تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - شرفا


شرفا

لوی پروونسال

مترجم: فهیمه مخبر دزفولى

کلمه های کلیدی:
فاطمیان
شرفا
حسنى
حسینى
تبارشناسى
ادریسیان

شُرَفا، علویانى بودند که در سرزمین‌هاى اسلامى همواره مورد احترام مردم بوده و موفق به تشکیل دول مهمى در جهان اسلام شدند. شرفا به شاخه‌هاى مختلف تقسیم شدند که مهم‌ترین آنها شرفاى حسنى و حسینى‌اند. شرفاى حسنى از نسل حسن مثنى بوده که موفق به تشکیل دولت ادریسیان در مغرب شدند. شرفاى حسینى از نسل امام صادق علیه‌السلام بوده که فاطمیان خود را به ایشان منتسب مى‌کردند. مطلب حاضر، ترجمه مقاله‌ى شرفا از دائرة‌المعارف اسلام (چاپ دوم) است که توسط لوى پروونسال مستشرق مشهور فرانسوى نوشته شده است. وى ضمن بررسى تبارشناسانه شاخه‌هاى مختلف شرفا آثار مهم مربوط به آنان را معرفى کرده است. کتابشناسى شرفا، در مقاله حاضر، جهت محققین و پژوهشگران در این زمینه حائز اهمیت است
در گویش مراکشى، «شرفاء» جمع شریف به معناى اصیل است. این اصطلاح متعلق به خاندان پیامبر (اهل بیت) علیهم‌السلام است و در مورد نسل پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از طریق دخترش فاطمه و پسر عمویش على علیهماالسلام به کار مى‌رود. فرزندانى از این زوج به دنیا آمدند که از آن جمله حسن و حسین، اجداد شرفاى حسنى و حسینى در خاورمیانه و مغرب‌اند. شرفا همواره از توجهى در خور و امتیازاتى ویژه از جانب حاکمان و مردمان سرزمین‌هایى که در آن‌ها مى‌زیسته‌اند، بهره‌مندند. نکته‌اى که باید متذکر شویم، این است که در کنار خاندان موثق رسالت، نسلى از مرابطینِ مشهور، به دروغ لقب «شریف» گرفته‌اند.
تاریخ
على علیه‌السلام پسران متعددى از زنان دیگرش جز فاطمه علیهاالسلام داشت که زنجیره‌ى مهمى از نسل‌ها را تشکیل مى‌دهند. اینان گرچه عموما علوى‌اند، تنها بخشى از علویان که حسنى و حسینى‌اند مى‌توانند ادعا کنند که از نسل شرفا هستند. اینان و شاخه‌هایى از آنها، در بسیارى از سرزمین‌هاى اسلامى حضور داشته‌اند:
١. کلیه‌ى شرفاى حسنى در خاورمیانه از نسل دومین پسر حسن‌بن على علیهماالسلام ، یعنى حسن مثنّى ریشه مى‌گیرند.
الف) از آخرین پسرش عبداللّه‌ کامل از طریق فرزندانش موسى‌الجَوْن، بنو اخیضر[٢] مکه و یمن (٣٥٠ ـ ٢٥١ق / ٩٦١ ـ ٨٦٥م) موسوى‌ها و هاشمى‌ها، بنوقتاده[٣] (امیران مکه، از ٥٩٨ق / ١٢٠٢ ـ ١٢٠١م به بعد)، بنوفلَیْته[٤] و سرانجام بنوصالح از غانه و نیز شرفاى مشهور به سلیمانیه.
ب) نسل داوود، پسر دیگر حسن مثنى، سلیمانیان یمن و مکه‌اند.
ج) از ابراهیم، پسر دیگر حسن ثانى، دودمان امامان رَسّى یمن از طریق قاسم الرّسى.
٢. شرفاى حسینى خاورمیانه فرزندان جعفر صادق‌بن محمد باقر علیهماالسلام ، نوه‌ى امام‌حسین علیه‌السلام از طریق على علیه‌السلام زین‌العابدین هستند. فاطمیان یا عبیدیان آفریقا و مصر مدعى‌اند که از این نسل‌اند. هم‌چنین بنومُهنّا، امیران مدینه در سال‌هاى قبل از ٦٠١ قمرى / ١٢٠٤ میلادى و بالاتر از همه، امامان شیعیان اثنى عشرى که دوازدهمین آنان محمدالمهدى(عج) پسر حسن عسکرى علیه‌السلام (د .٢٦٠ق / ٨٧٤م) است، هم‌چنین فرزندان یکى از برادران حسن مثنى، زید، که جدّ زیدیان طبرستان (٢٨٧ ـ ٢٤٧ق / ٨٦١ ـ ٩٠٠م) است، مى‌توانند از شرفا به شمار آیند.
٣. در دورترین نقطه‌ى شمال آفریقا، مغرب‌الاقصى، تعداد زیادى از شرفا زندگى مى‌کنند(شرفاى مغرب). یک قرن یا بیش‌تر بعد از ورود اسلام به مراکش این گروه نقش مذهبى و سیاسى مهمّى داشتند و از این زمان یک علوى از نسل حسن‌بن على علیهماالسلام به نام شریف ادریس اول پسر عبداللّه‌ الکامل و برادر موسى الجَوْن (مذکور در بالا) اولین حکومت شرفاى مراکش را بنیاد نهاد.
اکثریت وسیعى از شرفاى مغرب از نسل حسنیان و از فرزندان ادریس اول و پسرش ادریس دوم‌اند. ادریس دوم هفت پسر داشت، پنج تن از آنان که پراکنده شدند عبارت‌اند از:
الف) عمر که فرزندان او بر جَبَل‌العَلَم و سپس بر تلمسان[٢] حکومت کردند. این‌ها همان شرفاى حمودى هستند که چند سال در اسپانیا خلافت قُرطُبه را در اختیار داشتند و سپس در مالِقه حکومت یافتند. (٤١٤ ـ ٤٠٧ق / ١٠٢٣ ـ ١٠١٦م).
ب) قاسم که پسرش یحیى در جُوطه، واقع در غرب مراکش، بر وادى سَبو مستقر شد و جدّ تمام شرفاى جُوطى (جُوطیّون) فاس بود. موضوعى که باید مورد توجه قرار گیرد عِمْرانیان‌اند که به عنوان نقیبان حاکمیت داشتند و مخالف مرینى‌ها (نیمه‌ى دوم قرن ٩ ق / ١٥م) بودند.
ج) عیسى بنیان‌گذار شرفاى دبّاغیون که در قرن ٤ قمرى / ١٠ میلادى با حسن‌بن غَنُّون به حوالى قُرْطُبه مهاجرت نمودند و بعد از تسلط مسیحیان به سَلا[٣] و فاس برگشتند.
د) عبداللّه‌ که فرزندان او، با عنوان اَمغاریّون در شمال مراکش، سپس در جنوب آزمّور مستقر شدند.
ه) محمد که دو پسر داشت: یحیى، جدّ شرفاى کَتّانیون در مِکْناسه و سپس در فاس (نیمه‌ى دوم قرن ١٠ق / ١٦م) و على، که چند شاخه از شرفا به او مى‌رسند. عبداللّه‌ الکامل پسر ادریس اول دو پسر دیگر هم داشت که بعدا به مراکش آمدند:
الف) جعفر نیاى شرفاى سوس
ب) موسى‌الجَوْن که شرفاى قادرى (قادریّون) به واسطه‌ى عبدالقادر جیلانى، بنیان‌گذار گروه صوفیان قادرى، از نسل او هستند. این گروه از شرفا در پایان قرن ٩ قمرى / ١٥ میلادى در فاس ساکن شدند. سرانجام، محمدنفس زکیه، جد دو سلسله از شرفاى مراکش که بعد از سقوط آخرین سلسله‌ى بربر بنى‌وَطّاس (١٠ق / ١٦م) به قدرت رسیدند. شرفاى سَعْدى، که نسب شریفى آن‌ها جاى بحث داشت و جانشینان آنان در قرن بعد، شرفاى علوى از سِجلْماسه در تفَیلت.[٤]
اعضاى اصلى سلسله‌ى عرفاى شاذلیه از شرفا هستند؛ عبدالسلام‌بن مَشیش الحسنى (د ٦٢٥ ق / ١٢٢٨م)، شریف ادریسى از بنى محمدبن ادریس تا پایان حکومت موحدون رییس آنان بود. گفته‌اند: جانشین او، که نامش را به فرقه داد، ابوالحسن على‌بن عبداللّه‌ الشاذلى، نیز یک شریف ادریسى مانند اغلب شرفاى جَبَل العَلَم بود.
٤. در کنار تمام این شرفاى حسنى که در مراکش، خصوصا در فاس وجود داشتند، دو گروه از شرفاى حسنى، از طریق موسى الکاظم‌بن جعفر الصادق پسر محمدالباقر علیهم‌السلام ، نوه‌ى الحسین علیه‌السلام را هم باید ذکر کرد. این‌ها شرفاى صقلیون هستند، فرزندان على‌بن موسى الرضا علیهماالسلام و شرفاى عراقیون، اولاد برادر الرضا، به نام ابراهیم المرتضى.
ادبیات شرفا
اهمیت خاصى که به شرفاى مغرب داده شد، عجیب نیست؛ زیرا این در پرتو ادبیات درخشان خاصى شامل بیوگرافى و تبارشناسى فراهم شده است. اولین آثار قابل توجه در این زمینه را شریف قادرى فاس، ابومحمد عبدالسلام‌بن الطیّب‌القادرى (١١١٠ ـ ١٠٥٨ق / ١٦٩٨ ـ ١٦٨٤م) به عهده گرفت (رک: پروونسال، Historiens des charfa, P.٢٧٦ - ٣٩٩).
وى علاوه بر سه تک‌نگارى در تاریخ انبیا، چند اثر در مورد گروه‌هاى شرفاى مراکشى نوشت: اولین اثر مطالعه‌ى عمومى درباره‌ى شریف‌شناسى در پایتخت مراکش، با نام الدرالسَنى فى بعض مَن بفاس من اهل النَسَب الحسنى که على‌رغم عنوان آن، شامل شاخه‌هاى حسینى هم مى‌شود. نویسنده هنگام نوشتن این اثر، عمدا شرفاى سعدى را که سریعا به دلیل فقدان فرزند از بین رفتند، کنار گذاشت. این اثر در فاس در سال ١٣٠٢ و ١٣٠٨ قمرى چاپ شده است. مقالات دیگر قادرى عبارت‌اند از:
١. «عرف العاطر فى من بفاس من ابناءِ الشیخ عبدالقادر»، مربوط به شرفاى قادرى.
٢. «متاع الاشراق فى الاشراف الواردین من العراق»، مربوط به شرفاى عراقى.
در پایان قرن یازدهم قمرى / هفدهم میلادى و شروع قرن دوازدهم قمرى / هجدهم میلادى، دو اثر دیگر تبارشناسى شریفى در مراکش تألیف شد؛ یکى که به شرفاى علوى سجلماسه اختصاص دارد، توسط ابوالعباس احمدبن عبدالملک الشریف السجلماسى تحت عنوان الانوار السنیّة فى نسبة من بسجلماسة فى اشراف المحمدیة تألیف شد و دیگرى با عنوان شُذور الذَهَب فى خیر نَسَب اثر شریف جَبَل العَلَم، التهامى‌بن محمدبن احمدبن رَحْمون است که آن را در سال ١١٠٥ قمرى / ١٦٠٣ میلادى نوشت.
در سال ١١٢٧ قمرى / ١٧١٥ میلادى، فرزند یک خانواده مرابطون از زاویه‌ى دِیلاء [نک: الدیلأ در ضمیمه]، ابوعبداللّه‌ محمد المَسْناوى‌بن احمد الدیلائى (د. ١١٣٦ق / ١٧٢١م) اثرى جدید درباره‌ى شریف‌شناسى قادرى، به نام نتیجة التحقیق فى بَعض اهل الشرف الوثیق نوشت (چاپ توسن ١٢٩٦ق و فاس ١٣٠٩ق، بخشى از آن توسط ویر[٥] به نام بخش اول نتیجة التحقیق چاپ ادینبورگ ١٩٠٢م).
تک پژوهشى دیگر، اندکى بعد به شرفاى صقلیون فاس اختصاص یافت. این اثر را نوه‌ى قادرى، نویسنده‌ى الدرالسنى، محمدبن طیب القادرى (د. ١١٨٧ق / ١٧٧٣م) با عنوان لمحة البهجة العالیة فى بعض فروع الشعب الحسینیة الصقلیه نگاشته است. شرفاى وازّان چند مورخ در قرن ١٢ قمرى / ١٨ میلادى داشته‌اند که چند اثر را باید ذکر کرد: تحفة الاخوان ببعض مناقب شرفاءِ وازّان، نویسنده‌ى آن حَمدون الطاهرى الجُوطى (د. ١١٩١ق / ١٧٧٧م) است. این اثر در سال ١٣٢٤ قمرى در فاس چاپ شده است.
کتاب التحقیق فى النَسَب الوثیق که تبارشناسان فاس آن را ساختگى و منسوب به احمدبن محمد الأشماوى المکّى مى‌دانند، در تاریخ پایان قرن ١٢ قمرى / ١٨ میلادى نوشته شده است. این اثر که تنها شامل شاخه‌اى از شرفاست که در الجزیره ساکن بوده‌اند، توسط پیرگیاکوبتى[٦] در ١٩٠٦ میلادى ترجمه شده است.
ابوالربیع سلیمان‌بن محمد الشفشاوانى الحَوّات، متولد ١١٦٠ قمرى / ١٧٤٧ میلادى، متوفى در فاس (١٢٢١ق / ١٨١٦م) متخصص تبارشناسى شریفى بود. او در میان آثارش تک پژوهشى درباره‌ى شرفاى دَبّاغیون، که در محلّه‌ى خودشان در فاس، «شرفاءِ العُیون» خوانده مى‌شدند، باقى گذاشت. نام این اثر قُرّة العیون فى الشرفاءِ القاطنین بالعیون است. هم‌چنین یک تک‌نگارى درباره‌ى شرفاى قادرى به‌نام «السّرّ الظاهر» دارد.
مورخ شرفاى عراقیون، عبدالولیدبن العربى العراقى (د. ١٢٦٣ق / ١٨٩٤م) بود. اثر او تحت عنوان الدرّ النفیس فى من بفاس من بنى محمدبن نفیس در فاس چاپ شده است. سرانجام، از میان اکثر آثار معاصر، علاوه بر اطلاعاتى که در اثر ارزشمند سلوة الألفاس از محمدبن جعفر الکتانى (نک: الکتانى) جمع آورى شده است، دو اثر درباره‌ى شاخه‌هاى شریفى در مراکش وجود دارد: اولین اثر از محمدبن الحاج المدنى کَنّون (د. ١٣٠٢ق / ١٨٨٥م) به نام الدُرر المکنونة فى النِسَب الشریفة المَصونه است؛ اثر دیگر که اهمیت بیش‌ترى دارد، تحت عنوان الدُرر البهیه و الجواهر النبویّه فى الفروع الحسنیة و الحسینیه اثر ابوالعلاء ادریس‌بن احمد الفُضیلى (د. ١٣١٦ق / ٩ ـ ١٨٩٨م) که در سال ١٣١٤ قمرى در فاس چاپ شده است، که مجموعه‌اى ارزشمند با اطلاعات چاپ نشده‌ى فراوان است.

پی نوشت ها:
١ .لوى پروونسال خاورشناس فرانسوى است که به سبب تحقیقاتش در زمینه‌ى تاریخ مسلمانان اندلس (اسپانیا) شهرت دارد. وى در سال ١٩٢٠ به استادى «مرکز تحقیقات عالى مراکش» در رباط منصوب شد و براى دریافت دکترى به تألیف دو رساله موظَّف شد. عنوان یکى از رساله‌ها «مورخین شرفاء: تحقیقى در زمینه‌ى کتب تاریخ و سیره در مراکش از قرن شانزدهم تا نوزدهم (میلادى)» بود. وى آثار متعددى درباره‌ى تاریخ مغرب و اسپانیا دارد.
نوشته‌ى حاضر ترجمه‌ى مقاله‌ى «شرفا» از این خاورشناس است که در دایرة المعارف اسلام چاپ شده است. این مقاله بیش‌تر ارزش کتاب‌شناسى دارد و به معرفى منابع تاریخى مربوط به شرفا مى‌پردازد و براى محققینى که در این حوزه به پژوهش مشغول‌اند، مفید است.
[٢] بنواخیضر، از فرزندان حسین‌بن‌على علیهماالسلام ، هاشمى، عدنانى، فرزندان محمد الاخیضربن یوسف‌بن ابراهیم‌بن موسى الجون بن حسن بن على بن حسین السبط، که بر یمامه حکومت کردند. (کحاله، عمررضا، معجم قبائل العرب القدیمه و الحدثیه، مؤسسة الرساله، ١٩٨٢، ج ١، ص ١١).
[٣] بنوقتاده، از فرزندان حسن‌بن على علیهماالسلام ، بنوقتادة‌بن ادریس‌بن سطاعن‌بن عبدالکریم... ابن الحسن السبط که بر مکه حکومت کردند و امارت مکه تا عصر قلقشندى (د. ٨٢١) از آنان بود (کحاله، همان، ج ٥، ص ٣٨٥).
[٤] الفلیته، از جمله طیئى بوده بعضى از آنان زبیدى و بعضى فلیته نامیده شده‌اند. آنان در شمامک در کویر عراق زندگى مى‌کردند. (کحاله، همان، ج ٥، ص ١٢٦).
منابع:
علاوه بر کتب عربى که در مقاله ذکر شده نگاه کنید به:
- G. Salmon; les chorfa Idrisites de Fes, i, ١٩٠٤, ٤٢٤ - ٥٩.
les chorfa Filala et D\jilala de Fes, همان, iii, ١٩٠٥, ٩٧ - ١١٨; ,همو Ibn Rahmoun, همان, ١٥٩ - ٢٦٥.
- E.Aubin, le Maroe daujourd' hui Paris ١٩٠٧, passim.
- A.Cour, L'Etablissement des dynasties des cherifs au Maroc, Paris ١٩٠٤,١٧ ff.
- R.P. Giacobehi, Kitab en - Nasab, Genealogie des chorfa, in R. Afr. (١٩٠٦).
- E.Miclaux - Bellaire, lamaison d'Ouezzan, in RMM, iv (١٩٠٨) ٢٣ - ٨٩.
- Levi. Provencal, les historiens des chorfa, Paris, ١٩٢٣, repr. ١٩٩١; همو, Le Maroc en face de l'etranger a' lëpoque moderne, Parise ١٩٢٥.
- K.Ohrnberg, The offspring of Fatima disperdal and ramification, stvdia orientalia souetatis Fennicae, ٥٤Helsiniki ١٩٨٣.
- H.Beck, L'image d'Idris II, ses descendants de Fas et la politique sharifienne des sultans Marinides, leiden, ١٩٨٤.