تاریخ اسلام
(١)
شرفا
١ ص
(٢)
نقش
تشیع در جنبشهاى سیاسى صوفیان قزلباش
٢ ص
(٣)
علل
دست گیرى حسین بن روح نوبختى
٣ ص
(٤)
کرخ
در دورهى آلبویه
٥ ص
(٥)
زمینهها و علل اقتصادى گرایش به فاطمیان در افریقیه و مغرب
٤ ص
(٦)
دیدگاه معرفت شناختى و روش شناختى ابن خلدون دربارهى تاریخ
٦ ص
(٧)
نسبشناسى در دورهى اسلامى
٧ ص
(٨)
تاریخ نگارى اسلامى در دو قرن اول هجرى
٨ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - زمینهها و علل اقتصادى گرایش به فاطمیان در افریقیه و مغرب
کرخ در دورهى آلبویه
کرخ پایگاه مهم تشیع در سراسر قلمرو خلافت عباسى بود. در
ابتداى قرن چهارم، آلبویهى شیعى مذهب، از ضعف قدرت عباسیان استفاده کرده و بر
بغداد مسلط شدند. ورود آنها به بغداد موجب شعف و امیدوارى شیعیان کرخ شد مخصوصاً
این که آلبویه براى اولین بار مراسم عاشورا و غدیر خم را برگزار کردند. ولى این
روند دوامى نداشت و آل بویه نتوانستند از شیعیان حمایت کنند. اهل سنت که از برگزارى
این مراسم ناراضى بودند بارها به کمک دیوان سالاران سنّى آل بویه و سپاهیان ترک و
عیّاران به محلّهى کرخ حمله برده و لطمات زیادى به آنجا وارد کردند. این عامل
موجب نا امیدى شیعیان از آل بویه و استقبال آنان از سلجوقیان شد.
بغداد شهر هزار و یک شب عباسیان را منصور عباسى در دو سوى شرق و غرب دجله بنا نهاد. از همان ابتدا قسمت غرب دجله را کرخ و قسمت شرق دجله را رصافه یا عسکر المهدى مىگفتند.[١] قسمت شرق دجله ١٧ محله داشت[٢] و محلههاى قسمت غرب نیز همین تعداد بودند.[٣] هر محلهاى به منزله شهرى بود و براى خود مسجد جامع داشت و از لحاظ امور داخلى نیمه مستقل بود.[٤] مهمترین محلهى غرب دجله کرخ بود که گاه نام خود را به تمام غرب دجله تعمیم مىداد و محلهى بابالبصره رقیب همیشگى کرخ به حساب مىآمد.[٥]
از همان ابتدا شیعیان در محلهى کرخ [٦] و اهل سنت در محلههاى غرب دجله و همینطور در محلههاى بابالبصره، بابالشعیر و بابالقلائین در غرب دجله ساکن شدند.[٧]
در بدو امر غرب دجله مرکز سیاسى شهر بود، ولى به علت گسترش تشیع در آنجا، عباسیان به تدریج مرکز سیاسى شهر را به شرق دجله منتقل کردند. در این راستا، مکتفى، خلیفهى عباسى، قصر تاج را در باب الشاطئیه در رصافه و مسجد جامعى در رحبه ایجاد کرد[٨] و سایر خلفا نیز کار وى را ادامه دادند، ولى کرخ همچنان محلهى مهمى بود و قاضىالقضاة و سایر دستگاه قضایى شهر در آنجا بودند.[٩]
کرخ بزرگترین و مهمترین پایگاه تشیع در عراق و سراسر قلمرو خلافت عباسى بود و شیعیان اعتبار خاصى براى آن قایل بودند. آرامگاه امام موسى کاظم علیهالسلام ، که پیش از شهادت در آنجا زندانى بود،[١٠] و آرامگاه امام محمدبن على موسى علیهالسلام ، امام نهم، در آن محله قرار داشت. مسجد براثا که به اعتقاد شیعیان، امام على علیهالسلام در آنجا نماز به جاى آورده بود و شیعیان احترام زیادى براى آن قایل بودند نیز در آن محله بود.[١١] همین عوامل و نزدیکى آن محله به سایر مقابر ائمه باعث تراکم شیعیان در آن محله مىشد.
هر چه قدرت و جمعیت شیعیان بیشتر مىشد، نزاع آنها با محلههاى اهل سنت زیادتر مىشد. در اوایل قرن چهارم که دستگاه خلافت عباسى به نهایت ضعف خود رسیده بود، این نزاعها اوج گرفت و بارها محلهى کرخ به آتش کشیده شد.
در سال ٣٢٣ قمرى به خاطر افراط کارىهاى حنبلیان رئیس آنها بربهارى توسط عمال خلیفه دستگیر شد؛ آنها نیز به بهانهى انتقام این واقعه به محلهى کرخ حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند که در این واقعه دکانهاى زیادى سوخت.[١٢]
در سال ٣٢٦ قمرى دوباره حنبلیان به محلهى کرخ حمله بردند و مسجد براثا را خراب کردند.[١٣] این نزاع لطمههاى زیادى به محلهى کرخ وارد مىکرد. کرخ با این مشکلات دست و پنجه نرم مىکرد که ناگهان به ظاهر گشایشى حاصل شد و آلبویهى شیعى مذهب وارد بغداد شدند و مهار دستگاه خلافت عباسى را در دست گرفتند. در نگاه اول انتظار مىرفت که کرخ در سایهى یک دولت همکیش روزگار آرام و پر رونقى را آغاز کند، ولى بر عکس، به دلایل متعدد که مهمترین آنها مذهب بود، بیشترین آتشسوزىها در کرخ در این دوره رخ داد.
دلایل مذهبى تشدید نزاع میان اهل سنت و شیعیان کرخ
آلبویهى شیعى مذهب در ابتدا قصد داشتند بساط خلافت عباسى را برچینند و علویان را به قدرت برسانند، ولى از بیم شکست از این کار خوددارى کردند.[١٤] با وجود این، آلبویه در بدو امر آزادى مذهبى را براى شیعیان به ارمغان آوردند. در اولین سال ورود آنها، شیعیان با آزادى تمام به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام رفتند و چادرهاى زیادى در محلهى بابالطاق برافراشتند.[١٥]
اهل سنت این اقدام شیعیان را نمىتوانستند تحمل کنند، ولى از ترس سلطان دست به هیچ کارى نمىزدند. اما چیزى نگذشت که جسارت یافتند و دوباره به نزاع با شیعیان پرداختند. سال ٣٣٨ قمرى آغاز این مرحله از نزاعها بود. در این سال [١٦] و سپس در رمضان سال ٣٤٠ قمرى [١٧] و در سال ٣٤٥ قمرى محلهى کرخ مورد حملهى سنیان متعصب قرار گرفت و به آتش کشیده شد[١٨] این نزاعها همگى دلایل مذهبى داشتند.
نزاعهاى شیعه و سنى از سال ٣٥٢ قمرى به اوج رسید؛ زیرا در این سال مکتوبى بر در مسجد جامع کرخ نصب شده بود که در آن، معاویه، کسى که فدک را غصب کرد، کسى که مانع به خاک سپردن امام حسن علیهالسلام در کنار قبر جدش شد و آن کس که ابوذر را تبعید کرد و آن کس که عباس را از شورا اخراج کرد لعنت شده بودند و همه، این عمل را کار معزالدوله مىدانستند. شب بعد آن مکتوب را پاک کردند. معزالدوله مىخواست دوباره آنرا بر پاى دارد، ولى مهلبى وزیر وى مانع شد و از او خواست تنها معاویه و کسانى که به خاندان پیامبر ستم کردند لعن شوند. مهمتر از آن، در این سال به فرمان معزالدوله براى اولین بار مراسم عید غدیر با شکوه تمام برگزار شد؛ و در سال بعد نیز براى اولین بار مراسم عاشورا بر پا شد. اهل سنت به شدت از این وضع ناراحت شده بودند ولى نمىتوانستند کارى انجام دهند؛[١٩] اما این سکوت چندان طول نکشید.
در سال ٣٥٣ قمرى اهل سنت، که اکثراً از محلهى بابالبصره بودند، به دستههاى عزادار حمله و محلهى کرخ را غارت کردند.[٢٠] این اولین اعتراض نسبت به برگزارى مراسم عاشورا بود و منجر به سلسله نزاعهایى شد که یک قرن ادامه داشت.
تا معزالدوله زنده بود این نزاعها چندان گسترشى نداشت، ولى با مرگ او در سال ٣٥٦قمرى و به قدرت رسیدن فرزندش عزالدوله این نزاعها صورت جدى به خود گرفت.
بعد از مرگ معزالدوله شیعیان همچنان مراسم عاشورا را به پا مىداشتند و تا سال ٣٦٠ و ٣٦١ قمرى با هیچگونه مزاحمتى رو به رو نشدند؛[٢١] ولى در سال اخیر که مردم خود را براى جهاد با روم آماده کرده بودند وقتى به اندازه کافى احساسات مذهبى آنها تحریک شد با تحریکات سنّیان متعصب به محلهى کرخ حمله بردند و آنجا را به آتش کشیدند.[٢٢]
در سال ٣٦٣ قمرى ، چون عزالدوله از شهر خارج شده بود، سنّیان فرصت را غنیمت شمردند و به کرخ حمله بردند. در این حادثه، براى اینکه به این کار خود رنگ مذهبى بدهند، زنى را بر شتر سوار کردند و او را عایشه نام نهادند و تعدادى نیز خود را طلحه و زبیر نامیدند و شعار مىدادند «با یاران على مىجنگیم».[٢٣]
حساسیت اهل سنت به برگزارى مراسم روز عید غدیر و روز عاشورا باعث شد در سال ٣٨٢ قمرى اهالى محلهى کرخ از برگزارى این مراسم منع شوند؛[٢٤] ولى این فرمان تأثیرى نداشت؛ زیرا در سال ٣٩٣ قمرى دوباره بر اساس فرمان سلطان بویهى هم شیعیان از انجام مراسم عاشورا و هم اهل سنت از برگزارى مراسم روز مصعببن زبیر، که در مقابل مراسم روز عاشورا به پا مىداشتند، منع شدند. [٢٥] پافشارى شیعیان براى برگزارى مراسم عاشورا ادامه یافت و حتى در سال ٣٩٨ قمرى ، که روز عاشورا با روز عید مهرگان هم زمان شده بود، سلطان بویهى به احترام شیعیان برگزارى مراسم عید مهرگان را یک روز به عقب انداخت.[٢٦]
در سال ٤٠٢ قمرى فخرالملک، وزیر سلطان بهاءالدوله، براى رعایت حال شیعیان، دوباره برگزارى مراسم عاشورا را آزاد اعلام کرد و براى جلوگیرى از وقوع فتنه تدابیرى اندیشید؛[٢٧] ولى ترس از وقوع فتنه باعث شد که خود وى در سال ٤٠٦ قمرى برگزارى مراسم عاشورا را منع کند که اصرار شیعیان به برگزارى آن باعث نزاع آنها با ساکنان محلهى بابالشعیر شد و تعداد زیادى در این نزاع کشته شدند.[٢٨]
هر چه حکومت آلبویه به پایان عمر خود نزدیک مىشد، ضعف آن بیشتر و به طبع نزاع میان شیعه و سنى نیز افزونتر مىشد، و سلاطین آلبویه مىکوشیدند به هر نحو ممکن، برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر را، که خود بانى و باعث آن بودند، ملغى کنند.
در سال ٤٤٢ قمرى سلطان جلالالدوله اهل کرخ را از برگزارى مراسم عاشورا منع کرد، ولى آنها بهایى به فرمان سلطان ندادند و مراسم را بر پا داشتند که منجر به فتنهاى بزرگ و کشته شدن تعداد زیادى شد و کار به جایى رسید که تعدادى از ساکنان کرخ آنجا را ترک کردند و به رصافه در شرق دجله رفتند.[٢٩]
علاوه بر برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر، گاه بهانههاى دیگرى نیز عامل نزاع شیعیان و سنیان بود؛ به عنوان نمونه در سال ٤٤٣ قمرى اهالى کرخ بر دیوار باب المساکین جملهاى با مضمون « محمد و على خیرالبشر» نوشتند، حنبلیان متعصب برآشفتند و به کرخ حمله کردند و مقابر امام محمد باقر علیهالسلام و امام موسى کاظم علیهالسلام را در این نزاع ویران کردند، شیعیان نیز به کوى فقهاى حنفى حمله بردند و آنجا را به آتش کشیدند.[٣٠]
در سال ٣٩٨ قمرى اهل سنت، اباعبداللّه محمدبن نعمان، معروف به ابنمعلم فقیه شیعى را متهم کردند که مصحفى از قرآن منسوب به ابنمسعود دارد و او را مورد تعرض قرار دادند و شیعیان نیز به قضات سنىِ محلهى کرخ حمله کردند. در این زمان، خلیفه از ضعف آلبویه استفاده و از سنیان حمایت کرد و سپاهى به سرکوب شیعیان فرستاد.[٣١]
علاوه بر عوامل مذهبى، نزاع میان شیعیان کرخ و سنیان دلایل اقتصادى نیز داشت.
دلایل اقتصادى نزاع میان اهل سنت و شیعیان کرخ
در قرن چهارم شهر بغداد در بدترین شرایط اقتصادى به سر مىبرد و مدام دچار قحطى مىشد. در سال ٣٢٤ قمرى قحطى شدیدى در بغداد رخ داد.[٣٢] در سال ٣٢٩ قمرى نیز شهر دچار قحطى شد و عدّهى زیادى از گرسنگى مردند، به طورى که تعداد زیادى را بدون غسل و کفن دفن کردند.[٣٣] بعد از ورود آلبویه به بغداد، این روند شدت یافت و بدترین قحطىها در طى سالهاى ٣٧٣، ٣٧٨، ٤١٠ و ٤١٦ قمرى رخ داد.[٣٤] این عوامل باعث انحطاط اقتصادى شهر و پراکنده شدن جمعیت آن شد.[٣٥]
در این زمان کرخ آبادترین محلهى بغداد بود و بازرگانان توانگر در آنجا ساکن بودند.[٣٦] اصولاً از زمان منصور کرخ محل زندگى بازرگانان بود؛ زیرا وى به دلایل امنیتى ترجیح داد بازارها در قسمت غرب شهر متمرکز شوند و از محل اسکان وى دور باشند.[٣٧]
موقعیت مناسب کرخ نیز به رشد آن کمک کرد؛ زیرا نهر عظیم عیسى، که از فرات جدا مىشد و به دجله مىریخت، تا کرخ پیش مىآمد و از طریق آن کشتىهاى بزرگ که از رقه مىرسیدند انواع کالا از شام و مصر براى بازرگانان کرخ که بازارهاى خود را در دهانهى این نهر برپا کرده بودند مىآوردند.[٣٨]
گذشته از اهمیت تجارى از زمینهاى حاصلخیز کرخ بر دهانهى دجله هر ساله میزان زیادى غله تولید مىشد.[٣٩]
با این اوصاف ثروت رشک برانگیز کرخ باعث مىشد محلههاى سنىنشین، که از نظر اقتصادى ضعیفتر بودند، مدام در فکر ضربه زدن به اقتصاد کرخ باشند و گروهى از بىچیزان نیز با استفاده از این فضا دست به غارت مىزدند. در کل انگیزههاى اقتصادى حملهى اهلسنت به محلهى کرخ، کمتر از انگیزههاى مذهبى نبود. انگیزه اصلى عیاران نیز در این حملات بیشتر انگیزهى اقتصادى داشتند.
نقش عیاران در به آشوب کشیدن محلهى کرخ
عیاران همیشه در دوران آشوب و ضعف حکومتها عامل بسیار تأثیرگذار و مخربى در حیات جوامع شهرى بودند. شهر بغداد همواره یکى از کانونهاى اصلى اجتماع عیاران بود و دورهى آلبویه را مىتوان دورهى اوج قدرت عیاران و هرج و مرجهاى ناشى از آن در این شهر دانست که معلول ضعف این سلسله و دستگاه خلافت عباسى بود. این جریان با مرگ معزالدوله و جانشینى عزالدولهى بىکفایت شروع شد و، به جز دوران عضدالدولهى قدرتمند، در سراسر دوران حکومت آلبویه ادامه داشت.
دستههاى عیارى در دوران عزالدوله پدید آمدند و هر یک بر قسمتى از شهر مسلط شدند و براى خود مالیات مىگرفتند و به محلههاى دیگر حمله مىکردند.[٤٠]
معروفترین رهبران عیاران در این زمان، که داستانهاى زیادى در مورد آنها روایت شده است، ابوالذباب، اسودالزبده، ابن کبرویه و ابوالعلا بودند که پىدرپى به کرخ حمله مىکردند و حتى یک بار آب را بر روى آن محله قطع کردند.[٤١]
این پدیده در تمام دوران آلبویه ادامه داشت و اوج آن در دورهى بهاءالدوله بود (٣٧٩ ـ ٤٠٣ ق)[٤٢] . در سال ٣٨١ قمرى بهاالدوله عراق را براى نبرد با فخرالدوله ترک کرد؛ در این هنگام عیاران فرصت را غنیمت شمردند و مدام به محلههاى شهر، مخصوصا کرخ ثروتمند حمله مىکردند. این روند تا بازگشت او ادامه داشت و با سرکوب و قتل تعدادى از آنها این فتنه موقتا فرو نشست.[٤٣] در دوران دیگر سلاطین ضعیف آلبویه، بغداد بارها شاهد این حوادث بود. در سال ٤١٠ قمرى عیاران به کرخ حمله کردند و خانهى شریف مرتضى، یکى از بزرگان شیعى کرخ را به آتش کشیدند.[٤٤]
کار عیاران ایجاد نزاع میان محلهها به بهانههاى مذهبى و بهرهبردارى از آن براى غارت بود و هرگاه میان محلهها نزاعى ایجاد نمىشد، دست به غارت محلههاى خودشان مىزدند. در سال ٤١٣ قمرى که نزاعى میان شیعه و سنى در نگرفت، عیارانِ محلهى کرخ دست به غارت خانههاى تجار بزرگ آن محله زدند؛ مردم که از دست آنها به ستوه آمده بودند، با کمک سلطان، به آنان حمله کردند؛ [٤٥] ولى بار دیگر در سال ٤١٦ قمرى عیاران به کرخ حمله و آنجا را غارت کردند[٤٦] و دوباره مردم کرخ در سال ٤٢٤ قمرى بر آنها شوریدند که به قتل آنان و غارت تعداد زیادى از خانههایشان منجر شد.[٤٧]
هجوم عیاران به کرخ در مجموع زیانهاى زیادى به آن محله وارد آورد. انگیزهى عیاران در این حملات در واقع غارت بود که در پوشش مذهب جلوه مىکرد؛ همان انگیزههایى که سپاهیان ترک را به این کار وا مىداشت.
نقش سپاهیان ترک در حمله به محلهى کرخ
سپاهیان ترک از مدتها پیش مهار دستگاه خلافت را به دست گرفته بودند. زمانى که آل بویه وارد بغداد شدند ترکها باز هم موقعیت خود را حفظ کردند و در کنار دیلمیان ستون فقرات ارتش آلبویه را تشکیل مىدادند و مدام با همدیگر به رقابت مىپرداختند و چون دیلمیان و مردم کرخ داراى مذهب مشترکى بودند، ترکها هرگاه به نزاع با دیلمیان مىپرداختند کرخ را هم مورد تعرض قرار مىدادند. دوران حکومت عزالدوله آغاز این جریانات بود.
در سال ٣٦٢ قمرى خمار دیلمى، رئیس شرطهى بغداد را کشتند و سپس به کرخ حمله و آنجا را غارت کردند.[٤٨] در سال ٣٦٣ قمرى عزالدوله که با مشکل مالى زیادى رو به رو بود، دست به مصادرهى اموال ترکان زد. سبکتگین، سرکردهى ترکها، دست به عصیان علیه این کار زد. ترکان خانهى عزالدوله را محاصره و خانههاى دیلمیان را غارت و سپس به کرخ حمله کردند و آنجا را هم به آتش کشیدند.[٤٩]
مشکلات دولت آلبویه و ناتوانى آنها در پرداخت حقوق ترکان منجر به شورشهاى پىدرپى آنها شد. در سال ٤١٦ قمرى بر ابوعلى بن ماکولا، وزیر سلطان بهاالدوله شوریدند.[٥٠] سال ٤١٧ قمرى سال تسلط کامل ترکان بر امور سلطنت بود. در آن سال آنها خودسرانه دست به مصادرهى اموال مردم زدند و بر کرخ یکصدهزار دینار مالیات تحمیل کردند و چون مردم اعتراض کردند، ترکها دست به غارت خانههاى آنها زدند و بازار را به آتش کشیدند.[٥١] بار دیگر در همان سال به بهانهى سرکوب عیاران به کرخ هجوم بردند و خانههاى زیادى را به بهانه اسکان عیاران در آنها غارت کردند و دوباره مردم کرخ را به اتهام عصیان مبلغ کلانى جریمه کردند؛[٥٢] این تحمیلات کرخ را دچار فقر و فاقه کرد.
این روند تا سالهاى پایانى حکومت آلبویه ادامه داشت. در سال ٤٤٥ قمرى میان اهالى کرخ و سنىها آشوب عظیمى برپا شد؛ ترکها فرصت را غنیمت شمردند و به نفع سنیان در آن شرکت و کرخ را مانند همیشه غارت کردند و، چون سلطان الملکالرحیم نمىتوانست کارى بکند، خلیفه دخالت کرد و ترکها را آرام ساخت.[٥٣]
در سال ٤٤٧ قمرى ترکان که از دریافت نکردن دستمزدشان ناراضى بودند، به دیوانخانه حمله بردند و، چون نتیجهاى عایدشان نشد، سراى خلافت را محاصره کردند. وزیر از ترس آنها گریخت و ترکها به بهانهى یافتن او بسیارى از خانههاى مردم را که بیشتر آنها در کرخ بودند غارت کردند.[٥٤] غیر از ترکان، دیوانسالاران سنى نیز از طراحان و عاملان حمله به محلهى کرخ بودند.
نقش دیوانسالاران سنى در حمله به کرخ
هر چند آلبویه شیعى مذهب بودند، ولى براى رعایت حال اکثریت سنى مذهب، بسیارى از امور حکومت را به دیوانسالاران سنى مذهب واگذار کرده بودند. ابىالفضل شیرازى یکى از این دیوانسالاران بود که دشمنِ شیعیان و بسیار متعصب بود. وى در سال ٣٥٢ قمرى بدون نام وزارت، وزارت معزالدوله را با اشتراک ابا الفرج بن فسانجس شیرازى [٥٥] و در سال ٣٥٧قمرى رسما وزارت عزالدوله را بر عهده گرفت.[٥٦] او در حملهى سال ٣٦١ قمرى به کرخ دست داشت؛ به همین سبب میان او و ابو احمد موسوى، نقیب علویان، نزاع شد.[٥٧]
در سال ٣٦٢ قمرى که ترکان، خمار، رئیس پلیس شهر را کشتند و به کرخ هجوم بردند، وزیر از فرصت استفاده کرد و حاجب خود را به کرخ فرستاد. او نقش عمدهاى در این هجوم داشت که در نتیجهى آن ٣٠٠ دکان، ٣٣ مسجد و ١٧ هزار انسان از بین رفتند؛ و چون ابو احمد نقیب به او اعتراض کرد، وزیر او را عزل کرد.[٥٨]
البته بعضى از کارگزاران آلبویه از شیعیان حمایت مىکردند، مانند ابونصر سابوربن اردشیر که خانهاى به نام دارالعلم در کرخ بنا نهاد و کتابهاى زیادى به آنجا برد و آن را براى علماى آن محله وقف کرد.[٥٩] سیاستهاى وى در جهت حمایت از شیعیان باعث خشم ترکها شد و آنان در سال ٣٩١قمرى بر او شوریدند و از عراق اخراجش کردند.[٦٠] حسنبن فضلبن سهلان ابومحمد، وزیر سلطان الدوله نیز، از بزرگان شیعه بود که دیوارى بر مشهد امام حسین علیهالسلام نهاد.[٦١]
در مجموع، کرخ در این دوره روزگار پرآشوبى را پشتسر گذاشت و با این همه، تعدادى از بزرگان شیعه را در خود پروراند که در تحکیم پایههاى این مذهب نقش زیادى داشتند؛ مانند شریف رضى که نقابت شیعیان را در این دوره بر عهده داشت و شریف مرتضى که جانشین وى بود.[٦٢] هر دوى آنها علاوه بر رهبر دینى، از شعراى بزرگ زمان خود بودند و شعرهاى زیادى در مدح اهل بیت و سب دشمنانشان سرودند؛[٦٣] علاوه بر آنها مهیار دیلمى، که شعر را از شریف رضى آموخته بود،[٦٤] در محلهى کرخ ساکن بود و در سب دشمنان اهل بیت شعر مىسرود.[٦٥]
الحسنبن محمدبن اشناس نیز از بزرگان شیعى بود که همیشه مجلسى در کرخ برپا مىداشت و به مدح اهل بیت و سب دشمنان آنها مىپرداخت.[٦٦] ابن سلامى از معروفترین شعراى عراق، یکى دیگر از بزرگان شیعى کرخ در این زمان بود که به مدح صاحببن عباد و عضدالدوله مىپرداخت.[٦٧]
با گذشت زمان ضعف آلبویه بیشتر مىشد، تا اینکه در سال ٤٤٧ قمرى سلطان طغرل سلجوقى بدون مواجه شدن با هیچگونه مقاومتى وارد بغداد شد و کنترل مهار خلافت را در دست گرفت. شیعیان کرخ ناامید از دولت شیعى همکیش خود، اکنون خود را با یک حاکم سنّىِ متعصب مواجه مىدیدند. عدم اعتماد و ناامیدى از دولتِ همکیش باعث شد نه تنها هیچگونه مخالفتى با طغرل نکنند، بلکه زمانى که اکثر مردم بغداد به رهبرى ملک الرحیم بر سپاهیان طغرل شوریدند و تعداد زیادى از آنها را کشتند، اهالى کرخ براى نزدیک کردنِ خود به طغرل از او حمایت کردند و سپاهیان او را در محلهى خود جاى دادند و از آنها محافظت کردند. طغرل پس از سرکوب شورشیان از اهالى کرخ سپاسگزارى کرد و تعدادى از سپاهیان خود را براى حمایت از آن محله در برابر هجوم احتمالى سنّیان به آنجا اعزام کرد.[٦٨]
یکى دیگر از اقدامات طغرل که به مذاق شیعیان کرخ بسیار خوشایند بود، مصادرهى اموال ترکان، دشمنان خونى شیعیان بود؛[٦٩] ولى این خوشایندى چندان دوام نیافت و اهالى کرخ به زودى متوجه شدند که طغرل متعصبتر از آن است که تصور مىکردند؛ زیرا وى در همان سال دستور داد که شیعیان در نماز صبح جملهى «الصلوة خیر من النوم» را اضافه و جملهى «حى على خیر العمل» را حذف کنند.[٧٠] این سختگیرىها باعث شد اهالى کرخ از بساسیرى حمایت کنند و در زمان سلطهى وى دوباره در نماز «حى على خیر العمل» بگویند.[٧١]
با ورود دوبارهى طغرل به بغداد شورش بساسیرى سرکوب شد و کرخ، تحت سلطهى سلاجقهى سنى مذهب، دوران تازهاى از حیات پر ماجراى خود را آغاز کرد.
نتیجه
کرخ پایگاه مهم تشیع در سراسر قلمرو خلافت عباسى بود. آلبویه که در ابتداى قدرت خود تعصب بیشترى نسبت به مذهب شیعه داشتند، سعى کردند با حمایت از ساکنان آن محله و برگزارى مراسم عید غدیر خم و عاشورا،که پایههاى مذهب شیعه هستند، به ترویج و تقویت آن مذهب کمک کنند، تا بدین وسیله پایههاى دینى دستگاه خلافت سنى را متزلزل سازند؛ ولى به دلایل ضعف اقتصادى، اختلافات خانوادگى و مقاومت اهل سنت، نه تنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه با دامن زدن بیشتر به اختلافات مذهبى، که منجر به شیوع هرج و مرج و درگیرى در بغداد شد، زمینههاى سقوط خود را فراهم آوردند.
هر چند آلبویه در رسیدن به اهداف خود ناکام ماندند، ولى برگزارى علنى مراسم دینى توسط شیعیان کرخ در این دوره و ظهور تعدادى از بزرگان و علماى شیعه در آن محله، که خود محصول این فضا بودند، به تقویت پایههاى فکرى مذهب تشیع کمک زیادى کرد و مراکز مهم تشیع در قرون بعد در عراق، مانند حله، تا اندازهى زیادى وارث دستاوردهاى محلهى کرخ بودند.
پی نوشت ها:
[١] جیهانى، اشکال العالم، ص ٩٨؛ یعقوبى، البلدان، ص ٢٧.
[٢] ابن جبیر، رحله، ص ٢٠١.
[٣] ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ص ٢٤١.
[٤] ابن جبیر، همان، ص ٢٠١.
[٥] یعقوبى، البلدان، ص ١٣.
[٦] الخطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ١، ص ٨١.
[٧] یاقوت الحموى، معجم البلدان، ج ٤، ص ٢٥٥.
[٨] ابنطقطقى، تاریخ الفخرى، ص ٣٥٣؛ الخطیب بغدادى، همان، ص ٩٩.
[٩] مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص ٣٦٨.
[١٠] ابن طقطقى، همان ، ص ٢٦٩.
[١١] یاقوت الحموى ،همان، ج٣، ص ٥٣٣.
[١٢] الهمدانى، تکملة تاریخ الطبرى، ج ١؛ الصولى، اخبار الراضى و المتقى باللّه، ص ٦٨.
[١٣] الصولى، همان، ص ١٩٨.
[١٤] ابن خلدون، العبر، ج ٢، ص ٦٥٢ - ٦٥٣.
[١٥] الهمدانى، همان، ص ١٥٩.
[١٦] ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ١١، ص ٢٥٠.
[١٧] ابن الجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ج ١٤، ص ٨٤.
[١٨] ابى على المحسن بن على التنوخى، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، ج ٢، ص ٥٠.
[١٩] ابن خلدون، همان، ص ٦٥٨.
[٢٠] ابن الجوزى ،همان، ص ١٢٦.
[٢١] ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک القاهرة، ج ٣، ص ٥٧ و ٦٢.
[٢٢] ابن کثیر، همان، ص ٣٠٧.
[٢٣] عزالدین على ابن اثیر، تاریخ الکامل، ج ١٥، ص ٤٣ - ٤٤.
[٢٤] ابن الجوزى، همان، ص ٣٦١.
[٢٥] همان ، ج١٥، ص ٣٧.
[٢٦] ابن تغرى بردى ، همان، ص ٢١٨.
[٢٧] ابن الجوزى، همان، ص ٨٢ .
[٢٨] همان، ص ١٢٥.
[٢٩] ابن اثیر، همان، ج١٦، ص ٢٦٥؛ ابن خلدون، همان، ص٦٩٣.
[٣٠] ابن اثیر، همان، ص ٢٨٠ - ٢٨١.
[٣١] ابن الجوزى، همان، ص ٥٨ - ٥٩.
[٣٢] الصولى ، همان، ص ٨٣ .
[٣٣] الهمدانى ، همان، ص ١٢٠.
[٣٤] الحنبلى، شذرات الذهب فى اخبار ذهب، ج ٣، ص ٨٠ و ٩١؛ ابن الجوزى، همان، ص ١٧١؛ ابن اثیر، همان، ص٦٥.
[٣٥] مقدسى، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، ج ١، ص ١٦٦.
[٣٦] اصطخرى، المسالک و الممالک، ص ٨٥؛ توحیدى، الامتاع و المؤانسة، ج ٢، ص ١٧١؛ جیهانى، همان، ص ٩٩.
[٣٧] یاقوت الحموى، همان، ج٤، ص ٢٥٤؛ الخطیب بغدادى، همان، ص٧٩؛ ابن خلدون، همان، ص٣٠٨.
[٣٨] یعقوبى، همان، ص ٢٢.
[٣٩]الصابى، الوزراء، ص ٢٨١.
[٤٠] مسکویه رازى، تجارب الامم، ج٦، ص ٨ و ٣٦٧.
[٤١]توحیدى، الامتاع و المؤانسة، ج ٣، ص ١٦٠.
[٤٢] ابن الجوزى، همان، ص ١٣٣.
[٤٣]الروذراورى، ذیل تجارب الامم، ص ١٨٩ و ١٩٩.
[٤٤] همان، ص ١٧١.
[٤٥] همان، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣.
[٤٦] ابن اثیر، همان، ص ٦٥.
[٤٧] ابن تغرى بردى، همان، ص ٢٧٨.
[٤٨]مسکویه رازى، همان، ص ٨ ـ ٣٦٧.
[٤٩] ابن خلدون، همان، ص ٦٦٢؛ ابن اثیر، همان، ص ٤٨ ـ ٤٩.
[٥٠] خواندمیر، دستورالوزرا، ص ١٢٣.
[٥١] ابن اثیر، همان، ص ٦٧ ـ ٦٨.
[٥٢] ابن کثیر، همان، ج ١٢، ص ٢٥.
[٥٣] ابن خلدون، همان، ص ٧٠٧ ؛ ابن اثیر، همان، ص ٢٩٦.
[٥٤] ابن خلدون، همان، ص ٧٠٧ ـ ٧٠٨.
[٥٥] ابن کثیر، همان، ج ١١، ص ١٨٧؛ مسکویه رازى، همان، ص ٢٥٩.
[٥٦] الهمدانى، همان، ص ١٩٩.
[٥٧] ابن اثیر، همان، ج ١٥، ص ٣٠؛ ابن کثیر، همان، ص ٣٠٧.
[٥٨] الهمدانى، همان، ص ٢١٢؛ ابن اثیر، همان، ص ٤٠ ـ ٤١؛ ابن کثیر، همان، ص ٣٠١.
[٥٩] ابن تغرى بردى، همان، ص ١٦٤.
[٦٠]ابن خلدون، همان، ص ٦٨٢.
[٦١] ابن تغرى بردى، همان، ص ٢٥٩.
[٦٢] ابن کثیر، همان، ص ٦٦؛ ابن تغرى بردى، همان، ص ٣٠١.
[٦٣] حنا الفاخورى، تاریخ الادب العربى، ص ٦٦٧.
[٦٤] همان، ص ١٧٧.
[٦٥] ابن کثیر، همان، ص ٥٢.
[٦٦] الخطیب بغدادى، همان، ج ٧، ص ٤٢٦.
[٦٧] توحیدى، همان، ج ١، ص ١٣٤.
[٦٨] ابن اثیر، همان، ج ١٦، ص ٣١٤؛ ابن خلدون، همان، ص ٧١٧.
[٦٩] ابن خلدون، همان، ص ٧٢؛ ابن اثیر، همان، ص ٣١٦.
[٧٠] ابن اثیر، همان ص ٣٣٥ و ٣١٧.
[٧١] ابن کثیر، همان، ص ٩٦.
منابع:
ـ ابن اثیر، عزالدین على، تاریخ الکامل، ترجمهى دکتر على هاشمىحائرى، (تهران، شرکت سهامى چاپ و انتشارات کتب ایران، ١٣٥١).
ـ ابن بطوطه، رحله، ترجمهى دکتر محمدعلى موحد، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٨).
ـ ابن تغرى بردى، جمالالدین ابى المحاسن، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، (بى جا،وزارة الثقافة و الارشاد القومى، بى تا).
ـ ابن جبیر، رحله، (بیروت، دارالصادر، بىتا).
ـ ابن الجوزى، ابى الفرج عبداللّه، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، دراسة و تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفى عبدالقادر عطاء، راجع و صححه نعیم زرزور، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٩٩٢).
ـ ابن خلدون، العبر، ترجمهى عبدالحمید آیتى، (موسسهى مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ١٣٦٤).
ـ ابن طقطقى، محمدبن علىبن طباطبا، تاریخ الفخرى، ترجمهى محمد وحید گلپایگانى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٠).
ـ ابن کثیر، البدایة و النهایة، تحقیق مکتب تحقیق التراث، (بیروت، بىنا).
ـ اصطخرى، ابواسحق ابراهیم، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، چاپ ٣، (انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦٨).
ـ التنوخى، ابى على المحسن بن على، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، تحقیق عبوالشالجى المحامى، (بیروت، دار الصادر، ١٩٩٥).
ـ توحیدى، ابوحیان، الامتاع و المؤانسة، صححه احمدامین و احمد زین، (مصر، مطبعة السعادة بجوار محافظة، ١٩٣١).
ـ جیهانى، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمهى على بن عبدالسلام کاتب، (مشهد، نشر بهنشر، ١٣٦٨).
ـ الخطیب بغدادى، حافظ ابىبکر احمدبن على، تاریخ بغداد، (مصر، مکتبة الخانجى بالقاهره و المکتبة العربیة ببغداد و مطبعة السعادة بجوار المحافظة، ١٩٣١).
ـ خواند میر، غیاث الدین محمد، دستور الوزرا، به تصحیح سعید نفیسى، چاپ ٢، (انتشارات اقبال، ١٣٥٥).
ـ الحنبلى، ابن العماد، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، (بیروت، دارالاحیاء و التراث العربى، بىتا).
ـ الروذراورى، ظهیر الدین، ذیل تجارب الامم، (شرکت تمدن الصناعیة، مصر المحمیة، ١٩١٦).
ـ الصابى، ابى الحسن الهلال بن محسن، الوزراء، تحقیق عبدالشار احمد فراج، (دارالاحیاء الکتب العربیة، ١٩٥٨).
ـ الصولى، ابىبکر محمدبن یحیى، اخبار الراضى و متقى باللّه، عنى بنشره ج، هیورت، دن، (مصر، مطبعة الصارى، ١٩٣٥).
ـ الفاخورى، حنا، تاریخ الادب العربى، چاپ ٢، (تهران، انتشارات توس، ١٣٨٠).
ـ مسعودى، ابوالحسن على بن حسن، التنبیه و الاشراف، ترجمهى ابوالقاسم پاینده، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٥).
ـ مسکویه رازى، ابوعلى، تجارب الامم، ترجمهى علینقى منزوى، (تهران، انتشارات توس، ١٣٧٦).
ـ مقدسى، ابوعبداللّهمحمدبن احمد، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، ترجمه علینقى منزوى، (تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ١٣٦١).
ـ الهمدانى، محمدبن عبدالملک، تکملة تاریخ الطبرى، تحقیق البرت یوسف کنعان، (بیروت، المطبعة الکاتولیکیة، ١٩٦١).
ـ یاقوت الحموى، شهاب الدین، معجم البلدان، (تهران، انتشارات اسدى، ١٩٦٥).
ـ یعقوبى، ابن واضح، البلدان، ترجمهى محمد ابراهیم آیتى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٧).
بغداد شهر هزار و یک شب عباسیان را منصور عباسى در دو سوى شرق و غرب دجله بنا نهاد. از همان ابتدا قسمت غرب دجله را کرخ و قسمت شرق دجله را رصافه یا عسکر المهدى مىگفتند.[١] قسمت شرق دجله ١٧ محله داشت[٢] و محلههاى قسمت غرب نیز همین تعداد بودند.[٣] هر محلهاى به منزله شهرى بود و براى خود مسجد جامع داشت و از لحاظ امور داخلى نیمه مستقل بود.[٤] مهمترین محلهى غرب دجله کرخ بود که گاه نام خود را به تمام غرب دجله تعمیم مىداد و محلهى بابالبصره رقیب همیشگى کرخ به حساب مىآمد.[٥]
از همان ابتدا شیعیان در محلهى کرخ [٦] و اهل سنت در محلههاى غرب دجله و همینطور در محلههاى بابالبصره، بابالشعیر و بابالقلائین در غرب دجله ساکن شدند.[٧]
در بدو امر غرب دجله مرکز سیاسى شهر بود، ولى به علت گسترش تشیع در آنجا، عباسیان به تدریج مرکز سیاسى شهر را به شرق دجله منتقل کردند. در این راستا، مکتفى، خلیفهى عباسى، قصر تاج را در باب الشاطئیه در رصافه و مسجد جامعى در رحبه ایجاد کرد[٨] و سایر خلفا نیز کار وى را ادامه دادند، ولى کرخ همچنان محلهى مهمى بود و قاضىالقضاة و سایر دستگاه قضایى شهر در آنجا بودند.[٩]
کرخ بزرگترین و مهمترین پایگاه تشیع در عراق و سراسر قلمرو خلافت عباسى بود و شیعیان اعتبار خاصى براى آن قایل بودند. آرامگاه امام موسى کاظم علیهالسلام ، که پیش از شهادت در آنجا زندانى بود،[١٠] و آرامگاه امام محمدبن على موسى علیهالسلام ، امام نهم، در آن محله قرار داشت. مسجد براثا که به اعتقاد شیعیان، امام على علیهالسلام در آنجا نماز به جاى آورده بود و شیعیان احترام زیادى براى آن قایل بودند نیز در آن محله بود.[١١] همین عوامل و نزدیکى آن محله به سایر مقابر ائمه باعث تراکم شیعیان در آن محله مىشد.
هر چه قدرت و جمعیت شیعیان بیشتر مىشد، نزاع آنها با محلههاى اهل سنت زیادتر مىشد. در اوایل قرن چهارم که دستگاه خلافت عباسى به نهایت ضعف خود رسیده بود، این نزاعها اوج گرفت و بارها محلهى کرخ به آتش کشیده شد.
در سال ٣٢٣ قمرى به خاطر افراط کارىهاى حنبلیان رئیس آنها بربهارى توسط عمال خلیفه دستگیر شد؛ آنها نیز به بهانهى انتقام این واقعه به محلهى کرخ حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند که در این واقعه دکانهاى زیادى سوخت.[١٢]
در سال ٣٢٦ قمرى دوباره حنبلیان به محلهى کرخ حمله بردند و مسجد براثا را خراب کردند.[١٣] این نزاع لطمههاى زیادى به محلهى کرخ وارد مىکرد. کرخ با این مشکلات دست و پنجه نرم مىکرد که ناگهان به ظاهر گشایشى حاصل شد و آلبویهى شیعى مذهب وارد بغداد شدند و مهار دستگاه خلافت عباسى را در دست گرفتند. در نگاه اول انتظار مىرفت که کرخ در سایهى یک دولت همکیش روزگار آرام و پر رونقى را آغاز کند، ولى بر عکس، به دلایل متعدد که مهمترین آنها مذهب بود، بیشترین آتشسوزىها در کرخ در این دوره رخ داد.
دلایل مذهبى تشدید نزاع میان اهل سنت و شیعیان کرخ
آلبویهى شیعى مذهب در ابتدا قصد داشتند بساط خلافت عباسى را برچینند و علویان را به قدرت برسانند، ولى از بیم شکست از این کار خوددارى کردند.[١٤] با وجود این، آلبویه در بدو امر آزادى مذهبى را براى شیعیان به ارمغان آوردند. در اولین سال ورود آنها، شیعیان با آزادى تمام به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام رفتند و چادرهاى زیادى در محلهى بابالطاق برافراشتند.[١٥]
اهل سنت این اقدام شیعیان را نمىتوانستند تحمل کنند، ولى از ترس سلطان دست به هیچ کارى نمىزدند. اما چیزى نگذشت که جسارت یافتند و دوباره به نزاع با شیعیان پرداختند. سال ٣٣٨ قمرى آغاز این مرحله از نزاعها بود. در این سال [١٦] و سپس در رمضان سال ٣٤٠ قمرى [١٧] و در سال ٣٤٥ قمرى محلهى کرخ مورد حملهى سنیان متعصب قرار گرفت و به آتش کشیده شد[١٨] این نزاعها همگى دلایل مذهبى داشتند.
نزاعهاى شیعه و سنى از سال ٣٥٢ قمرى به اوج رسید؛ زیرا در این سال مکتوبى بر در مسجد جامع کرخ نصب شده بود که در آن، معاویه، کسى که فدک را غصب کرد، کسى که مانع به خاک سپردن امام حسن علیهالسلام در کنار قبر جدش شد و آن کس که ابوذر را تبعید کرد و آن کس که عباس را از شورا اخراج کرد لعنت شده بودند و همه، این عمل را کار معزالدوله مىدانستند. شب بعد آن مکتوب را پاک کردند. معزالدوله مىخواست دوباره آنرا بر پاى دارد، ولى مهلبى وزیر وى مانع شد و از او خواست تنها معاویه و کسانى که به خاندان پیامبر ستم کردند لعن شوند. مهمتر از آن، در این سال به فرمان معزالدوله براى اولین بار مراسم عید غدیر با شکوه تمام برگزار شد؛ و در سال بعد نیز براى اولین بار مراسم عاشورا بر پا شد. اهل سنت به شدت از این وضع ناراحت شده بودند ولى نمىتوانستند کارى انجام دهند؛[١٩] اما این سکوت چندان طول نکشید.
در سال ٣٥٣ قمرى اهل سنت، که اکثراً از محلهى بابالبصره بودند، به دستههاى عزادار حمله و محلهى کرخ را غارت کردند.[٢٠] این اولین اعتراض نسبت به برگزارى مراسم عاشورا بود و منجر به سلسله نزاعهایى شد که یک قرن ادامه داشت.
تا معزالدوله زنده بود این نزاعها چندان گسترشى نداشت، ولى با مرگ او در سال ٣٥٦قمرى و به قدرت رسیدن فرزندش عزالدوله این نزاعها صورت جدى به خود گرفت.
بعد از مرگ معزالدوله شیعیان همچنان مراسم عاشورا را به پا مىداشتند و تا سال ٣٦٠ و ٣٦١ قمرى با هیچگونه مزاحمتى رو به رو نشدند؛[٢١] ولى در سال اخیر که مردم خود را براى جهاد با روم آماده کرده بودند وقتى به اندازه کافى احساسات مذهبى آنها تحریک شد با تحریکات سنّیان متعصب به محلهى کرخ حمله بردند و آنجا را به آتش کشیدند.[٢٢]
در سال ٣٦٣ قمرى ، چون عزالدوله از شهر خارج شده بود، سنّیان فرصت را غنیمت شمردند و به کرخ حمله بردند. در این حادثه، براى اینکه به این کار خود رنگ مذهبى بدهند، زنى را بر شتر سوار کردند و او را عایشه نام نهادند و تعدادى نیز خود را طلحه و زبیر نامیدند و شعار مىدادند «با یاران على مىجنگیم».[٢٣]
حساسیت اهل سنت به برگزارى مراسم روز عید غدیر و روز عاشورا باعث شد در سال ٣٨٢ قمرى اهالى محلهى کرخ از برگزارى این مراسم منع شوند؛[٢٤] ولى این فرمان تأثیرى نداشت؛ زیرا در سال ٣٩٣ قمرى دوباره بر اساس فرمان سلطان بویهى هم شیعیان از انجام مراسم عاشورا و هم اهل سنت از برگزارى مراسم روز مصعببن زبیر، که در مقابل مراسم روز عاشورا به پا مىداشتند، منع شدند. [٢٥] پافشارى شیعیان براى برگزارى مراسم عاشورا ادامه یافت و حتى در سال ٣٩٨ قمرى ، که روز عاشورا با روز عید مهرگان هم زمان شده بود، سلطان بویهى به احترام شیعیان برگزارى مراسم عید مهرگان را یک روز به عقب انداخت.[٢٦]
در سال ٤٠٢ قمرى فخرالملک، وزیر سلطان بهاءالدوله، براى رعایت حال شیعیان، دوباره برگزارى مراسم عاشورا را آزاد اعلام کرد و براى جلوگیرى از وقوع فتنه تدابیرى اندیشید؛[٢٧] ولى ترس از وقوع فتنه باعث شد که خود وى در سال ٤٠٦ قمرى برگزارى مراسم عاشورا را منع کند که اصرار شیعیان به برگزارى آن باعث نزاع آنها با ساکنان محلهى بابالشعیر شد و تعداد زیادى در این نزاع کشته شدند.[٢٨]
هر چه حکومت آلبویه به پایان عمر خود نزدیک مىشد، ضعف آن بیشتر و به طبع نزاع میان شیعه و سنى نیز افزونتر مىشد، و سلاطین آلبویه مىکوشیدند به هر نحو ممکن، برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر را، که خود بانى و باعث آن بودند، ملغى کنند.
در سال ٤٤٢ قمرى سلطان جلالالدوله اهل کرخ را از برگزارى مراسم عاشورا منع کرد، ولى آنها بهایى به فرمان سلطان ندادند و مراسم را بر پا داشتند که منجر به فتنهاى بزرگ و کشته شدن تعداد زیادى شد و کار به جایى رسید که تعدادى از ساکنان کرخ آنجا را ترک کردند و به رصافه در شرق دجله رفتند.[٢٩]
علاوه بر برگزارى مراسم عاشورا و عید غدیر، گاه بهانههاى دیگرى نیز عامل نزاع شیعیان و سنیان بود؛ به عنوان نمونه در سال ٤٤٣ قمرى اهالى کرخ بر دیوار باب المساکین جملهاى با مضمون « محمد و على خیرالبشر» نوشتند، حنبلیان متعصب برآشفتند و به کرخ حمله کردند و مقابر امام محمد باقر علیهالسلام و امام موسى کاظم علیهالسلام را در این نزاع ویران کردند، شیعیان نیز به کوى فقهاى حنفى حمله بردند و آنجا را به آتش کشیدند.[٣٠]
در سال ٣٩٨ قمرى اهل سنت، اباعبداللّه محمدبن نعمان، معروف به ابنمعلم فقیه شیعى را متهم کردند که مصحفى از قرآن منسوب به ابنمسعود دارد و او را مورد تعرض قرار دادند و شیعیان نیز به قضات سنىِ محلهى کرخ حمله کردند. در این زمان، خلیفه از ضعف آلبویه استفاده و از سنیان حمایت کرد و سپاهى به سرکوب شیعیان فرستاد.[٣١]
علاوه بر عوامل مذهبى، نزاع میان شیعیان کرخ و سنیان دلایل اقتصادى نیز داشت.
دلایل اقتصادى نزاع میان اهل سنت و شیعیان کرخ
در قرن چهارم شهر بغداد در بدترین شرایط اقتصادى به سر مىبرد و مدام دچار قحطى مىشد. در سال ٣٢٤ قمرى قحطى شدیدى در بغداد رخ داد.[٣٢] در سال ٣٢٩ قمرى نیز شهر دچار قحطى شد و عدّهى زیادى از گرسنگى مردند، به طورى که تعداد زیادى را بدون غسل و کفن دفن کردند.[٣٣] بعد از ورود آلبویه به بغداد، این روند شدت یافت و بدترین قحطىها در طى سالهاى ٣٧٣، ٣٧٨، ٤١٠ و ٤١٦ قمرى رخ داد.[٣٤] این عوامل باعث انحطاط اقتصادى شهر و پراکنده شدن جمعیت آن شد.[٣٥]
در این زمان کرخ آبادترین محلهى بغداد بود و بازرگانان توانگر در آنجا ساکن بودند.[٣٦] اصولاً از زمان منصور کرخ محل زندگى بازرگانان بود؛ زیرا وى به دلایل امنیتى ترجیح داد بازارها در قسمت غرب شهر متمرکز شوند و از محل اسکان وى دور باشند.[٣٧]
موقعیت مناسب کرخ نیز به رشد آن کمک کرد؛ زیرا نهر عظیم عیسى، که از فرات جدا مىشد و به دجله مىریخت، تا کرخ پیش مىآمد و از طریق آن کشتىهاى بزرگ که از رقه مىرسیدند انواع کالا از شام و مصر براى بازرگانان کرخ که بازارهاى خود را در دهانهى این نهر برپا کرده بودند مىآوردند.[٣٨]
گذشته از اهمیت تجارى از زمینهاى حاصلخیز کرخ بر دهانهى دجله هر ساله میزان زیادى غله تولید مىشد.[٣٩]
با این اوصاف ثروت رشک برانگیز کرخ باعث مىشد محلههاى سنىنشین، که از نظر اقتصادى ضعیفتر بودند، مدام در فکر ضربه زدن به اقتصاد کرخ باشند و گروهى از بىچیزان نیز با استفاده از این فضا دست به غارت مىزدند. در کل انگیزههاى اقتصادى حملهى اهلسنت به محلهى کرخ، کمتر از انگیزههاى مذهبى نبود. انگیزه اصلى عیاران نیز در این حملات بیشتر انگیزهى اقتصادى داشتند.
نقش عیاران در به آشوب کشیدن محلهى کرخ
عیاران همیشه در دوران آشوب و ضعف حکومتها عامل بسیار تأثیرگذار و مخربى در حیات جوامع شهرى بودند. شهر بغداد همواره یکى از کانونهاى اصلى اجتماع عیاران بود و دورهى آلبویه را مىتوان دورهى اوج قدرت عیاران و هرج و مرجهاى ناشى از آن در این شهر دانست که معلول ضعف این سلسله و دستگاه خلافت عباسى بود. این جریان با مرگ معزالدوله و جانشینى عزالدولهى بىکفایت شروع شد و، به جز دوران عضدالدولهى قدرتمند، در سراسر دوران حکومت آلبویه ادامه داشت.
دستههاى عیارى در دوران عزالدوله پدید آمدند و هر یک بر قسمتى از شهر مسلط شدند و براى خود مالیات مىگرفتند و به محلههاى دیگر حمله مىکردند.[٤٠]
معروفترین رهبران عیاران در این زمان، که داستانهاى زیادى در مورد آنها روایت شده است، ابوالذباب، اسودالزبده، ابن کبرویه و ابوالعلا بودند که پىدرپى به کرخ حمله مىکردند و حتى یک بار آب را بر روى آن محله قطع کردند.[٤١]
این پدیده در تمام دوران آلبویه ادامه داشت و اوج آن در دورهى بهاءالدوله بود (٣٧٩ ـ ٤٠٣ ق)[٤٢] . در سال ٣٨١ قمرى بهاالدوله عراق را براى نبرد با فخرالدوله ترک کرد؛ در این هنگام عیاران فرصت را غنیمت شمردند و مدام به محلههاى شهر، مخصوصا کرخ ثروتمند حمله مىکردند. این روند تا بازگشت او ادامه داشت و با سرکوب و قتل تعدادى از آنها این فتنه موقتا فرو نشست.[٤٣] در دوران دیگر سلاطین ضعیف آلبویه، بغداد بارها شاهد این حوادث بود. در سال ٤١٠ قمرى عیاران به کرخ حمله کردند و خانهى شریف مرتضى، یکى از بزرگان شیعى کرخ را به آتش کشیدند.[٤٤]
کار عیاران ایجاد نزاع میان محلهها به بهانههاى مذهبى و بهرهبردارى از آن براى غارت بود و هرگاه میان محلهها نزاعى ایجاد نمىشد، دست به غارت محلههاى خودشان مىزدند. در سال ٤١٣ قمرى که نزاعى میان شیعه و سنى در نگرفت، عیارانِ محلهى کرخ دست به غارت خانههاى تجار بزرگ آن محله زدند؛ مردم که از دست آنها به ستوه آمده بودند، با کمک سلطان، به آنان حمله کردند؛ [٤٥] ولى بار دیگر در سال ٤١٦ قمرى عیاران به کرخ حمله و آنجا را غارت کردند[٤٦] و دوباره مردم کرخ در سال ٤٢٤ قمرى بر آنها شوریدند که به قتل آنان و غارت تعداد زیادى از خانههایشان منجر شد.[٤٧]
هجوم عیاران به کرخ در مجموع زیانهاى زیادى به آن محله وارد آورد. انگیزهى عیاران در این حملات در واقع غارت بود که در پوشش مذهب جلوه مىکرد؛ همان انگیزههایى که سپاهیان ترک را به این کار وا مىداشت.
نقش سپاهیان ترک در حمله به محلهى کرخ
سپاهیان ترک از مدتها پیش مهار دستگاه خلافت را به دست گرفته بودند. زمانى که آل بویه وارد بغداد شدند ترکها باز هم موقعیت خود را حفظ کردند و در کنار دیلمیان ستون فقرات ارتش آلبویه را تشکیل مىدادند و مدام با همدیگر به رقابت مىپرداختند و چون دیلمیان و مردم کرخ داراى مذهب مشترکى بودند، ترکها هرگاه به نزاع با دیلمیان مىپرداختند کرخ را هم مورد تعرض قرار مىدادند. دوران حکومت عزالدوله آغاز این جریانات بود.
در سال ٣٦٢ قمرى خمار دیلمى، رئیس شرطهى بغداد را کشتند و سپس به کرخ حمله و آنجا را غارت کردند.[٤٨] در سال ٣٦٣ قمرى عزالدوله که با مشکل مالى زیادى رو به رو بود، دست به مصادرهى اموال ترکان زد. سبکتگین، سرکردهى ترکها، دست به عصیان علیه این کار زد. ترکان خانهى عزالدوله را محاصره و خانههاى دیلمیان را غارت و سپس به کرخ حمله کردند و آنجا را هم به آتش کشیدند.[٤٩]
مشکلات دولت آلبویه و ناتوانى آنها در پرداخت حقوق ترکان منجر به شورشهاى پىدرپى آنها شد. در سال ٤١٦ قمرى بر ابوعلى بن ماکولا، وزیر سلطان بهاالدوله شوریدند.[٥٠] سال ٤١٧ قمرى سال تسلط کامل ترکان بر امور سلطنت بود. در آن سال آنها خودسرانه دست به مصادرهى اموال مردم زدند و بر کرخ یکصدهزار دینار مالیات تحمیل کردند و چون مردم اعتراض کردند، ترکها دست به غارت خانههاى آنها زدند و بازار را به آتش کشیدند.[٥١] بار دیگر در همان سال به بهانهى سرکوب عیاران به کرخ هجوم بردند و خانههاى زیادى را به بهانه اسکان عیاران در آنها غارت کردند و دوباره مردم کرخ را به اتهام عصیان مبلغ کلانى جریمه کردند؛[٥٢] این تحمیلات کرخ را دچار فقر و فاقه کرد.
این روند تا سالهاى پایانى حکومت آلبویه ادامه داشت. در سال ٤٤٥ قمرى میان اهالى کرخ و سنىها آشوب عظیمى برپا شد؛ ترکها فرصت را غنیمت شمردند و به نفع سنیان در آن شرکت و کرخ را مانند همیشه غارت کردند و، چون سلطان الملکالرحیم نمىتوانست کارى بکند، خلیفه دخالت کرد و ترکها را آرام ساخت.[٥٣]
در سال ٤٤٧ قمرى ترکان که از دریافت نکردن دستمزدشان ناراضى بودند، به دیوانخانه حمله بردند و، چون نتیجهاى عایدشان نشد، سراى خلافت را محاصره کردند. وزیر از ترس آنها گریخت و ترکها به بهانهى یافتن او بسیارى از خانههاى مردم را که بیشتر آنها در کرخ بودند غارت کردند.[٥٤] غیر از ترکان، دیوانسالاران سنى نیز از طراحان و عاملان حمله به محلهى کرخ بودند.
نقش دیوانسالاران سنى در حمله به کرخ
هر چند آلبویه شیعى مذهب بودند، ولى براى رعایت حال اکثریت سنى مذهب، بسیارى از امور حکومت را به دیوانسالاران سنى مذهب واگذار کرده بودند. ابىالفضل شیرازى یکى از این دیوانسالاران بود که دشمنِ شیعیان و بسیار متعصب بود. وى در سال ٣٥٢ قمرى بدون نام وزارت، وزارت معزالدوله را با اشتراک ابا الفرج بن فسانجس شیرازى [٥٥] و در سال ٣٥٧قمرى رسما وزارت عزالدوله را بر عهده گرفت.[٥٦] او در حملهى سال ٣٦١ قمرى به کرخ دست داشت؛ به همین سبب میان او و ابو احمد موسوى، نقیب علویان، نزاع شد.[٥٧]
در سال ٣٦٢ قمرى که ترکان، خمار، رئیس پلیس شهر را کشتند و به کرخ هجوم بردند، وزیر از فرصت استفاده کرد و حاجب خود را به کرخ فرستاد. او نقش عمدهاى در این هجوم داشت که در نتیجهى آن ٣٠٠ دکان، ٣٣ مسجد و ١٧ هزار انسان از بین رفتند؛ و چون ابو احمد نقیب به او اعتراض کرد، وزیر او را عزل کرد.[٥٨]
البته بعضى از کارگزاران آلبویه از شیعیان حمایت مىکردند، مانند ابونصر سابوربن اردشیر که خانهاى به نام دارالعلم در کرخ بنا نهاد و کتابهاى زیادى به آنجا برد و آن را براى علماى آن محله وقف کرد.[٥٩] سیاستهاى وى در جهت حمایت از شیعیان باعث خشم ترکها شد و آنان در سال ٣٩١قمرى بر او شوریدند و از عراق اخراجش کردند.[٦٠] حسنبن فضلبن سهلان ابومحمد، وزیر سلطان الدوله نیز، از بزرگان شیعه بود که دیوارى بر مشهد امام حسین علیهالسلام نهاد.[٦١]
در مجموع، کرخ در این دوره روزگار پرآشوبى را پشتسر گذاشت و با این همه، تعدادى از بزرگان شیعه را در خود پروراند که در تحکیم پایههاى این مذهب نقش زیادى داشتند؛ مانند شریف رضى که نقابت شیعیان را در این دوره بر عهده داشت و شریف مرتضى که جانشین وى بود.[٦٢] هر دوى آنها علاوه بر رهبر دینى، از شعراى بزرگ زمان خود بودند و شعرهاى زیادى در مدح اهل بیت و سب دشمنانشان سرودند؛[٦٣] علاوه بر آنها مهیار دیلمى، که شعر را از شریف رضى آموخته بود،[٦٤] در محلهى کرخ ساکن بود و در سب دشمنان اهل بیت شعر مىسرود.[٦٥]
الحسنبن محمدبن اشناس نیز از بزرگان شیعى بود که همیشه مجلسى در کرخ برپا مىداشت و به مدح اهل بیت و سب دشمنان آنها مىپرداخت.[٦٦] ابن سلامى از معروفترین شعراى عراق، یکى دیگر از بزرگان شیعى کرخ در این زمان بود که به مدح صاحببن عباد و عضدالدوله مىپرداخت.[٦٧]
با گذشت زمان ضعف آلبویه بیشتر مىشد، تا اینکه در سال ٤٤٧ قمرى سلطان طغرل سلجوقى بدون مواجه شدن با هیچگونه مقاومتى وارد بغداد شد و کنترل مهار خلافت را در دست گرفت. شیعیان کرخ ناامید از دولت شیعى همکیش خود، اکنون خود را با یک حاکم سنّىِ متعصب مواجه مىدیدند. عدم اعتماد و ناامیدى از دولتِ همکیش باعث شد نه تنها هیچگونه مخالفتى با طغرل نکنند، بلکه زمانى که اکثر مردم بغداد به رهبرى ملک الرحیم بر سپاهیان طغرل شوریدند و تعداد زیادى از آنها را کشتند، اهالى کرخ براى نزدیک کردنِ خود به طغرل از او حمایت کردند و سپاهیان او را در محلهى خود جاى دادند و از آنها محافظت کردند. طغرل پس از سرکوب شورشیان از اهالى کرخ سپاسگزارى کرد و تعدادى از سپاهیان خود را براى حمایت از آن محله در برابر هجوم احتمالى سنّیان به آنجا اعزام کرد.[٦٨]
یکى دیگر از اقدامات طغرل که به مذاق شیعیان کرخ بسیار خوشایند بود، مصادرهى اموال ترکان، دشمنان خونى شیعیان بود؛[٦٩] ولى این خوشایندى چندان دوام نیافت و اهالى کرخ به زودى متوجه شدند که طغرل متعصبتر از آن است که تصور مىکردند؛ زیرا وى در همان سال دستور داد که شیعیان در نماز صبح جملهى «الصلوة خیر من النوم» را اضافه و جملهى «حى على خیر العمل» را حذف کنند.[٧٠] این سختگیرىها باعث شد اهالى کرخ از بساسیرى حمایت کنند و در زمان سلطهى وى دوباره در نماز «حى على خیر العمل» بگویند.[٧١]
با ورود دوبارهى طغرل به بغداد شورش بساسیرى سرکوب شد و کرخ، تحت سلطهى سلاجقهى سنى مذهب، دوران تازهاى از حیات پر ماجراى خود را آغاز کرد.
نتیجه
کرخ پایگاه مهم تشیع در سراسر قلمرو خلافت عباسى بود. آلبویه که در ابتداى قدرت خود تعصب بیشترى نسبت به مذهب شیعه داشتند، سعى کردند با حمایت از ساکنان آن محله و برگزارى مراسم عید غدیر خم و عاشورا،که پایههاى مذهب شیعه هستند، به ترویج و تقویت آن مذهب کمک کنند، تا بدین وسیله پایههاى دینى دستگاه خلافت سنى را متزلزل سازند؛ ولى به دلایل ضعف اقتصادى، اختلافات خانوادگى و مقاومت اهل سنت، نه تنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه با دامن زدن بیشتر به اختلافات مذهبى، که منجر به شیوع هرج و مرج و درگیرى در بغداد شد، زمینههاى سقوط خود را فراهم آوردند.
هر چند آلبویه در رسیدن به اهداف خود ناکام ماندند، ولى برگزارى علنى مراسم دینى توسط شیعیان کرخ در این دوره و ظهور تعدادى از بزرگان و علماى شیعه در آن محله، که خود محصول این فضا بودند، به تقویت پایههاى فکرى مذهب تشیع کمک زیادى کرد و مراکز مهم تشیع در قرون بعد در عراق، مانند حله، تا اندازهى زیادى وارث دستاوردهاى محلهى کرخ بودند.
پی نوشت ها:
[١] جیهانى، اشکال العالم، ص ٩٨؛ یعقوبى، البلدان، ص ٢٧.
[٢] ابن جبیر، رحله، ص ٢٠١.
[٣] ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ص ٢٤١.
[٤] ابن جبیر، همان، ص ٢٠١.
[٥] یعقوبى، البلدان، ص ١٣.
[٦] الخطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ١، ص ٨١.
[٧] یاقوت الحموى، معجم البلدان، ج ٤، ص ٢٥٥.
[٨] ابنطقطقى، تاریخ الفخرى، ص ٣٥٣؛ الخطیب بغدادى، همان، ص ٩٩.
[٩] مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص ٣٦٨.
[١٠] ابن طقطقى، همان ، ص ٢٦٩.
[١١] یاقوت الحموى ،همان، ج٣، ص ٥٣٣.
[١٢] الهمدانى، تکملة تاریخ الطبرى، ج ١؛ الصولى، اخبار الراضى و المتقى باللّه، ص ٦٨.
[١٣] الصولى، همان، ص ١٩٨.
[١٤] ابن خلدون، العبر، ج ٢، ص ٦٥٢ - ٦٥٣.
[١٥] الهمدانى، همان، ص ١٥٩.
[١٦] ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ١١، ص ٢٥٠.
[١٧] ابن الجوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، ج ١٤، ص ٨٤.
[١٨] ابى على المحسن بن على التنوخى، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، ج ٢، ص ٥٠.
[١٩] ابن خلدون، همان، ص ٦٥٨.
[٢٠] ابن الجوزى ،همان، ص ١٢٦.
[٢١] ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک القاهرة، ج ٣، ص ٥٧ و ٦٢.
[٢٢] ابن کثیر، همان، ص ٣٠٧.
[٢٣] عزالدین على ابن اثیر، تاریخ الکامل، ج ١٥، ص ٤٣ - ٤٤.
[٢٤] ابن الجوزى، همان، ص ٣٦١.
[٢٥] همان ، ج١٥، ص ٣٧.
[٢٦] ابن تغرى بردى ، همان، ص ٢١٨.
[٢٧] ابن الجوزى، همان، ص ٨٢ .
[٢٨] همان، ص ١٢٥.
[٢٩] ابن اثیر، همان، ج١٦، ص ٢٦٥؛ ابن خلدون، همان، ص٦٩٣.
[٣٠] ابن اثیر، همان، ص ٢٨٠ - ٢٨١.
[٣١] ابن الجوزى، همان، ص ٥٨ - ٥٩.
[٣٢] الصولى ، همان، ص ٨٣ .
[٣٣] الهمدانى ، همان، ص ١٢٠.
[٣٤] الحنبلى، شذرات الذهب فى اخبار ذهب، ج ٣، ص ٨٠ و ٩١؛ ابن الجوزى، همان، ص ١٧١؛ ابن اثیر، همان، ص٦٥.
[٣٥] مقدسى، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، ج ١، ص ١٦٦.
[٣٦] اصطخرى، المسالک و الممالک، ص ٨٥؛ توحیدى، الامتاع و المؤانسة، ج ٢، ص ١٧١؛ جیهانى، همان، ص ٩٩.
[٣٧] یاقوت الحموى، همان، ج٤، ص ٢٥٤؛ الخطیب بغدادى، همان، ص٧٩؛ ابن خلدون، همان، ص٣٠٨.
[٣٨] یعقوبى، همان، ص ٢٢.
[٣٩]الصابى، الوزراء، ص ٢٨١.
[٤٠] مسکویه رازى، تجارب الامم، ج٦، ص ٨ و ٣٦٧.
[٤١]توحیدى، الامتاع و المؤانسة، ج ٣، ص ١٦٠.
[٤٢] ابن الجوزى، همان، ص ١٣٣.
[٤٣]الروذراورى، ذیل تجارب الامم، ص ١٨٩ و ١٩٩.
[٤٤] همان، ص ١٧١.
[٤٥] همان، ص ٢٢٢ ـ ٢٢٣.
[٤٦] ابن اثیر، همان، ص ٦٥.
[٤٧] ابن تغرى بردى، همان، ص ٢٧٨.
[٤٨]مسکویه رازى، همان، ص ٨ ـ ٣٦٧.
[٤٩] ابن خلدون، همان، ص ٦٦٢؛ ابن اثیر، همان، ص ٤٨ ـ ٤٩.
[٥٠] خواندمیر، دستورالوزرا، ص ١٢٣.
[٥١] ابن اثیر، همان، ص ٦٧ ـ ٦٨.
[٥٢] ابن کثیر، همان، ج ١٢، ص ٢٥.
[٥٣] ابن خلدون، همان، ص ٧٠٧ ؛ ابن اثیر، همان، ص ٢٩٦.
[٥٤] ابن خلدون، همان، ص ٧٠٧ ـ ٧٠٨.
[٥٥] ابن کثیر، همان، ج ١١، ص ١٨٧؛ مسکویه رازى، همان، ص ٢٥٩.
[٥٦] الهمدانى، همان، ص ١٩٩.
[٥٧] ابن اثیر، همان، ج ١٥، ص ٣٠؛ ابن کثیر، همان، ص ٣٠٧.
[٥٨] الهمدانى، همان، ص ٢١٢؛ ابن اثیر، همان، ص ٤٠ ـ ٤١؛ ابن کثیر، همان، ص ٣٠١.
[٥٩] ابن تغرى بردى، همان، ص ١٦٤.
[٦٠]ابن خلدون، همان، ص ٦٨٢.
[٦١] ابن تغرى بردى، همان، ص ٢٥٩.
[٦٢] ابن کثیر، همان، ص ٦٦؛ ابن تغرى بردى، همان، ص ٣٠١.
[٦٣] حنا الفاخورى، تاریخ الادب العربى، ص ٦٦٧.
[٦٤] همان، ص ١٧٧.
[٦٥] ابن کثیر، همان، ص ٥٢.
[٦٦] الخطیب بغدادى، همان، ج ٧، ص ٤٢٦.
[٦٧] توحیدى، همان، ج ١، ص ١٣٤.
[٦٨] ابن اثیر، همان، ج ١٦، ص ٣١٤؛ ابن خلدون، همان، ص ٧١٧.
[٦٩] ابن خلدون، همان، ص ٧٢؛ ابن اثیر، همان، ص ٣١٦.
[٧٠] ابن اثیر، همان ص ٣٣٥ و ٣١٧.
[٧١] ابن کثیر، همان، ص ٩٦.
منابع:
ـ ابن اثیر، عزالدین على، تاریخ الکامل، ترجمهى دکتر على هاشمىحائرى، (تهران، شرکت سهامى چاپ و انتشارات کتب ایران، ١٣٥١).
ـ ابن بطوطه، رحله، ترجمهى دکتر محمدعلى موحد، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٨).
ـ ابن تغرى بردى، جمالالدین ابى المحاسن، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، (بى جا،وزارة الثقافة و الارشاد القومى، بى تا).
ـ ابن جبیر، رحله، (بیروت، دارالصادر، بىتا).
ـ ابن الجوزى، ابى الفرج عبداللّه، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، دراسة و تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفى عبدالقادر عطاء، راجع و صححه نعیم زرزور، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ١٩٩٢).
ـ ابن خلدون، العبر، ترجمهى عبدالحمید آیتى، (موسسهى مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ١٣٦٤).
ـ ابن طقطقى، محمدبن علىبن طباطبا، تاریخ الفخرى، ترجمهى محمد وحید گلپایگانى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٠).
ـ ابن کثیر، البدایة و النهایة، تحقیق مکتب تحقیق التراث، (بیروت، بىنا).
ـ اصطخرى، ابواسحق ابراهیم، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، چاپ ٣، (انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦٨).
ـ التنوخى، ابى على المحسن بن على، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، تحقیق عبوالشالجى المحامى، (بیروت، دار الصادر، ١٩٩٥).
ـ توحیدى، ابوحیان، الامتاع و المؤانسة، صححه احمدامین و احمد زین، (مصر، مطبعة السعادة بجوار محافظة، ١٩٣١).
ـ جیهانى، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمهى على بن عبدالسلام کاتب، (مشهد، نشر بهنشر، ١٣٦٨).
ـ الخطیب بغدادى، حافظ ابىبکر احمدبن على، تاریخ بغداد، (مصر، مکتبة الخانجى بالقاهره و المکتبة العربیة ببغداد و مطبعة السعادة بجوار المحافظة، ١٩٣١).
ـ خواند میر، غیاث الدین محمد، دستور الوزرا، به تصحیح سعید نفیسى، چاپ ٢، (انتشارات اقبال، ١٣٥٥).
ـ الحنبلى، ابن العماد، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، (بیروت، دارالاحیاء و التراث العربى، بىتا).
ـ الروذراورى، ظهیر الدین، ذیل تجارب الامم، (شرکت تمدن الصناعیة، مصر المحمیة، ١٩١٦).
ـ الصابى، ابى الحسن الهلال بن محسن، الوزراء، تحقیق عبدالشار احمد فراج، (دارالاحیاء الکتب العربیة، ١٩٥٨).
ـ الصولى، ابىبکر محمدبن یحیى، اخبار الراضى و متقى باللّه، عنى بنشره ج، هیورت، دن، (مصر، مطبعة الصارى، ١٩٣٥).
ـ الفاخورى، حنا، تاریخ الادب العربى، چاپ ٢، (تهران، انتشارات توس، ١٣٨٠).
ـ مسعودى، ابوالحسن على بن حسن، التنبیه و الاشراف، ترجمهى ابوالقاسم پاینده، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٥).
ـ مسکویه رازى، ابوعلى، تجارب الامم، ترجمهى علینقى منزوى، (تهران، انتشارات توس، ١٣٧٦).
ـ مقدسى، ابوعبداللّهمحمدبن احمد، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، ترجمه علینقى منزوى، (تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ١٣٦١).
ـ الهمدانى، محمدبن عبدالملک، تکملة تاریخ الطبرى، تحقیق البرت یوسف کنعان، (بیروت، المطبعة الکاتولیکیة، ١٩٦١).
ـ یاقوت الحموى، شهاب الدین، معجم البلدان، (تهران، انتشارات اسدى، ١٩٦٥).
ـ یعقوبى، ابن واضح، البلدان، ترجمهى محمد ابراهیم آیتى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٧).