا مى برم از چيزى كه سالارم محو كرده من آن را زنده سازم; ولى منصور اصرار كرد و آقا جلوس نمود.٦
دوم) در منابع شيعى, روايات متعددى از (معلى بن خنيس) با مضامين مختلفى از امام صادق بازگو شده است كه تمام آن روايات از قداست عيد نوروز حكايت دارد. در بعضى از آن ها (به غسل و پوشيدن لباس نو, استعمال بهترين عطرها و روزه گرفتن و نماز و دعا) توصيه شده است.٧ و همين روايت باعث شده كه بسيارى از فقها براى اثبات استحباب غسل, روزه و نماز در عيد نوروز فتوا بدهند.
سوم) مرحوم مجلسى در بحارالانوار مى فرمايد: رأيت فى بعض الكتب المعتبره: رَوى فضل الله بن على بن عبيدالله… تا به معلى بن خنيس مى رساند و امام مى فرمايد: قسم به بيت عتيق, نوروز روزى است كه خداوند از بندگان ميثاق گرفت, كشتى نوح آرام شد, على در غدير منصوب گرديد و موارد بسيارى را ذكر مى كند.
چهارم) احمد بن فهد در كتاب المهذب مى گويد: امام صادق(ع) فرمود: نوروز همان روزى است كه پيامبر عهد و پيمان على را از مردم گرفت تا مؤمنان به عنوان امارت بيعت كنند و آن روز غلبه آن حضرت بر نهروانى ها و كشته شدن ذو الثديه است.٨
پنجم) مهذب البارع حديث ديگرى درباره عيد نوروز آورده است كه مضمون آن به روايت بحارالانوار نزديك است.٩
ششم) مفضل بن عمر از امام صادق حديث مبسوطى آورده است كه به مضمون حديث معلى بن خنيس نزديك است, منتها مى فرمايد: به حزقيل پيامبر وحى شد: (هذا يوم شريف عظيم قدره…; اين روز شريف و با ارزشى است نزد من و سوگند خورده ام كسى كه اين روز حاجتى از من طلب كند برآورده سازم.)
حمزة بن الحسن اصفهانى از متخصصان فن فلك شناسى است, وى در جدول كتابش به نام (سنن الملوك والانبيا) مى نويسد: نوروز در سال دهم هجرت مصادف با يك شنبه ١٧ محرم بوده است. نوروز هر سال را مطابق ماه قمرى تعيين مى كند, و در بعضى از سال ها مى گويد: نوروز ندارد. يعقوبى مى نويسد: على در روز سه شنبه ٢٣ ذى الحجه به خلافت رسيده و خورشيد در جوزاء (خرداد) ٢٦ درجه و ٤٠ دقيقه بود.
در هر صورت عيد نوروز از نظر اسلام اهميت و قداست خاصى دارد, چرا كه همراه با فراهم كردن لباس نو براى مستمندان و يتيمان, ديد و بازديد از علما و بزرگان, صله ارحام, ايجاد الفت و از بين بردن كدورت ها است. خانه تكانى پوشيدن لباس نو, غسل كردن و دعاى يا محول الحول والاحوال خواندن نيز از محاسن عيد نوروز است.
سردبير
پى نوشت ها:
١ـ مهرگان: روز شانزدهم مهر ماه و آن عيدى از اعياد ايرانى است كه در اين روز جشنى عظيم كنند كه بعد از جشن عيد نوروز از آن بزرگ تر جشنى نباشد; لغت نامه دهخدا, ماده مهرگان.
٢ـ جشن سده: نام روز دهم بهمن ماه است و در اين روز فارسيان عيد كنند و جشن سازند و آتش بسيار افروزند; لغت نامه دهخدا, ماده جشن.
٣ـ گاهنبار: گاهنبار و گاه باره هر دو داراى يك معنا است و آن شش روزى است كه خداى تعالى عالم را در آن آفريد; لغت نامه دهخدا, ماده گاهنبار.
٤ـ قانون مسعودى, ج٥٩, ص٩١.
٥ ـ تاريخ يعقوبى, ج٢, ص٣٠٦.
٦ ـ مناقب, ج٤, ص٣١٨; مرحوم مجلسى اين حديث را حمل بر تقيه كرده است و حال آن كه هيچ وجهى براى تقيه ديده نمى شود, چرا كه بنى العباس هوادار آن بودند. مضافاً اين كه حديث به صورت حُكِيَ نقل شده است و راوى آن مجهول است, و نمى تواند صحيح باشد.
٧ ـ وسائل الشيعه, ج٢, ص٩٦ و ج٥, ص٢٨٨ و ج٧, ص٣٤٦; مرحوم شيخ طوسى اين روايت را بدون سند آورده, ولى مرحوم مجلسى در زاد المعاد مى فرمايد: به سندهاى معتبر از معلى بن خنيس كه از اصحاب خاص امام صادق(ع) است, نقل شده است.
٨ ـ وسائل الشيعه, ج٥, ص٢٨٨.
٩ـ همان, ص٢٨٩.