تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نسبشناسى در دورهى اسلامى


نسب‌شناسى در دوره‌ى اسلامى

محمدجواد نجفی

کلمه های کلیدی:
اسلام
جاهلیت
علم انساب
نسّابه
نژاد.

علم انساب از تعیین نسب مردم و روش‌هاى پژوهش در آن، با هدف پرهیز از خطا در تعیین نسب اشخاص سخن مى‌گوید. نسب‌شناسى از جمله علوم پایه براى مورخ محسوب مى‌شود و مى‌توان آن‌را در زیر مجموعه تراجم طبقه‌بندى کرد.
تاریخ نسب‌شناسى در میان عرب به قبل از اسلام بر مى‌گردد لکن خلافت اموى بیشترین حمایت را از نسب‌شناسى داشت. در دوره عباسیان نیز مسأله‌ى کلامى و فقهىِ حقانیتِ قریش و نفى بنى امیه از آن، به طرح مباحث جدیدتر و جدى‌تر در عرصه‌ى نسب‌شناسى انجامید. در مقاله حاضر ضمن معرفى علم انساب و مکاتب آن سیر تاریخى پیدایش و تطور این دانش در اسلام تا عصر حاضر مورد بررسى قرار گرفته و در انتهاى مقاله گزیده‌اى از منابع مهم این شعبه از معرفت، شامل منابع عمومى، انساب پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم قبایل، و بالاخره پاره‌اى از تحقیقات خاورشناسان به اجمال ارائه شده است.
مقدمه
علم انساب[١] از تعیین نسب مردم و روش‌هاى تحقیق آن سخن مى‌گوید و غرض آن، پیش‌گیرى از خطا در تعیین نسب اشخاص است.[٢] حاجى خلیفه نسب‌شناسى را این‌گونه تعریف کرده است:
علمى است که به شناسایى نسب‌هاى مردم مى‌پردازد و داراى منفعت زیاد است و هدف آن احتراز خطا در نسب اشخاص است.[٣]
این علم گاهى به بررسى نسب قبایل و به دست آوردن پیوند و ارتباط یک قبیله با قبایل دیگر مى‌پردازد که از آن به انساب قبایل یاد مى‌کنند.[٤]
مسائل مربوط به نسب را در سه دسته مى‌توان طبقه‌بندى کرد:
١ - واقعیتى است در نظام قبیله‌اى دوره‌ى جاهلیت که در دوره‌ى اسلامى تداوم یافته است. در آن جامعه‌ها، پیوندهاى خانوادگى و مناسبات اجتماعى با مشخصه‌هاى خاص تابع این واقعیت بود.[٥]
٢ - به عنوان نهادى دولتى که از زمان خلیفه‌ى دوم (عمربن خطاب) تأسیس شد و مى‌توان تسامحاً و توسعاً آن‌را با ثبت احوال امروز قیاس کرد.
٣ - به عنوان دانشى با ویژگى‌هاى یک علم که در گذشته با عنوان علم انساب، جزئى از دانش تاریخ بود و در این مقاله از آن به نسب‌شناسى یاد مى‌کنیم.
برخى از محققان، نسب و نژاد را یکى دانسته‌اند؛[٦] ولى نژاد شناسى[٧] شاخه‌اى از مردم‌شناسى است نه تاریخ. این دانش به فرهنگ‌هاى ممیّز گونه‌هاى مختلف نوع بشر مى‌پردازد. نژاد یا Race در زیست‌شناسى و ژن‌شناسى هم کاربرد دارد.[٨]
بعضى نسب شناسان عصر حاضر، متعرّض کم‌توجّهى یا بى‌توجّهى به این دانش شده و این بى مهرى‌ها را موجب متروک شدن آن دانسته‌اند[٩] ؛ و بعضى، از احیاى این دانش سخن گفته و استدلال کسانى را که به دلیل پیشرفت
هاى بشر در علوم زیستى و جامعه‌شناسى و آمار، نیاز به نسب‌شناسى را نفى مى‌کنند پاسخ گفته‌اند.
طرف‌داران احیا معتقدند که آگاهى از پیشینه‌ى هر نسل، فرد و قبیله ضرورى است و این در پرتو نسب‌شناسى به دست مى‌آید. نیز نیازهاى شرعى، ادبى و اجتماعى بر ضرورت آن تأکید دارد؛ از این‌رو، نسب‌شناسى داراى فواید علمى و عملى فراوانى است.[١٠]
مرحوم آیت اللّه‌ نجفى مرعشى با احیاى کتاب‌هاى اصیل نسب‌شناسى، در بازسازى این دانش با جدیّت کوشید و، حداقل، علم انساب شیعى به همت ایشان حیات دوباره یافت.[١١]
در دوره‌هاى پیشین، نیاز به نسب همانند نیاز به شناسنامه‌ى امروزى بود؛ چنان‌که آدمى بدون آگاهى به نسب خود، مانند انسان بى شناسنامه، مجهول بود و نمى‌توانست به استیفاى حقوق خود بپردازد؛[١٢] بنابراین، دسترسى به انساب از طریق علم انساب، فقط براى تبعیض نژادى و تفاخر طبقاتى و برترى جویى قبیله‌اى نبود، بلکه وسیله‌اى براى ترقى اجتماعى نیز بود.[١٣]
به درستى مى‌توان ادعا کرد که نسب‌شناسى در گذشته یک ضرورت اجتماعى بوده، ولى امروزه این کارآیى خود را از دست داده و به مثابه جزئى از میراث فرهنگى مسلمانان و عرب است که هویت تاریخى و تمدنى مسلمانان منوط به آن است.[١٤]
در گذشته نسب‌شناسى آن‌قدر پیشرفت کرده بود که براى برخى حیوانات هم تحقیقات کارشناسانه انجام مى‌دادند. هشام‌بن محمّد، معروف به ابن کلبى، پس از پژوهش درباره‌ى انساب اسب، کتاب انساب الخیل فى الجاهلیة و الاسلام را تدوین کرد.[١٥]
استفاده‌هاى نسب‌شناسى
عرب، به ویژه عرب بادیه‌نشین، شأن و اهمیّت ویژه‌اى براى نسب قایل بود. در بین عرب‌هاى صحرایى، حقوق انسانى و حتى ارزش زندگى هر کس به نسب او بستگى داشت. نسب هر فرد تعیین کننده‌ى درجه‌ى حمایت اجتماعى و دفاع طبقه یا قشرى از او بود؛[١٦] به همین دلیل، نسّابه (نسب‌شناس)ها موقعیت بالایى در جامعه‌ى عرب داشتند و به بزرگى از آنان یاد مى‌شد، زیرا مرجعِ حل بسیارى از اختلافات بودند.[١٧] البتّه این تلقى براى فرهنگ غیرعرب، غیر عادى و غیر معقول است.
نتایج به دست آمده از نسب‌شناسى، موضوع و اساس بسیارى از مؤلفه‌هاى جامعه‌شناختى (مانند نوع روابط مصلحت‌آمیز بین افراد قبیله و مناسبات افراد یک قبیله با قبیله‌ى دیگر و حمایت درون قبیله‌اى و برون قبیله‌اى) و روان‌شناختى (مانند رشد روحیات و اخلاقیات ویژه در قالب تحقیر یا تفاخر) و حتى حقوقى و فقهى (مانند بهره‌مندى از بیت‌المال یا تأمین حقوق اجتماعى) بود.[١٨]
مسائل چندى در فقه و کلام شیعه، تابع نتایج پژوهش‌هاى نسب‌شناسى است؛ مانند:
١. تولّى و قبول امامت اهل بیت علیهم‌السلام واجب است. چنان‌که در قرآن آمده است:
به امت بگو که من مزد رسالت نمى‌خواهم جز محبت به خویشاوندان.[١٩]
٢ - حرمت پرداخت صدقه به اهل بیت علیهم‌السلام و نوادگان آنها و وجوب پرداخت خمس به آنها؛ البته تشخیص اهل بیت علیهم‌السلام و نوادگان پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم بر عهده‌ى نسب‌شناسى است.
فقیهان یکى از شرایط مشروعیت امام علیه‌السلام را اعتبار نسب وى، به ویژه قریشى بودن او، مى‌دانند.[٢٠] در وقف، ارث و ازدواج مسائلى وجود دارد که مصادیق آنها قریشى بودن است و نیاز به تعیین مصداق توسط دانش انساب دارد.
غیر از بهره‌ورى از تجارب و دستاوردهاى این دانش در حقوق، روایت‌هایى به دیدگاه‌هاى اخلاقى پرداخته‌اند؛ براى نمونه، در روایتى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم چنین آمده است:
تَخَیَّرُوا لنطفکم وَ انکحُوا الأکفاء وَ انکحُوا إلَیهِم؛[٢١]
در روایت دیگرى آمده است:
مَن انتَسَب إلى غَیر أَبِیه أَو تولى غَیر مَوالِیه فَعَلَیه لَعنَةُ‌اللّه‌ وَ المَلائِکَة وَ النَّاس أَجمَعِین.[٢٢]
شعر عرب در زمینه‌هاى فخر به آبا و اجداد و هجو و ناسزاگویى به آنها، از مطالب نسب‌شناسى بسیار سود برده است.[٢٣]
سترستین[٢] فواید دینى، فرهنگى و اجتماعى نسب‌شناسى را این‌گونه طبقه‌بندى کرده است:
١. ایمان به پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم منوط به شناخت ایشان است و بخشى از این شناخت از طریق علم انساب صورت مى‌گیرد؛
٢.مشروعیت امامت؛
٣.شناخت مردم از یکدیگر؛
٤.ضرورت شناخت همسر لایق.[٢٤]
زبان نسب‌شناسى
نسب‌شناسى، مانند هر دانش دیگرى، داراى زبان و در نتیجه، واژگان و اصطلاحات ویژه‌ى خود است. برخى از این اصطلاحات عبارت‌اند از: صحیح النسب، مقبول‌النسب، مشهورالنسب، مردود النسب، نسب القطع، معقب، مطعون، درج، منقرض، مذیل، وحده، قعید، حفید، عریق، ناقله، مکثر، نازله.[٢٥]
نسب شناسان چندگونه اصطلاح دارند:
١.اصطلاحاتى که بیانگر نوع و درجه‌ى فرد در یک سلسله یا نوع و درجه‌ى خود سلسله‌اند؛ مانند: مقبول النسب، حفید و... .
٢. اصطلاحاتى که بیانگر صحت یک حلقه در یک سلسله یا صحت خود سلسله‌اند، مانند: له ذریة، له ذیل و... اگر درجه‌ى صحت متوسط یا پایین باشد، اصطلاحاتى نظیر: «صحیح»، «لاریب فیه» و «لا غبار علیه» را به کار مى‌برند.
٣. اصطلاحاتى که گویاى عدم صحت و جرح است؛ مانند: «فیه نظر»، «لقیط» و...
٤. در طبقه‌بندى گروه‌هاى اجتماعى هم اصطلاحاتى نظیر: قبیله، شعب، بطن، فخر و... به کار مى‌رود.
مکاتب و انواع نسب‌شناسى
نسّابه‌ها براى این دانش دو نوع کتاب مُشجّر (بحر الانساب) و مبسوط نوشته‌اند. کتاب‌هاى مشجر بیش‌تر از مبسوط است. برخى معتقدند شافعى روش مشجر را ابداع کرد.[٢٦] در این روش همه‌ى شخصیت‌هاى یک سلسله در شاخه‌هاى اصلى و فرعى، به صورت درخت، نمایش داده مى‌شوند. ابن عبدالسمیع خطیب از مشجرنویسان مشهور و مؤلف الحاوى، و ابوعبیده قاسم‌بن سلام از مبسوط‌نویسان و نویسنده‌ى مبسوط نسب الطالبیین مى‌باشد.
در روش مبسوط از بالاترین (قدیمى‌ترین) نیا و پدر بزرگ آغاز مى‌کنند و پس از آن فرزندان از نسل دوّم را نام مى‌برند و آن‌گاه اولاد یکى از همین فرزندان و فرزندان او را و... دنبال مى‌کنند؛ پس از اتمام آن شاخه به برادر دیگر نسل دوّم به ترتیب مى‌پردازند.
تفاوت عمده‌ى روش مشجر و مبسوط این است که در اولى بررسى از پایین (جدید) به بالاست؛ یعنى از نوادگان به سمت نیا مى‌روند، ولى در مبسوط از نیا به نوادگان مى‌رسند.[٢٧]
در مورد نسب‌شناسى قبایل هم طبقه‌بندى ویژه‌اى وجود دارد. ترتیب طبقه‌بندى مرسوم چنین است: شعب، قبیله، عماره، بطن، فَخِذ و فصیله؛[٢٨] مثلاً سلسله‌ى بنى عباس این‌گونه است: خزیمه، کنانه، قریش، قصى، هاشم و عباس.
نسب شناسان مسلمان در چهار مکتب مهم جاى مى‌گیرند:
١.مکتب مدینه و شام؛
٢.مکتب عراق؛
٣.مکتب یمن؛
٤.مکتب غرب اسلامى.
مثلاً ابن کلبى متعلق به مکتب عراق و، ابن حزم متعلق به مکتب غرب اسلامى (اندلس) است. هریک از این مکاتب رویکرد و گرایش‌هاى تئوریک خاص خود را دارند.[٢٩]
جایگاه نسب‌شناسى در بین شاخه‌هاى دانش تاریخ
نسب‌شناسى از علوم پایه براى مورخ است؛ زیرا اطلاعات لازم مربوط به افراد را در اختیار مورخ قرار مى‌دهد. بخشى از هویت شخص با شناخت اجداد و پدر و مادر مشخص مى‌گردد که از طریق نسب‌شناسى صورت مى‌گیرد. بعضى نسب‌شناسى را یکى از ارکان تاریخ‌نگارى مى‌دانند.[٣٠]
نسب‌شناسى با شاخه‌هاى دیگر تاریخ، یعنى اسم‌شناسى (کنیه و لقب‌شناسى)، رجال، تراجم یا زندگى‌نامه، طبقات و تذکرة‌القبور ارتباط دارد.
نسب‌شناسى بیش‌ترین رابطه را با زندگى‌نامه‌نویسى دارد که در فرهنگ اسلامى به تراجم یا ترجمه‌ى حال یا شرح حال موسوم است.[٣١] شاید بتوان نسب‌شناسى را از شاخه‌هاى زیرمجموعه‌ى تراجم دانست؛ [٣٢] زیرا ترجمه یا زندگى‌نامه به تاریخ زندگى یا تاریخ دوره‌اى از زندگى شخص گفته مى‌شود؛[٣٣] از این‌رو، اولین اطلاعات ارائه شده در مورد زندگى‌نامه‌ى هر شخص، مربوط به پدر و مادر و اجداد شخص است؛ چون بدون این اطلاعات هویت فرد شناسایى نمى‌گردد، تا بتوان به خوبى به آن پرداخت.
اسم‌شناسى که به کنیه و لقب و نام اصلى فرد مى‌پردازد، از گذشته تاکنون تحولاتى داشته است؛ مثلاً به منظور جلوگیرى از اشتباهات در نام‌هاى مشابه یا نزدیک به هم، آثارى نوشته شد؛ از جمله المؤتلف و المختلف از الحسن‌بن‌بشر (درگذشت ٣٧٠ ق). در دوره‌ى جدید کتاب‌هاى «مستند مشاهیر» به منظور یکدست(استاندارد) کردن ضبط‌هاى مختلف یک نام، نوشته و منتشر شده است.[٣٤]
تاریخ نسب‌شناسى
عرب در جاهلیت فقط به نوعى از تاریخ‌نگارى، یعنى «انساب قبایل» و «ایام حروب» آشنایى داشت که با قصه و شعر و گاهى اساطیر آمیخته بود.[٣٥] این سبک، به دلیل شورانگیزى، حتى در دوره‌ى اسلامى و در کاخ‌هاى خلفا طرف‌دارانى داشت.[٣٦]
چون از دوره‌ى جاهلیت متون مکتوبى در این باره به دست ما نرسیده است، اطلاعات نسب‌شناسىِ مربوط به دوره‌ى جاهلیت، از اشعار، نوشته‌هاى روى قبرها و کتیبه‌ها و خاطرات شفاهى، که در دوره‌ى اسلامى مکتوب گردیده‌اند، به دست مى‌آید. البته اشعار جاهلى مهم‌ترین منبع است.
عرب اهتمام ویژه‌اى به تمایز اقوام و افراد داشت و شأن و رتبه‌ى افراد را در هویت خانوادگى آنان و پدر و مادرشان مى‌جست. در مقایسه با زندگى‌نامه‌نویسى، که داراى اهداف اخلاقى یا علمى بود، (مثلاً زندگى‌نامه‌ى شهدا و عالمان به منظور ارائه‌ى الگوهاى مطلوب تدوین مى‌شد)،[٣٧] نسب‌شناسى فقط با هدف‌هاى تمایز و تفکیک و فخرفروشى شکل گرفت.
اگر نسب‌شناسى را با رجال (راوى‌شناسى) مقایسه کنیم، باید بگوییم که هدف رجال فقط صحت و سقم راویان احادیث است. از تلاش‌هاى خالصانه‌ى مورخانى که براى اثبات طهارت و بزرگى اجداد پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم کوشیدند و نسب‌شناسى ایشان را تهیه نمودند، نباید غفلت کرد؛ در واقع این تلاش‌ها دانش نسب‌شناسى را گام‌ها به پیش برد.
عامل دیگر در نضج و رشد این دانش، استفاده‌هاى سیاسى از نسب افراد حاکم، براى دست‌یابى به مشروعیت، بود.
برخى از نویسندگان رشد نسب‌شناسى اسلامى را در پرتو رویکرد قبیله گرایىِ پاره‌اى از مورخان، در مقابل رویکرد حدیث گرایى دیگر مورخان دانسته‌اند.[٣٨] در اوایل قرن دوّم هجرى برخى از نویسندگان انساب قبایل خود را تدوین کردند و حتى تک نگارى‌هایى درباره‌ى انساب قبیله‌ى خود نوشتند.[٣٩] این سبک نگارش‌ها از مایه‌هایى هم‌چون شعر و اقوال شفاهى عامیانه بیش‌تر بهره مى‌برد.[٤٠]
بسط قلمرو اسلامى با فتوحات، بینش نسّابان را از نظر کمى، گسترش بخشید و در شالوده‌ها و روش‌هاى آنها نیز تحول ایجاد کرد.[٤١] نسب‌شناسى به تدریج در تاریخ‌هاى عمومى ادغام و هضم گردید.[٤٢]
گاهى اولین نسب‌نگار را محمّدبن مسلم شهاب زُهرى (د. ١٢٤ق) نویسنده‌ى کتاب نسب قومه مى‌دانند؛ البته کتابش به دست ما نرسیده است.[٤٣] ابویقظان (د. ١٩٠ ق) کتاب اخبار تمیم و کتاب نسب خندف را نوشت و این دانش را بسط داد. از این آثار چیزى جز قطعه‌هاى پراکنده در کتاب‌ها در دسترس نیست.
برخى گفته‌اند: نخستین کسى که در این زمینه فعالیت علمى انجام داد، هشام‌بن محمّدبن سائب کلبى (د. ٢٠٦ یا ٢٠٤ ق) بود و پنج کتاب در این موضوع تألیف کرد.[٤٤] این نظر چندان صحیح نیست؛ البته هشام و پدرش محمّد (د. ١٤٦ ق) تحول اساسى در نسب‌شناسى به وجود آوردند، ولى از پدر، کتابى به ما نرسیده است. سید حسن صدر، ابوعبداللّه‌ احمد جهمى را از اولین نویسندگان دوره‌ى اسلامى و کتاب انساب قریش و اخبارها را از او مى‌داند.[٤٥]
جواد على، مورخ عراقى، مى‌نویسد:
نوشته‌اى از نسب‌شناسى دوره‌ى جاهلى نمى‌شناسیم. اولین گزارش مدون رسمى مربوط به زمان خلیفه‌ى دوم، عمربن خطاب است. در این دوره ثبت نام مردم براى پرداخت حقوق شهروندان از بیت‌المال بر اساس شأن اجتماعى و خاندان، ضرورت نسب‌شناسى پیش آمد. متأسفانه، ثبت‌هاى آن دیوان به دست ما نرسیده و از نسابه‌ها کسى به اخذ و اقتباس از آن دفاتر ثبتى اعتراف و تصریح نکرده است.[٤٦]
اهتمام به انساب، ابتکار عرب‌ها نبود. بلکه ملت‌هاى دیگر، مانند یونانى‌ها، رومى‌ها، فارس‌ها، هندى‌ها، اروپایى‌ها و سامى‌ها نیز به روابط نسبى خود اهمیّت مى‌دادند.[٤٧] تورات گاهى اجداد یک نفر را تا چندین نسل آورده است؛[٤٨] اما قرآن این‌گونه به اجداد و نسل‌هاى یک نفر نپرداخته، گویا نگاه قرآن به نسب با نگاه تورات متفاوت است.
عمر در سال پانزدهم یا بیستم قمرى به ثبت و ضبط انساب و طبقه‌بندى آنها در دیوان دستور داد.[٤٩] روش دیوانیان عمر این‌گونه بود که عرب را به دو بخش قحطانیان و عدنانیان تقسیم مى‌کردند و عدنانیان را به دلیل ظهور پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از آنها، مقدم مى‌داشتند؛ پس از آن عدنانیان را به ربیعه و مضر تقسیم مى‌کردند و مضر را مقدم مى‌شمردند؛ سپس مضر را به دو گروه قریش و غیر قریش تفکیک کرده، قریش را برترى مى‌دادند؛ نیز قریش به بنى هاشم و غیر بنى هاشم تقسیم مى‌شد که بنى هاشم برترى داشتند. ملاک برترى در نظر آنها، ظهور پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از بین آنها بود؛ بنابراین محور اصلى طبقه‌بندى، بنى هاشم بود و به ترتیب بر اساس نزدیکى به بنى هاشم، لایه لایه مى‌شدند.[٥٠] البته ابن اثیر ضمن حوادث سال ١٥ هجرى گزارش زیر را آورده است:
وقتى خلیفه‌ى دوّم دیوان محاسبات را براى پرداخت حقوق تأسیس کرد به صفوان‌بن امیه و حارث‌بن هشام مبلغى پرداخت و آنها از گرفتن آن به دلیل کمى امتناع کردند. خلیفه به آنها گفت: إنّى إنما اعطیتکم على السابقة فی الإسلام لا على الأنساب.[٥١]
این‌گونه گزارش‌ها نشان مى‌دهد که فقط خصوصیات قبیله‌اى ملاک احتساب‌ها نبوده است. طرح انساب در دیوان مذکور را عقیل‌بن ابى طالب، مخرمة‌بن نوفل و جبیربن مطعم تهیه کردند.[٥٢] گاهى چنین طرحى را گرته‌بردارى از رومى‌ها در اعطائات به اهالى شام دانسته‌اند.[٥٣] اقدام به ثبت نسب‌ها و تأسیس دیوان، تأثیر فوق العاده‌اى در ارتقاى این دانش داشت.[٥٤]
با وجود عملیات تسجیلى مذکور، انساب قبایل از دوره‌ى امویان به بعد به درستى ثبت و ضبط نشده است. شاخه‌ها و فرع‌هاى جدید در یک قبیله و روابط یک قبیله با قبیله‌هاى دیگر معلوم نیست. اسناد و مدارک دیوانى دولتى از دوره‌ى عمر به بعد هم در دسترس نیست که بر ابهامات موجود افزوده است.[٥٥]
علاوه بر این‌ها، «فتوحات» نیز از چند جهت بر نسب‌شناسى تأثیر داشت:
١.اموال و غنایم زیادى در فتوحات به خلافت اسلامى مى‌رسید و ضرورت تأسیس نظام حساب‌رسى و توزیع ثروت احساس شد. ملاک پرداخت‌ها در این نظام، غیر از نسب، قرابت به پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، سابقه‌ى گرایش به اسلام و ابراز شجاعت در جهادها بود.[٥٦]
٢. جامعه‌ى بسته‌ى مکه و مدینه باز شد و تعدادى از عرب‌ها در نقاط مختلف جهان اسلام پراکنده شدند و با دیگر اقوام اختلاط یافتند.
٣. ورود ملیت‌هاى غیر عرب به جامعه عرب شدّت گرفت.
٤. تعصبات قبیله‌اى با رشد تمدن و فرهنگ جدید کاهش یافت.
در عصر خلافت اموى با وجود گشایش جامعه‌ى عرب، منازعات قبیله‌اى دامن زده شد. گویا سیاست امویان بر تشدید اختلافات بود. ادبیات این دوره پر از تفاخرات و تنقیص‌ها است؛ از سوى دیگر خلافت اموى، براى کسب و ارتقاى مشروعیت سیاسى و اجتماعى به انساب و مفاخر قبیله‌اى خود پناه مى‌برد که خود به خود به ترویج انساب منجر مى‌شد. در مجموع، خلافت اموى بیش‌ترین حمایت را از نسب‌شناسى داشت.[٥٧]
دوره‌ى خلافت عباسى با شعار «الرضا من آل محمّد» آغاز شد و هدف عباسیان بازگرداندن خلافت به اهلش، یعنى نوادگان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، بود؛ از این‌رو، مسأله‌ى کلامى و فقهى حقانیت قریش براى خلافت را پیش کشیدند. منظورشان از قریش منسوبان به على علیه‌السلام (علویان)، جعفر(جعفریان) و عباس(عباسیان) بود و بنى امیه را بیرون از قریش مى‌دانستند. بدین ترتیب این اختلافات سیاسى به طرح مباحث جدیدتر و جدّى‌تر در عرصه‌ى نسب‌شناسى منجر شد.[٥٨]
در همین دوره، عروبت گرایى بنى امیه به شعوبیه گرایى انجامید که به طعن عرب مى‌پرداختند. اینان بسیارى از مفاخر عرب‌ها را تبدیل به مثالب کردند.[٥٩] در مقابل این حملات شعوبیه اعراب کتاب‌هاى زیادى در فضایل نسب عرب نوشتند، مانند فضایل قریش از على‌بن محمد مدائنى و مناقب قریش از ابن عبده. در این جدال‌ها و منازعات نسب‌شناسى هم رشد یافت.[٦٠]
عامل دیگر در رشد نسب‌شناسى منازعات گسترده بر سر خلافت یا مجادله بر سر آموزه‌هاى دینى در مشروعیت حاکم بود؛ مانند درگیرى بین بنى هاشم و بنى عباس بر سر خلافت و شرایط حاکم.[٦١]
قرآن و نسب‌شناسى
قرآن از یک‌سو، تفاخر نسبى را کنار نهاده و از سوى دیگر به آثار حقوقى نسبت‌هاى خانوادگى پرداخته و روش‌هایى را براى تصحیح نسب‌ها یا شیوه‌هایى براى جلوگیرى از آثار سوء اختلاط نسبت‌ها پیش نهاده است.
بسیارى از مفسران ذیل آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّه‌ِ أَتْقَاکُمْ» به بررسى نظر اسلام درباره‌ى فلسفه‌ى تعدد و تکثر قبایل پرداخته‌اند. علامه طباطبایى معتقد است:
این آیه در مقام از میان برداشتن تفاخر به انساب است.[٦٢] اختلافات بین مردم، فقط به منظور شناسایى یکدیگر و تمایز افراد است نه این که دست‌مایه‌ى فخرفروشى و امتیازات طبقاتى و نژادى گردد.[٦٣]
رابطه‌ى نسبى یعنى رابطه‌اى که از راه ولادت و رحم، فردى را به فرد دیگر پیوند مى‌دهد که در اصل یک رابطه‌ى طبیعى است. این واقعیت در قوانین اسلامى، مانند ازدواج و ارث، مؤثر است.[٦٤] از سوى دیگر براى جلوگیرى از آلودگى نسب‌ها، زنا در شریعت اسلام تحریم شده است.[٦٥]
اساس علم نسب‌شناسى عرب بر تقسیم عرب به قحطانیان و عدنانیان است.حتى عمر بین آنها، در پرداخت، تفاوت و تمایز قایل بود؛ ولى در قرآن از این طبقه‌بندى خبرى نیست و همه‌ى عرب را از یک جد اعلى یعنى ابراهیم مى‌داند.[٦٦]
برخى از دانشمندان اهمیّت دادن به نسب را مولود نیاز انسان به تعاون و بهره‌مندى از کمک دیگران دانسته‌اند و براى اثبات نظرشان به آیات قرآن استشهاد مى‌کنند:
قرآن کریم شرح حال دو تن از فرستادگان خداى متعال را نقل کرده که یکى از آنها به دلیل نداشتن خویشاوندان از ناتوانى خود خبر داده و گفته است: اى کاش مرا بر منع شما توانى بود(هود، آیه ٩١).[٦٧]
البته باید متذکر شد نسب‌شناسى غیر از تعاضد و تعاون اجتماعى است.
اساس جامعه‌ى جاهلى بر قبایل و قبایل بر عصبیت نهاده شده بود. عصبیت محور وفاق و تعاون درونى قبیله را ایجاد مى‌کرد. و در واقع پیوند درونى اعضاى قبیله بود که بدون نسب تحقق نمى‌یافت.[٦٨]
با ظهور اسلام نظام قبیله‌اى به نظام بزرگ‌تر مدنى و سیاسى تبدیل شد و اسلام فرهنگ و گفتمان جدیدى در مناسبات و روابط اجتماعى طرح کرد و تعریف جدیدى از نسب ارائه نمود.[٦٩] قرآن در این بازسازى فرهنگى نقش زیادى داشت.[٧٠]
نسب‌شناسى در دوره‌ى معاصر
جامعه‌هاى مسلمان با پشت سر گذاشتن دوره‌ى کهن و سادگى، به مرور گسترش یافت و پیچیده شد؛ به طورى که مناسبات اجتماعى و روابط افراد قابل کنترل و گزارش نیست. از سوى دیگر، بسط و گسترش روابط انسانى و ازدیاد جمعیت موجب شد که مردم دوره‌ى جدید کم‌تر از گذشته به انساب اعتنا کنند؛ حتى شهرنشینان دوره‌هاى گذشته نیز نسبت به بادیه نشینان چنین بودند؛[٧١] از این‌رو، هر چه به عصر جدید نزدیک‌تر شدند، اختلاط نسب‌ها از تمایزها بیش‌تر گردید؛ به طورى‌که تشخیص اجداد و پدران افراد گاهى بسیار دشوار است. در این دوره که پدیده‌ى «جهانى شدن» در حال رسوخ و نفوذ در همه‌ى جوامع است، اختلاط و امتزاج نسل‌ها، منحصر به یک کشور نیست، بلکه در حال گسترش به همه‌ى کشورهاست؛ از این‌رو پیش‌بینى مى‌گردد که در آینده روابط و مناسبات سببى جاى‌گزین ممیزهاى خون و نژاد و روابط نسبى گردد. این وضعیت حتى در دوره‌ى گسترش اسلام با فتوحات و نضج امپراتورى بزرگ مسلمانان وجود داشت.[٧٢] با اختلاط عرب با عجم نسل «مستعرب جدید» پدید آمد. با فروپاشى خاندان حکومت‌گزار بنى نصر در ٨٩٧ قمرى در اندلس و تسلط دولت مسیحى بر آن مناطق، مسلمانان اندلس که عمدتاً سه تیره‌ى عرب، مختلط و اروپایى بودند، به «داجنین» (مدجّنان) مشهور شدند و با اروپاییان اختلاط بیش‌ترى پیدا کردند؛ [٧٣] به طورى که بعدها در کشورى مانند فرانسه، «مسلمانان فرانسوى و اسلام فرانسه» اصطلاح رایجى شده بود که گویاى از بین رفتن اصالت عربى آنان است.
به هر حال در زندگى شهرنشینى، به ویژه در دوره‌ى جدید، حفظ نسب غیر ممکن است؛ از این‌رو دانش نسب‌شناسى باید متحوّل گردد و در قالب «ثبت احوال» مدرن با ابزارها و شیوه‌هاى جدید به ارائه‌ى هویت فردى یا خانوادگى هرکس بپردازد.
در دوره‌ى جدید نوع دیگرى از قومیت‌گرایى عربى رشد یافت که در ناصریسم به اوج خود رسید و زمینه‌ساز بازگشت به سنن و از جمله انساب عرب بود. آثارى که در این دوره و بر پایه‌ى ناسیونالیسم عربى منتشر شد، تفاخرات نسبى را ترویج کرد.
تحول علم نسب شناسى
این دانش همانند دیگر علوم بشرى در سده‌هاى گذشته دست‌خوش تحولات محتوایى و روشى شده است. این تحولات به شرح زیر است:
١. تحول از نقل و حفظ به نوشتار و کتابت: در جاهلیت و حتى دوره‌ى اسلامى، بسیارى از نسّابه‌ها به جاى تألیف به حفظ و انتقال سینه به سینه مى‌پرداختند؛[٧٤] ولى به تدریج تألیف‌ها بیش‌تر شد و ابن ندیم با اختصاص فصلى به «اخباریین و النسابین» به معرفى این تألیف‌ها پرداخت.[٧٥] برخى گزارش‌ها درباره‌ى بعضى از نسابین دوره‌هاى جاهلیت و اسلام، حیرت‌آور است و قدرت فوق‌العاده‌ى حافظه آنها در حفظ انساب را نشان مى‌دهد.[٧٦]
٢. تنظیم قواعد و بنیان‌ها: فرمان عمر براى تأسیس دیوان و ثبت نسب‌ها براى طبقه‌بندى مردم به منظور پرداخت حقوق و مزایا، تحول بزرگى در رشد و گسترش و مهم‌تر از آن، پى‌ریزى قواعد این دانش به وجود آورد. پایه‌هایى که در ملاک‌هاى گروه‌بندى مردم در نظر گرفته شد و نوع تقسیم و تفکیک‌ها، مبانىِ ماندگارى براى پژوهش‌هاى بعدى نسب‌شناسان گردید.[٧٧]
٣. در دوره‌ى جدید، نهاد ثبت احوال جاى دیوان انساب گذشته را گرفت و با آمدن شناسنامه، هویت‌نگارى افراد به وسیله‌ى علم انساب، کنار نهاده شد. مى‌توان گفت نظام‌هاى اجتماعى امروزى، ضرورتى براى پى‌گیرى انساب به سبک و روش گذشته نمى‌بینند.
٤. در دوره‌ى جدید به نسب‌شناسى صرفا به عنوان یک میراث باستانى فرهنگى نگاه مى‌کنند. البته در بازخوانى مطالب این میراث، روش‌ها و ابزارهاى کهن هم دگرگون شده است؛ مثلاً از سکه‌خوانى، کتیبه‌خوانى و دیگر روش‌هاى باستان‌شناسى که در انساب‌شناسىِ قرون اولیه‌ى اسلام خبرى نیست، استفاده‌ى فراوان مى‌شود. لین پل و زامباور همین مشى را پى‌گرفتند.
٥. با پیشرفت دانش‌هاى زیست‌شناسى، جغرافیاى انسانى و ژنتیک، در دوره‌ى جدید، سلسله بندى و طبقه بندى انسان‌ها تغییر یافت. در واقع این علوم بسیارى از دسته‌بندى‌هاى قدیم در انساب افراد را نمى‌پذیرند و مبانى دیگرى طرح کرده‌اند.[٧٨]
آشنایى با منابع نسب شناسى
از سده‌ى اول هجرى / هفتم میلادى تاکنون صدها اثر در حوزه‌ى نسب‌شناسى مسلمانان تألیف شده است. عبدالغنى نام‌هاى نسب‌شناسان عرب از سده‌ى اول تا چهاردهم هجرى را فهرست کرده است.[٧٩] البته فهرست او کامل و جامع نیست، اما گویاى کثرت تألیفات و فراوانى مؤلفان در این قلمرو است. اولین نسب‌شناسى را که وى نام برده، عقیل‌بن ابى‌طالب (د. ٥٠ق) و آخرین آنها حسین طباطبایى بروجردى (د. ١٣٨٥ق) است. سترستین فهرست بلندى از آثار نسب‌شناسى را آورده است.[٨٠]
جواد على هم فصل مطولى را به نسب‌شناسى اختصاص داده و اطلاعات مفیدى ارائه کرده است.[٨١] ابن ندیم در الفهرست و ابن خیر در الفهرسة نیز فصل‌هایى را به اطلاعات مربوط به نسب‌شناسان اختصاص داده‌اند. حاجى خلیفه در کشف الظنون ذیل علم الانساب به معرفى کتاب‌هاى مهمّ مى‌پردازد.[٨٢] آیت اللّه‌ سیدشهاب‌الدین مرعشى کشف الارتیاب را در مقدمه‌ى لباب الانساب بیهقى نوشت و کارنامه‌ى نسب‌شناسان از سده‌ى اول تا پانزدهم را معرفى کرد. کتاب کشاف الدوریات العربیة، که مقالات عربى را فهرست کرده است، در بخشى به مهم‌ترین مقالات درباره‌ى انساب پرداخته است.[٨٣]
سبک و اسلوب و خاستگاه همه‌ى نسابه‌ها در کتاب‌هایشان یکسان نیست. گروهى به نسب‌شناسى قبایل یا شخصیت‌ها پرداخته و گروهى دیگر به تألیف منابع عمومى دست زده‌اند. به منظور تکمیل این مقاله گزیده‌اى از منابع مهم این علم معرفى مى‌گردد:
منابع عمومى
الأخبار و الأنساب، ابوجعفر احمدبن یحیى مشهور به بلاذرى.[٨٤]
الأخبار و الأنساب و السیر، ابوالعباس عبداللّه‌بن اسحاق.[٨٥]
الإشتقاق، ابوبکر محمدبن حسن ازدى معروف به ابن درید (د. ٣٢١ق)، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت. ١٩٩١م.
این اثر با این‌که موسوعه‌اى از معارف است ولى چون بسیارى از اطلاعات نسب‌شناسى در آن وجود دارد، در زمره‌ى کتاب‌هاى نسب‌نگارى طبقه‌بندى شده است.[٨٦]
الأنساب و الأخبار، محمدبن قاسم تمیمى معروف به ابوالحسن نسابه.[٨٧]
أنساب الأشراف، احمدبن یحیى بلاذرى (٢٢٧ ـ ٢٧٩ق).
این کتاب درباره‌ى انساب پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، علویان، عباسیان، آل‌هاشم و امویان است. بخش پایانى کتاب را مفقود دانسته‌اند.[٨٨] ولى به‌نظر مى‌رسد نسخه‌ى کامل آن در دسترس است. آقایان عالم‌زاده و سجادى، چاپ‌هاى مختلف آن‌را همراه با توصیفى جامع معرفى کرده‌اند.[٨٩]
بحث مختصر فی أنساب العرب، محمدنبیل القوتلى.[٩٠]
جلد اول این اثر درباره‌ى قحطان و قضاعه است که نویسنده به جدول‌بندى انساب و تشجیر آنها پرداخته است.
التشجیر، دَغْفَل‌بن حنظلة‌بن زید سدوسى شیبانى (د. ٦٥ق).
عبدالغنى به نقل منابع مختلف از جمله همدانى در الاکلیل[٩١] و ابن ندیم در الفهرست[٩٢] از آن یاد کرده است.
التعریف بالأنساب، ابوالحسن احمدبن محمد اشعرى یمنى (د. ٥٠٠ یا ٦٠٠ق).
این اثر مختصرِ الأنساب سمعانى است و التعریف بالأنساب را زیر عنوان اللباب فی معرفة الأنساب تلخیص کرد.[٩٣]
التعریف فی الأنساب و التنویه لذوى الأحساب، احمدبن محمدبن ابراهیم اشعرى قرطبى (د. ٥٥٠ق) تصحیح و چاپ سعد عبدالمقصود ظلام.
این اثر به اجداد پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و دیگر شخصیت‌هاى عرب پرداخته است. اشعرى گویا کتاب دیگرى در انساب زیر عنوان اللباب فی معرفة الأنساب دارد. زندگى وى توسط سعد عبدالمقصود ظلام در مقدمه آمده است.
تهذیب الأنساب و نهایة الأعقاب، ابوالحسن محمدبن ابى‌جعفر شیخ شرف العبیدلى معروف به ابى‌الحسن نسابه (د. ٤٣٥ق)، تحقیق محمد کاظم محمودى، قم، کتابخانه آیت اللّه‌ نجفى، ١٤١٣ق.
این چاپ به همراه استدراک و تعلیق عبداللّه‌ الشریف الحسین معروف به ابن طباطبا حسنى نسابه (د. ٤٤٩ق) است.
جمهرة الأنساب العرب، ابومحمد على‌بن احمد معروف به ابن حزم اندلسى (٣٨٤ ـ ٤٥٦ق)، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، اسکندریه، دار المعارف، بى‌تا.
جمهرة النسب،[٩٤] هشام ابومنذربن محمدبن سائب کلبى (د. ٢٠٤ق).
جزء اول آن دو چاپ مهم دارد یکى به کوشش عبدالستار احمد فرّاج و دوم به کوشش محمود فردوس العظم و مقدمه‌ى سهیل زکار در دمشق چاپ شده است.
جزء دوم و سوم هم به کوشش محمود فردوس العظم چاپ شده است. این کتاب جایگاه بلندى در نسب‌شناسى دارد و اولین منبع در این زمینه شناخته شده است. کلبى در واقع مؤسس مکتب عراق در نسب‌نگارى است.
الحاوى، ابن عبدالسمیع خطیب.
این اثر به سبک مشجر تدوین شده است.[٩٥]
سراج الأنساب، سیداحمدبن محمدبن عبدالرحمن کیاء گیلانى (سده دهم قمرى)، تحقیق سیدمهدى رجائى، قم، کتابخانه آیت اللّه‌ مرعشى نجفى.
طرفة الأصحاب فی معرفة الأنساب، عمربن یوسف‌بن رسول، چاپ سترستین K. W (Zettersteen)، دمشق، ١٩٤٩م / ١٣٦٩ق.
صلاح‌الدین منجد مقدمه‌ى تحلیلى مفیدى بر این اثر نگاشته است.
الکافی فی النسب، محمدبن عبده‌بن سلیمان معروف به ابن عبده.
او را به ثقه ستوده‌اند.[٩٦] کتاب‌هاى دیگر او در زمینه‌ى نسب‌شناسى عبارت‌اند از:
النسب الکبیر، بر اساس کتاب هشام کلبى؛ نسب ولد ابى صفرة الملهب و ولده؛ نسب الاخنس و کتاب نسب کنانة.[٩٧]
کتاب الأنساب، ابوسعید عبدالکریم‌بن محمد معروف به سمعانى (د. ٥٦٢ق).
کتاب النسب، ابوعبداللّه‌ سعیدبن حکم معروف ابن ابى مریم.[٩٨]
کتاب النسب، ابوعبید قاسم ابن سلام (١٥٤ ـ ٢٢٤ق)، به اهتمام مریم محمد حیز الدرع و مقدمه‌ى سهیل زکّار، بیروت، دارالفکر، ١٩٨٩م، چاپ اول.
کتاب النسب، ابوزید عمربن شبّربن عبیدبن ریطة (د. ٢٦٢ق).[٩٩]
کتاب نوادر أخبار النسب، ابوعبداللّه‌ الزبیربن ابى‌بکر بکاربن عبداللّه‌بن مصعب (د. ٢٥٦ق). وى کتاب دیگرى در نسب قریش نوشته است.[١٠٠]
کشف الإرتیاب فی ترجمة صاحب لباب الأنساب و الأعقاب و الألقاب، سید شهاب‌الدین مرعشى نجفى (نسب شناس معاصر).
این اثر به عنوان مقدمه لباب الأنساب بیهقى نگاشته شده و محمدرضا عطایى ترجمه‌ى فارسى آن را در پایان کتاب مهاجران آل‌ابوطالب آورده است. مرعشى از دویست تن از دانشمندان مشهور نسب شناس، از قرن اول تا پانزدهم، به ترتیب یاد کرده است. این اثر در واقع فهرستواره و کارنامه‌اى از نسب‌شناسى اسلامى است.
لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، ابوالحسن على‌بن ابى‌القاسم‌بن زید بیهقى معروف به ابن فندق (د. ٥٦٥ق)، دو جلد، تحقیق سیدمهدى رجائى، مقدمه‌ى آیت اللّه‌ نجفى مرعشى، قم، کتابخانه‌ى آیت اللّه‌ نجفى، ١٤٠٠ق.
مقدمه‌ى آیت اللّه‌ نجفى داراى این عنوان است: «کشف الارتیاب فی ترجمة صاحب لباب الأنساب و الأعقاب و الألقاب».
لبّ اللباب فی تحریر الأنساب، جلال‌الدین عبدالرحمن سیوطى، بیروت، دار صادر.
المقتضب من کتاب جمهرة النسب، یاقوت حموى (٥٧٥ ـ ٦٢٦ق)، تحقیق و نشر ناجى حسن.
این اثر خلاصه‌ى کتاب جمهرة النسب کلبى است.
المؤتلف و المختلف فی النسب، ابوجعفر محمدبن حبیب‌بن امیة‌بن عمر.
وى از نسب شناسان بزرگ عرب است و کتاب‌هاى دیگرى نیز درباره‌ى نسب عرب تهیه کرد که عبارت‌اند از:
کتاب النسب؛ العمائر و الربائل فی النسب و کتاب المشجر.
النسب الکبیر، ابوعبداللّه‌بن مصعب‌بن ثایت معروف به مصعب‌بن عبداللّه‌ الزبیرى (د. ٢٣٠ق).
وى غیر از این اثر، کتاب نسب قریش را هم در نسب‌شناسى تدوین کرد.[١٠١]
النسب الکبیر، ابویقظان (د. ١٧٠ق).
وى مورخ و نسب شناس است و آثارى در این زمینه‌ها دارد. در نسب‌شناسى، کتاب نسب خندف و اخبارها را نیز تدوین کرده است.[١٠٢]
النسب الکبیر، هشام‌بن محمدبن سائب معروف به هشام کلبى (د. ٢٠٦ق). وى مورخ و نسب‌شناس بزرگ عرب است.[١٠٣]
نهایة الارب فی معرفة أنساب العرب، ابوالعباس احمد معروف به قلقشندى (د. ٨٢١ق).
آثارى درباره‌ى پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم
جمهرة أنساب امهات النبى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ، حسین‌بن حیدر محبوب هاشمى، مقدمه‌ى یوسف‌بن عبدالرحمن مرعشى، مدینه‌ى منوره، دار البخارى، ١٤١٨ق.
النفحة العنبریة فی أنساب خیرالبریة، محمد کاظم‌بن ابى‌الفتوح یمانى موسوى (سده نهم)، تحقیق سیدمهدى رجائى، قم، کتابخانه آیت اللّه‌ نجفى مرعشى، ١٤١٩ق / ١٣٧٧، چاپ اول.
آثارى درباره‌ى دیگر شخصیت‌ها
جامع الأنساب، محمدعلى روضاتى.
جلد اول این اثر شامل مشجرات نسب، احوال و آثار تواریخ و مزارات فرزندان امام موسى‌بن جعفر علیه‌السلام است.
کتاب نسبر النمر بن قاسط، علان الشعوبى.
وى یکى از محققان بیت الحکمة رشید و مأمون عباسى است و کتاب دیگرى در نسب تغلب‌بن وایل نگاشته است[١٠٤].
آثارى درباره‌ى قبایل و خاندان‌ها
الأصیلی فی أنساب الطالبیین، صفى‌الدین محمدبن تاج‌الدین على، معروف به ابن طقطقى (د. ٧٠٩ق)، تحقیق سیدمهدى رجائى، قم، کتابخانه آیت اللّه‌ نجفى، ١٤١٨ق.
الأکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ابى محمد حسن‌بن احمدبن یعقوب همدانى (د. ٣٥٠ق).
او یمنى‌الاصل است و این اثر را در تاریخ یمن و انساب یمنى در ده جلد نوشته است.
أب انستاس کرملى، جلد هشتم و محب‌الدین خطیب، جلد دهم و محمدبن على اکوع حوالى، جلد دوم آن‌را منتشر کردند. اولین چاپ جلد دهم در قاهره، ١٣٦٨ انجام یافت.
أنساب آل أبی طالب، ابونصر سهل‌بن عبداللّه‌ بخارى.
این کتاب در دوره‌ى ناصر باللّه‌ (٥٧٥ ـ ٦٢٢ق) نگاشته شده و آقابزرگ از نسخه‌ى خطى آن در کتابخانه‌ى حسن صدرالدین یاد کرده است.[١٠٥]
أنساب أزد عمان، ابوعبداللّه‌بن صالح‌بن نظّاح.[١٠٦]
انساب بنى عبدالمطلب، حسن‌بن سعید معروف به سکونى.[١٠٧]
أنساب قریش و أخبارها، ابوعبداللّه‌بن محمدبن حمید معروف به جهمى.[١٠٨]
التبیین فی أنساب القرشیین، موفق‌الدین عبداللّه‌بن احمدبن قرامه مقدسى (د. ٦٢٠ق)، به اهتمام محمد نایف الدلیمى.
بحر الأنساب، منصورالباب الاشهب (د. ٥٧٨ق).
این اثر در انساب علویان است.[١٠٩]
تحفة لب اللباب فی ذکر نسب السادة الأنجاب، سید ضامن‌بن شدقم حسینى مدنى (سده ١١ قمرى)، تحقیق سیدمهدى رجائى، قم، کتابخانه‌ى آیت اللّه‌ نجفى، ١٤١٨ق.
الجوهر الشفاف فی أنساب السادة الأشراف، عارف احمد عبدالغنى، دو جلد، دمشق، دار کنان، ١٩٩٧م.
این اثر به نسب‌شناسى فرزندان امام حسین علیه‌السلام پرداخته است. نویسنده ابتدا زندگى‌نامه‌اى از امام على علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام آورده، سپس به معرفى سادات از شهادت امام تا دوره‌ى جدید پرداخته و سادات شبه قاره‌ى هند و فلسطین را در دو فصل مستقل آورده است.
شجره‌ى خاندان مرعشى، سیدعلى اکبر مرعشى (مورخ معاصر)، تهران، ١٣٦٥.
الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، فخر رازى (د. ٦٠٦ق)، تحقیق سیدمهدى رجائى، قم، کتابخانه‌ى آیت اللّه‌ نجفى ١٤٠٩ق.
عمدة الطالب فی أنساب آل أبیطالب، جمال‌الدین احمدبن على الحسینى معروف به ابن عنبر (د. ٦١٤ق)، با مقدمه‌ى محمد صادق آل بحرالعلوم، قم، مؤسسه انصاریان، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م.
الفخرى فی أنساب الطالبین، اسماعیل‌بن حسین‌بن محمدبن حسین مروزى (٥٧٧ ـ بعد از ٦١٤ق) با مقدمه‌ى آیت اللّه‌ شهاب‌الدین نجفى مرعشى، و تحقیق سیدمهدى رجائى، قم، کتابخانه آیت اللّه‌ نجفى مرعشى، ١٤٠٩ق.
القول الجازم فی نسب بنی هاشم، جمیل ابراهیم حبیب، بغداد، منشورات مکتبة دار الکتب العلمیة، ١٩٨٧م.
کتاب حذفِ من نسب قریش، مورّج‌بن عمرو السَدوسی، به اهتمام صلاح‌الدین المنجد، بیروت، دار الکتاب الجدید، ١٩٧٦م.
کتاب نسب طیّ، ابوعبدالرحمان هیثم‌بن عدى الثُعَلى (د. ٢٠٧ق).
المجدی فی أنساب الطابیین، على‌بن ابى غنائم عمرى، با مقدمه‌ى آیت اللّه‌ مرعشى نجفى با عنوان المجدی فی حیاة صاحب المجدی، تحقیق احمد مهدوى دامغانى، قم، کتابخانه آیت‌اللّه‌ مرعشى نجفى، ١٤٠٩ق.
منتقلة الطالبیة، اسماعیل ابراهیم‌بن ناصر ابن طباطبا (سده پنجم قمرى)، تحقیق سیدمحمد مهدى خرسان، نجف اشرف، ١٩٦٩م.
مهاجران آل أبوطالب، (ترجمه‌ى کتاب المنتقلة الطالبیة)، محمد رضا عطایى، مشهد، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى، ١٣٧٢، چاپ اول.
این اثر به ترتیب نام شهرهایى را که نوادگان ابوطالب، پدر امام على علیه‌السلام ، در آن‌جا پراکنده و ساکن شدند و اسامى افراد را آورده است.
نویسنده کتاب دیگرى با عنوان دیوان الانساب و مجمع الاسماء و الألقاب دارد.[١١٠]
الموسوعة الذهبیة فی أنساب قبائل و اُسَر شبه الجزیرة العربیة، ابراهیم جار اللّه‌بن دخنة الشریفى، نه جلد، بى جا، ١٩٩٨م.
نسب بنی عبد شمس، على‌بن حسین معروف به ابوالفرج اصفهانى (د. ٣٦٠ق)[١١١].
نسب السادة العلویین السوامرة فی دیالى، محمد جاسم حمادى مشهدانى و عبدالرسول سلمان زیدى، بغداد ١٩٩٤ میلادى.
نسب عرب، عاتق‌بن غیث البلادى، مکه مکرمه، دار مکه، ١٩٨٤م، چاپ دوم.
نویسنده از مورخان معاصر است که به انساب، تاریخ و جغرافیاى قبیله‌هاى عرب پرداخته است.
نسب قریش، المصعب زبیرى.
أ.لیفى بروفنسال آن را به صورت ناقص منتشر کرد.
نسب معد و الیمن الکبیر، هشام‌بن محمد مشهور به ابن کلبى، سه جلد، تحقیق محمود فردوس العظم، دمشق، بى‌تا.
خاورشناسان و نسب‌شناسى
خاورشناسان اسلام شناس مجذوب این دانش بودند و تألیفات زیادى در این باره دارند. کتاب Index Islamicus حدود هزار کتاب و مقاله را که در ٥٠ سال اخیر مستشرقان تألیف و منتشر ساخته‌اند فهرست کرده است. کارهاى پژوهشى آنها متفاوت است. ترجمه‌ى آثار نسب‌شناسى، تصحیح و نشر آنها و نقد و بررسى این دانش، سه نوع کار شناخته شده‌ى آنهاست.
گاهى آنان نقدهاى جدى به ارکان این دانش دارند؛ مثلاً نسب‌شناسان، عرب را به دو دسته‌ى عدنانیان و قحطانیان تقسیم کرده و شاخه‌هایى زیر مجموعه‌ى آنها مى‌آورند. کسانى هم‌چون دللافید برخى از این زیر مجموعه‌ها را خیالى و غیر واقعى دانسته و اساسا تقسیم به قحطانى و عدنانى را غیر معقول مى‌دانند.[١١٢] اینان معتقدند: طبقه‌بندى انساب، مربوط به دوره‌ى بعد از عمر و ساخته و پرداخته‌ى ذهن نسب‌شناسان براى تمشیت امور اجتماعى بود. برخى مورخان مسلمان، هم‌چون جواد على، بر بعضى از رهیافت‌هاى پژوهشى خاورشناسان تأکید دارند. گاهى نیز این‌گونه طبقه‌بندى‌ها و تشجیرها را برگرفته از اسرائیلیات تورات دانسته‌اند.[١١٣]
در اینجا فقط بخشى از تحقیقات آنها معرّفى مى‌شود تا با مطالعه آنها واقعیت‌ها بهتر روشن گردد:
A. Hofheinz. "Sons of a hidden Imam: the genealogy of the Mirghani family", (فرزندان امامى غایب(عج): نسب‌شناسى خاندان میرغنى)Sudanic Africa, ٣, ١٩٩٢, pp. ٩-٢٧.
A. M. Mokeev. "Novyi istochnik po genealogii kirgizskogo naroda",(نسب‌شناسى مربوط به قرقیزستان)Instochnikovedenie i tekstologiya srednevekovogo Blizhnego i Srednego Vostoka Bartol'dovskie Chteniya. Moscow: Nauka, ١٩٨٤. pp. ١٤٦-١٥١.
A. Rush. Al-Sabah: history and genealogy of Kuwait's ruling ١٧٥٢-١٩٨٧ (الصباح: تاریخ و نسب‌شناسى خاندان حاکم کویت ٢٥٧١ـ٧٨٩١)،London: Ithaca Press, ١٩٨٧, pp. ٣٠٤.
A. Scarabel. "La trasmissione del nome proprio nella genealogia saudita: osservazioni e raffronti", (رساله‌هاى ویژه‌ى نسب‌شناسى: ملاحظاتى مقایسه‌اى)Problemi di onomastica semitica meridionale Seminari di Orientalistica, Pisa: Giardini, ١٩٨٩. pp. ١٦١-٢٠٨.
A. de L. Rush. Al-Sabah: a genealogy of the ruling family of Kuwait, (دودمان‌شناسى خاندان حاکم کویت)،London: Rush, [١٩٨٣] pp. [١٤٦].
Abbas Hamdani, "A re-examination of al-Mahdi's letter to the Yemenites on the genealogy of the Fatimid caliphs" (بازنگرى نامه‌هاى «المهدى» به یمنى‌ها درباره‌ى نسب‌شناسى خلفاى فاطمى) Journal of the Royal Asiatic Society, ١٩٨٣, pp. ١٧٣-٢٠٧.
Abdalla Omar Mansur, "The nature of the Somali clan system", (ماهیت سیستم طایفه‌اى سومالى)Ali Jimale, Lawrenceville: Red Sea Press, ١٩٩٥, pp. ١١٧-١٣٤.
Abdur-Rahman Momin. "On "Islamic fundamentalism": the genealogy of a stereotype", (درباره اصول‌گرایى اسلامى: نسب‌شناسى یک کلیشه) Hamdard Islamicus, ١٠ iv, ١٩٨٧. pp. ٣٥-٤٦.
Ali Sadki. "L'interpretation genealogique de I'histoire nord-africaine pourrait-elle etre depassee?",(نسب‌شناسى تشریحى، تاریخ اعقاب افریقاى شمالى) Hesperis-Tamuda, ٢٥, ١٩٨٧. pp. ١٢٧-١٤٦.
B. A. Akhmedov. ""Silsilat as-Salatin" ("Genealogiya gosudarei")" (سلسلة (السلاطین (نسب‌شناسى تاریخى) Instochnikovedenie i tekstologiya srednevekovogo Blizhnego i Srednego Vostoka Bartol'dovskie Chteniya. Mowcow: Nauka, ١٩٨٤. pp. ٣٠-٣٥.
B. Flemming. "Political genealogies in the sixteenth century"(نسب‌شناسى سیاسى در قرن ٦١) osmanli Arastirmalari / Journal of Ottoman Studies, ٧-٨, ١٩٨٨. pp. ١٢٣-١٣٧.
B. Martinez Caviro. "En torne al linaje de los Gudiel", (نسب‌شناسى قاضى) Genealogias Mozarabes Serie B. Toledo: Inst. Estudios Visigotico - Mozarabes de San Eugenio, ١٩٨١. pp. ٨١-٩٠.
Bahadur Khan Abu' l-Ghazi. Rodoslovnoe drevo tyurkov / Abul' -Gazi-Khan, (تاریخ شجره‌ى ترک: بهادر خان ابوالقاضى)(Perevod g. Sablukova.). Ashkhabad: Metbugat, ١٩٩٤. ٢٠٨p.
D. C. Conrad. "Oral soucres on links between great states: Sumanguru, servile lineage, the Jariso, and Kaniaga",(منابع شفاهى درباره‌ى پیوند ممالک بزرگ: ملاحظاتى در نسب‌شناسى جارسیو، کانیاگا)History in Africa, ١١, ١٩٨٤. pp. ٣٥-٥٥.
D. M. Varsico. "Metaphors and sacred history: the genealogy of Muhammad and the Arab "tribe"". (استعارات و تاریخ مقدس: دودمان شناسى حضرت محمد صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و قبیله‌ى عربى)Anthropological Quarterly, ٦٨ iii, ١٩٩٥. pp. ١٣٩-١٥٦.
E. Mano. "Two notes on the genealogy of Moghul Khans in the early fifteenth century", (دو یادداشت در نسب‌شناسى خان‌هاى مغول در اوایل قرن ٥١)Journal of Turkish Studies, ١٧, ١٩٩٣. pp. ١١٧-١٢٣.
E. S. Smart. "A genealogical table of the Mughal family", (شجره‌نامه‌ى خاندان مغول) Journal of the walters Art Gallery, ٣٩, ١٩٨١. pp. ٣٣-٣٥.
E. Vasil'eva. "The social aspect of genealogical descent among the Kurds",(ابعاد اجتماعى اخلاف نسب‌شناسانه در میان کردها»)Acta Kurdica, ١, ١٩٩٤. pp. ٧٣-٧٦.
E. Wagner, "The genealogy of the later walashama' Sultans of Adal and Harar,(نسب‌شناسى سلاطین «والاشما» «عدال و حَرار»)Zeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft, ١٤١ ii, ١٩٩١. pp. ٣٧٦-٣٨٦.
Emel Esin. "--Hanlat ula--ki (The succesion of kings): on the illustrated genealogy, with Uygur inscriptions, of Mongol and Temurid dynasties, at the Topkapi Library",(جانشینى شاهان: درباره نسب‌شناسى مصوّر خاندان‌هاى مغول و تیمورى در کتابخانه‌ى توپقاپى، همراه با کتیبه‌هاى اویغورى)،Asiatische Forschungen, Wiesbaden: Harrassowitz, ١٩٨٩. pp. ١١٣-١٢٧.
G. C. Miles. "A provisional reconstruction of the genealogy of the Arab Amirs of Crete", (بازسازى موقت نسب‌شناسى امراى عرب جزیره کرت) Kpthika ×ponika, ١٥ [١٩٦٣]. pp. ٥٩-٧٣.
G. Calasso. "Genealogie e miti di fondazione: note sulle origini di Fas secondo le fonti merinidi", (نسب‌شناسى ریشه‌اى: ملاحظاتى در مورد بنى‌مرین یا مرینى‌ها) La Bisaccia dello sheikh: omaggio ad A. Bausani Quaderni del Seminario di Iranistica. Venice, ١٩٨١. pp. ١٧-٢٧.
G. Morrison. "The Sassanian genealogy in Mas'udi", (نسب‌شناسى «ساسانیان» در تاریخ مسعودى) Al-'Mas'udi millenary commememorative volume, ١٩٦٠. pp. ٤٢-٤٤.
I. Cunnison. "Classfication by genealogy: a problem of the Baqqara Belt", (طبقه‌بندى به وسیله‌ى نسب‌شناسى: مسئله کمربند بقّره)Sudan in Africa (Ed. Yusuf Fadl Hasan). Khartoum, ١٩٧١. pp. ١٨٦-١٩٦.
J. Porres Martin-Cleto. "El linaje de D. Esteban Illan", (نسب‌شناسى استبان ایلان) Genealogias mozarabes Serie B. Toledo: Inst. Estudios Visigotico-Mozarabes de San Eugenio, ١٩٨١. pp. ٦٥-٧٩.
J. Rodriguez Marquina. "Linajes Mozarabes de Toledo, en los siglos ×II y ×III", (نسب‌شناسى نصاراى طُلَیطُلة در قرون هفتم تا سیزدهم) Genealogias mozarabes Serie B. Toldo: Inst. Estudios Visigotico - Mozarabes de San Eugenio, ١٩٨١. pp. ١١-٦٤.
J. Ryckmans. "A three generations' matrilineal genealogy in a Hasaean incription: matrilineal ancestry in pre-Islamic Arabia",(نسب‌شناسى سه نسلى از سوى مادر در کتیبه حسائن: اجداد مادرى در جزیرة العرب پیش از اسلام)Britain through the ages: the archaeology. London: KP.l, ١٩٨٦. pp. ٤٠٧-٤١٧.
K. Ohrnberg (ed.). The offspring of Fatima : dispersal and ramification, (اولاد : پراکندگى و انشعاب) فاطمه علیهاالسلام Helsinki: Finnish Oriental Society, ١٩٨٣. ١٦٧.
K. Pachniak. "Listy Kalifow al-Mahdiego i al-Mu'izza o genealogii Fatymidow". (نامه‌ى المهدى خلیفه نسبت به نسب‌شناسى فاطمیان)Sutudia Arabistyczne i Islamistyczne, ٣, ١٩٩٥. pp. ٦١-٨٢.
Khalil Athamina. "The sources of al-Baladhuri's Ansab al-Ashraf", (مصادر انساب الاشراف البلاذرى)Jerusalem studien in Arabic and Islam, ٥, ١٩٨٤. pp. ٢٣٧-٢٦٢.
L. Molina. "Familias andalusies: los datos del Ta'rij u'lama' al-Andalus de Ibn al-Faradi", (خاندان اندلسى‌ها: تاریخ علماى اندلس ابن الفرضى) Estudios onomastico - biograficos de al-Andalus, ١٩٨٩. pp. ١٩-٩٩.
M. Honda. "On the genealogy of the early Northern Yuan", (پیرامون نسب‌شناسى «یُوان» شمالى اولیه)Ural - Altaische Jahrbucher, ٣٠ [١٩٥٨], pp. ٢٣٢-٢٤٨.
M. J. L. Young, "Islamic family history", (تاریخ خانوادگى در اسلام) Crossroads, ١, ١٩٧٧. pp. ٤-٨.
M. Martin. "La obra genealogica de Ibn 'Abd al-Barr", (نسب‌شناسى ابن عبدالبرّ) Actas de las Jornadas de Cultura e Islamica [١٩٧٨]. Madrid: Instituto Hispano-Arabe de Culture, ١٩٨١. pp. ٢٠٥-٢٣٠.
Mahmud 'Ali Makki. "Los Banu Burunyal, una familia de intelectuales denienses", (ردّ خاندان روشنفکر بانو برونیال)Sharq al-Andalus, ١٠-١١, ١٩٩٣-٩٤. pp. ٥٢٧-٥٣٤.
Mir Husain Shah. "Ansab-i- Mahmudi, by Dervish Mohammad. [Treatise on the genealogy of Mohamud of Ghazna.]",
[ (انساب محمودى: تألیف درویش محمد ]رساله‌اى درباره‌ى نسب‌شناسى محمود غزنوى
Adab [Kabul], ١٢ i [١٩٦٤]. pp. ١-٢.
Mohammad Rahim Elham. "Pashto studies International Centre international seminar on the genealogy of Pashto",(سمینار بین‌المللى مرکز بین المللى مرکز مطالعات پشتو درباره‌ى نسب‌شناسى پشتون‌ها)Pasto Q, ١ [١٩٧٧]. pp. ٢٣-٢٨.
Mohammad Rahim Elham. "On the genealogy of Pashto", (درباره نسب‌شناسى پشتو)Adad [Kabul], ٢٣ iii [١٩٧٥]. pp. ١-٧.
Mohammed Mohammed Abdi. "Une nouvelle methode d'utilisation des arbres genealogiques", (شیوه‌ى جدید استفاده‌ى شجره‌نامه‌ى نسب‌شناسى)Anthropologie somalienne: actes..., Besancon: Universite de Besancon; Paris: Belles Lettres, ١٩٩٣.pp. ١٣١-١٣٦.
P. M. Holt. "The genealogy of a Sudaneses holy family", (نسب‌شناسى خاندان شریف مقدسى از سودان) Bulletin of the School of Oriental and African Studies, ٤٤, ١٩٨١. pp. ٢٦٢-٢٧٢.
P. M. Holt. "The exalted lineage of Ridwan Bey: Some observations on a seventeenth - century Mamluk genealogy", (تیره‌ى شریف رضوان: تأملاتى در خصوص نسب‌شناسى «مملوک» در قرن ٧١)Bulletin of the school of Oriental and African Studies, ٢٢ [١٩٥٩]. pp. ٢٢١-٢٣٠.
R. A. Lobban. "A genelogical and historical study of the Mahas of the "Three Towns", Sudan", (مطالعه‌اى نسب‌شناسانه و تاریخى مهاراجاهاى «سه شهر» در سودان) International journal of African historical studies, ١٦, ١٩٨٣. pp. ٢٣١-٢٦٢.
R. Burn. "The genealogy of Ahmad Shah III of Gujarat",(نسب شناسى «احمد شاه سوم» در گجرات)Journal of the Numismatic Society of India, ١ [١٩٣٩]. P. ٤٢.
R. Nollet. "La famille royale. (Resume: The royal family)", (خاندان سلطنتى) Afrique et Asie Modernes, ١٣٤, ١٩٨٢. pp. ٢٢-٥٢; ١٠٩.
R. T. Mortel. "The genealogy of the Hasanid Sharifs of Makkah",(دودمان‌شناسى شرفاى حسنى مکه)Journal of the College of Arts, King Saud University, ١٢, ١٩٨٥, pp. ٢٢١-٢٥٠.
R. Vesely. "Neues zur Familie Al-Qusuni: ein Beitrag zur Genealogie einer agyptischen Arzte-und Gelehrtenfamilie", (خاندان فعلى الغصونى: بخشى از نسب‌شناسى حکّام مصر)Oriens, ٣٣, ١٩٩٢. pp. ٤٣٧-٤٤٤.
Ramazan Sesen. "Quelques remarques sur la genealogie de l'illustre astronome ottoman Takiyuddin al-Rasid", (ملاحظاتى پیرامون نسب‌شناسى مصوّر منجم عثمانى «تقى‌الدین الرشید») Erdem, ٤ / ١٠, ١٩٨٨. pp. ١٧٣-١٨٠.
S. Ando." Timuridische Empire nach dem Mu'izz al-ansab: Untersuchung zur Stammesaristokratie zentralasiens im ١٤. und ١٥." Jahrhundert,(امپراطور تیموریان بعد از معزّالانساب: بررسى وضعیت حکومت‌هاى اشرافى آسیاى مرکزى در قرون ٤١ و ٥١)Berlin: Schwarz, ١٩٩٢. pp. ٣٣٧.
S. Digby. "The coinge and genealogy of the later Jams of Sind", (مسکوکات و نسب‌شناسى جمس متأخر سند) Journal of the Royal Asiatic Society [١٩٧٢]. pp. ١٢٥-١٣٤.
Sadi Byaram. "An 'Akhi' genealogical tree", (شجره‌نامه‌اى از اخیان)Belleten (Trurk Tarih Kurumu), ٥٨ / ٢٢٢, ١٩٩٤. pp. ٣٣١-٣٢٧.
Sejarah Melaya or Malayu annals. An annotated translation by C. C. Brown with a new introduction by R. Roolvink, (سجاره مالاکا یا کارنامه سالانه ترجمه‌اى موشح توسط براون با مقدمه‌اى جدید از رولونیک Revd. ed. Kuala Lumpur: Oxford University Press, ١٩٧٠ rp., ١٩٨٣. ٢٧٣P.
Sidi Ali Hachlaf. Les Chorfa: les nobles du monde musulman: la chaine des origines a propos de la genealogie des descendants du prophete,(حکّام بزرگ مسلمان: نسب‌شناسى دودمان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم )Paris, Published, ١٩٩٥. ١٥٦+١٦٨P.
T. I. Sultanov. ""Mu'izz al-Ansab" i chingizidy "Kizhe" (Summar [y]: Muizz al-Ansab and quasi - Chingizids.)", (معزّالانسابِ چنگیزى)Vostok, ١٩٩٤ vi. pp. ٨١-٨٧; ٢٢٠.
T. W. Haig. "The Chronology and genealogy of the Muhammadan kings of Kashmir", (وقایع‌نگارى و نسب‌شناسى شاهان محمدى کشمیر) Journal of the Royal Asiatic Society, ١٩١٨. pp. ٤٥٢-٤٦٨.
Yusuf Fadl Hasan. "The Umayyad genealogy of the Funj", (نسب‌شناسى اموى، فونج)Sudan notes notes and records, ٤٦ [١٩٦٥]. pp. ٢٧-٣٢.

پی نوشت ها:
[١] Genealogy.
[٢] غلامرضا ستوده، مرجع‌شناسى و روش تحقیق در ادبیات فارسى، ص ٨٧ .
[٣] حاجى خلیفه، کشف الظنون، ج ١، ص ١٧٨.
[٤] جواد على، المفصل فی تاریخ العرب، ج ٤، ص ٤١٤ به بعد.
[٥] ر.ک: مقدمه‌ى سهیل زکار برکتاب النسب ابن سلام، ص ٦٨ ـ ٦٩، (بررسى ویژگى‌هاى مناسبات اجتماعى جامعه‌ى عرب).
[٦] محمدتقى اکبرى و دیگران، فرهنگ اصطلاحات علوم و تمدن اسلامى، ص ٢٧٠.
[٧] Ethnology.
[٨] دائرة‌المعارف فارسى، ج ٣، ص ٣٠٢١.
[٩] سیداحمد کیاگیلانى، سراج الانساب، مقدمه، ص ٤ ـ ٥.
[١٠] ابن سلام، کتاب النسب، مقدمه، ص ١٤.
[١١] سیداحمد کیاگیلانى، همان.
[١٢] ابن سلام، همان، ص ٦٢.
[١٣] همان، ص ١٩.
[١٤] همان، ص ١١ ـ ١٣.
[١٥] این کتاب با تحقیق احمد زکى پاشا در قاهره، به سال ١٩٩٥ منتشر شد.
[١٦] جواد على، همان، ج ١، ص ٤٦٦.
[١٧] همان‌جا.
[١٨] همان، ص ٤٧٠.
[١٩] سوره‌ى شورى، آیه‌ى ٢٣.
[٢٠] ماوردى در الاحکام السلطانیة، ابن فراء در الاحکام السلطانیة، ابن حزم در الجمهرة و قلقشندى در النّهایة بر این عقیده پافشارى دارند.
[٢١] سنن ابن ماجه، باب نکاح.
[٢٢] صحیح مسلم، تحقیق البانى، باب فضل المدینة.
[٢٣] ابن سلام، همان، ص ٢٣ و براى تفصیل بیش‌تر ر.ک: مهدى دامغانى، المجدى، مقدمه، ص ٤٨ ـ ٦٥.
[٢٤] عمربن یوسف‌بن الرسول، طرفة الاصحاب، مقدمه، ص ١٤ ـ ١٥.
[٢٥] براى تعریف و توضیح این اصطلاحات ر.ک: ابن طباطبا، مهاجران آل ابوطالب، ترجمه‌ى محمدرضا عطایى، ص ٤٦ ـ ٥٠؛ مقدمه الاصیلى ابن طقطقى، ص ٣٥ ـ ٤٠.
[٢٦] ابن طباطبا، همان، ص ٤٢.
[٢٧] ر.ک: ابن طقطقى، الاصیلى، مقدمه، ص ٣٤.
[٢٨] ابن سلام، همان، ص ١٢٨ ـ ١٣٢.
[٢٩] براى اطلاع از این مکاتب ر.ک: ابن سلام، همان، ص ٢٣ ـ ٢٤ و ١٠١ ـ ١٢٢.
[٣٠] مقدمه‌ى المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص ٧.
[٣١] عناوین برخى از منابع تراجم را حلوجى آورده است: ر.ک: مدخل لدراسة المراجع، عبد الستار الحلوجى، ص ٥٥ ـ ٦٠.
[٣٢] غلامرضا ستوده در مرجع‌شناسى نیز آن را ذیل شرح حال‌ها آورده است.
[٣٣] همان، ص ٢٠٣.
[٣٤] براى نمونه کتاب فهرست مستند اسامى مشاهیر و مؤلفان، تهران، کتابخانه ملى جمهورى اسلامى ایران، ١٣٧٣، از این قبیل است.
[٣٥] عبدالحسین زرین‌کوب، کارنامه‌ى اسلام، ص ٨٠.
[٣٦] همان.
[٣٧] غلامرضا ستوده، همان، ص ٢٠٥.
[٣٨] عبدالعزیز دورى، «مکتب تاریخنگارى عراق در قرن سوم هجرى»، ص ٩٠.
[٣٩] همان، ص ٩١.
[٤٠] همان.
[٤١] همان، ص ٩٧.
[٤٢] همان، ص ٩٨.
[٤٣] حذف من نسب قریش، مقدمه، ص ٥.
[٤٤] غلامرضا ستوده، همان، ص ٨٧.
[٤٥] السید حسن الصدر، تأسیس الشیعة، ص ٢٤٧.
[٤٦] جواد على، همان، ج ٤، ص ٤١٤؛ یاقوت حموى، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، مقدمه ص ١٠.
[٤٧] همان، ج ١، ص ٤٦٧؛ ابن طباطبا، همان، مقدمه، ص ٣٠.
[٤٨] تورات، پیدایش، باب ١٠، آیه ١.
[٤٩] بلاذرى، فتوح البلدان، ص ٦٣٠؛ ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ٣، ق ١، ص ٢٠٢.
[٥٠] جواد على، همان، ج ١، ص ٤٧٠.
[٥١] الکامل، ج ٢، ص ٥٠٢.
[٥٢] جواد على، همان، ج ١، ص ٤٧١.
[٥٣] همان.
[٥٤] همان، ص ٤٧٣.
[٥٥]همان، ص ٤٧٢.
[٥٦] ابن سلام، همان، ص ٧٤ ـ ٧٨.
[٥٧] همان، ص ٢٣ و ٧٨ ـ ٨٩.
[٥٨] ر.ک: ابن سلام، همان، ص ٨٤ ـ ٨٧؛ عمربن یوسف‌بن رسول، همان، ص ٧.
[٥٩] ابن سلام، همان، ص ٨٧ ـ ٩٥؛ سترستین، طرفة الاصحاب، مقدمه، ص ٦.
[٦٠] ابن سلام، همان، ص ٢٣.
[٦١] همان، ص ٢٣؛ درباره‌ى علل و عوامل دیگر پیدایش و رشد نسب‌شناسى ر.ک: المجدى، مقدمه، ص ٦٧ ـ ٨٠.
[٦٢] محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى‌همدانى، ج٣٦، ص ٢٠٢.
[٦٣] همان، ص ٢٠٤.
[٦٤] همان، ج ٨، ص ١٤١ ـ ١٤٢.
[٦٥] همان، ص ١٤٦.
[٦٦] سوره‌ى حج، آیه‌ى ٧٨؛ ر.ک: جواد على، همان، ج ١، ص ٤٧٣.
[٦٧] ابن طباطبا، همان، مقدمه، ص ٢٩ ـ ٣٠.
[٦٨] ابن سلام، همان، ص ٢١؛ مقدمه‌ى ابن خلدون، ج ١، ص ٢٩٤ ـ ٢٩٦.
[٦٩] همان.
[٧٠] ر.ک: سترستین، همان، ص ٤ ـ ٥.
[٧١] جواد على، همان، ج ١، ص ٤٦٦.
[٧٢] همان، ص ٤٦٧.
[٧٣] محمدکمال شبانه، «السیاسة الخارجیة لمملکة غرناطة النصریة»، ص ٣٦.
[٧٤] جواد على، همان، ج ١، ص ٤٧٠.
[٧٥] همان، ص ٤٩٦.
[٧٦] همان، ص ٤٧٠.
[٧٧] همان، ص ٤٧٣.
[٧٨] ر.ک: یسرى الجوهرى، الانسان و سلالاته.
[٧٩] عارف احمد عبدالغنى، الجوهر الشفاف، ج ١، ص ١٦ ـ ٥٩.
[٨٠] طرفة الاصحاب، مقدمه، ص ١٦ ـ ٣١.
[٨١] ر.ک: جواد على، همان، ج ٤.
[٨٢] حاجى خلیفه، کشف الظنون، ج ١، ص ١٧٨ ـ ١٨٠.
[٨٣] عبدالجبار عبدالرحمن، کشاف الدوریات العربیة، ج ٤، ص ٣٣٠ ـ ٣٣١.
[٨٤] ابن ندیم،الفهرست، ص ١٢٥ ـ ١٢٦.
[٨٥] همان، ص ١٢٦ ـ ١٢٧.
[٨٦] مقدمه کتاب النسب، ابن سلام، ص ٤٠.
[٨٧]ابن ندیم، همان، ص ١٢٧.
[٨٨] همان، ص ٤٠.
[٨٩] تاریخنگارى در اسلام، ص ١٣٤ ـ ١٣٥.
[٩٠] مشخصات کتابشناختى: دمشق، دارالبشائر، ١٩٩٧ میلادى.
[٩١] الجوهر الشفاف، ج ١، ص ١٦.
[٩٢] ابن ندیم،همان،ص ١٠٢.
[٩٣] تاریخ الأدب العربى، قسم سوم، جزء ٥ ـ ٦، ص ٤٠٩.
[٩٤] براى توصیف جامع از آن ر.ک: تاریخنگارى در اسلام، ص ١٣٣ ـ ١٣٤.
[٩٥] مهاجران آل ابوطالب، ص ٤٤.
[٩٦] ابن ندیم،همان، ص ١١٨.
[٩٧] همان.
[٩٨] همان، ص ١٠٧.
[٩٩] ابن ندیم،همان،، ص ١٢٥.
[١٠٠] همان، ص ١٢٣.
[١٠١] همان، ص ١٢٣.
[١٠٢] همان، ص ١٠٧.
[١٠٣] همان، ص ١٠٨ و ١١٠.
[١٠٤]ابن ندیم، همان،، ص ١١٨ ـ ١١٩.
[١٠٥] الذریعه، ج ٢، ص ٣٧٧؛ تاریخ الادب العربى، قسم سوم، جزء ٥ ـ ٦، ص ٤١٣.
[١٠٦]ابن ندیم،همان،، ص ١٢٠.
[١٠٧] همان، ص ١٢٠.
[١٠٨] همان، ص ١٢٤.
[١٠٩] تاریخ الأدب العربى، قسم سوم، جزء ٥ ـ ٦، ص ٤٠٩.
[١١٠] همان، ص ٦٦.
[١١١]ابن ندیم، همان،، ص ١٢٧ ـ ١٢٨.
[١١٢] ابن سلام، کتاب النسب، مقدمه، ص ١٣٤ ـ ١٤٠.
[١١٣] همان، ص ١٣٤ ـ ١٤٠.
منابع:
- آژند، یعقوب، تاریخ‌نگارى در اسلام (تهران، نشر گستره، ١٣٦١)
ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دار صادر، ١٩٦٥م).
ـ ابن خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٥٩).
ـ ابن سلام، أبى عبیدقاسم، کتاب النسب، به کوشش مریم محمد خیر الدرع، (بیروت، دارالفکر، ١٩٨٩م).
ـ ابن طباطبا، أبو أسماعیل أبراهیم‌بن ناصر، مهاجران آل أبوطالب، تصحیح محمدمهدى سیدحسن موسوى خرسان، ترجمه محمدرضا عطایى، (مشهد، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى، ١٣٧٢)، چاپ اول.
ـ ابن ندیم، الفهرست، به کوشش رضا تجدد، (تهران، ١٣٤٩).
ـ اکبرى، محمدتقى و دیگران، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامى، (مشهد، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى، ١٣٧٢).
ـ بن‌رسول، عمربن یوسف، طرفة الاصحاب فی معرفة الأنساب، تحقیق ک. و. سترستین، (بیروت، دارصادر، ١٩٩٢م).
ـ جمل اللیل، یوسف‌بن عبداللّه‌، الشجرة الزکیة فی الأنساب و سیر آل البیت النبوة، (الریاض، دارالحارثى، بى‌تا).
ـ الجوهرى، یسرى، الإنسان و سلالاته، (قاهره، المعارف، بى‌تا).
ـ الحلوجى، عبدالستار، مدخل لدراسة المراجع، (قاهره، دارالثقافة، ١٩٩١م).
ـ حموى، یاقوت المقتضب من کتاب جمهرة النسب، تحقیق ناجى حسن، (بیروت، الدارالعربیة للموسوعات، ١٩٨٧م)، چاپ اول.
ـ خلیفه، حاجى، کشف الظنون، (بیروت، دارالکتب العلمیة، ١٩٩٢م).
ـ زرین‌کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، (تهران، شرکت سهامى انتشار، ١٣٤٨).
ـ ستوده، غلامرضا، مرجع‌شناسى و روش تحقیق در ادبیات فارسى، (تهران، سمت، ١٣٧٥).
ـ السدوسى، مورّج بن عمرو، کتاب حذف من نسب قریش، به کوشش صلاح الدین المنجد، (بیروت، دارالکتاب الجدید، ١٩٧٦م).
ـ شبانه، محمدکمال، «السیاسة الخارجیة لمملکة غرناطة النصریة» مجلة البحث العلمی، ش ٥٠.
ـ الصدر، السیدحسن، تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام، (بیروت، دار الرائد، ١٩٨١م).
ـ طباطبایى، سیدمحمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه‌ى سیدمحمدباقر موسوى همدانى، (تهران، کانون انتشارات محمدى، ١٣٥٩).
ـ عالم‌زاده، هادى و صادق سجادى، تاریخنگارى در اسلام، (تهران، سمت، ١٣٧٥).
ـ عبدالرحمن، عبدالجبار، کشاف الدوریات العربیة، (بى‌جا، مرکز التوثیق الاعلامى لدول الخلیج، بى‌تا).
ـ عبدالغنى، عارف احمد، الجوهر الشفاف فی أنساب السادة الأشراف، دو جلد، (سوریه، دارکنان، ١٩٩٧م).
ـ على، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، (بغداد و بیروت، مکتبة النهضة و دار العلم للملایین، ١٩٨٠م).
ـ العمری، على‌بن ابى الغنائم، المجدى فی أنساب الطالبین، مقدمه‌ى آیت اللّه‌ مرعشى نجفى، چاپ اول، (قم، کتابخانه‌ى آیت اللّه‌ مرعشى نجفى، ١٤٠٩ق).
ـ مرادى، نوراللّه‌، مرجع‌شناسى، (تهران، فرهنگ معاصر،١٣٧٦).
ـ مصاحب، غلامحسین(به اهتمام) دائرة المعارف فارسى، (تهران، فرانکلین و امیر کبیر).