تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - دیوان در صدر اسلام


دیوان در صدر اسلام

عبدالعزیز الدورى

مترجم: منصوره مومنی
مترجم: عباس احمدوند

کلمه های کلیدی:
دیوان
صدر اسلام
دیوان‌الاسلام
دیوان‌الخراج
دیوان رسایل
دیوان‌الاحشام
دیوان‌النفقات
دیوان بیت‌المال

شناخت دیوان و دیوان‌سالارى، در شناخت تشکیلات ادارى مسلمانان بسیار راه‌گشاست، به‌ویژه آن‌که تا پیش از تأسیس سلسله صفویه در ایران، و احتمالاً دولت‌هاى معاصر با آن در دیگر کشورها، تنها دیوان دستگاه مهم ادارى مسلمانان بوده است. دیوان به مجموعه‌اى از شعر یا نثر دفترِ ثبت یا یک اداره اطلاق مى‌شود.
دیوان انواع و اقسامى داشته که هر یک در حکم وزارت‌خانه‌هاى عصر حاضر به‌شمار مى‌رفته‌اند. در این مقاله چگونگى پیدایش دیوان، سیر تاریخى آن، انواع دیوان‌ها و ارتباط و تأثیر آن‌ها بر یکدیگر مورد توجه قرار گرفته است.
عصر خلافت
منابع در باب ریشه لغوى دیوان اختلاف دارند؛ برخى آن‌را از ریشه فارسى دِوْ به معنى دیوانه یا دیو مى‌دانند. برخى دیگر دیوان را از «دوَّن» عربى، به معناى جمع و ثبت کردن دانسته‌اند. از این‌رو دیوان مى‌تواند به مجموعه‌اى از اسناد و مدارک اطلاق شود.(نک، قلقشندى، صبح ١ / ٩٠، لسان‌العرب، ١٧ / ٢٣ ـ ٢٤؛ صولى، ادب الکُتّاب، ١٨٧؛ ماوردى، الاحکام السلطانیه، ١٧٥؛ جهشیارى، وزراء، ١٦ ـ ١٧؛ قس، بلاذرى، فتوح، ٤٤٩). با وجود این، در تشکیلات ادارى، این اصطلاح در آغاز به معنى ثبت‌نام سپاهیان بود. (قس، صولى، ١٩٠؛ کندى، ولاة، ٨٦؛ بلاذرى، فتوح، ٤٥٤). و بعدها به معنى هر نوع ثبت‌نامى به‌کار رفت، و فقط در این زمان‌ها بود که در معناى ادارى نیز متداول گردید. به‌نظر مى‌رسد کاربرد ادارى این کلمه غیر عربى باشد، ولى خود این اصطلاح در صدر اسلام هم به‌کار مى‌رفته است.
عمر بن خطّاب نخستین دیوان (که معمولاً آن‌را الدیوان خوانند) را در اسلام تأسیس کرد. (جهشیارى، ١٦). منابع این اقدام را به منظور رفع نیاز سیستم پرداخت، ثبت‌نام نیروهاى رزمنده و تنظیم بیت‌المال مى‌دانند. (قس، جهشیارى، ١٦ ـ ١٧؛ بلاذرى، فتوح، ٤٤٩ ـ ٤٥١، مقریزى، خطط، ١، ١٤٨، یعقوبى، تاریخ، ٢ / ١٣٠؛ ابویوسف، خراج، ٢٥؛ صولى، ادب، ١٩٠ ـ ١٩١؛ ابوسالم، العقد، ... ١٥٤ ـ ١٥٥). برخى روایات تأسیس دیوان را در سال ١٥ ه. ذکر مى‌کنند، اما منابع موثق‌تر سال ٢٠ ه. را ترجیح مى‌دهند. (نک، طبرى، ٤ / ١٦٢؛ یعقوبى، ٢ / ١٧٠؛ مقریزى، خطط، ١ / ١٤٨ ـ ١٤٩؛ بلاذرى، فتوح، ٤٥٠؛ ابویوسف، ٢٤).
این دیوان، دیوان «الجند» نام داشت. دیوان جند مشتمل بر تمامى اهالى مدینه، یعنى نیروهاى شرکت‌کننده در فتوحات و مهاجرانى که به همراه خانواده‌هایشان به پادگان‌هاى ولایات پیوسته بودند، مى‌شد. نام برخى موالى نیز در این دیوان ثبت شده بود، ولى این‌کار دوام نیافت. همراه اسامى افراد، پرداخت‌ها و میزان آن هم ذکر مى‌گردید. (ابوعبید، الاموال، شماره‌هاى ٥٦٢، ٥٦٧، ٥٦٨؛ طبرى، ٤ / ١٦٣). هیأتى مرکب از سه نسّابه کار ثبت و ضبط اسامى را قبیله به قبیله انجام مى‌داد و ملاک پرداخت مستمرى، خدمات افراد به اسلام در گذشته و ارتباط با شخص پیامبر(ص) بود. ثبت‌نام قبیله‌ها تا پایان عصر اموى ادامه یافت. (ابویوسف، ٢٤، ٢٦ ـ ٢٧؛ طبرى. ٤٢ / ١٦٢ ـ ١٦٣؛ یعقوبى، تاریخ، ٢ / ١٣٢؛ ابوعبید، اموال، شماره‌هاى ٥٦٩، ٥٢٠، ٥٧٧؛ بلاذرى، فتوح، ٤٥ به بعد؛ ٤٥٧ ـ ٤٥٩؛ مقریزى، خطط ١ / ١٤٩ ـ ١٥٠). مسلمانان دیوان‌هایى نظیر دیوان جند را در مراکز ولایات مثل بصره، کوفه و فُسطاط نیز تأسیس کردند. (قس، جهشیارى، ٢١، ٢٣؛ ثعالبى، لطائف، ٥٩). علاوه بر این، دیوان‌هاى خراج بیزانسى و ساسانى هم مثل گذشته به فعالیت خود در این ولایات ادامه دادند. (جهشیارى، ٣٨؛ قس ٣٠).
در این دوران، دیوان الخراج دمشق، دیوان مرکزى حکومت گردید و «الدیوان» نام گرفت تا نشان‌گر اهمیت آن مؤسسه باشد. کار این مؤسسه، ارزیابى و تعیین مالیات و خراج بود. در دوره حکومت معاویه (م ٦٠ ه / ٦٨٠ م) دیوان «الرسائل»[٣] نیز شکل یافت. خلیفه همه مکاتبات را مى‌خواند و اوامر خویش را صادر مى‌کرد. آن‌گاه کاتب،[٤] نامه‌ها و اسناد لازم را تنظیم مى‌نمود. (جهشیارى، ٢٤، ٣٤؛ قلقشندى، ١ / ٩٢). معاویه دیوان «الخاتم» یا دیوان «مهر» را هم تأسیس کرد؛ در آن‌جا نسخه‌اى از هر نامه یا سندى تهیه و نگه‌دارى مى‌شد و در عین حال، اصل آن بازبینى شده، مهر مى‌گردید و ارسال مى‌شد. این دیوان براى نظارت بر اسناد و جلوگیرى از جعل آن‌ها تأسیس گردید. (جهشیارى، ٢٥؛ ثعالبى، لطائف، ١٦؛ نبیه آبوت[٥]، پاپیروسهاى قره[٦]، ١٤؛ نک، همچنین گروهمان[٧]، cpr، ٣، سرى اول / ١ / ١٧ به بعد). بلاذرى مى‌گوید: زیاد بن ابیه، والى عراق براى نخستین بار و تحت تأثیر ایرانیان این دیوان را تأسیس نموده است. (فتوح، ٤٦٤). معاویه هم‌چنین، دیوان «البرید»[٨] را که بعداً عبدالملک بن مروان (م ١٦ / ه / ٧٠٥ م) آن‌را تجدید سازمان نمود، تأسیس کرد (نک، همچنین «برید»).
دیوان الجند گاه‌گاهى سرشمارى قبیله به قبیله اعراب را نیز انجام مى‌داد تا ثبت و ضبط اسامى را به روز نماید.
دیوان الجند مصر در طى قرن اول ه / هفتم م . سه بار سرشمارى کرد که سومین آن‌را قرة بن شریک در سال ٩٥ ه انجام داد. (کندى، ولاة، ٨٦، مقریزى، خطط ١ / ١٥١). دیوان «النفقات»[٩] که به احتمال فراوان ادامه کار یک دستگاه بیزانسى بود، صورت همه هزینه‌ها را نگاه مى‌داشت. (قس، جهشیارى، ٣). به‌نظر مى‌رسد که این دیوان متصل به بیت‌المال[١٠] بوده است. (جهشیارى، ٤٩). دیوان «الصدقه» هم براى ارزیابى زکات و عشر به‌وجود آمد. حکومت هم‌چنین، یک دیوان به نام «المستغلات» براى اداره زمین‌هاى دولتى واقع در شهرها، ساختمان‌ها و به ویژه بازارهاى اجاره داده شده به مردم، تأسیس کرد. دیوان «الطراز» نیز عهده‌دار تهیه پرچم‌ها، لباس‌هاى رسمى و بخشى از اثاثیه منزل بود. نام مسؤول این دیوان بر پارچه‌هاى آن اجناس نقش زده مى‌شد. (قس، جهشیارى، ٦٠؛ صابى؛ رسائل، ١٤١).
هر ولایت یک دیوان خراج ـ که همه درآمدها بدان‌جا منتقل مى‌شد ـ یک دیوان جند و یک دیوان رسایل داشت. (جهشیارى، ٢١، ٢٣، ٢٤، ٢٧، ٣٦، ٤٤، ٤٥، ٦٠، ٦١، ٦٣، ٦٤). کاتب‌الکتّاب هر دیوان در زمان حجّاج ماهیانه سیصد درهم حقوق مى‌گرفت. (جهشیارى، ٦١).
عبدالملک بن مروان پایه‌گذار سیاست عربى کردن دیوان‌ها، طراز و سکه بود. تا زمان او دیوان‌هاى خراج از زبان‌هاى محلىِ فارسى در عراق و ایران، یونانى در شامات و قبطى و یونانى در مصر استفاده مى‌کردند و شیوه‌هاى دیرین دفتردارى و ثبت اسناد را ادامه مى‌دادند؛ حتى مهرها و تاریخ‌هاى محلى، فراوان مورد استفاده قرار مى‌گرفت. اما در زمان او شیوه‌ها و قواعد عربى رواج یافت و تقویم‌هاى گذشته با سال قمرى مسلمانان تطبیق داده شد. (نک، PERF . شماره‌هاى ٥٦٦، ٥٥٩، ٥٦٦، ٥٨٦، ٥٨٧، ٥٧٢، ٥٨٩، ٦٠١، CPR، ٣، سرى ا ، ذیل ١/٨٧؛ ذیل ٢ / c ـ ci). زبان عربى نیز پیش از آن‌که زبان رسمى گردد، گاهى مورد استفاده قرار مى‌گرفت؛ (نخستین پاپیروس‌هاى موجود، تاریخ ٢٢ ه را دارند). (PERF، شماره ٥٥٨). اما زمان‌هاى محلى هم تا قرن دوم ه / هشتم م . گاه‌گاهى به‌کار مى‌رفت. (قس، گروهمان، تحقیق در پاپیروس‌شناسى[١١]، ١/٧٧ ـ ٧٩؛ ب لاند[١٢]، ٤ / ٤١٧؛ نبیه آبوت، ١٣ ـ ١٤).
عربى‌سازى دیوان‌ها در جهان اسلام، مرحله به مرحله انجام پذیرفت؛ در سال ٧٨ ه / ٦٩٧ م . حجاج بن یوسف ثقفى دیوان‌هاى عراق را عربى نمود؛ (جهشیارى، ٣٩؛ بلاذرى، فتوح، ٣٠٠ ـ ٣٠١؛ صولى، ادب، ١٩٢). سپس در سال ٨١ ه / ٧٠٠ م. عبدالملک مروان دیوان‌هاى شام را عربى کرد. (بلاذرى، فتوح، ١٩٣؛ جهشیارى، ٤٠؛ صولى، ادب، ١٩٢؛ ١٩٣). در ادامه این کار، در سال ٨٧ ه / ٧٠٥ م . دیوان‌هاى مصر هم عربى گردید. (کندى، ولاة، ٨٠؛ ابن عبدالحکم، فتوح، ١٢٢، مقریزى، خطط، ١، ١٥٠). سرانجام و در زمان حکومت هشام بن عبدالملک در سال ١٢٤ ه / ٧٤٢ م . دیوان‌هاى خراسان عربى گردید. (جهشیارى، ٦٣، ٦٤). و ذمیّانى که اکثریت دبیران این دیوان‌ها را تشکیل مى‌دادند از کار برکنار شدند، ولى برخى آنان به‌کار خویش ادامه دادند؛ با این وجود، حکومت همیشه از موالى استفاده مى‌کرد. (قس، جهشیارى، ٦١، ٦٧، ٣٨ ـ ٤٠، ١٥١؛ ترایتون[١٣]، خلفا و اتباع غیرمسلمانشان[١٤]، فصل ١١؛ کندى، ولاة، ٨٠؛ بلاذرى، فتوح، ١٩٣؛ فان کریمر[١٥]، خاور زمین[١٦]، ١٩٦ ـ ١٩٧).
عصر عباسى
عباسیان نظام دیوان سالارى امویان را گسترش داده و از طریق منصب وزیر [مدخل[ یک مدیریت ادارى مرکزى به‌وجود آوردند.
سفّاح دیوانى را براى رسیدگى به زمین‌هاى مصادره شده خانواده مروان اموى تأسیس کرد. (جهشیارى، ٩٠). احتمالاً این دیوان به شکل دیوان الضیاع تکامل یافت که به املاک خلیفه رسیدگى مى‌کرد. (همان، ٢٧٧).
منصور عباسى دیوانى موقت ایجاد کرد تا به اموال مصادره شده دشمنان سیاسى خلیفه نظارت نماید. (یعقوبى، ٣ / ١٢٧؛ الفخرى، ١١٥). مورخان از یک دیوان به نام دیوان «الاحشام» هم یاد کرده‌اند که احتمالاً به امر نظارت بر خادمین قصر خلافت مى‌پرداخته است. (وییت[١٧]، یعقوبى، پرداختها[١٨]، ١٥) دیوان الرقاع[١٩] نیز جمع‌آورى عرض حال‌هاى خطاب به خلیفه را برعهده داشت. (ابن طیفور، تاریخ بغداد، ٤).
در سال ١٦٢ ه / ٧٧٨ م . و در ایام حکومت مهدى، براى هر یک از دیوان‌هاى موجود، یک دیوان زمام[٢٠] به‌وجود آمد. در سال ١٦٨ ه / ٧٨٤ م . دیوان مرکزى زمام‌الازمه نیز تأسیس شد تا بر همه دیوان‌هاى زمام نظارت کند. این دیوان صورت وضعیت دیوان‌ها را بازرسى مى‌کرد و بر کار آنان نظارت داشت و واسطه میان هر دیوان با وزیر یا دیگر دیوان‌ها بود. (جهشیارى، ١٤٦، ١٦٦، ١٦٨؛ طبرى، ١٠ / ٢؛ بلاذرى، فتوح، ٤٦٤) خلفا دیوان مظالم را هم به وجود آوردند تا به شکایات مردم از عمال حکومت رسیدگى کند؛ در این دیوان قضات مى‌نشستند. (فخرى، ١٣١).
به‌نظر مى‌رسد که دیوان‌الخراج بر تمامى مالیات‌هاى ارضى نظارت داشته است، در حالى که کار دیوان‌الصدقه محدود به زکات احشام بود. (قس، یعقوبى، عبدان، ٢؛ ابویوسف، خراج، ٨٠ ـ ٨١). این دیوان بخش‌هاى گوناگونى داشت و یکى از مهبذان که صورت وضعیت هر دیوان را بازرسى مى‌کرد، کیفیت اقلام درآمد را مى‌آزمود. (جهشیارى، ٢٢٠ ـ ٢٢١؛ تنوخى، الفرج، ١ / ٣٩ ـ ٤٠ [نک، همچنین مهبذ]). از بخش‌هاى این دیوان، مجلس‌الاسکودار بود که در آن‌جا نامه‌ها و اسناد رسیده و فرستاده شده، همراه نام افراد مربوط، ثبت مى‌گردید. این مجلس در دیوان البرید و دیوان الرسایل هم وجود داشت. (جهشیارى، ١٩٩؛ خوارزمى، مفاتیح‌العلوم، ٤٢، ٥٠) نامه‌هاى دیوان الخراج در دیوان الخاتم بررسى مى‌شد، اما تأخیر در ارسال پاسخ‌نامه‌ها، هارون‌الرشید را واداشت تا به وزیر خود اجازه دهد نامه‌ها را خودش ارسال نماید. (جهشیارى، ١٧٨).
در زمان متوکل، به دیوان الموالى والغِلْمان برمى‌خوریم که مى‌تواند تعبیرى دیگر از دیوان الاحشام باشد. این دیوان مسؤول اداره امور بردگان و موالى بى‌شمار درگاه بود. (یعقوبى، بلدان، ٢٣).
دیوان الخاتم که دیوان السر[٢١] نیز نامیده مى‌شد، به‌خاطر ارتباط نزدیک رئیس آن با خلیفه، اهمیت ویژه‌اى داشت. (قس، جهشیارى، ١٤١، ١٤٢، ١٧٧، ٢٢٠ ـ ٢٢١).
در ولایات، دیوان‌هاى محلى خراج، جند و رسایل که نمونه‌هاى کوچک‌تر دیوان‌هاى مرکزى بودند، نیز وجود داشت. (قس، جهشیارى، ١٤١، ١٤٢، ١٧٧، ٢٢٠ ـ ٢٢١).
گاه یک کاتب برجسته بر بیش از یک دیوان ریاست مى‌یافت. (همان، ٢٦٦؛ قس، ١٧٩).
تا زمان مأمون حقوق کُتّاب حدود سیصد و ده درهم در ماه بود. (جهشیارى، ٢٣، ١٢٦، ١٣١ ـ ١٣٢). جاحظ مى‌گوید که پس از مأمون، کاتب الخراج بیش‌ترین دریافتى را داشته است. (قس، سه ساله، طبع فینکل[٢٢]، ٤٩ [نک، همچنین، کاتب]). دیوان‌هاى حکومت در فاصله قرن سوم تا چهارم هجرى (نهم تا دهم میلادى) به رشد کامل رسیدند. دیوان الخراج معمولاً نسخه‌اى از اسناد دیوان‌هاى محلى را نگاه مى‌داشت؛ اما در نیمه قرن سوم هجرى، هر ولایت یک دیوان مخصوص (خراج) در پایتخت داشت. معتضد این دیوان‌ها را ادغام کرده، آن‌ها را در یک دیوان موسوم به دیوان الدار (یا دیوان الدار الکبیر) سامان داد. جانشین او، مکتفى، این دیوان را در قالب سه دیوانِ مشرق براى ولایات شرقى، مغرب براى ولایات غربى و دیوان السواد براى عراق تجدید سازمان نمود. على بن عیسى دیوان السواد را مهم‌ترین این دیوان‌ها مى‌دانست. (مسکویه، تجارب‌الامم، ١ / ١٥٢). در زمان حکومت مقتدر هنوز یک دیوان مرکزى (دیوان‌الدار) وجود داشت. این سه دیوان تحت نظارت وزیر یا یک کاتب نزدیک به وى قرار داشتند و هم‌چنان از بخش‌هاى دیوان الدار به حساب مى‌آمدند. (صابى، وزراء، ١٢٣ ـ ١٢٤، ١٣١ ـ ١٣٢، ٢٦٢؛ یاقوت، ارشاد، ١ / ٢٢٦؛ عریب، ٤٢؛ مسکویه، ١ / ١٥١ ـ ١٥٢؛ باون، على بن عیسى، ٣١ ـ ٣٢). به‌نظر مى‌آید که لفظ «دار» یا «درگاه» به دارالوزاره یا اقامت‌گاه وزیر اطلاق مى‌شده است. (قس، صابى، وزراء، ١٣١). کاتب دیوان الدار اجازه داشت تا مستقلاً با عمال ارتباط برقرار کند. (صابى، وزراء، ١٧٧). پس از تصرف بغداد به دست آل‌بویه (٣٣٤ ه / ٩٤٥ م) و در اثر تجزیه خلافت، ما فقط نام دیوان السواد را مى‌شنویم. (قس، صابى، تاریخ، ٤٦٧ ـ ٤٦٨).
دیوان‌هاى خراج نسخه‌اى از اسناد حدود اراضى، نرخ مالیات نقدى یا جنسى و اقدامات به کار رفته مالیاتى را نگاه مى‌داشتند. (ماوردى، همان قبلى، ١٨٢ ـ ١٨٣؛ خوارزمى، مفاتیح، ٣٧). درآمد خراج، جزیه و زکات به این دیوان‌ها مى‌رسید. (الحسن بن عبداللّه‌، آثار الاُوَل، بولاق ١٢٩٥ / ٧٢). اشاره ماوردى به دیوان العشر فقط مى‌تواند به این معنا باشد که دیوان العشر بخشى از دیوان الخراج بوده است. (ماوردى، ١٨٢). وقتى دیوان الدار تأسیس شد، دیوان‌هاى زمام مربوط به آن با یکدیگر ادغام شدند. (صابى، وزراء، ٧٣، ٨٤؛ هم او، تاریخ، ٤٦٨). زمام، حافظ حقوق بیت‌المال و مردم بود. (ماوردى، ١٨٩). این دیوان نسخه دیگرى از اسناد مربوط به اراضى را در دیوان خراج نگاه مى‌داشت و محاسبات را بازبینى مى‌کرد. (ماوردى، ١٩٠ ـ ١٩١). اعتبار کاتب دیوان الزمام به اندازه‌اى بود که حتى اقطاعى را که معتضد بخشیده بود و وزیر و کاتب دیوان‌دار هم انتقال آن را تأیید کرده بودند، مى‌بایست جهت انتقال، توسط او مورد بررسى قرار مى‌گرفت. (صابى، وزراء، ٦٨٣).
دیوان النفقات به‌کار همه دیوان‌ها مى‌پرداخت. این دیوان گزارش هزینه‌هاى آنان را بررسى کرده و خود نیز گزارشى تهیه مى‌کرد. (الحسن بن عبداللّه‌، همان قبلى، ٧١). در اواخر قرن سوم ه / نهم م . این دیوان عمدةً به رفع نیازهاى دارالخلافه مى‌پرداخت. (قس، متن عربى، ١ / ١٢٥؛ قس، صابى، وزراء، ٢ به بعد). و اسناد هزینه‌هاى تکرارى و جارى را نگاه مى‌داشت. (صابى، وزراء، ١٦) و زیر مجموعه‌هایى نیز داشت که عنوان‌هاى گوناگون هزینه‌ها را بررسى مى‌کرد. (قس، متن (متن عربى)، ١ / ١٢٥ ـ ١٢٦). در سال ٣١٥ ه / ٩٢٧ م . یک زمام نفقات هم وجود داشت که کاتب آن خزائن بیت‌المال را به بهترین شکل اداره مى‌کرد. (صولى، اخبار الراضى والمتّقى، ٦١؛ مسکویه، ١ / ١٥٢).
دیوان بیت‌المال که دیوان السامى نیز نام داشت، اسناد طبقه‌بندى شده منابع مالى و جنسى را که به بیت‌المال مى‌آمد، نگاه مى‌داشت و خزانه‌هایى (Stores) را براى مقوله‌هاى مختلف درآمد، اداره مى‌کرد. (الحسن بن عبداللّه‌، همان قبلى، ٧٢؛ قس، صابى، وزراء، ١٦١). این دیوان هم فقره‌هاى درآمد را بازبینى مى‌کرد و هم کار تأیید هزینه‌ها را به‌عهده داشت. وزیر نشان کاتب، آن‌را بر همه حواله‌ها و دستورهاى پرداخت ضرورى مى‌دانست. (قس (متن عربى)، ١ / ١٢٦ ـ ١٢٧). معمولاً این دیوان ترازنامه ماهیانه و سالیانه ترتیب مى‌داد.
در سال ٣١٥ ه / ٩٢٧ م . على بن عیسى از دبیران مى‌خواست که به او تراز هفتگى تحویل دهند. (مسکویه، ١ / ٦٥١ ـ ٦٥٢؛ صابى، وزراء، ٣٠٣، ٣٠٦).
دیوان الضیاع اراضى بیت‌المال را اداره مى‌کرد. (همدانى، تکمله، ١٨؛ مسکویه، ١ / ٢١؛ قس، صابى، رسایل، ١ / ١٣٩)، با این وجود، گاهى سخن از بیش از یک دیوان ضیاع مى‌باشد. در سال ٣٢٥ ه دیوانى به‌نام دیوان الضیاع الخاصه والمستحدثه (یعنى اراضى خلیفه و اراضى تازه به‌دست آمده)، و نیز دیوان الضیاع الفراتیه (یعنى اراضى اطراف فرات) وجود داشت. (صابى، وزراء، ١٢٣ ـ ١٢٤؛ مسکویه، ١ / ١٥٢).
در سال ٣٠٤ ه / ٩١٦ م . ابن‌الفرات دیوان المرافق را[٢٣] تأسیس کرد. در آن زمان، مرافق هر سال شام بالغ بر صد هزار دینار و مرافق مصر دویست هزار دینار مى‌شد. على بن عیسى مرافق را ممنوع کرد، زیرا معتقد بود این اموال دستگاه حکومت را فاسد مى‌کند. (مسکویه، ١ / ٤٤، ١٠٨، ٢٤١ ـ ٢٤٢؛ صابى، وزراء، ٣١ ـ ٣٢، ٨١).
در سال ٢٩٥ ه / ٩٠٧ م . وزیر خلیفه یک روزه، ابن معتز، همه اصول دیوان‌هاى واقعى را زیرنظر على بن عیسى و دیوان‌هاى زمام را زیرنظر ابن عبدون قرار داد. (مسکویه، ١ / ٦٠). در سال ٣١٩ ه / ٩٣١ م . زمام‌ها زیر نظر یک کاتب و اصول زیر نظر وزیر قرار داده شد. این عمل در سال ٣٢٥ ه / ٩٣٦ م ، ٣٢٧ ه / ٩٣٧ م و ٩٣٨ ه / ٩٣٩ م . تکرار شد. (صولى، اخبار الراضى والمتّقى، ٨٧، ١٤٧).
دیوان الجند دفترى را براى طبقه‌بندى نیروها بر طبق درجه، پرداخت و یا اقطاعشان حفظ مى‌کرد. این دیوان از دو بخش تشکیل یافته بود؛ یکى مأمور پرداخت و هزینه‌ها بود و دیگرى مأمور استخدام و طبقه‌بندى (تصنیف) سپاه. (جاحظ، سه رساله، ٤٩؛ قدامه این دو بخش را مجلس التقریر و مجلس المقابله مى‌خواند، متن (متن عربى) ١ / ١٦٥؛ نک، همچنین ماوردى، ١٧٩ ـ ١٨٠) دیوان الجند یک زمام به نام زمام‌الجیش داشت تا بر گزارش‌ها و هزینه‌هاى آن نظارت کند. (مسکویه ١ / ١٥٢).
دیوان الرسایل مستقیماً زیر نظر وزیر یا یک کاتب بود. کاتب ارشد مطابق دستور وزیر یا خلیفه پیش‌نویس نامه‌ها و اسناد را تهیه مى‌کرد و وقتى او آن‌را تأیید مى‌نمود نسخه نهایى را ترتیب مى‌داد. گاهى یک محرّر خاص[٢٤]، نسخه نهایى را تهیه مى‌کرد. هر سه سال یک‌بار نامه‌ها و اسناد به خزانه بزرگ (الخزانة العظمى) ـ فرستاده مى‌شد تا در نهایت، طبقه‌بندى و فهرست‌بندى گردد. (قلقشندى، ١ / ٩٦؛ ابن الصیرافى، قانون دیوان الرسایل، ٩٤، ١٠٠ ـ ١٠٣، ١٠٨ به بعد، ١١٦، ١١٨، ١٤٤ ـ ١٤٥؛ جاحظ، سه رساله، ٤٩؛ خوارزمى، مفاتیح، ٥٠؛ قس، صابى، وزراء، ١٠٩ آنجا که اصطلاح دیوان الخرائط را به کار مى‌برد). دیوان الفضّ احتمالاً یک بخش از دیوان الرسایل بوده که نامه‌ها و اسناد را دریافت کرده، آن‌ها را طبقه‌بندى نموده و به عرض وزیر مى‌رسانده و نسخه‌اى نیز از آن‌ها تهیه مى‌کرده است. (قس (متن عربى)، ١ / ١٣٠ ـ ١٣١؛ ابن الصیرافى، همان قبلى، ١٠٨؛ توحیدى، الامتاع و المؤانسه، ١ / ٩٨). در سال ٣١٥ ه. فضّ و خاتم در هم ادغام گردیده و به یک دیوان تبدیل شدند. (مسکویه، ١ / ١٥٢).
در سال ٣٠١ ه. على بن عیسى دیوان البر را تأسیس کرد تا اوقاف و صدقات را اداره کند. درآمد این دیوان به مصرف اماکن مقدس در مکه و مدینه و استفاده رزمندگان داوطلب در مرز بیزانس مى‌رسید. (مسکویه، ١ / ٢٥٧؛ قس، ١٥١). دیوان الصدقات نیز به وصول مالیات از احشام ادامه مى‌داد. در سال ٣١٥ ه / ٩٢٧ م . یک کاتب بر دو دیوان بر و صدقات نظارت مى‌کرد. (مسکویه، ١ / ١٥٢، صابى، رسایل، ٣).
دیوانى به نام دیوان‌الحرم نیز بر امور حرم‌سراى قصر نظارت مى‌کرد. (مسکویه، ١ / ١٥٢).
دیوان دیگر دیوان المصادرین نام داشت که امر رسیدگى به اموال مصادره شده را به‌عهده داشت. (صابى، وزراء، ٣٠٦، ٣١١)، دبیران از اموال مصادره شده دو نسخه سند تهیه مى‌کردند که یکى از آن‌ها در دیوان نگه‌دارى مى‌شد و دیگرى براى وزیر ارسال مى‌گردید. (مسکویه، ١ / ١٥٥). دیوان دیگرى که براى اداره املاک مصادره شده به‌وجود آمد، دیوان الضیاع المقبوضه نام داشت. (صابى، وزراء، ٢١، ٣٠؛ قس، مسکویه، ١ / ٨٤؛ قس، همدانى، تکمله، ٨٣ آنجا که از یک دیوان المخالفین، اداره‌کننده اموال مونس یاد مى‌کند).
بعضى دیوان‌ها کم دوام بوده و براى رفع نیازهاى موقتى به‌وجود مى‌آمدند. ضمن این‌که، گاه بیش از یک دیوان زیرنظر یک کاتب قرار مى‌گرفت. (قس، صابى، وزراء، ٢٧، ١٢٣ ـ ١٢٤).
در دوران حکومت معتضد، دو روز مرخصى هفتگى قرار داده شد؛ سه‌شنبه براى استراحت و جمعه براى اقامه نماز جمعه. (صابى، وزراء، ٢٢٣). حقوق رؤساى دیوان‌ها مختلف بود. در آغاز قرن یازدهم ه / دهم م . کاتب دیوان السواد هر ماه پانصد دینار دریافت مى‌کرد و حقوق کاتب دیوان‌العطاء ده دینار بود. در سال ٣١٤ ه. على بن عیسى حقوق‌ها را یک سوم کاهش داد. بدین ترتیب، کاتب دیوان السواد ٥/٣٣٣ دینار، دبیران دیوان‌هاى الفضّ والخاتم هر یک دویست دینار، دبیران دیوان المشرق و دیوان الضیاع الخاصه والمستحدثه هر یک صد دینار، کاتب دیوان الدار پانصد دینار و دبیر دیوان‌هاى زمام به همراه کتّاب ٢٧٠٠ دینار دریافت مى‌نمودند. (صابى، وزراء، ٣١، ٨٤، ١٧٧، ١٧٨، ٣١٤؛ قس، همان، ٢٠ ـ ٢١؛ مسکویه، ١ / ٦٨).
شرایط اقتصادى، على بن عیسى را واداشت تا پرداخت‌ها را به هشت تا ده ماه کاهش دهد که این عمل از آن به بعد مرسوم گشت. (صابى، وزراء، ٣١٤، مسکویه، ١ / ١٥٢).
در عصر بویهى (٣٣٤ ـ ٤٤٧ ه / ٩٤٥ ـ ١٠٥٥ م) هنوز دیوان السواد با در اختیار داشتن یک کاتب و کمک کاتب (خلیفه)، و نیز دیوان الضیاع (یا الضیاع الخاصه) وجود داشت. (صابى، تاریخ، سال ٣٩٠ ه، ٤٠١ ـ ٤٠٢؛ سال ٣٩٢ ه، ٤٦٧ ـ ٤٦٨؛ مسکویه، ٢ / ١٢٠ ـ ١٢١؛ ابوشجاع، ذیل تجارب الامم، ١٤٧). در این دوره، دیوان مرکزى در امور مالى، الدیوان نام داشت که زیرنظر وزیر یا یک کاتب هم منزلت با وى قرار داشت. (قس، مسکویه، ٢، سال ٣٣٨ ه، ٢٤٢، ٢٦٣، ٢٦٦، ابوشجاع، ١٤٣)، در سال ٣٨٩ ه / ٩٩٩ م . یک دیوان خاص نیز تأسیس شد تا سر پارچه‌هاى ابریشمین بافت بغداد، عشر وضع نماید. (صابى، تاریخ، ٣٦٤).
دیوان النفقات هم همراه یک زمام ویژه به‌کار خود ادامه داد. (مسکویه، ٢ / ١٢١ ـ ١٢٠) تا صورت وضعیت و مجموع ـ حساب هزینه‌ها را معین کند، (قس، صابى، تاریخ، ٣٥٣، ٣٥٧). اما دیوان الزمام نیز براى نظارت بر دیوان‌هاى مالى وجود داشت. (همان، ٤٦٧ ـ ٤٦٨) دیوان بیت‌المال نیز دیوان الخزاین یا دیوان الخَزْن نام گرفت. (ابوشجاع، ٧٦؛ صابى، تاریخ، ٣٦٨؛ خوارزمى، مفاتیح، ٤١). رئیس این دیوان خازن یا ناظر بود که بعضاً دارالضرب[٢٥] را هم اداره مى‌کرد. (ابوشجاع، ٢٥١ ـ ٢٥٠). ولى التوحیدى از دیوانى خاص به‌نام دیوان النقد و العیار و دارالضرب براى ضرب سکه یاد کرده است. (امتاع، ١ / ٩٨).
دیوان الجند به دو دیوان تقسیم مى‌شد؛ یکى براى دیلمیان و دیگرى براى ترکان (دو عنصر اصلى ارتش بُوَیْهیان) و دیوان الجیشین نام داشت. (صابى، تاریخ، ٤٦٧ ـ ٤٦٨). با این وجود، هر دو یک رئیس یا مأمور پرداخت به نام العارض داشتند. (ابوشجاع، ٢٥٨).
فاطمیان
دیوان‌هاى فاطمى عمدةً نزدیک به دیوان‌هاى عباسى بودند. دیوان الرسایل در این‌جا دیوان الانشاء نام داشت که رئیس آن صاحب دیوان الانشاء یا کاتب الدست الشریف بود. گزارش دقیق ابن الصیرافى درباره این دیوان نشان مى‌دهد که شبیه دیوان مذکور عباسى‌ها بوده است. (نک، ابن الصیرافى، قانون دیوان الرسایل، چاپ ١، بهجت، قاهره، ١٩٠٥؛ مقریزى، خطط، ٢ / ٢٤٤، ٣٠٦؛ ٣ / ١٤٠؛ قلقشندى، ٣ / ٤٩٠؛ ١ / ١٠٣؛ ١٠ / ٣١٠؛ ابن القلانسى، ذیل تاریخ دمشق، ٨٠؛ شیّال، الوثائق الفاطمیّه، ٣٦٥).
دیوان الجند، دیوان الجیش یا دیوان الجیش و الرواتب[٢٦] نام داشت و از دو بخش تشکیل یافته بود. دیوان الجیش زیر نظر یک مستوفى، به استخدام، تجهیز و نظارت بر سربازان مى‌پرداخت و دیوان الرواتب مأمور پرداخت حقوق بود. اما منابع دیگر نشانگر این مطلب هستند که این دو دیوان اغلب جداى از هم بوده‌اند؛ دیوان الجند زیر نظر صاحب دیوان الجیش و دیوان رواتب مأمور به پرداخت عطایاى سربازان و افراد غیرنظامى بوده است. (نک، مقریزى، خطط، ٢ / ٢٤٢؛ قلقشندى، ٣ / ٤٩٢ ـ ٤٩٣، ٤٩٥. قس، ابن الصیرافى، اشاره، ٢٥، ٤٧؛ مقریزى، اِتّعاظ، سال ٥٤٢؛ شیّال، وثائق، ٣٠٣). فاطمیان که اهمیت زیادى براى دریانوردى قائل بودند، دیوانى به نام دیوان العمائر براى نظارت بر ساخت کشتى‌ها و نیروهاى دریایى در اختیار داشتند. (قلقشندى، ٣ / ٤٩٦).
روایات مربوط به دیوان‌هاى مالى فاطمیان پیچیده است. به‌نظر مى‌آید که دیوان المجلس اداره مرکزى حکومت بوده است. این دیوان قسمت‌هاى گوناگونى داشت که یکى از آن‌ها به تیول (اقطاعات) مى‌پرداخت. دیوان فوق به احتمال زیاد شبیه الدیوان عباسى بوده است. این دیوان در موارد ضرورى، پس از برآورد همه دیوان‌ها، به ارزیابى بودجه مى‌پرداخت. (مقریزى، خطط، ٢ / ٣٣٦ به بعد؛ ١ / ١٦٠ ـ ١٦٢؛ قس، ٢ / ٢٤٥؛ شیّال، وثائق، ٣٢٥). دیوان النظر بر دیوان‌هاى مالى (اموال) و کارکنانشان نظارت عام مى‌نمود. به‌نظر مى‌رسد که این دیوان مشابه دیوان مرکزى خراج عباسیان بوده است. (قس، شیّال، وثائق، ٣٠٤ / ١؛ ابن الصیرافى، اشاره، ٣٥؛ مقریزى، خطط، ٢ / ٢٤١؛ قلقشندى، ٣ / ٤٩٣). دیوان التحقیق وابسته به دیوان النظر بوده، اما وظیفه‌اش بازبینى گزارش دیگر دیوان‌هاى مالى بوده و شباهتى به زمام مرکزى عباسى داشته است. (مقریزى، ٢ / ٢٤٢؛ قلقشندى، ٣ / ٤٩٣؛ ١ / ٤٠١، ابن میسّر، اخبار، ٤٣).
دیوان الخاص به امور مالى قصر نظارت مى‌کرد. (مقریزى، اتّعاظ، ٢٠٠). و دیوان الاحباس عهده‌دار اداره وقفیات بوده (قلقشندى، ٣ / ٤٩٤ ـ ٤٩٥). فاطمیان دیوان المواریث الحشریه را براى اداره اموال توقیفى و بى‌وارث تأسیس کردند. (ابن میسّر، ٥٦؛ قلقشندى، ٣ / ٤٩٦).
مظالم [مدخل] به خلیفه یا وزیر تسلیم مى‌شد. دیوانى به نام دیوان التوقیع نیز با دو کاتب وجود داشت تا به مظالم پاسخ گوید. (مقریزى، اتّعاظ، ٣٠٧؛ قلقشندى، ٤٠٩١).
حقوق دبیران متفاوت بود. کاتب دیوان «انشاء» ماهانه صدوپنجاه دینار، کاتب دیوان نظر هفتاد دینار، کاتب دیوان بیت‌المال صد دینار، کاتب دیوان تحقیق پنجاه دینار و کاتبان دیوانهاى جیش، توقیع، مجلس و اقطاع هر یک چهل دینار و کاتبان کم‌اهمیت‌تر از پنج تا ده دینار دریافت مى‌کردند. (قلقشندى، ٣ / ٥٢٦؛ مقریزى، خطط، ٢ / ٢٤٣). دولت‌هاى مسلمان در دیوان‌هاى خود به‌طور گسترده از غیرمسلمانان استفاده مى‌کردند که این مطلب گاهى واکنش‌هایى را علیه ایشان برمى‌انگیخت.
در قرن‌هاى پنجم تا هفتم و یازدهم تا سیزدهم هجرى از عصر بویه، دیوان الرسایل را دیوان الانشاء و کاتب آن‌را کاتب الانشاء مى‌خواندند. (ابوشجاع، ١٥٣ ـ ١٥٤؛ ابن الجوزى، منتظم، ٩ / ٥٥؛ ١٠ / ١٢٥؛ ابن فوطى، حوادث، ١٦؛ ابن الساعى، جامع، ٩ / ٢٢٢). دستگاه مرکزى ادارى الدیوان بود. (قس، ابن الجوزى، ٩ / ٩١، ٢٧، ٢٨، ٢٩، ٨٣). ریاست الدیوان برعهده وزیر بود و گاهى یک کاتب به نام صاحب الدیوان، این وظیفه را برعهده مى‌گرفت. (ابن الجوزى، ١٠ / ٥٦، ١٦٥، ١٢٥). بعدها این دیوان، الدیوان العزیز نام گرفت. (قس، ابن الفوطى، ٤٧، ٦٣، ٨٨؛ ابن السّاعى، جامع، ٩ / ٢٨٥).
وضع مالى عمدةً مورد توجه دیوان الزمام بوده است که عملاً کار دیوان الخراج را انجام مى‌داد و کشاورزان تیول‌دار و عمّال درآمدشان را به این دیوان مى‌فرستادند. (ابن الساعى، ٩ / ١٦). دیوان مذکور دو قسمت داشت. سرپرست دیوان اصلى یک کاتب (کاتب الزمام) بود. (قس، ابن الجوزى، ٩ / ١٥٠ / ٢٢٣ / ١٠ / ٢٧، ١٢٤). که بعداً صدر لقب گرفت و بخش دیگر را مشرفى که بر کار دیوان و درآمد نظارت داشت، سرپرستى مى‌کرد. (ابن الساعى، ٩ / ٩٨ ـ ٩٩، ١١٨؛ ابن الفوطى، ١٦، ٦٢، ٦٣). در هر ولایت (یا ناحیه) چنین دیوانى به سرپرستى یک ناظر یا یک مشرف وجود داشت. (ابن الفوطى، ٦٣، ١٠١).
در سال ٥٩٤ ه / ١١٩٨ م . صدر این دیوان بر همه دیوان‌ها تسلط یافت. (ابن الساعى، ٩ / ٢٥٠). این دیوان بخش‌هاى فراوانى داشت که بر هر یک از آن‌ها ناظرى ریاست مى‌کرد. براى مثال خزانة الغلاّت (ابن الفوطى، ٧ / ٣٧؛ قس، ابن الجوزى، ٩، ٨٣؛ ١٠ / ٥٢؛ ابن الساعى، ٩ / ١٠٣، ١٢٧). در این ایام ظاهراً اشراف جانشین زمام دیرین مى‌گردد. (ابن الفوطى، ١٠٣؛ ابن الساعى، ٩ / ٢٠، ٢٢٩).
دیوان الجوالى بر ارزیابى و جمع‌آورى مالیات سرانه نظارت مى‌کرد. (نک، جوالى، جزیه). هم‌چنین، دیوان التَرَکات الحشریه به‌وجود آمد تا اموال بى‌وارث را سرپرستى کند. (ابن الساعى، ١٠٧؛ ابن الجوزى، ١٠ / ٦٨). دیوان العقار به سرپرستى یک ناظر، بر ساختمان‌هایى چون دکاکین متعلق به دولت نظارت مى‌کرد. (ابن الفوطى، ٦٣؛ قس، ابن الجوزى، ١٠ / ٢٤٣). اما ساختمان‌سازى و تعمیرات وظیفه دیوان دیگرى به‌نام دیوان الابنیه[٢٧] بود. این دیوان در میان کارکنان خود، چندین معمار داشت. (ابن الساعى، ٨ / ٩٣، ١٨٤). و در سال ٦٣٥ ه. / ١٢٣٧ ـ ١٢٣٨ م. در تعمیر حصار بغداد شرکت داشت. (ابن الفوطى، ٣). دیوان الحسبه معمولاً زیر نظر قاضى القضاة یا نماینده او بود. (ابن الساعى، ٩ / ١٦؛ ابن الفوطى، ٦٤).
اهل ذمه نیز همراه با مسلمانان تا اواخر خلافت عباسى در دیوان‌هاى مالى مشغول به‌کار بودند. البته گاهى محدودیت‌هایى در مورد آن‌ها اعمال مى‌شد ولى این محدودیت‌ها موقتى بودند. در سال ٥٣٣ ه / ١١٣٩ م ، یهودیان و مسیحیان از الدیوان و المنزل اخراج گردیدند، اما یک ماه بعد دوباره به‌کار بازگردانده شدند. (ابن الجوزى، ١٠ / ٧٨).
تکرار چنین دستوراتى (مانند دستور الناصرالدین اللّه‌ به سال ٦٠١ ه) نشان مى‌دهد که آنان تحت فشار نبوده و به کار خویش ادامه مى‌داده‌اند. (ابن الساعى، ٨ / ١٦٢).
کتابشناسى: در مقاله آمده است. همچنین نک:
Nabia Abbott, the kurrah papyri, chicago, ١٩٣٨; Brtish museum Greek papyri IV, the Aphrodito papyri, ed. H. I. Bell, London, ١٩١٠; National Bibliothek papyrus Erzhezzog Rainer, Vienna, ١٨٩٤; corpus papyrorum raineri Archiducis Austriae III, ed. Adolf Grohmann, ١٩٢٣ - ٤; H. F. Amedroz, Abbasid adminstration in it's decay ... , in JRAS, ١٩١٣, ٨٢٣ - ٤٢; H. Bowen, the life and times of Ali; b.` Isa , cambridge, ١٩٢٨;
ع. الدورى؛ النُظُم الاسلامیة، ا، بغداد، ١٩٥٠.
R. levy, the social structure of Islam, cambridge, ١٥٧, ٣٢٥ به بعد ; S. A. Q. Husaini, Arab administration, madras, ١٩٤٩, ٧٦ به بعد , ١٤٩ به بعد ; mez, Renaissance[٢٨],(ترجمه به عربى از الف. ه. ابوریده، ٢ ج، قاهره، ١ ـ ٠٢٩١) فصل ٦, D. sourd. el, le Vizirat ` abbaside - de ١٣٢ / ٧٥٠ a ٣٢٤ / ٩٣٤, Damascus,١٩٦١.

پی نوشت ها:
________________________________________
[١] این گفتار ترجمه بخش نخست مقاله DIWAN مندرج در EI٢ چاپ دوم، انتشارات بریل، لیدن، ١٩٦٠ ـ ١٩٩٥ است.
[٢] دانشجوى دکترى تاریخ، تمدن و ملل اسلامى.
[٣] Correspondence.
[٤] Secretery.
[٥] Nabia Abbott.
[٦] Kurrah papyri.
[٧] Grohmann.
[٨] Post office.
[٩] expenditure هزینه‌ها :
[١٠] Treasury.
[١١]Etude de papyroloogie.
[١٢] P. lond.
[١٣] Tritton.
[١٤] The calips and their non - muslim snojects.
[١٥] wone kremer.
[١٦] The orient.
[١٧] Wiet.
[١٨] les pays.
[١٩] Petitions.
[٢٠] Control.
[٢١] Confidential offairs.
[٢٢] Finkel.
[٢٣] (در لغت به معنى کمک‌ها و رشوه‌ها مى‌باشد؛ یعنى اموالى که عمال ظاهراً از ثروتمندان مى‌گرفتند و از طرق مشکوک گرد مى‌آمد).
[٢٤] Calligrapher.خطاط، خوشنویس
[٢٥] The mint.
[٢٦] Office of troops and salaries.دیوان سربازان و حقوق، مستمرى.
[٢٧] Building bureau.
[٢٨] این کتاب را آقاى على ذکاوتى قراگزلو به نام تمدن اسلامى در قرن ٤ ه به فارسى ترجمه نموده‌اند.مترجمان.