معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - سحر حلال /به خدایت قسم پدیده تویی
سحر حلال /به خدایت قسم پدیده تویی
ما همان یاکریم بام شما
جبرییل قدیم بام شما
صبح روز نخست خواندمتان
چهقدر آشناست نام شما
صبح روز ازل حوالی نور
سجده کردیم بر کدام شما؟
من حلالم بُوَد حلال شما
من حرامم بُوَد حرام شما
چارده قرن دست هیچ کسی
دل ندادم به احترام شما
به شما معدن کَرَم گفتند
و به ما سائل حرم گفتند
پر من بال و بال من پر شد
پر و بالی زدم کبوتر شد
به نفسهای حضرت سجاد
حالمان خوب بود و بهتر شد
سحر پنجم عبادت بود
کوچههای خدا معطر شد
مردی از سمت ابرهای دعا
آمد و خشکی دلم تر شد
آمد و با خودش کتاب آورد
او امام آمد و پیمبر شد
مردی از سمت آفتاب آمد
با مفاتیح مستجاب آمد
آمده تا مرا تکان بدهد
چشم گریان به این و آن بدهد
آمده روی پشتبام سحر
با صدای خدا اذان بدهد
بشکند میلهی قفس را تا
بالها را به آسمان بدهد
مصحف نور با خودش آورد
تا خدا را به ما نشان بدهد
به نگاهش دخیل میبندیم
تا مناجات یادمان بدهد
ای صدایت مسیر سبز نجات
بر مناجات کردنت صلوات
ای مناجات و ای نسیم دعا
راه نزدیک ما به سمت خدا
ای که دریا کنار تو قطره
قطره با یک نگاه تو دریا
نذر سجادهی قدیمی توست
چارمین رکعت نوافل ما
ای امام علیّ دوّم من
ای امام چهارم دنیا
مرد شبزندهدار سجاده
مرد محراب التماس دعا
از تو بوی نماز میآید
بوی راز و نیاز میآید
مادرت آفتاب حجب و حیاست
شرفالشمس سیدالشهداست
مایهی آبروی ایران است
افتخار همیشهام به شماست
از تو و مادر تو این دل ما
عاشق خانوادهی زهراست
یک سفر پیش ما نمیآیی؟
سفر مادری تو اینجاست
تو عجمزادهای، تو فامیلی
پس حرمسازیات به گردن ماست
تو در این سرزمین گُلکاری
به خدا حق آب و گِل داری
آفتابی که حق کشیده، تویی
جلوهای که کسی ندیده، تویی
با ظرافت، خدای عزوجل
بینظیری که آفریده، تویی
آنکه با کفهی تولّایش
پای میزانمان کشیده، تویی
شب اسیر هزار رکعت تو
به خدایت قسم پدیده تویی
نخلهای بلند نخلستان
بارش رحمتی که دیده، تویی
... با دعای غلام تو دارد
آسمان مدینه میبارد...
علیاکبر لطیفیان﷼
باغبان
پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود
در اعتلای نهضت جدّش سهیم بود
مسندنشین کرسی تدریس علمها
شایستهی صفات حکیم و علیم بود
نوح و خلیل، جمله مریدان مکتبش
استاد درس حکمت و پند کلیم بود
بر مردمان تبزدهی شهر شرجیاش
عطر مبارک نفسش چون نسیم بود
زحمت کشید و باغ تشیع شکوفه داد
مسئول باغبانی باغی عظیم بود
قلبش شبیه شیشهی تنگ بلور بود
عمری به فکر نان شب هر یتیم بود
از ابتدای کودکیاش تا دم وفات
نزدیکی محلهی زهرا مقیم بود
منت نهاد و آمد و ما پیروش شدیم
امروز اگر نبود، شرایط وخیم بود
تازه سرودهام غزل مدحتش ولی
یادش میان قافیهها از قدیم بود
وحید قاسمی﷼
عکس روح من
علیمحمد مؤدب
آشیانهی پرندگان مُردهام،
حال من:
حال مسجدی
که تمام شب
بینماز مانده است و آفتاب سرزدهست
حال مسجدی قدیمی و بزرگ که
از اذان صبح
تا صلات ظهر
هرچه فکر کرده جز توریستها
هیچکس به خاطرش نیامدهست!﷼
فرصت نایاب
اوّل بچکان در نَفَسَت نام خدا را
نامی که معطر بکند طعم هوا را
دعوت کن از ابر سحر و نمنم باران
تا آب بپاشند خیابان شما را
آهسته به خورشید بگو یک، دو، سه ساعت
برهم نزند خلوت خواب مژهها را
آنگاه، در این فرصت نایاب بخوانید
دیوانچهی اشعار عطشخوردهی ما را
علی حیدریزاده﷼