معارف اسلامی
(١)
ساقیا/حرم راز - هاشمی سید سعید
١ ص
(٢)
سخن اهل دل - پورشریف حسین
٢ ص
(٣)
اول دفتر/بده بستانهای عقیدتی - باباجانی علی
٣ ص
(٤)
نیایش - پورنجاتی مصطفی
٤ ص
(٥)
نامهای نیکو - مهریار محمد
٥ ص
(٦)
جانِ جان - مهریار محمد
٦ ص
(٧)
جوانان و عرفانهای نوظهور - مغیثی فاطمه
٧ ص
(٨)
آدمهای این جوری /فخرفروشی - باباجانی علی
٨ ص
(٩)
در اعماق -
٩ ص
(١٠)
راه و رسم دعوت - رضوی سید علی اکبر
١٠ ص
(١١)
بفرمایید ساندویچ - هاشمی سید ناصر
١١ ص
(١٢)
عرفان حلقه - قاسمی محمودرضا
١٢ ص
(١٣)
این صفحه مال امامحسین(ع) است -
١٣ ص
(١٤)
یاد ایّام - صحفی سید عباس
١٤ ص
(١٥)
گام به گام با بورس -
١٥ ص
(١٦)
سحر حلال /به خدایت قسم پدیده تویی -
١٦ ص
(١٧)
معرفی مؤسسهی «بهداشت معنوی» -
١٧ ص
(١٨)
والْش و جنبش اندیشهی نو - حسن زاده رسول
١٨ ص
(١٩)
در محضر تاریخ /ابولهب - هاشمی سید ناصر
١٩ ص
(٢٠)
جوانان امروز - خسروی علی
٢٠ ص
(٢١)
گپوگفت جوانی - رضوی سید علی اکبر
٢١ ص
(٢٢)
اتوبوس/قسمت یکم - شکرانی مریم
٢٢ ص
(٢٣)
مثبت/چند کلمه با شما - فریبرز سهیلا
٢٣ ص
(٢٤)
بحر طویل - فریبرز سهیلا
٢٤ ص
(٢٥)
دِبیفورد و نیمهی تاریک وجود - شفوی مرتضی
٢٥ ص
(٢٦)
دیگران/کتابت را جا بگذار! - امیری زینب
٢٦ ص
(٢٧)
خوردنی و سلامت - زمانی هاجر
٢٧ ص
(٢٨)
اوشو، در برابر خانواده - عشقی داریوش
٢٨ ص
(٢٩)
بررسی و تحلیل فیلم 2012 - قهرمانی علی
٢٩ ص
(٣٠)
روزنوشت - هدایتی ابوذر
٣٠ ص
(٣١)
خانهی امن/مسجد دِجینه - شهبازی عصمت
٣١ ص

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٨ - اوشو، در برابر خانواده - عشقی داریوش

اوشو، در برابر خانواده
عشقی داریوش

خانواده یکی از مهم‌ترین نهادهای اجتماعی است؛ مکانی که در آن زن و شوهر در کنار یک‌دیگر به آرامش رسیده و کانونی گرم برای تربیت نسل آینده فراهم می‌کنند: «و از نشانه‌هاى او اين‌كه همسرانى از جنس خودتان برای شما آفريد تا در كنار آن‌ها آرامش يابيد، و در ميان‌تان مودت و رحمت قرار داد.»(١)

به راستى وجود همسران با اين ویژگی‌ها براى انسان‌ها كه مايه‌ی آرامش زندگى آن‌هاست، يكى از مواهب بزرگ الهى محسوب می‌شود. اين آرامش از اين‌جا ناشى می‌شود كه اين دو جنس، مكمل و مايه‌ی شكوفايى، نشاط و پرورش یک‌ديگرند؛ به‌طوری كه هر یک بدون ديگرى ناقص است و طبيعى است كه ميان یک موجود و مكمل وجود او چنين جاذبه‌ی نيرومندى وجود داشته باشد؛ از این‌جا مى‌توان نتيجه گرفت، آن‌ها كه پشت پا به اين سنت الهى مى‌زنند، وجود ناقصى دارند؛ چرا كه یک مرحله‌ی‌ تكاملى آن‌ها متوقف شده (مگر آن‌که به راستى شرایط خاص و ضرورتى، تجرّد را ايجاب كند). به هر حال اين آرامش و سكون هم از نظر جسمى است و هم از نظر روحى، هم از جنبه‌ی فردى و هم اجتماعى.

اوشو در یک نگاه

یکی از جنبش‌های نوپدید دینیِ برخاسته از هند، جریانی است که به عرفان اوشو (Osho) معروف است. درباره‌ی او چنین می‌گویند:

در ۱۱ دسامبر سال ۱۹۳۱میلادی، در خانواده‌ی «موهان»، در روستایی کوچک به نام «کوچ وادا»، از استان «ماهیا پرادشِ» هند، فرزندی به دنیا آمد. این آموزگار هندی به نام‌های «راجنیش چاندرا جاین» و «باگوان شری راجنیش» معروف بود. این شخص امروز به نام اوشو (Osho) در جهان شناخته شده ‌است. بنا به گفته‌ی راجنیش، او این نام را به پیشنهاد یکی از شاگردانش از واژه‌ی اُشنیک (Oceanic)، به معنای: پیوسته به آب دریا و یکی‌شده با آن، برگرفته که برای نخستین بار در آثار «ویلیام جیمز» به‌کار رفته‌ است. از آن‌جا که واژه‌ی اُشنیک (دریاگون)، تنها به توصیف و تجربه می‌پردازد و شامل شخص تجربه‌کننده نمی‌شود، راجنیش واژه‌ی (اوشو)، را برای خود پسندیده و برگزید.

او بعدها پی برد که این واژه از قدیم در میان ساکنان خاور دور رواج داشته و به معنای: شخص مقدسی که آسمان بر او گل می‌افشاند، به کار می‌رفته ‌است. اوشو در تاریخ ۱۹ ژانویه‌ی ۱۹۹۰ میلادی در پونا (هند) درگذشت.

سخن‌رانی‌های اوشو که بیش از هفت‌هزار سخن‌رانی روی نوار کاست و ١٧٠٠ سخن‌رانی روی نوار ویدئو ضبط شده است، در بیش از هفتصد جلد کتاب و مجله منتشر و تاکنون به بیش از پنجاه زبان دنیا ترجمه شده است.

این روی سخنش نیک است که در سخن‌رانی‌هایش اذعان می‌کرد، انسان در عصر حاضر نياز به معنویت دارد، اما معنويتی كه وی از آن دم می‌زد، جدای از آموزه‌های دينی‌- عرفانی گذشته و فاقد هر نوع روحانیتی بود. مسلک اوشو دارای آداب و رسومی است و اساس تعاليم عملی او را در بر دارد كه مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: «انواع مراقبه، رقص، سماع، سكس، سكوت، عشق‌ورزی، سُرور، يوگی، ذن و...»

اما از جمله‌ی اعتقادات و تفکرات اوشو، نگاه او به خانواده و جامعه است که اصلاً احترامی برای آن‌ها قایل نیست و بر این نظر است که باید از بین بروند. او می‌گوید: «آنچه انسان را اسیر کرده خانواده است، که از تشکیل آن جامعه و بعد ملت‌ها درست می‌شوند و باید همه‌ی این‌ها از بین بروند.»

اوشو می‌گوید: مادر پديده‌ای طبيعی است؛ اما پدر چنين نيست. پدر یک نهاد اجتماعی است. در ميان حيوانات، «پدر» وجود ندارد. اين انسان است كه پدر را یک نهاد ساخته است. در تمامی زبان‌ها، واژه‌ی «دایی»uncle ، از «پدر» قدیمی‌تر است؛ چون ازدواج هنوز پا نگرفته بود، مشخص نبود كه چه کسی پدر است. در طول هزاران سال، زنان و مردان، آزاد بودند. بنابراين تمام مردانی كه سن‌شان اقتضا می‌کرد كه پدر باشند، «دایی» خوانده می‌شدند. یکی از آن دایی‌ها بايد پدر می‌بود، ولی راهی برای دانستن آن وجود نداشت.(٢)

اوشو معتقد است که باید به گذشته بازگشت و زندگی قبیله‌ای و بدون مرز زن و شوهری را زنده کرد.

آنچه از سخنان اوشو به دست می‌آید، این است که باید همانند حیوانات، که هم‌اکنون نیز در مجموعه‌های چند نفری در یک مکان خاص زندگی می‌کنند و هیچ یک به دیگری تعلق ندارد، زندگی کرد و مرزی میان پدر و مادر بودن مطرح نباشد.

اوشو و ازدواج

ازدواج از امور مقدس در هر آیین به شمار می‌رود، که در ادیان و ملل مختلف با رسومات خاصی انجام می‌گیرد، اعلام می‌شود، خانواده را شکل می‌دهد و مرزی میان روابط جنسی سالم (اخلاقی) و ناسالم (بی‌بند‌و‌باری) است.

ازدواج در هر جامعه‌ای که صورت گیرد، همیشه به دنبال خود تعهداتی را نیز داشته که طرفین باید قبل و بعد از ازدواج به آن تعهدات عمل کنند.

هدف از ازدواج تشکیل خانواده و بقای نسل انسانیت است، و یکی از اموری که در سیر ازدواج دیده می‌شود، اعمال زناشویی و ارضای شهوت جنسی طرفین است که در سایه‌ی یک ازدواج رسمی، این مهم نیز حاصل می‌شود؛ اما اوشو نظر دیگری دارد و ازدواج را اسارت زن معرفی می‌کند. آن هم اسارتی به طول تاریخ و در مقام مبارزه با مردان متعصب تاریخ. می‌گوید که می‌خواهد زنان را از اسارت مردان نجات دهد، البته منظور اوشو از اسارت این نیست که مردان به زنان ظلم می‌کنند، بلکه منظورش این است که با انجام ازدواج، مردان زنان را مجبور می‌کنند که فقط با یک مرد عمل زناشویی انجام دهند و این یعنی اسارت زن در دست مرد: «ازدواج مصنوعی است و ساخته‌ی انسان.(٣)»

ما معتقدیم که تعهد و ازدواج با یک‌دیگر انس گرفته‌اند و حتی افرادی را که حاضر نیستند در یک جامعه تن به ازدواج بدهند، انسان‌های بی‌تعهد قلمداد می‌کنیم؛ اما به اعتقاد اوشو: «تعهد را نمی‌توان تحمیل کرد؛ این یکی از مشکلات ریشه‌ای در روابط انسان‌هاست. مردها بیش‌تر به آزادی و زن‌ها بیش‌تر به عشق نیاز دارند، تا آزادی. این مشکلات در روابط تمامی زوج‌ها در سراسر دنیا وجود دارد.(٤)»

برای اوشو عشق مهم‌ترین مسئله است و باید همه چیز برای عشق فدا شود. او می‌گوید ازدواج عشق را از بین می‌برد: «ازدواج وسیله‌ای است برای فرار از ترس تغییرات. ازدواج وسیله‌ای است تا پیوند را تثبیت کنی؛ اما عشق چنان پدیده‌ای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان.(٥)»

در واقع اوشو، طرف‌دار یک نوع زندگی آزاد و بدون تعهد است و این را دلیل شهامت می‌داند: «رابطه داشتن و در عین حال مستقل بودن؛ این همان شهامت است.(٦)»

او معتقد است که در باب مسائل زناشویی همه‌ی انسان‌ها باید مانند حیوانات زندگی کنند و محدودیتی در باب روابط جنسی نداشته باشند.

اما سؤالی که مطرح است این است که: آیا سکس در بین حیوانات آزاد است؟ به بیان دیگر، هر حیوانی می‌تواند آزادانه با هم‌نوع خود روابط جنسی داشته باشد یا این آزادی مطلقی که اوشو از آن صحبت می‌کند، حتی در میان حیوانات هم وجود ندارد؟ تصور می‌شود با این حرف، اوشو می‌خواهد انسان‌ها را به مقامی پست‌تر از حیوانات بکشاند. آن هم انسانی که بالاترین مخلوق خداوند است و خداوند او را به واسطه‌ی فکر و فهمی که به او ارزانی داشته بر تمام حیوانات برتری داده.

برای مثال: خروسی که ده مرغ داشته باشد، آیا اجازه می‌دهد که خروسی دیگر به مرغ‌هایش نزدیک شود و آزادانه با مرغ او اعمال جنسی داشته باشد یا تا سر حد مرگ با او مبارزه می‌کند و مانع او می‌شود. حتی در جنگل و در بین حیواناتی که دسته‌جمعی زندگی می‌کنند، ما شاهد این مطلب (آزادی جنسی)، نیستیم. در بین پرندگان نیز، پیدا کردن جفت مناسب، ساختن لانه، کمک در نگه‌داری از تخم‌ها برای به دنیا آمدن جوجه‌ها، در واقع تشکیل یک خانواده‌ی کوچک و پای‌بندی به تعهدات و مسئولیت‌هایی که بر عهده‌ی هر یک از پرنده‌ی نر و ماده است، دلیل محکمی در آزاد نبودن روابط جنسی در بین حیوانات است.

این‌ها تماماً شاهد بر این مطلب‌اند که در بین حیواناتی که اوشو می‌گوید باید مانند آن‌ها ازدواجی در کار نباشد، آزادی مسائل جنسی وجود نداشته و وقتی دو موجود با هم جفت شوند به تعهدات‌شان نسبت به این جفت شدن، عمل می‌کنند. در حالی که اوشو، روابط سالم و قانونی را که در ازدواج برقرار می‌شود، نمی‌پسندد و از آن اظهار ناخشنودی می‌کند: «من سراپا طرف‌دار عشقم؛ چون عشق شکست می‌خورد. من از ازدواج دل خوشی ندارم؛ چون ازدواج موفق می‌شود و به تو ثبات و آرامشی دائمی می‌بخشد و خطر همین جاست، تو به یک اسباب‌بازی راضی می‌شوی.»(٧)

مرکز پونا

او در سال ١٩٧٤ میلادی، کمون خویش را به نام «پونا» تأسیس کرد، تا در آن‌جا به گسترش عقاید خود بپردازد.

معبد اوشو «پونا» در شمال شرقی شهر پونا در محله‌ی کرگان‌پارک (Koregaon Park) قرار گرفته است.

طرف‌داران اوشو، «سانیاسین» نامیده می‌شوند و برای انجام مراقبات و اعمال دیگری که اوشو سفارش کرده در محلی به نام اوشو پارک جمع می‌شوند و در آن‌جا پیمان می‌بندند که هرگز ازدواج نکرده و با هم یک زندگی مشترک و گروهی داشته باشند.

در واقع، در این «اوشو پارک»‌ها که سانیاسین‌ها تشکیل می‌دهند، این مسئله دیده می‌شود که افرادی که وارد آن‌جا می‌شوند، اعتقادی به ازدواج نداشته، با هم روابط جنسی آزاد دارند و این در واقع یکی از دلایل اصلی جذب و گرایش جوانان به این فرقه است.

این در حالی است که منشی خصوصی اوشو (شیلا)- که سال‌ها در کنار او بوده‌- قبل از اخراج اوشو از آمریکا با یکی از طرف‌داران سوییسی اوشو ازدواج و برای از دست ندادن همسر خود و داشتن زندگی آرام، به آلمان فرار می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

١. سوره‌ی روم، آیه‌ی ٢١‌.

٢. انتقال چراغ، فصل ١٣، اول ژوئن ١٩٨٦‌.

٣. اوشو، راز، ج١، ص ٧٨‌.

٤. اوشو، در هوای اشراق، ص٣٦٤‌.

٥. اوشو، پیوند، ص٧٢‌.

٦. اوشو، آفتاب در سایه، ص١٤٠‌.

٧. اوشو، الماس‌ها، ص٢٣٠.﷼