فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سنت نبوى در مقابله با تروريسم
سنت نبوى در مقابله با تروريسم
مرتضى گودرزى
چكيده: آنچه امروزه از آن به عنوان ترور نام برده مى شود, سابقه اى دو هزار ساله دارد كه به نقل تاريخ معتبر از سوى فرقه سيكارى, ١ از يهوديان افراطى قرن اول ميلادى, و با انگيزه هاى مذهبى آغاز شد. تداوم چنين اعمالى در قرون بعد و تا دوران معاصر از جهت انگيزه, روش هاى اقدام, اهداف و ابزارها, تنوع و پيچيدگى هاى زيادى داشته است. در تاريخ مكتوب اسلام, در نقل هاى شيعه و اهل سنت, مواردى به پيامبر اسلام (ص) نسبت داده شده است كه شائبه صدق ترور را نزد برخى ايجاد كرده است. اسناد معتبر شيعه و اهل سنت حكايت از آن دارد كه علاوه بر نهى و ممنوعيت شرعى ترور با عنوان هايى مانند فتك, ارهاب و اغتيال در سنت نبوى, شخص پيامبر با اقدامات مدنى و عقد پيمان هاى برادرى و همزيستى ميان مسلمانان ـ مهاجرين و انصار ـ و طوايف يهود, بخصوص سه طايفه بزرگ بنى قينقاع, بنى قريظه و بنى نضير, در ايجاد و حفظ امنيت عموم شهروندان اعم از مسلمان و غيرمسلمان اصرار داشت. از سوى ديگر, موارد منقول در خصوص برخى اقدامات در حذف چند تن از سران يهود معارض در زمان پيامبر, علاوه بر ضعف سندى و عدم قابليت استناد اقدامات به شخص پيامبر, اصولاً فاقد صدق عنوان ترور و اعمال تروريستى است و بايد در قلمرو اقدامات جنگى و قواعد مربوط به زمان جنگ مورد بررسى قرار گيرد. به قتل رساندن مخالفان در عصر پيامبر, اقدامى كاملاً مشروع بوده است, اما پيامبر اسلام با وضع قواعد اخلاقى و نهى شرعى به صورت اكيد از شيوع چنين اقداماتى نزد مسلمانان جلوگيرى كرد.
كليد واژه ها: ترور, سنت نبوى, پيمان مدينه, يهود مدينه, نقض عهد.
مقدمه
اين مقاله تلاش مى كند تا موضوع ترور و تروريسم را در (سنت نبوى) واكاوى كند. پرسش اصلى و مبنايى كه بايد در تمام مراحل مورد توجه باشد, اين است كه نسبت سنت نبى اكرم(ص) با موضوع ترور و اقدامات تروريستى چيست؟ آيا چنين اقداماتى در زمان پيامبر(ص) به دست شخص او يا به دستور ايشان صورت پذيرفته است؟ آيا صحيح است كه امروزه و در متن گفتمان حقوقى ـ سياسى معاصر, رويدادها و وقايع بيش از چهارده قرن قبل را با اصول ارزشى و قواعد حقوقى موضوعه امروزى نقد و ارزشيابى كنيم؟
١- واژه شناسى ترور
موارد تاريخى اى را كه به ويژه در مورد يهوديان عهدشكن مدينه است, چگونه مى توان ارزيابى كرد؟ آيا چنين اقداماتى بر فرض صحت نقل, در عصر پيامبر, اقدامى تروريستى به شمار مى آمده يا عملى مشروع بوده است؟ سندهاى روايى دال ّ بر رفتار خشونت آميز منسوب به پيامبر(ص) چيست؟ اين اسناد از چه ميزان صحت و اعتبار روايى برخوردارند؟ واكنش شيعه و سنى به اين گزارش هاى تاريخى چيست؟
پيش از بررسى سنت نبوى در خصوص ترور و تروريسم, اشاره به مفهوم و قلمرو مباحث مربوط به ترور و تروريسم ضرورت دارد. به اين منظور, به اجمال متذكر اين موارد مى گردد.
واژه ترور كه در گفتار و نوشتار فارسى امروزى بدان تمسك جسته مى شود, از اصطلاح Terror در زبان انگليسى اخذ شده است. اين واژه از واژه لاتين ters كه آن هم از ريشه ter به معناى حيله, نابكارى گرفته شده, مشتق شده است (Webster,: ١٩٨٦, ٢٢٦٢). از همين ريشه ter است كه واژه terribleness,terrible به معناى خوفناك ساخته شده و در زبان انگليسى استعمال آن رواج يافته (٢٠٠٥:Oxford).
٢- تعريف تروريسم
به نظر مى رسد كه واژه ترس در زبان فارسى نيز از همان واژه ters در زبان لاتين اخذ شده باشد; و يا به عكس.
از تروريسم تعاريف مختلفى ارائه شده است و هر تعريف ناظر بر رويكرد خاصى است كه ذهنيت و زاويه نگرش تعريف كننده را بيان مى دارد. از ميان تعاريف متعدد, به ذكر چند تعريف متناسب با بحث اكتفا مى شود.
٣- بررسى واژه شناسانه ترور در فرهنگ عرب
دايره المعارف بريتانيكا, تروريسم را كاربرد سيستماتيك ارعاب يا خشونت پيش بينى نشده عليه حكومت ها, مردم يا اشخاص به منظور دستيابى به هدفى سياسى تعريف مى نمايد. (new encyclopedia of Britanica, ١٩٨٦, ٦٥٠)
در اين تعريف, تروريسم پديده اى آگاهانه و فعلى و سيستماتيك در به كار گرفتن ايجاد ترس يا اعمال خشونت آميز, با صفت غيرقابل پيش بينى بودن در نظر گرفته شده است كه دو نوع هدف براى آن قابل تصور است; هدف نزديك و مستقيم كه همان مجنى عليه ها و كسانى اند كه فعل ترس آميز و خشن بر آنها وارد شده است, اما هدف و مخاطب اصلى ترور, مخاطبان و اهداف سياسى اند كه تروركنندگان قصد رساندن پيام خود را به آنان دارند. در اين تعريف, هدف نزديك مى تواند حكومت, مردم (با ويژگى اجتماعات مردمى) و يا فرد خاصى باشد.
تروريسم را ارتكاب هدفمند خشونت يا تهديد به خشونت, براى وحشت آفرينى و يا رفتار مقهورانه در قربانى, و يا در مخاطبان آن فعل يا تهديد نيز تعريف كرده اند. (M.Stohl, ١٩٨٨, ٢)
در اين تعريف اصولاً چيزى به نام ترور كور و غيرهدفمند نفى شده است و اقدامات خشونت بار, داراى هدف فرض شده اند.
٣- دائرة المعارف انكارتا نيز تروريسم را اين گونه تعريف مى كند: ايجاد و بهره بردارى عمدى از ترس به منظور استفاده از تغييرات سياسى.
٤- از زاويه اى ديگر, باتوجه به مخالفت تروريسم با هنجارهاى حقوقى و خصوصيت هنجار شكنانه ى آن, مى توان تروريسم را اقدام غيرقانونى در به كار گرفتن خشونت يا تهديد در به كارگيرى خشونت بر ضدحكومت يا مردم يا اشخاص به منظور تحقق اهداف مرتكبان دانست.
براى توصيف اقدام هايى شبيه آنچه امروزه ترور ناميده مى شوند, در فرهنگ عربى و اسلامى سه واژه فتك, ارهاب و اغتيال استفاده مى شود. در متون عرب پيش از اسلام تاكنون, اين واژگان داراى كاربرد بوده است; اما در عربى معاصر (فتك) تقريباً مورد استعمال قرار نمى گيرد و (اغتيال) كاربرد ميانه اى دارد. در عوض, واژه (ارهاب) داراى استعمال گسترده است و امروزه در متون فقهى و حقوقى عرب و به ويژه در مباحث حقوق بين الملل ترجمان واژه ترور و اقدامات تروريستى است. از آنجا كه در متون روايى شيعه و اهل سنت هر سه واژه مذكور به كثرت مورد استفاده قرار گرفته, ضرورى است تا در بررسى سنت نبوى حول موضوع ترور به اختصار هر سه واژه را مورد كاوش معنايى و مفهومى قرار دهيم.
اول: الفتك
مرحوم مجلسى در بحارالانوار به نقل از جوهرى, فتك را چنين تعريف مى كند:
دوم: الغول (الاغتيال)
و قال الفتك: أن يأتى الرجل صاحبه و هو غارّ غافل حتى يشدّ عليه فيقتله و فى الحديث قيّد الايمان الفتك, لايفتك مؤمن;
فتك آن است كه شخصى كسى را كه نزد اوست و غافل است (از نيت آن شخص) مورد حمله قرار دهد و به قتل رساند و در حديث آمده است كه ايمان, فتك را قيد و بند زده است (اجازه انجام فتك را نمى دهد) و مؤمن اقدام به فتك نمى كند. (مجلسى, ج٢٨, ص ٢٥٩).
طريحى نيز در مجمع البحرين به نقل از قاموس, معنايى نزديك به معناى جوهرى را ارائه مى كند, البته با عدم حصر معناى فتك در قتل و تعميم صدق فتك بر مجروح ساختن ديگرى. طريحى مى گويد: (… انتهز منه فرصه فقتله او جرحه مجاهره او اعم) (طريحى, ج٣, ص ٣٥٧).
در اين بيان, دو ويژگى براى فتك ذكر شده است: نخست, اعم بودن آن از قتل و صدق بر جرح علاوه بر قتل, و ديگرى, در چگونگى اقدام به فتك است كه مى تواند در خفا صورت گيرد يا آشكارا.
اين عمل(اقدام به فتك) در عرب جاهلى رواج داشت, اما پيامبر اسلام آن را ممنوع كرد. علامه مجلسى در بحارالانوار موارد متعددى از ممنوع ساختن فتك از جانب پيامبر نقل كرده است كه نفس اقدام ناگهانى و ناجوانمردانه براى قتل, مذموم و ممنوع است و علت ممنوعيت, ايمان دانسته شده است; يعنى انسان مؤمن باتوجه به سجاياى اخلاقى و تعاليم اسلامى, به عملى اين چنين ناجوانمردانه اقدام نمى كند. (مجلسى, ج٢٨, ص ٢٢٨ ـ ٢٥٩; ج٤٤, ص ٢٤٤; ج٤٧, ص ١٢٧)
اغتيال در عربى از ريشه غول گرفته شده است و در لغت عرب به معناى هلاك كردن و كشتن همراه با خدعه و نيرنگ است, بدون اينكه مقتول بفهمد. به ادعاى صاحب قواعد الاحكام واژه اغتيال بيشتر براى كشتن اهل ذمه در صورت نقض عهد آنان به كار رفته است و كشتن آنها در اين فرض جايز است. (خاورى, ص ٨٤)
سوم: الارهاب
صاحب اقرب الموارد, اغتيال را كشتن با فريب و كشاندن شخص به محل خلوت و كشتن او در آن مكان, يا قتل پنهانى كسى معنا كرده است. (الشرتونى, ج٢, ص ٨٩٣)
ارهاب از ماده رهب به معناى ترس و خوف در لغت عذب اخذ شده است (پيشين, ج١, ص ٤٣٧). اين ماده در صيغه اِفعال به معناى اخافه و ترساندن و اقداماتى كه به ترساندن بينجامد, معنا مى شود. اما در اصطلاح حقوقِ جزا, براى توصيف افراد و گروه هايى كه با استفاده از قدرت به ترساندن ديگران اقدام مى نمايند تا اهداف خاصى را تحقق بخشند, به كار مى رود. (بسام ضوء, العدد ٦٤)[٢]
٤ . امكان صدق يابى سنت نبوى و ترور
براى حقيقت يابى موضوع در سنت نبوى, ضرورى است تا احاديث منسوب به پيامبر اكرم مورد بررسى و غور قرار گيرد. در اين بررسى بايد وجود و سند و دلالت احاديث, مورد دقت قرار گيرد تا در پرتو دريافت هاى قابل اعتنا در هر مورد و همچنين با دستيابى به دريافتى كلى, به دركى جامع و واقع بينانه از سنت نبوى نايل شويم.
نسبت سنجى ميان سنت نبوى و تروريسم متوقف بر چند امر است: نخست آنكه مراد از سنت نبوى واضح شود. ديگر آنكه آيا اقداماتى در اين سنت يافت مى شود تا با تروريسم و ترور قابل نسبت سنجى باشد و سرانجام اينكه در صورت وجود چنين اقداماتى, اين اقدامات چه نسبتى با ترور و تروريسم دارند.
١ـ٤ مفهوم و گستره
سنت در عرف اهل لغت معانى متعددى دارد; از آن جمله: الطريقة المسلوكة است, كه كسايى در معناى آن دوام را يافته است. خطابى نيز اصل سنت را الطريقة المحمودة دانسته و صرف طريق بودن و دوام داشتن را به پسنديده بودن (محموده) مقيد كرده است. (الامين, ص ٣٢٧)
٢ـ٤ سنت نبوى و ادعاى مطابقت با مفهوم ترور
اما در اصطلاح, سنت عبارت است از (ما صدر عن النبى من قول أو فعل أو تقرير) و از آنجا كه سيره در اصطلاح شامل فعل و تقرير پيامبر مى شود, سنت اعم از سيره است. بنابراين در بررسى سنت نبوى مصاديق سه گانه قول (سنت قولى و گفتارى), فعل (سنت فعلى) و تقرير (سنت تقريرى) پيامبر اكرم بايد مورد بررسى و كاوش قرار گيرد.
آنچه از اخبار وارده در خصوص كشته شدن چندتن از سران يهود مخالف اسلام در زمان حيات پيامبر اكرم(ص) نقل شده است و برخى نويسندگان تلاش كرده اند تا آن را بر ترور منطبق سازند و به سنت پيامبر(ص) نسبت دهند, از چند جهت قابل توجه است; از جمله اينكه به يقين و به استناد تمامى مصادر روايى فريقين, هيچ نقلى يا ادعايى در خصوص سنت فعلى و اقدام شخص پيامبر(ص) به كشتن مخالفان وجود ندارد, حتى امرزه نيز مخالفان اسلام و مستشرقان چنين ادعايى ندارند. پس به يقين سنت فعلى پيامبر(ص) در قتل مخالفان گزارش نشده و منتفى است. البته شركت پيامبر در جنگ ها و غزوات امرى حتمى است كه مفهوماً از قلمرو بحث ترور و عمليات غافل گيرانه خارج است و تابع قواعد نظم بخش به جنگ و آيين نبرد است كه بررسى آن در جاى خود مفيد خواهد بود.
٣ـ٤ وجود احاديث
به جز سنت فعلى كه راساً منتفى است, دو گونه ديگر سنت يعنى سنت قولى و سنت تقريرى از طريق برخى احاديث وارده در كتب سيره و جوامع احاديثى نقل شده است و حاوى تقرير و يا گفتار پيامبر (ص) در مواردى است كه براى عده اى شبهه مشروعيت بخشى براى ترور را به وجود آورده است.
بنابراين در اين مقطع پرداختن به اين موارد ضرورى و كانون توجه در اين نوشتار خواهد بود. براى پرداختن به سنت قولى و تقريرى پيامبر (ص) مى توان آن را در سه مرحله زمانى و تاريخى تحليل كرد:
اول: سنت پيامبر از بعثت تا هجرت به مدينه;
دوم: سنت او از هنگام ورود به مدينه تا فتح مكه;
سوم: سنت آن حضرت از هنگام فتح مكه تا وفات.
با توجه به اينكه, مصاديق سنت منقول در خصوص اقدامات خشونت آميز, فقط مربوط به مقطع دوم (از ورود پيامبر به مدينه تا فتح مكه) و آن هم در سه سال اول از اين مقطع تاريخ منحصر است, فقط اين مقطع مورد بررسى قرار مى گيرد.
سيره نويسان اعم از شيعه و اهل سنت در كتب خود در مقام بررسى حوادث سال هاى اول تا سوم هجرى از وقايعى سخن به ميان آورده اند كه اين شائبه ها را به وجود آورده است:
١ـ٣ـ٤ موارد منقول از منابع شيعه
اولاً, چنين مواردى واقع شده و داراى واقعيت تاريخى اند;
ثانياً, اين موارد به دستور, اجازه يا اذن پيامبر بوده اند;
ثالثاً, چنين مواردى از مصاديق ترور و اقدامات تروريستى به شمار مى روند;
رابعاً, با تعميم بخشيدن و تسرّى چنين احكام احتمالى اى از زمان پيامبر به زمان حال, اين گونه اقدامات را امروزه مشروع پنداشته اند و پا را فراتر گذارده و به تبليغ چنين امورى پرداخته اند.
آنچه بر لزوم و ضرورت واقع يابى اين چنين ادعاهايى مى افزايد, آن است كه نقل كنندگان چنين احاديثى بدون بررسى كارشناسانه و كاوش در متون اسلامى به آنها استناد مى جويند و كثرت چنين نقل هايى حتى از جانب برخى محققان حوزوى, گونه اى شهرت نقل و تلقى به قبول را در جامعه اسلامى و حتى در ميان پژوهشگران و نويسندگان تاريخ و سيره پيامبر اسلام پديد آورده است. بنابراين نگرش دوباره به چنين احاديثى و زدودن اين شائبه از سيره نبى اكرم(ص) به ويژه در زمان معاصر امرى ضرورى مى نمايد.
مرحوم مجلسى در بحارالانوار صدور دستور قتل كعب بن الاشرف به وسيله پيامبر را نقل مى كند كه اين امر به دستور جبرئيل به پيامبر صورت گرفته است. (مجلسى, ج٢٠, ص ١٠ و ١٥٨). وى همچنين قتل اسماء بنت مروان به وسيله عميربن عدى بن خرشه را نقل مى كند (همان, ص ٧). گرچه در اين مورد پيامبر دستور صادر نفرموده بود, اما پس از قتل او و ديدن عمير به او تسلى مى دهد كه: (لاينتطح فيها عنزان; به خاطر اقدام تو, هيچ عواقب ناگوارى پيش نخواهد آمد و حتى دو بز با يكديگر شاخ به شاخ نخواهند شد).
٢ـ٣ـ٤ موارد منقوله از منابع اهل سنت
مرحوم مجلسى همچنين قتل ابو رافع سلام بن ابى الحقيق را كه ـ از ياران كعب بن الاشرف در دشمنى با اسلام و رسول خدا بود ـ نقل مى كند. در اين نقل, قتل ابورافع به گونه اى رقابت ميان اوس و خزرج عنوان شده است و از آنجا كه كعب بن الاشرف به دست فردى از اوس (محمد بن مسلمه) به قتل رسيده بود, خزرجى ها نيز در رقابت با اوسى ها كشتن ابورافع را به پيامبر خدا پيشنهاد كردند كه آن حضرت به آنها اذن داد (همان, ص ١٢ ـ ١٣) و اين قتل به دست گروهى پنج نفرى به فرماندهى عبداللّه بن عتيك صورت گرفت.
اما از ميان صاحبان سيره از اهل سنت, تقريباً تمام ايشان چنين اتفاقاتى را نقل كرده اند و اگر مرحوم مجلسى به سه مورد قتل انفرادى اكتفا كرده, سيره نويسان اهل سنت تا شش مورد ذكر كرده اند. سه موردى كه اينان به موارد منقول از مجلسى(ره) در بحار افزوده اند, عبارت اند از:
٤ـ٤ صحت سندى اخبار وارده
قتل ابوعفك, كه شاعرى كهنسال و يهودى بود و قريب به ١٢٠ سال داشت. پس از بازگشت پيروزمندانه پيامبر از جنگ بدر, ابوعفك شعرى در ذم پيامبر سود و سالم بن عمير (يا سالم بن عمرو) نذر كرد كه وى را به قتل برساند (الذهبى, ج١, ص ١٧٤ ـ ١٧٥). البته در اين مورد هيچ گونه دستورى از پيامبر(ص) صادر نشده بود و سالم بن عمير شخصاً به آن مبادرت ورزيد.
قتل سفيان ابن نبيح الهذلى, كه به نقل از ذهبى در المغازى, پيامبر(ص) از اقدامات او در گردآورى نيروى انسانى براى جنگ با آن حضرت آگاهى يافت و محمدبن مسلمه را به قتل وى مأمور كرد. (همان, ص ٣٤٦)
قتل ابن سنينه يهودى, كه به نقل صاحبان سيره پس از آن صورت گرفت كه كعب بن الاشرف به قتل رسيد و دسيسه هاى او و همراهى اش با كفار قريش در براندازى نظام سياسى حاكم در جامعه نوپاى اسلامى در مدينه آشكار گرديد. در اين برهه زمانى, پيامبر به نقل صاحبان سيره دستورى عام صادر كرد مبنى بر اينكه: (من ظفرتم به من رجال يهود فاقتلوه; به هر يك از مردان يهود كه دست يافتيد, او را بكشيد. ) پس از اين دستور, محيصه ابن مسعود اقدام به قتل ابن سنينه نمود. (ابن اسحاق, ص ١٣٩ ـ ٣٢٠). در خصوص اين مورد نيز پيامبر دستور جداگانه اى صادر نكرد و دستور عام آن حضرت اقدامى تاكتيكى بر خانه نشين كردن مخالفان (يهودى) و ترساندن آنان بود; زيرا يهود با همكارى منافقان مدينه به سركردگى عبداللّه بن ابى جوّ رعب آميزى ايجاد كرده بودند.
لذا نمى توان اين مورد را اقدام تروريستى در سنت نبوى دانست. موارد سه گانه مذكور از منابع ياد شده را تقريباً تمامى صاحبان سيره از جمله: ابن هشام, طبرى و سايرين نيز نقل كرده و انكار نكرده اند.
احاديث منقول در خصوص آنچه حكايت از اقدام خشونت آميز و غافل گيرانه عليه برخى شهروندان غير نظامى مدينه به دستور پيامبر مى كند, تماماً از سوى سيره نويسان و تاريخ نگاران اهل سنت وارد منابع حديثى اسلام شده است, حتى احاديث و نقل قول هايى كه در بحارالانوار آمده اند, از كتب تاريخ و سيره اهل سنت, اقتباس شده اند; از آن جمله: المنتقى فى مولود المصطفى, المغازى واقدى, المغازى ذهبى, سيره ابن هشام, تاريخ طبرى و كامل ابن اثير, حتى در يك مورد نيز كه مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان در خصوص بررسى شأن نزول آيات ١ تا ٥ سوره حشر به موضوع كعب بن الاشرف مى پردازد, آن را از سيره ابن اسحاق نقل مى كند (الطبرى, ج١٤, ص ٦٢٦ ـ ٦٥١).
٥ . تحليل فعاليت هاى نظامى پيامبر(ص) و اقدامات قهرآميز نامتعارف او
از آنچه فى الجمله در خصوص آغاز و منشأ مباحث مربوط به قتل مخالفان به فرمان يا رضايت پيامبر از كتب روايى و تاريخى اهل سنت بيان شد و با توجه به عدم رعايت ضوابط نقل حديث و ويژگى هاى مورد نظر شيعه در خصوص صفات راويان, بى اعتبارى چنين نقل هايى از نظر شيعه روشن مى گردد. اما جاى تعجب است كه برخى بزرگان شيعه از جمله مجلسى و طبرسى و نيز برخى معاصرين به اين نقل ها استناد كرده اند. بنابراين ضرورى است تا به صورت جدى به واكاوى سند احاديث مورد نظر پرداخته و قوت و ضعف اين سندها روشن شود.
١ـ٤ـ٤ سند حديث مربوط به سفيان بن نبيح الهذلى به نقل از مغازى ذهبى (الذهبى, ص ٣٤٦ ـ ٣٤٧) چنين است: (محمد بن سلمه, عن ابن اسحاق, حدثنى محمد بن جعفر بن الزبير عن عبداللّه عن عبداللّه بن انيس, عن ابيه, قال: دعانى رسول اللّه فقال… ).
در اين حديث, محمد بن مسلمه ثقه است; زيرا على بن ابراهيم قمى در تفسير خود از وى نقل روايت كرده است. (قمى, ج١, ص ٤٦) و چون او فقط از ثقات نقل مى كند, محمد بن مسلمه را بايد ثقه دانست. مرحوم خويى در معجم الرجال الحديث نيز تمام راويان حديث در تفسير قمى را ثقه مى داند. (خويى, ج١٧, ص ١٢٨). اما ابن اسحاق مجهول است; زيرا يا در كتب رجالى معتبر شيعه از وى نامى برده نشده است و يا اگر نامى از وى به ميان آمده است, به دليل عدم ذكر نام كوچك او, ابن اسحاق مشترك است; لذا مجهول است و قابل اعتنا نيست. محمد بن جعفر بن الزبير نيز مجهول است و عبداللّه بن عبداللّه و عبداللّه بن انيس نيز هر دو (پدر و پسر) ضعيف اند; زيرا گرچه در برخى معاجم از جمله معجم الرجال خويى (همان, ج١١, ص ١٢١) و رجال شيخ (ص ٤٤) از آنها نام برده شده, ولى توثيق نشده اند.
٢ـ٤ـ٤ سند حديث منقول از تاريخ طبرى در خصوص كعب بن الاشرف چنين است: (… وحدثنا ابن حميد قال حدثنا سلمه عن محمد ابن اسحاق عن عبداللّه المغيث بن ابى برده: من لى بابن الاشرف… ).
در اين سند نيز ابن حميد مجهول است و نام وى در كتب رجالى از جمله رجال خويى و رجال قهپايى نيامده است. سلمه و ابن اسحاق نيز هر دو مجهول اند. عبداللّه بن مغيث بن ابى برده نيز مجهول است و نام وى درمنابع شيعه در شمار اصحاب رسول اكرم و راويان از او نيامده است.
٣ـ٤ـ٤ سند حديث منقول از تاريخ طبرى در خصوص ابورافع سلام بن ابى الحقيق نيز چنين نقل شده است: (فحدثنا هارون بن اسحاق همدانى, قال حدثنامصعب بن المقدام قال حدثنى اسرائيل, قال حدثنا ابواسحاق عن البراء قال: … ).
در اين سند نيز همان اشكالات سابق در سندهاى قبلى موجود است; يعنى هارون بن اسحاق همدانى, مصعب بن المقدام, اسرائيل و ابواسحاق همگى مجهول اند. البته براء ميان سه نفر مشترك است و هر سه از اصحاب رسول خدا و ثقه هستند; زيرا كه براء بن عازب الانصارى الخزرجى از اصفياست, براء بن مالك انصارى در ركاب پيامبر به شهادت رسيد و براء بن معرور از نقباست (خويى, ج٤, ص ١٨٤ ـ ١٨٩).
با وجود اين, ضعف سند ناشى از مجهول بودن عمده راويان سند, تمام سند را ضعيف مى سازد.
٤ـ٤ـ٤ اما نقل مربوط به قتل ابوعفك به دست سالم بن عمير به نقل از واقدى (واقدى, ج١, ص ١٧٤ ـ ١٧٥) به دليل اين كه اقدام سالم بن عمير اصولاً فاقد اجازه, اذن يا دستور و يا حتى رضايت پيامبر بوده و از اصل داخل در بحث نيست; گرچه سند اين نقل نيز غيرمعتبر و داراى اشخاص مجهول الهويه است; زيرا سعيد بن محمد و عماره بن غزيه, اسماعيل بن مصعب, معصب بن اسماعيل و اسماعيل بن زيد مجهول اند و قابل اعتماد نيستند (خويى, پيشين, ص٣, [٧], ١٢ و ١٨).
٥ـ٤ـ٤ سند مربوط به قتل اسماء بنت مروان نيز به نقل از واقدى (واقدى, پيشين, ص ١٧٤ ـ ١٧٥) نامعتبر است; زيرا راويان آن مجهول اند. در اين خصوص واقدى نقل كرده است: (حدثنى عبداللّه بن حارب, عن ابيه, ان… ); در حالى كه, هم عبداللّه بن حارث ميان ده نفر مشترك است و هم پدر او حارث نيز فاقد كنيه بوده و مجهول است. (خويى, پيشين, ج١٠, ص ١٥٢ ـ ١٥٤).
اگر اعتبار احاديث منقول در موضوع مورد بحث را باتوجه به ارزش سندى آنها ارزيابى كنيم, به واقع نمى توان به اين اخبار تمسك جست و منقولات مربوط به اعمال خشونت بار پيامبر اكرم, از اصل فاقد وجه و اعتبار خواهند بود. اخبارى كه تماماً متكى به نقل مجاهيل باشند, چگونه مى توانند در تحقيق درباره شخصيت و سنت مؤسس دين مورد استناد قرار گيرند.
١ـ٥ اقدامات قهرآميز پيامبر (غزوات و سرايا)
سيره نويسان از اقدامات نظامى پيامبر تحت دو عنوان نام مى برند: نخست غزوات٣ و ديگرى سرايا[٤] در تعداد اين فعاليت هاى نظامى ميان سيره نويسان اختلاف است. تعداد غزوه ها را از ٢٦ (مسعودى, ج٢, ص ٢٧٨ ـ ٢٨٨) تا ٢٧ (ابن اسحاق, ج٤, ص ٢٨٠ ـ ٢٨١) مورد و سريه ها را از ٣٥ تا ٨١ سريه با تفاوت نقل صاحبان سير ذكر كرده اند[٥]
٢ـ٥ بررسى علل اقدامات قهرآميز پيامبر
اين اقدامات, به تفاوت نقل, از سال اول يا دوم هجرت پيامبر به مدينه آغاز و تا سال ١١ هجرى صورت پذيرفته است. مجموع اين اقدامات نظامى را مى توان حداقل ٦١ و حداكثر ١٠٨ اقدام جنگى براى آن حضرت دانست كه به طور متوسط ٦ تا ١١ اقدام نظامى در سال مى شود.
نكته اى كه نقش زيادى در بحث ما دارد, آن است كه تمامى سيره نويسان, موارد اقدام به كشتن مخالفان را تحت عنوان سريه ثبت كرده اند و اين بدين معناست كه تلقى تمام سيره نويسان از اين اقدامات, اقداماتى جنگى و داخل در قواعد جنگ و آيين نبرد است, نه ترور و اقدام عليه اشخاص و اموال به صورت غافل گيرانه. آن چه از پيامبر در تمام اين غزوات و سرايا نقل شده است, حاكى از الزام فرماندهان و مجاهدان مسلمان به رفتار انسانى و عدم تعرض به دو طائفه است: يكى غيرنظاميان اعم از زن و مرد و پير و جوان, و ديگرى نظاميان دشمن كه اظهار اسلام كنند, حتى در خصوص نظاميان و جنگ جويان دشمن نيز در هيچ يك از سيره ها و حتى نوشته هاى نويسندگان و مستشرقان غير مسلمان دستور و توصيه اى از پيامبر نقل نشده است كه نشان دهنده خشونت نامتعارف از سوى پيامبر و مسلمانان باشد. البته نفس جنگ, عملى خشونت آميز است كه به عنوان آخرين چاره مورد اقدام قرار مى گيرد.
با توجه به نهى شارع و پيامبر از اقدامات خشونت آميز نامتعارف حتى در شرايط جنگى, روح پيروى از اصول اخلاقى در رفتار با غير مسلمانان و حتى دشمنان اسلام كاملاً آشكار مى گردد.
اين پژوهش آن بخش از اقدامات پيامبر را مورد توجه قرار داده است كه داراى دو ويژگى است: نخست, غيرمسالمت جويانه بودن آن اقدامات و ديگرى, طرفيت يهود در اين اقدامات. با توجه به اين نكته, بايد پاسخ هايى موجّه براى اين پرسش ها يافت:
جمع بندى و خاتمه
ـ آيا يهود ويژگى خاصى داشته اند كه مورد تعرض قرار گرفته اند؟
ـ آيا اگر پيروان ساير اديان الهى مانند مسيحيان در مسئله دخيل بودند, باز رفتار سياسى پيامبر با آنان, غير مسالمت جويانه بود؟
ـ در خصوص اقدامات غير مسالمت جويانه با يهود, پژوهش را مى توان اين گونه به سامان رساند كه اصل در اسلام در رفتار با پيروان ساير اديان چيست: رفتار مسالمت جويانه يا غيرمسالمت جويانه؟
ـ چه قراين و دلايلى مى تواند زمينه ساز مسالمت جويى جامعه نوبنياد اسلامى با ساير ملل باشد؟
ـ چه قرائنى مى تواند حاكى از تنش و زمينه هاى ناآرامى در رفتار گروه ها و دسته بندى هاى موجود يك جامعه باشد؟
ـ در صورت وجود چنين قرائنى, قواعد رفتارى نبوى چگونه رصد شده است؟
ـ اصل در رفتار پيامبر اكرم با غير مسلمانان جامعه تازه تشكيل در مدينه چه بود؟
ـ در صورت امكان بروز تعارض, پيامبر از چه مكانيزم هايى بهره گرفت؟
ـ اين مكانيزم ها چه محتوايى داشته است؟
ـ طرفين (جامعه اسلامى و شخص پيامبر, طوايف يهود) چگونه اين مكانيزم ها را به كار برده اند؟
ـ طرفين چه تعهداتى براى استقرار صلح در مدينه داشتند؟
ـ چه تضميناتى در صورت نقض قرارداد نسبت به طرفين در نظر گرفته شده بود؟
ـ آيا در صورت بروز اختلاف ميان طرفين در نحوه اجراى قرارداد يا برداشت و تفسير از مندرجات آن داورى تعيين شده بود؟
ـ آيا داورى امرى مقبول بود؟
ـ داور كه بود و چگونه داورى كرد؟
ـ سوال محورى ديگر در اين مقطع آن است كه آيا براى قتال با اقدام كنندگان عليه مسلمانان, اجازه يا اذن معصوم (پيامبر, امام) لازم است؟ به عبارت ديگر, اقدامات پيامبر در قبال طوايف سه گانه يهود, مجوّز اقدامات مشابه در برابر اهل كتاب با چنان شرايطى مى شود يا نياز به اجازه حاكم اسلامى است؟
ـ حكم مسئله در مورد مسلمان اقدام كننده عليه حكومت اسلامى چگونه است؟
ـ آيا مى توان به صورت غافل گيرانه وى را به قتل رساند؟
در پاسخ به پرسش هاى مذكور, بايد به اين نكته محورى توجه داشت كه ما درصدد واكاوى سنت نبوى در همان عصريم و صواب يا ناصوابى آن اقدامات را در همان شرايط زمانى و مكانى مى سنجيم. بنابراين بايد گفت كه در خصوص طرفيت يهود, بدون هيچ ترديدى, يهود ويژگى خاصى نداشته است. بنابراين اگر مسيحيان يا مشركان مدينه هم به اقدامات تحريك آميز و نقض پيمان ها مبادرت مى ورزيدند, به يقين رفتار پيامبر همان بود كه درباره طوايف سه گانه يهود داشت.
مؤيد اين امر وضعيت اهل كتاب و مشركان در مدينه است; زيرا ساكنان مدينه قبل از اسلام, در دو گروه جاى مى گرفتند: يهود و مشركان.
مشركان شامل دو قبيله عمده اوس و خزرج بودند كه عمده جمعيت مدينه را به خود اختصاص مى دادند و با پذيرش اسلام از سوى اكثريت قريب به اتفاقشان, به جز تعداد معدودى, مى توان مشركان مدينه را مسلمان تلقى كرد. اما از اهل كتاب تنها سه طايفه عمده بنى قينقاع, بنى نضير و بنى قريظه از يهود در مدينه سكونت داشتند و از اقامت گروه مسيحيان در اين شهر نقل معتبرى وجود ندارد مگر آن كه به انفراد مسيحيانى در آنجا زيست كرده باشند. بنابراين پيامبر, فقط با يهود و تعداد اندكى مشرك و البته تعداد كمترى منافق (افراد به ظاهر مسلمان, ولى مترصد ضربه زدن به آن) در مدينه رو به رو بود. به همين دليل, پيامبر پس از استقرار در مدينه و پس از عقد مواخاة ميان مهاجران و انصار, نخست به عقد پيمان ميان مسلمانان و يهود همت گمارده و تقريباً تمام طوايف يهود ساكن مدينه را در اين پيمان نامه نام برده و موارد پيمان را بر آنها جارى كرده است.
به اين ترتيب ملاحظه مى شود كه اصولاً مسيحيان در مدينه نبودند تا بر ضد پيامبر اقدام كنند و اقدام متقابلى از سوى مسلمانان عليه آنها صورت پذيرد. پس اگر مسيحيان نيز در مدينه بودند و در پيمان ها شركت مى كردند و سپس به نقض آنها مبادرت مى ورزيدند, با اقدامى شبيه به آنچه در قبال يهود صورت گرفت, مواجه مى شدند.
اما در خصوص پرسش دوم ـ يعنى اصل در رفتار با پيروان ساير اديان از نظر اسلام و پرسش هاى پسينى آن ـ بايد گفت كه اسلام به دليل اشتراك با اديان الهى در امورى چون: مبدأ تشريع, ارسال رسل, وحى و معاد, احساس وحدت تشريعى با آنها دارد و با اين اديان, خود را در صف واحد عليه شرك و كفر مى داند. اين امر از آيه شريفه (قل يا اهل الكتاب تعالوا على كلمة سواء بيننا و بينكم ان لانعبد الا اللّه و لانشرك به شيئا… )[٦] به وضوح آشكار است. با عطف توجه به اين اصل است كه در عمل, پيامبر نيز قبل از هر اقدام خصمانه به عقد پيمان روابط مسالمت جويانه با آنها اقدام كرد.
اما از سال دوم استقرار پيامبر در مدينه, در رفتار و گفتار يهود در خصوص شخص پيامبر و جامعه نوبنياد اسلامى و تعهدات مندرج در پيمان نامه, تغييرات قابل توجهى مشاهده مى شود. اين اقدام ها با طعن بر پيامبر به ويژه پس از پيروزى مسلمانان در غزوه بدر از سوى بنى قينقاع (قوى ترين طائفه يهود در مدينه) آشكار شد و با حوادث بعدى استمرار يافت. از دلايلى كه كاشف از عدم رعايت پيمان از سوى يهود است, مى توان همكارى ايشان با منافقان به سركردگى عبداللّه بن ابى در تضعيف پيامبر و مسلمانان, ارتباط با سران قريش مكه از جمله سفر كعب بن الاشرف به مكه و توافق با سران مشرك قريش در زمينه سازى براى حمله ايشان به مدينه را نام برد.
با توجه به اينكه پيامبر به دنبال پى ريزى جامعه سياسى يكپارچه عليه كفر و شرك و امت واحد مشترك و متشكل از مسلمانان و يهود بود, هر اقدامى كه به تضعيف اين هدف متهورانه پيامبر مى انجاميد و مسلمانان را در معرض خطر جدى نابودى قرار مى داد, طبعاً عكس العمل شديد و جدى آن حضرت را به دنبال داشت. با مرورى بر متن معاهده در سطرهاى بعد اين امر بيشتر وضوح مى يابد.
اما ساز و كار اجرايى اين هدف مهم و حياتى, معاهده با يهوديان ذى نفوذ از نظر اقتصادى و اعتقادي٧ بود. بدون شك پيمان نامه يك تأسيس شرعى اسلامى نبود و قبل از آن نيز در جامعه عرب مورد استفاده قرار گرفته بود. سوابق اين امر در كتب تاريخ جزيرةالعرب و مجموع اشعار عرب جاهلى به وفور ذكر شده است و از آن جمله حلف الفضول است كه بيست سال قبل از بعثت رسول اكرم, ميان بطن هاى مختلف قريش منعقد شده بود و آن را (اكرم حلف سمع به فى العرب)[٨] ناميده اند.
پيامبر(ص) به خوبى از اين سازوكار براى ايجاد تحكيم وحدت و امنيت درونى مدينه و سپس براى برقرارى امنيت در خارج از مدينه در برابر قبايل اطراف مدينه بهره گرفت. تأثيرگذارى پيمان نزد عرب آن روزگار به آن حد از استحكام و اعتبار بود كه پيامبر براى تحكيم امنيت جامعه نوبنيان مدينه به آن متوسل شد. در عمل, گرچه پيمان ميان مسلمانان اوس و خزرج به وحدت ميان آن دو و رفع اختلافات آنها انجاميد, اما مرهمى بر زخم هاى كهنه يهود در برابر پيامبر موعود ـ كه در كتاب هايشان اشاره شده بود ـ نگذارد و با مشاهده پيروزى هاى وى ناسازگارى را آشكار كردند.
براى پى گيرى پرسش هاى محورى ديگرى كه پيشتر به آنها اشاره رفت, ضرورى است تا متن پيمان نامه ميان پيامبر و مسلمانان از يك سو و قبايل مختلف يهود ساكن مدينه از سوى ديگر را مرور كنيم. از آنجا كه سيره نويسان متن پيمان نامه را با اندك تفاوتى تقريباً به يك صورت ضبط كرده اند, فقط يك متن را نقل مى كنيم. محمد حميداللّه, متن پيمان مدينه ميان مسلمانان و يهود را با عنوان (قانون اساسى دولت ـ شهر مدينه) به صورت كامل ذكر كرده است (حميداللّه, ص ١٠١ ـ ١١١).
مرحوم آيتى در كتاب تاريخ پيامبر اسلام به نقل از سيره ابن اسحاق نكات برجسته پيمان ميان پيامبر و يهود ساكن در مدينه و اطراف آن را اين سان بيان مى دارد:
ـ مسلمانان و يهود مانند يك ملت در مدينه زندگى خواهند كرد.
ـ مسلمانان و يهود در انجام مراسم دينى خود آزاد خواهند بود.
ـ در موقع پيشامد جنگ هركدام از اين دو ديگرى را در صورتى كه متجاوز نباشد, عليه دشمن كمك خواهد كرد.
ـ هرگاه مدينه مورد حمله و تاخت و تاز دشمن قرار گيرد, هر دو با هم در دفاع از آن تشريك مساعى خواهند كرد.
ـ قرارداد صلح با دشمن با مشورت هر دو به انجام خواهد رسيد.
ـ چون مدينه شهر مقدسى است, از هر دو ناحيه مورد احترام, و هر نوع خون ريزى در آن حرام خواهد بود.
ـ در موقع بروز اختلاف و نزاع, آخرين داور براى رفع اختلاف, شخص رسول خدا خواهد بود.
ـ امضا كنندگان اين پيمان با همديگر, به خيرخواهى و نيكوكارى رفتار خواهند كرد. (ر. ك: آيتى, ص ٢١٥ ـ ٢١٦)[٩]
تحليل محتواى اين پيمان, نماى روشن ترى از آنچه بر مدينه و شخص پيامبر و مسلمانان قبل و حين انعقاد از آن مى گذشته است, به دست مى دهد. نيز بيم ها و اميدها را در آن برهه تاريخ بيشتر به تصوير مى كشد. آنچه از اين پيمان استنباط مى شود, نياز شديد جامعه نوپاى اسلامى در مدينه به استقرار وحدت و پشتيبانى از تحكيم و بقاى آن است. لذا در بندهاى [٣], ١ و ٤ اين امر به روشنى ابراز شده است. آنچه كاملاً در اين پيمان نامه بديع است و ابتكارى درخور ستايش براى شخص پيامبر به شمار مى رود, بنيان گذاشتن وحدت مشترك اديان ابراهيمى است. در بند نخست كه تمامى صاحبان سيره آن را نقل كرده اند, مسلمانان و يهود يك امت تلقى شده اند. اين اتحاد را نه اتحادى واقعى بلكه وحدتى اعتبارى و استراتژيك به منظور برقرارى تعادل در جامعه سياسى مدينه بايد تلقى كرد كه هر دو طرف از آن بهره مند مى شدند.
در اين وحدت اعتبارى هريك از دو گروه مسلمان و يهود, دين خود را خواهند داشت, اما با توجه به دو امر ـ يكى توحيدى و ابراهيمى بودن هر دو دين و ديگرى نياز جامعه نوپاى اسلامى به وحدت براى تأمين منافع ـ هردو گروه به وحدتى در قالب پيمان (وحدت اعتبارى) روى آوردند.
اما اقدامات حاكى از نقض پيمان از جانب يهود, به نقل تمامى سيره نويسان و مورخان مسلمان و مستشرقان بى طرف, از سال اول و پس از عقد پيمان مدينه آغاز شد; همان گونه كه در سطور پيشين در خصوص تحريكات اينان سخن به ميان آمد.
اصل در رفتار پيامبر با غير مسلمان هم پيمان, حمايت و حفظ منافع آنها و جلوگيرى از تعرض به ايشان بود[١٠] اين اصل حتى پس از مواردى از تخلف و نقض پيمان از سوى برخى يهوديان مدينه, رعايت شد و پيامبر با موعظه و اندرز در حفظ پيمان و وحدت موجود تلاش كردند.
با افزايش تنش ها و واكنش مسلمانان در برابر تحريكات آنان, پيامبر وارد مرحله جديدى از مقابله با پيمان شكنى يهود شد. طبق پيمان مدينه, پيامبر به عنوان داور, تصميم گير نهايى و ناظر بر اجراى مفاد پيمان تعيين شده بود. بر طبق بند ٤٢ اين پيمان (در صورت وقوع كشتار يا مشاجره اى كه بيم فساد در آن باشد, مرجع رسيدگى خدا و محمد(ص) مى باشند) (محمد حميداللّه, ص ١٠١ـ١١١).
بنابراين طبق اصول حقوقى و مفاد پيمان, يهود بايد به آنچه پيامبر حكم مى كرد, گردن مى نهادند. مسلمانان در اين پيمان شكنى شكيبايى پيشه كردند و به نقض كنندگان پيمان تذكراتى داده شد, اما اين تذكرات سودى نبخشيد و پيامبر به ناچار وارد عمل شد.
با آشكار شدن نارضايتى پيامبر از اين اقدامات, بر اساس اين منقولات ـ در صورت پذيرفتن صحت اين روايات, با وجود آنكه در سند تمام نقل ها خدشه جدى وجود دارد ـ دو گونه اقدام را به آن حضرت نسبت داده اند:
اول, موافقت با كندن ريشه هاى فتنه كه همان شش نفر مذكور است;
دوم, اقدام به جنگ محلى و هدف قرار دادن منافع و امنيت نقض كنندگان پيمان مدينه كه حتى از قتل مفسدان درس عبرت نگرفته اند.
فارع از بحث سندى اين احاديث, كه حاكى از كشته شدن آن شش يهودى توطئه گر است, طبق مفاد پيمان مدينه اقدام پيامبر اقدامى متعهدانه, قانونى و مشروع و كارآمد در برقرارى امنيت در اين شهر بود; زيرا او طبق پيمان مدينه اين حق را داشت كه آن گونه كه صلاح بداند, نقض كنندگان پيمان را مجازات كند. ديگر آنكه بدون شك اجازه و اذن پيامبر (چه قبل و چه بعد از عمل) براى مشروعيت چنين اقدامات خشونت آميزى لازم بود; زيرا در نقل هاى موجود در خصوص آن افراد, حتى در مواردى كه فردى اقدام به قتل مخالفان مى كرد, در نهايت رضايت آن حضرت را به دست مى آورد[١١]
از مباحث گذشته مى توان چنين دريافت كه خشونت هاى عصر پيامبر از زمان بعثت تا رحلت ايشان, در چهار دسته جاى مى گيرند: خشونت عليه پيامبر پس از بعثت تا هجرت پيامبر به مدينه; خشونت ميان يهود و مسلمانان پس از هجرت; خشونت ميان كفار قريش و مسلمانان پس از هجرت; و خشونت هاى صورت گرفته در خلال فتح مكه.
منابع
از انواع چهارگانه مذكور, مورد سوم تخصّصاً از بحث خارج است; زيرا چنين خشونت هايى تابع قواعد خاص جنگى است و در صورت پديد آمدن وضعيت جنگى ميان مسلمانان و كفار قريش, اقدامات نامتعارف نمى تواند از مصداق هاى ترور به شمار آيد; زيرا در اين وضعيت, استفاده از اصل غافل گيرى امرى كاملاً مشروع است. در خصوص مورد چهارم نيز با وجود اعلان عفو عمومى حتى براى بزرگان قريش, اِعمالِ خشونت هاى احتمالى از سوى رسول خدا, برخلاف دستور صريح آن حضرت و مخالف با اصول و ارزش هاى اسلامى بود و اين اقدامات را نمى توان به آن حضرت نسبت داد. اما در خصوص بند اول, هيچ اقدام خشونت آميزى از جانب پيامبر و مسلمانان عليه كفار و مشركان مكه گزارش نشده است; بلكه به عكس طبق نقل تمامى سيره نويسان و مورخان اعم از شيعه و اهل سنت, اين مسلمانان به صورت عام يا شخص پيامبر به صورت خاص بودند كه مورد اقدام هاى خشونت آميز, غافل گيرانه و تروريستى قرار گرفتند. آخرين و برجسته ترين اين گونه اقدامات, واقعه ليلة المبيت بود كه قبايل قريش با به كارگيرى جنگ جويان برجسته هر قبيله, درصدد ترور پيامبر برآمدند و با هجرت پيامبر از مكه, توطئه آن نقش بر آب شد.
بنابراين تنها بند ٢ باقى مى ماند; آن دسته از اقدامات خشونت آميزى كه ميان يهوديان و مسلمانان در خلال سال هاى اول تا سوم يا چهارم هجرى گزارش شده است و اين موارد مى توانند مورد بحث قرار گيرند كه آيا از مصاديق ترورند يا خير.
اين بررسى در چند مرحله صورت مى پذيرد:
اول: با بررسى موارد نقل شده و رد صحت و اعتبار سندى, نمى توان به لحاظ علمى به اين نقل ها توجه كرد.
دوم: در دلالت اخبار منقول نيز كه حداكثر به شش مورد منتهى مى شود, تنها در مورد كعب بن الاشرف و ابن نُبَيح هذلى از پيامبر تقاضاى كشتن آنها نقل شده است كه هر دو مورد نيز طبق ضوابط و با در نظر گرفتن عناصر و شاخص هاى ملحوظ در صدق عنوان ترور, قابل صدق به ترور نيستند; زيرا ابن نُبَيح در حال گردآوردن سپاه براى نبرد با پيامبر بود و لذا در حالت جنگى و نقض پيمان مدينه به سر مى برد و مى دانست كه مورد مجازات قرار خواهد گرفت. پس غافل گيرى در خصوص او صدق نمى كند. ابن اشرف نيز با نقض پيمان مدينه و رايزنى و اتحاد با كفار قريش و منافقان مدينه, از شمول حوزه امنيتى پيمان مدينه خارج شده و خود را در معرض تلف قرار داده بود.
در موارد چهارگانه ديگر اصولاً نمى توان اقدام خشونت آميزى را به پيامبر اكرم نسبت داد و سنت نبوى را همسو با ترور دانست; زيرا هر چهار مورد اقداماتى فردى, بدون فرمان و خواست اعلام شده پيامبر بوده اند. قابل توجه است كه حتى ويل دورانت چنين اقداماتى را به كار بستن فنون جنگ در سركوب مخالفان از سوى پيامبر, پس از قدرت گرفتن بر اثر پيروزى در جنگ بدر مى داند. (ويل دورانت, ج٤, ص ٢١٥ ـ ٢١٨).
سوم: آنچه در تمام موارد نقل شده برجسته است و از ويژگى هاى سنت نبوى به شمار مى رود, على رغم ضعف سندى اين نقل ها و عدم اعتبار آنها, و بر فرض صحت, اين است كه اگر يهود به پيمان پايبند بودند, هيچ گاه تاريخ به نقل حوادث سال هاى اول تا سوم هجرى نمى پرداخت; زيرا در برابر وضعيت جديدى كه حاكى از نقض پيمان توسط يهود بود, اقدامات متقابل و امنيتى پيامبر در جهت حفظ نظم عمومى و امنيت ساكنان مدينه, اعم از مسلمان و غير مسلمان, صورت گرفته است.
چهارم: درخور توجه است كه اين اقدامات منحصر به نقض كنندگان پيمان و توطئه گران بود و به اعضاى خانواده و يا قبيله ايشان تسرى نيافت (اصل شخصى بودن جرم و مجازات در حقوق جزا).
بنابراين اقدامات پيامبر داراى سه ويژگى برجسته در چنين اوضاع و احوال متشنج و حادثه خيزى بوده است:
اول, غيرابتدايى و آغازگرانه;
دوم, غير غافل گيرانه;
سوم, غيرجمعى (شخصى و محدود).
اين سه ويژگى, حاكى از تعاليم انسانى و عادلانه اسلام, و شخصيت و منش برجسته و انسانى شخص پيامبر اسلام بود, و الّا چنين اوضاع و احوال متشنجى, بهترين زمان براى تسويه حساب هاى شخصى است. اين برجستگى زمانى بيشتر رخ مى نمايد كه تقريباً تمامى كشته شدگان جداى از كينه به اسلام, شخص رسول خدا و حتى خانواده و زنان پيامبر را مورد تهمت و حتى تشبيب قرار داده بودند.
پنجم: ويژگى هاى كسانى كه مورد اقدام قرار گرفته بودند نيز حاكى از نگاه كاملاً نظام مند و حقوقى اسلام به شهروندان جامعه اسلامى است. اين افراد چهار ويژگى داشتند.
١- مسلمان نبودند: يعنى پيامبر به هيچ عنوان دستور كشتن مسلمان را به صورت غير متعارف صادر نكرد و مهم تر اينكه اين شيوه و سنت حسنه از سوى اهل بيت ايشان پى گيرى شد. احاديثى كه از پيامبر و ائمه(ع) در خصوص نهى از فتك وارد شده, گواه عدم مشروعيت فتك و ترور فرد مسلمان است. (طريحى, ج٣, ص ٣٥٧ و مجلسى, ج٤٤, ص ٣٤٤)
٢- از اهل نفاق نبودند: يعنى حتى مسلمانان ظاهرى كه با كفار قريش و يهود مدينه همكارى مى كردند و در ضديت با اسلام بودند نيز مورد هدف قرار نگرفتند, به رغم اينكه جرمشان ظاهراً از كفار و يهود سنگين تر بود; زيرا از درون جامعه اسلامى و از پشت خنجر مى زدند.
٣- از اهل كتاب (مسيحيان و يهوديان) ملزم به توافقات و پيمان مدينه نبودند.
٤- اينان فقط از يهود ساكن مدينه و نقض كننده پيمان مدينه و اقدام كننده عليه امنيت و كيان جامعه اسلامى نوپا در مدينه بودند.
اما چنان كه در آغاز نوشتار طرح شد, صحت نسبت سنجى ميان سنت نبوى ـ منظومه اى متعلق به چهارده قرن قبل ـ و اقدامات به وقوع پيوسته در شرايط زمانى و مكانى خاص خود, با ترور و تروريسم كه مفهومى مدرن و به ويژه شكل گرفته در نيمه دوم قرن بيستم ميلادى است, جاى پرسش است. سؤال اين است كه آيا مى توان در عناصر متشكله ترور و يا تروريسم, عنصرى را يافت كه:
اولاً, فرا زمانى باشد; يعنى در تمام زمان ها به يك ميزان بار مفهومى داشته باشد تا با تحول زمانى, مفهوم خود را از دست ندهد.
ثانياً, فرامكانى باشد; يعنى در همه مكان ها با ويژگى هاى متفاوت, اثربخشى يكسانى داشته باشد.
ثالثاً, فراشخصى و همگانى باشد; يعنى نزد همگان با فرهنگ هاى متفاوت به يك ميزان از اعتبار و ارزش برخوردار باشد؟
بى شك نمى توان هيچ يك از سه عنصر مادى, معنوى و قانونى در ترور را ـ آن گاه كه به عنوان يك جرم بررسى شود ـ فرازمانى, فرامكانى و فراشخصى (همگانى) دانست. اگر اقدامى در زمان خاص نامطلوب و غيرموجه به شمار آيد, الزاماً نمى بايست در زمان ها و مقاطع پيشين يا پس از آن, غيرموجه و نامطلوب به شمار آيد. اين نكته نياز به اثبات ندارد و تحول و تغيير مطلوبيت بسيارى از امور براى ما وجدانى است; مثلاً نامطلوب انگاشتن اشتغال زنان در خارج از خانه كه تا چهار دهه پيش بخشى از فرهنگ عمومى به ويژه نزد دين داران به شمار مى آمد, امروزه ضرورتى اجتماعى است و نزد دين داران نيز رايج است. اگر عوامل همبستگى و استمرار نظام اجتماعى را در چهار عامل ارزش ها, هنجارها, نهادها و نقش ها جستجو كنيم; آن گونه كه پارسونز بيان مى دارد (بشيريه, ص ٨٥), تمامى اين چهار عامل, زمانى, مكانى و غيرهمگانى اند; يعنى از جامعه اى به جامعه ديگر و از زمانى به زمان ديگر تفاوت مى كند.
بنابراين چگونه مى توان عملى مانند كشتن مخالفان عهدشكن براندازانه و بر هم زننده نظم و امنيت عمومى را كه در يك زمان كاملاً مشروع مى نموده است و هيچ اعتراضى را متوجه اقدام كنندگان به اين گونه عمل به همراه نداشته است, پس از چهارده قرن, با معيارهايى غير از معيارهاى زمان وقوع عمل مورد نقد قرار داد. بلى, اگر در زمان وقوع عمل, چنين اعمالى برخلاف هنجارهاى رايج و تعهدات مورد توافق و تسالم صورت گرفته باشد, مى توان آنها را نقد كرد و با برچسب هاى فقدان مطلوبيت در معرض قضاوت همگانى نهاد.
البته در چنين موردى نيز علت عدم مطلوبيت آن اعمال, معيارهاى امروزين نيست, بلكه هنجارشكنى و نقض معيارهاى رايج در زمان وقوع عمل است كه اين نقد را موجه مى نمايد. ترور در عصر پيامبر و پيش از آن, اقدامى كاملاً رايج و مشروع به شمار مى آمده است. كثرت استعمال واژگان حامل مفهوم و معناى ترور در زبان و فرهنگ عرب عصر پيامبر و پيش از آن, حاكى از صحت اين مدعاست. واژگانى نظير: فتك, ارهاب, اغتيال و اخافه كه ذكر آنها پيشتر آمده است و اشعار عرب جاهلى انباشته از مدح جنگاوران عرب در كشتن غيله (سعيد الخورى الشرتونى, پيشين) است, آينه اى تمام نماست از مشروعيت آنچه امروزه ترور ناميده مى شود. آنچه در سنت نبوى برجسته مى نمايد, نهى از فتك است و لگام زدن بر اين عمل غيراخلاقى. اگر پيامبر اكرم براى مكارم اخلاق مبعوث شده باشد,١٢ اصلاح چنين عمل غيراخلاقى اى (فتك) از عرب, امرى است كه كاملاً در جهت رسالت وى ارزيابى مى شود.
بنابراين چگونه امكان دارد كه ايشان چنين اقداماتى را مرتكب شده باشند, مگر آنكه بگوييم چنين امرى, با توجه به قرائن و نقض پيمان از جانب يهود, بر اساس موازين پذيرفته شده اخلاقى صورت گرفته و داراى مشروعيت از جانب وجدان عمومى و فرهنگ رايج و معاصر در شبه جزيره بوده است.
الف) فارسى
١- آيتى, محمدابراهيم: تاريخ پيامبر اسلام, انتشارات دانشگاه تهران, چاپ ١٣٥٩.
٢- بشيريه, حسين: جامعه شناسى سياسى, نشر نى, ١٣٧٩.
٣- حميداللّه, محمد: نامه ها و پيمان هاى سياسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام, ترجمه سيدمحمد حسينى, انتشارات سروش, ١٣٧٧.
٤- خاورى, يعقوب و همكاران: واژه نامه تفصيلى فقه جزا, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, چ [١], ١٣٨٤.
٥- دورانت, ويليام جيمز: درآمدى بر تاريخ تمدن, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, احمد بطحايى و خشايار ديهيمى, ج٤, ١٣٦٥. ب) عربى
١- ابن اسحاق, محمد: السيرة النبوية, دارالكتب العلميه, ١٤٢٤ ق.
٢- الامين, حسن: دائرة المعارف الاسلامية الشيعة, دارالتعارف للمطبوعات, الطبعة الخامسة, المجلد السابع, ١٤١٥هـ.
٣- بسام ضوء: مجلة الفكر العربى, العدد [٦٤].
٤- الخورى الشرتونى, سعيد: اقرب الموارد, ج٢, مكتبة آيت اللّه العظمى المرعشى النجفى, قم, ١٤٠٣هـ.
٥- خويى (الموسوى), ابوالقاسم: معجم الرجال الحديث و تفصيل الطبقات الرواه, مركز نشر آثار شيعه, ج١٧, ١٤١٠هـ.
٦- الذهبى, مغازى: دارالكتاب العربى, ١٤٠٩.
٧- طبرسى, مجمع البيان: ج١٤, على كرمى, انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٨٠.
٨- طريحى: مجمع البحرين, ج٣, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٦٧.
٩- طوسى, ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى: رجال, تحقيق جواد القيومى الاصفهانى, قم, مؤسسة النشر الاسلامى, ١٤٢٠هـ.
١٠- قمى, ابى الحسن على بن ابراهيم: تفسير قمى, ج١, دارالكتاب, قم, ١٤٠٤ ق.
١١- مجلسى, محمدباقر: بحارالانوار, دارالاحياءالتراث العربى, ١٤٠٣ ق.
١٢- مسعودى, ابى الحسن على بن الحسين بن على المسعودى: مروج الذهب و معادن الجوهر, ج٢, موسسة الاعلمى للمطبوعات, بيروت, ١٤٢١ ق.
١٣- واقدى, محمد بن عمر واقد: المغازى, تحقيق مارسل جونز, مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, ج١, ١٤٠٩ ق. ج) منابع انگليسى
١- Cambridge Dictionary of synonyms and antonyms, ٢٠٠٥.
٢- Websters Third New International Dictionary, Massachusetts, Martin Webster Inc١٩٨٦, P ٢٣٦١.
٣- The New Encyclopedia of Britanica, vol[١١],Micropaedia, ١٩٨٦, P[٦٥٠].
٤- Michael stohl, ed, the politics of terrorism, ٣rd edition, New York, Marcel Decker Inc. ١٩٨٨, P [٣].
٥- Encarta ٢٠٠٤ The deliberate creation and explatation of fear for bringing about political change.
[١] Sicarii.
[٢] بسام ضوء, مجله الفكر العربى, العدد ٦٤: (الارهاب: هوفى الأساس مصطلح من مصطلحات القانون الجزايى يركز على وصف الأفراد أو الجماعات الذين يستخدمون القوى من أجل تخويف الأخرين فى سبيل تحقيق أهداف و مكاسب محض خاصه. )
[٣] جمع غزوه, اقداماتى نظامى كه پيامبر در آن شركت مى كرد و فرماندهى آن را بر عهده داشت.
[٤] جمع سريه, اقداماتى نظامى كه پيامبر در آن شركت نمى كرد و كسى را به عنوان فرمانده به همراه جمعى به مأموريت نظامى گسيل مى داشت.
[٥] اين تفاوت در نقل, در اين كتب قابل پى گيرى است: جوامع السيره عمرو بن عدى, التنبيه و الاشارات مسعودى, سيره النبى ابن هسشام و…
[٦] سوره آل عمران, آيه ٦٤.
[٧] چون يهود داراى شريعت بود و پيامبر و كتاب آسمانى داشت, نسبت به اوس و خزرج (مشركان قبل از اسلام) از برترى اعتقادى برخوردار بود و اين دو قبيله معمولاً براى رفع مشكلات خود يا اطلاع از امور دنيا و آخرت به يهود مراجعه مى كردند.
[٨] يعنى برترين پيمانى كه از عرب به گوش رسيده است.
[٩] ابن كثير در البدايه و النهايه در ص ٢٧٣ ـ ٢٧٦ موارد و بندهاى ٤٧ گانه اين معاهده را به نقل از ابن اسحاق نقل مى كند.
[١٠] طبق بند ١٦ پيمان, يهوديانى كه به مسلمانان كمك كنند, از حمايت و كمك ايشان برخوردارند و هيچ كس نمى تواند بر آنها تحميلى روا دارد. (حميداللّه, محمد, ص ١٠١ـ١١١).
[١١] قتل اسماء بن مروان توسط عمر بن عدى و قتل ابوعفك توسط سالم بن عمير, به نقل از مغازى واقدى, ج ١, ص ١٧٢ـ١٧٥
[١٢] انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.