فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - گردشگرى در قرآن
ابوالقاسم يعقوبى
قرآن, كتابى است جامع و فراگير كه به عنوان منبع بنيادى و اساسى در فهم و دست يابى به احكام شرعى, سخن نخستين را مى زند. هر پژوهشگرى از هر زاويه و افقى به اين گنجينه خداوند بنگرد به مقصود و مطلوب مورد نظر خويش دست مى يابد.
فقه پژوهان, مفسران, تاريخ نگاران, و… از ديرباز گمشده خود را در قرآن مى جسته اند و از آن مدد مى گرفته اند.
موضوع اين نوشتار نيز, از پديده هايى است كه هر چند به اين شكل و شيوه نوپيدا و نو ظهور است, لكن مى توان براى دستيابى به قواعد و اصول كلى آن, سراغ قرآن رفت و از كتاب الهى براى آن ره توشه گرفت.
البته, اين نكته را نبايد ناديده انگاشت كه موضوعاتى از قبيل (صنعت توريسم) كم تر در كلمات فقهاى پيشين مورد بحث و بررسى قرار گرفته است; زيرا اين موضوع با اين گستردگى يا در زمان آنان مطرح نبوده و يا اگر هم مطرح بوده در حدّى نبوده است كه نياز به بحث استدلالى فقهى داشته باشد. افزون بر اين, درگذشته حكومت و نظام به نام اسلام و با قوانين اسلامى روى كار نبوده است كه بخواهد در زمينه ارتباط و عضويت با خانواده بين المللى, احكام و روابط و مسائل مربوط به آن را مورد بحث و بررسى همه جانبه قرار دهد; از اين روى روش استدلال و دستيابى به دليل شرعى در اين مسأله نيز ابتكارى و ويژه خواهد بود كه جاى نقد و بررسى گسترده خواهد داشت.
به هرحال, از ديد يك فقه پژوى آشنا به مقتضيات زمان و مكان برگرفتن اصول و قواعد كلى در زمينه گردشگرى و جهانگردى, از قرآن كريم, امرى ضرورى و ممكن است و مى توان از صراحتها و اشارتهاى قرآن بر آن استدلال كرد و به رهنمودهاى عملى و عينى نيز دست يافت.
روش بررسى و بهره ورى ما از قرآن كريم در اين زمينه بر دو محور استوار است:
١- دستورها و فرمانها.
٢- نمونه ها و الگوها.
دستورها و فرمانهاالف: واژه سير
در تكاپوى زندگى به ويژه در ابعاد اقتصادى, فرهنگى, سياسى, و تاريخى, سفر و گردشگرى و سيرو جهانگردى داراى نقشى تعيين كننده و سرنوشت ساز است. از دير زمان مردمان خردمند براى سيروسفر جايگاه ويژه اى قائل بوده اند و آن را بخشى از زندگى اجتماعى و انسانى خويش مى شمرده اند.
قرآن مجيد, با به كارگيرى واژه (سير) در شكلها و هيأتهاى گوناگون, دستور به گردشگرى و جهان گردى مى دهد:
(قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض….)[١]پيش از شما سنتهايى بوده است, پس بر روى زمين بگرديد و بنگريد….
(فسيروا فى الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين.)[٢]پس در زمين بگرديد و بنگريد كه عاقبت كار آنان كه پيامبر را به دروغ نسبت مى دادند, چگونه بوده است.
(قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المجرمين.)[٣]بگو در زمين سير كنيد و بنگريد كه پايان كار مجرمان چگونه بوده است.
از مجموع اين آيات و مانند آن مى توان دريافت كه: اصل مسأله گردشگرى و سير و جهانگردى و نيز برداشت و دريافت ژرف و عميق از اين سيروسفر, مورد عنايت و توجه خداوند متعال در قرآن مجيد است.
در زمانى كه هنوز نوشته و كتابى در زمينه شناخت تاريخ و سنن اجتماعى تدوين نشده بود و مدرسه و دانشگاهى در اين رابطه وجود نداشت و يا در دسترس عرب و مسلمانان جزيرة العرب نبود, خداوند, مسلمانان را به سير و نظر در اين مقوله ها فرا مى خواند و از آنان مى خواهند كه در اين باره به تفكر و تدبّر بپردازند.
روشن است كه فراخوانى خودبه خود نوعى دستور به جهانگردى و سيروسفر به مكانهاى تاريخى و جغرافيايى را به دنبال دارد.
از اين جا مى توان به اين نكته نيز دست يافت كه مسأله مهم و فراگيرى كه در زمان ما از آن به عنوان (باستان شناسى) ياد مى شود و رشته هاى ويژه اى را در دانشگاههاى دنيا به خود اختصاص داده, مورد دعوت و توجه قرآن بوده است.
در آيات قرآن كريم, به بسيارى از نقاط جغرافيايى و تاريخى اشاره شده كه همواره مورد توجه باستان شناسان قرار گرفته است: مصر, اصحاب حجر (سنگستان) سدّ ذوالقرنين, غار اصحاب كهف, ارم ذات العماد, سدّ مآرب, احقاف, رودى كه بنى اسرائيل از آن گذشتند و فرعونيان در آن غرق شدند, و… فهم دقيق و روشن اين مفاهيم در گرو آن است كه يك مورخ و يا مفسّر و يا فقيه نسبت به آنها شناخت همه جانبه پيدا كند و اين شناخت بدون كمك گرفتن از دانش باستان شناسى ممكن نيست, گرچه بسيارى از اين آثار تاريخى به تدريج بر اثر زمين لرزه ها, افت وخيز درياها, ريزشهاى آسمانى, سايش خاك و مانند آن دگرگون شده است, لكن اين دعوت قرآن و فرمان به سير در زمين روحيه كاوشگرى و جست وجو را در پيروان خود بر مى انگيزد و ضرورت مسأله باستان شناسى را براى درك و شناخت مكانهاى مورد اشاره قرآن روشن مى سازد.
باستان شناسى, كه لازمه آن جهانگردى و گردشگرى است, در حقيقت علم بازسازى تاريخ از گذشته تا حال است. به سخن ديگر, باستان شناسى نوعى جراحى تاريخ و پى بردن به علل صعود و سقوط ملتها و امتهاى پيشين است. سوكمندانه اين بخش از علوم قرآنى مانند بسيارى از رشته هاى ديگر, كم تر مورد توجه قرار گرفته و هنوز بر اين بنياد چيزى ساخته نشده تا به عنوان فنّى درخور و شايسته, با روشهاى نو و پيشرفته به بازسازى قصص قرآنى بپردازد و فهم و درايتى نوين از آيات قرآنى ارائه دهد.
آياتى كه بدان اشارت رفت, نه تنها اصل مسأله گردشگرى را مورد تشويق و ترغيب قرار داده, بلكه آن را در قالب فرمان و امر به پيروان خود تكليف كرده است.
امر (سيروا) و (انظروا) هر چه باشد (مولوى, ارشادى, وجوبى, استحبابى) چون ديگر اوامر قرآن است كه مخاطبان مسلمان بايد آن را جدّى بگيرند و پى بگيرند, تا به دستاوردهاى آن دست يازند. اين امرها از ديدگاه فقهى بايد مورد توجه فقيهان قرار گيرد: آيا اين گونه اوامر قرآن و سنّت, تكليف آور نيست و نمى بايست گروههايى از مسلمانان براى راهنمايى مسلمانان در اين زمينه تحقيق و كنجكاوى كنند؟ و مانند ديگر علوم شرعى اصول و قواعد و فروع آن را روشن سازند؟
اين نكته درخور دقّت است كه چگونه فقيه از كنار اين امرهاى قرآنى به آسانى مى گذرد و نسبت به عينيّت و اجراى اين اوامر رهنمود و راهكارهاى عملى ارائه نمى دهد! آيا مى بايست ديگران با جديّت و تلاش همه جانبه اين دستورهاى قرآنى را عملى سازند و ما تماشاگر باشيم. در زمانى كه حكومت قدرت مند دينى از آن ماست و ابزارهاى پيام رسانى فراهم است, نبايد اين امرهاى قرآنى را در قالب نهاد و سازمانى سامان مند پياده كرد و الگويى از آن به جهانيان ارائه داد؟
دسته ديگر از آيات قرآن, به صورت استفهام سرزنشى و تحريكى به مسأله گردشگرى پرداخته و آنانى را كه از اين مهم سر بر مى تابند مورد نكوهش و پرسش قرار داده است:
(افلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم….)[٤]آيا در روى زمين نمى گردند, تا بنگرند كه پايان كار پيشينيانشان چه بوده است؟
(افلم يسيروا فى الأرض فتكون لهم قلوب يعقلون بها…)[٥]آيا در زمين سير نمى كنند تا صاحب دلهايى گردند كه بدان تعقل كنند…
اين پرسشها, ضمن تحريك و ايجاد انگيزه در مسلمانان براى حركت و گردش در اطراف و اكناف زمين و گشتن در جهان و سيروسفر در طبيعت و كوه و دشت و هامون اين نكته را مطرح مى كند كه براى دريافت سنتهاى تاريخى و نگرش به عاقبت و پايان كار تمدنهاى عظيم و بناهاى تاريخى و جغرافيايى, نبايد تنها به مطالعه آثار پرداخت, بلكه بايد همت كرد و رنج سفر برخود هموار ساخت و كوى به كوى و جاى به جاى جهان را در نورديد و به سير آفاقى در كنار سير انفسى دست زد[٦], تا به راز و رمز پيشرفتها و تمدنها دست يافت و از فروپاشى و سقوط آنها درس عبرت و تجربه آموخت (فتكون لهم قلوب يعقلون بها).
علامه طباطبايى مفسر نامى قرآن در رابطه با اين گونه آيات مى نويسد:
(وربما استفيد الندب من قوله تعالى: (أفلم يسيروا فى الأرض…)[٧]
از اين آيات چنين به دست مى آيد كه سيروسفر در زمين, امرى پسنديده و مستحب در شريعت است.
اضافه مى كنيم كه مستحب بودن گردشگرى و جهانگردى در صورتى است كه اسلام و نظام اسلامى و جامعه مسلمانان از ترك آن زيان و ضرر نبـينند وگرنه اين مسأله رنگ وجوب و لزوم كفايى, به خود مى گيرد كه چه بسا ترك آن موجب نكوهش و سرزنش دين داران است. اين نكته را مى توان از باب وجود حفظ نظام و نيز حرام بودن, سلطه كافران بر مؤمنان٨ و نيز برخوردارى عزت و عظمت جامعه اسلامى٩ استفاده كرد.
گذشته از آياتى كه با روشنى و آشكار به مسأله سير و گردشگرى فرمان مى دهد, آيات ديگرى نيز در قرآن وجود دارد كه نتيجه و پيام آن دعوت به گردش و سيروسفر در ارض براى دريافت درسهاى عبرت آميز و سرنوشت ساز از آثار بسيارداران و استعمارگران است, از جمله:
(كم تركوا من جنات وعيون وزروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين كذلك و اورثناها قوما آخرين….)[١٠]بعد از خود چه باغها و چشمه سارها بر جاى گذاشتند و كشتزارها و خانه هاى نيكو و نعمتى كه در آن غرق شادمانى بودند, بدين سان بودند و ما آن نعمتها را به مردمى ديگر واگذاشتيم….
نوشته اند هنگامى كه اميرالمؤمنين على(ع) از شهر مدائن گذشت و به آثار كسرى رسيد, يكى از همراهان سخنى بدين مضمون گفت كه:
(بادها بر اين ديار وزيده است و عمارتها را در آستانه تخريب قرار داده است.)
امام(ع) با اشاره به آيات فوق فرمودند:
(اين آيات را بخوان از آن پندگير كه چگونه مردمى در نعمت و رفاه مى زيستند و بر اثر ناسپاسى و گناه آن نعمتها از آنان گرفته شد و گرفتار نقمت و عذاب شدند[١١]