معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - پرسمان - صالحى ناد على

پرسمان
صالحى ناد على

عشق و عاشقى و چگونگى ازدواج پوشش از نگاه اسلام ازدواج امام زمان(عج) ترتيب سورههاى قرآن تقسيمبندى قرآن به ٣٠ جزء برترى حضرت على(ع) حقيقت سحر و جادو امامان معصوم و معجزه تأثير خواندن فاتحه براى مرده حيوانات و گياهان نجس و حرام عشق و عاشقى و چگونگى ازدواج آقاى صادق جبارزاده، شماره اشتراك ١١٧٦٦ درباره عشق و عاشقى و چگونگى ازدواج و اينكه پسر و دختر چه چيزهايى را بايد بدانند مقدارى توضيح دهيد؟ علاقه انسان به يك شخص يا يك چيز وقتى به اوج خود برسد، به طورى كه تمام وجود او را فرا بگيرد و بر او حكومت كند، عشق ناميده مىشود. عشق به يك دختر اگر از راه مقدمات عقلانى و مشروع و همراه با شناخت و بصيرت باشد و در آن افراط و تفريط نشود، اين عشق ورزيدن، مقدس و ارزشمند است و آثار و بركات فراوانى دارد. اما اگر با مقدمات شهوانى و تكيه بر احساسات پديد آيد، ماهيتى كاملاً شهوانى و حيوانى خواهد داشت و به قول شهيد مطهرى (ره): «از حيث حقيقت و ماهيت جز طغيان و فوران شهوت چيزى نيست. اينگونه عشقهاى رنگى، با سرعت مي‌آيد و به سرعت مي‌رود و قابل اعتماد و توجه نيست». و در صورتىكه چنين پيوندى مبناى ازدواج قرار گيرد، آن پيوند بادوام و مفيد نخواهد بود. اساساً ازدواج پايدار با دمدمى مزاج بودن و هر روز به كسى علاقهمند شدن و از اين شاخه به آن شاخه پريدن، تناسب ندارد و اگر بر فرض در جايى برقرار شد با كمترين خلل و چه بسا با يك نگاه شهوت‌آلود از هم گسسته مىشود. گويند: مردى به زنى عارفپيشه رسيد و جمال او، دل مرد را ربود و گفت: اى زن! من در هواى تو خويشتن را از دست بدادم. زن عارف گفت: چرا در خواهرم ننگرى كه از من نيكوتر و زيباتر است! پرسيد: خواهرت كجاست تا ببينم؟ زن گفت: اى بيكاره هوسباز، عاشقى كار تو نيست، چرا كه اگر در دعوى دوستى ما درست بودى، تو را پرواى ديگرى نبود! سعديا عشق نياميزد و شهوت با هم پيش تسبيح ملائك نرود ديو رجيم سعدى عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود عاشقان از درد زان ناليده‌اند كه نظر ناجايگه ماليده‌اند مولوى بنابراين، استحكام ازدواج و ماندگارى آن به اين است كه بر پايه عشق نوع اول (عقلانى و مشروع) پايه‌ريزى شود و اين امر در صورتى ميسّر است كه مبانى دينى و معيارهاى شرع و عقل در شكلگيرى آن دخيل باشد و با بصيرت، تحقق پذيرد. به قول يكى از صاحبنظران: «انگيزههاى ازدواج، متفاوت است، برخى تنها براى هوسرانى و كامجويى ازدواج مىكنند و هوس از مهمترين انگيزههاى آنان است. روشن است كه چنين خانوادههايى بنيان محكمى پيدا نمىكنند. عقلانيت در ازدواج و محاسبه جوانب، پي‌آمدها، مسئوليتها، هزينهها، حقوق و وظايف متقابل و به دوش گرفتن بار زندگى و با چشم و گوش باز و آگاهانه ازدواج كردن (و به طور كلى عشقى كه بر اين پايهها استوار باشد) مىتواند عاملى براى تداوم بنيان خانواده باشد. «وقتى بناست دو نفر يك عمر با يك‌ديگر زندگى مشترك داشته باشند، بايد ديدگاههاى مشترك، سليقههاى متناسب با هم و افكار و اخلاق و روحياتى كه به يك‌ديگر بخورد و حساسيتهاى خانوادگى از دو سوى، مورد توجه باشد». و چنين امرى با عشقهاى زودگذر و لحظه‌اى سازگار نيست. به عبارت ديگر، در فرهنگ دين ما، براى دو همسر با شخصيت و شايسته معيارهايى مشخص شده است؛ مانند: دين‌دارى، اخلاق نيك، شرافت خانوادگى، عقلانيت، سلامت روح و جسم، زيبايى، همتايى و كفو هم بودن، تناسب دينى، فكرى، جسمى، تحصيلى، سنّى، مالى، خانوادگى و اجتماعى و... بديهى است ازدواجى مطلوب و پايدار است كه پس از شناخت دقيق زوجين از ايدهها، روحيات، اخلاق و ايمان يك‌ديگر و درك صحيح آنان از وظايف و مسئوليتهاى خود در زندگى مشترك و با توجه به همه معيارهاى ذكر شده تشكيل شود. بنابراين اگر در اين زمينه فقط يك بُعد ملاك شيفتگى قرار بگيرد و مثلا پسرى مجذوب شيكپوشى و يا زيبا سخن گفتن دخترى شود و يا حجب و حياى دخترى او را شيفته خود كند و همين را مبناى ازدواج خود قرار دهد و به دنبال ديگر معيارها و ملاكها نرود، چنين عشقى با دوام نخواهد بود و ازدواجِ مبتنى بر آن خردمندانه نيست. هر سنگ خاره لؤلؤ مكنون نمىشود هر خار و خس چو لؤلؤ گلگون نمىشود ليلى به روزگار، فراوان بُوَد و ليك سرگشته‌اى به عشق چو مجنون نمىشود حكمت نه ابجد است كه طفلان زَبَر كنند هر خمنشين، حكيم فلاطون نمىشود باران قطره قطره فرو مىچكد ز ابر بي‌اتحاد، دجله و جيحون نمىشود از نفس كينهتوز حذر كن كه گفته‌اند مار گزنده، رام به افسون نمىشود گنج غمش به كُنج دلم جا گرفته است اى مدعى، به سعى تو بيرون نمىشود كالاى عشق هر كه خريدار شد (صفا) با نقد جان خريده و مغبون نمىشود صفا تويسركانى پوشش از نگاه اسلام آقاى ش.م.ر، شماره اشتراك ١٣٠٠٧ نگاه اسلام به پوشش و حجاب و چگونگى آن را توضيح دهيد؟ حجاب، يك ارزش دينى و حكم شرعى است كه متناسب با شأن و منزلت زن و در راستاى حفظ بنيان خانواده و تحكيم پايههاى اخلاقى و امنيت اجتماعى و ديگر هدفهاى عالى ترسيم شده است. هر چند حجاب يك امر فطرى است كه همه اديان آسمانى به نحوى آن را ترويج كرده‌اند، اما به دليل نگاه ويژه اسلام به مقوله حجاب، علامت مسلمانى شناخته مىشود. آياتى از قرآن كريم و نيز رواياتى بسيار، به اصل موضوع حجاب و حدود و چگونگى آن پرداخته است كه در اينجا به مواردى اشاره مىكنيم: ١. در قرآن كريم مىخوانيم: به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش فرو گيرند و شرمگاه خود را از گناه نگاه دارند. اين برايشان پاكيزهتر است، زيرا خدا به كارهايى كه مىكنند آگاه است. به زنان مؤمن بگو كه چشمان خويش از نگاه به نامحرم فرو گيرند و شرمگاه خود را از گناه نگه دارند و زينتهايشان را جز آن مقدار كه پيداست آشكار نكنند و مقنعههاى خود را تا گريبان خود گذارند و زينتهاى خويش را آشكار نكنند، جز براى شوهر خود، يا پدر خود، يا پدر شوهر خود، پا پسر خود، يا پسر شوهر خود، يا برادر خود، يا پسر برادر خود، يا پسر خواهر خود، يا زنان همكيش خود، يا بندگان خود، يا مردان خدمتگزار خود كه رغبت به زن ندارند، يا كودكانى كه از شرمگاه زنان بىخبرند و نيز چنان پاى بر زمين نزنند تا زينتهايى كه پنهان كرده‌اند دانسته شود. اى مؤمنان! همگان به درگاه خدا توبه كنيد، باشد كه رستگار گرديد. در اين آيات، ابتدا به زنان و مردان توصيه شده است كه از نامحرم چشم بپوشند، به او خيره نشوند و چشمچرانى نكنند و نيز عورت خود را بپوشانند و در حفظ عفت و پاك‌دامنى تلاش كنند و آنگاه خطاب به زنان آمده است كه انواع زينتهاى خود را بپوشانند و از جلب توجه مردان و تحريك غريزه جنسى آنان از اين طريق، خوددارى كنند. در اين آيه، جمله «لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها» آمده است؛ يعنى زينتهاى خود را جز آن مقدار كه پيداست، آشكار نسازند. منظور از زينتهاى آشكار آن زينتهايى است كه به طور طبيعى آشكار است؛ مانند سرمه، رنگ ابرو، خضاب دست، انگشتر، رنگ چادر، مانتو و يا كفش. زراره از امام صادق(ع) نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: «زينت ظاهر، سرمه و انگشتر است.» و نيز ابوبصير مىگويد: از امام صادق(ع) درباره آيه «لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها» پرسيدم، آن حضرت فرمود: «زينت ظاهر،انگشتر و دست بند است.» بنابراين زنان بايد زينتهاى خود را مانند گوشواره، گلوبند، گُلِ سر، لباسهاى زينتى و اطراف گردن و سينه خود را به جز آنچه گفته شد به طور كامل بپوشانند و حتى براى رعايت هر چه بيشتر عفت عمومى، پاهاى خود را محكم به زمين نزنند تا مبادا زينتهاى مخفى آنان آشكار شود. ٢. در آيه‌اى ديگر مىفرمايد: اى پيامبر! به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه جلباب را به خود نزديك كنند (فرو پوشند)؛ اين بهتر است تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا بخشنده و مهربان است. جلباب به معناى پيراهن و لباس گشاد و يا لباسى است كه روى لباسهاى ديگر را بپوشاند و نيز به معناى مقنعه آمده است. بنابراين در آيه مورد نظر به زنان توصيه شده است كه لباس روپوش خود را طورى رها سازند كه همه بدن و از جمله اطراف گردن و سينه آنان را كاملا بپوشاند تا خود را از چشم نامحرم محفوظ دارند و به پاك‌دامنى شناخته شوند و از مزاحمت بيگانگان مصون مانند. در اين آيه از چادر سخنى به ميان نيامده و تنها به وظيفه زنان مبنى بر پوشاندن بدن از نامحرم توصيه شده است. بنابر اين زنان مىتوانند با استفاده از چادر، عبا، پيراهن بلند، مانتو، پالتو، روپوش و مقنعه يا روسرى و يا هر پوشش بلند ديگر كه مجموع بدن را بپوشاند، به اين وظيفه عمل كنند. ٣. در آيه‌اى ديگر خطاب به همسران پيامبر (ص) مىفرمايد: اى زنان پيامبر! شما همانند زنان ديگر نيستيد، اگر از خدا بترسيد. پس نازك سخن نگوييد تا كسى كه در قلبش مرض هست به طمع بيفتد، بلكه به طور معروف سخن بگوييد و در خانههاى خود بمانيد و همانند زنان جاهليت، زينت و آرايش كرده، خود را ظاهر نسازيد. در اين دو آيه به زنان سفارش شده است: ١. هنگام سخن گفتن، صداى خود را نازك نسازند و با ناز و كرشمه و ادا و اطوار سخن نگويند كه بيماردلان در آنان طمع كنند؛ ٢. خانه‌دار باشند؛ ٣. همانند زنان جاهليت، بدون پوشش و براى خودنمايى و تظاهر به آرايش و زيبايى، خود را در معرض ديد بيگانگان قرار ندهند. يكى از محققان پس از اشاره به سه نكته ياد شده مىنويسد: گرچه آيه درباره همسران و دختران پيامبر نازل شده (ولى) دستورهايش شامل همه زنان مىشود. مقصود از «قرن فى بيوتكن؛ در خانههاى خود بمانيد» اين نيست كه زنان پيامبر و ساير بانوان وظيفه دارند خانهنشين باشند و اصلا از منزل خارج نشوند، زيرا زن عضو واقعى جامعه است و مسئوليتهايى را بر عهده دارد كه لازمه آنها خروج از منزل است. زنان در زمان رسول خدا نيز از خانه خارج مىشدند و در مساجد حضور مىيافتند. آنان به سخنان پيامبر گوش مي‌دادند و مسائل دينى خود را سؤال مىكردند، حتى بسيارى از زنان، راوى حديث بودند و جمعى از راويان از آنان حديث نقل كرده‌اند. آنان در جنگها شركت مىكردند و به مداواى مجروحان و پرستارى آنان مىپرداختند. همسران رسول خدا نيز در جنگها شركت مىنمودند، ولى به جنگيدن مأمور نبودند. سيره پيامبر(ص) و اصحاب چنين نبوده كه بانوان را در خانهها محصور كنند و مقصود آيه نيز اين نيست، بلكه مقصود اين است كه بانوان به خانه و زندگى دلبسته باشند و آن را جاىگاه اصلى خود بدانند. همچنين به خانه‌دارى، بچه‌دارى و شوهردارى عنايت داشته باشند و خود را در اينباره مسئول بدانند و از ولگردى و خيابانگردى و بىقيد و بند بودن بپرهيزند. در اينجا نكته‌اى را يادآور مىشويم و آن اينكه بين مراجع و صاحب نظران اسلامى، در اصل وجوب حجاب اختلافى نيست اما در پوشيدن صورت و دو دست تا مچ، اختلاف نظر وجود دارد كه در اينجا برخى فتواها را مي‌آوريم: الف) امام خمينى (ره) در پاسخ اين سؤال كه حدود حجاب اسلامى چيست و آيا پوشيدن لباس بلند آزاد و شلوار و روسرى كفايت مىكند، نوشته است: «واجب است تمام بدن زن به جز قرص صورت و دستها تا مچ، از نامحرم پوشيده شود و لباس مذكور اگر مقدار واجب را بپوشاند، مانع ندارد ولى پوشيدن چادر بهتر است و از لباسهايى كه توجه نامحرم را جلب مىكند، بايد اجتناب كرد.» ب) آيةالله صافى در پاسخ اين پرسش: آيا پوشيدن دستها تا مچ و پاها و صورت براى زنها لازم است يا خير؟ نوشته است: «پاها بايد پوشيده شود و نسبت به دست و صورت بنابر احتياط واجب بايد پوشيده شود.» ج) مرحوم آيةالله گلپايگانى مىنويسد: «بنابر احتياط واجب بايد وجه و كفين را هم از نامحرم بپوشد.» د) آيةالله وحيد خراسانى درباره مقدار پوشش لازم براى زنان در نماز كه بيان كننده حد حجاب است مىنويسد: «زن بايد در موقع نماز تمام بدن حتى سر و مو را بپوشاند و احتياط مستحب آن است كه كف پاها را هم بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مىشود و دستها تا مچ و روى پاها تا مچ پا لازم نيست، اما براى آنكه اطمينان كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايينتر از مچها را هم بپوشاند.» ه ) آية الله صانعى مىنويسد: «پوشاندن گردى صورت و دستها تا مچ، بر زن واجب نيست.» و) آية الله سيستانى مىنويسد: «زن بايد موى سر و بدن، غير از صورت و دستهاى خود را از مرد نامحرم بپوشاند.» همانطور كه مىبينيد برخى فقها صورت و دستها را از حد پوشش زنان خارج دانسته‌اند و اين ديدگاه علاوه بر آنكه با روح اجتماعى قوانين اسلام و ضرورت حضور زنان در اجتماع سازگار است با رواياتى تأييد مىشود كه دو نمونه از آن را ذكر مىكنيم: ١. اسماء، دختر ابوبكر و خواهر عايشه به خانه پيامبر اكرم(ص) آمد در حالى كه جامههاى نازك و بدننما پوشيده بود، رسول اكرم(ص) روى خويش را از او برگرداند و فرمود: «يا اسماء ان المرأة اذا بلغت المحيض لم تصلح ان يرى منها الا هذا و هذا، و اشار الى كفّه و وجهه؛ اى اسماء! همين كه زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزى از بدن او ديده شود مگر اين و اين. آنگاه اشاره فرمود به چهره و قسمت مچ به پايين دست خودش.» ٢. جابربنعبدالله انصارى مىگويد: روزى خدمت پيامبر اكرم(ص) بودم، به در خانه فاطمه (س) آمديم. رسول خدا(ص) فرمود: السلام عليكم. فاطمه گفت: عليك السلام يا رسول الله. بعد پيامبر(ص) فرمود: اجازه هست داخل شوم؟ فاطمه (س) اجازه داد. پيغمبر اكرم(ص) فرمود: با كسى كه همراه من است وارد شوم؟ زهرا(س) گفت: پدرجان! چيزى بر سر ندارم. فرمود: با قسمتهاى اضافى روپوش خودت سرت را بپوشان. سپس دوباره اجازه ورود خواست، پاسخ شنيديم: بفرماييد. وقتى وارد شديم، چشمم به صورت فاطمه افتاد كه همانند زردچوبه بود. پيامبر اكرم(ص) پرسيد: دخترم! چرا صورتت چنين زرد است؟ گفت: يا رسول الله! از شدت گرسنگى است. پيامبر اكرم (ص) دعا كرد: خدايا! دختر مرا سير گردان. پس از دعاى آن حضرت، چهره زهرا گلگون شد و گويى دويدن خون را در زير پوست صورتش مي‌ديدم و زهرا از آن پس گرسنه نماند. از اين داستان معلوم مىشود كه در اين ملاقات، صورت حضرت فاطمه(س) پوشيده نبوده است و لذا جابر در آغاز، زردى آن و بعد گلگون شدن آن را ديده است. و نيز اين روايت به خوبى دلالت دارد كه پوشيدن چهره براى زن واجب نيست و نظر كردن به چهره زن نيز اشكال ندارد. نگاه اسلام به زن نه سنّتى و مقدس مآبانه و به اصطلاح طالبانى است كه براى زن پوشش صورت و دستها و همه اجزاى بدن را واجب بداند و عملا او را محصور كند و از بعد اجتماعى قوانين خود محروم سازد - آنگونه كه وهابيان معتقدند - و نه تجدّد مآبانه است كه شخصيت زن را در حد ابزارى براى خوشگذرانى و يا تبليغ كالا و غير آن تنزل دهد و هرزهگى و بىبند و بارى را ترويج كند؛ بلكه نگاهى است ارزشى كه حجاب، متانت، عفت و حيا را پايه و زير بناى رفتار و كردار زن مي‌داند و از او مىخواهد كه در محيط بيرون از خانه و در حال انجام مسئوليتهاى اجتماعىِ خود به اين ارزشها پاىبند باشد و همانند حضرت فاطمه(س) در همه عرصهها نقش انسانى و الهى خود را ايفا كند و سلامت خود و جامعه را تضمين نمايد. استاد شهيد مرتضى مطهرى (ره) در اين مورد مىنويسد: اسلام مىگويد: «نه حبس و نه اختلاط، بلكه حريم. سنّت جارى مسلمانان از زمان رسول خدا(ص) همين بوده است كه زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمىشده‌اند ولى همواره اصل حريم رعايت شده است.» در نگاه دين اسلام، بد حجابى نشانه پاىبند نبودن به احكام و اعتقادات دينى و عامل تزلزل خانوادهها، ايجاد ناامنى و ترويج رذايل اخلاقى، گسترش آمار فرزندان نامشروع، افزايش آزار و خشونت جنسى، بلوغ زودرس، بر هم زدن تنظيم روابط جنسى و عاطفى، ايجاد اختلال و عقدههاى روحى و روانى و احساس بىهويتى و كم‌رنگ شدن حضور مثبت زنان در جامعه است. در پايان براى پى بردن هر چه بيشتر به فلسفه و حكمت حجاب، مناسب است از استاد شهيد مرتضى مطهرى بهرهمند شويم. ايشان مىنويسد: «فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است: بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى و بعضى ديگر جنبه اجتماعى و بعضى مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او. «حجاب در اسلام، از يك مسئله كلىتر و اساسىترى ريشه مىگيرد و آن اين است كه اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد و اجتماع منحصرآ براى كار و فعاليت باشد. بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذت جويىهاى جنسى به هم مي‌آميزد، اسلام مىخواهد اين دو محيط را كاملا از يك‌ديگر تفكيك كند.» ازدواج امام زمان(عج) آقاى عسكر رسولى، شماره اشتراك ١١٣٦ آيا امام زمان (عج) ازدواج كرده است؟ در اين باره سه نظريه وجود دارد كه براى آنها دليل يا دلايلى اقامه شده است كه هر يك ضعفهايى دارد و به طور حتم و يقين نمىتوان آنها را تقويت كرد. ما در اينجا نظريهها را همراه با ادله و نقدهاى آن مي‌آوريم : نظريه اول: مطابق اين نظريه، آن حضرت ازدواج نكرده است و فرزندى ندارد. در اين زمينه رواياتى نيز رسيده كه به دو مورد اشاره مىكنيم. ١. از حسنعلى خزاز نقل شده است كه گفت: على بن ابى حمزه بر حضرت رضا(ع) وارد شد و عرض كرد: آيا شما امام هستى؟ فرمود: آرى. عرض كرد: من از جدّت جعفر بن محمد شنيدم كه فرمود: امامى وجود ندارد مگر اينكه فرزندى داشته باشد و از خود نسلى بر جاى بگذارد. فرمود: اى شيخ! مگر فراموش كردى يا خود را به فراموشى زده‌اى! جعفر اينگونه نگفته است؛ بلكه فرمود: امامى وجود ندارد مگر اينكه فرزندى دارد، جز امامى كه حسين (ع) براى او از قبر بيرون مي‌آيد؛ او فرزند ندارد. عرض كرد: فدايت شوم، درست فرمودى، شنيدم كه جدّت چنين گفت. ٢. مسعودى مىگويد: على بن ابى حمزه، ابن السّراج و ابن سعيد مكارى بر امام رضا(ع) وارد شدند، على بن ابى حمزه به آن حضرت عرض كرد: از پدرانت روايت كرده‌ايم (چه و چه) تا به اين جا رسيد كه روايت كرده‌ايم كه امام از دنيا نمي‌رود تا فرزندش را ببيند. حضرت فرمود: آيا در اين حديث روايت كرده‌ايد: «الا القائم». عرض كردند: بلى. حضرت فرمود: آرى، شما فقط روايت كرده‌ايد، ولى نمي‌دانيد كه چرا گفته شده و معناى آن چيست... . درست است كه اين دو روايت فرزند داشتن را براى آن حضرت به صورت كنايى نفى مىكند اما اولا: راوى اصلى اين داستان على بن ابى حمزه است كه او فطحى مذهب است و توثيق نشده و رواياتش قبول نيست. ثانيآ: نگاه به دو روايت فوق مىفهماند كه اين يك داستان و روايت بوده و با اين تفاوتها كه در عبارات ديده مىشود نقل شده است و نمىتوان به مدلول حقيقى و آن چه واقعآ در آن ملاقات اتفاق افتاده و جملات دقيقى كه بين پرسشگر و پاسخ دهنده رد و بدل شده است، پى برد. بنابر اين نمىتوان به مضمون آن استناد كرد. ثالثآ: از نظر دلالت نيز رسا و كافى نيست، چرا كه در حديث اول مىگويد: امام بدون فرزند مي‌آيد، خوب ممكن است فرزندانش مرده باشند و يا ممكن است آنها را در اين موقع با خود نياورده باشد و احتمال دارد همسرانى داشته باشد اما فرزند نداشته باشند. اما حديث دوم قطع نظر از ضعف، سند مبهم است. از طرفى، مدلول چنين روايتى با اصول مسلّم اسلامى سازگار نيست، چرا كه امام زمان(ع) معصوم است و ازدواج نيز يكى از سنّتهاى مهم اسلامى و مستحب مؤكّد است و امام (ع) آن را ترك نمىكند. در روايتى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود: «النكاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فليس منّى؛ ازدواج، سنّت من است و هر كس از سنّت من سرپيچى كند از من نيست.» البته ممكن است كسى از اين اشكال پاسخ دهد و بگويد: اين موضوع از مصاديق قاعده اهمّ و مهم است؛ سنّت ازدواج، مهم است و غيبت امام زمان در قياس با آن از اهميت بيشترى برخوردار است و ترك امر مهم براى رسيدن به امر مهمتر كارى است عقلايى و با مقام عصمت، منافات ندارد. همچنين ممكن است امام زمان(عج) پس از ظهور ازدواج كند تا چنين سنّتى را ترك نكرده باشد. لكن انصاف اين است كه ازدواج با غيبت و ناشناخته زندگى كردن منافات ندارد. بالاخره امام نيز براى تأمين حوايج نياز به همسر دارد و ممكن است همسرش تا آخر عمر هم او را نشناسد. نظريه دوم: آن حضرت ازدواج كرده است و همسر و فرزندانى نيز دارد كه ممكن است همگى او را به امامت نشناسند. عده‌اى با استناد بر چند روايت اين احتمال را تأييد كرده‌اند. به نمونه‌اى از روايات همراه با نقد آنها اشاره مىكنيم. ١. مفضّل بن عمر گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه فرمود: صاحب الزمان را دو غيبت است؛ يكى از آن دو به اندازه‌اى طولانى است كه بعضى مىگويند آن حضرت از دنيا رفته است و برخى ديگر مىگويند كشته شده است و بعضى نيز بر اين باورند كه جز اندكى از ياران بر امامت وى ماندگار نمانند و كسى هم از مكان و جايگاه زندگى آن حضرت آگاه نيست، نه از فرزندان و نه ديگرى، جز آن كسى كه امور وى را پىگيرى مىكند: «و لا يطلع على موضعه احد من ولده و لا غيره الا المولى الذى يلى امره». همانطور كه ملاحظه مىكنيد در اين روايت، از فرزندان امام سخن به ميان آمده است و اين اشاره به ازدواج آن حضرت مىباشد. اما از آنجا كه «نعمانى» اين روايت را نقل كرده و به جاى كلمه «ولد»، كلمه «مولى» را به معناى خدمتگزار آورده است، لذا نمىتوان به آن اعتماد كرد. گرچه ممكن است خدمتگزار، همسر او باشد، ولى ظهورش در خدمتگزار مرد است. و از اين جهت اجمال دارد و قابل استناد نيست. ٢. از امام رضا(ع) نقل شده كه فرمود: «اللهم اعطه فى نفسه و اهله و ولده و ذريته و جميع رعيته ما تقربه عينه و تسرّ به نفسه؛ پروردگارا! مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان (عج) را در او و خانواده و فرزندان و ذريه و تمام پيروانش عطا فرما.» در اين روايت نيز به وجود خانواده و فرزند براى آن حضرت اشاره شده است، اما به آن نيز نمىتوان استناد كرد، چرا كه اولا: سند آن قابل اعتماد نيست و ثانيآ: به زمان ولادت فرزندان آن حضرت اشاره ندارد و ممكن است بعد از ظهور وى باشد. بنابراين از اين جهت نيز مجمل و غير قابل استناد است. ٣. امام صادق(ع) فرمود: «كانى ارى نزول القائم فى مسجد السهله باهله و عياله؛ من مىبينم روزى را كه امام زمان (عج) همراه با خانواده و عيالش در مسجد سهله، اجلال نزول دارند.» هر چند اين روايت به زن و فرزند داشتن حضرت تصريح دارد، اما از نظر سند و دلالت دقيق بر موضوع، چنان قوى نيست كه بتوان مدعا را اثبات كرد. البته با توجه به روايات ديگر، مىتوان گفت كه اطمينان به صحت اين ديدگاه نسبت به آن دو تاى ديگر بيشتر است. اگر كسى براى اثبات ازدواج و يا اولاد داشتن حضرت به كنيه «ابا صالح» استدلال كند؛ به اين معنا كه ابا صالح يعنى پدر صالح كه بيانگر وجود فرزندى به نام صالح براى آن حضرت مىباشد، در پاسخ مىگوييم: اين استدلال نيز مفيد نيست، چرا كه اولا: ممكن است خواندن حضرت با اين كنيه به آن دليل باشد كه امام زمان(عج) پدر و مجرى اصلاحاتِ جامعه است، زيرا او تنها كسى است كه با اذن و اراده الهى جامعه بشرى را در سطح كره زمين اصلاح خواهد كرد. ثانيآ: كلمه «اب» در لغت عرب فقط به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب نيز آمده است. «اب الدكان؛ يعنى صاحب دكان»؛ بنابراين ابا صالح يعنى كسى كه صالحانى را در اختيار دارد. ثالثآ: ممكن است اين كنيه از آيه شريفه «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون» گرفته شده باشد. بنابراين از اين راه نيز همسر و فرزند داشتن امام زمان (عج) ثابت نمىشود؛ چنانكه استدلال به «جزيره خضرا» براى اثبات اهل و عيال داشتن امام زمان(عج) نيز درست نيست، زيرا يك افسانه است و عده‌اى بر ردّ آن كتاب نوشته‌اند؛ مانند آيةالله سيدحسن فضل‌الله و آيةالله ابراهيم امينى. نظريه سوم: بنابر ديدگاه سوم، آن حضرت ازدواج كرده است، اما دليلى بر فرزند داشتن ايشان در زمان غيبت نداريم. قائلان به اين نظريه براى اثبات ادعاى خود مىگويند: اولا: دليلى نداريم بر اينكه امام ازدواج كرده و فرزندانى نيز دارد و اگر كسى آن روايات مذكور در احتمال دوم را به ميان آورد مىگوييم: اين روايات با آن رواياتى كه در احتمال اول آورديم در تعارضند و چون هيچ كدام بر ديگرى ترجيحى ندارند هر دو دسته از درجه اعتبار ساقط‌اند. ثانيآ: مقام عصمت با ترك سنّت رسول الله(ص) سازگار نيست، پس امام بايد ازدواج كرده باشد، اما داشتن فرزند، معلوم نيست. البته نقد اين دليل در بخش احتمال اول ذكر شد و چنين چيزى شنيده نشده است. اشكالاتى به اين ديدگاه گرفته‌اند و آن اينكه اگر چنين احتمالى درست باشد لازمه‌اش اين است كه همسر حضرت نيز مانند خود ايشان عمر طولانى داشته باشد و حال آنكه ما دليلى بر طولانى بودن عمر همسر امام نداريم. ممكن است پاسخ داده شود كه به چه دليل لازمه همسر داشتن حضرت اين است كه همسر او عمر طولانى داشته باشد، بلكه ممكن است امام همسرى را انتخاب كند و او پس از مدتى از دنيا برود و از آن به بعد امام يا بدون همسر زندگى را ادامه مي‌دهد يا همسران جديدى انتخاب مىكند و در اين شكل هم امام به سنّت ازدواج عمل كرده است و هم طولانى بودن عمر همسر ايشان لازم نيست. و اگر گفته شود كه همسر داشتن ايشان و نيز فرزند داشتن آن حضرت با جريان عصمت سازگار نيست و چون بايد امر غيبت براى هميشه ادامه داشته باشد و لذا نمىتواند ازدواج كند، مىگوييم: لازمه چنين امرى افشا شدن امر غيبت و يا با خبر شدن خانواده از آن نمىباشد و اين امرى است بديهى كه حتى در عصر حاكميت، خيلى از افراد جرئت نمىكردند خود را معرفى كنند و بگويند ما از اولاد على و يا سيّد هستيم. در مجموع مىتوان گفت: داشتن اهل و عيال براى امام زمان، به عقل و دين نزديكتر است. براى توضيحات بيشتر به مجله حوزه شماره ٧١ - ٧٠ و كتاب موعودشناسى نوشته آقاى علي‌اصغر رضوانى رجوع كنيد. ترتيب سورههاى قرآن آقاى رضا كوچكپورعمران، شماره اشتراك ١١١٠٥ سورههاى قرآن بر چه اساسى مرتب شده است؟ در اين زمينه سه ديدگاه وجود دارد: ديدگاه اول :ترتيب سورههاى قرآن، اجتهادى است؛ يعنى ترتيب موجود كه اول سوره حمد باشد، دوم سوره بقره، سوم سوره آل عمران تا آخرين سوره، همه به وسيله صحابه و پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و بر اساس ذوق و سليقه و رأى آنها به وجود آمد. جمعى از دانشمندان علوم قرآنى اين نظريه را تأييد مىكنند و اختلاف مضاعف صحابه را بهترين دليل بر صحت نظريه خود مي‌دانند. توضيح اينكه: برخى از صحابه، سورهها و آيات قرآن را بر اساس نزول آنها تنظيم كردند؛ مانند مصحف على (ع) كه بدين صورت مرتب گشت: سوره اقرء، المدثر، ن، المزمل، تبت، تكوير و...، در حالى كه مصحف عبدالله بن مسعود به اين صورت بوده است: سوره بقره، آل عمران، نساء و... . اين تفاوتها حاكى از آن است كه ترتيب سورهها اجتهادى بوده و رأى پيامبر اكرم(ص) در آن دخالتى نداشته است. ديدگاه دوم :ترتيب سورههاى قرآن، توقيفى است؛ به اين معنا كه ترتيب سورههاى قرآن به شكلى كه امروز در اختيار ماست، همانگونه است كه در لوح محفوظ مرتب شده است و پيامبر اكرم(ص) قرآن را به همين ترتيب بر جبرئيل عرضه مي‌داشت، و در سالى كه آن حضرت رحلت كرد، مجموع قرآن را با همين ترتيب موجود، دو بار بر جبرئيل عرضه كرد. آخرين آيه‌اى كه بر پيامبر(ص) نازل شد، آيه «و اتقوا يومآ ترجعون فيه الى الله» بود كه جبرئيل اشاره كرد آن را ميان آيه دِين و ربا قرار دهد. بعضى از صاحب نظران، قاطعانه از اين ديدگاه حمايت مىكنند و مىگويند: آيات و سورههاى قرآن در عهد رسول خدا(ص) مرتب گشت، بنابر اين بايد ترتيب سورهها را توقيفى دانست، نه اجتهادى، زيرا بدون ترديد قرآن، هم‌زمان با حيات رسول خدا(ص) گردآورى شد، به اين دليل كه خود پيغمبر(ص) و اصحاب او بعضى از سورههاى قرآن را در نماز قرائت مىكردند و حتى قرائت بسيارى از سورهها را بيان نموده و روش ختم قرآن و مدتى را كه اين ختم بايد در آن مدت انجام مىگرفت مشخص فرمودند. و اين مطلب نشانه آن است كه سورههاى قرآن در عصر پيامبر(ص) منظّم گرديده است ولى چون قاريان و حافظان قرآن ترتيب مورد نظر را رعايت نمىكردند، عثمان در صدد بر آمد قرآن را به ترتيبى كه در زمان رسول خدا(ص) فراهم آمده بود در مصحفى گردآورى كند. يكى ديگر از دلايل توقيفى بودن ترتيب قرآن كريم، روايت اُبىّ بن كعب است. او مىگويد: رسول خدا(ص) مرا احضار كرد و فرمود: جبرئيل مرا مأمور ساخت كه به تو درود و تهنيت گفته و قرآن را بر تو بخوانم. اُبَىّ عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو باد! مرا به ثواب و فضيلت قرآن آگاه فرما. رسول خدا(ص) نيز به بيان ثواب قرائت سورهها از سوره فاتحه تا ناس پرداخت. از محققان معاصر آنكه بيش از هر كس ديگر در توقيفى بودن ترتيب سورههاى قرآن پافشارى مىكند دكتر صبحى صالح است كه ادله فراوانى در اين زمينه آورده و اقوال مخالفان را يا رد و يا توجيه كرده است. ديدگاه سوم: بخش عمده‌اى از ترتيب موجود (نزديك به تمام سورهها) توقيفى است و ترتيب بخش اندكى از آن بر اساس رأى و اجتهاد صحابه صورت گرفته است. اين ديدگاه، مورد تأييد بعضى از بزرگان و از جمله نويسنده كتاب «پژوهشى در تاريخ قرآن كريم» جناب آقاى دكتر سيدمحمدباقر حجتى مىباشد. ايشان مىنويسد: «ترتيب سور در قرآنِ موجود، كم و بيش به همان ترتيبى است كه در زمان پيغمبر(ص) فراهم آمده است، زيرا بسيارى از مدارك شيعه و اهل سنّت، وجود چنين ترتيبى را به طور نسبى، در زمان پيغمبر(ص) تأكيد مىكند و در احاديث اشاراتى ديده مىشود كه رسول اكرم(ص) به چنين ترتيبى در سطح بسيارى از سورههاى قرآن اشاره فرموده است. منتها بايد گفت كه ترتيب همه سورهها مانند ترتيب آيات، توقيفى نبوده بلكه در ترتيب بعضى از آنها احتمالا رأى و نظر صحابه دخيل بوده است.» مطلب ديگرى كه اجتهادى نبودن ترتيب موجود را در قرآن تأييد مىكند اين است كه قرآن كريم، با همين ترتيب، مورد تأييد صحابه و ائمه شيعه قرار گرفته و تمام فرقههاى مسلمانان در مقام قرائت و عمل به آن پاىبند به چنين ترتيبى بوده و هستند و اگر خلاف اين ترتيب مورد نظر پيامبر(ص) مىبود، تاكنون آثارى از آن به دست مي‌آمد و يا دانشمندان اسلامى، ما را با قرآنى ديگر آشنا مىكردند كه با ترتيب ديگرى تنظيم شده است و حال آنكه چنين نيست. براى اطلاع از ادلّه اين ديدگاه و نيز بخشهاى ديگر، به كتاب فوق‌الذكر مراجعه كنيد. تقسيمبندى قرآن به ٣٠ جزء سورههاى قرآن را بر چه اساسى ٣٠ جزء كرده‌اند، آيا به دستور پيامبر اكرم(ص) بوده است؟ اين نكته از مسلّمات است كه از طرف پيامبر اكرم (ص) دستور و يا توصيه‌اى مبنى بر تقسيم قرآن كريم به ٣٠ جزء به ما نرسيده و به طور حتم و يقين اين كار در زمان حيات آن حضرت نيز انجام نشده و بعد از رحلت ايشان تحقق يافته است. اصحاب پيامبر و مسلمانان، براى تسهيل امر، كتابچههايى از قرآن را با خود داشتند تا براى حفظ يا قرائت از آن استفاده كنند و يا مدرّسان براى اينكه حمل و نقل كتاب خدا براى شاگردان آسان باشد آن را به بخشهاى مختلف تقسيم كردند و در طول مدت زمانى خاص بخشى را به شاگردان خود آموزش مي‌دادند و كم كم اين ٣٠ جزء با رأى و نظر اصحاب پيامبر و يا تابعين و نسلهاى بعد ماندگار شد. بنابر اين چنين امرى توقيفى نيست و به دستور پيامبر صورت نگرفته است. بر اين اساس ممكن است كسى آن را به پانزده جزء تقسيم كند؛ يعنى هر دو جزء فعلى را يك جزء حساب كند و يا اجزا را به بيشتر از ٣٠ جزء تقسيم نمايد؛ همانطور كه در بعضى از قرآنها چنين تفاوتهايى ديده مىشود. در اينجا براى تقويت مطلب مورد نظر ديدگاه گروهى از محققان و قرآن پژوهان را ارائه مي‌دهيم: جزء، از تقسيمات قرآنى است از زمان قديم كه ممكن است به دوران حجّاج بن يوسف ثقفى برسد كه قرآن را به ٣٠ جزء تقسيم كرده‌اند، زيرا در مراسم مذهبى به ويژه در ماه مبارك رمضان و همچنين گاهى تلاوت يك دور كامل قرآن ضرورى بود، لذا از همان زمان قرآن را به ٣٠ جزء تقسيم كردند. «اين تقسيمبندى به جزء، خيلى قديمى است، زيرا احاديث، وجود آن را تصديق مىكنند و چنانكه روايات آن را تأييد مىكنند ممكن است زمان آن به دوران حجّاج برسد. در قديم، يك تقسيمبندى ديگر ٧ جزيى به طور مساوى نيز وجود داشته است.» بر همين اساس علامه طباطبائى (ره) بدون اينكه اشاره به زمان جزءبندى قرآن و يا پديد آورنده آن بكند، فقط نوشته است: «قرآن كريم به اجزايى تقسيم شده كه با آن شناخته مىشود، مانند ٣٠ جزء و هر جزيى ٤ حزب و هر حزبى ١٠ عشر و امثال آن و اين تقسيمبندى است كه در قرآن كريم كرده‌اند.» برترى حضرت على(ع) خانم محدّثه حسينى، شماره اشتراك ١٦١٢٧ برترى حضرت على(ع) نسبت به حضرت ابراهيم (ع) در چيست؟ اولا: عصر امام على(ع) نسبت به اعصار گذشته به مراتب پيشرفتهتر بود و علاوه بر افزايش آمار نفوس و توسعه فرهنگ شهرنشينى، از حيث فرهنگ دينى و ريشه دواندن سجاياى اخلاقى نيز در بين مردم نشانههاى بيشترى ديده مىشد. بر اين اساس مىتوان شخصيتهاى ممتازى همچون امام على(ع) را در آن عصر، ميراثبر عصاره تبليغات دينى فرهنگىِ انبياى سلف و از جمله حضرت ابراهيم دانست و واجد همه كمالات نخبگان پيش از خود، معرفى كرد. امام صادق(ع) مىفرمايد: خداوند متعال پيامبران اولواالعزم را از نظر علم و فضيلت بر ساير انبيا برترى داد و تمام علوم آنها را به ما مرحمت كرد و حتى ما را بر آنان برترى داد و علومى را به رسول خدا داد كه به ديگر پيامبران اولواالعزم نداده بود و آنگاه همه آن علوم را به ما امامان واگذار كرد. و اگر اين امر به صورت اعجاز هم انجام نشده باشد يك امر طبيعى است، زيرا انسانهايى كه امروز زندگى مىكنند همه علوم و تجربيات گذشتهگان را در اختيار دارند. و لذا در زيارت وارث، امام معصوم به عنوان وارث آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى معرفى شده است. پيامبر اكرم(ص) در اين زمينه فرموده است: هر كس مىخواهد به نوح در عزمش و به آدم در عملش و به ابراهيم در حلمش و به موسى در زيركي‌اش و به عيسى در زهدش نگاه كند، بايد به على بن ابىطالب (ع) بنگرد. و شايد به دليل همين نكته است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) علماى امت خود را افضل از انبياى بني‌اسرائيل معرفى كرده است. علماى امت پيامبر در كلاسهاى بالاتر تحصيل كرده‌اند و لذا از انبياى گذشته برترند. ثانيآ: امام على (ع) وصى و جانشين پيامبرى است كه شريعت او بالاترين شريعتها و دين او كاملترين دينها معرفى شده است و از اين جهت كه پيامبر خاتم با اين ويژگى، افضل انبيا و حتى برترين افراد عالم به شمار مي‌رود، وصى و جانشين او نيز از اين ويژگى برخوردار است و بر انبياى گذشته برترى دارد. ثالثآ: در روايات معصومين نيز به برترى حضرت على (ع) بر حضرت ابراهيم (ع) و علت آن تصريح شده است. در احتجاجات اميرمؤمنان آمده است كه آن حضرت فرمود: «من از ابراهيم برترم، چرا كه وقتى خداوند از قيامت و زنده شدن مردگان با او سخن گفت از خداوند خواست كه چگونگى آن را به او نشان دهد. خداى بزرگ از او پرسيد: آيا ايمان نياورده‌اى؟ پاسخ داد: بلى، ايمان آورده‌ام وليكن مىخواهم اطمينان قلبى پيدا كنم، ولى من به مرتبه‌اى از يقين رسيده‌ام كه «لو كشف الغطاء ما ازددت يقينآ؛ اگر همه پردههاى غيب كنار رود، ذرّه‌اى بر يقينم افزوده نخواهد شد.» به همين سخن حضرت، حرّه، دختر حليمه سعديه استناد كرده است، هنگامى كه حجّاج به او گفت: شنيده‌ام تو على را برتر از خلفاى سهگانه مي‌دانى؟ گفت: دروغ گفته‌اند؛ من او را برتر از آدم و نوح و لوط و ابراهيم و داوود و سليمان و عيسى بن مريم مي‌دانم. حجّاج با تعجب گفت: برتر از صحابه و هفت پيامبر اولواالعزم؟ اگر دليل نياورى گردنت را خواهم زد. حرّه گفت: من برترى نمي‌دهم، بلكه خداى بزرگ او را افضل دانسته است. و بعد يكى يكى به آيات قرآن استناد كرد تا رسيد به اينجا كه على بدان جهت بر ابراهيم برترى دارد كه ابراهيم گفت: «ربّ ارنى كيف تحيى الموتى قال او لم تؤمن قال بلى و لكن ليطمئن قلب؟» و مولاى من على(ع) فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقينآ»؛ و اين كلمه‌اى است كه قبل يا بعد از ايشان كسى نگفته است. وقتى به اينجا رسيد حجّاج گفت: احسنت يا حرّه! حقيقت سحر و جادو آيا سحر و جادو حقيقت دارد؟ در قرآن كريم و معارف دين چيزى مبنى بر تأييد و واقعيت داشتن سحر و جادو رسيده است. داستان سحره فرعون و هم‌آوردى آنان با حضرت موسى (ع)، گواه بر اين مطلب است. قرآن، تأثير سحر را اختلاف اندازى بيان كرده است: «يفرقون به بين المرء و زوجه». به همين دليل انجام عمل سحر و جادوگرى به عنوان اوليه، حرام است و از مظاهر كفر به شمار مي‌رود. مگر اينكه يادگيرى آن مقدمه‌اى براى ابطال سحر ديگران باشد. (عنوان ثانوى) در قرآن داستانى نقل شده كه خداوند دو فرشته به نامهاى «هاروت و ماروت» را به ميان مردم فرستاد تا آنان را با طرز ابطال سحر ساحران آشنا سازند. ولى از آنجا كه خنثى كردن يك مطلب (همانند خنثى كردن يك بمب) فرع بر دانستن خود مطلب است، ناچار بودند سحر را قبلا شرح دهند. يهود و بنى اسرائيل از اين آزمايش الهى پيروز بيرون نيامدند و آن را وسيله‌اى براى فساد قرار دادند. با اينكه فرشتهها به مردم هشدار دادند كه اين، آزمايش الهى است و حتى گفتند سوء استفاده از اين تعليمات، كفر است، اما آنها با استفاده نادرست از اين تعليمات به كارهايى پرداختند كه موجب ضرر و زيان به مردم شد. بنابراين، وجود سحر و جادو امرى بديهى و واقعيتى انكارناپذير است. همچنين اين امر كه راههايى براى ابطال سحر و بي‌اثر كردن آن وجود دارد، از مسلّمات است. منتها بايد توجه داشت كه همه آنچه امروزه به نام سحر انجام مىشود از قبيل سحر نيست، بلكه گاهى چشمبندى و يا تردستى است، گاهى جنبه روانى و تلقينى دارد و گاهى نيز از طريق استخدام «جنّيان» انجام مىشود، كه براى جلوگيرى از تأثير هر يك از عوامل ياد شده راههايى وجود دارد كه بايد از متخصصان فن پرسيد. البته از تأثير بعضى دعاها نيز در اين زمينه نبايد غافل بود. منتها اثرگذارى دعا مشروط به شرايط و زمينههاى خاصى است كه در كتابهاى دعا ذكر شده است. در پايان، دو نكته را يادآور مىشويم: ١ ـ سحر و جادو يك واقعيت است كه آثار خود را دارد و در مؤثّر بودن يا نبودنش، عقيده داشتن دخالت ندارد؛ همچنانكه ممكن است ساحر كافر باشد و سحرش مؤثّر واقع شود. ٢ ـ وجود سحر مانند بسيارى از علوم، دليل رضاى شارع نيست، بلكه اين نوع علوم ساخته و پرداخته ساحرانى است كه با مهارتهاى مختلف خود و علي‌رغم ممنوعيت شرعى، به آن مىپردازند. اين امر در مثال مانند ساختن بمب است. يكى براى ويران كردن كوه و استخراج معدن به كار مىبرد و ديگرى در راه انفجار مراكز مقدس و يا كشتن مظلومان به كار مىگيرد. خداوند زمينههاى لازم را براى بشر فراهم كرده تا او در مسير تكاملى خود همواره رو به جلو حركت كند و با بهرهگيرى از آن، راه سعادت و خوشبختى را براى خويش هموار سازد و اين انسان ظلوم و جهول است كه با بىخردى خود و تركيب فرمولهاى مختلف علمى و ايجاد مقدماتى، دست به شرارت و يا مخدوش ساختن روابط بين انسانها از طريق سحر و جادو مي‌زند و اين به خدا مربوط نيست تا سؤال شود كه هدف از وجود سحر در زندگى چيست. البته هدف براى ساحران، مشخص است؛ به تفسير قرآن كريم: «فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه؛ مردم از دو فرشته مطالبى را مي‌آموختند تا بتوانند به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيندازند». و اين ربطى به خداوند ندارد. امامان معصوم و معجزه آيا امامان معصوم براى اثبات دين خدا معجزات و نشانههايى آورده‌اند؟ معجزه، كار خارق‌العاده‌اى است كه منشأ خدايى دارد و براى هدفهاى خداپسندانه انجام مىشود، و كرامت نيز در سايه اخلاص و عبادت حق حاصل مىشود. بر اساس ادلّه قوى و متين، همه اولياى خدا از اعجاز يا كرامت برخوردار بوده‌اند؛ چنانكه در قرآن كريم به مواردى از كرامت اشاره شده كه به دو مورد اشاره مىكنيم: الف) در مورد حضرت مريم مىخوانيم: «هرگاه زكريا به عبادتگاه مريم وارد مىشد، طعامى را نزد او مىيافت. از او مىپرسيد: اين طعام از كجا آمده است؟ پاسخ مي‌داد: اين از جانب خداست. البته نزول طعام بهشتى كرامتى است كه ذات اقدس الهى به مريم بنت عمران عنايت كرده و از مقوله معجزه نيست، چرا كه اعجاز بايد به اراده انسان و اذن الهى حاصل گردد. ب) درباره يكى از نزديكان حضرت سليمان مىخوانيم: «و كسى كه بهره‌اى از علم كتاب داشت گفت: من تخت ملكه سبا را قبل از اينكه چشم بر هم زنى، نزد تو مي‌آورم.» اين عمل نيز معجزه نيست، بلكه يك قدرت خدادادى است كه به بعضى داده شده است، چرا كه معجزه بايد توأم با ادعاى احراز مقام نبوت يا امامت باشد. بر اين اساس، هم پيامبران و هم امامان معصوم قادرند كارهايى را انجام دهند كه ديگران از انجام آن عاجزند. پيامبران براى اثبات درستى مدعاى خود و اينكه آنان به مقام نبوت رسيده‌اند و با جهان غيب در ارتباطند و مورد عنايت و حمايت خاص خداوند هستند، معجزه مي‌آورند. امامان هم براى درستى ادعاى خود؛ يعنى اينكه آنان حجّت خدا بر انسانها هستند و مورد عنايت ويژه خداوند مىباشند و رسالت تبيين احكام الهى و اجراى دستورات دين را بر عهده دارند، معجزه مي‌آورند. البته چون معجزات پيامبران همواره مقرون با ادعاى نبوت است، متكلّمان اسلامى براى اشاره به اين ويژگى، نام معجزات اولياى الهى و امامان معصوم را كرامت گذاشته‌اند. با توجه به آنچه گفته شد، هر معجزه‌اى مىتواند به يك معنا كرامت باشد، ولى هر كرامتى نمىتواند معجزه باشد؛ چنانكه هر كار خارق‌العاده‌اى نيز اعجاز نيست. تأثير خواندن فاتحه براى مرده خانم عفت زمانى، شماره اشتراك ٦٣٤٤ خواندن فاتحه و فرستادن صلوات براى ميّت تا چه حدى تأثير دارد؟ آيا اين صحت دارد كه اگر ديگران براى كسى كه نماز نمىخوانده و از دنيا رفته، نماز بخوانند، فايده‌اى نخواهد داشت؟ بعضى از مسلمانان، مخصوصآ وهابيان مىگويند: ارتباط انسان با اين جهان پس از مردن، به طور كلى قطع مىشود و فاتحه و انفاقاتى كه به نام ميّت انجام مىشود، تأثيرى در سرنوشت او ندارد. بنابر اين، صدقات و خيرات و يا بدىهاى بازماندگان به آنها نخواهد رسيد و اثرى ندارد. برخلاف اين پندار، پيروان مذهب جعفرى و بعضى از عالمان با انصافِ ساير فرقههاى اسلامى با الهام از سخنان پيامبر گرامى اسلام(ص) و خاندان پاكش معتقدند كه انسان فوت شده تا قبل از برپايى قيامت كبرى، هم مىتواند بر اين دنيا اثر بگذارد و هم مىتواند از آن اثر بپذيرد. در اينجا به نمونه‌اى اشاره مىكنيم. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «زوروا موتاكم و صلّوا عليهم و سلموا عليهم فان لكم فيها عبرة؛ به ديدار مردگان خود برويد و بر آنان درود و سلام بفرستيد كه حال آنان براى شما عبرت خواهد شد.» اميرمؤمنان على(ع) نيز مىفرمايد: «زوروا موتاكم فانهم يفرحون بزيارتكم و ليطلب الرجل حاجته عند قرابيه و امّه بعد ما يدعو لهما؛ به ديدار مردگان خود برويد كه از ديدار شما خوشحال مىشوند و آدمى در كنار قبر پدر و مادر خويش پس از آنكه در حقشان دعا كرد، حاجت خود را از خدا طلب كند.» از جمله «فانهم يفرحون بزيارتكم» و نيز از سفارش پيامبر اكرم(ص) به زيارت اموات و درود فرستادن بر آنها روشن مىشود كه آنها هنوز از دنيا منقطع نيستند و از شادىهاى ما و هداياى معنوى يا مادى كه براى آنان مىفرستيم بهرهمند خواهند شد. از اين صريحتر روايتى است كه ابوسعيد انصارى نقل كرده است. او مىگويد: ما در حضور پيامبر اكرم(ص) بوديم كه مردى از قبيله بنى سلمه خدمت وى مشرّف شد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا پس از مرگ پدر و مادرم باز هم كار شايسته‌اى مانده است كه در حق آنان انجام دهم؟ آن حضرت فرمود: آرى. پرسيد: چه كنم؟ فرمود: «الصلوة عليهما و الاستغفار لهما و انقاذ عهدهما من بعدهما و اكرام صديقهما و صلة الرحم التى لا توصل الا بهما؛ نماز خواندن براى آنها و درود فرستادن بر آنها و وفاى به عهد و پيمان آنان و احترام به دوستانشان و نيز پيوند با نزديكان آنان و صلة رحم با ايشان.» در روايتى ديگر يكى از اصحاب رسول اكرم(ص) نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: هديه بفرستيد براى مردگان خود. پس عرض كرديم: هديه مردهها چيست؟ فرمود: صدقه و دعا و بعد فرمود: ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنيا، مقابل خانهها و منزلهاى خود مي‌آيند و با گريه و آواز محزون فرياد مي‌زنند: اى اهل من و اولاد من! اى پدر و مادر و خويشان من! مهر بورزيد بر ما به آنچه بود در دست ما و عذاب و حساب آن بر ماست، و نفعش براى غير ماست. و هر يك از آنان فرياد مىكنند خويشان خود را و مىگويند: بر ما به درهمى يا قرص نانى يا جامه‌اى مهربانى كنيد تا خداوند بپوشاند شما را از جامه بهشت. پس پيامبر گريست و ما نيز گريه كرديم و آن جناب از زيادى گريستن قدرت بر سخن گفتن نداشت. پس فرمود: اينها برادران دينى شمايند كه خاك پوسيده شده‌اند بعد از سرور و نعمت. پس ندا مىكنند از شدت عذاب و هلاكت بر جانهاى خود و مىگويند: واى بر ما! اگر انفاق مىكرديم آنچه را كه در دست ما بود در طاعت و رضاى خداوند، امروز محتاج شما نبوديم! پس بر مىگردند با حسرت و پشيمانى و فرياد مىكنند: زود بفرستيد صدقه مردگان را. و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود: هر صدقه‌اى كه براى مرده داده مىشود، مَلَكى آن را در طبقى از نور مىگيرد كه درخشان است و شعاع آن به هفت آسمان مي‌رسد. پس بر لب قبر مي‌ايستد و فرياد مىكند :السلام عليكم يا اهل القبور؛ اهل شما هديه را به سوى شما فرستادند، پس آن را مىگيرد و داخل در قبر خود مىكند و به آن، خوابگاهش فراخ مىشود. مراجع تقليد بر اساس همين روايات است كه بر قضاى نماز مردگان تأكيد دارند. حيوانات و گياهان نجس و حرام چه حيوانات و گياهانى نجس يا حرام هستند؟ ما در شرع اسلام چيزى به نام گياه نجس نداريم، اما بر اساس قانون شرع كه هر چيز مضرّ به حال انسان را حرام دانسته است، ممكن است گياهى براى سلامتى انسان زيانبار و خوردن آن حرام باشد. اما حيوان حرام و نجس وجود دارد. همچنين ممكن است حيوانى در شرايطى خاص، حلال يا پاك باشد و در شرايطى ديگر حرام و نجس كه بعضى از آنها را با استفاده از رساله توضيح المسائل نام مىبريم: ١. گوشت حيوان حلال گوشت (كه خون جهنده دارد؛ يعنى وقتى سر آن را ببرند خون فوران مىكند) اگر به دستور شرع ذبح شود، حلال و پاك است. ٢. حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد؛ مانند: مار و كلاغ، با سر بريدن حلال نمىشود ولى مرده آن پاك است. ٣. سگ و خوك كه نجس العين هستند به واسطه سر بريدن و شكار كردن پاك نمىشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است. حيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است؛ مانند: گرگ و پلنگ، اگر به دستورى كه شرع مىگويد سر ببرند، يا با تير و مانند آن شكار كنند، پاك است ولى گوشت آن حلال نمىشود. ٤. فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند مار و سوسمار در داخل زمين زندگى مىكنند، اگر خون جهنده داشته باشند و به خودى خود بميرند نجس‌اند و هم چنين اگر سر آنها را ببرند پاك نمىشوند، مگر راسو و سوسمار كه پاك شدن آن با تذكيه، خالى از وجه نيست.