فقه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - گردشگرى در سيره معصومان و ابرار

گردشگرى در سيره معصومان و ابرار
سيدعباس رضوى

از راههاى ثابت كردن حكم شرعى سيره و رفتار معصومان است. همچنان كه اگر پيامبر يا امامان در روايى يا ناروايى چيزى سخن بگويند آن حكم حجت است, اگر معصومان كارى را انجام و يا ترك كنند اين رفتار نيز دليل بر جايز, يا حرام و يا مباح بودن آن كار است. مهم ترين دليل بر اثبات چيزى به واقعيت پيوستن آن است[١]

و نيز, اگر افراد و يا جامعه اسلامى معاصر معصومان بركارى مداومت داشته باشند و آن كار در ديد پيامبر و امامان باشد و آنان ناخشنودى خود را اعلام نكرده باشند و يا سكوت كنند و از سكوت آنان رضا فهميده شود, آن رفتار موافق شريعت بوده و سكوت معصوم دليل تاييد آن به شمار مى آيد; چرا كه اگر آن رفتار ناروا مى بود, امامان كه حافظان شريعت اند مخالفت خود را با آن آشكار مى ساختند و با دست و زبان با آن مقابله مى كردند; همان گونه كه ائمه ناخرسندى خود را در برابر رواج گناهان مردم و حاكمان پنهان نداشته اند.

حال, سير و سياحت در سيرت پيامبر و امامان چه جايگاهى داشته است؟

آيا گردشگرى مورد علاقه آنان بوده و سياحت در زندگى اجتماعى و سياسى مذهبى آنان وجود داشته است؟

آيا از ديگر سرزمينها نيز گردشگران به سرزمينهاى اسلامى سفر مى كرده اند و ارتباط فرهنگى ميان مسلمانان يا ديگران وجود داشته يا خير؟ و اگر وجود داشته, برخورد جامعه اسلامى با گردشگران چگونه بوده است؟ آيا با آنان چونان بيگانه اى پليد و از راه رسيده اى ناخواسته رفتار مى شده و يا با سياحان با احترام رفتار مى شده و چون مهمانى از پيش خوانده از آنان پذيرايى مى شده و گردشگران با خاطرى خوش و دلى آكنده از شادكامى حوزه اسلام را ترك مى گفته اند؟

پژوهش در تاريخ روابط اسلام و ديگران, تراجم و… نشان مى دهد گردشگرى در سيرت معصومان جايگاهى بلند داشته و پيشوايان دين سياحت را روزنه اى براى شناخت بهتر انسان و جهان دانسته اند. سياحت در فرهنگ اسلامى نه فقط براى دلگشايى و شادى روان كه پيوند شنيدن به ديدن و تشريع به تكوين و روبه رو شدن بى واسطه با آفريده ها و رسيدن به ژرفاى حقايق است.

اين سخن پيامبر(ص) درباره موسى(ع) چه زيباست:

(شنيدن بسان ديدن نيست. خدا به موسى خبر داد قومت گمراه شدند و او پاره هاى تورات را از دست نيفكند. چون آن را با چشم ديد الواح را از دست فرو افكند.)[٢]

زمين خاستگاه پيامبران و صالحانى است كه از بامداد آفريش انسان در ميان آنان طلوع كرده اند. ديدن آثار و آشنايى با حوزه رسالتها و امتها انگيزه هايى بود كه دين باوران را راهى ديار آنان مى كرد و بر دامنه يقين و باورهاى دينى آنان مى افزود.

ديدن نشانه هاى به جاى مانده جباران وگردنكشانى مانند: فرعون و هامان و نمرود از ديگر هدفهاى گردشگران مسلمان بوده است. كسانى كه به فرموده اميرمؤمنان لشكرها ساخته و كاخها بنا كردند و اينك جز نامى زشت و مسكنهايى كه از بى كسى جز بوم همنوايى برايشان نمانده, هر رهگذرى را به انديشه وا مى داشت و بى فرجامى شرك و ستم را به عيان نشان مى داد[٣]

بازديد از بستر ظهور اسلام, صحنه هاى نبرد اسلام و كفر, آرامگاه پيامبر و خاندان, از مواردى است كه پژوهشگران اسلام را به خود كشانده است. علاقه مندان و دلدادگان از راههاى دور بار سفر مى بستند و با آمدن به اين مراكز قدسى سرگذشت اسلام و قرآن را از نزديك لمس مى كردند و روح و جسم خود را با گذشته خويش پيوند مى دادند و چنين است كه واقدى, سيره نويس بزرگ اسلامى, با كوله بارى از مكه به سوى (حُنين) روان بود و مى گفت: (آن خواهم كه جايگاه نبرد را از نزديك ببينم.)[٤]

دانش پژوهى بخش بزرگى از سياحتهاى صالحان را به خود ويژه كرده بود. طالبان از دورترين نقاط عالم به مراكز دانش مى آمدند و از اين طرف عالمان براى رساندن پيام اسلام راهى مناطق دور دست مى شدند. آنان با رفتن به ميان ملتها, شرايط سياسى و اجتماع و فرهنگ مردم را شناخته و با اطلاع از داده هايى كه بدون سياحت ممكن نبود, پيام دين را در ميان مردم منتشر مى ساختند.

الف: سياحتهاى پيامبر و ياران

افزون بر سفرهايى كه پيامبر(ص) پيش از بعثت داشت, پس از بعثت, با انبوه مشكلات و كارهاى سياسى و اجتماعى, در فرصتهاى به دست آمده, مسلمانان را به گشت و گذار مى برد تا مردم از نزديك با آفريده هاى خداوند و ميراث امتهاى پيشين و رويدادهاى گذشته آشنا شوند و برايمان و باورهاى آنان افزوده گردد. از جمله:

ديدار از وادى حجر:

حجر, سرزمين قوم ثمود بود كه از تمدن و دنيا بهره هاى شايان برده بودند. خداوند صالح پيامبر را در ميانشان برانگيخت. آنان دستور خداوند را نافرمانى كردند و سرانجام عذاب الهى دامنگيرشان شد. اكنون, در يك منزلى وادى القرى در حجاز, آثار بسيارى ازتمدن از ميان رفته باستانى وجود دارد كه باستان شناسان آن را از بقاياى قوم ثمود شمرده اند[٥]

پيامبر در غزوه تبوك به وادى حجر آمد. در آن جا توقف فرمود و شرايط جغرافيايى و تاريخى قوم ثمود را براى ياران يادآورد شد و فرجام شرك و الحاد را به عيان به مؤمنان نشان داد[٦]

پيامبر در همين گردشگرى, نشانه هاى بازمانده از صالح پيامبر و جايگاه چشمه اى كه ناقه صالح از آن آب مى خورد و جاى فرار شتر بچه را در بالاى كوه به مردم نشان داد. و نيز گور ابى رغال يكى از همدستان ماجراى كشتن شتر صالح را به همراهان نماياند. مسلمانان از مركبها به زير آمدند. در اطراف گور او به جست وجو پرداختند و برخى از نشانه هاى درخاك مانده از روزگار قوم ثمود را در پيرامون گور ابى رغال بر جاى يافتند[٧] جابر بن عبدالله انصارى و عبدالله عمر در اين باره گفته اند:

(ما با رسول(ص) به حجر ثمود بگذشتيم. گفت: در سراهاى اين ظالمان مشويد, مگر گريان و ترسان; ترس آن كه نبايد به شما رسد آنچه بديشان رسيد. آن گاه گفت: اين قوم صالح پيغمبر بودند. خداى تعالى همه را هلاك كرد. الاّ مردى را كه او در حرم خداى تعالى بود.)[٨]

رخصت سيرو سياحت به مسلمانان:

شرايط آغازين دولت نوپاى پيامبر ايجاب مى كرد مسلمانان در مدينه تمركز يابند, معارف اسلامى را از زبان پيامبر بياموزند و از كانون اسلام در برابر تهديد كافران دفاع كنند. مدينه دارالهجره ناميده شد و مسلمانان دستور يافتند از هر سو آهنگ آن كنند. با استوار شدن پايه هاى دين مردم اجازه يافتند براى گردشگرى و يا خواسته هاى ديگر, به مراكز خارج از حوزه حكومت اسلام سفر كنند. در يك مورد پيامبر به يكى از مسلمانان كه خواستار سفر به سرزمينى دور از مدينه بود پس از پرسيدن مسائلى از او, فرمود:

(برو در آن سوى درياها فعاليت كن. خداوند چيزى از كردارت را رها نمى كند و هجرت جايگاهى بزرگ دارد.)[٩]

ابوبكر نيز يك سال پيش از رحلت پيامبر, با گروهى از دوستان خود, براى پاره اى مقاصد به بُصرى, از توابع شام, كه در آن موقع از حوزه اسلام بيرون بود, سفر كرده است[١٠]

سياحتهاى ياران پيامبر:

پس از رحلت پيامبر, با بروز شرايط نوين اجتماعى, دامنه گردشگريها بالا گرفت و جامعه اسلامى بيش از روزگار آن حضرت, نيازمند سفر به آفاق و كرانه ها گشت. برخى انگيزه هاى اين گردشگريها چنين است:

سفرهاى آموزشى:

سياحت براى يادگيرى و ياد دهى كه از روزهاى آغازين رسالت پيامبر, پايه گذارى شده بود, پس از پيامبر فزونى گرفت. گسترش سرزمينهاى اسلامى, پراكنده شدن ياران و دخل و تصرفهاى نابجا در احاديث سبب مى شد افراد براى تحصيل دانش و يا تبليغ پيام دين به دور دستها سفر كنند. افراد گاه از مدينه به مصر و از مصر به شام و از بصره به فرغانه رهسپار گردند و با نبود وسائل و امكانات و ناامن بودن راهها رنج سفر را بر خود هموار سازند.

جابربن عبدالله انصارى براى شنيدن حديثى درباره (مظالم), از عبداللّه بن اُنيس انصارى, يك ماه راه مى پيمايد.

ابو ايوب انصارى, براى شنيدن روايتى از عقبة بن عامر, به مصر مى رود و حديث را مى شنود و بدون اين كه از مركب خود بار گشايد به مدينه باز مى گردد[١١]

شناخت جغرافياى مناطق نو مسلمان: انگيزه ديگرى كه در آن دوره گردشگرى را لازم مى ساخت. مشكلات مناطق جديد بود. قانونها و رسمهاى جديدى كه اسلام براى سرزمينهاى نومسلمان و يا مفتوح العنوه وضع كرده بود, سبب شد افرادى براى شناخت موضوع و اجراى قانونها به آن مناطق سفر كنند. مسائلى چون جزيه, عُشر خراج, صدقه وزكات و… محتاج شناسايى گسترده اراضى, نفوس و آمار اقتصادى و سياسى معادن و رودهاى آن مناطق بود و بدون سير و سياحت در سرزمينهاى جديد اجراى اين احكام ممكن نبود از اين روى, اين مسأله پايه اصلى دانش جغرافيا در اسلام گرديد.

ديدار از آثار باستانى:

تاكيد مكرر قرآن در نگرش به آثار گذشتگان و سيرت پيامبر در ديدار از آثار گذشتگان, سبب گرديد صحابه نيز از سرزمينهاى باستانى به صورت فردى و گروهى ديدار كنند و در آن باره به مطالعه بپردازند, از جمله:

ديدار عبادة بن صامت از غار اصحاب كهف: عبادة, برادرزاده ابوذر از صحابيانى بود كه به باستان شناسى و سياحت بسيار علاقه مند بود. او در ماموريتى كه در سال ١٢ هجرى از جانب ابوبكر به نزد حاكم روم مى رفت, به سرزمينى رسيد كه كوه اصحاب كهف ناميده مى شد. كنجكاوى او را واداشت درباره آن پژوهش كند. ترسايان او را به شكاف كوهى راهنمايى كردند. عبادة به آنان هدايايى داد و از ايشان خواست آثار به جاى مانده از گذشتگان موجود در كوه را به او نشان دهند. آنان عبادة را به غارى بردند كه در كوه كنده شده بود. او در آن جايگاه جنازه هاى سيزده نفر از گذشتگان را مشاهده كرد[١٢]

عباده در گزارش خود, به شرح, از شكل و شمايل, لباسها و پاى افزارهاى خفتگان غار ارائه داده و گفته:

(از آنان پرسيدم اينان را مى شناسيد؟ گفتند: دركتابها خوانده ايم اين گروه پيامبرانى بوده اند كه چهار صدسال پيش از بعثت عيسى, همزمان مبعوث شده اند.)

عبادة, در همين سفر از شگفتيهايى كه ديده بود و آثارى كه بزرگ روم از گذشتگان به او نشان داده بود, بازگفته است[١٣]

سلمان و حذيفه درايوان كسرى:

سلمان, از ايرانيان بود عمر پيموده و كهنسال كه سالها در پى حق و حقيقت سياحت كرد. او در جست وجوى پيامبرى كه عيسى خبرش را به ياران داده بود, به شهرهاى گوناگونى سفر كرد و استادان بسيارى را خدمت كرد, تا سرانجام به گمشده خود در مدينه دست يافت. اين سياحتها سلمان را مردى دانا و رأيمند ساخت كه سخنانش براى حكومت نوپاى مسلمانان مغتنم بود. رايزنى سلمان در نبرد خندق در پيروزى مسلمانان برنيروهاى قريش موثر افتاد. سلمان پس از اسلام نيز, سياحت را ترك نكرد. در روزگار فرمانروايى سلمان بر ايران, با ياران , گاه و بيگاه سياحت مى كرد. كاخهاى شاهان ساسانى از جاهايى بود كه سلمان از آن ديدار مى كرد:

(روزى سلمان با حذيفه بن يمان در عرصه ايوان كسرى, پيرامون شگفتيهاى زمان با يكديگر گفت وگو مى كردند. مردى بيابان نشين از مردمان غامد در آن اطراف شبانى مى كرد. و شبها گوسپندان را در ايوان كسرا جاى مى داد. در ايوان تختى بود از سنگ رخام كه كسرا گاه بر آن مى نشست. در آن هنگام گوسپندان بر تخت كسرى فراز آمدند سلمان به حذيفه گفت: شگفت انگيزترين چيزى كه از آن سخن به ميان رفت, بالا رفتن گوسپندان غامدى بر تخت كسرى است.)[١٤]

سعد وقاص نيز از ايوان كسرى ديدن كرده و در آن جا سخنانى در نكوهش دنيا بر زبان رانده است[١٥]

ابو موسى اشعرى نيز پس از پيامبر به وادى حجر سفركرد. در پيرامون خرابه هاى ثمود و شرايط جغرافيايى آن مطالعه كرد. او خود در اين باره گفته:

(چون من به زمين ثمود رسيدم آن راه كه ناقه رفتى و باز نتوانستى آمد, بپيمودم شصت گز بود.)[١٦]

ب: على(ع) و گردشگرى

على(ع) گردشگرى را مفيد و انسان ساز شمرده و كسب دانش و آشنايى با سرزمينها و دوستيابى را از پيامدهاى مثبت سفر شمرده است. در سيره آن جناب سياحتهاى گوناگونى ديده مى شود كه نمايانگر ارج آن جناب به سياحت درجهان است.

١ . ديدار ايوان كسرى:

مدائن, مركز حكومت ايران بود كه شكوه و زيبايى آن زبانزد عرب و عجم بودو تشريفات و تجملات خيره كننده, آن هر تازه واردى را به شگفتى وا مى داشت. مدائن در دوره عمر به دست سپاه اسلام افتاد. پاره شدن نامه پيامبر توسط خسرو پرويز در مدائن و بى اعتنايى زمامداران مسلمان به زر وزيورهاى دنيوى سبب شد كه از كاخهاى شاهان مراقبت جدى صورت نگيرد. بلكه كاخ كسرى به همان صورتى كه به دست مسلمانان افتاده بود, به روى همگان باز باشد, تا علاوه برنشان دادن حكومت پوشالى ساسانيان, عبرتى براى معاصران و نسلهاى پى آمده باشد. على(ع) در سفر به صفين در عبور از مدائن, به ديدن كاخ كسرى رفت. چندين گزارش از سفر على(ع) به ثبت رسيده است:

(مار ساباطى, نقل كرده است:

(اميرمؤمنان به همراه دلف بن ابى مجير, در سفر به مدائن به ايوان كسرى آمد. در آن جا نماز خواند. پس از نماز برخاست و به دلف گُفت با من همراهى كن. دلف با جماعتى از مردم ساباط با امام حركت كردند. امام در رواقها و دالانهاى كاخ كسرى دور مى زد و به دلف از ويژگيهاى آن مناطق و جايگاهها سخن مى گفت: دلف كلام حضرت را تصديق مى كرد. امام با همراهان همه جايگاهها را گردش كرد و دلف مى گفت: آقاى من. چنان از اين جايگاه ها به درستى سخن مى گويى كه گويى تو آنها را مكان خود قرارداده اى؟)[١٧]

نصربن مزاحم از سفر على(ع) به مدائن چنين گزارش داده است:

(على(ع) در مسير صفين به ساباط آمد و از آن جا به شهر بهرسير. مردى از يارانش به نام حريز بن سهم از بنى ربيعه به آثار كسرى مى نگريست و اين شعر ابن يعفر تميمى را برخواند:

جرت الرياح على مكان ديارهم