پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - دانش كلام جديد، پويشها و رويكردها

دانش كلام جديد، پويش‌ها و رويكردها


برخي از محققان معتقدند علم كلام جديد، مجموعه‌اي از مسايل جديد است كه در چارچوب منظومه‌ي شناخته شده‌ي كلام قديم (سنتي) گنجانده شده‌اند و هر گاه مسايل ديگري به علم كلام الحاق شود اين علم تجديد مي‌يابد؛ در حالي كه گروه ديگري از محققان برآنند كه نوسازي علم كلام، صرفا با پيوست مسايل جديد شدني نيست، بلكه شال تجديد در مسايل، هدف، روش‌ها، موضوع، زبان، مباني و هندسه معرفتي است.

به نظر شما مفهوم نوسازي علم كلام به چه معنا است؟ آيا اين مفهوم، نسبي و تشكيك بردار و به تناسب روش‌هاي فرهنگي و تمدني، در هر عصري به گونه‌اي متفاوت از عصر ديگر است؟
دانش مندان معاصر در بيان چيستي كلام جديد و نسبت آن با كلام سنتي، كم و بيش در دو طرف افراط و تفريط قرار دارند. گروه زيادي از آن‌ها برآنند كه كلام جديد دانش جديدي نيست، بلكه همان كلام سنتي است كه در ضلعي از اضلاع تجدد يافته است. غالب انديش مندان به تحول مسايل تاكيد كرده و كلام حديد را، مسايل جديد كلامي دانسته‌اند، اما در برابر، عده‌اي كلام جديد را دانشي كاملاً جديد دانسته‌اند كه جز اشتراك لفظ، نسبتي ديگر بين آن و كلام قديم متصور نيست.
من در كتاب «هندسه‌ي معرفتي كلام جديد» آراي هر دو گروه را به طور مستند و مفضل گزارش كرده‌ام .ديدگاه رايج، نظريه‌ي اول است و دليل رواج آن چندين امر است:
يك ـ سطحي‌ترين ضلع يك معرفت كه به چشم مي‌آيد. مسايل آن علم است. اصلاع ديگر چون مباني، روش و... در نگاه نخست رويت نمي‌شوند.
دو ـ چنين گمان شده است كه بين دو راه، قرار گرفته‌ايم: يابايد بپذيريم كه علم جديدي متولد شده و هويتاً با كلام سنتي نسبتي ندارد و يا اين كه بگوييم تنهامسايل جديدي ايجاد شده است. اين گمان مغالطه‌ي ايهان انفصال است. هركز اين انفصال، مانع خلو نيست، بلكه از نظر ما، دو ديدگاه يا به افراط و يا به تفريط گراييده‌اند. كلام جديد نمي‌تواند صرفا مسايل جيد كلاي باشد؛ زيرا ظخور مسايل جديد خبر از مباني جديدي مي‌دهد وروش‌هاي جديدي رامي طلبد و جهت‌گيري تازه‌اي به پژوهش‌هاي كلامي مي‌دهد. مسئله منفصل از ساير اوضاع يك دانش نيست. از طرف ديگر لام جديد، هويتاً گلام است و تفاوت ماهوي باكلام سنتي ندارد؛ يعني نه تجددو نوسازي براي كلام، وصف به حال متعلق آن است، و نه كلام بودن كلام جديدو سنتي، به اشتراك لفظ است، بلكه مي‌توان نظريه‌ي سومي را در بيان چيستي كلام جديد ارايه كرد و آن اين است كه كلام جديد را نظام جددي كلامي يا هندسه معرفتي جديد كلام بدانيم؛ يعني كلام جديد را هويتاً (و نه بر حسب اشتراك لفظ) كلام بدانيم و آن را در همه‌ي ابعاد و اضلاع معرفتي اش، جديد بدانيم. براي بيان اين مدعا، طرح چند بحث مقدماتي لازم است:
الف ـ در شناخت علوم، نبايد نگاه اتمي و گزاره‌اي داشته باشيم، بلكه بايد هر علمي اي رابه صورت هندسي وداراي نظام معرفتي تلقي كنيم. روش، مسئله، مباني، وري آورد، نظريات و...، اضلاع مختلف اين نظام هستند كه به هم تنيده شده‌اند و تحول در يكي، ديگر اضلاع را نيز متحول مي‌سازد.
ب ـ واژه‌ي «جديد» تا حدودي خطا برانگيزد است. اين واژه در كلام جديد، به معناي «نسبي» به كار نمي‌رود. چنين تصور مي‌شود كه تجدد امري نسبي است و لذا نسبت به گذشته، جديد است و نسبت به آينده، قديم و براي همين مي‌توان كلام اقدام، قديم، جديد واجد داشت، اما واژه‌ي «جديد» در كلام جديد چنين نيست؛ زيرا كلام به دو معنا قابل اتصاف به اين صفت است:
معناي «نسبي» به اين معنا كه هر مقطع تاريخي، نسبت به مقطع پيشين خود، جديد است، مثلا كلام خواجه نصير الدين طوسي نسبت به كلام شيخ طوسي جديد است و كلام لاهيجي نسبت به كلام خواجه نصير الدين طوسي جديد است.
معناي دوم جديد، مفهوم «غير نسبي» است، همان گونه كه در نام گذاري دوره‌هاي تاريخي فلسفه تفكر فلسفي قرون هفدهم تا نوزدهم را فلسفه‌ي جديد مي‌خوانيم و فلسفه‌ي قرن بيستم رافلسفه‌ي معاصر مي‌ناميم، كلام ناظر به زمينه‌هاي پس از نيمه دوم قرن نوزدهم را كلام جديد مي‌خوانيم؛ يعني جديد بودن، در واقع عنوان مشير است براي يك نظام كلامي داراي تعين معرفتي.
ج ـ نزاع ياد شده وقتي قابل رفع است كه بين هويت كلام، نظام معرفتي و مسايل آن تمايز قايل شويم. كلام به عنوان يك دانش، داراي هويت، نظام مسايلي استو. در اين كه در كلام جديد مسايل نو شده است، نزاعي نيست اما آيا دامنه‌ي تجدد محدود به مسايل است يا هويت كلام هم عوض شده است، اين منوط به تحليل هويت كلام است .
كلام دانش واسطه‌اي است كه وحي را در اختيار ذهن و زبان مخاطبان قرار مي‌دهد. بنابراين، بين وحي و مخاطبان وحي حاجت به واسطه‌اي است از جنس داشن كه به طور روش‌مند بتواند پاسخ مخاطبان وحي را كه وحي چه مي‌گويد(در حيطه‌ي هست‌ها و نه بايدها) و جرا مي‌گويد (در همه‌ي امور ناظر به واقع و ناظر و به ارزش تكليف) از وحي ارايه كند. اين هويت واسطه‌اي، از طرفي تمايز كلام را از الاهيات به معني الاخص و فلسفه‌ي دين نشان مي‌دهد، و از طرفي ماهيت جنسي دانش‌هاي حقيقتاً اسلامي (اخلاق، فقه و كلام) را مي‌نماياند، و ازطرفي ديگر تجد و پويايي هر سه علم ياد شده را توجيه و تبيين مي‌كند. اخلاق، فقه و كلام به دليل هويت واسطه‌اي خود، به تبع ذهن و زبان مخاطبان، درحال تجدد و پويايي هستند. اين تحول ذهن و زبان مخاطبان، بر دو قسم است: يا تحول كند آهنگ بسار و تدريجي و محدود به اموري خاص است و يا داراي تحولي تند آهنگ، بنيادي و همه جانبه. تحول دوم كه موجب تجد اين علوم در نظام معرفتي مي‌شود، پس از نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم حاصل شده اس و كلام براي حفظ هويت واسطه‌اي خود، بايد تجدد ساختاري و تحول در ابعاد معرفتي پيداكرده و هندسه‌ي جديدي بيابد.
د ـ تجدد و تموع در نظام معرفتي، منافاتي با حفظ هويت معرفتي ندارد. در تاريخ كلام هم تنوع عرضي نظام‌هاي كلامي درايم، مانند كلام معتزله، ماتريديه، شيعي، كراميه، اشعري؛ و هم تنوع طولي و تحلوينظام‌هاي كلامي داريم. نظام كلامي شيخ مفيد به لحاظ هندسي و نه تنها به لخاظ مسايل، تفاوتي اصولي با نظام كلامي خواجه نصير الدين طوسي دارد و برهمين سايق هم امروزه مي‌توانيم داوري كنيم كه كتاب النكت الاعتقاديه‌ي ـ منسوب به شيخ مفيد ـ حقيقتاً نمي‌تواند از ان او باشد، چرا كه به الحاظ ساختار و نظام معرفتي، متعلق به كلام شيعي قرن هفتم است.
خلاصه‌ي سخن اين كه كلام، هويت واسطه‌اي دارد و تحول آن تابع ذهن و زبان مخاطبان وحي است. اين تحول بنيادي و همه جانبه، در ذهن، زبان و زندگي مخاطبان وحي رخ داده و متكلم نه مي‌تواند نسبت به اين تحل ناشنوا و نابينا باشد و به جاي حل مسئله، آن را خذب كند، ونه مي‌تواند مسخر تجدد باشد و وحي را بر مبناي تجدد، از اصالت بيندازد، بلكه او بايد بتواند با حفظ اصالت وحي، آن را به مخاطبان معاصر ارايه دهد و اين رسالتي بيش ار پاسخ دادن به شبهات جديد بر مبناي چارچوب و مباني سنتي است، بلكه مستلزم تاسيس نظام جديد كلامي است.
برخي محققان به طور مشخص، انديش مندي را بنيان گذاركلام جديد مي‌دانند ولي هرگز ديگر تعيين شخص معين را به عنوان پايه گذار اين علم، دور از حقايق تارخي و به معناي ناديده گرفتن مقصود حقيقي نوسازي علم كلام مي‌دانند. اينان استدلال مي‌كنند جركت نوسازي وبازسازي هر علمي سيري دشوار و ولادتي بسيار سخت دارد كه با تصيم نهاد يا رد و يا خطابه‌اي حماسي و يا مقاله و كتابي، به هدف‌هاي خود دست نمي‌يابد، بلكه چنين حركتي، برآيند مجموعه‌اي از تلاش‌هاي فكري و علمي جسورانه است كه در محيطي بهره‌مند از عناصر وعوامل ضروري رويش مفاهيم جديد و رشد و بالندگي آن پديد مي‌آيد.

به نظر جناب عالي برجسته‌ترين شخصيت‌هاي دوره‌ي جديد كه سهمي متمايز در پي ريزي پايه‌هاي علم كلام جديد داشته‌اند، چه كساني هستند؟
آنچه در باب مههوم تجدد در كلام ذكر شد نسان مي‌دهد كه تاسيس مظام جديد كلامي امري فراتر از ظرخ و برنامه‌ي فردي است. علم از مسئله فربه مي‌شود، مسايل جديد ظهور مي‌كنند و كثرت و تنوع مسايل جديد به متكلم نشان مي‌دهند كه نياز به وروش‌ها، ابزارها و مباني حديد است و بازسازي انديشه‌ي ديني ضرورت خود را نشان ميدهد و در نتجه نزاع بر سر قرائت‌هاي مختلف به ميان مي‌آيد؛ تكفير، آزمون خطا نقد كارايي و اثر بخشي طرر فكرهاي كلامي و آسيب‌شناسي انديشه‌ي كلامي رواج مي‌يابد تا در بستر حركت جمعي و تارخي نظام يا نظام‌هاي كلامي اصلاح، پديدار و پايدار شوند. بنابراين، اصولا نبايد از كسي را بنيانگذار كلام جديد دانست. مرحوم اقبال لاهوري، پيش ازديگران در اين حركت و تحول قدم برداشته و سپس استاد مطهري پيش و بيش از ديگران به ضرورت دست يابي به نظام جديد كلامي تاكيد كرده و دربقرار گفتمان موثر با مخطابن جدي وحي تلاش كرده است. كلام جديد در ايران حركت قابل تعريفي دارد كه به آن اشاره خواهم كرد.
غرب از چهار قرن پيش به اين سو، شاهد تحولات ژرفي بوده كه گذشته از زندگي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و صنعتي، ابعاد زندگي عقلي و روش‌هاي انديشه را نيز در برگرفته است. اين تخولات اثري شگرف در سر بر آوردن قرائت‌هاي متنوع از الاهيات مسيحي داشته است. به تدريج اين تحولات حياتي در قرن نوزدهم به جهان اسلام راه يافت و هراه راه يابي اين تحولات، گرايش‌هاي جديدي در پي ريزي معارف اسلامي ظهور يافت.

شما اثر آشنايي مسلمانان با علوم جديد را شكل‌گيري گرايش‌هاي جديد در علم كلام، چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
تحولات بنيادي و همه جانبه‌اي كه در غرب، در نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم شكل گرفت، مهم‌ترين تاثير خود را بر فهم مجدد و تصور نو انسان از خود، طبيعت و هستي ايجاد كرد و ذهن و زبان مخاطبان وحي را دگرگون ساخت. اين تحولات، اگر چه زمينه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي غرب رادارد، اما هرگز قابل حصر در غرب نيستند. غرب دو انقلاب عظيم داشته است: انقلاب صنعتي و انقلاب تكنولوژي و فن آوري. اين دو انقلاب، آثار زير بنايي و همه جانبه‌اي در زندگي بشر داشته‌اند.
نكته اين است وقتي دين يا وحي خود را پيامي مي‌داند كه باانسان سخن مي‌گويد و از آن‌ها پاسخ يعني ايمان مي‌طلبد در واقع به آنها اين رخصت و حق را داده است كه بپرسند: چه مي‌گويي؟ چرا چنين مي‌گويي؟ معرفت‌هاي ديني نيز اني پرسش‌هاي صورت گرفته را از وحي پاسخ مي‌دهند. كسي كه در مواجهه‌ي با وحي اين دو پرسش را مي‌پرسد، در معرض تحول نگرس ايت. ظاهر پرسش، حفظ شده است، اما مضمون پرسش، دگرگون گشته است. وقتي مي‌گويم وحي در اين عالم هستي، به ن انسان مي‌گويد؟ اين پرسش بر انبوهي از مفاهيم و گرازه‌هاي بنيادي و پايه‌اي و مبادي تصوري و تصديقي، استوار است كه آن‌ها تحول يافته‌اند .تلقي انسان‌هاي قرون پيشين با تلقي انسان‌هاي معاصر از «من» و «سخن گفتن با من و سخن» و عالم هستي و...، تفاوت يافته است؛ البته پاره از مسايل از تحولات ياد شده حاصل شده‌اند و كاملا به فرهنگ وابسته‌اند، اما بسياري از آن‌ها، به ارتباط انسان با آنچه وحي ناميده مي‌شود، باز مي‌گردد. اين تحولات، هرگز به معناي بي نيازي انسان‌هاي معاصر از دين و يا بي معنايي آمروزه‌هاي ديني نيست، بلكه به معناي شكل‌گيري نيازهاي نو، و استقرار ملاك‌هاي جديد معنا براي آموزه‌هاي ديني است. متكل حداقل مي‌بايست در برابر بسياري از علوم و ديدگاه‌هاي نو موضع اي داشته باشد،خواه اين كه موضع او اقبال به آن ديدگاه و يا انكار آن باشد، اما همين موضع‌گيري، مستلزم گام نهادن در فضايي با مباني و تصورات نو است. فرض كنيد امروز، نظريه قوم مدارانه بودن انديشه، از طرف پل واتسون به ميان مي‌آيد، متكلم در برابر اين نظريه، چگونه مي‌تواند موضع داشته باشد؟ آيا بدون فضاي پست مدرنيستي مسبوق به نزاع‌هاي دو قرن گذشته بدر باب عقلانيت مي‌توان اين نظريه را فهميد و آن را رد يا قبول كرد، يا وقتي با نظريه‌ي دوگانگي نظام پردازش و تحليل آدمي (نظام عقلاني و تجربي) اپشتاين مواجه مي‌شويم، چگونه مي‌توان بانايمدن به سايه‌ي سنگين كانت و معضله‌ي عقلانيت سخن او را فهميد؛ البته اپشتاين، مثل پل واتسون روان شناس است، اما نظريه‌هاي آن‌ها، تاثير ژرفي بر فرايند فهم وتبيين آموزه‌هاي ديني دارد.
كاروان عظيم روان‌شناسي دين، جامعه‌شناسي دين و تاريخ اديان، محصولن نگرش كاملا جديد به دين است كه بر مبناي آن دين نه به عنوان يك پيام (آسماني يا غير آسماني) بلكه به عنوان يك واقعيت گريزناپذير هم زاد و همراه بشر در سه ساحت فردي، جمعي و تاريخي، تلقي مي‌شود. اين تلقي، آثار فراواني در دين‌شناسي به طور كلي دارد و متكلم نمي‌تواند به آن‌ها بي موضع باشد.
ازمهم‌ترين اعترض هايي كه مخالفان رويكردهاي جديد كلامي دارند، اين ست كه اين رويكردها به طور مستقيم متكي بر مباحث فلسفه‌ي علم در غرب است و داده‌هاي آن را در تحليل معرفت ديني به كار مي‌گيرد و بر تاريخ مندي معرفت ديني اصرار مي‌ورزد. چنان كه علوم از هر منوتيك و نشانه‌شناسي و زبان‌شناسي غربي در تفسير نصوص و مدلول‌هاي آن بهره مي‌گيرند و از الاهيات مسيجي جديد هم بي بهره نيستند و توجه ندارند كه اين روش‌ها و دانش‌ها درنظام تمدني متفاوفي زاده شده و تعميم آن به خارج از محيط اروپايي شايسته نيست.
آيا جناب عالي اين اعتراض‌ها را وارد مي‌دانيد؟ به ويژه اين كه مي‌دانيم جنبه‌اي علمي و واقعي در علوم انساني جديد وجوددارد كه علماي مسلمان گذشته بامعارف يوناني و مكتب اسكندريه و فارس و هند قديم تعامل داشته‌اند واز اين معارف به عنوان ابزارهاي روش شناختي در ريختاري معارف اسلامي و به ويژه علوم معقول استفاده كرده‌اند.

پرسش ديگر اين است كه چگونه مي‌توانيم علم كلامي داشته باشيم كه هم پاي مقتضيات عقيدتي مسلمان معاصر باشد و در عين حال از داده‌هاي جديد علوم انساني هم كمك نگرفته باشد؟
حقيقت آن است كه متكلمان جديد به سبك واحدي عمل نكرده‌اند. كساني كه در پي تجدد كلام و كلام جديد رفته‌اند سه دسته‌ي عمده هستند:
١ ـ گروهي با عنوان كلام جديد، فيلسوف دين بوده‌اند و در واقع، فلسفه‌ي دين، موضوع پژوهش آن‌ها بوده است؛
٢ ـ گروهي با عنوان كلام جديد، در واقع به پژوهش درالاهيات نوي مسيحي پرداخته‌اند؛
٣ ـ گروه سوم دغدعغه‌ي تاسيس كلام جديد اسلامي، به معناي واقعي دارند. اين گروه خود را مخاطبان كاملا جديدي مواجه ديده و حذف مسئله را، راه دست مسئله ندانسته و بر آن بوده كه در عين سخن گفتن با ذهن و زبان معاصران، براصالت وحي تاكيد مي‌كنند. هويت واسطه‌اي كلام، اقتضا مي‌كند كه با ابزارهاي شايسته، آموزه‌هاي وحي، در اختيار مخاطبان قرار گيرد. اقتضا مي‌كند كه با ابزارهاي شايسته، آموزه‌هاي بردن آن‌ها نيست؛ مگر مفسران و متكلمان پيشين از ابزارهاي رايج زمان خودشان استفاده نمي‌كردند؟ مهم‌ترين نقد اخباري‌ها واهل حديث همين بوده است. چرا دانشمندان پيشين چنين انتفادهايي را مانع استفاده از ابزارهاي رايج رمان خود قرار ندادند؟ زيرا آن‌ها دغدغه‌ي كارايي١و اثر بخشي٢داشته‌اند. متكلم معاصر نيز يا دغدعه‌ي كارايي و اثر بخشي درايفاي نقش واسطه‌اي دارد ويا ندارد. دغدغه‌ي كارايي و اثر بخشي، مستلزم آن است كه از ابزارهاي دست بشر استفاده كنيم.
انسان‌ها در زمان گذشته براي سفر، از ابزارهايي استفاده مي‌كردند و امروزه از ابزارهاي ديگري استفاده مي‌كنند. نه آن ابزارها مقدس بودند و نه ابزارهاي امروزي بيرون خواهند رفت، اما از آن‌ها استفاده مي‌كنيم. ابراز فهم وتبي وعرضه‌ي آموزه‌هاي ديني نيز چنين است. وقتي شما خودتارا صاخب پيام مي‌دانيد، به شنونده اين حق را مي‌دهيد كه باابزارهاي رايج نزد خود، به فهم و نقد سخن شما بپردازد. فهم، امريي بشري است ومتكي به ابزراهاي بشري است كه دائما در تحول است. علوم ابزارهاي دقيق‌تري رابراي فهم عمق پيام در اختيار بشر قرار مي‌دهند وداستان اختراع ابزارهاي دقيق‌تر و كنار نهاده شدن ابزارهاي پيشين هم زاده و همراه بشر است و تخصيصي نسبت به متكلمان سنتي و جديد، در اين امر نيست.
پس استفاده‌ي از علوم عصر، براي فهم پيام ديني نه في نفسه مذموم است و نه به يك معنا قابل اجتناب. آن‌چه مهم است، پرهيز از مغالطه و خطاها ـ به ويژه آسيب‌هاي روش شناختي ـ است؛ به عنوان مثال فلسفه‌ي علوم، ره آوردهاي مفيدي در دين پژوه را به دام تحويلي نگري٣مي‌اندازد. متكلمان معاصر هرگز نمي‌توانند از تجارب متالهان جديد مسيحي بي بهره باشند، اما تحويل وحي و اديان اسلامي به آنچه در مسيحيت تصوير مي‌شود، از مصاديق بارز عدول از اصالت وحي اسلامي است. استفاده‌ي به جا از ره آوردهاي دانش‌هاي روز، همراه با حفظ اصالت وحي، امر دشواري است، اما مواجهه‌ي منطقي با مسئله‌ي دشوار، تلاش در جهت حل آن است و نه حذف مسئله. يكي از شيوه‌هاي رفع يا تقليل آسيب‌هاي روش شناختي، روي آوردن به مطالعات ميان رشته‌اي است. كلام جديد براي يافتن نظام معرفتي خود، گريزي از مسلح شدن به روي آورد ميان رشته‌اي ندارد. به وسيله‌ي مطالعه‌ي ميان رشته‌اي، خطر تحويلي نگري، كه ناشي از حصر توجه محقق به يك دانش خاص است، برطرف مي‌گردد.

رويكردهاي جديد كلامي در ايران از چه زماني شروع شد و نقش حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها در اين امر چگونه بوده است؟
پيدايش مسايل جديد كلامي در ايران به رويارويي جدي و فرهنگي ايران با غرب در عصر مشروطه باز مي‌گردد. مسايل چون تجدد و سنت، علم و دين، دين و آزادي و ماترياليسم، از مسايلي عمده‌اي بودند كه در فضاي فرهنگي مشروطه به ميان آمدند. انديشه‌ي كلامي جديد در ايران، از انقلاب مشروطه تا امروز، سه دره‌ي عمده داشته است: دوره‌ي نخست، از مشروطه تا انقلاب اسلامي است؛ دوره‌ي دوم از انقلاب اسلامي تا پايان دهه‌ي دوم انقلاب است؛ دوره سوم؛ از دهه‌ي سوم انقلاب اسلامي شروع شده است. هر دوره ويژگي‌هاي معرفتي ويژه‌ي خود را دارد و نقش حوزه و دانشگاه را مي‌توان در اين سه دوره با توجه به اين ويژگي‌ها، ترسيم نمود:
دوره نخست، دوره طرح مسايل در شكل شبهات نوين است كه غالباً از جانب روشنفكران غير ديني يا به اصطلاح رايج آن زمان «منور الفكرها» مطرح مي‌شد و علماي حوزه در مقام پاسخ به شبهات، غالبا به اخذ مواضع فوري مي‌پرداختند. نزاع‌هاي كلامي به دليل وجود دو گروه ياد شده، از رونق زيادي برخوردار بود. آزادي در بيان و وجود مطبوعات نيز بر اين رونق افزوده بود. طرف داران انديشه‌ي ماركسيستي و كساني چون تقي اراني، به تبيين نظريات و ترجمه‌ي آثار پرداختند. دانشگاه‌ها نقش چشم‌گيري از خود نشان نمي‌دادند. حوزه علميه قم به عنوان دفاع از انديشه ي ديني فعال شد. علامه‌ي طباطبايي از نادر انديش منداني بود كه راضي به اخذ مواضع فوري نبود و در پي يافتن مبنايي براي حل مشكلات برآمد. در ميان شاگردان علامه‌ي طباطبايي، استاد مطهري جايگاه مهمي در اين دوره‌ي از انديش‌ي كلامي جديد دارد. ظاهراً تاكنون به اهميت ساختار نويني كه استاد مطهري به مباحث كلامي در «درآمدي بر جهان بيني توحيدي» داده است، توجه نشده است. نظام كلامي ايشان در اين اثر از انسان و ايمان شروع مي‌شود، در حالي كه در آثار سنتي كلامي از انسان به ندرت بحث مي‌شود ومسئله‌ي ايمان نيز از فروعات مباحث ثواب و عقاب معاد است؛ البته استاد مطهري هويت كلام را هويت دفاعي و ابزاري مي‌دانست، اما به كارآيي و اثر بخشي آن در عصر حاضر، توجه فراوان داشت. وي در بدست آوردن هم زباني با دانشگاهيان و دانشجويان، توفيق زيادي نيز در همين راستا بدست آورده بود.
دكتر شريعتي از موضع ديگري در دوره‌ي اول كلام جديد، سهم دارد. وي با ارايه تصويري ايدئولوژيك يك از اسلام، با ايدئولوژي‌هاي دين ستيزي مانند ماركسيسم، به رقابت پرداخت و در عرضه‌ي ايمان ديني نيز با تاكيد بر جنبه‌ايدئولوژيك آن در ميان جوانان تحصيل كرده، بسيار موفق بود. وجود مطهري و شريعتي خبر از دو نوع بازسازي انديشه‌ي ديني مي‌داد كه با بازسازي اقبال ـ كه پيشاپيش در فرهنگ ايران شناخته شده بود ـ متمايز بود. سه قرائت عمده از دين: قرائت اقبال، مطهري و شريعتي، دوره اول كلام جديد را در ايران، به پايان مي‌برد.
دوره دوم، پيروزي انقلاب اسلامي، آغازگر مرحله‌ي دوم انديشه‌ي كلامي جديد در ايران است. اسلام در جريان انقلاب، به شكل ايدئولوژي به ميان آمد و امام خميني از موضع احياگري، به زنده كردن انديشه و حيات ديني، آن را به پيروزي رساند. پيروزي دين و به حاكميت رسيدن آن، انبوهي از مسايل كلامي نو را به ميان آورد: دين و توسعه دين و حكومت، سنت و تجدد، پويايي فقه و امثال اين موارد. در اين دوره، بر خلاف دوره‌ي اول، روشنفكران ديني بر طرح مسايل جديد كلامي تاكيد كردند. كلام جديد به منزله‌ي درسي در دانشگاه‌ها و سپس در حوزه‌هاي علميه مطرح شد و امكان پژوهش در مسايل جديد كلامي در تحصيلات تكميلي دانشگاه و حوزه، حاصل گشت. سمينارهاي مختلف، مسايل كلامي را به بحث و نقد و نظر گذاشتند. مؤثرترين حركت در دوره‌ي دوم از جانب دكتر عبدالكريم سروش انجام شد. مسايلي چون تحول معرفت ديني، بسط تجربه‌ي نبوي، پلوراليسم، و ديگر مباحث نوي كلامي به سرعت نزد دانشگاهيان و حوزويان مطرح گرديد. به همين دليل، مباحث كلامي جديد در دوره‌ي دوم، غالبا صبغه‌ي فلسفه‌دين دارد و اصولا تمايز كلام جديد و فلسفه‌ي دين نزد ايشان مورد توجه يا قبول واقع نمي‌شود.
شخص ديگري كه در دوره‌ي دوم در رواج مباحث كلامي جدي دنقش مؤثري دارد، دكتر محمد مجتهد شبستري است. وي به تمايز كلام جديد و فلسفه‌ي دين تاكيد دارد و در پي دست يابي به الاهيات جديد، به طرح مباحث بنيادي الاهيات جديد پرداخت. چيستي ايمان و نسبت آن با عقل و آزادي، از مباحث محوري ايشان است. اين دو، منازعات فراواني را به ميان آوردند و دانش مندان حوزه به نقد و بررسي آراي آن‌ها پرداختند. تنها در باب «نظريه قبض و بسط معرفت ديني» دكتر سروع بالغ بر ٧٥ مقاله و كتاب به زبان فارسي نوشته است. اين نظريه و هم چنين «نظريه‌هرمونوتيك كتاب و سنت» دكتر محمد مهدي شبستري، دوره‌ي دوم كلام جديد را آبستن تحول و بحران ساخت و آن را به دوره‌ي سوم منتقل ساخت.
دوره‌ي اخير، دوره‌ي سوم كلام جديد در ايران، در پي تحولات اخير، در آغاز دهه‌ي سوم انقلاب اسلامي آغاز شده است. اصلي‌ترين دغدغه و بحران در اين دوره‌ي اخير، بحران روش و مباني است و مهم‌ترين مسئله در اين دوره، مسئله‌ي قرائت‌هاي گوناگون از آموزه‌هاي ديني است كه نزاع بين انديش مندان جديد و سنتي را صد چندان ساخته و آن‌ها را در معرض تكفير هم ديگر قرار داده است. مسئله‌ي بازسازي انديشه‌ي ديني، بنيادي‌ترين مسئله‌ي كلامي است، اما سخن از قرائت جديد و بازسازي انديشه‌ي ديني، فقر روش شناختي انديشه‌ي كلامي معاصر را در ميان هر دو گروه سنتي و جديد، بيش از پيش نشان مي‌دهد.

عرصه‌ي فكري ايران، به ويژه در دهه‌ي اخير، شاهد نزاع‌هاي گسترده‌اي بر سر قرائت‌هاي جديد از دين بوده است. كساني در صف مناديان مشروعيت قرائت جديد قرار گرفتند و آن را ضرورتي دانستند كه زمانه طلب مي‌كند. استدلال اين گروه آن است كعه همه مصلحان جهان اسلام در جهت عرضه‌ي قرائت‌هاي جديد كوشيده‌اند و اين امر به وضوح در برنامه‌ي نهضتي امام خميني مشاهده مي‌شود. مهم‌ترين نشانه‌هاي قرائت جديد از علم كلام در ايران كدام است؟
تنوع قرائت از انديشه‌ي ديني، واقعيت انكارناپذير تاريخي است. نزاع اهل حديث و اخباري‌ها با متكلمان و فيلسوفان، نزاع قرائت‌هاي مختلف يا متخالف بود. چگونه مي‌توان تفاوت عميق فهم متكلمانه از دين را با فهم فيلسوفانه و آن با فهم عارفانه، انكار كرد.
نكته‌اي كه در طرح جديد مسئله‌ي قرائت‌هاي متنوع وجود دارد، بحران روشنو مباني است. پر واضح است كه بدون روش‌شناسي، نمي‌توان به توان مندي دانش، در حل مسايل اميد بست. ما در دوره‌هاي سه گانه‌ي ياد شده‌ي كلام جديد در ايران، هرگز با روش‌شناسي مواجه نبوده‌ايم. به عنوان مثال دكتر سروش كه در روش‌شناسي علوم اجتماعي و فلسفه ي علم صاحب نظر هستند، در باب روش تحقيق در مباحث كلامي جديد، به ندرت سخن گفته است. استاد مطهري حجاب را بر اساس عفت تبيين مي‌كرد، و دكتر سروش آن را بر اساس قداست زن تبيين مي‌كند، اما اگر از روش تحقيق و داوري در باب نظريه‌ي اخير بپرسيم ظاهراً جز ابهام، پاسخي نخواهيم داشت.
مهم‌ترين رخنه و نقصان در انديشه‌ي كلامي معاصر، فقدان روش مندي است، به گونه‌اي كه امكان گفت وگو و تفاهم، بين طرفين حاصل نمي‌شود و اين به حزبي شدن انديشه و خشنودي هر حزبي به انديشه‌ي خود مي‌انجامد. به همين دليل مهم‌ترين وظيفه، طرح روش‌شناسي مطالعات ديني در فرهنگ اسلامي است. انبوهي از آثاري كه در نفي و اثبات ديدگاه‌هاي جديد كلامي طرح ميشود، حتي از كم‌ترين استحكام منطقي نيز برخوردار نيست، و اين به سبب «فقر روش‌شناسي» است. امروزه با اخذ مواضع فوري، نمي‌توان انديشه‌ي ديني را عرضه كرد و از آن دفاع نمود، و نيز با قوه‌ي قهريه و تكفير نمي‌توان معضر كلامي را مرتفع ساخت.

درس كلام در حوزه‌هاي علميه سابقه‌اي دراز دارد و در طي عصرها شاهد تحولات و تطوراتي بوده است، اما روش بحث و تدريس علم كلام، هم چنان خلاها و نقص هايي دارد. وضعيت درس كلام را در حوزه علميه قم چگونه مي‌بينيد؟ و مهم‌ترين نقص‌هاي مطالعه و تدريس علم كلام را چه مي‌دانيد؟ راه جبران اين نقص‌ها چيست؟
مهم‌ترين نكته در درس‌هاي كلامي و آثار مربوطه، پرسش از بهره وري ٤ آن‌ها است. محافل، درس‌ها و آثار كلامي رايج، بايد از حيث بهره‌وري سنجش شوند و كارآيي و اثر بخشي آن‌ها معلوم شود. رواج تا حدودي حصرگرايانه‌چند متن درسي در قروت متعدد، و اكتفا به آن‌ها نشان مي‌دهد مدرسان كلامي فارغ از دغدغه‌ي كارآمدي درس‌هاي كلام هستند. برنامه‌ي آموزشي كلام، هنگامي مي‌تواند كارآمد باشد كه ناظر به مسايل عيني انديشه، نزد مخاطبان باشد و بتواند هم زباني را با آن‌ها برقرار كند و شرط تحقق آن مسبوقيت برنامه‌ي آموزشي كلام بر برنامه‌ي پژوهشي است‌و آن نيز منوط به روش تحقيق و ابزارهاي لازم است. در نقد علمي بدست مي‌آيد كه كلاس‌ها و متون آموزشي كلام از حيث برقراري ارتباط با مخاطبان تا اندازه‌اي ناتوان است. سر و دليل اين ناتواني در چيست؟ ايستايي و افول در نوآوري آثار كلامي در سده‌هاي اخير را مي‌توان پاسخي براي اين پرسش دانست.

پي نوشت ها:
١-effeciency
٢-effectivenes.
٣-Reductionism.
٤-Productivity.