تاریخ اسلام
(١)
شرفا
١ ص
(٢)
نقش
تشیع در جنبشهاى سیاسى صوفیان قزلباش
٢ ص
(٣)
علل
دست گیرى حسین بن روح نوبختى
٣ ص
(٤)
کرخ
در دورهى آلبویه
٥ ص
(٥)
زمینهها و علل اقتصادى گرایش به فاطمیان در افریقیه و مغرب
٤ ص
(٦)
دیدگاه معرفت شناختى و روش شناختى ابن خلدون دربارهى تاریخ
٦ ص
(٧)
نسبشناسى در دورهى اسلامى
٧ ص
(٨)
تاریخ نگارى اسلامى در دو قرن اول هجرى
٨ ص
تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - علل دست گیرى حسین بن روح نوبختى
علل دست گیرى حسین بن روح نوبختى
حسینبن روح نوبختى که نزد امامیه به عنوان سومین نایب خاص
امام دوازدهم علیهالسلام معروف است، پنج سال از عمر خود را (٣١٧ ـ ٣١٢ ق / ٩٢٩ ـ
٩٢٤ م) در زندان مقتدر، خلیفهى عباسى، به سر برد. این نوشته به بررسى علل دستگیرى
او مىپردازد. در مورد دستگیرى او دو علت مطرح شده است:
١. عدم پرداخت اموالى که حکومت از او مطالبه مىکرد؛
٢. همکارى با قرامطه.
در این مقاله علت اول تأیید و علت دوم رد شده است؛ علاوه بر آن، فرض سومى نیز با تکیه بر قراین مطرح شده است و آن اینکه، غالیان با کمک حکومت موجبات دستگیرىِ حسینبن روح را فراهم کردند.
به اعتقاد امامیه، حسینبن روح نوبختى در دوران غیبت صغراى امام دوازدهم علیهالسلام حدود بیست و یک سال (٣٢٦ ـ ٣٠٥ق / ٩٣٧ ـ ٩١٧م) به نمایندگى از طرف آن حضرت علیهالسلام جامعهى پر آشوب و بحرانى شیعه را رهبرى کرد. پنج سال از این تاریخ، یعنى سالهاى ٣١٧ ـ ٣١٢ قمرى / ٩٢٩ ـ ٩٢٤ میلادى را در زندان مقتدر، خلیفهى عباسى، گذراند. در این نوشته علل دستگیرى او را با توجه به اوضاع آن زمان و ویژگىهاى اخلاقى وى بررسى مىکنیم تا از این رهگذر موضعگیرى اجتماعى و سیاسى او نیز روشن گردد.
در ده سال نخست حکومت مقتدر، حسینبن روح هنوز به عنوان نایب خاص امام علیهالسلام مشخص نشده بود. ایشان در این زمان مورد احترام دربار خلافت بود. یکى از عوامل این احترام موضعگیرى محتاطانهى حسینبن روح بود که سعى داشت خود را از شورشهاى آن دوران، چون قیام قرامطه، دور نگه دارد. دیگر اینکه وى به خاندان نوبخت منسوب بود که از روزگار منصور ( خلافت، ١٥٨ ـ ١٣٦ق / ٧٧٤ ـ ٧٥٣م) در دستگاه عباسیان نفوذ داشتند و این اعتبار تا عصر خلافتِ مقتدر ادامه داشت. وزیر مقتدر در این زمان، ابوالحسن علىبن محمد، از خاندان فرات بود که در تاریخ به تشیّع مشهورند.[١] از سخنان ابن مسکویه چنین بر مىآید که ابن فرات در دورهى نخست وزارت، سیاست جذب و جلب افراد را به خویش دنبال مىکرد؛[٢] بعید نیست که او، وسیلهى ارتباط نزدیک حسینبن روح با دربار خلافت شده باشد. همچنین دختر محمدبن عثمان، نایب دوم، نقل کرده است: در این زمان اموالى از آلفرات به حسینبن روح مىرسید.[٣]
حسینبن روح چندى پس از انتصاب به نیابت خاص امام علیهالسلام ، مجبور شد مخفى شود. منابع امامیه از «استتار» او قبل از دستگیرى سخن مىگویند. زمان آن دقیقا مشخص نیست، احتمالاً باید بین سالهاى ٣٠٦ قمرى / ٩١٨ میلادى تا ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى، در دوران وزارت حامدبن عباس باشد. طول دوران اختفاى وى و علت آن بر ما روشن نیست. بنا به نوشتهى شیخ طوسى، در این دوران شلمغانى سفیر و رابط او با مردم بود.[٤] ولى شلمغانى مدتى بعد به افکار حلولى و غلو گرایش یافت، و در نتیجه، حسینبن روح او را از مقامش بر کنار کرد.
بنا به نقل منابع شیعه، حسینبن روح از ذىالحجهى سال ٣١٢ قمرى/ ٩٢٤ میلادى در زندان مقتدر به سر مىبرد.[٥] ذهبى مورخ مشهور قرن ٨ قمرى / ١٤ میلادى نیز این مطلب را تأیید مىکند؛ زیرا او مدت زندانى بودن حسینبن روح را پنج سال ذکر کرده و سال آزادى او را ٣١٧ قمرى/ ٩٢٩ میلادى مىداند.[٦] علت دستگیرى او در منابع شیعه نیامده، ولى در منابع تاریخى دو قول نقل شده است: یکى سخن عریببن سعد (متوفى ٣٧٠ق / ٩٨٠م) است که علت دستگیرى حسینبن روح را نپرداختن اموالى مىداند که دیوان از وى خواسته بود.[٧] سخن دیگر از ذهبى (متوفى ٧٤٨ق / ١٣٤٧م) است که علت دستگیرى حسینبن روح را ارتباط با قرامطه که در آن زمان بر بحرین و خلیج فارس مسلط بودند، معرفى مىکند.[٨]
قبل از بررسى این نظرات لازم است اشارهاى به وضع اجتماعى آن دوره داشته باشیم. حسینبن روح در زمان حکومت مقتدر دستگیر گردید؛ مقتدر در سیزده سالگى با کنکاش وزیر عباسبن حسن با رؤساى دیوانها و پیشنهاد ابوالحسنبن فرات به خلافت رسید (ذى القعده ٢٩٥ق / اوت ٩٠٧م) از آنجا که سن او کم بود و از «مال و دارایى کسى با خبر نبود» و نمىتوانست مسائل را به تدبیر خودش حل کند،[٩] دو بار بر ضد او شوریدند و سرانجام در طى شورش سوم به کوشش مونس مظفر، فرمانده سپاه، کشته شد (٣٢٠ق / ٩٣١م).
در طول بیست و پنج سال خلافت مقتدر، دوازده وزیر انتخاب شدند که بعضى دو یا سه بار به وزارت رسیدند. در این سالها، مصادرهى اموال به قدرى رایج بود که ابوالحسنبن فرات، که سه بار وزارت مقتدر را به عهده داشت، دیوان مخصوصى براى درآمدهاى مصادرهاى ایجاد کرد و پذیرفت که از این اموال، روزانه، مبلغى به خلیفه و مادر و فرزندانش بپردازد.[١٠] در این زمان، مقام وزارت به کسى داده مىشد که قبول مىکرد نیاز مالى حکومت را برآورد. معروف است خاقانى، وزیر دیگر مقتدر، در مدت بیست روز، هفت حاکم براى شهرى تعیین کرد. اینان در بین راه به هم رسیدند، در حالى که معلوم نبود کدامیک بتواند این مقام را براى خود حفظ کند.[١١]
در چنین اوضاعى، فشار اقتصادى، موجب شورش مردم و سپاهیان شد؛ به طورى که در سال ٣٠٧ قمرى / ٩١٩ میلادى، مقتدر مجبور شد دستور دهد تا انبارهاى متعلق به وزیر، حامدبن عباس و مادرش و امرا و فرزندان خلیفه را گشوده، گندم و جو را با بهاى ارزان بفروشند.[١٢]
ویژگى دیگر این دوران خیزش بسیار مشهور و فراگیر قرامطه است. در مورد اصل و منشأ این فرقه سخنان متضاد بسیارى گفته شده است که مجال پرداختن به آن نیست. در زمان مورد بحث، چند سالى از ظهور این فرقه مىگذشت. آنچه مسلم است این که قرمطیان، در آغاز، دعوت به امامى از خاندان پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم را شعار خود قرار داده بودند[١٣] که بعدا محمدبن اسماعیل نوادهى امام جعفر صادق علیهالسلام معرفى گردید. زمانى که مقتدر به خلافت رسید، ابوسعید حسنبن بهرام جنابى، یکى از رهبران قرامطه، در بحرین قیام کرده بود (٢٨٦ق / ٨٩٩م). وى به کمک قبایل عبدالقیس و ربیعه شهر الاحسا را تسخیر کرد و حکومت قرامطه را تشکیل داد. ابوسعید در نامهاى به معتضد عباسى، علت قیام خود را «بیداد» و ظلم خلیفه دانست.[١٤] بعد از مرگ او در سال ٣٠٠ قمرى /٩١٢ میلادى، ابوطاهر، رهبر قرامطهى بحرین شد. وى به مقتدر نامه نوشت و در آن، سپاه خود را حزب خدا معرفى کرد.[١٥] قرامطهى بحرین دردسرهاى فراوانى براى عباسیان ایجاد کردند؛ حج را چند بار متروک کرده، حجرالاسود را ربودند.
هر دو اتهام نسبت داده شده به حسینبن روح، برخاسته از این شرایط بود.
مسألهى مطالبهى اموال از حسینبن روح را - که عریببن سعد مطرح کرده است - با توجه به آن چه ذکر شد، مىتوان پذیرفت؛ زیرا امامیه وجوهات شرعى خود را به او مىپرداختند و اموالى از دور و نزدیک به او مىرسید که شامل شمش طلا و نقره، اموال وقفى و غیره بود. بعدها از زبان راضى نیز، به ثروت زیاد گرد آمده نزد حسینبن روح پى مىبریم. صولى مىنویسد:
راضى همیشه به ما مىگفت: بىمیل نبودم هزار نفر مثل حسینبن روح وجود مىداشت و امامیه اموال خود را به ایشان مىبخشیدند تا خداوند به این وسیله آن طایفه را نیازمند مىکرد. توانگر شدن امثال حسینبن روح با گرفتن اموال امامیه، چندان مرا ناپسند نمىآید.[١٦]
با توجه به ثروت حسینبن روح و اینکه یکى از منابع درآمد دولت، مصادرهى اموال بود، بعید نیست که حسینبن روح به خاطر نپرداختن اموال دستگیر شده باشد؛ ولى معمولاً کسانى که به خاطر اموالشان زندانى مىگشتند، به زودى آزاد مىشدند.
اتهام ارتباط با قرامطه - که ذهبى مطرح ساخته است - با توجه به شخصیت و ویژگىهاى رفتارى حسینبن روح، درست به نظر نمىرسد؛ زیرا وى معتقد به تقیه بود. سیاست تقیه بعد از زمان امام صادق علیهالسلام به شدت در میان امامیه رواج داشت؛ به این معنا که ضمن همکارى نکردن با حکومت، به طور مستقیم نیز در قیامهاى ضد خلافت شرکت نمىکردند. حسینبن روح هم با وجود اینکه خلفا را غاصب حکومتى مىدانست که صاحبان اصلى آن، یعنى ائمه را با زهر یا شمشیر کشته بودند،[١٧] سیاست تقیه را دنبال مىکرد. وى حتى در جلسهى مناظرهاى، با پیش گرفتن تقیه در مقابل اهل سنت، توانست خود را از معرض ظن نجات دهد. وى یکى از دوستانش را که در جلسهى مناظره حاضر بود و با جواب وى خندهاش گرفته بود، پنهانى سرزنش نمود. دوستش در جواب گفت: شنیدن این سخن از نمایندهى امام تعجبآور است و موجب خنده مىشود. حسینبن روح او را تهدید کرد که اگر بار دیگر این سخن را بگوید با او قطع رابطه خواهد کرد.[١٨] همچنین شیخ طوسى نقل کرده است که وقتى حسینبن روح شنید یکى از دربانانش معاویه را لعنت مىکند و به او ناسزا مىگوید، او را از خدمت عزل کرد.[١٩]
مهمترین صفت ابوالقاسم، حسینبن روح، رازدارى بود؛ به طورى که ابوسهل نوبختى دربارهى او گفته است:
ابوالقاسم اگر امام [ علیهالسلام ]را زیر دامن خود پنهان داشته باشد و بدنش را با قیچى قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد.[٢٠]
با این اوصافى که ذکر شد، دستگیرى حسینبن روح به عنوان قرمطى یا یاور آنان، تهمتى بیش نیست. اصولاً این حربهاى بود که در آن زمان براى بیرون کردن مخالفین از میدان، از آن استفاده مىشد؛ مثلاً علىبن عیسى را ابوالحسنبن الفرات به ارتباط با قرامطه متهم نمود[٢١] و در سال ٣١٢ قمرى/ ٩٢٤ میلادى خود ابوالحسنبن الفرات و فرزندش، محسن به همین جرم متهم و سپس اعدام شدند.[٢٢]
فرض دیگرى که مىتوان مطرح کرد با وجود این که صریحا در منابع نیامده، این است که در دستگیرى حسینبن روح، افرادى چون شلمغانى و محسن فرزند ابوالحسنبن فرات، دست داشتهاند. در منابع تاریخى و امامیه تاریخ دقیق دستگیرى و شخص دستگیر کنندهى حسینبن روح مشخص نشده است. در تاریخ الاسلام ذهبى فقط به تاریخ آزادى او از زندان، (٣١٧ ق / ٩٢٨ م) و مدت حبس وى، (پنج سال) اشاره شده است که بر این اساس تاریخ دستگیرى سال ٣١٢ قمرى / ٩٢٤ میلادى مىباشد که در این زمان وزارت در دست ابوالحسنبن الفرات بوده است؛ پس دستگیرىِ حسینبن روح در زمان حامد بن عباس نبوده است. برخى از نویسندگان معاصر چون عباس اقبال معتقدند که حسینبن روح در زمان حامدبن عباس دستگیر شده است.[٢٣] براى روشن شدن مطلب بازنگرى مسائل تاریخى این دوره ضرورى است.
مقتدر در جمادىالاخر سال ٣٠٦ قمرى / ٩١٨ میلادى وزارت را از ابوالحسنبن الفرات گرفت و به حامدبن عباس سپرد. حامدبن عباس چون از امر وزارت آگاهى نداشت، از علىبن عیسى کمک خواست و، در حقیقت، همهى امور مربوط به وزارت در دست علىبن عیسى بن جراح قرار گرفت.[٢٤] این دو نفر از پشتیبانان جدى اهل سنت و دشمن مخالفان این فرقه محسوب مىشدند.[٢٥] حامدبن عباس در زمان وزارت به آزار و اذیت ابوالحسنبن فرات و پسرش محسن پرداخت و آنها را به پرداختن اموال زیادى مجبور ساخت؛ اما حامدبن عباس بعد از پنج سال از وزارت بر کنار شد و مقتدر براى بار سوم وزارت را به ابوالحسنبن الفرات واگذار کرد.
در این زمان قرامطه به کاروان حجاج حمله کرده، جمعى را به قتل رساندند. محسن، بعد از حملهى قرامطه به حاجیان، شلمغانى را به جاى خود گماشت. این شلمغانى محمدبن علىبن ابىالعزاقر است که ابتدا از یاران حسینبن روح نوبختى و سفیر او در زمان «استتارش» بود.[٢٦] شلمغانى در زمانى که حسین روح پنهان مىزیست، یعنى در اواخر وزارت حامدبن عباس، به عقاید غلو گرایید و به تبلیغ در این زمینه پرداخت. گویا ابتدا قصد داشت خود را به جاى حسینبن روح، نایب خاص امام زمان علیهالسلام ، معرفى کند، بعد فراتر رفت و دعوى نبوت و الوهیت کرد. وقتى خبر به حسینبن روح رسید، ابتدا براى بنى بسطام ـ قبیلهاى که پیرو شلمغانى بودند ـ پیام فرستاد که از او دورى کنند، سپس نامهاى به آنها نوشت و آنان را از پیروى شلمغانى نهى کرد. بنا بر نظر امامیه در ذىالحجه سال ٣١٢ قمرى / ٩٢٤ میلادى ، در حالى که حسینبن روح در زندان بود، توقیعى از جانب امام دوازدهم علیهالسلام بر ضد شلمغانى صادر شد.[٢٧] انگیزهى انحراف شلمغانى را، سودجویى و طمع در اموالى که شیعه به عنوان سهم امام به نواب مىدادند، [٢٨] حسادت[٢٩] و جاهطلبىِ سیاسى[٣٠]دانستهاند، ضمنا زمینهى پذیرش عقاید حلولى و غلو نیز در جامعه فراهم بود.
ابن مسکویه[٣١] در مورد قدرت یافتن شلمغانى و اقدامات محسن چنین مىنویسد:
محسن، ابوجعفر محمدبن على شلمغانى معروف به ابن ابىالعزاقر را به جاى خود گمارد. این شخص مدعى بود که لاهوت در او حلول کرده است، چنانکه حلاج چنین ادعایى کرده بود. محسن به او (شلمغانى) توجه داشت و او را جانشین خود در برابر عدهاى از عاملان دستگاه خلیفه ساخت. محسن دوستى از اهل بصره داشت که باکى از خونریزى نداشت. عدهاى را به این مرد بصرى سپرد که در میان آنان نعمان عبداللّه و عبدالوهاببن ماشاءاللّه و مونس خدمتگزار حامد بن عباس [وزیر پیشین] بودند و او را مأمور کرد اموالى را که در دست آنان بود مطالبه کند. پس از وصول اموال، آنان را همچون گوسفند سربریدند. عدهاى نیز پنهان بودند،[٣٢] پس ابن الفرات به آنان نامهاى نیکو نوشت تا بیرون آمدند، سپس آنها را دستگیر و اموالشان را مصادره کردند.
در اینجا سؤالاتى مطرح مىشود: یکى اینکه، اگر حسینبن روح در روزگار وزارت حامدبن عباس دستگیر شده بود، چرا زمانى که ابن فرات وزیر شد براى آزادى حسینبن روح اقدام نکرد؟ همانطور که ذکر کردیم، این خاندان به شیعه بودن مشهورند و اموالى را به حسینبن روح مىرساندند. با توجه به اینکه اختیارات ابن فرات بسیار زیاد بود و در همین زمان توانست علىبن عیسى را، که از افراد با نفوذ دربار بود و در حکومت مقتدر، سه بار به وزارت رسیده بود، تبعید کند[٣٣] و نیز توانست با زمینهچینى، مونس، فرمانده سپاه مقتدر، را از دربار خلافت دور کند. [٣٤] در نتیجه، قدرت داشت که حسینبن روح را هم از زندان آزاد سازد.
سؤال دوم این است که اگر حسینبن روح نوبختى در زمان وزارت حامدبن عباس دستگیر شده بود، چرا ابوسهل اسماعیلبن على نوبختى ـ یکى دیگر از افراد خاندان نوبخت که با حکومت همکارى مىکرد و نجاشى مقام او را هم پایهى وزرا شمرده است -[٣٥] او را آزاد نساخت. ابوسهل اسماعیلبن على تا مدت کوتاهى بعد از خلع حامد از وزارت زنده بود (تا شوال ٣١١ق / ٩٢٣م) و بنا به نوشتهى صابى، از طرف ابنالفرات مأموریت یافت که بقیهى بدهى حامدبن عباس را مطالبه کند.[٣٦]
این دو سؤال ما را به این موضوع رهنمون مىشود که حسینبن روح در زمان حامدبن عباس دستگیر نشده، بلکه بعد از این تاریخ، یعنى در اواخر وزارت سوم ابن الفرات زندانى شده است. به نظر مىرسد که با توجه به انحرافاتى که در شلمغانى پیش آمد و به غلو گرایید، ابنالفرات نیز پیرو او شد، اینها خلیفه مقتدر را با خود همراه کردند و با تحریک و تشویق شلمغانى، حسینبن روح را که بر ضد شلمغانى فعالیت مىکرد به زندان انداختند. قراین زیر، این فرض را تقویت مىکند:
الف) همانطور که ذکر شد، در دوران سوم ابوالحسنبن الفرات، محسن از شلمغانى درخواست همکارى نمود؛ و این زمانى بود که شلمغانى تغییر عقیده داده و حسینبن روح او را طرد کرده بود.[٣٧] و با توجه به جاهطلبى شلمغانى، طبیعى بود که وى با رسیدن به قدرت در صدد گرفتن انتقام از رقیب خود، حسینبن روح برآمده و محسن را به دستگیرى وى تشویق نماید.
ب) پیشینهى خانوادگى ابن الفرات نیز این مسئله را تأیید مىکند. پدر ابوالحسن علىبن محمدبن الفرات، محمدبن موسى بود که از محمدبن نصیر نمیرى، یکى دیگر از غلات، پشتیبانى مىکرد.[٣٨] محمدبن نصیر نمیرى ابتدا از پیروان امام حسن عسکرى علیهالسلام بود که بعد منحرف شد و به غلو گرایید. او معتقد بود روح خدا در على و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام حلول کرده است. به نقل شیخ طوسى، وى بعد از درگذشت امام حسن عسکرى علیهالسلام ادعاى مقام ابى جعفر محمدبن عثمان ـ نایب دوم ـ را نمود و مدعى شد که نایب امام دوازدهم علیهالسلام است و چون با حمایت خاندان فرات توانست ادعاى خود را در بین امامیه نشر دهد، فرقهى ایشان به نمیریة الفراتیه مشهور شد.[٣٩] گفته شده که برادر ابوالحسنبن فرات وزیر، یعنى ابوالعباس احمد، که راوى و صحابى امام عسکرى علیهالسلام بود، به هنگام مرگ محمدبن نصیر نمیرى به جانشینى او برگزیده شد.[٤٠]
با توجه به نزدیکى آراى نمیرى و شلمغانى و تفکر حلولى و غالى داشتن هر دو، بعید نیست که این خانواده (آل فرات) به شلمغانى کمک کرده باشند تا حسینبن روح را که بر ضد این عقاید برپا خاسته بود، از میدان علم دور کنند.
ج) تاریخ دستگیرى حسینبن روح را هیچ یک از مآخذِ قبل از سال ٣١٢ قمرى / ٩٢٤ میلادى ذکر نکردهاند[٤١] و همانطور که گفته شد، از ربیعالاخر سال ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى وزارت در دست ابن الفرات بود و حامدبن عباس در رمضان همان سال از دنیا رفته بود. تاریخ دستگیرى با دوران وزارت ابن الفرات مطابقت دارد.
د) ابن مسکویه، در مطلبى که از او نقل کردیم، ذکر مىکند بعد از اینکه محسن، شلمغانى را به همکارى دعوت کرد، عدهاى پنهان بودند، ابن الفرات نامهاى نیکو به آنها نوشت، وقتى از محل اختفاى خود بیرون آمدند، آنان را دستگیر و اموالشان را مصادره کرد. به نظر مىرسد که این حکم شامل حال حسینبن روح هم شده باشد؛ زیرا وى نیز مدتى مخفى بود.
از مطالب ذکر شده، مىتوان نتیجه گرفت که حسینبن روح در زمان حامدبن عباس دستگیر نشد، بلکه وى تا زمانى که ابوسهل اسماعیلبن على نوبختى زنده بود، یعنى تا شوال سال ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى آزاد بود. در این تاریخ حامدبن عباس از دنیا رفته بود و وزارت به دست ابن الفرات افتاد. حسینبن روح در زمان وزارت حامدبن عباس، یعنى قبل از ربیعالاخر سال ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى ، به مبارزه با عقاید شلمغانى پرداخت و او در صدد گرفتن انتقام از حسینبن روح برآمد؛ تا اینکه در زمان ابن الفرات قدرت یافت و او و فرزندش محسن، شلمغانى را پشتیبانى و تقویت کردند. در نتیجه بعید نیست که دستگیرى حسینبن روح به تحریک شلمغانى صورت گرفته باشد.
در اینجا این سؤال مطرح است که آیا مقتدر خلیفهى عباسى هم با دستگیرى حسینبن روح موافق بود یا نه و عکسالعمل او چه بود؟ با مراجعه به منابع چنین به دست مىآید که مقتدر بیشتر در فکر تحکیم قدرت خود بود، در ضمن به تشیع هم متمایل بود و بعدا به شلمغانى گرایش پیدا کرد و به طور غیر مستقیم از او پشتیبانى نمود؛ به طورى که موجب شد خشم درباریان، که به عقاید اهل سنت پایبند بودند برانگیخته شود. دلایل چندى این فرضیه را تقویت مىکند:
یکى این که مقتدر مایل نبود که ابن الفرات به قتل برسد، ولى مجبور به این کار شد.[٤٢] ثانیا در شورش سال ٣١٧ قمرى / ٩٢٩ میلادى هنگامى که با مقتدر از حسینبن روح سخن گفتند، چنین گفت: «او را رها کنید که هر بلایى بر سر ما آمد از خطا کارى او بود».[٤٣] عباس اقبال بعد از ذکر این سخن مىنویسد: معلوم نشد که حسینبن روح در قضیهى گرفتارىهاى مقتدر چه دخالتى داشته است و خلیفه به چه امرى اشاره مىکند.[٤٤] در این مورد مىتوان حدس زد که سبب گرفتارى مقتدر، پشتیبانىاش از شلمغانى و موافقت با زندانى کردن حسینبن روح باشد؛ زیرا نخستین بار حسینبن روح ، ارتداد شلمغانى را اعلام کرد[٤٥] و بعدها مخالفت اهل سنت با شلمغانى آغاز شد؛ تا آنجا که شلمغانى مجبور شد بعد از قتل ابن الفرات از بغداد بگریزد و به موصل، نزد ناصرالدوله حسنبن عبداللّه حمدانى پناه ببرد.
دلیل سوم که از اهمیت بیشترى برخوردار است، دفاع مقتدر از حسین بن قاسم بن عبیداللّه ، از پیروان شلمغانى، است؛ به طورى که مقتدر بارها مىخواست او را به وزارت برساند، ولى با مخالفت درباریان روبهرو مىشد، تا اینکه در سال ٣١٨ قمرى / ٩٣٠ میلادى او را به دربار خواند و به او خلعت بخشید و شب در سراى خود نگه داشت. وقتى این خبر به گوش مونس، فرمانده سپاه مقتدر، رسید به مخالفت جدى با این کار برخاست؛ زیرا به نظر او حسینبن قاسم شایستهى وزارت نبود.[٤٦] بالاخره با مخالفت مونس و دیگر درباریان، حسینبن قاسم در آن سال وزارت نیافت؛ ولى کمى بعد، خلیفه یکى از دیوانهاى مهم را به او سپرد[٤٧] و سرانجام با طرح نقشههاى عوامفریبانه و توسل به پیشگویى به نام دانیالى، حسینبن قاسم به وزارت رسید (٣١٩ ق / ٩٣١ م) و چون مردم به عقاید وى مشکوک بودند، سوگند یاد کرد که مسلمان و متعهد است و هر چه بر ضد او و مذهبش گفتهاند دروغ است.[٤٨] ابن مسکویه روابط دوستانه و نزدیک مقتدر با حسینبن قاسم را به خوبى بازگو مىکند، تا آنجا که خلیفه لقب عمیدالدوله بدو داد و از غذاى مخصوص خود برایش فرستاد.[٤٩] البته وزارت حسینبن قاسم دوام نیاورد و با مخالفت روبهرو شد و برکنار گردید. از مطالب ابن مسکویه (د. ٤٢١ق / ١٠٣٠م) چنین به نظر مىرسد که وزارت حسینبن قاسم، یار شلمغانى، در کودتاى سال ٣٢٠ قمرى / ٩٣٢ میلادى بر ضد مقتدر هم تأثیر داشته و سبب تحریک مونس و افراد دیگر به مخالفت با خلیفه گردیده است.
بعد از مقتدر، خلیفه قاهر (٣٢٢ ـ ٣٢٠ق / ٤ ٩٣ ـ ٩٣٢م) حسینبن قاسم را به خاطر پیوندش با شلمغانى، به شهر رقه در سوریه تبعید کرد. وى همچنین یاران او، به ویژه بنى بسطام، را دستگیر کرد و اموال آنها را مصادره نمود.[٥٠] این دستگیرىها تا هنگام خلافت راضى (٣٢٩ ـ ٣٢٢ق / ٩٤٠ ـ ٩٣٤م) ادامه یافت، تا این که راضى شلمغانى را همراه با چند تن از دیگر رهبران حرکت، همچون ابراهیمبن ابىعون و احمدبن عبدوس دستگیر کرد. خلیفه از این دو خواست تا از شلمغانى بیزارى جویند و سرانجام شلمغانى را همراه ابن ابىعون اعدام کردند (٣٢٢ق / ٩٣٤م).[٥١] حسینبن قاسم نیز در همان سال در محل تبعیدش (رقه)، به علت همکارى با شلمغانى اعدام شد.[٥٢]
پی نوشت ها:
[١] الطوسى، الغیبة، ص ٣٧٢.
[٢] ابن مسکویه، تجارب الامم، ج ١، ص ١٤؛ ابن طقطقى، تاریخ فخرى، ص ٣٦٤.
[٣] الطوسى، همان، ص ٣٧٢؛ جاسم حسین در کتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ١٩٨، از قول جهشیارى نقل مىکند که حسینبن روح زمانى مسئول املاک خالصهى خلیفه بود؛ ولى با مراجعه به کتاب الوزرا و الکتاب جهشیارى چنین خبرى دیده نشد. در واقع کتاب جهشیارى به وزرا تا زمان مأمون پرداخته است. نیاز به ذکر است که کتابِ مورد استفادهى ما چاپ بغداد بود، ولى جاسم حسین از چاپ قاهره مطلب خود را نقل کرده است. در ضمن از این کتاب ترجمهاى هم از ابوالفضل طباطبایى در دست است، اما در آن همچنین خبرى نبود.
[٤] الطوسى، همان، ص ٣٠٣ و ٣٢٤.
[٥] همان، ٣٠٧.
[٦] الذهبى، تاریخ الاسلام، ص ١٩١.
[٧] قرطبى، دنبالهى تاریخ طبرى، ص٦٩٢٦.
[٨] الذهبى، همان، ص١٩١.
[٩] ابن مسکویه، تجارب الامم، ج ١، ص ٣.
[١٠] همان، ص ٤٢.
[١١] همان، ص ٤٢.
[١٢] همان، ص ٧٢، ٧٣.
[١٣] ابن جوزى، تلبیس ابلیس، ص ٨٣؛ ابن العدیم، تاریخ اخبار القرامطه، ص ٧؛ زریاب خویى، بزم آورد، شصت مقاله...، ص٤٧٧.
[١٤] حمیدى، نهضت ابوسعید گناوهاى، ص ١١١.
[١٥] ابن مالک، کشف اسرار الباطنیه و اخبار القرامطه، ص ٣٤ ـ ٣٥.
[١٦] الصولى، اخبار الراضى و المتقى للّه، ص ٨٧.
[١٧] الطوسى، همان، ص ٣٨٨.
[١٨] همان، ص ٣٨٤؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ٣٥٧.
[١٩] الطوسى، همان، ص ٣٨٦.
[٢٠] همان، ص ٣٩١.
[٢١] عریببن سعد، ص ٦٨٩٧.
[٢٢] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ١٢٦؛ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ٥، ص ٨٢.
[٢٣] اقبال، خاندان نوبختى، ص٩٩.
[٢٤] ابن مسکویه، همان، ج١،ص ٥٩.
[٢٥] اقبال، همان، ص ٩٩.
[٢٦] الطوسى، همان، ص٣٠٣، البته قول دیگرى در کتاب الغیبه وجود دارد که شلمغانى را فقط فقیهى معرفى مىکنند که کفر و الحادش آشکار گشت و هرگز سفیر نبود. (همان، ص ٤٨).
[٢٧] الطوسى، همان، ص ٤١٠ ـ ٤١١.
[٢٨] قزوینى، الامام المهدى من المهد الى الظهور، ص ٢٠٠.
[٢٩] نجاشى، الرجال، ص ٢٩٣؛ الصدر، تاریخ الغیبة الصغرى، ص ٥١٤.
[٣٠] جاسم حسین، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ٢٠٠.
[٣١] ابن مسکویه، همان، ج١،ص ١٢٣.
[٣٢] پیش از این از «استتار» حسینبن روح در این زمان سخن گفتیم، احتمالاً حسینبن روح نیز جزء این عده بوده است.
[٣٣] ابن مسکویه، همان، ج١،ص ١١٣؛ ابن اثیر، همان، ج٥، ص ٧٨.
[٣٤] ابن اثیر، همان، ج٥، ص ٧٩.
[٣٥] نجاشى، همان، ص ٢٣.
[٣٦] الصابى، تحفة الامراء فى تاریخ الوزراء، ص ٤١ ـ ٤٢.
[٣٧] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ١٢٣؛ ابن اثیر، همان، ج٥، ص ١٦٦؛ ابن جوزى، المنتظم، ج ٥ و ٦، ص ٢٨١.
[٣٨] الطوسى، همان، ص ٣٩٨؛ الطوسى، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشى)، ص ٥٢١.
[٣٩] جاسم حسین، همان، ص ١٦٨.
[٤٠] سجادى، دایرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج ٤، ص ٣٨٣.
[٤١] الطوسى، همان، ص ٣٠٥؛ اقبال، همان، ص ٢١٨.
[٤٢] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ١٣٦ ـ ١٣٧.
[٤٣] الذهبى، همان، ص ١٩١؛ اقبال، همان، ص ٢١٨ ـ ٢١٩.
[٤٤] اقبال، همان، ص ٢١٩.
[٤٥] ابن اثیر، همان، ج٥، ص ١٦٥؛ الذهبى، العبر، ج ٢، ص ١٩٠.
[٤٦] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ٢٠٤.
[٤٧] همان، ص ٢١٢.
[٤٨] همان، ص ٢١٧ ـ ٢١٨.
[٤٩] همان، ص ٢٢٣.
[٥٠] همان، ص ٢٦٧.
[٥١] الذهبى، همان، ج٢، ص ١٩١؛ یاقوت الحموى، ج ١، ص ٢٥٣.
[٥٢] سرخسى، انباء الانبیاء (کتاب خطى)؛ الذهبى، همان، ج٢، ص ١٩٢.
منابع:
ـ ابن اثیر، عزالدین على؛ الکامل فى التاریخ، تحقیق على شیرى، (بیروت، دار احیاءالتراث العربى، ١٤٠٨ق / ١٩٨٩م)ج ٥.
ـ ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمنبن على، تلبیس ابلیس، ترجمهى علیرضا ذکاوتى قرا گزلو (تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ١٣٦٨).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، (الدکن، دایرةالمعارف العثمانیه، ١٣٥٧) ج ٥ و ٦.
ـ ابن طقطقى، محمدبن علىبن طباطبا؛ تاریخ فخرى در آداب ملکدارى و دولتهاى اسلامى، ترجمهى محمد وحید گلپایگانى (تهران، علمى و فرهنگى، ١٣٦٧).
ـ ابن العبرى، غریغوریوس ابوالفرج؛ تاریخ مختصر الدول، ترجمهى محمدعلى تاجپور و حشمتاللّه ریاضى (تهران، اطلاعات، ١٣٦٤).
ابن العدیم، ثابت بن سنان؛ تاریخ اخبار القرامطه، تحقیق سهیل زکار (بیروت، دارالامانه، ١٣٩١ق / ١٩٧١م).
ـ ابن مالک، محمدبن مالکبن ابى الفضائل؛ کشف اسرار الباطنیه و اخبار القرامطه (مصر، ١٣٥٧ق، ١٩٣٩م).
ـ ابن مسکویه، ابو على احمدبن محمد؛ تجارب الامم، (مصر، شرکة التمدن الصناعیه، ١٣٣٣ق / ١٩١٤م) الجزء الاول .
ـ الاشعرى، علىبن اسماعیل؛ مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلیین، تحقیق محمد محیىالدین عبدالحمید (القاهره، مکتبة النهضة المصریة، ١٣٦٩ق / ١٩٥٠م)الجزء الاول.
ـ اقبال، عباس؛ خاندان نوبختى (تهران، ظهورى، ١٣٤٥).
ـ الجهشیارى، محمدبن عبدوس؛ کتاب الوزرا و الکتّاب (بغداد، المکتبة العربیة، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨م).
- جهشیارى، ابو عبداللّه محمدبن عبدوس؛ الوزرا و الکتّاب، ترجمهى ابوالفضل طباطبایى، مقدمهى زین العابدین راهنما، (تهران، ١٣٤٨).
ـ حسین، جاسم؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمهى محمدتقى آیت اللهى (تهران، امیرکبیر، ١٣٦٧).
ـ حمیدى، جعفر؛ نهضت ابوسعید گناوهاى (تهران، رسا، بىتا).
ـ زریاب خویى، عباس؛ بزم آورد، شصت مقاله درباره تاریخ و فرهنگ و فلسفه (تهران، علمى، ١٣٦٨).
ـ الذهبى، محمدبن احمدبن عثمان؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام حوادث و وفیات ٣٢١ ـ ٣٣٠، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى (بیروت، دارالکتاب العربى، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ العبر فى خبر من غبر، تحقیق فواد سید، (الکویت، ١٩٦١) الجزء الثانى .
ـ سجادى، صادق؛ «آل فرات»، دایرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ٤.
ـ سرخسى، ابو نصر زهیربن حسین؛ انباء الانبیاء، کتاب خطى آستان قدس رضوى، شماره ٤٠٨٠.
ـ الصابى، ابىالحسن الهلالبن المحسن الصائبى؛ تحفة الامراء فى تاریخ الوزراء، تحقیق عبدالستار احمد فراج (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ١٩٥٨).
ـ الصدر، محمد؛ تاریخ الغیبه الصغرى (اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین، ١٣٦٢).
ـ الصولى، ابوبکر محمدبن یحیى؛ اخبار الراضى باللّه و المتقى للّه او تاریخ الدوله العباسیه بین سنه ٣٢٢ الى سنه ٣٣٣ من کتاب الاوراق، تصحیح ج هیورث. دن (لندن، مدرسة اللغات الشرقیه، ١٣٥٤ق / ١٩٥٣م).
ـ الطوسى، محمدبن حسن؛ کتاب الغیبه، تحقیق عباداللّه الطهرانى و على احمد ناصح (قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ١٤١١ق).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشّى، تصحیح و تعلیق حسن المصطفوى (مشهد، دانشگاه، ١٣٤٨).
ـ غالب الطویل، محمد امین؛ تاریخ العلویین (بیروت، دارالاندلس، ١٣٨٦ق / ١٩٦٦م).
ـ قرطبى، عریب بن سعد؛ دنباله تاریخ طبرى، ترجمهى ابوالقاسم پاینده (تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٤).
ـ قزوینى، محمدکاظم؛ الامام المهدى من المهد الى الظهور (بیروت، الوفاء، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م).
ـ مجلسى، محمدباقر؛ بحارالانوار، الجامعه لدرراخبار الائمه الاطهار، (بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م) ج ٥١ .
ـ نجاشى، ابوالعباس احمدبن على؛ الرجال (بمبئى، ١٣١٧ق).
١. عدم پرداخت اموالى که حکومت از او مطالبه مىکرد؛
٢. همکارى با قرامطه.
در این مقاله علت اول تأیید و علت دوم رد شده است؛ علاوه بر آن، فرض سومى نیز با تکیه بر قراین مطرح شده است و آن اینکه، غالیان با کمک حکومت موجبات دستگیرىِ حسینبن روح را فراهم کردند.
به اعتقاد امامیه، حسینبن روح نوبختى در دوران غیبت صغراى امام دوازدهم علیهالسلام حدود بیست و یک سال (٣٢٦ ـ ٣٠٥ق / ٩٣٧ ـ ٩١٧م) به نمایندگى از طرف آن حضرت علیهالسلام جامعهى پر آشوب و بحرانى شیعه را رهبرى کرد. پنج سال از این تاریخ، یعنى سالهاى ٣١٧ ـ ٣١٢ قمرى / ٩٢٩ ـ ٩٢٤ میلادى را در زندان مقتدر، خلیفهى عباسى، گذراند. در این نوشته علل دستگیرى او را با توجه به اوضاع آن زمان و ویژگىهاى اخلاقى وى بررسى مىکنیم تا از این رهگذر موضعگیرى اجتماعى و سیاسى او نیز روشن گردد.
در ده سال نخست حکومت مقتدر، حسینبن روح هنوز به عنوان نایب خاص امام علیهالسلام مشخص نشده بود. ایشان در این زمان مورد احترام دربار خلافت بود. یکى از عوامل این احترام موضعگیرى محتاطانهى حسینبن روح بود که سعى داشت خود را از شورشهاى آن دوران، چون قیام قرامطه، دور نگه دارد. دیگر اینکه وى به خاندان نوبخت منسوب بود که از روزگار منصور ( خلافت، ١٥٨ ـ ١٣٦ق / ٧٧٤ ـ ٧٥٣م) در دستگاه عباسیان نفوذ داشتند و این اعتبار تا عصر خلافتِ مقتدر ادامه داشت. وزیر مقتدر در این زمان، ابوالحسن علىبن محمد، از خاندان فرات بود که در تاریخ به تشیّع مشهورند.[١] از سخنان ابن مسکویه چنین بر مىآید که ابن فرات در دورهى نخست وزارت، سیاست جذب و جلب افراد را به خویش دنبال مىکرد؛[٢] بعید نیست که او، وسیلهى ارتباط نزدیک حسینبن روح با دربار خلافت شده باشد. همچنین دختر محمدبن عثمان، نایب دوم، نقل کرده است: در این زمان اموالى از آلفرات به حسینبن روح مىرسید.[٣]
حسینبن روح چندى پس از انتصاب به نیابت خاص امام علیهالسلام ، مجبور شد مخفى شود. منابع امامیه از «استتار» او قبل از دستگیرى سخن مىگویند. زمان آن دقیقا مشخص نیست، احتمالاً باید بین سالهاى ٣٠٦ قمرى / ٩١٨ میلادى تا ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى، در دوران وزارت حامدبن عباس باشد. طول دوران اختفاى وى و علت آن بر ما روشن نیست. بنا به نوشتهى شیخ طوسى، در این دوران شلمغانى سفیر و رابط او با مردم بود.[٤] ولى شلمغانى مدتى بعد به افکار حلولى و غلو گرایش یافت، و در نتیجه، حسینبن روح او را از مقامش بر کنار کرد.
بنا به نقل منابع شیعه، حسینبن روح از ذىالحجهى سال ٣١٢ قمرى/ ٩٢٤ میلادى در زندان مقتدر به سر مىبرد.[٥] ذهبى مورخ مشهور قرن ٨ قمرى / ١٤ میلادى نیز این مطلب را تأیید مىکند؛ زیرا او مدت زندانى بودن حسینبن روح را پنج سال ذکر کرده و سال آزادى او را ٣١٧ قمرى/ ٩٢٩ میلادى مىداند.[٦] علت دستگیرى او در منابع شیعه نیامده، ولى در منابع تاریخى دو قول نقل شده است: یکى سخن عریببن سعد (متوفى ٣٧٠ق / ٩٨٠م) است که علت دستگیرى حسینبن روح را نپرداختن اموالى مىداند که دیوان از وى خواسته بود.[٧] سخن دیگر از ذهبى (متوفى ٧٤٨ق / ١٣٤٧م) است که علت دستگیرى حسینبن روح را ارتباط با قرامطه که در آن زمان بر بحرین و خلیج فارس مسلط بودند، معرفى مىکند.[٨]
قبل از بررسى این نظرات لازم است اشارهاى به وضع اجتماعى آن دوره داشته باشیم. حسینبن روح در زمان حکومت مقتدر دستگیر گردید؛ مقتدر در سیزده سالگى با کنکاش وزیر عباسبن حسن با رؤساى دیوانها و پیشنهاد ابوالحسنبن فرات به خلافت رسید (ذى القعده ٢٩٥ق / اوت ٩٠٧م) از آنجا که سن او کم بود و از «مال و دارایى کسى با خبر نبود» و نمىتوانست مسائل را به تدبیر خودش حل کند،[٩] دو بار بر ضد او شوریدند و سرانجام در طى شورش سوم به کوشش مونس مظفر، فرمانده سپاه، کشته شد (٣٢٠ق / ٩٣١م).
در طول بیست و پنج سال خلافت مقتدر، دوازده وزیر انتخاب شدند که بعضى دو یا سه بار به وزارت رسیدند. در این سالها، مصادرهى اموال به قدرى رایج بود که ابوالحسنبن فرات، که سه بار وزارت مقتدر را به عهده داشت، دیوان مخصوصى براى درآمدهاى مصادرهاى ایجاد کرد و پذیرفت که از این اموال، روزانه، مبلغى به خلیفه و مادر و فرزندانش بپردازد.[١٠] در این زمان، مقام وزارت به کسى داده مىشد که قبول مىکرد نیاز مالى حکومت را برآورد. معروف است خاقانى، وزیر دیگر مقتدر، در مدت بیست روز، هفت حاکم براى شهرى تعیین کرد. اینان در بین راه به هم رسیدند، در حالى که معلوم نبود کدامیک بتواند این مقام را براى خود حفظ کند.[١١]
در چنین اوضاعى، فشار اقتصادى، موجب شورش مردم و سپاهیان شد؛ به طورى که در سال ٣٠٧ قمرى / ٩١٩ میلادى، مقتدر مجبور شد دستور دهد تا انبارهاى متعلق به وزیر، حامدبن عباس و مادرش و امرا و فرزندان خلیفه را گشوده، گندم و جو را با بهاى ارزان بفروشند.[١٢]
ویژگى دیگر این دوران خیزش بسیار مشهور و فراگیر قرامطه است. در مورد اصل و منشأ این فرقه سخنان متضاد بسیارى گفته شده است که مجال پرداختن به آن نیست. در زمان مورد بحث، چند سالى از ظهور این فرقه مىگذشت. آنچه مسلم است این که قرمطیان، در آغاز، دعوت به امامى از خاندان پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم را شعار خود قرار داده بودند[١٣] که بعدا محمدبن اسماعیل نوادهى امام جعفر صادق علیهالسلام معرفى گردید. زمانى که مقتدر به خلافت رسید، ابوسعید حسنبن بهرام جنابى، یکى از رهبران قرامطه، در بحرین قیام کرده بود (٢٨٦ق / ٨٩٩م). وى به کمک قبایل عبدالقیس و ربیعه شهر الاحسا را تسخیر کرد و حکومت قرامطه را تشکیل داد. ابوسعید در نامهاى به معتضد عباسى، علت قیام خود را «بیداد» و ظلم خلیفه دانست.[١٤] بعد از مرگ او در سال ٣٠٠ قمرى /٩١٢ میلادى، ابوطاهر، رهبر قرامطهى بحرین شد. وى به مقتدر نامه نوشت و در آن، سپاه خود را حزب خدا معرفى کرد.[١٥] قرامطهى بحرین دردسرهاى فراوانى براى عباسیان ایجاد کردند؛ حج را چند بار متروک کرده، حجرالاسود را ربودند.
هر دو اتهام نسبت داده شده به حسینبن روح، برخاسته از این شرایط بود.
مسألهى مطالبهى اموال از حسینبن روح را - که عریببن سعد مطرح کرده است - با توجه به آن چه ذکر شد، مىتوان پذیرفت؛ زیرا امامیه وجوهات شرعى خود را به او مىپرداختند و اموالى از دور و نزدیک به او مىرسید که شامل شمش طلا و نقره، اموال وقفى و غیره بود. بعدها از زبان راضى نیز، به ثروت زیاد گرد آمده نزد حسینبن روح پى مىبریم. صولى مىنویسد:
راضى همیشه به ما مىگفت: بىمیل نبودم هزار نفر مثل حسینبن روح وجود مىداشت و امامیه اموال خود را به ایشان مىبخشیدند تا خداوند به این وسیله آن طایفه را نیازمند مىکرد. توانگر شدن امثال حسینبن روح با گرفتن اموال امامیه، چندان مرا ناپسند نمىآید.[١٦]
با توجه به ثروت حسینبن روح و اینکه یکى از منابع درآمد دولت، مصادرهى اموال بود، بعید نیست که حسینبن روح به خاطر نپرداختن اموال دستگیر شده باشد؛ ولى معمولاً کسانى که به خاطر اموالشان زندانى مىگشتند، به زودى آزاد مىشدند.
اتهام ارتباط با قرامطه - که ذهبى مطرح ساخته است - با توجه به شخصیت و ویژگىهاى رفتارى حسینبن روح، درست به نظر نمىرسد؛ زیرا وى معتقد به تقیه بود. سیاست تقیه بعد از زمان امام صادق علیهالسلام به شدت در میان امامیه رواج داشت؛ به این معنا که ضمن همکارى نکردن با حکومت، به طور مستقیم نیز در قیامهاى ضد خلافت شرکت نمىکردند. حسینبن روح هم با وجود اینکه خلفا را غاصب حکومتى مىدانست که صاحبان اصلى آن، یعنى ائمه را با زهر یا شمشیر کشته بودند،[١٧] سیاست تقیه را دنبال مىکرد. وى حتى در جلسهى مناظرهاى، با پیش گرفتن تقیه در مقابل اهل سنت، توانست خود را از معرض ظن نجات دهد. وى یکى از دوستانش را که در جلسهى مناظره حاضر بود و با جواب وى خندهاش گرفته بود، پنهانى سرزنش نمود. دوستش در جواب گفت: شنیدن این سخن از نمایندهى امام تعجبآور است و موجب خنده مىشود. حسینبن روح او را تهدید کرد که اگر بار دیگر این سخن را بگوید با او قطع رابطه خواهد کرد.[١٨] همچنین شیخ طوسى نقل کرده است که وقتى حسینبن روح شنید یکى از دربانانش معاویه را لعنت مىکند و به او ناسزا مىگوید، او را از خدمت عزل کرد.[١٩]
مهمترین صفت ابوالقاسم، حسینبن روح، رازدارى بود؛ به طورى که ابوسهل نوبختى دربارهى او گفته است:
ابوالقاسم اگر امام [ علیهالسلام ]را زیر دامن خود پنهان داشته باشد و بدنش را با قیچى قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد.[٢٠]
با این اوصافى که ذکر شد، دستگیرى حسینبن روح به عنوان قرمطى یا یاور آنان، تهمتى بیش نیست. اصولاً این حربهاى بود که در آن زمان براى بیرون کردن مخالفین از میدان، از آن استفاده مىشد؛ مثلاً علىبن عیسى را ابوالحسنبن الفرات به ارتباط با قرامطه متهم نمود[٢١] و در سال ٣١٢ قمرى/ ٩٢٤ میلادى خود ابوالحسنبن الفرات و فرزندش، محسن به همین جرم متهم و سپس اعدام شدند.[٢٢]
فرض دیگرى که مىتوان مطرح کرد با وجود این که صریحا در منابع نیامده، این است که در دستگیرى حسینبن روح، افرادى چون شلمغانى و محسن فرزند ابوالحسنبن فرات، دست داشتهاند. در منابع تاریخى و امامیه تاریخ دقیق دستگیرى و شخص دستگیر کنندهى حسینبن روح مشخص نشده است. در تاریخ الاسلام ذهبى فقط به تاریخ آزادى او از زندان، (٣١٧ ق / ٩٢٨ م) و مدت حبس وى، (پنج سال) اشاره شده است که بر این اساس تاریخ دستگیرى سال ٣١٢ قمرى / ٩٢٤ میلادى مىباشد که در این زمان وزارت در دست ابوالحسنبن الفرات بوده است؛ پس دستگیرىِ حسینبن روح در زمان حامد بن عباس نبوده است. برخى از نویسندگان معاصر چون عباس اقبال معتقدند که حسینبن روح در زمان حامدبن عباس دستگیر شده است.[٢٣] براى روشن شدن مطلب بازنگرى مسائل تاریخى این دوره ضرورى است.
مقتدر در جمادىالاخر سال ٣٠٦ قمرى / ٩١٨ میلادى وزارت را از ابوالحسنبن الفرات گرفت و به حامدبن عباس سپرد. حامدبن عباس چون از امر وزارت آگاهى نداشت، از علىبن عیسى کمک خواست و، در حقیقت، همهى امور مربوط به وزارت در دست علىبن عیسى بن جراح قرار گرفت.[٢٤] این دو نفر از پشتیبانان جدى اهل سنت و دشمن مخالفان این فرقه محسوب مىشدند.[٢٥] حامدبن عباس در زمان وزارت به آزار و اذیت ابوالحسنبن فرات و پسرش محسن پرداخت و آنها را به پرداختن اموال زیادى مجبور ساخت؛ اما حامدبن عباس بعد از پنج سال از وزارت بر کنار شد و مقتدر براى بار سوم وزارت را به ابوالحسنبن الفرات واگذار کرد.
در این زمان قرامطه به کاروان حجاج حمله کرده، جمعى را به قتل رساندند. محسن، بعد از حملهى قرامطه به حاجیان، شلمغانى را به جاى خود گماشت. این شلمغانى محمدبن علىبن ابىالعزاقر است که ابتدا از یاران حسینبن روح نوبختى و سفیر او در زمان «استتارش» بود.[٢٦] شلمغانى در زمانى که حسین روح پنهان مىزیست، یعنى در اواخر وزارت حامدبن عباس، به عقاید غلو گرایید و به تبلیغ در این زمینه پرداخت. گویا ابتدا قصد داشت خود را به جاى حسینبن روح، نایب خاص امام زمان علیهالسلام ، معرفى کند، بعد فراتر رفت و دعوى نبوت و الوهیت کرد. وقتى خبر به حسینبن روح رسید، ابتدا براى بنى بسطام ـ قبیلهاى که پیرو شلمغانى بودند ـ پیام فرستاد که از او دورى کنند، سپس نامهاى به آنها نوشت و آنان را از پیروى شلمغانى نهى کرد. بنا بر نظر امامیه در ذىالحجه سال ٣١٢ قمرى / ٩٢٤ میلادى ، در حالى که حسینبن روح در زندان بود، توقیعى از جانب امام دوازدهم علیهالسلام بر ضد شلمغانى صادر شد.[٢٧] انگیزهى انحراف شلمغانى را، سودجویى و طمع در اموالى که شیعه به عنوان سهم امام به نواب مىدادند، [٢٨] حسادت[٢٩] و جاهطلبىِ سیاسى[٣٠]دانستهاند، ضمنا زمینهى پذیرش عقاید حلولى و غلو نیز در جامعه فراهم بود.
ابن مسکویه[٣١] در مورد قدرت یافتن شلمغانى و اقدامات محسن چنین مىنویسد:
محسن، ابوجعفر محمدبن على شلمغانى معروف به ابن ابىالعزاقر را به جاى خود گمارد. این شخص مدعى بود که لاهوت در او حلول کرده است، چنانکه حلاج چنین ادعایى کرده بود. محسن به او (شلمغانى) توجه داشت و او را جانشین خود در برابر عدهاى از عاملان دستگاه خلیفه ساخت. محسن دوستى از اهل بصره داشت که باکى از خونریزى نداشت. عدهاى را به این مرد بصرى سپرد که در میان آنان نعمان عبداللّه و عبدالوهاببن ماشاءاللّه و مونس خدمتگزار حامد بن عباس [وزیر پیشین] بودند و او را مأمور کرد اموالى را که در دست آنان بود مطالبه کند. پس از وصول اموال، آنان را همچون گوسفند سربریدند. عدهاى نیز پنهان بودند،[٣٢] پس ابن الفرات به آنان نامهاى نیکو نوشت تا بیرون آمدند، سپس آنها را دستگیر و اموالشان را مصادره کردند.
در اینجا سؤالاتى مطرح مىشود: یکى اینکه، اگر حسینبن روح در روزگار وزارت حامدبن عباس دستگیر شده بود، چرا زمانى که ابن فرات وزیر شد براى آزادى حسینبن روح اقدام نکرد؟ همانطور که ذکر کردیم، این خاندان به شیعه بودن مشهورند و اموالى را به حسینبن روح مىرساندند. با توجه به اینکه اختیارات ابن فرات بسیار زیاد بود و در همین زمان توانست علىبن عیسى را، که از افراد با نفوذ دربار بود و در حکومت مقتدر، سه بار به وزارت رسیده بود، تبعید کند[٣٣] و نیز توانست با زمینهچینى، مونس، فرمانده سپاه مقتدر، را از دربار خلافت دور کند. [٣٤] در نتیجه، قدرت داشت که حسینبن روح را هم از زندان آزاد سازد.
سؤال دوم این است که اگر حسینبن روح نوبختى در زمان وزارت حامدبن عباس دستگیر شده بود، چرا ابوسهل اسماعیلبن على نوبختى ـ یکى دیگر از افراد خاندان نوبخت که با حکومت همکارى مىکرد و نجاشى مقام او را هم پایهى وزرا شمرده است -[٣٥] او را آزاد نساخت. ابوسهل اسماعیلبن على تا مدت کوتاهى بعد از خلع حامد از وزارت زنده بود (تا شوال ٣١١ق / ٩٢٣م) و بنا به نوشتهى صابى، از طرف ابنالفرات مأموریت یافت که بقیهى بدهى حامدبن عباس را مطالبه کند.[٣٦]
این دو سؤال ما را به این موضوع رهنمون مىشود که حسینبن روح در زمان حامدبن عباس دستگیر نشده، بلکه بعد از این تاریخ، یعنى در اواخر وزارت سوم ابن الفرات زندانى شده است. به نظر مىرسد که با توجه به انحرافاتى که در شلمغانى پیش آمد و به غلو گرایید، ابنالفرات نیز پیرو او شد، اینها خلیفه مقتدر را با خود همراه کردند و با تحریک و تشویق شلمغانى، حسینبن روح را که بر ضد شلمغانى فعالیت مىکرد به زندان انداختند. قراین زیر، این فرض را تقویت مىکند:
الف) همانطور که ذکر شد، در دوران سوم ابوالحسنبن الفرات، محسن از شلمغانى درخواست همکارى نمود؛ و این زمانى بود که شلمغانى تغییر عقیده داده و حسینبن روح او را طرد کرده بود.[٣٧] و با توجه به جاهطلبى شلمغانى، طبیعى بود که وى با رسیدن به قدرت در صدد گرفتن انتقام از رقیب خود، حسینبن روح برآمده و محسن را به دستگیرى وى تشویق نماید.
ب) پیشینهى خانوادگى ابن الفرات نیز این مسئله را تأیید مىکند. پدر ابوالحسن علىبن محمدبن الفرات، محمدبن موسى بود که از محمدبن نصیر نمیرى، یکى دیگر از غلات، پشتیبانى مىکرد.[٣٨] محمدبن نصیر نمیرى ابتدا از پیروان امام حسن عسکرى علیهالسلام بود که بعد منحرف شد و به غلو گرایید. او معتقد بود روح خدا در على و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام حلول کرده است. به نقل شیخ طوسى، وى بعد از درگذشت امام حسن عسکرى علیهالسلام ادعاى مقام ابى جعفر محمدبن عثمان ـ نایب دوم ـ را نمود و مدعى شد که نایب امام دوازدهم علیهالسلام است و چون با حمایت خاندان فرات توانست ادعاى خود را در بین امامیه نشر دهد، فرقهى ایشان به نمیریة الفراتیه مشهور شد.[٣٩] گفته شده که برادر ابوالحسنبن فرات وزیر، یعنى ابوالعباس احمد، که راوى و صحابى امام عسکرى علیهالسلام بود، به هنگام مرگ محمدبن نصیر نمیرى به جانشینى او برگزیده شد.[٤٠]
با توجه به نزدیکى آراى نمیرى و شلمغانى و تفکر حلولى و غالى داشتن هر دو، بعید نیست که این خانواده (آل فرات) به شلمغانى کمک کرده باشند تا حسینبن روح را که بر ضد این عقاید برپا خاسته بود، از میدان علم دور کنند.
ج) تاریخ دستگیرى حسینبن روح را هیچ یک از مآخذِ قبل از سال ٣١٢ قمرى / ٩٢٤ میلادى ذکر نکردهاند[٤١] و همانطور که گفته شد، از ربیعالاخر سال ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى وزارت در دست ابن الفرات بود و حامدبن عباس در رمضان همان سال از دنیا رفته بود. تاریخ دستگیرى با دوران وزارت ابن الفرات مطابقت دارد.
د) ابن مسکویه، در مطلبى که از او نقل کردیم، ذکر مىکند بعد از اینکه محسن، شلمغانى را به همکارى دعوت کرد، عدهاى پنهان بودند، ابن الفرات نامهاى نیکو به آنها نوشت، وقتى از محل اختفاى خود بیرون آمدند، آنان را دستگیر و اموالشان را مصادره کرد. به نظر مىرسد که این حکم شامل حال حسینبن روح هم شده باشد؛ زیرا وى نیز مدتى مخفى بود.
از مطالب ذکر شده، مىتوان نتیجه گرفت که حسینبن روح در زمان حامدبن عباس دستگیر نشد، بلکه وى تا زمانى که ابوسهل اسماعیلبن على نوبختى زنده بود، یعنى تا شوال سال ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى آزاد بود. در این تاریخ حامدبن عباس از دنیا رفته بود و وزارت به دست ابن الفرات افتاد. حسینبن روح در زمان وزارت حامدبن عباس، یعنى قبل از ربیعالاخر سال ٣١١ قمرى / ٩٢٣ میلادى ، به مبارزه با عقاید شلمغانى پرداخت و او در صدد گرفتن انتقام از حسینبن روح برآمد؛ تا اینکه در زمان ابن الفرات قدرت یافت و او و فرزندش محسن، شلمغانى را پشتیبانى و تقویت کردند. در نتیجه بعید نیست که دستگیرى حسینبن روح به تحریک شلمغانى صورت گرفته باشد.
در اینجا این سؤال مطرح است که آیا مقتدر خلیفهى عباسى هم با دستگیرى حسینبن روح موافق بود یا نه و عکسالعمل او چه بود؟ با مراجعه به منابع چنین به دست مىآید که مقتدر بیشتر در فکر تحکیم قدرت خود بود، در ضمن به تشیع هم متمایل بود و بعدا به شلمغانى گرایش پیدا کرد و به طور غیر مستقیم از او پشتیبانى نمود؛ به طورى که موجب شد خشم درباریان، که به عقاید اهل سنت پایبند بودند برانگیخته شود. دلایل چندى این فرضیه را تقویت مىکند:
یکى این که مقتدر مایل نبود که ابن الفرات به قتل برسد، ولى مجبور به این کار شد.[٤٢] ثانیا در شورش سال ٣١٧ قمرى / ٩٢٩ میلادى هنگامى که با مقتدر از حسینبن روح سخن گفتند، چنین گفت: «او را رها کنید که هر بلایى بر سر ما آمد از خطا کارى او بود».[٤٣] عباس اقبال بعد از ذکر این سخن مىنویسد: معلوم نشد که حسینبن روح در قضیهى گرفتارىهاى مقتدر چه دخالتى داشته است و خلیفه به چه امرى اشاره مىکند.[٤٤] در این مورد مىتوان حدس زد که سبب گرفتارى مقتدر، پشتیبانىاش از شلمغانى و موافقت با زندانى کردن حسینبن روح باشد؛ زیرا نخستین بار حسینبن روح ، ارتداد شلمغانى را اعلام کرد[٤٥] و بعدها مخالفت اهل سنت با شلمغانى آغاز شد؛ تا آنجا که شلمغانى مجبور شد بعد از قتل ابن الفرات از بغداد بگریزد و به موصل، نزد ناصرالدوله حسنبن عبداللّه حمدانى پناه ببرد.
دلیل سوم که از اهمیت بیشترى برخوردار است، دفاع مقتدر از حسین بن قاسم بن عبیداللّه ، از پیروان شلمغانى، است؛ به طورى که مقتدر بارها مىخواست او را به وزارت برساند، ولى با مخالفت درباریان روبهرو مىشد، تا اینکه در سال ٣١٨ قمرى / ٩٣٠ میلادى او را به دربار خواند و به او خلعت بخشید و شب در سراى خود نگه داشت. وقتى این خبر به گوش مونس، فرمانده سپاه مقتدر، رسید به مخالفت جدى با این کار برخاست؛ زیرا به نظر او حسینبن قاسم شایستهى وزارت نبود.[٤٦] بالاخره با مخالفت مونس و دیگر درباریان، حسینبن قاسم در آن سال وزارت نیافت؛ ولى کمى بعد، خلیفه یکى از دیوانهاى مهم را به او سپرد[٤٧] و سرانجام با طرح نقشههاى عوامفریبانه و توسل به پیشگویى به نام دانیالى، حسینبن قاسم به وزارت رسید (٣١٩ ق / ٩٣١ م) و چون مردم به عقاید وى مشکوک بودند، سوگند یاد کرد که مسلمان و متعهد است و هر چه بر ضد او و مذهبش گفتهاند دروغ است.[٤٨] ابن مسکویه روابط دوستانه و نزدیک مقتدر با حسینبن قاسم را به خوبى بازگو مىکند، تا آنجا که خلیفه لقب عمیدالدوله بدو داد و از غذاى مخصوص خود برایش فرستاد.[٤٩] البته وزارت حسینبن قاسم دوام نیاورد و با مخالفت روبهرو شد و برکنار گردید. از مطالب ابن مسکویه (د. ٤٢١ق / ١٠٣٠م) چنین به نظر مىرسد که وزارت حسینبن قاسم، یار شلمغانى، در کودتاى سال ٣٢٠ قمرى / ٩٣٢ میلادى بر ضد مقتدر هم تأثیر داشته و سبب تحریک مونس و افراد دیگر به مخالفت با خلیفه گردیده است.
بعد از مقتدر، خلیفه قاهر (٣٢٢ ـ ٣٢٠ق / ٤ ٩٣ ـ ٩٣٢م) حسینبن قاسم را به خاطر پیوندش با شلمغانى، به شهر رقه در سوریه تبعید کرد. وى همچنین یاران او، به ویژه بنى بسطام، را دستگیر کرد و اموال آنها را مصادره نمود.[٥٠] این دستگیرىها تا هنگام خلافت راضى (٣٢٩ ـ ٣٢٢ق / ٩٤٠ ـ ٩٣٤م) ادامه یافت، تا این که راضى شلمغانى را همراه با چند تن از دیگر رهبران حرکت، همچون ابراهیمبن ابىعون و احمدبن عبدوس دستگیر کرد. خلیفه از این دو خواست تا از شلمغانى بیزارى جویند و سرانجام شلمغانى را همراه ابن ابىعون اعدام کردند (٣٢٢ق / ٩٣٤م).[٥١] حسینبن قاسم نیز در همان سال در محل تبعیدش (رقه)، به علت همکارى با شلمغانى اعدام شد.[٥٢]
پی نوشت ها:
[١] الطوسى، الغیبة، ص ٣٧٢.
[٢] ابن مسکویه، تجارب الامم، ج ١، ص ١٤؛ ابن طقطقى، تاریخ فخرى، ص ٣٦٤.
[٣] الطوسى، همان، ص ٣٧٢؛ جاسم حسین در کتاب تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ١٩٨، از قول جهشیارى نقل مىکند که حسینبن روح زمانى مسئول املاک خالصهى خلیفه بود؛ ولى با مراجعه به کتاب الوزرا و الکتاب جهشیارى چنین خبرى دیده نشد. در واقع کتاب جهشیارى به وزرا تا زمان مأمون پرداخته است. نیاز به ذکر است که کتابِ مورد استفادهى ما چاپ بغداد بود، ولى جاسم حسین از چاپ قاهره مطلب خود را نقل کرده است. در ضمن از این کتاب ترجمهاى هم از ابوالفضل طباطبایى در دست است، اما در آن همچنین خبرى نبود.
[٤] الطوسى، همان، ص ٣٠٣ و ٣٢٤.
[٥] همان، ٣٠٧.
[٦] الذهبى، تاریخ الاسلام، ص ١٩١.
[٧] قرطبى، دنبالهى تاریخ طبرى، ص٦٩٢٦.
[٨] الذهبى، همان، ص١٩١.
[٩] ابن مسکویه، تجارب الامم، ج ١، ص ٣.
[١٠] همان، ص ٤٢.
[١١] همان، ص ٤٢.
[١٢] همان، ص ٧٢، ٧٣.
[١٣] ابن جوزى، تلبیس ابلیس، ص ٨٣؛ ابن العدیم، تاریخ اخبار القرامطه، ص ٧؛ زریاب خویى، بزم آورد، شصت مقاله...، ص٤٧٧.
[١٤] حمیدى، نهضت ابوسعید گناوهاى، ص ١١١.
[١٥] ابن مالک، کشف اسرار الباطنیه و اخبار القرامطه، ص ٣٤ ـ ٣٥.
[١٦] الصولى، اخبار الراضى و المتقى للّه، ص ٨٧.
[١٧] الطوسى، همان، ص ٣٨٨.
[١٨] همان، ص ٣٨٤؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ٥١، ص ٣٥٧.
[١٩] الطوسى، همان، ص ٣٨٦.
[٢٠] همان، ص ٣٩١.
[٢١] عریببن سعد، ص ٦٨٩٧.
[٢٢] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ١٢٦؛ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ٥، ص ٨٢.
[٢٣] اقبال، خاندان نوبختى، ص٩٩.
[٢٤] ابن مسکویه، همان، ج١،ص ٥٩.
[٢٥] اقبال، همان، ص ٩٩.
[٢٦] الطوسى، همان، ص٣٠٣، البته قول دیگرى در کتاب الغیبه وجود دارد که شلمغانى را فقط فقیهى معرفى مىکنند که کفر و الحادش آشکار گشت و هرگز سفیر نبود. (همان، ص ٤٨).
[٢٧] الطوسى، همان، ص ٤١٠ ـ ٤١١.
[٢٨] قزوینى، الامام المهدى من المهد الى الظهور، ص ٢٠٠.
[٢٩] نجاشى، الرجال، ص ٢٩٣؛ الصدر، تاریخ الغیبة الصغرى، ص ٥١٤.
[٣٠] جاسم حسین، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ٢٠٠.
[٣١] ابن مسکویه، همان، ج١،ص ١٢٣.
[٣٢] پیش از این از «استتار» حسینبن روح در این زمان سخن گفتیم، احتمالاً حسینبن روح نیز جزء این عده بوده است.
[٣٣] ابن مسکویه، همان، ج١،ص ١١٣؛ ابن اثیر، همان، ج٥، ص ٧٨.
[٣٤] ابن اثیر، همان، ج٥، ص ٧٩.
[٣٥] نجاشى، همان، ص ٢٣.
[٣٦] الصابى، تحفة الامراء فى تاریخ الوزراء، ص ٤١ ـ ٤٢.
[٣٧] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ١٢٣؛ ابن اثیر، همان، ج٥، ص ١٦٦؛ ابن جوزى، المنتظم، ج ٥ و ٦، ص ٢٨١.
[٣٨] الطوسى، همان، ص ٣٩٨؛ الطوسى، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشى)، ص ٥٢١.
[٣٩] جاسم حسین، همان، ص ١٦٨.
[٤٠] سجادى، دایرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج ٤، ص ٣٨٣.
[٤١] الطوسى، همان، ص ٣٠٥؛ اقبال، همان، ص ٢١٨.
[٤٢] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ١٣٦ ـ ١٣٧.
[٤٣] الذهبى، همان، ص ١٩١؛ اقبال، همان، ص ٢١٨ ـ ٢١٩.
[٤٤] اقبال، همان، ص ٢١٩.
[٤٥] ابن اثیر، همان، ج٥، ص ١٦٥؛ الذهبى، العبر، ج ٢، ص ١٩٠.
[٤٦] ابن مسکویه، همان، ج١، ص ٢٠٤.
[٤٧] همان، ص ٢١٢.
[٤٨] همان، ص ٢١٧ ـ ٢١٨.
[٤٩] همان، ص ٢٢٣.
[٥٠] همان، ص ٢٦٧.
[٥١] الذهبى، همان، ج٢، ص ١٩١؛ یاقوت الحموى، ج ١، ص ٢٥٣.
[٥٢] سرخسى، انباء الانبیاء (کتاب خطى)؛ الذهبى، همان، ج٢، ص ١٩٢.
منابع:
ـ ابن اثیر، عزالدین على؛ الکامل فى التاریخ، تحقیق على شیرى، (بیروت، دار احیاءالتراث العربى، ١٤٠٨ق / ١٩٨٩م)ج ٥.
ـ ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمنبن على، تلبیس ابلیس، ترجمهى علیرضا ذکاوتى قرا گزلو (تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ١٣٦٨).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، (الدکن، دایرةالمعارف العثمانیه، ١٣٥٧) ج ٥ و ٦.
ـ ابن طقطقى، محمدبن علىبن طباطبا؛ تاریخ فخرى در آداب ملکدارى و دولتهاى اسلامى، ترجمهى محمد وحید گلپایگانى (تهران، علمى و فرهنگى، ١٣٦٧).
ـ ابن العبرى، غریغوریوس ابوالفرج؛ تاریخ مختصر الدول، ترجمهى محمدعلى تاجپور و حشمتاللّه ریاضى (تهران، اطلاعات، ١٣٦٤).
ابن العدیم، ثابت بن سنان؛ تاریخ اخبار القرامطه، تحقیق سهیل زکار (بیروت، دارالامانه، ١٣٩١ق / ١٩٧١م).
ـ ابن مالک، محمدبن مالکبن ابى الفضائل؛ کشف اسرار الباطنیه و اخبار القرامطه (مصر، ١٣٥٧ق، ١٩٣٩م).
ـ ابن مسکویه، ابو على احمدبن محمد؛ تجارب الامم، (مصر، شرکة التمدن الصناعیه، ١٣٣٣ق / ١٩١٤م) الجزء الاول .
ـ الاشعرى، علىبن اسماعیل؛ مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلیین، تحقیق محمد محیىالدین عبدالحمید (القاهره، مکتبة النهضة المصریة، ١٣٦٩ق / ١٩٥٠م)الجزء الاول.
ـ اقبال، عباس؛ خاندان نوبختى (تهران، ظهورى، ١٣٤٥).
ـ الجهشیارى، محمدبن عبدوس؛ کتاب الوزرا و الکتّاب (بغداد، المکتبة العربیة، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨م).
- جهشیارى، ابو عبداللّه محمدبن عبدوس؛ الوزرا و الکتّاب، ترجمهى ابوالفضل طباطبایى، مقدمهى زین العابدین راهنما، (تهران، ١٣٤٨).
ـ حسین، جاسم؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمهى محمدتقى آیت اللهى (تهران، امیرکبیر، ١٣٦٧).
ـ حمیدى، جعفر؛ نهضت ابوسعید گناوهاى (تهران، رسا، بىتا).
ـ زریاب خویى، عباس؛ بزم آورد، شصت مقاله درباره تاریخ و فرهنگ و فلسفه (تهران، علمى، ١٣٦٨).
ـ الذهبى، محمدبن احمدبن عثمان؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام حوادث و وفیات ٣٢١ ـ ٣٣٠، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى (بیروت، دارالکتاب العربى، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ العبر فى خبر من غبر، تحقیق فواد سید، (الکویت، ١٩٦١) الجزء الثانى .
ـ سجادى، صادق؛ «آل فرات»، دایرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ٤.
ـ سرخسى، ابو نصر زهیربن حسین؛ انباء الانبیاء، کتاب خطى آستان قدس رضوى، شماره ٤٠٨٠.
ـ الصابى، ابىالحسن الهلالبن المحسن الصائبى؛ تحفة الامراء فى تاریخ الوزراء، تحقیق عبدالستار احمد فراج (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ١٩٥٨).
ـ الصدر، محمد؛ تاریخ الغیبه الصغرى (اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین، ١٣٦٢).
ـ الصولى، ابوبکر محمدبن یحیى؛ اخبار الراضى باللّه و المتقى للّه او تاریخ الدوله العباسیه بین سنه ٣٢٢ الى سنه ٣٣٣ من کتاب الاوراق، تصحیح ج هیورث. دن (لندن، مدرسة اللغات الشرقیه، ١٣٥٤ق / ١٩٥٣م).
ـ الطوسى، محمدبن حسن؛ کتاب الغیبه، تحقیق عباداللّه الطهرانى و على احمد ناصح (قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ١٤١١ق).
ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشّى، تصحیح و تعلیق حسن المصطفوى (مشهد، دانشگاه، ١٣٤٨).
ـ غالب الطویل، محمد امین؛ تاریخ العلویین (بیروت، دارالاندلس، ١٣٨٦ق / ١٩٦٦م).
ـ قرطبى، عریب بن سعد؛ دنباله تاریخ طبرى، ترجمهى ابوالقاسم پاینده (تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٤).
ـ قزوینى، محمدکاظم؛ الامام المهدى من المهد الى الظهور (بیروت، الوفاء، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م).
ـ مجلسى، محمدباقر؛ بحارالانوار، الجامعه لدرراخبار الائمه الاطهار، (بیروت، داراحیاء التراث العربى، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م) ج ٥١ .
ـ نجاشى، ابوالعباس احمدبن على؛ الرجال (بمبئى، ١٣١٧ق).