تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تحليلي بر سيره ارتباطات ميان فردي پيامبر اكرم

تحليلي بر سيره ارتباطات ميان فردي پيامبر اكرم
 
 

کریم خان‌محمدی*

در مقاله حاضر، ضمن اشاره به اصول و شرایط ارتباط اثربخش از نگاه اندیشمندان حوزه ارتباطات، کوشش ‌شده، سیره ارتباطات میان فردی پیامبر٦، به عنوان یک شخصیت فوق‌العاده و ارتباط‌گر قوی، بررسی و تحلیل شود. پیامبر با داشتن ویژگی‌هایی همانند گشودگی، همدلی، حمایتگری، مثبت‌گرایی و مساوات طلبی، شیوه‌ای ستودنی از ارتباطات را به منصه ظهور رساند که آرمان «ارتباطات‌رهایی‌بخش» مورد نظر هابرماس در آن کاملاً متحقق است. پیامبر٦، در عین پرهیز از اصول غیر اخلاقی مدیریت تاثیرگذاری، اثربخش‌ترین نوع ارتباطات را به نمایش گذاشت؛ وجود یک و نیم میلیارد مسلمان گواه این مدعاست.

 

واژه‌های کلیدی: ارتباطات میان فردی، سیره پیامبر٦، مدیریت تاثیر گذاری، اثر بخشی، زیست جهان.

 

درآمد

واژه «سيره» در زبان عربي از «سير» است. سير يعني حركت، رفتن و راه رفتن، اما «سيره» يعني نوع راه رفتن. پس سير يعني رفتار و سيره يعني نوع و سبك رفتار. «پيغمبر اكرم مردي بود كه در عمل سيره داشت، روش و اسلوب داشت، منطق داشت، و ما مسلمانان موظفيم كه سيره ايشان  را بشناسيم، منطق عملي ايشان را كشف كنيم براي اين كه از آن منطق در عمل استفاده كنيم».[١] بدين ترتيب، هدف، پرداختن به فرايند ارتباط پيامبر(ص) و گزارش موارد جزئي نيست، بلكه هدف اين است كه با استناد به برخي موارد، اصول و قواعد ارتباطات ميان فردي كشف شود.

ارتباطات ميان فردي كه عمدتاً به صورت «چهره به چهره»   (face-to-face)از طريق «كلامي (verbal) و «غير كلامي» (Non verbal) انجام مي‌شود، در برابر ارتباط جمعي (public/mass communication) قرار مي‌گيرد كه در آن پيام به مخاطبان زيادي ارسال مي‌شود كه معمولاً براي پيام فرست، شناخته شده نيستند.[٢]

امروزه بحث از ارتباطات جمعي شايد نياز به استدلال نداشته باشد، زيرا پيدايش رسانه‌هاي جمعي به تبع فن‌آوري‌هاي تكنولوژيكي، مباحثه بر سر موضوعات ارتباطات جمعي را به گفتمان غالب تبديل كرده است. مك لوهان در دهه ١٩٦٠م. در ديدگاهي جبرگرايانه در مورد تأثير تكنولوژي معتقد بود تلويزيون جاي مدارس سنتي را خواهد گرفت و كودكي كه در منزل تلويزيون تماشا كند بيشتر از كودكي كه به مدرسه مي‌رود خواهد آموخت. اما تجربه تاريخي طي چند دهه گذشته نشان داده است كه هيچ كودكي از طريق رسانه‌هاي عمومي بدون كمك ديگران ـ ضميمه ارتباطات ميان فردي ـ باسواد نشده است.[٣] پس ارتباطات جمعي نمي‌توانند جايگزين ارتباطات ميان فردي گردند. هر كدام از اعتبار و جايگاه ويژه خود برخوردارند، به ويژه اين كه رسانه‌هاي جمعي در انتقال مقولات مذهبي و مفاهيم عميق اخلاقي و عرفاني از توان كافي بهره‌مند نيستند. نياز امروز به ارتباطات چهره به چهره كمتر از ادوار گذشته نيست؛ رسانه فقط مي‌تواند «اطلاعات» را منتقل نمايد؛[٤] اما از طريق رسانه‌ها هرگز نمي‌توان به قلوب مردم راه يافت. ارتباط چهره به چهره و نفس به نفس است كه قلوب را تسخير مي‌كند. حضرت آية الله خامنه‌اي درباره بهره گرفتن روحانيان از اين شيوه ارتباطي مي‌گويد:

 ديروز روحانيت، عرصه حضور، منبر و محراب مسجد بود و امروز اين سؤال مطرح است که آيا اين عرصه را تغيير دهد يا توسعه بخشد؟ مسلماً نبايد آن را تغيير دهد، بلكه بايستي اين عرصه را توسعه داده و رها نكند. مسجد پايگاه اصلي است و محل مواجهه رو در رو و چهره به چهره مردم با روحانيت... نبايد رها شود. روحانيت وظيفه‌اش تداوم وظيفه پيامبران است.[٥]

علاوه بر اين، بسياري از اصول و قواعد حاكم بر ارتباطات، در ارتباطات فردي و جمعي مشترك است. از اين رو با كشف قواعد ارتباطات ميان فردي، مي‌توان اصول ارتباطات جمعي را نيز اقتباس كرد. بر فرض پذيرش اهميت ارتباطات ميان فردي، هيچ الگويي نمي‌تواند به اندازه سيره پيامبر اسلام٦ مهم وقابل استناد باشد. در اهميت جنبه ارتباطي پيامبر(ص) توجه به موارد زير لازم مي‌نمايد:

الف) معجزه پيامبر(ص) (قرآن كريم) خواندني و بالاصاله ارتباطي است. برخلاف پيامبران پيشين كه معجزات آنها، از قبيل تبديل عصا به اژدها و زنده كردن مرده بود كه زمينه را براي ارتباط اقناعي فراهم مي‌نمود، معجزه پيامبر اعظم٦ ماهيتاً ارتباطي است.

ب) در قرآن كريم، پيامبر اكرم بيشتر با هويت ارتباطي با عناوين «رسول» و «نبي» معرفي شده و كمتر به عنوان شخصيت حقيقي معرفي شده است. در موارد چهارگانه كه به اسم «محمد» و حتي در موردي كه به اسم «احمد» تصريح شده، با برجسته‌سازي نقش رسالتي حضرت، شخصيت حقيقي ايشان در رتبه دوم قرار گرفته است.

ـ «و ما محمدٌ إلّا رسولٌ قد خَلَتْ مِن قبِلهِ الرُّسُل».[٦]

ـ «ما كان محمدٌ اَبا احدٍ من رجالكم و لاکن رسولَ الله و خاتم النبيين».[٧]

ـ «محمدٌ رسول اللهِ و الذّين مَعَهُ اشدّاءُ علي الكفار رحماءُ بينهم».[٨]

ـ «و الذين آمنوا و عَمِلُوا الصالحاتِ و آمنوا بما نُزِّلَ علي محمدٍ».[٩]

ـ «و اذ قال عيسي ابن مريم يا بني اسرائيل إنّي رسول الله إليكم مصدقاً لما بينَ يديّ من التوراة و مبشراً برسولٍ يأتي من بعدي اسمه احمد».[١٠]

ج) در ميان كلمات و مشتقات به كار رفته آنها در قرآن كريم، پس از ماده «إله»، ماده «قول» به عنوان نماد ارتباط كلامي، با ١٧٢٢ كاربرد در ١٣٨٣ آيه و در ٨٤ سوره قرآني، در رتبه دوم قرار دارد. بدين ترتيب می‌توان گفت در گفتمان قرآن، گفت‌وگو و گفتار پس از توحيد از رتبه دوم برخوردار است.*

د) در برابر اسم خاص پيامبر(ص) كه تنها پنج مورد را به خود اختصاص داده، ماده «رسل» ٥١٣ بار در قرآن كريم به كار رفته و در بيشتر موارد ناظر به پيامبر اسلام٦ و ساير پيامبران است. البته همچنان كه علماي ارتباطات خاطرنشان مي‌سازند؛ ارتباط برخلاف اطلاع همواره حاوي انتقال خبر نيست؛[١١] از اين رو ماده «نباء» نيز با داشتن بار معنايي خبر، با ٨٠ بار تكرار، در ٧٧ آيه قرآن كاربرد داشته، و بدين ترتيب فراواني ماده «رسل» تقريباً ٤/٦ بار از آن بيشتر است.

ﻫ) نگاه آماري به جمعيت پيروان رسول خدا٦ حاكي از موفقيت آن حضرت در ارتباطات ميان فردي است. چنان كه مي‌دانيم پيامبر(ص)، رسالت خويش را با ارتباط ميان فردي شروع كرد و حدود سه سال اين شيوه ارتباطي تنها روش تبليغ اسلام به شمار مي‌رفت. براساس گزارش‌هاي مختلف آماري، دين اسلام به لحاظ فراواني پيروان، دومين دين جهان است.[١٢]

مفاهيم و چارچوب نظري

پيامبر(ص) به عنوان يك انسان، چندين نوع ارتباط داشت كه عبارتند از: ارتباط با خدا، ارتباط با خود، ارتباط با اشيا، ارتباط با ملايكه و ارتباط با ساير انسان‌ها. در اين مقاله، جايگاه ارتباط پيامبر(ص) با ساير انسان‌ها و نيز اصول حاكم بر اين ارتباط را بررسي مي‌كنيم.

براي فهم نظام يافته ارتباطات ميان فردي پيامبر(ص) و اصول حاكم بر آن، الگوي نظري برساخته گافمن و هابرماس را ارائه مي‌كنيم و براساس آن، به تحليل ارتباطات ميان فردي پيامبر(ص) مي‌پردازيم.

ارتباطات در خلأ صورت نمي‌گيرد بلكه معمولاً در يك فضا (space) صورت مي‌گيرد كه اروين گافمن از آن با عنوان «صحنه» نام مي‌برد. پس «صحنه» محيطي است كه ارتباط در درون آن انجام مي‌گيرد. فضا داراي دو بخش است: بخشي از آن طبيعي و خارج از كنترل كنشگر است و بخشي از آن قابل كنترل بوده و براي بهبود فرايند ارتباط بازسازي مي‌شود. «پشت صحنه» جايي است كه پيام فرست خود را براي ارتباط موفق آماده مي‌كند. براي ارتباط موفق، كنشگر بايد تجهيزاتي همانند لباس فرم مناسب را به همراه داشته و منش رفتاري ويژه‌اي ـ همانند قيافه، نوع نگاه و پردازش چهره ـ را به نمايش بگذارد.[١٣]

گافمن تحت عنوان «مديريت تأثيرگذاري» اصولي را به كنشگران ارتباطي منتسب كرده و معتقد است كنشگران براي ارتباط موفق معمولاً اصول زير را به نمايش مي‌گذارند:

١ـ مي‌كوشند لذت‌هاي پنهاني‌شان را قبل از اجراي نقش و نيز در زندگي گذشته‌شان كه با ايفاي نقش آنها سازگار نيست از چشم مخاطب پوشيده دارند؛

٢ـ تلاش مي‌كنند خطاهايي را كه ضمن آمادگي براي اجراي نقش مرتكب شده‌اند و نيز كارهايي را كه براي تصحيح اين خطاها انجام داده‌اند، از ديد مخاطبان پنهان سازند؛

٣ـ لازم مي‌بينند كه تنها محصول نهايي كارشان را نمايش دهند و فراگرد را پنهان نگه دارند؛

٤ـ ممكن است لازم ببينند «كارهاي كثيفي» را كه براي تهيه محصول نهايي انجام گرفته است، از ديد حضار مخفي كنند؛

٥ـ كنشگران برخلاف واقعيت به مخاطبان چنين وانمود مي‌كنند كه به آنها بسيار نزديكند؛

٦ـ تلاش مي‌كنند با تكنيك «هاله پوشي» يعني محدود ساختن تماس با مخاطب، در چشم آنها حرمتي براي خود فراهم كنند.[١٤]

تصوير تاريكي كه گافمن از انسان ارائه مي‌كند وي را به جامعه شناسي منزوي و تا حدودي مطرود تبديل كرده است. در برابر، هابرماس در جست‌وجوي شرايط ارتباطي ايده‌آلي است كه محصول آن دانش معتبر و وصول به حقيقت است. با ملاحظه سيره پيامبر(ص) مي‌توان ميزان تحقق شاخصه‌هاي وضعيت آرماني مورد نظر هابرماس را مقايسه كرد.

وضعيت كلامي ايده‌آل يا آرمان صوري در شرايطي رخ مي‌دهد كه چهار نوع معيار براي تعيين اعتبار داعيه‌ها مراعات گردد: نخست، بايد تشخيص داده شود كه بيانات گوينده قابل درك و فهم‌اند؛ دوم، قضايايي كه گوينده مطرح مي‌كند بايد حقيقت داشته باشند، يعني او بايد درباره موضوع بحث دانش موثقي را ارائه دهد؛ سوم، گوينده بايد در طرح قضايايش صادق و رو راست باشد، يعني بايد تشخيص داده شود كه او قابل اعتماد است؛ چهارم، گوينده حق دارد كه چنين قضايايي را به زبان آورد، حتي اگر در طرح قضايايش صادق نباشد. توافق وقتي به دست مي‌آيد كه همه اين داعيه‌هاي اعتبار، مطرح و پذيرفته شوند.[١٥]

در انديشه هابرماس گفت‌وگو در «زيست‌ جهان» و حوزه عمومي، هنگامي رهايي بخش و قرين حقيقت خواهد بود كه شرايط زير برقرار باشد:

١ـ شكل و محتواي گفت‌وگو بايد عقلاني ـ‌ انتقادي (Rational-critical) باشد؛

٢ـ در حوزه عمومي تنها درباره موضوعات مدني مشترك بين شهروندان بايد گفت‌وگو شود و طرح موضوعات خصوصي مجاز نيست؛

٣ـ شركت كنندگان بايد همه تفاوت‌ها و تمايزات ميان خود را ناديده بگيرند و همچون افراد برابر در گفت‌وگو مشاركت نمايند؛

٤ـ فرايند گفت‌وگو محدود به شكل‌گيري افكار عمومي است و هرگز نمي‌تواند به تصميم سازي‌هاي عملي منتهي شود. به عبارت ديگر، گفت‌وگو آزاد است، اما مادامي‌ كه قوانين مدني به طريق قانوني تغيير نيافته، همگان موظف به اجرا هستند؛

٥ـ يك حوزه عمومي يكپارچه، كه رسيدن به وفاق در آن امكان‌پذير باشد، هميشه بر تنوع و تعدد حوزه‌هاي عمومي ترجيع دارد.[١٦]

در يك جمع‌بندي، نظريه‌پردازان ارتباطات معتقدند رعايت برخي اصول در اثر بخشي ارتباطات ميان فردي در دو بعد عمل گرايانه و خشنودي تأثير دارند:

١ـ بعد عمل گرايانه (pragmatic dimension) متوجه دستاورد موفقيت پيام فرست در رسيدن به اهداف و خواسته‌هاست؛

٢ـ بعد خشنودي شخصي (personal-satisfaction dimension) به لذت و شعف حاصل از كنش ارتباطي كنشگران اشاره دارد.

پنج ويژگي اثر بخش در ارتباطات ميان فردي:

الف) گشودگي (openness): گشودگي، ارائه اطلاعاتي است كه هر كس به صورت طبيعي مي‌تواند آن را در بخش پنهان پنجره جوهري خود نگهدارد. براي ارتباط مؤثر، پيام فرست مي‌بايست بخشي از اطلاعات را مخفي نگه دارد. به تعبير گافمن، تمام زواياي پشت صحنه نبايد براي حضار يا مخاطبان آشكار گردد. در عين حال، حوزه پنهان هر چه كمتر باشد و ارتباط‌گر بتواند اطلاعات بيشتري از خود در اختيار مخاطبان قرار دهد، فرايند ارتباط بهتر خواهد شد؛

ب) همدلي (Empathy): همدلي يعني داشتن احساسي كه ديگري بدان دست نيافته است. پس همدلي صرفاً همدردي كردن (Sympathy) با ديگران نيست، بلكه درك كامل احساس ديگري است. انسان همدل كسي است كه مي‌تواند خود را جاي ديگران تصور كرده و احساسات وي را درك  كند. مفهوم همدلي را لرنر وارد حوزه جامعه‌شناسي توسعه كرد. لرنر معتقد است افرادي كه از طريق مسافرت‌هاي برون مرزي با فرهنگ‌هاي متفاوت آشنا مي‌شوند، بهتر مي‌توانند خودشان را جاي ديگران فرض نمايند. به عبارت ديگر، اين افراد از همدلي بالايي برخوردارند. از آن جا كه ساكنان جهان سوم به ويژه روستاييان كمتر مي‌توانند مسافرت كنند، رسانه‌ها به ويژه تلويزيون وسيله‌اي است كه آنها را با فرهنگ‌هاي مختلف آشنا نموده و ميزان همدلي را بالا مي‌برد. پس رسانه‌ها تأثير مثبت بر توسعه جوامع جهان سوم خواهند داشت. بدين ترتيب افرادي كه از همدلي بالا برخوردارند، در ارتباط با ديگران موفق‌ترند.[١٧]

ج) حمايتگري (Supportiveness): ارتباطات ميان فردي همدلانه نمي‌تواند در يك فضاي توأم با هراس و تهديد دوام يابد و دير يا زود به دشواري كشيد شده و منجر به گسستگي رابطه مي‌شود. هر اندازه پيام فرست خود را از نظر رفتاري و پايگاه اجتماعي در تراز مخاطبان خود قرار داده و از نشان دادن برتري‌هاي خود به آنان پرهيز كند، در ايجاد فضاي مناسب ارتباطات حمايتگرانه موفق‌تر خواهد بود. تساوي، عدم جزميت در سخن، مشورت و تواضع از شاخصه‌هاي حمايت‌گري است؛

د) مثبت‌گرايي (positivenwss): مثبت‌گرايي به نگرش مثبت به خويشتن، احساس خوشايند و مثبت به ديگران و در نهايت احساس مثبت و خوشايند در مورد وضعيت عمومي اشاره دارد. آدم مثبت‌گرا، كسي است كه از داغ بي‌اعتباري رنج نمي‌برد. او به ديگران و به ويژه به مخاطبان خويش خوش‌بين است و حالت خوش‌بيني را به ديگران نيز انتقال مي‌دهد.[١٨]

ﻫ) تساوي (Equlity): ارتباطات ميان فردي عموماً زماني مؤثر خواهد بود كه فضاي حاكم، فضايي مبتني بر تساوي باشد. تعامل و گفت‌وگوي دو طرفه به جاي سخنراني يك طرفه، نگاه عادلانه به كليه مخاطبان، عدم قطع سخن گوينده از سوي ارتباط‌گر مقتدر و مانند آن مؤلفه‌هاي «تساوي» است.[١٩]

با توجه به چارچوب مفهومي بر ساخته گافمن و هابرماس، سؤالات ذيل را درباره ارتباطات ميان فردي پيامبر(ص) مي‌توان مطرح ساخت:

ـ در سيره پيامبر، ارتباط با مردم در مقايسه با انواع ديگر ارتباط، از چه جايگاهي برخوردار است؟

ـ پيامبر(ص) براي بهبود فرايند ارتباط براي صحنه‌آرايي چه تمهيداتي را مي‌انديشيد؟

ـ پيامبر(ص) در ارتباط ميان فردي در جلو صحنه چه اصولي را رعايت مي‌كرد؟ به عبارت ديگر، مختصات كنش ارتباطي پيامبر(ص) كدامند؟

ـ آيا سيره متحقق پيامبر عظيم الشأن اسلام ٦ فراتر از آرمان صوري هابرماس نيست؟

 

جايگاه ارتباطات ميان فردي در سيره پيامبر(ص)

در دوره پس از بعثت، ارتباطات ميان فردي براي پيامبر(ص) از اهميت بسزايي برخوردار بود. هر چند پيامبر(ص)همواره تعادل را حفظ مي‌كرد و ارتباط با خلق، ايشان را از ارتباط با خدا و خويشتن غافل نمي‌ساخت، اما ارتباط با خلق در اين دوره نسبت به ساير ارتباطات مهم‌تر بود. دلايلي كه اين ادعا را تأييد مي‌كنند عبارتنداز:

١ـ اهميت ابزارهاي ارتباطي: چشم و گوش به عنوان دو ابزار مهم ارتباطي در انديشه پيامبر(ص) به اندازه‌اي اهميت دارند كه حضرت آن دو يعني گوش شنوا و چشم بينا را ميراث خويش براي امت تلقي مي‌كند.[٢٠] البته در سيره پيامبر(ص)، شنيدن برگفتن اولويت داشته و پيامبر(ص) بيش از آن كه بگويد مي‌شنيد، به گونه‌اي كه نابخردان همين امر را مايه طعن پيامبر(ص) قرار داده و وي را «گوش» ناميدند. خداوند متعال در پاسخ آنها، وي را «اذن خير» مي‌نامد.

از آنان كساني هستند كه پيامبر را مي آزارند و مي‌گويند: او [سراپا] گوش است ـ شنواي سخن هر كسي است ـ بگو: گوش نيكوست براي شما، به خدا ايمان دارد و مؤمنان را باور مي‌دارد. و رحمتي است براي كساني از شما كه ايمان آورده‌اند.[٢١]

٢ـ روند صعودي ارتباط اجتماعي: انزواي پيامبر(ص) و اعتكاف در غار واشتغال به عبادت كه حاكي از ارتباط با خالق و خويشتن است، قبل از رسالت بيشتر از دوران رسالت بود. مدت روزه گرفتن پيامبر(ص) نيز به عنوان نماد ارتباط با خويشتن و خالق، طي دوران رسالت روند نزولي را طي كرد. امام صادق˜ مي‌فرمايند:

در اوايل بعثت، رسول خدا٦ هر روز روزه مي‌گرفتند، به گونه‌اي كه مردم مي‌گفتند: ديگر افطار نمي‌كند. سپس يك روز در ميان روزه گرفتند كه اين روزة حضرت داود˜ مي‌باشد، بعد آن را هم ترك فرمود و در ايام البيض، سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه، روزه مي‌گرفت، سپس اين را هم ترك فرمود و اين سه روز را بين دهه‌هاي ماه تقسيم فرمود، يكي را در پنج‌شنبه دهه سوم مي‌گرفت. تا آن زمان كه زنده بود، حضرتش اين گونه عمل فرمود.[٢٢]

٣ـ تغيير موج ارتباط: پيامبر(ص) در موارد زيادي ارتباط با خدا را به خاطر ارتباط با خلق خدا قطع مي‌فرمود. البته تأمل در اين مهم، نشان مي‌دهد كه اين قطع ارتباط نيز در راستاي رضايت خداوند و گونه ديگري از ارتباط با خداست، پس پيامبر(ص) موج عوض مي‌كرد و در واقع اتصال با يكي به مفهوم قطع ارتباط با ديگري نبود. براي نمونه:

الف) پيامبر(ص) اگر حاجتمندي منتظر وي بود، براي رفع نياز آن مؤمن، نماز خويش را كوتاه مي‌كرد.

هرگاه كسي نزد پيامبر٦ مي‌آمد و آن حضرت مشغول نماز بود، آن شخص كنار پيامبر٦ مي‌نشست، پيامبر٦ به خاطر او نمازش را كوتاه مي‌كرد، رو به او نموده و مي‌فرمود: آيا حاجتي داري؟ بعد از آن كه حاجت او را برآورده مي‌نمود،‌ باز به نماز مي‌ايستاد.[٢٣]

ب) پيامبر(ص) در حال نماز جماعت هرگاه صداي گريه كودكي را مي‌شنيد، براي اين كه مادرش از نماز فارغ گشته و به وي رسيدگي كند نماز را كوتاه مي‌كرد. امام باقر˜ فرمودند:

هرگاه رسول خدا٦ هنگام نماز، صداي گريه طفلي را می‌شنيد، نمازش را كوتاه مي‌كرد تا مادرش به او رسيدگي نمايد.[٢٤]

تأمل در اين سيره نشان مي‌دهد كه رفتار پيامبر(ص) چه تأثير مثبتي بر كودك و مادر كودك برجاي مي‌گذارد. برخي از كودكان با همين رفتار نشانی می‌یافتند و در دوران جواني با شنيدن اين كه وي همان كسي است كه در دوران طفوليت، پيامبر(ص) نماز خويش را به خاطر گريه او كوتاه ساخت، تجديد هويت مي‌يافت.

ج) پيامبر(ص) در روزهاي باراني براي ايجاد ارتباط مثبت با خلق خدا، نماز خويش را كوتاه مي‌كردند. امام صادق˜ فرمودند:

رسول خدا٦ در شب‌هاي باراني، نماز مغرب را به عقب مي‌انداخت و در خواندن نماز عشاء عجله مي‌فرمود و هر دو را با هم مي‌خواند و مي‌فرمود: آن كسي كه به ديگران رحم نكند، به او رحم نخواهد شد.[٢٥]

٤ـ گسترش حوزه عمومي: رسول خدا٦ در راستاي بهبود شرايط و زمينه‌هاي ساختاري ارتباط مؤثر تلاش مي‌كردند. آن حضرت مي‌كوشيد تا «حوزه عمومي» گسترش يافته و ارتباطات متوازن در جامعه افزايش پيدا كند، حتي براي كساني كه دسترسي به ارتباط مستقيم نداشتند زمينه‌هاي ارتباط غير مستقيم را فراهم كرده و مي‌فرمود:

مي‌بايست كه حضار به گوش افراد غايب برسانند و نياز و حاجت اشخاصي كه به من دسترسي ندارند را به من ابلاغ نمايند و آگاه باشيد هر كس كه نياز شخص ناتواني را نزد سلطاني بازگو كند، خداوند نيز قدم‌هاي او را در روز قيامت محكم و استوار مي‌سازد.[٢٦]

ساختار ارتباطات ميان فردي پيامبر(ص)

مفاهيم بر ساخته انديشمندان ارتباطي، توان كافي براي توضيح الگوي رفتاري پيامبر(ص) ندارند؛ از اين رو استخدام چارچوب مفهومي با هدف تعين بخشي به الگوي رفتاري پيامبر(ص) انجام نمي‌گيرد، بلكه بهره‌گيري از مفاهيم با دو هدف انتظام بخشي به مطالب در چارچوب يك الگوي علمي، و نيز، ايجاد مفاهمه با دانشجويان علوم ارتباطي، صورت گرفته است. به هر حال سيره ارتباطي پيامبر(ص) در دو مرحله پيش از ارتباط (پشت صحنه) و در حين ارتباط (صحنه) زير دو عنوان «تمهيدات ساختاري» و «ميدان كنش ارتباطي» مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

 

تمهيدات ساختاري در سيره پيامبر(ص)

پيامبر(ص) براي بهبود فرايند ارتباط در ميدان كنش ارتباطي تمهيداتي مي‌انديشيد و به كار مي‌بست كه مروري گذرا به برخي از اين تمهيدات، فهم اصول و قواعد حاكم بر ارتباطات ميان فردي پيامبر(ص) را تسهيل مي‌كند.

ـ پيامبر(ص) از عواملي كه ممكن است در كنش ارتباطي پارازيت (مزاحمت) ايجاد كند پرهيز مي‌كرد. پيامبر(ص) «از آن روزي كه خدا خلقش كرده، بوي بدي از وي به مشام نرسيده است».[٢٧] پيامبر(ص) از همه گونه غذاي در دسترس ميل مي‌فرمود، اما از خوردن غذاهايي كه دهان را بد بو مي‌كند ابا داشت. با اين كه پيامبر(ص) خوردن پياز و سير را مفيد مي‌دانست، اما از خوردن آن به هنگام حضور در محافل عمومي پرهيز داشت و به اصحاب خويش توصيه مي‌فرمود: «كسي پياز، سير يا تره بخورد به مسجد وارد نشود».[٢٨] پيامبر وقتي مشاهده نمود بوي بد مردم جريان ارتباطي در مسجد را مخدوش مي‌كند براي ايام عيد و جمعه شست‌وشوي مقدس يعني «غسل» را ترغيب و تشويق فرمود و براي آن ثواب قائل شد. امام صادق˜ فرمودند:

علت تشريع غسل جمعه اين بود كه انصار در همه هفته به كار شتران آبكش و ساير حيوانات خود سرگرم بودند، وقتي روز جمعه مي‌شد، بي آن كه بدن خويش را بشويند، وارد مسجد مي‌شدند و مردم از بوي بدن آنها ناراحت مي‌شدند. به همين خاطر رسول خدا٦ دستور داد كه در روز جمعه غسل نمايند.[٢٩]

غسل روز عيد فطر و شب‌هاي ماه رمضان كه مردم در مسجد تجمع دارند استحباب دارد.[٣٠]

ـ پيامبر(ص) خود را به تجهيزاتي كه فرايند ارتباط را بهبود مي‌بخشد مجهز مي‌ساخت؛ از اين رو «بيشتر لباس‌هاي پيامبر، سفيد رنگ بود و براي روز جمعه لباس ويژه داشت».[٣١] پيامبر(ص) علاوه بر خود به ديگران نيز توصيه مي‌كرد لباس سفيد بپوشند.[٣٢]

علاوه بر رنگ لباس پيامبر به ساختار لباس يعني تناسب آن نسبت به بدن خويش نيز توجه داشت. پيامبر(ص) قبايي حرير داشت كه وقتي مي‌پوشيد رنگ سبز آن با سپيدي صورت آن حضرت زيبا جلوه مي‌كرد.[٣٣] رسول خدا٦ عبايي سياه رنگ داشت كه آن را بخشيد. ام سلمه گفت: پدر و مادرم به فدايت! آن عبا چه شد؟ پيامبر(ص) فرمودند: آن را بخشيدم. ام سلمه گفت: چيزي زيباتر از سپيدي شما در سياهي آن عبا نديده بودم.[٣٤] يعني سپيدي پيامبر(ص) با سياهي عبا كه ساختار اين تركيب تناسب و زيبايي ويژه ايجاد مي‌كرد.

پيامبر(ص) نه تنها هيچگاه بوي بد نداشت، بلكه همواره معطر بود. امام صادق٦ مي‌فرمايند:

رسول خدا٦ عطرداني داشت كه بلافاصله بعداز هر وضو، آن را به دست گرفته و خود را عطرآگين مي‌كرد. در نتيجه هنگامي كه از خانه خارج مي‌شد، بوي عطر در گذرگاه آن حضرت مي‌پيچيد.[٣٥]

امام صادق همچنين فرمودند: «رسول خدا٦ بيشتر از مقداري كه براي خوراك خرج مي‌نمود، پول براي عطر مي‌داد».[٣٦] پيامبر به شانه زدن سر و محاسن تقّيد داشت. همواره مسواك مي‌زد و بر ديگران نيز، به ويژه جهت شركت در مجامع، توصيه اكيد داشت.[٣٧]

ـ پيامبر(ص) نه تنها از مردم گريزپاي نبود بلكه خود را در معرض ارتباط قرار مي‌داد. آيا هرگز تأمل كرده‌ايد كه چرا مسير رفت و برگشت پيامبر(ص) همواره متفاوت بود؟

سكوني روايت مي‌كند: «پيامبر(ص) هرگاه براي نماز عيد از راهي مي‌رفتند، هنگام بازگشت از راه ديگري بر مي‌گشتند».[٣٨] البته اين امر يك اتفاق نبود بلكه «سيره» و روش پيامبر همين بود. موسي بن بزيع مي‌گويد: به امام رضا˜ گفتم: فدايت شوم! مردم مي‌گويند هرگاه رسول خدا٦ از راهي عبور مي‌كرد، هنگام مراجعت از راه ديگري باز مي‌گشت، آيا اين مطلب درست است؟ امام˜ فرمودند: «آري! همين گونه است، من هم خيلي وقت‌ها همين كار را مي‌كنم، اين كار سودمندتري است».[٣٩]

پيامبر(ص) بااين منش رفتاري، خويش را به عدالت در معرض ارتباطات ميان فردي قرار مي‌داد و نمي‌خواست ساكنان مسير ويژه‌اي از امتياز ارتباط با پيامبر(ص) برخوردار باشند. جالب اين كه پيامبر(ص) نه تنها مسير رفت و برگشت را تغيير مي‌داد، بلكه «كلاً آن حضرت در رفتن به سوي مصلي درازترين راه و در بازگشت كوتاه‌ترين راه را انتخاب مي‌نمود».[٤٠] به نظر مي‌رسد پيامبر(ص) در مسير رفت باايجاد ارتباطات چهره به چهره مردم را براي شركت در مناسك جذب مي‌كرد و در بازگشت چنين انگيزه‌اي وجود نداشت.

 

ميدان كنش ارتباطي

در جلو صحنه يا ميدان كنش، سيره پيامبراكرم٦ مشحون از اصول و قواعدي است كه ذيل مفاهيم ارتباطي نمي‌گنجد. اما جهت انتظام بخشي و گونه‌بندي مطالب، اين اصول، ذيل عناوين ارتباطي پيش گفته مندرج مي‌گردد:

الف) تساوي: شايد كساني كه به دنبال الگويي براي ارتباط آزاد، مساوات طلبانه، عادلانه و دو سويه هستند، نتوانند نظيري براي رابطه پيامبر(ص) با اصحاب خويش بيابند. در اين جا به نمونه‌هايي از سيره آن حضرت اشاره مي‌كنيم.

١ـ جلسات پيامبر با اصحاب معمولاً به صورت حلقه‌اي تشكيل مي‌شد و هيچ فردي به لحاظ محل جلوس بر ديگري امتيازي نداشت.[٤١] حتي نگاه پيامبر(ص) نيز به تساوي توزيع مي‌شد. امام صادق˜ فرمود: «رسول خدا٦ به طور مساوي و يكنواخت به يارانش نگاه مي‌كرد».[٤٢]

اين گونه برخورد به ديگران نيز توصيه شده است.

يكي از سنت‌هاي پيامبر٦ اين است كه هرگاه با عده‌اي صحبت مي‌كني، در ميان آنها تنها به يك نفر معين توجه ننمايي، بلكه همه را مورد توجه خود قرار دهي.[٤٣]

متغيرهايي همانند سن، جنس، ثروت و قدرت در نحوه ارتباط ميان فردي پيامبر تأثيرگذار نبود.

٢ـ پيامبر(ص) در مواجهه با ديگران هيچ وقت براي خودش موقعيت فرا دست اتخاذ نمي‌كرد.

هنگامي كه سوار بر مركبي بود، اجازه نمي‌داد كه كسي پياده همراه او حركت كند، يا او را همراه خود سوار بر مركب مي‌نمود يا اگر شخص مقابل قبول نمي‌كرد، پيامبر٦ مي‌فرمود: تو جلوتر برو و در فلان جا منتظر من باش.[٤٤]

٣ـ پيامبر(ص):

هيچ گاه فقيري را به خاطر فقر يا بيماري‌اش تحقير نمي‌كرد واز هيچ سلطاني به خاطر ملكش نمي‌ترسيد. فقير و سلطان را به يك نحو به سوي خدا دعوت مي‌فرمود و اين و آن در نظرش يكسان بود.[٤٥]

٤ـ پيامبر(ص) همچنان كه به خاطر بزرگسال منتظر، نماز خويش را كوتاه مي‌كرد براي كودك گريان نيز نماز را كوتاه‌تر مي‌نمود.[٤٦] قطب راوندي مي‌گويد: «رسول خدا به بزرگ و كوچك سلام مي‌نمود».[٤٧]در سيرت رسول خدا٦ محبت به كودك زمينه ساز پرورش جواناني بود كه شايستگي اميري لشكر پيامبر(ص) را كسب مي‌كردند. محمدبن نقل مي‌كند:

هنگامي كه اُسامة ابن زيد پسر بچه‌اي بود و تازه به مدينه آمده بود دچار آبله گرديده و آب بيني او بر روي لب‌هايش مي‌ريخت و عايشه از او نفرت داشت. پيامبر٦  آمد و شروع به شستن صورت او كرد و او را بوسيد. عايشه گفت: به خدا سوگند، از اين پس او را از خود دور نمي‌كنم و نمي‌رانم.[٤٨]

٥ـ پيامبر(ص) برخورد يكساني با زنان و مردان داشت. امام صادق˜ فرمود: «رسول خدا٦ به زن‌ها سلام مي‌كرد، آنها نيز جواب سلام آن حضرت را مي‌دادند».[٤٩] خوله دختر ثعلبه انصاري، زني است كه با پيامبر(ص) دربارة همسر خویش مجادله نمود و آيه اول سوره مجادله درباره وي نازل شد.

ب) مثبت‌گرايي: علت بي‌اعتباري و شكست در ايفاي نقش از تمايز ميان هويت اجتماعي بالفعل با هويت اجتماعي بالقوه ناشي مي‌شود واين حالت درباره كساني رخ مي‌دهد كه حداقل در يك جنبه معيوب باشند.[٥٠]

امام صادق˜ در وصف رسول اكرم٦ مي‌فرمايد:

پيامبري است كه مولدش در خانداني عزيز و اصلش از دودماني كريم بود، حسبش بدون نقص و نسبش عاري از هر آلودگي بود... يگانه فرد هاشمي بود كه نظير و همانندي نداشت و يكتا مرد مكي بود كه هيچ كس به پايه شوكت و فخر او نرسيد... در بهترين دودمان‌ها و در گرامي‌ترين نژادها و در باشرف‌ترين دامن‌ها پرورش يافت، خداوند متعال او را برگزيده و پسنديده  و كليدهاي دانش را به او داد و منابع سرشار حكمت را به او بخشيد.[٥١]

بدين ترتيب، بر حسب ادبيات فرويد، هيچ دليلي بر منفي گرايي رسول خدا٦ وجود نداشت. پيامبر اكرم٦ مثبت‌گراترين مرد عالم است. در قاموس محمد٦ واژه «نه» وجود نداشت. حضرت علي˜ مي‌فرمايد:

هنگامي كه از رسول خدا٦ چيزي درخواست مي‌كردند، اگر اراده مي‌فرمود، جواب مثبت مي‌داد و اگر قصد انجام آن را نداشت، سكوت مي‌فرمود؛ اما هيچ گاه كلمه نه را بر زبان جاري نمي‌ساخت.[٥٢]

البته سكوت در مرتبه سوم قرار داشت.

تا آن جا كه برايش امكان داشت نياز درخواست كننده را برآورده مي‌ساخت، وگرنه با زبان نرم و شيرين (گفتار) او را راضي مي‌نمود، اما هرگز جواب «نه» نمي‌گفت.[٥٣]

پيامبر(ص) نگرش مثبت به خود و ديگران داشت و تكيه‌گاه اين نگرش اعتماد به ذات «الله» بود. پيامبر(ص) همه عالم را جلوه الهي مي‌پنداشت و هيچ مخلوقي را زايد و خارج از حكمت تلقي نمي‌كرد؛ از اين رو به مثابه ايمانش، مثبت انديش‌ترين مرد عالم بود. آموزه‌هايي همانند «حسن ظن»، «توكل»، «اميد»، «انتظار»، «كتمان سر» و «تفأل به خير» در مكتب پيامبر(ص) حكايت از مثبت‌گرايي پيامبراسلام دارد.

در ارتباطات ميان فردي، پيامبر(ص) از همه عواملي كه ممكن است مثبت‌گرايي را خدشه‌دار كند پرهيز داشت. رسول خدا٦ به يارانش مي‌فرمود:

بدي‌هاي خودتان را نزد من بازگو نكنيد، زيرا من دوست دارم با دلي آرام و عاري از هر كدورتي نزد شما بيايم.[٥٤]

اصولاً پيامبر(ص) نه تنها به خود و ديگران نگرش مثبت (حسن ظن) داشت بلكه از منفي بافي و تاريك انديشي متنفر بود. ايشان همواره فال بد زدن را ناخوش داشت، اما تفأل به خير را دوست داشت.[٥٥]

ج) حمايتگري: ارتباطات ميان فردي پيامبر(ص) به گونه‌اي حمايتگرانه بود كه هيچ فردي از بيان خواسته‌هايش در نزد وي هراس نداشت. پيامبر(ص) «جلالت و هيبت خاصي داشتند».[٥٦] و برخلاف پادشاهان كه در راستاي هيبت افزايي تلاش مي‌كردند سعي مي‌كرد اين هيبت را شكسته و مردم را به گفت‌وگوي رها از ترس ترغيب كند. ابن مسعود مي‌گويد:

مردي مي‌خواست باپيامبر٦ سخن بگويد، ولي مرعوب هيبت آن حضرت شد و لرزيد. پيامبر٦ به او فرمود: بر خودت آسان گير، من پادشاه نيستم، بلكه پسر زني هستم كه گوشت خشكيده مي‌خورد.[٥٧]

امام صادق˜ نيز مي‌فرمايد:

از رأفت و مهرباني پيامبر٦ اين بود كه با ياران خود مزاح مي‌فرمود تا اين كه عظمت و بزرگي‌اش آنها را نگيرد تا بتوانند به او نگاه كرده و نيازهاي خود را بازگو نمايند.[٥٨]

همانا، بر روي زمين غذا مي‌خورد و همانند بندگان مي‌نشست و كفش خود را با دست خويش وصله مي‌كرد و بر دراز گوش لخت سوار مي‌شد و شخص ديگري را هم رديف خود سوار مي‌نمود.[٥٩]

د) همدلي: اگر مسافرت و آشنايي با جوامع و فرهنگ‌هاي مختلف ميزان «همدلي» را بالا مي‌برد، پس پيامبر(ص) همدل‌ترين شخصيت عالم است، چه اين كه ايشان در شب معراج در تمام عوالم سير كرد و عوالم جبروت و ملكوت را زير پا گذاشت تا جايي كه به اندازه «قاب قوسين» با «لاهوت» فاصله داشت؛ از اين رو پيامبر(ص) از همدلي بالايي برخوردار بوده و اين روحيه را در شيوه ارتباطات ميان فردي به منصه ظهور رسانده است. يك مثل معروف مي‌گويد: «هرچه بر خود نپسندي بر ديگران نيز مپسند» يا «با ديگران آن گونه رفتار كن كه انتظار داري ديگران با تو رفتار كنند». در اين مثل «خود» ملاك ارزيابي ديگران قرار گرفته است. در علوم ارتباطات اين مثل به خاطر نبود همدلي، مورد خدشه واقع شده است، به ويژه در برخورد با افرادي كه از فرهنگ‌هاي ديگر هستند اين گونه بيان شده است كه «با ديگران همان گونه رفتار كن كه ديگران ميل دارند با آنان رفتار شود».[٦٠] طبق اين آموزه، ملاك ارتباط همدلانه درك طرف مقابل براساس معيارهاي مخاطب است نه ملاك‌هاي پيام فرست. امام صادق˜ فرمود: «رسول خدا٦ مي‌فرمود: ما گروه پيامبران مأموريم كه با مردم به اندازه عقل آنها صحبت نماييم».[٦١]

سازگاري با مردم از اصول اساسي ارتباط ميان فردي پيامبر است و در اين زمينه از قدرت انطباقي بسيار بالايي برخوردار بود. زيد بن ثابت مي‌گويد:

هرگاه با رسول خدا٦ همنشين مي‌شديم، اگر صحبت از آخرت بود، پيامبر هم، همراه با ما، راجع به آن صحبت مي‌فرمود و اگر درباره دنيا گفت‌وگو مي‌كرديم، با ما دربارة دنيا صحبت مي‌فرمود، و اگر راجع به خوردني‌ها و آشاميدني‌ها سخن به ميان مي‌آمد، باز با ما دربارة آن صحبت مي‌فرمود.[٦٢]

همان‌گونه كه قرآن نازل شده تا در سطح درك انسان‌ها بگنجد، پيامبر(ص) نيز تواضع كرده و در سطح مخاطبان و نيازهاي آنهاارتباط برقرار مي‌كرد. هر چند پيامبر(ص) اصول ثابتي داشت كه در همه زمينه‌ها و براي همه انسان‌ها آنها را ترويج مي‌كرد، اما اين اصول در قالب‌هاي مختلف به تناسب مخاطبان تغيير شكل مي‌يافت.

و) گشودگي: «سلام»، «مصافحه» و «مجالسه» در اسلام نماد گشودگي است كه پيامبر(ص) مروج آنهاست. اصولاً «گفت‌وگو» و به عبارت ديگر «باز كردن سر سفره دل» و در نتيجه ارائه اطلاعاتي از خود كه با سلام و مصافحه شروع مي‌شود در مكتب اسلام اهميت بسزايي دارد. برخلاف نظريه پردازان دوره مدرنيته كه «بي‌تفاوتي مدني» را ترويج مي‌كنند،[٦٣] رسول خدا٦ گفت‌وگوي مدني را ترويج و در ارتباطات ميان فردي به آن ملتزم بود.

مصافحه: هنگامي كه پيامبر(ص) به مسلماني مي‌رسيد، ابتدا با وي دست داده ومصافحه مي‌كرد.[٦٤] پيامبر(ص) مصافحه را قبل از طرف مقابل قطع نمي‌كرد. امام علي˜ مي‌فرمايد:

هرگز نشد كه رسول خدا٦ با كسي دست بدهد و زودتر از طرف مقابل دست خود را از دست او بيرون بكشد تا آنگاه كه آن طرف، دست پيامبر٦ را رها مي‌ساخت.[٦٥]

سلام: رسول خدا٦ به هر كسي مي‌رسيد ـ كوچك و بزرگ ـ سلام مي‌داد.[٦٦]

[اگر كسي پيش‌دستي كرده و جلوتر سلام مي‌داد] اگر مي‌گفت: سلام عليك، پيامبر٦ در جواب مي‌فرمود: و عليك‌السلام و رحمة الله، و هنگامي كه آن مسلمان مي‌گفت: السلام عليك و رحمةالله، مي‌فرمود: و عليك السلام و رحمة الله و بركاته، و اين گونه بود كه رسول خدا٦ جواب سلام را اضافه‌تر مي‌داد.[٦٧]

مجالست: پيامبر نه تنها در شروع گفت‌وگو با سلام و مصافحه پيش‌دستي مي‌كرد هيچ‌گاه گفت‌وگوي همدلانه و مجالست را قطع نمي‌كرد. علي˜ مي‌فرمايد:

هرگز نشد كه كسي با پيامبر آغاز به صحبت نمايد و او پيش از طرف مقابل سكوت نموده و گفت‌وگو را قطع نمايد.[٦٨]

هرگاه شخصي وارد شده و نزد رسول خدا٦ مي‌نشست، پيامبر هرگز از جاي خويش بر نمي‌خاست، تا آنگاه كه خود آن شخص برخيزد.[٦٩]

پيامبر حتي موقع جدايي، ميهمان را مشايعت مي‌كرد.[٧٠]

پيامبر(ص) در منش ارتباطي خويش از عوامل ابهام و اختفا پرهيز مي‌كرد. به گونه‌اي رفتار نمي‌كرد كه طرف مقابل احساس نمايد حوزه‌هاي ابهام وجود دارد و پشت پرده اطلاعاتي وجود دارد كه پيامبر(ص) از آنها مخفي مي‌كند؛ به همين دليل پيامبر(ص) به كسي خيره نمي‌شد،[٧١] و با چشم و ابرو يا دست اشاره نمي‌كرد.[٧٢] اشاره كردن را شأن پادشاهان دانسته و مي‌فرمود: «اشارت كردن خيانت است و شايسته هيچ پيامبري نيست كه اشاره كند».[٧٣]

 

خلاصه و نتيجه‌گيري

مطالعه سير زندگاني پيامبر(ص) نشان مي‌دهد كه «ارتباطات ميان فردي» در انجام رسالت الهي نقش بسزايي داشت. اصول و قواعد ارتباطات ميان فردي پيامبر ٦ را مي‌توان در گزاره‌هاي ذيل تلخيص كرد:

الف) از مردم گريزپاي نبود و در نهايت توان، خود را در معرض ارتباطات ميان فردي قرار مي‌دادند.

ب) از همه زمينه‌هاي ساختاري براي برقراري ارتباط با توده مردم استفاده مي‌كردند.

ج) در پشت صحنه، زمينه‌ها را به گونه‌اي فراهم مي‌كردند كه ارتباط به نحو مطلوب و عاري از پارازيت صورت بگيرد.

د) تلاش مي‌كردند از كليه موانع ارتباط پرهيز نموده و صحنه رابراي گفت‌وگوي دو طرف آماده كنند.

ﻫ) اصل مساوات را در ارتباط ميان فردي مراعات كرده و به گونه‌اي رفتار مي‌كردند كه در تعاملات اجتماعي نقش متغيرهايي همانند سن، جنس، قدرت و ثروت به حداقل ممكن كاهش يابد و مخاطب احساس «فرودستي» نكند.

و) با مردم به گونه حمايتگرانه گفت‌وگو مي‌كردند به طوري كه مخاطب هيچ گونه احساس بازخواست نكرده و بدون ترس و واهمه خواسته‌هاي خود را مطرح نمايد.

ز) از گشودگي بسيار بالايي برخوردار بوده و با بشاشت، خوشرويي و پرهيز از رفتارهاي ابهام‌زا، مخاطب را به گفت‌وگو ترغيب مي‌فرمودند.

ح) با مثبت‌گرايي، گفتمان «اميد»، «خوش‌بيني»، «توكل» و «انتظار» را ترويج كرده و اصل «تجاهل» و «تغافل» از مخالفان را جايگزين اصل «تجسس» می‌نمودند.

ط) الگوي ارتباطي پيامبر اكرم٦ كاملاً باالگوي به تصوير كشيده شده به وسيله گافمن منافات دارد. در سيره پيامبر(ص) اغفال و تمسك به ابزارهاي نامشروع جايگاهي ندارد.

ي) در گفتمان ارتباطي پيامبر(ص) آرمان صوري هابرماس در قله تحقق قرار گرفته و روياي قرن بيستمي را در عالم واقع و آن هم در اوج قدرت به منصه ظهور رسانده است.


 

 

 


پى‌نوشت‌ها


* عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم˜