فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سر مقاله

سرمقاله

اقتدار و حاكميت حاكمان جور, انزواى ناخواسته شيعيان, دورى فقهاء و انديشه وران شيعه از عرصه اجتماع, كم كم و به مرور زمان, روح (فردى) به كالبد فقه دميد. فقه شيعه, فقه مدرسه شد و دورى گزيد از هر آنچه كه به اجتماع مربوط مى شد و حكومت.

فقهاى ما, به خاطر انزواى سياسى و دور بودن از مراكز سياسى و بالتبع, از مشكلات و معضلات پيچيده و فراوان اجتماعى, به مسائل فقهى كه هم فرد را در برداشتند و هم جامعه را, از زاويه (فردى) نگريستند. اين, سبب شد كه بسيارى از مسائل فقهى دگرگونه معنى و القا شود و فتاوا, جداى از واقعيات اجتماعى عرضه شود كه با تتبع و كند و كاو در تك تك مسائل فقهى, اين پديده ناهمساز و ناهمگون با روح شريعت, به چشم مى خورد.

فقه ما, فقه حكومتى است و با حكومت عجين. اگر حكومت نباشد, بسيارى از قوانين و مقررات شرعى, عرصه تحقق نمى يابند.

تمامى مقررات و قوانين اسلام, بر اساس دولت و حكومت و تشكيلات, بنياد نهاده شده اند. اسلام, هم دين است و هم دولت. هم عقيده است و هم نظام. اين مهم را مى شود از روح حاكم بر اسلام و تك تك ابواب و مسائل فقهى فهميد.

نماز جمعه و جماعات, جمع آورى و مصرف زكوات, حج, مبارزه با باغيان و دفع تهاجم دشمن و پاسدارى از ارزشها, نكاح و طلاق, قضاء, اجراى حدود و تعزيرات و دهها مسأله ديگر, گاه بتمامه و گاه برخى از زوايا و مسائل آنها در يك تشكيلات و نظام و در چهارچوب حكومت و اوامر و نواهى حكومتى معنى مى دهند و مفهوم مى يابند وگرنه از هم مى گسلند و به سان دانه هاى تسبيحِ رشته از هم گسسته, از هم مى پاشند و فايدتى بر آنها مترتب نمى شود و كمكى به اهداف والا و مقدس شارع, كه مصلحت جمع را در نظر گرفته و قانونى نهاده, نمى رساند.

دين, حافظ و گوشوان جامعه است و پاسدار انسانيت انسان, با پشتوانه همين مقرراتى كه وضع كرده. اگر اين مقررات و قوانين (فردى) باشند و هر كدام در حوزه (فردى) كاربرد داشته باشند, چگونه مى تواند دين, به نگهبانى و حراست از شؤون اجتماع و نواميس آن بپردازد. فقر وفاقه را از بين ببرد و دشمن را بتاراند و احياى حق كند و زهق باطل. دستهاى پليد را از جان و مال و ناموس مردم, كوتاه كند و نيكيها را بر كرسى نشاند و زشتيها را بر خاك افكند.

چطور مى تواند با قصاص حيات ببخشد و با جهاد عزت و با نماز جمعه و جماعات و عيدين و كنگره بزرگ حج, پاى دارد شكوه و شوكت و اقتدار مسلمانى را.

خارها زدودن و گلها آراستن, غبارها ستردن و عطرها فشاندن, دشمن بر خاك فكندن و دوست بر سرير عزت نشاندن, با اورادى چند, عزلت گزينى, در گوشه دنج مسجد و معبدى به نيايش پرداختن و فقير و مسكينى از بستگان و همسايگان را به لقمه نانى سير كردن و به پوشاكى پوشاندن و … ميسور نيست كه اين همه, كارى مى خواهد كارستان و جمعى مى خواهد و تشكيلاتى و حكومت قدرتمندى و كامل يَراق. ديندارى, چنان سهل و ساده و بى تلاش و بى پيكار و بى برنامه, بى عِدَّه و عُدَّه, چنانكه برخى از بريدگان و مأيوسان و مرفهان و راحت طلبان و مقدس نمايان و سر در لاك خويش بردگان و … پنداشته اند, نيست.

ديندارى, بر اميد استوار است و مردانگى و هوشيارى و تلاش و سختى و مشقت و از همه مهم تر برنامه ريزى و تشكيلات صحيح و سالم.

اگر روزگارى بود و چنين نبود, بايد تلاش كرد و از جان مايه گذارد كه چنين بشود كه رونق و گسترش و اجراى مقررات و دستورات دين, بستگى عميقى دارد به دولت و تشكيلات.

غير از اين, هر چه باشد, پوسته اى است از دين, اورادى است ورد زبان ورد گويان و …

دينى كه مظلومى را از ظلمت بيرون نكشد, به فرياد دردمندى پاسخ ندهد, بر سينه ستمگرى مشت نكوبد, به خانه اى روشنى نبخشد و به محفلِ سردى, گرما, وحشت و دردى را نزدايد و بدبختى و نكبتى را چاره نكند, چگونه دينى است؟ چنين شير بى دم و سر و اشكم, خدا هم نافريد.

دين بى خاصيت و غير منطبق با زندگى اجتماعى و نيازهاى آن, سرچشمه از موضع گيرى ذهنى فقيه مى گيرد. فقيه ذهن گرا, در تفسير و تبيين قانون, فرد و مشكلات و نيازهاى او را در نظر مى گيرد. خاستگاه فقيه بى شك, بر برداشتى كه از قانون دارد اثر مى گذارد. چنين فقيهى, قانون و شريعت را در صحنه زندگى فرد مى نگرد. همه تلاش و همت او, بر اين است كه قانون را با زندگى فرد تطبيق دهد.

بى ترديد, دين, تئورى اداره جامعه است, اداره جامعه بر محور قسط و عدل و درستى و راستى.

چنين انتظارى را از دين, با فتاوايى كه تكليف شخص را مشخص مى كنند, نه جمع و جامعه را, نمى توان داشت.

(احتياط)هايى كه در جاى جاى فقه راه يافته, مگر غير از اين است كه تكليف فرد را معلوم مى كنند و به دور از واقعيات اجتماعى در بدنه فقه, تعبيه شده اند؟

آيا مى شود با (احتياط) جامعه را اداره كرد و تكليف جمع را مشخص كرد؟

از باب نمونه:

در گفت و گوهاى مربوط به دليل انسداد, اين بحث مطرح است:

(ما, تا هنگامى كه مى دانيم در شرع تكليفى داريم و نمى توانيم به طور قطعى آنها را بشناسيم, بايستى در مقام شناسايى آنها از (ظن) يارى بگيريم.)

اصوليان, در اين انديشه مناقشه كرده اند:

(چرا نتوانيم فرض كنيم كه آنچه بر مكلف واجب است اين است كه: در هر مورد, به جاى اين كه (ظن) را ميزان قرار دهد, عمل به احتياط كند و اگر دامن زدن به احتياط, كار را دشوار مى سازد, هر مكلفى, مى تواند به اندازه اى كه از دشوارى كار بر او كاسته گردد از احتياطات خود بكاهد.)

بنگريد, چگونه روح فردگرايى در اين فرضيه سريان دارد. فرد شايد بتواند كبّاده احتياط بر دوش كشد, ولى جامعه نمى تواند زندگى و روابط اجتماعى, اقتصادى و بازرگانى و سياسى خود را بر احتياط بنا نهد. به فلاكت خواهد افتاد. يا بر قاعده (لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام) اشكال كرده اند:

(اين قاعده مى رساند كه در اسلام, هيچ گونه حكمى كه در بردارنده زيانى باشد و ضررى, وجود ندارد. با اين كه ما در اسلام, بسيارى از احكام مى بينيم كه متضمن ضرر و زيانند. مانند: قانون خونبها دادن, مجازات قاتلان, يا پرداخت تاوان, يا زكات و … زيرا در اين گونه قوانين, زيانهايى براى قاتل كه مجبور به خونبها دادن يا تن دادن به مرگ است, وجود دارد و نيز موجب زيان شخصى است كه مال ديگر را تلف كرده و بايد تاوان بدهد و موجب زيان فرد توانگرى است كه بايستى زكات بپردازد و … )

بله, زيان و ضرر در اسلام وجود دارد, اگر با انديشه فردگرايانه, قاعده (لا ضرر و لا ضرار) را به بوته بررسى نهيم, ولى اگر از زاويه جمع و جامعه اين قاعده را به بوته بررسى نهيم, نمى توانيم قوانين و مقرراتى كه از اين قاعده به دست مى آيد, به زيان و ضرر جامعه و حتى فرد, شمرد. بلكه در جامعه, نبود قانونى كه از تلف كننده مال, تاوان بگيرد و از غنى, زكات و قاتل را به جوخه مرگ سپارد, زيان بخش است. از اين نمونه ها فراوان مى توان يافت.

چنين است تأثير يك سونگرى در فهم نصوص شرعى. اگر فقيه, سخنان پيامبر را بدون توجه به مقام و موقعيت وى, مطالعه كند, بى راهه خواهد فتاد.

دستورات و نواهى پيامبر (ص), گاه, به عنوان رهبر و زمامدار جامعه بوده و بنا نداشته است كه حكم عام دينى صادر كند كه حال فقيه, به استناد سخنان آن بزرگوار, حكم به (وجوب), يا (حرمت) و (كراهت) بدهد.

مثلاً, پيامبر (ص) مردم مدينه را منع كرد از اين كه جلوگيرى كنند از رسيدن زيادتى آبِ متعلق به خود, به ديگران.

از اين سخن در اين زمان, نه مى شود حرمت فهميد و نه كراهت. بلكه پيامبر, تنها به اين اعتبار كه سرپرست دولت بوده از كارى نهى كرده و از نهى وى, حكم دينى عام, به دست نمى آيد.

پس بايد جايگاه سخن را شناخت. شناخت جايگاه سخن براى كسى امكان دارد كه يك سونگر نباشد, بلكه همه ابعاد را در نظر داشته باشد.

مقوله (رؤيت هلال) كه اين مجموعه از زواياى گونه گون بدان مى پردازد, از همين سنخ است. اگر فردگرايانه و بدون توجه به تشكيلات امت اسلامى و مراسم جمعى عبادى سياسى آنان بدان نگريسته شود, شايد مشكل (فرد) يا (افرادى) را در منطقه و شهر و ناحيتى حلّ كند و مراسم صورى, در آن جاها, بدون ارتباط با تشكيلات بزرگ امت اسلامى, برگزار شود, ولى مانع خواهد بود از اتحاد و اتفاق مسلمانان و شكوه و عظمت مراسم كه فلسفه عيدين و مراسم بزرگ حج است.

در تشريع فريضه عظيم حج, بدون ترديد, جهت سياسى اجتماعى و اقتصادى, منظور شارع بوده است:

(جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قياماً للناس)

قيام و قوام جامعه اسلامى, چه در معاش و چه در معاد, بر كعبه استوار است.

كعبه, محور و قوام جامعه اسلامى است. اگر اين عمود عظيم نباشد و حالت قيام و قوام آن حفظ نشود و خط مشى سياسى و اجتماعى و اقتصادى مسلمانان از آن جا, نشأت نگيرد, غرض شارع, تحقق نمى يابد. حركتى انجام مى گيرد صورى و به دور از معنى و عبث.

پس اگر قرار باشد, جايگاه اصلى خود را بيابد و قوام باشد و قيام, بايستى تشكيلاتى و مديران و مدبرانى, دست اندركار اداره اين كنگره عظيم باشند.

اگر دست توانايى در اداره اين مراسم عظيم دخيل نباشد, چطور مردم پراكنده, بى راهبر و سرپرست, مى توانند به منافع عظيم حج دست بيابند. چطور مى توانند مشكلات خود را چاره كنند و چطور مى توانند بر دشمن مشترك غالب آيند. اين جاست كه جايگاه رؤيت هلال روشن مى شود. در افتتاح اين مراسم عظيم, كه از شرق و غرب و شمال و جنوب عالم اسلام, مؤمنان با لبانى ذاكر و قلبهايى خاشع و قدمهايى استوار, بدان سو كوچيده اند, بايد هلال رؤيت شود, تا همه با هم, با يك صدا, با يك آهنگ, مراسم عبادى سياسى را بياغازند.

آيا مى شود, شارع, در زنگ شروع چنين مراسمى, نظر نداشته باشد و هر كسى را به خودش واگذارده باشد. آيا مى شود تصور كرد كه امام و حكومت اسلامى در اين امر مهم, دخيل نباشد و هر كس و گروه و فرقه و مردم ناحيتى, براى خود رؤيتى داشته باشند و آغاز ماهى و به تبع مراسمى! بر هر عاقل و خردمندى واضح است بطلان و بى بنيادى اين سخن.

در مراسم نماز عيد فطر نيز اين سخن مطرح مى شود. آن جا نيز همنوايى و هماهنگى و اجتماع و اتحاد, فلسفه تشريع را تشكيل مى دهد و رؤيت هلال و اعلان از سوى حاكم, تحقق بخش آن است.

مجموعه اى كه پيش روى داريد, كارى است تحقيقى و تتبعى از نويسندگان و محققان مجلّه حوزه, به پيشنهاد مسؤول دفتر معظم مقام رهبرى در قم.

به اميد آن كه اين كار سترگ و دراز دامن, گامى باشد در راه اتحاد و اتفاق و همدلى همه مسلمانان و تلاشى در گزاردن هر چه باشكوهتر مراسم عزت آفرين حج و عيد فطر. اين مجموعه, نگاهى دارد همه جانبه به (رؤيت هلال) و راههاى ثبوت آن و نقد و بررسى روايات و نظرگاهها و تبيين و تشريح آياب مربوط به باب و سيره پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و مسلمانان.

سعى بر آن بوده كه پس از بررسى همه ديدگاهها, راه حل دقيق و درست و راه گشا ارائه گردد و به سوى لب و لباب قضيّه و روح حاكم بر همه احكام, از جمله: (رؤيت هلال) كه همانا پيوند ناگسستنى آنهاست با حكومت و حاكم, پيش رود و نقش و جايگاه حاكم, به درستى نموده شود.