تاریخ اسلام
(١)
سفرهاى علمى ابن عساکر در ایران
١ ص
(٢)
نهضت
ترجمه، گفتگویى میان تمدن یونانى و تمدن اسلامى
٢ ص
(٣)
شخصیت و آثار ابن قتیبهى دینورى
٣ ص
(٤)
اندیشههاى حسن صباح در باب امامت و حجت
٤ ص
(٥)
طب و
داروسازى در اندلس
٥ ص
(٦)
منصب
چراغچى باشى در عتبات عالیات
٦ ص
(٧)
استقرار و تحکیم خلافت در مدینه
٧ ص
(٨)
محمد
بن ابىحذیفه
٨ ص
(٩)
بلاط
الشهداء
٩ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
بلاط الشهداء
«بلاط الشهداء» نام جنگى است که در سال ١١٤ قمرى / ٧٣٢ میلادى
در نزدیکى کوههاى پیرنه، میان دو شهر تور و پواتیه بین مسلمانان، به رهبرى
عبدالرحمن غافقى، و مسیحیان، به رهبرى شارل مارتل، رخ داده است که سرانجام این جنگ
به کشته شدن عبدالرحمن غافقى انجامید. بعد از این شکست هرگونه لشکرکشى مسلمانان به
غرب با شکست مواجه شد و وحدت مسلمانان در اندلس خدشهدار گردید و حاکمیت مسلمانان
در اندلس روبه ضعف نهاد.
مقدمه
جنگ «بلاط الشهداء» با وجود اهمیت ویژهاش در تاریخ جنگهاى مسلمانان، تا به امروز گمنام باقى مانده است. شاید یکى از دلایل عدم توجه به این امر مهم، کمبود منابع بوده باشد. منابع بلاط الشهداء را مىتوان به سه دستهى منابع عربى، منابع اروپایى غیر اسپانیایى و منابع اسپانیایى تقسیم کرد، ولى ضعف اطلاعات هم چنان باقى است؛ زیرا مورخان عرب به دلیل دورى از محل وقوع جنگ (اندلس) و عدم موفقیت مسلمانان در نبرد بلاط الشهداء سکوت اختیار نمودهاند و منابع اروپایى غیر اسپانیایى نیز به دلیل موفقیت به دست آمده در این جنگ، مملو از غرضورزى و غلو است، اما در منابع اسپانیایى، به لحاظ حضور مورخان اسپانیایى در منطقه (اندلس)، اطلاعات ارائه شده در جنبههاى مختلف (چون آمار، شرح جنگ و...) از صحّت بیشترى نسبت به سایر منابع برخوردارند. قدیمىترین منبعى که از بلاط الشهداء یاد مىکند، نفخ الطیب است و عنوان «بلاط الشهدا» نیز براى اولین بار توسط مورخان اسپانیایى در قرن پنجم هجرى بر این جنگ نهاده شده است١ و پس از آن نیز مورخان عرب نفخ الطیب را الگوى خود قرار داده و در آثار خود از آن سود جستهاند.
بلاط یا بلت، معرّب واژهى لاتینى ـ پلاسیوم به معناى کاخ و واژهى یونانى «پلاتیا» به معناى جادهى سنگفرش است[٢]علاوه بر معناى فوق، براى بلاط معناى دیگرى نیز بیان شده است. ابن منظور، در اثر معروف خود، از واژهى بلاط به معناى زمین سنگفرش شده یاد کرده٣ و الزبیرى، صاحب کتاب تاج العروس، بلاط را به معناى دشت صاف و زمین نرم و هموار آورده٤ و در معجم البلدان هم، بدون اشاره به معناى آن، به عنوان منطقهاى قدیمى در مرعش و انطاکیه یاد شده است٥ که در محدودهى جغرافیایى اندلس نمىگنجد. به نظر مىرسد که معناى واقعى آن، زمین و جادهى سنگفرش شده باشد که به دلیل سهولت در ارتباطات این جاده، به صورت سنگفرش شده درآمده باشد.
از این نبرد، در منابع متعدد، با عناوین مختلفى چون: تور، پواتیه، تمروة البلاط٦ و غزوة الشهداء یاد شده است[٧]عنوان تور و پواتیه را مورخان اروپایى ـ و نه مورخان عرب ـ به دلیل وقوع این جنگ در شمال شرقى کوههاى پیرنه و در حوالى دو شاخهى دورلوار و کلنت و دلین، در بین دو شهر تور و پواتیه، به کار بردهاند٨ و عنوان بلاط الشهداء را نیز مورخان اندلسى در قرن پنجم هجرى به کار بردهاند[٩]
فرماندهى سپاه مسلمانان در این نبرد، بر عهدهى عبدالرحمن غافقى بود. چهرهى عبدالرحمن، این سردار بزرگ جنگ بلاط الشهداء، در پردهاى از ابهام قرار دارد و از اصل و نسب او هیچ اطلاعى در دست نیست؛ همینقدر مىدانیم که از غافقیان قحطانى و از تابعین بوده است[١٠]عبدالرحمن بن عبداللّه غافقى، از جمله امرایى است که حکومت وقت ـ امویان ـ در سال ١١٠[١١]یا ١١٢ قمرى١٢ او را به حکومت اندلس منصوب کرد. عبدالرحمن دو بار به حکومت اندلس منصوب شد.
اولین بار در زمان خلافت یزید بن عبدالملک، پس از موسى بن نصیر به مدت ٤ سال به حکومت اندلس منصوب شد و بار دوم، در زمان هشام امور اندلس را در دست گرفت[١٣]به نقل ابن فرضى، سال کشته شدن وى سال ١١٠ قمرى بوده است؛ بنابراین، پیش از آن به امارت اندلس منصوب شده بود[١٤]
در منابع از عبدالرحمن غافقى با عنوان حاکم صالح، نیکو خصال، عادل و... یاد شده است؛ حتى در باب عدالت وى سخنها راندهاند[١٥] مورّخان دربارهى سالِ شهادتِ وى نیز اختلاف نظر دارند. سال شهادت وى در منابع، به ترتیب، سال ١١٠ قمرى / ٧٢٨ میلادى[١٦]١١٣ قمرى / ٧٣٠ میلادى، ١١٤ قمرى / ٧٣٢ میلادى١٧ و سال ١١٥ قمرى / ٧٣٣ میلادى١٨ ذکر شده است؛ البته ابن اثیر سال ١١٤ قمرى را درستتر مىداند.
شارل مارتل رهبرى سپاه مسیحیان را به عهده داشت؛ وى در سال ٧١٥ میلادى به دنیا آمد و در سال ٧٤١ میلادى از دنیا رفت. او مدام در ماوراى رود رن با اقوام ژرمن مبارزه مىکرد و مدافع و فدایى مسیح بود. پاپ پیر از او علیه لمباردها کمک خواست و بدین ترتیب رابطهاش با پاپ برقرار شد. شارل عنوان وزیر دربار (عالىترین مقام در عهد سلطنت سلسله مرونژین) را دارا بود و مارتل ـ که بعد از جنگ با عبدالرحمن، این لقب را به او دادند ـ به معناى مطرقه (چکش) است و شارل مارتل مانند چکشى بود که مانع از پیشروى مسلمانان شد[١٩]
مسلمانان به سوى شمال اسپانیا پیشروى مىکردند، اما کم کم فرانکها احساس ترس کردند. از جمله قبایلى که فتوحات مسلمانان را تهدیدى براى خود به حساب مىآوردند، قبایل ژرمن در اوسترایا و نوستریا بودند که سعى کردند از مرزهاى جغرافیایى خود دفاع کنند. این قبایل نزد شارل مارتل رفتند و او را از اوضاع جهان اسلام باخبر ساختند و نکتهاى که روى آن تأکید بسیار داشتند این بود که تعداد سپاهیان اسلام و تجهیزات نظامى آنان کم است، با این حال به پیشروى خود به سمت شمال ادامه مىدهند، حتى زرهاى بر تن ندارند و بین سران سپاه بر سر منصب فرماندهى اختلاف و درگیرى به وجود آمده است؛ این تفاسیر شارل مارتل را در غلبه بر سپاه اسلام مصمم ساخت[٢٠]
عبدالرحمن به پیشروى خود ادامه مىداد، در مسیر خود شهرهایى را تصرف مىکرد و سپاهیانش به غارت این شهرها مىپرداختند. ابتدا شهر آرل تصرف شد.
سپس عبدالرحمن به منطقهى تور رسید و در آن منطقه اردو زد[٢١]
لشکر کشى اصلى در سال ٧٣٢ میلادى / ١١٤ قمرى بود. اکثر مورخان بر این تاریخ اتفاق نظر دارند؛ اما در برخى از منابع، مخصوصا منابع عربى، سال ١١٣ قمرى ذکر شده است. در همین سال نیز عبدالرحمن با دوک اودو برخورد نظامى پیدا مىکند. برخى از منابع بر این باورند که خود دوک اودو عبدالرحمن را به این منطقه کشانده بود تا با شارل مارتل روبهرو شود؛ اما در مسیر راه با سپاهیان دوک اودو نیز وارد نبرد شد و آنها را شکست داد؛ پس این مطلب نمىتواند صحت داشته باشد.
حال طبق روایاتى که بر جاى مانده است به بررسى ترکیب و تعداد و ساختار سپاهیان مسلمان مىپردازیم. برخى از مورخان بر این باورند که تعداد این سپاهیان به هفتاد تا هشتاد هزار نفر مىرسید، و برخى دیگر حتى تعداد آنان را چهارصد هزار نفر به همراه تجهیزات فراوان ذکر کردهاند؛ اما ـ همان طور که قبلاً اشاره شد ـ این تعداد سپاه و همراه داشتن تجهیزات فراوان نمىتواند صحت داشته باشد. شاید علت زیاد اعلام کردن تعداد سپاهیان، بزرگ شمردن پیروزى از سوى مورخان اروپایى باشد؛ اما دربارهى ساختار، احتمالاً مورخان اروپایى این روایت را در منابع وارد کردهاند تا پیروزى خود را بزرگ جلوه دهند. شاعرى انگلیسى به نام «سوزى» در شعرى تنوع قومى این سپاهیان را چنین بیان مىکند:
از شامیان و بربر و عرب و رومیان عصیانگر و ایرانیان و قبطیان و تاتارها همه هم گروه[٢٢]
یکى دیگر از دلایل شکست سپاهیان اسلام، مسئلهى تقسیم غنایم بود. مسلمانان در هنگام تقسیم غنایم دچار مشکل مىشدند و عبدالرحمن علىرغم این مشکلات توانست در مقام یک فرمانده، هم چنان سپاهیان خود را متحد نگاه دارد و به پیشروى خود ادامه دهد. سپاهیان شارل مارتل مرکب از پیادهنظام و سوارهنظام بودند که موهایشان را حصیرى بافته و بدنشان را با پوست روباه پوشانده بودند.
از جمله اهداف عبدالرحمن این بود که اروپا را به صورت یک ولایت، تابع دمشق کند؛ و همچنین اندلس را، که تحت حاکمیت آفریقا بود، مستقیما زیر نظارت دمشق دربیاورد؛ زیرا حاکم اسپانیا از طرف دمشق فرستاده مىشد[٢٣]
سپاهیان عبدالرحمن پس از شهر تور به ساحل چپ رود لوار رسیدند. در آنجا عبدالرحمن سپاهیان خود را میان دو شاخهى رود لوار جاى داد. جنگ در روز دوازدهم، و به روایتى، سیزدهم اکتبر (اواخر شعبان) آغاز شد. هفت الى هشت روز لشکریان فقط به جنگهاى محلى مىپرداختند، اما نبرد اصلى روز نهم بود که تا شب ادامه داشت. سپاهیان عبدالرحمن در طى تصرفات و غارتها غنایم بسیارى به دست آورده بودند. این غنایم جلوى حرکت سریع آنها را گرفته بود و سپاهیان تصمیم گرفتند برگردند و غنایم را تقسیم کنند. پس اختلافاتى بروز کرد و عبدالرحمن موفق نشد سپاهیانش را آرام کند، ولى دیگر هیچ اصرارى نکرد تا باعث درگیرى نشود[٢٤]منشأ این درگیرىها بربرهایى بودند که هر کدام مىخواستند سهم خود را از غنایم بردارند و از میدان نبرد فرار کنند.
یکى دیگر از عواملى که منجر به شکست مسلمانان شد، طولانى شدن جنگ بود. فرانکها قصد داشتند خطوط عربها را باز کنند اما توفیقى به دست نمىآوردند در روزهاى آخر که به نظر مىرسید پیروزى از آنِ مسلمانان است فرانکها توانستند خطوط دفاعى عربها را باز کنند و خود را به غنایم برسانند. به دنبال آن، مسلمانان جبههى نبرد را ترک کردند و خود را به غنایم رسانیدند[٢٥]عبدالرحمن که سعى در متوجه کردن سپاهیانش داشت، در حالى که بر اسب سوار بود تیرى به او اصابت کرد و مرد. بعد از مرگ عبدالرحمن تنها عاملى که مسلمانان را از شکست قطعى نجات داد فرارسیدن شب بود.
وقتى فرماندهان به چادرها برگشتند، بین سرداران و فرماندهان اختلاف افتاد و با هم به نزاع پرداختند و موضوع جنگ با فرانکها را فراموش و اقدام به عقب نشینى کردند. آنها نتوانستند مجروحین را با خود ببرند و آنان را در چادرها باقى گذاشتند٢٦ و لشکریان را به طرف ستامانیا حرکت دادند. (از این ماجرا به بعد منابع عربى سکوت اختیار کردهاند). در هنگام عقب نشینى شهر لیلوژ را تصرف کرده، کلیساى سولیناک را از بین بردند[٢٧]روز بعد که سپاهیان شارل مارتل خواستند حمله را شروع کنند، متوجه شدند که مسلمانان گریختهاند. سپاهیان فکر کردند که مسلمانان در جایى کمین کردهاند، اما زمانى که با مجروحین روبهرو شدند موضوع را فهمیدند و نیروهایى را که عقب افتاده بودند به اسارت گرفتند. آنان مجروحین را سر بریدند و غنایمى را که مسلمانان هنگام فرار جا گذاشته بودند برداشتند و بین خودشان تقسیم کردند. برخى از منابع تعداد کشتگان را سیصد و هفتاد و پنج هزار نفر (یعنى چند برابر سپاهیان اصلى که قبلاً به آن اشاره شد) و برخى هزار و پانصد نفر ذکر کردهاند. منشأ این ادعا نامهاى است که دوک اودو به پاپ گریگورى دوم نوشته است که دور از عقل است؛ زیرا تمام افراد در همان روز کشته نشدند، به این دلیل که شارل مارتل و سپاهیانش زمانى که به چادرها رسیدند ترسیدند سپاهیان اسلام در جایى در کمین آنها باشند، پس تعداد آنها بیش از این چیزى بوده که آنها ذکر کردهاند[٢٨]
سِر ادوارد کریزى معتقد است که این پیروزى در سال ٧٣٢ میلادى / ١١٤ قمرى، سدى بر سر راه فتوحات عرب در غرب اروپا و باعث رها شدن مسیحیان از دست مسلمانان شد و برترى ملت هند و اروپایى را بر ملت سامى به اثبات رساند. البته تا اندازهاى مىتوان این سخن را درست دانست، چون بعد از این سال مسلمانان دیگر در سمت شمال اسپانیا پیشروى نکردند و همانجا متوقف شدند. برخى از اروپائیان از جمله سمونده و مشیله آنقدر این پیروزى را بزرگ مىبینند که معتقدند این پیروزى نجات اروپا از زیر یوغ و وابستگى عرب بوده است و همچنین بر این باورند که شارل مارتل نقشههاى سلیمان و ولید را که قصد فتح قسطنطنیه را داشتند خنثى کرد.
پیامدهاى بلاط الشهداء
١. اولین پیامد این جنگ این است که مسلمانان از آن زمان به بعد نه تنها به پیشروى شایانى دست نیافتند بلکه هرگونه لشکرکشى مسلمانان به غرب با شکست مواجه شد.
٢. عبدالرحمن غافقى با سجایاى اخلاقى فراوان توانسته بود در اندلس آرامش و وحدت را بین مسلمانان به وجود آورد. پس از شهادت وى علىرغم فرستادن حاکم به منطقه دائما شاهد اغتشاشات منطقهاى هستیم. با از دست رفتن وحدت مسلمانان در منطقه و به وجود آمدن اختلافات و اغتشاشات درونى، به تدریج اندلس از دنیاى اسلام جدا شد و با پیشینهى درخشان اسلامى در اختیار مسیحیان قرار گرفت.
پی نوشت ها:
[١] [Balatal shuheday, Ensyclopaedia of Islam, leiden, E,JBrill, ١٩٨٦, Vol ١, p[٩٨٨].
[٢] پرى سورول و ه میداندا، دانشنامه جهان اسلام، واژه بلاط، ج ٣، ص ٧١١.
[٣] ابن منظور، لسان العرب، ج ١، ص ٤٨٤.
[٤] محمدمرتضى الزبیرى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ٥، ص ١١.
[٥] یاقوت حموى، معجم البلدان، ج ١، ص ٤٧٧.
[٦] Encyclopaedia of-Islam, Vol. ١.p[٩٨٨].
[٧] دانشنامهى جهان اسلام، ج ٣، ص ٧١٦.
[٨] محمد عبداللّه عنان، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالحمید آیتى، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨١.
[٩] Encyclopaedi of Islam, Vol, ١.P[٩٨٨].
[١٠] محمدرضا کحّاله، معجم قبایل العرب القدیمیة و الحدیثه، ج ٣، ص ٨٧٥.
[١١] ابى محمد بن ابى نصر فتوح بن عبداللّه الازدى، جزوة المقتبس فى ذکر ولاة اندلس، به تحقیق عبدالرحمن السویفى، ص ٢٤٢.
[١٢] ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ٣، ص ٣٢٨.
[١٣] ابن قوطیه القرطبى، تاریخ افتتاح الاندلس، به تحقیق دکتر عمرفاروق الطباع، ص ١٨٠ ـ ١٨١.
[١٤] ابن فرضى، تاریخ علماء الاندلس، به تحقیق روحیه عبدالرحمن السویفى، ص ٢١٠.
[١٥] ابن اثیر، همان، ج ٣، ص ٣٢٨ ـ ٣٢٩؛ الازدى، همان، ص ٢٤٢ ـ ٢٤٣.
[١٦] ابن فرضى، همان، ص ٢١٠.
[١٧] ابن اثیر، همان، ج ٣، ص ٣٣٨ ـ ٣٣٩.
[١٨] الازدى، همان، ص ٢٤٢.
[١٩] آلبرماله و ژول ایزاک، تاریخ قرون وسطى، ترجمه عبدالحسین هژیر، ص ١٠٤ ـ ١٠٥.
[٢٠] احمد بن محمد المقرى التلمسانى، نفخ الطیب، به تصحیح مریم قاسم طویل و یوسف على طویل، ج ١، ص ١٢٩.
[٢١]محمد عبداللّه عنان، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ج ١، ص ٩٢.
[٢٢] ابن عبدالحکم، تاریخ فتح اندلس، به تحقیق الحجیرى، ج ١، ص ٩١.
[٢٣] ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب طارمى، ج ١، ص ٢٧٢.
[٢٤] امیر على، تاریخ عرب و اسلام، ترجمه فخر داعىگیلانى، ص ١٥٥.
[٢٥] حسین مؤنس، سپیدهدم اندلس، ترجمه حمیدرضا شفیعى، ص ٢٧٩.
[٢٦] امیرعلى، همان، ص ١٥٧.
[٢٧] حسین مؤنس، همان، ص ٢٧٧.
[٢٨] ادوارد گیبون، انحطاط و سقوط امپراتورى روم، ترجمه ابوالقاسم طاهرى، ص ١١٢.
منابع:
ـ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ (بیروت، مؤسسه التاریخ العربى، چاپ چهارم، ١٤١٤).
ـ ابن عبدالحکم، تاریخ فتح الاندلس، به تحقیق الحجیرى (بیروت، دارالفکر، ١٣٧٨).
ـ ابن فرضى، تاریخ علماء الاندلس، به تحقیق روحیه عبدالرحمن السویفى (بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ١٤١٧).
ـ ابن قوطیه القرطبى؛ تاریخ افتتاح الاندلس، به تحقیق دکتر عمر فاروق الطباع (بیروت، مؤسسه المعارف، چاپ اول، ١٤١٥).
ـ ابن منظور، لسان العرب (بیروت، دارالاحیاء التراث العربى، چاپ سوم، ١٤١٩).
ـ الازدى، ابى محمد بن ابى نصر فتوح عبداللّه؛ جزوة المقتبس فى ذکر ولاة اندلس، به تحقیق عبدالرحمن السویفى، چاپ اول (بیروت، دارالکتب العلمیة، ١٤١٧ق).
ـ حموى، یاقوت؛ معجم البلدان (بیروت، داربیروت، ١٤١٨ق).
ـ دورانت، ویل؛ تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب طارمى (تهران، انتشارات خوارزمى، ١٣٦٨).
ـ الزبیرى؛ تاج العروس فى جواهر القاموس (بیروت، شذرات مکتبة الحیاة، بىتا).
ـ سورول، پرى و میداندا. ه ؛ دانشنامه جهان اسلام، چاپ دوم (تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامى، ١٣٧٨).
ـ على، امیر، تاریخ عرب و اسلام، ترجمه فخر داعى گیلانى (تهران، گنجینه، ١٣٦٦).
ـ کحّاله، محمدرضا؛ معجم قبایل العرب القدیمیة و الحدیثه (بیروت، مؤسسه الرساله).
ـ گیبون، ادوارد؛ انحطاط و سقوط امپراطورى روم، ترجمهى ابوالقاسم طاهرى (انتشارات فرانکلین، ١٣٤٧).
ـ ماله، آلبر و ایزاک، ژول؛ تاریخ قرون وسطى، ترجمهى عبدالحسین هژیر (تهران، ابن سینا، ١٣٤٥).
ـ المقرى التلمسانى، احمد بن محمد؛ نفخ الطیب، به تصحیح مریم قاسم طویل و یوسف على طویل (بیروت، دارالکتب العلمیة، ١٤١٥).
ـ مؤنس، حسین؛ سپیدهدم اندلس، ترجمه محمدرضا شفیعى (مشهد، آستان قدس رضوى، ١٣٧٧).
ـ عنان، محمدعبداللّه؛ تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالحمید آیتى، چاپ اول (تهران، انتشارات کیهان، ١٣٦٦).
- Encyclopaedia of Islam, [Balat - shuhada], leiden. E.J. Brill, ١٩٨٦Volume١.
مقدمه
جنگ «بلاط الشهداء» با وجود اهمیت ویژهاش در تاریخ جنگهاى مسلمانان، تا به امروز گمنام باقى مانده است. شاید یکى از دلایل عدم توجه به این امر مهم، کمبود منابع بوده باشد. منابع بلاط الشهداء را مىتوان به سه دستهى منابع عربى، منابع اروپایى غیر اسپانیایى و منابع اسپانیایى تقسیم کرد، ولى ضعف اطلاعات هم چنان باقى است؛ زیرا مورخان عرب به دلیل دورى از محل وقوع جنگ (اندلس) و عدم موفقیت مسلمانان در نبرد بلاط الشهداء سکوت اختیار نمودهاند و منابع اروپایى غیر اسپانیایى نیز به دلیل موفقیت به دست آمده در این جنگ، مملو از غرضورزى و غلو است، اما در منابع اسپانیایى، به لحاظ حضور مورخان اسپانیایى در منطقه (اندلس)، اطلاعات ارائه شده در جنبههاى مختلف (چون آمار، شرح جنگ و...) از صحّت بیشترى نسبت به سایر منابع برخوردارند. قدیمىترین منبعى که از بلاط الشهداء یاد مىکند، نفخ الطیب است و عنوان «بلاط الشهدا» نیز براى اولین بار توسط مورخان اسپانیایى در قرن پنجم هجرى بر این جنگ نهاده شده است١ و پس از آن نیز مورخان عرب نفخ الطیب را الگوى خود قرار داده و در آثار خود از آن سود جستهاند.
بلاط یا بلت، معرّب واژهى لاتینى ـ پلاسیوم به معناى کاخ و واژهى یونانى «پلاتیا» به معناى جادهى سنگفرش است[٢]علاوه بر معناى فوق، براى بلاط معناى دیگرى نیز بیان شده است. ابن منظور، در اثر معروف خود، از واژهى بلاط به معناى زمین سنگفرش شده یاد کرده٣ و الزبیرى، صاحب کتاب تاج العروس، بلاط را به معناى دشت صاف و زمین نرم و هموار آورده٤ و در معجم البلدان هم، بدون اشاره به معناى آن، به عنوان منطقهاى قدیمى در مرعش و انطاکیه یاد شده است٥ که در محدودهى جغرافیایى اندلس نمىگنجد. به نظر مىرسد که معناى واقعى آن، زمین و جادهى سنگفرش شده باشد که به دلیل سهولت در ارتباطات این جاده، به صورت سنگفرش شده درآمده باشد.
از این نبرد، در منابع متعدد، با عناوین مختلفى چون: تور، پواتیه، تمروة البلاط٦ و غزوة الشهداء یاد شده است[٧]عنوان تور و پواتیه را مورخان اروپایى ـ و نه مورخان عرب ـ به دلیل وقوع این جنگ در شمال شرقى کوههاى پیرنه و در حوالى دو شاخهى دورلوار و کلنت و دلین، در بین دو شهر تور و پواتیه، به کار بردهاند٨ و عنوان بلاط الشهداء را نیز مورخان اندلسى در قرن پنجم هجرى به کار بردهاند[٩]
فرماندهى سپاه مسلمانان در این نبرد، بر عهدهى عبدالرحمن غافقى بود. چهرهى عبدالرحمن، این سردار بزرگ جنگ بلاط الشهداء، در پردهاى از ابهام قرار دارد و از اصل و نسب او هیچ اطلاعى در دست نیست؛ همینقدر مىدانیم که از غافقیان قحطانى و از تابعین بوده است[١٠]عبدالرحمن بن عبداللّه غافقى، از جمله امرایى است که حکومت وقت ـ امویان ـ در سال ١١٠[١١]یا ١١٢ قمرى١٢ او را به حکومت اندلس منصوب کرد. عبدالرحمن دو بار به حکومت اندلس منصوب شد.
اولین بار در زمان خلافت یزید بن عبدالملک، پس از موسى بن نصیر به مدت ٤ سال به حکومت اندلس منصوب شد و بار دوم، در زمان هشام امور اندلس را در دست گرفت[١٣]به نقل ابن فرضى، سال کشته شدن وى سال ١١٠ قمرى بوده است؛ بنابراین، پیش از آن به امارت اندلس منصوب شده بود[١٤]
در منابع از عبدالرحمن غافقى با عنوان حاکم صالح، نیکو خصال، عادل و... یاد شده است؛ حتى در باب عدالت وى سخنها راندهاند[١٥] مورّخان دربارهى سالِ شهادتِ وى نیز اختلاف نظر دارند. سال شهادت وى در منابع، به ترتیب، سال ١١٠ قمرى / ٧٢٨ میلادى[١٦]١١٣ قمرى / ٧٣٠ میلادى، ١١٤ قمرى / ٧٣٢ میلادى١٧ و سال ١١٥ قمرى / ٧٣٣ میلادى١٨ ذکر شده است؛ البته ابن اثیر سال ١١٤ قمرى را درستتر مىداند.
شارل مارتل رهبرى سپاه مسیحیان را به عهده داشت؛ وى در سال ٧١٥ میلادى به دنیا آمد و در سال ٧٤١ میلادى از دنیا رفت. او مدام در ماوراى رود رن با اقوام ژرمن مبارزه مىکرد و مدافع و فدایى مسیح بود. پاپ پیر از او علیه لمباردها کمک خواست و بدین ترتیب رابطهاش با پاپ برقرار شد. شارل عنوان وزیر دربار (عالىترین مقام در عهد سلطنت سلسله مرونژین) را دارا بود و مارتل ـ که بعد از جنگ با عبدالرحمن، این لقب را به او دادند ـ به معناى مطرقه (چکش) است و شارل مارتل مانند چکشى بود که مانع از پیشروى مسلمانان شد[١٩]
مسلمانان به سوى شمال اسپانیا پیشروى مىکردند، اما کم کم فرانکها احساس ترس کردند. از جمله قبایلى که فتوحات مسلمانان را تهدیدى براى خود به حساب مىآوردند، قبایل ژرمن در اوسترایا و نوستریا بودند که سعى کردند از مرزهاى جغرافیایى خود دفاع کنند. این قبایل نزد شارل مارتل رفتند و او را از اوضاع جهان اسلام باخبر ساختند و نکتهاى که روى آن تأکید بسیار داشتند این بود که تعداد سپاهیان اسلام و تجهیزات نظامى آنان کم است، با این حال به پیشروى خود به سمت شمال ادامه مىدهند، حتى زرهاى بر تن ندارند و بین سران سپاه بر سر منصب فرماندهى اختلاف و درگیرى به وجود آمده است؛ این تفاسیر شارل مارتل را در غلبه بر سپاه اسلام مصمم ساخت[٢٠]
عبدالرحمن به پیشروى خود ادامه مىداد، در مسیر خود شهرهایى را تصرف مىکرد و سپاهیانش به غارت این شهرها مىپرداختند. ابتدا شهر آرل تصرف شد.
سپس عبدالرحمن به منطقهى تور رسید و در آن منطقه اردو زد[٢١]
لشکر کشى اصلى در سال ٧٣٢ میلادى / ١١٤ قمرى بود. اکثر مورخان بر این تاریخ اتفاق نظر دارند؛ اما در برخى از منابع، مخصوصا منابع عربى، سال ١١٣ قمرى ذکر شده است. در همین سال نیز عبدالرحمن با دوک اودو برخورد نظامى پیدا مىکند. برخى از منابع بر این باورند که خود دوک اودو عبدالرحمن را به این منطقه کشانده بود تا با شارل مارتل روبهرو شود؛ اما در مسیر راه با سپاهیان دوک اودو نیز وارد نبرد شد و آنها را شکست داد؛ پس این مطلب نمىتواند صحت داشته باشد.
حال طبق روایاتى که بر جاى مانده است به بررسى ترکیب و تعداد و ساختار سپاهیان مسلمان مىپردازیم. برخى از مورخان بر این باورند که تعداد این سپاهیان به هفتاد تا هشتاد هزار نفر مىرسید، و برخى دیگر حتى تعداد آنان را چهارصد هزار نفر به همراه تجهیزات فراوان ذکر کردهاند؛ اما ـ همان طور که قبلاً اشاره شد ـ این تعداد سپاه و همراه داشتن تجهیزات فراوان نمىتواند صحت داشته باشد. شاید علت زیاد اعلام کردن تعداد سپاهیان، بزرگ شمردن پیروزى از سوى مورخان اروپایى باشد؛ اما دربارهى ساختار، احتمالاً مورخان اروپایى این روایت را در منابع وارد کردهاند تا پیروزى خود را بزرگ جلوه دهند. شاعرى انگلیسى به نام «سوزى» در شعرى تنوع قومى این سپاهیان را چنین بیان مىکند:
از شامیان و بربر و عرب و رومیان عصیانگر و ایرانیان و قبطیان و تاتارها همه هم گروه[٢٢]
یکى دیگر از دلایل شکست سپاهیان اسلام، مسئلهى تقسیم غنایم بود. مسلمانان در هنگام تقسیم غنایم دچار مشکل مىشدند و عبدالرحمن علىرغم این مشکلات توانست در مقام یک فرمانده، هم چنان سپاهیان خود را متحد نگاه دارد و به پیشروى خود ادامه دهد. سپاهیان شارل مارتل مرکب از پیادهنظام و سوارهنظام بودند که موهایشان را حصیرى بافته و بدنشان را با پوست روباه پوشانده بودند.
از جمله اهداف عبدالرحمن این بود که اروپا را به صورت یک ولایت، تابع دمشق کند؛ و همچنین اندلس را، که تحت حاکمیت آفریقا بود، مستقیما زیر نظارت دمشق دربیاورد؛ زیرا حاکم اسپانیا از طرف دمشق فرستاده مىشد[٢٣]
سپاهیان عبدالرحمن پس از شهر تور به ساحل چپ رود لوار رسیدند. در آنجا عبدالرحمن سپاهیان خود را میان دو شاخهى رود لوار جاى داد. جنگ در روز دوازدهم، و به روایتى، سیزدهم اکتبر (اواخر شعبان) آغاز شد. هفت الى هشت روز لشکریان فقط به جنگهاى محلى مىپرداختند، اما نبرد اصلى روز نهم بود که تا شب ادامه داشت. سپاهیان عبدالرحمن در طى تصرفات و غارتها غنایم بسیارى به دست آورده بودند. این غنایم جلوى حرکت سریع آنها را گرفته بود و سپاهیان تصمیم گرفتند برگردند و غنایم را تقسیم کنند. پس اختلافاتى بروز کرد و عبدالرحمن موفق نشد سپاهیانش را آرام کند، ولى دیگر هیچ اصرارى نکرد تا باعث درگیرى نشود[٢٤]منشأ این درگیرىها بربرهایى بودند که هر کدام مىخواستند سهم خود را از غنایم بردارند و از میدان نبرد فرار کنند.
یکى دیگر از عواملى که منجر به شکست مسلمانان شد، طولانى شدن جنگ بود. فرانکها قصد داشتند خطوط عربها را باز کنند اما توفیقى به دست نمىآوردند در روزهاى آخر که به نظر مىرسید پیروزى از آنِ مسلمانان است فرانکها توانستند خطوط دفاعى عربها را باز کنند و خود را به غنایم برسانند. به دنبال آن، مسلمانان جبههى نبرد را ترک کردند و خود را به غنایم رسانیدند[٢٥]عبدالرحمن که سعى در متوجه کردن سپاهیانش داشت، در حالى که بر اسب سوار بود تیرى به او اصابت کرد و مرد. بعد از مرگ عبدالرحمن تنها عاملى که مسلمانان را از شکست قطعى نجات داد فرارسیدن شب بود.
وقتى فرماندهان به چادرها برگشتند، بین سرداران و فرماندهان اختلاف افتاد و با هم به نزاع پرداختند و موضوع جنگ با فرانکها را فراموش و اقدام به عقب نشینى کردند. آنها نتوانستند مجروحین را با خود ببرند و آنان را در چادرها باقى گذاشتند٢٦ و لشکریان را به طرف ستامانیا حرکت دادند. (از این ماجرا به بعد منابع عربى سکوت اختیار کردهاند). در هنگام عقب نشینى شهر لیلوژ را تصرف کرده، کلیساى سولیناک را از بین بردند[٢٧]روز بعد که سپاهیان شارل مارتل خواستند حمله را شروع کنند، متوجه شدند که مسلمانان گریختهاند. سپاهیان فکر کردند که مسلمانان در جایى کمین کردهاند، اما زمانى که با مجروحین روبهرو شدند موضوع را فهمیدند و نیروهایى را که عقب افتاده بودند به اسارت گرفتند. آنان مجروحین را سر بریدند و غنایمى را که مسلمانان هنگام فرار جا گذاشته بودند برداشتند و بین خودشان تقسیم کردند. برخى از منابع تعداد کشتگان را سیصد و هفتاد و پنج هزار نفر (یعنى چند برابر سپاهیان اصلى که قبلاً به آن اشاره شد) و برخى هزار و پانصد نفر ذکر کردهاند. منشأ این ادعا نامهاى است که دوک اودو به پاپ گریگورى دوم نوشته است که دور از عقل است؛ زیرا تمام افراد در همان روز کشته نشدند، به این دلیل که شارل مارتل و سپاهیانش زمانى که به چادرها رسیدند ترسیدند سپاهیان اسلام در جایى در کمین آنها باشند، پس تعداد آنها بیش از این چیزى بوده که آنها ذکر کردهاند[٢٨]
سِر ادوارد کریزى معتقد است که این پیروزى در سال ٧٣٢ میلادى / ١١٤ قمرى، سدى بر سر راه فتوحات عرب در غرب اروپا و باعث رها شدن مسیحیان از دست مسلمانان شد و برترى ملت هند و اروپایى را بر ملت سامى به اثبات رساند. البته تا اندازهاى مىتوان این سخن را درست دانست، چون بعد از این سال مسلمانان دیگر در سمت شمال اسپانیا پیشروى نکردند و همانجا متوقف شدند. برخى از اروپائیان از جمله سمونده و مشیله آنقدر این پیروزى را بزرگ مىبینند که معتقدند این پیروزى نجات اروپا از زیر یوغ و وابستگى عرب بوده است و همچنین بر این باورند که شارل مارتل نقشههاى سلیمان و ولید را که قصد فتح قسطنطنیه را داشتند خنثى کرد.
پیامدهاى بلاط الشهداء
١. اولین پیامد این جنگ این است که مسلمانان از آن زمان به بعد نه تنها به پیشروى شایانى دست نیافتند بلکه هرگونه لشکرکشى مسلمانان به غرب با شکست مواجه شد.
٢. عبدالرحمن غافقى با سجایاى اخلاقى فراوان توانسته بود در اندلس آرامش و وحدت را بین مسلمانان به وجود آورد. پس از شهادت وى علىرغم فرستادن حاکم به منطقه دائما شاهد اغتشاشات منطقهاى هستیم. با از دست رفتن وحدت مسلمانان در منطقه و به وجود آمدن اختلافات و اغتشاشات درونى، به تدریج اندلس از دنیاى اسلام جدا شد و با پیشینهى درخشان اسلامى در اختیار مسیحیان قرار گرفت.
پی نوشت ها:
[١] [Balatal shuheday, Ensyclopaedia of Islam, leiden, E,JBrill, ١٩٨٦, Vol ١, p[٩٨٨].
[٢] پرى سورول و ه میداندا، دانشنامه جهان اسلام، واژه بلاط، ج ٣، ص ٧١١.
[٣] ابن منظور، لسان العرب، ج ١، ص ٤٨٤.
[٤] محمدمرتضى الزبیرى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ٥، ص ١١.
[٥] یاقوت حموى، معجم البلدان، ج ١، ص ٤٧٧.
[٦] Encyclopaedia of-Islam, Vol. ١.p[٩٨٨].
[٧] دانشنامهى جهان اسلام، ج ٣، ص ٧١٦.
[٨] محمد عبداللّه عنان، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالحمید آیتى، ج ١، ص ١٨٠ـ١٨١.
[٩] Encyclopaedi of Islam, Vol, ١.P[٩٨٨].
[١٠] محمدرضا کحّاله، معجم قبایل العرب القدیمیة و الحدیثه، ج ٣، ص ٨٧٥.
[١١] ابى محمد بن ابى نصر فتوح بن عبداللّه الازدى، جزوة المقتبس فى ذکر ولاة اندلس، به تحقیق عبدالرحمن السویفى، ص ٢٤٢.
[١٢] ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ٣، ص ٣٢٨.
[١٣] ابن قوطیه القرطبى، تاریخ افتتاح الاندلس، به تحقیق دکتر عمرفاروق الطباع، ص ١٨٠ ـ ١٨١.
[١٤] ابن فرضى، تاریخ علماء الاندلس، به تحقیق روحیه عبدالرحمن السویفى، ص ٢١٠.
[١٥] ابن اثیر، همان، ج ٣، ص ٣٢٨ ـ ٣٢٩؛ الازدى، همان، ص ٢٤٢ ـ ٢٤٣.
[١٦] ابن فرضى، همان، ص ٢١٠.
[١٧] ابن اثیر، همان، ج ٣، ص ٣٣٨ ـ ٣٣٩.
[١٨] الازدى، همان، ص ٢٤٢.
[١٩] آلبرماله و ژول ایزاک، تاریخ قرون وسطى، ترجمه عبدالحسین هژیر، ص ١٠٤ ـ ١٠٥.
[٢٠] احمد بن محمد المقرى التلمسانى، نفخ الطیب، به تصحیح مریم قاسم طویل و یوسف على طویل، ج ١، ص ١٢٩.
[٢١]محمد عبداللّه عنان، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ج ١، ص ٩٢.
[٢٢] ابن عبدالحکم، تاریخ فتح اندلس، به تحقیق الحجیرى، ج ١، ص ٩١.
[٢٣] ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب طارمى، ج ١، ص ٢٧٢.
[٢٤] امیر على، تاریخ عرب و اسلام، ترجمه فخر داعىگیلانى، ص ١٥٥.
[٢٥] حسین مؤنس، سپیدهدم اندلس، ترجمه حمیدرضا شفیعى، ص ٢٧٩.
[٢٦] امیرعلى، همان، ص ١٥٧.
[٢٧] حسین مؤنس، همان، ص ٢٧٧.
[٢٨] ادوارد گیبون، انحطاط و سقوط امپراتورى روم، ترجمه ابوالقاسم طاهرى، ص ١١٢.
منابع:
ـ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ (بیروت، مؤسسه التاریخ العربى، چاپ چهارم، ١٤١٤).
ـ ابن عبدالحکم، تاریخ فتح الاندلس، به تحقیق الحجیرى (بیروت، دارالفکر، ١٣٧٨).
ـ ابن فرضى، تاریخ علماء الاندلس، به تحقیق روحیه عبدالرحمن السویفى (بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ١٤١٧).
ـ ابن قوطیه القرطبى؛ تاریخ افتتاح الاندلس، به تحقیق دکتر عمر فاروق الطباع (بیروت، مؤسسه المعارف، چاپ اول، ١٤١٥).
ـ ابن منظور، لسان العرب (بیروت، دارالاحیاء التراث العربى، چاپ سوم، ١٤١٩).
ـ الازدى، ابى محمد بن ابى نصر فتوح عبداللّه؛ جزوة المقتبس فى ذکر ولاة اندلس، به تحقیق عبدالرحمن السویفى، چاپ اول (بیروت، دارالکتب العلمیة، ١٤١٧ق).
ـ حموى، یاقوت؛ معجم البلدان (بیروت، داربیروت، ١٤١٨ق).
ـ دورانت، ویل؛ تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب طارمى (تهران، انتشارات خوارزمى، ١٣٦٨).
ـ الزبیرى؛ تاج العروس فى جواهر القاموس (بیروت، شذرات مکتبة الحیاة، بىتا).
ـ سورول، پرى و میداندا. ه ؛ دانشنامه جهان اسلام، چاپ دوم (تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامى، ١٣٧٨).
ـ على، امیر، تاریخ عرب و اسلام، ترجمه فخر داعى گیلانى (تهران، گنجینه، ١٣٦٦).
ـ کحّاله، محمدرضا؛ معجم قبایل العرب القدیمیة و الحدیثه (بیروت، مؤسسه الرساله).
ـ گیبون، ادوارد؛ انحطاط و سقوط امپراطورى روم، ترجمهى ابوالقاسم طاهرى (انتشارات فرانکلین، ١٣٤٧).
ـ ماله، آلبر و ایزاک، ژول؛ تاریخ قرون وسطى، ترجمهى عبدالحسین هژیر (تهران، ابن سینا، ١٣٤٥).
ـ المقرى التلمسانى، احمد بن محمد؛ نفخ الطیب، به تصحیح مریم قاسم طویل و یوسف على طویل (بیروت، دارالکتب العلمیة، ١٤١٥).
ـ مؤنس، حسین؛ سپیدهدم اندلس، ترجمه محمدرضا شفیعى (مشهد، آستان قدس رضوى، ١٣٧٧).
ـ عنان، محمدعبداللّه؛ تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالحمید آیتى، چاپ اول (تهران، انتشارات کیهان، ١٣٦٦).
- Encyclopaedia of Islam, [Balat - shuhada], leiden. E.J. Brill, ١٩٨٦Volume١.