پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
آوازهاى اعتراض
شاهجويى محمدامين
محمد سينا
شناخت جوامع بشرى به صورت ژرف و از درون، راههاى متعددى دارد. يكى از اين راهها مطالعه هنر و فرهنگ آن جوامع است.
همه مىدانيم كه موسيقى و آواز و سرودهاى گوناگون در جامعه اروپا و آمريكا بسيار ريشهدار است. انواع موسيقى كلاسيك و مدرن در اين جامعهها رواج دارد. و مهمتر از همه موسيقى مدرن آن با گونههاى رنگارنگ جاز و پاپ مىتواند كاملا از نظر جامعهشناسى هنر مورد بررسى قرار گيرد و انواع آن بررسى شود. انواع سرودهاى سرشار از بىخودى و پوچى و هيجان و خودباختگى و آميخته به فريادها و مصرف مواد مخدر و موسيقى طرب و لهو و لعب، گوياى سقوط فرهنگى آمريكاست. از سوى ديگر، انواع موسيقى ريشه گرفته از آوازهاى بومى سرخپوستان يا موسيقى سياهان آمريكا نيز وجود دارد كه حاوى ارزشهايى است. در متن موسيقى فولكلوريك نغمههاى شادى و اندوه مردى مهاجر نهفته است و در عين حال صداى اعتراض در اين ترانهها پيداست. در واقع بايد گفتشناخت درست پديدههاى فرهنگى، برخلاف شعارهاى سطحى عدهاى فرصت طلب بسيار ضرورى است. نگاهى علمى به اين آثار و بررسى رواشناسانه و جامعه شناسانه آن، ما را از روى ديگر سكه و واقعيات درونى و پنهان مردم يك جامعه باخبر مىكند. بر خلاف تحليلهاى سطحى، بايد گفت در عرصه پاپ آرت نيز انواع خوانندگان و شاعران مشهور سفيد و سياه پوستبودهاند كه آثارشان را مىتوان جزء هنر متعهد به حساب آورد. برخلاف ديدگاه عاميانه، همه سرودهايى كه در جامعه آمريكا سر داده مىشود، تصانيف كابارهها و دانسينگهاى عيش و عشرت و مستى و تخدير نيست.
از سوى ديگر، بحران اعتياد و خودفراموشى در هنر آمريكايى خود افشاگر ناهنجارىهاى اجتماعى، سقوط و از هم پاشيدگى درونى جامعهاى است كه ساليان سال هر آرمان شريفى را از دست داده و در آن از اميد و درك شريف از آزادى و منش انسانى، كمتر نشانى باقى مانده است. به هر حال سرودهاى شاعران در اعتراض به جنگ ويتنام سرودهاى سياه پوستان و سرودهايى درباره مبارزه مردم، از جمله نمونههايى است كه مىتوان از آنها نام برد. براى بررسى جدىتر بهتر است ما آنها را در چند گروه دسته بندى كنيم:
١. شعر شاعران نامدار كلاسيك و نوگرا، نظير والت وتيمن - هانرى لانگ فلو. اينلىديكنسون و وردز و ورث - رابرتفر است.
٢. شعر شاعران مدرن و سنتشكن، نظير كارل سندبرگ.
٣. ترانههاى اعتراض نظير آثار سيد بارت.
درگروه شاعران نخست و گروه دوم، انبوهى از سرودههاى زيبا وجود دارد كه شهرتى جهانى يافتهاند; سرود شاعرانى بزرگ كه آينهاى از اعتراض به زشت كردارى صاحبان قدرت و نظم موجود در آمريكاست. نظمى كه همه جا خود را با نقاب آزادى معرفى مىكند، ليكن همواره مورد افشاگرى انسانهاى متعهد، متفكر، روشنفكران و هنرمندان معترض قرار گرفته و نقابش دريده شده است. در موقعيتهاى مناسب ما در اين آثار كلاسيك غور خواهيم كرد و نمونههايى از اشعار ضد جنگ و خشونت و بيداد نظام مسلط بر آمريكا را از زبان بزرگترين هنرمندان نامور و جهانى آن، مورد سنجش قرار خواهيم داد. اما اكنون از هنرى همگانىتر و بسيار گستردهتر سخن بگوييم; هنرى كه متاسفانه در ايران به صورت با آن برخورد سطحى شده است. شايد بسيارى از جوانان فريفته غرب و آمريكا در ايران كه به خواندن آوازهاى خوانندگان پاپ مشغولند، نمىدانند پارهاى از اين سرودهها، كاملا جنبه افشاگرانه دارد و با نفرت و انزجار از خشونت هيات حاكمه آمريكا حرف مىزند. يكى از مشهورترين اين گروهها، پينك فلويد لندن است. ترجمه آثار سيد بارت و راجر واترز به قلم دو تن از شاعران شناخته شده ايران يعنى م. آزاد (مشرف آزاد تهرانى) و فرخ تميمى به زبان فارسى منتشر شده است.
درونمايه شعرهاى پاپ، اجتماعى - سياسى است كه مسايل زمانه را طرح مىكند. تنهايى، ترس، از خود بيگانگى، فقر، زندگى در جامعه صنفى و به خصوص ضايعات جنگ، درونمايههاى اعتراضآميزى است كه در آثار اينان شهرت جهانى يافته است. در هيچ جا بيش از ترانههاى پارهاى از گروههاى پاپ غرب نمىتوان درونمايه اعتراض به روحيه جنگطلبى هيات حاكمه كشورهايى را يافت كه با خون ستمديدگان و ملل محروم خود را فربه كردهاند. پينگ فلويد، موسيقى پاپ را به عرصه تاريخ و سياست كشاند. اجراهاى زنده در بناهاى كهن و همچنين در عرصههاى سياسى، مانند ديوار برلين كارى بود كه نام شعرهاى آنان را با ترانههاى اعتراض همذات كرد. در غرب سنتى وجود دارد كه با جنگ ويتنام شكل نهايى به خود مىگيرد وآن اشعار اعتراض به جنگ در هنر پاپ است كه ستاره درخشان آن باب ديلن به شمار مىآيد. ترانههاى اعتراض جون بائر به موسيقى پاپ شديدا رنگ اجتماعى مىدهد. به اين ترتيب ما بايد از سطحىنگرى درباره موسيقى اصيل پاپ دستبرداريم و صرفا با شنيدن صداهايى كه معناى آن را در نمىيابيم، دو برخورد افراطى به آن نكنيم. يعنى از يك سو از آن دچار تخدير نشده و به معناى آن بىتوجهى نشان ندهيم واز سوى ديگر بانفى مطلق هرنوع موسيقى پاپ نپنداريم كه همه سرودهاى خوانندگان آمريكايى درباره سكس و پوچى و ولنگارى جنسى است. اين جهالت دو سويه، مدتها سبب شده است كه به سطحىترين شكل ممكن هنر عامه پسند و جوان غربى در ايران معرفى شود. گرايشات آنارشيستى در بسيارى از اين گروها در واقع درونهاى جز اعتراض به سرمايهدارى ندارد. ما بايد بهدرستى اين وجوه را از هم بازشناسيم و بهطور صحيح مورد تحليل علمى قرار دهيم.
مثلا به شعر سرجوخه كلگ (Corporal Clegg) توجه كنيد:
سرجوخه كلگ يك پاى چوبى داشت
اين پارا درجنگ، سال ١٩٤٤ برده بود
سرجوخه كلگ يك مدال هم داشت
به رنگ نارنجى، سرخ و آبى
مدال را در باغ وحش پيدا كرده بود
خدايا، خداوندا، راستى مردم دلشان به حال من مىسوزد؟
خدايا، خداوندا، راستى مردم به حال و روز من مىخندند
خانم كلگ! بايد به شوهرت افتخار كنى
خانم كلگ به افتخارش يك جرعه ديگر جين بالا بينداز
سرجوخه كلگ چتر به دست در زير باران
هيچ وقتبه يك حال نبوده است
كسى هم تقصيركار نيست
سرجوخه كلگ مدالش را در عالم خواب و خيال از دست عليا حضرت ملكه گرفت
پوتينهايش از تميزى برق مىزد
خانم كلگ! بايد به شوهرت افتخاركنى
خانم كلگ به افتخارش يك جرعه ديگر بالا بيانداز
در واقع در اين شعر ما نوعى استهزاى جنگ و جنگجويان غربى را كه براى اهداف سرمايهدارى جنگيدهاند مىبينيم; و مضحكه افتخارى كه همه اهميت آن در اين حد است كه زنش به افتخارش جرعهاى بالا بيندازد!
در شعر ديگر مرگ سربازانى كه قربانى جنگ ناعادلانه قدرتمندان مىشوند، بدينگونه تصوير شده است:
و چون شاه جورج پير مهربان
خبر مرگ پدرم را شنيد
نامهاى به مادرم نوشت
به ياد دارم كه به شكل طومار بود
و با برگهاى زرين تذهيب شده بود، فقط همين
آن را در كشوى عكسهاى قديمى نهفته بودند
و من يك روز يافتمش
اعلىحضرت آن را با مهر لاستيكى خود توشيح كرده بودند
هنوز هر وقتبه يادم مىآيد، گريهام مىگيرد
همه جا تيره و تار
و زمين يخ بسته بود
وقتى كه ببرها آزاد شدند
هيچكس از هنگ ارتش سلطنتى زنده نماند
همه در اردوگاه جامانده بودند
بيشتر آنها مرده بودند
و بقيه هم جان مىكندند
و چنين بود كه فرماندهى كل
پدرم را از من گرفت
در هنر آواز مردمى غرب، تصاوير تلخ و تيره با طنزى سياه از جنايات هيات حاكمه فراوان است. كودكانى كه يتيم شدهاند، بدون آنكه پدران آنها در راه شرافتمندانهاى شهيد شده باشند. هنوز جسدهاى بازگشته از ويتنام و جنگهاى ناعادلانه استعمار كهن انگليس و همدستى او با امريكا در جدالهاى بيرحمانه عليه مردم مظلوم جهان تصويرىتر و تازه در شعرهاى خوانندگان حرفهاى به جا مىنهد. در شعر مادر از زبان يك كودك، همه اهداف رذيلانه رسمى به استهزاء گرفته و نشان داده مىشود كه پرسشها و آموزش كودكان تا چه حد به نفرت از خشونت آميخته است:
مادر آيا فكر مىكنى بمب را بيندازند؟
مادر آيا فكر مىكنى از اين آواز خوششان بيايد؟
مادر آيا فكر مىكنى آنها بخواهند تيلههايم را بشكنند؟
مادر آيا من بايد ديوار بسازم؟
مادر آيا من بايد بزنم براى رسيدن به مقام رياست جمهورى؟
مادر آيا بايد به حكومت اعتماد كنم؟
مادر آيا مرا در خط آتش خواهند گذاشت؟
مادر آيا من واقعا در حال مردنم؟
وحشت از خشونت امريكايى و همدستان آن در سراسر اشعار پاپ متعهد و معترض، لانه كرده است. در شعر بدرود آسمان صاف، اين مرگناكى نظام غربى به خوبى موج مىزند:
آيا وحشتزدگان را ديدى؟
آيا صداى بمبهايى را كه مىافتادند، شنيدى؟
به روزگارى كه زير آسمان صاف يك دنياى دلير نو را نويد مىدهند، آيا حيرت نكردى كه چرا بايستبه پناهگاه مىگريختيم.
آيا وحشتزدگان را ديدى؟
آيا صداى بمبهايى...