پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - علماى شيعه و حمايت فقهى و سياسى از فلسطين - رضوی عباس
علماى شيعه و حمايت فقهى و سياسى از فلسطين
رضوی عباس
اشغال فلسطين دردناكترين مسئله جهان بشرى در سده اخير و يكى از طولانىترين مبارزات آزادىبخش و مقاومت عليه تجاوز و ستم و نسلكشى است كه در آن سرزمين ادامه دارد.
از نخستين روزهاى اشغال سرزمين فلسطين به دست صهيونيستها و اخراج مسلمانان با پشتوانه دولتهاى غربى، علماى شيعه به دفاع از فلسطينان پرداخته و از مبارزه اين مردم ستمديده براى به دستآوردن حقوق از دست رفته خود، جانبدارى كردهاند.
علماى شيعه با زبان و قلم، شيعيان را براى كمك به برادران ستمديده خود تشويق و تهييج كرده و با فتاوى آشكار و صريح كمك به آنان را واجب شرعى شمرده و كشته شدن در راه آزادى بيتالمقدس را شهادت در راه خدا محسوب داشتهاند. سيد شرف الدينعاملى از نخستين علمايى بود كه در جهان عرب، از روند مهاجرت يهوديان به سرزمين فلسطين احساس نگرانى كرد. او مسئوليت اين بحران را كه آينده تاريك آن از همان سالها نمايان بود، بر دوش دولت انگليس دانست كه با استفاده از خلا فروپاشى دولت عثمانى، پاى استوارى براى خود در قلب جهان اسلام ايجاد كند. سيد شرفالدين از دولتهاى جهان خواست كه با اعتراض و فشار به بريتانيا جلو پيشروى صهيونيستها را بگيرند. (١)
سيد كه خود در لبنان درگير مبارزه براى آزادى لبنان از سيطره رژيم اشغالگر فرانسه بود. از سير مبارزات ملت ايران عليه سلطه انگليس بىخبر نبود و مسائل جنبش ملى شدن صنعت نفت را دنبال مىكرد و شرح ماجراهاى مبارزاتى ايرانيان را عليه استعمار غرب به آگاهى مسلمانان لبنان مىرساند. (٢)
علامه محمد حسين كاشف الغطاء (١٢٩٤ - ١٣٧٣ ه. ق) نيز در جانبدارى از فلسطين، كارنامه درخشانى دارد. وى دانشمندى آگاه و سياستمدار بود و به تاريخ و جغرافياى گذشته و حال جهان اسلامى آگاهىهاى عميقى داشت. اين آگاهىهاى همه جانبه از شرائط سياسى جهان اسلام و دشمنشناسى، به او كمك كرد تا بتواند در راه آگاه ساختن مسلمانان از نقشههاى شوم بريتانيا و آمريكا در تحميل صهيونيستها بر عالم اسلامى، گامهاى بزرگى بردارد. بخشى از تلاشهاى بىوقفه كاشف الغطا، مسافرت به كشورهاى اسلامى و ديدار با صاحبنظران جهان اسلام بود، تا افزون بر آشنايى با وضعيتسياسى و جغرافيايى مردم، عالمان دين را به توطئههاى مرموزانه غرب و اشغال سرزمين فلسطين بياگاهاند.
از سفرهاى تاريخى او، سفر به فلسطين و شركت در كنگره اسلامى بود. اين مؤتمر در سال ١٣٥٠ ه. ق به مناسبت ولادت پيامبر (ص) در قدس برگزار شد و حدود ١٥٠٠ نفر از شخصيتهاى اسلامى در آن شركت داشتند. كاشف الغطاء با سخنرانى مؤثر خود درباره علل انحطاط مسلمانان و ضرورت پرهيز از دوگانگى و خطر نوين جنبش صهيونيستها براى تسلط بر جهان اسلام، سخن گفت و پس از آن شهرهاى حيفا و نابلس و يافا ديدن كرد.
در سال ١٣٦٧ ه. ق با تشكيل دولت اسرائيل و شكست ارتشهاى عربى، كاشف الغطاء با استفاده از نفوذ دينى و سياسى خود، با صراحت در برابر اين فاجعه هولناك به مقابله پرداخت و زمامداران كشورهاى اسلامى را به جرم كوتاهى در مبارزه و بسيج عمومى مردم، محكوم و تاكيد كرد: حاكمان در مبارزه با اسرائيل جدى نيستند و مسلمانان مىبايست در سايه وفاق و اتحاد داخلى با يهوديان مهاجر بجنگند و آنان را از سرزمينهاى اشغالى بيرون رانند.
كاشف الغطاء، جانبدارى غرب، به ويژه امريكا و انگليس را عامل اصلى ايجاد اسرائيل و بقاى آن مىشمرد و در سخنرانىها فرياد مىكرد: مسلمانان بيشترين رنج و شكنجه در دوران معاصر را از دولتهاى غربى متحمل شدهاند و آنان مسئول جنايتهاى يهوديانند. (٣)
در سال ١٣٧٣ ه. ق نائب رئيس انجمن امريكايى دوستداران خاورميانه، طى نامهاى از كاشف الغطاء دعوت كرد در كنگرهاى به منظور بررسى راههاى همكارى اسلام و مسيحيت در برابر الحاد ماركسيسم، شركت كند. وى اين دعوت را رد كرد و طى نامهاى مشروح و سرگشاده به نام «الكلمة العليا فى الاسلام لا فى بحمدون» كه به امريكا فرستاد، ثابت كرد كه فتنه اصلى براى همه اديان و مذاهب، امريكا و غرب است نه الحاد شرق. امروزه اين امريكا و يهوديانند كه مسلمانان را مىكشند و منابع اقتصادى آنان را غارت مىكنند، و تشكيل چنين مجالسى براى روپوش نهادن بر جنايتهاى اسرائيل است، نه جلوگيرى از الحاد ماركسيسم.
اين نامه به نام «نامهاى از امام كاشف الغطاء» به فارسى ترجمه شده است. (٤)
آيت الله شيخ عبدالكريم زنجانى از بزرگان نجف، از ديگر كسانى بود كه در راه اتحاد اسلامى و مسئله فلسطين كوششها كرد. آن بزرگ كه در علم و دانش سرآمد اقران خود بود و در سال ١٣٤٤ ه. ق در شمار مجتهدان و فقيهان نامى نجف بود، درد و رنج جهان اسلام را بر نمىتابيد و هماره دغدغه عزت مسلمانان و تماميت ارضى سرزمينهاى اسلامى و بهروزى ستمديدگان، او را ناآرام مىكرد. آن بزرگ دورى و بىخبرى مسلمانان را از احوال يكديگر عامل اصلى شكست مسلمانان از بيگانگان مىشمرد و براى آگاهى از سرزمينهاى اسلامى و ديدار با علما و سياستمداران جهان اسلام سفرهاى گوناگون به هند و سوريه و مصر و فلسطين انجام داد.
زنجانى، در سال ١٣٥٥ ه. ق به دعوت سيد امين حسينى، مفتى فلسطين به آن ديار رفت و با استقبال گرم مردم و علماى قدس روبرو شد. در آن روزها يهود و بريتانيا در آغاز كار بودند و مهاجران يهودى گروه گروه از نقاط گوناگون جهان بهويژه اروپا به اين سرزمين مىآمدند و با تطميع و ارعاب، در زمينهاى مسلمانان ساكن مىشدند. شيخ عبدالكريم با تيزبيتى خطر اين ميهمانان ناخوانده را براى فلسطينيان گوشزد كرد و بدانان يادآور شد كه اينان در صورت تسلط بر مردم، ميزبانان رااز خانه بيرون خواهند راند. وى هشدار داد كه وسوسههاى دولتبريتانيا براى مشاركت و زيست مسالمتآميز يهوديان با مسلمانان و تشكيل دولت مشترك، فريبى بيش نيست و مردم مىبايست از آغاز، راه را بر خطر ببندند.
زنجانى با بيان آيههاى قرآن و روايتهاى پيشوايان دين در پيروزى حتمى حق و حقيقت و پيروزى مسلمانان بر يهوديان، شعلههايى از اميد و مقاومت در دلهاى افسرده مسلمانان فلسطين برافروخت و بدانان بشارت داد كه در سايه همدلى و پشتيبانى ديگر مسلمانان خواهند توانست در برابر متجاوزان بايستند.
يكى از خطبههاى شيخ چنان شورانگيز و آتشين بود كه مفتى فلسطين در پايان چنين گفت:
«سود اين درس شما در مسجدالاقصى براى فلسطين و عرب و مسلمانان، بهتر از صدهزار سپاهى آماده كارزار بود.» (٥)
ديگر علماى بيدار نجف نيز از مردم فلسطين جانبدارى مىكردند و روش زنجانى را در دعوت به هميارى شيعيان با برادران فلسطينى خود مىستودند. از جمله هواداران جدى مسئله فلسطين، آيت الله حكيم بود كه در همه مراحل جنبش فلسطين از آن حمايت كرده، از هيچ كمكى در تاييد و پيشبرد آن دريغ نكرد.
آيت الله حكيم در حساسترين مراحل تاريخ فلسطين، هياتى را به كنفرانس اسلامى در عمان در تاريخ ٢٠/١٠/١٩٦٧ م. اعزام داشت و پيامى كتبى به اين كنفرانس فرستاد. در اين پيام مشروح با تاكيد بر اتحاد و وحدت اسلامى، مسلمان نمايانى را كه به دروغ ادعاى اسلام كرده و با دشمنان استعمارگر همكارى مىكنند، يكى از عوامل شكست مسلمانان شمرد و از زمامداران و تودههاى مسلمان خواست كه به سوى خداوند بازگردند و اساس زندگى خود را بر پايههاى تعاليم و قوانين اسلامى استوار سازند و شرايط اجتماعى و داخلى خود را برابر دستورات اسلامى شكل دهند كه تنها در سايه بازگشتبه اسلام، ذلت و خوارى از بين رفته و شكستبه پيروزى تبديل خواهد گشت. مرحوم حكيم از زمامداران و مسئولان خواست كه به پيروزى و آزادى همه مناطق اشغالى بينديشند و طرحهاى سازشكارانه دولتهاى غربى را نپذيرند و افزود:
«ما چنانكه بارها گفتهايم، يكبار ديگر اعلام مىداريم كه مسئله فلسطين و بهويژه مسئله بيت المقدس يك مسئله اسلامى است.. و روى همين اصل، مسئوليتهاى امروز متوجه همه تودههاى مسلمان بهويژه زمامداران، در هر رنگ و زبان و لباسى كه هستند، مىباشد و بدون شك تاريخ و مردم مسلمان جهان در آينده، قضاوت و داورى خود را درباره آنها، اعم از عرب و غيرعرب، بر اساس.. . مقدار و اندازه استقامت و مقاومتى كه در جهاد آزادى نخستين قبله مسلمانان و بيرون راندن نيروهاى اشغالگر از سرزمينهاى پاك اسلامى ما از خود نشان دهند، مورد تاييد نسلهاى آينده خواهد بود.» (٦)
آيت الله حكيم در پاسخ استفتائاتى درباره كمك به نهضت مقاومت فلسطين، كمك به رزمندگان را واجب شمرد. ايشان پس از نبرد كرامه در اردن ٢١/٣/٦٨، در پاسخ به سؤالى، در اين باره نوشت:
اگر كسى بتواند به اين نهضتبپيوندد و قدرت داشته باشد كه در عمليات آنها شركت كند و همكارى مزبور تحت رهبرى صحيحى انجام پذيرد و عملى به زيان مسلمانان انجام ندهد، اين كار بر او واجب است».
همچنين در پاسخ به اين سؤال كه «به نظر حضرت عالى اگر سرباز يا فدايى مسلمانى كه وضع نماز و روزه او مشكوك است، در هنگام جهاد با اسرائيل كشته شود، با توجه به اين كه اسرائيل متجاوز است و اراضى مسلمانان و اماكن مقدسه آنان را اشغال نموده است، آيا چنين فردى در نزد خداوند شهيد محسوب مىشود يا نه؟» نوشت:
«اگر اين چنين شخص به قصد پيروزى مسلمانان و به نيت تقرب به خداوند تبارك و تعالى، اقدام كند، اگر كشته شود شهيد خواهد بود».
ايشان در پاسخ اين سؤال كه وضع كسانى كه با وجود ثروتمندى و تمول، در راه نجات فلسطين از ثروت خود چيزى انفاق نمىكنند، فرمود:
«بدون شك اگر اميد پيروزى باشد و اين امر منوط به بذل مال باشد و او بذل نكند، نزد خداوند گناهكار محسوب مىشود.» (٧)
بازتاب مسئله فلسطين در ايران
اشغال فلسطين در ايران نيز انعكاس گستردهاى يافت و حوزهها و علماى شهرهاى گوناگون ايران در برابر اين فاجعه به خروش در آمدند. عالمانى مانند آيت الله كاشانى، بروجردى، امام خمينى، نواب صفوى، طالقانى، علامه طباطبايى، آيت الله گلپايگانى، نجفى مرعشى، شهيد مطهرى و.. در اعتراض به اين مسئله كوششها نمودند.
آيت الله كاشانى به موازات مبارزه با انگليسها در ماجراى ملى شدن نفت، از خطر صهيونيستها نيز غافل نبود و بر آن بود كه نقشه سكونتيهوديان در سرزمين قدس، توطئهاى انگليسى است. ايشان چهار روز پس از تشكيل دولت اسرائيل، نخستين اعلاميه ضد صهيونيستى را در مورخه ١١/١٠/١٣٢٦ ه. ش صادر كرد.
در آن اعلاميه چنين آمده است:
«تشكيل دولت صهيونيستى، در آتيه، كانون مفاسد بزرگ براى مسلمين خاورميانه و بلكه دنيا خواهد بود و زيان آن، تنها متوجه اعراب فلسطين نمىگردد... بر تمام مسلمين عالم است از هر طريقى كه مىشود از اين ظلم فاحش جلوگيرى نموده و دفع اين مزاحمت را از مسلمين فلسطين بنمايند.» (٨)
آيت الله كاشانى پس از آن در چندين اعلاميه و سخنرانى ضمن يادآورى خطر صهيونيستبراى جهان اسلام خواستار مايتسياسى و مادى عموم مسلمانان از فلسطينيان گرديد.
در يكى از مجالسى كه از سوى آيت الله كاشانى براى جانبدارى از فلسطين تشكيل شد، آيت الله فلسفى درباره خطر اين مهمانان ناخوانده سخن گفت و تاكيد كرد كه كمك به اعراب ستمديده در شرايط كنونى بر مرد و زن، لازم و جزو واجبات است.
وى ميان يهود و صهيونيستها تفاوت گذاشته، گفت: يهوديان ايران در پناه مسلمانانند و نبايد بدانان تعرض شود. اين جلسه عمومى، شش ساعت ادامه يافت.
آيت الله بروجردى نيز در مورخه ٩/٣/٢٧ طى اعلاميهاى جنايتهاى دولت اشغالگر قدس را محكوم نمودند و از مسلمانان ايران و جهان دعوت كردند كه افزون بر كمك به مسلمانان، در مجالس دعا و نيايش از يهوديان اشغالگر اعلان برائت و بيزارى نمايند و عليه اشغالگران نفرين و براى پيروزى مسلمانان در جنگ عليه اسرائيل دعا كنند. (٩)
نواب صفوى و جمعيت فداييان اسلام نيز در آن روزها بر كمك به فلسطين و فرستادن نيروى نظامى و كمكهاى مالى به سرزمين قدس بيش از هر جمعيت ديگرى تلاش كرد. نواب پس از برپايى تظاهرات بزرگ مردم در مورخه ٣١/٢/١٣٢٧ در جانبدارى از فلسطين، جايگاههايى براى نام نويسى داوطلبان جنگ با يهوديان اشغالگر در مراكز گوناگون تهران افتتاح كرد كه حدود پنج هزار نفر در آن ثبت نام كردند. در اين باره فدائيان اسلام اعلاميهاى نيز صادر كرد:
هو العزيز
نصر من الله و فتح قريب
خونهاى پاك فداييان رشيد اسلام در حمايت از برادران مسلمان فلسطين مىجوشد. پنج هزار نفر از فداييان رشيد اسلام، عازم كمك به برادران فلسطين هستند و با كمال شتاب از دولت ايران اجازه حركتسريع به سوى فلسطين را مىخواهند و منتظر پاسخ سريع دولت مىباشند. (١٠)
ولى دولت ايران برنامه اعزام مردم را به فلسطين نپذيرفت و اين فعاليتها به جايى نرسيد.
نواب پس از آن به لبنان رفت و در آن جا با رهبران مبارز جهان اسلام ديدار كرد. از جمله با سيد شرف الدين عاملى ديدار و درباره مسائل جهان اسلام با آن بزرگمرد گفت و گو كرد.
نواب، در اين سفر با ياسر عرفات كه در آن روزها به تحصيل مشغول بود، ديدار و او را تشويق به مبارزه مسلحانه عليه صهيونيستها كرد و در واقع نخستين جرقه تشكيل سازمان الفتح، به هدايت نواب بود.
نواب براى شركت در كنفرانس اسلامى در مورخه ١١/٩/٢٧ ش به مصر رفت و در جرائد مصر مقالاتى در ضرورت يارى فلسطينيان نوشت، و كمك به آنان را از واجبات عقلى و شرعى عموم مسلمانان شمرد.
نواب در سال ١٣٣٢ نيز براى شركت در كنفرانس اسلامى به بيت المقدس رفت و در جلسات شش روزه اين گردهمايى پيرامون مسئله فلسطين سخنها گفت و با گفتار و رفتار خود يادآور شد كه براى رسيدن به آزادى قدس، بايد با پرچم سرخ شهادت قدم به ميدان نهاد كه فلسطين با حرف و مذاكره آزاد نمىشود و دشمن جز زبان سرخ شهادت را نمىفهمد. (١١) گذشت زمان راستى راه نواب را اثبات كرد.
آيت الله طالقانى نيز از فعالين در اين راه بود و در سرتاسر زندگى پربار خود از مسئله آزادى قدس غافل نبود و در ايران و خارج آن، در ديدارها با علما و كنفرانسهاى اسلامى در دفاع از مردم فلسطين سخن گفت و مسلمانان را براى مبارزه با صهيونيستها بسيج نمود. او در گزارش يكى از اين خاطرات خود گفته است:
«.. در سال ١٣٢٨ اولين سفرى كه به مؤتمر فلسطين رفتم، از نزديك به آوارگان فلسطين مىانديشيدم. از كشورهاى اسلامى و عربى به كنفرانس آمده بودند، ولى بعضى فقط حماسه مىخواندند و تظاهر به طرفداراى از اين مظلومين و مسجد غصب شده را داشتند. از نزديك افسردگى، ظلم و حق خوردگى مردم فلسطين را مىديديم، كه چگونه اينها مورد رعايت و مورد انفاق سازمان ملل و همان دنيايى و همان كشورهايى واقع شدهاند كه اينها را آواره كردند. اول از سرزمينشان راندند و بعد به صورت يك مشت فقير و بيچاره به اينها كمك كردند.» (١٢)
روند جانبدارى از رزمندگان فلسطين در ميان حوزههاى شيعى سير صعودى به خود گرفت و گويندگان و نويسندگان حوزه در آگاه كردن مردم از ستمى كه بر اين خطه از سرزمين اسلام مىرفت، بر دامنه فعاليتخود افزودند. آقاى هاشمى رفسنجانى از فضلاى جوانى بود كه در اين راه گامهاى بزرگى برداشت. ترجمه كتاب «سرگذشت فلسطين، يا كارنامه سياه استعمار» نوشته اكرم زعتير، گامى مؤثر در شناسايى مسئله فلسطين به مردم ايران بود. اين اثر تحقيقى كه نويسنده آن از بزرگان دنياى عرب بود، با مخالفتشديد ساواك روبرو شد و مترجم با مشكلات عديدهاى روبرو گرديد. (١٣) ايشان پس از آن با نوشتن كتاب «اسرائيل و فلسطين» و مقالههاى مفيد ديگر، گامهاى مهمترى در اين راه برداشت.
حمايتحوزههاى شيعه از فلسطين در جنگ شش روزه
اسرائيل به منظور پايان دادن به مبارزات فلسطين و درهم شكستن مقاومت كشورهاى اسلامى، در خرداد ١٣٤٦ ه. ش از زمين و دريا و هوا به كشورهاى مجاور خود يورش برد. در اين هجوم بخشهايى از مصر و سوريه و اردن، از جمله بيت المقدس و بيت اللحم به تصرف اشغالگران در آمد. حوزههاى شيعه ايران و عراق و ديگر نقاط جهان يكصدا به جانبدارى از مقاومت فلسطين برخاستند و فرياد اعتراض خود به روند سازشكارى و جانبدارى ابرقدرتها بهويژه سازمان ملل از اشغالگران را به گوش جهانيان رسانيدند. امام خمينى در افشاگرىها و اعتراضهاى مكرر خود، انگشت اتهام خود را به سوى دولتهاى جانبدار اسرائيل نشانه رفت، و خدمات دو جانبه اسرائيل و شاه را براى مردم آشكار ساخت و به مردم ايران اعلام داشت كه شاه ايران به پايگاه پشتيبانى نظامى و اقتصادى رژيم اسرائيل تبديل شده و به همراه ديگر رهبران خيانتكار عرب، مانند ملك حسين و ملك حسن، از اشغالگران جانبدارى مىكند. نخستين كار دولتهاى اسلامى براى پايان بخشيدن به جنايتهاى اسرائيل، قطع همه روابط اقتصادى و سياسى بهويژه نفروختن نفتبه اين كشور است. در يكى از اعلاميههاى امام چنين آمده:
«اسرائيل به كمك استعمار، قيام مسلحانه بر ضد ممالك اسلامى نموده است و بر دول اسلامى قلع و قمع آن لازم است. كمك به اسرائيل چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت، حرام و مخالفتبا اسلام است. رابطه با اسرائيل و عمال آن، چه رابطه تجارى و چه رابطه سياسى، حرام و مخالفتبا اسلام است و بايد مسلمين از استعمال امتعه و اجناس اسرائيل خوددارى كنند.» (١٤)
ديگر مراجع تقليد نيز بيانيههاى پرشور و دشمنشكنى در يارى مسلمانان فلسطين صادر كردند. از جمله آيت الله ميلانى، مرعشى نجفى، خويى، بهبهانى، سيد عبداللهشيرازىو.... آيت الله ميلانى در اعلاميه خود، پس از يادآورى آياتى چند درباره فتنه انگيزى يهوديان و سابقه زشت نياكان آنان در شرارت و دنيامدارى، در ضرورت مبارزه با آنان و كمك به محرومان فلسطينى به حديث مشهورى نبوى: من اصبح و لم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم «هر كس صبح كند و به سرنوشت مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست.» استدلال كرد. (١٥)
آيت الله مرعشى نجفى با استشهاد به آيه كريمه: و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون، مبارزه در راه آزادى سرزمين قدس را از واجبات شرعى براى همه مسلمانان و كشته شدن در اين راه را شهادت شمرد.
آيت الله بهبهانى با استشهاد به آيات گوناگونى از قرآن، در ضرورت دفاع از آنان به آيه: يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا اليهود و النصارى اولياء بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منهم، (٥١ مائده) تمسك جست و هرگونه ارتباط و پيوستگى با اسرائيل را حرام و مبارزه با اسرائيل را جهاد اسلامى شمرد.
آيت الله سيدعبدالله شيرازى، افزون بر استشهاد به آيات قرآن، در وجوب نبرد با اسرائيل و آزادى سرزمينهاى غصب شده، به سيره على (ع) در جانبدارى از مظلومان و ستمديدگان استدلال كرد و با اشاره به ماجراى هجوم لشكريان معاويه به انبار و كشتن مردم و غارت بىگناهان و ربودن خلخال از پاى زنى يهوديه (١٦) ، نوشت:
«حضرت اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: خلخال از پاى يك زن كه در ذمه اسلام بود، لشكر دشمن بيرون آورده. اگر مسلمانى از اين غصه بميرد، جا دارد و نبايد آن را ملامت كرد.» (١٧)
ديگر علما نيز با استدلال به روايات اخوت اسلامى و دفاع مسلمان از مسلمان، بدون در نظرگرفتن اختلافات در مذهب و... ، مردم را بر حمايت از برادران مظلوم لبنان و فلسطين تشويق كردند.
آيت الله مرعشى نجفى در يك اقدام عملى، شمارهحسابى را در بانك صادرات قم افتتاح كرد و از مردم خواست كه كمكهاى مالى خود را براى آوارگان فلسطين بدان واريز كنند.
علامه طباطبايى به مشاركتشهيد مطهرى و آيت الله سيد ابوالفضل زنجانى نيز شماره حسابهايى را در چند بانك تهران به اين مناسبت گشودند.
شهيد مطهرى در مساجد تهران، سخنرانىهاى افشاگرانهاى را پيرامون جنايتهاى هولناك اسرائيل ايراد كرد و مردم را به جهاد و مبارزه عليه اسرائيل خواند. وى در يكى از سخنرانىها بر اين تاكيد كرد كه كمكهاى ما گرچه در برابر كمكهاى استكبار جهانى به اسرائيل و يهوديان ايران بدانان، ناچيز است، ولى ما با اين كار با آنان همدردى مىكنيم و بدين وسيله افزون بر حمايت معنوى ما شيعيان از برادران مظلوم سنى خود، عقيده و ايمان و همبستگى خود را به اسلام نشان مىدهيم.
استاد شهيد با مقايسه فجايع اسرائيل با جنايتهاى امويان در كربلا، بر اين نكته اعتقادى پاى فشردند كه كربلا و عاشورا، ويژه كربلا و عاشوراى محرم نيست و فرياد «هل من ناصر ينصرنى» حسين ويژه آن روز نيست. امروز كربلاى اسلام، سرزمين فلسطين است و يارى ستمديدگان فلسطينى به مثابه يارى امام حسين است و كسانى كه در اين راه كشته شوند، شهيدند:
«... شما اگر يك تومان در اين راه بدهيد، آنچه ارزش دارد احساسات شماست; نماينده مسلمانى شماست. پيوند خودتان را به اين وسيله با حسين بن على (ع) روشن كردهايد. امروز روز پيوند با شهيدان است. اگر بنا شود ما در موقعش كه مىشود، از شهيدان بگسليم، ولى بعد هميشه بنشينيم و امرى را كه نشدنى استبگوييم: السلام عليك يا اباعبدالله، يا ليتنا كنا معك فنفوز فوزا عظيما، اى كاش ما مىبوديم با تو. حسين بن على مىگويد: كربلا كه يك روز نيست; هميشه است. (١٨)
همزمان با تشديد مقاومت فلسطين و نبردهاى كشورهاى اسلامى با اسرائيل در سال ١٣٤٧ه. ش امام خمينى طى فتوايى، دادن زكات و ديگر صدقات واجب و مستحب را به فدائيانى كه در راه آزادى فلسطين پيكار مىكنند، مجاز شمرد. امام در پاسخ به استفتايى در جواز اعطا، حقوق شرعيهاى مانند زكات و غيره براى مسلح كردن مسلمانان و تربيت آنان براى جهاد نوشتند:
«دولت غاصب اسرائيل با هدفهايى كه دارد، براى اسلام و ممالك مسلمين خطر عظيم دارد و خوف آن است كه اگر مسلمين به آنها مهلت دهند، فرصت از دستبرود و جلوگيرى از آنها امكانپذير نشود و چون احتمال خطر متوجه به اساس اسلام است، لازم استبر دول اسلامى به خصوص و به ساير مسلمين عموما كه دفع اين ماده فساد را به هر نحو كه امكان دارد بنمايند و از كمك به مدافعين كوتاهى نكنند و جايز است از محل زكوات و ساير صدقات در اين امر مهم حياتى صرف نمايند.»
امام در فتوايى ديگر افزودند:
«واجب است كه قسمتى از وجوه شرعى، مانند زكات به مقدار كافى به اين مجاهدين راه خدا اختصاص يابد.» (١٩)
توطئه استعمار در گسستن پيوند علماى شيعه از نهضت فلسطين
مبلغان اسرائيل براى گسستن حمايت روحانيتشيعه از جنبش فلسطين، ترفندهاى گوناگونى را به اجرا گذاشتند. البته بسيارى از اينها با هوشيارى حوزهها از ميان رفت.
ايجاد جنگ روانى و رواج شايعات بىاساس مذهبى و سياسى مهمترين آنها بود. از آغاز نهضت فداييان، عوامل امريكا در ميان شيعيان به ويژه مردم ايران و عراق دامن مىزدند كه فلسطينىها ناصبى و دشمن اهل بيتاند و كمك به آنان جايز و روا نيست. پس از جنگ سال ٤٦ ش اعراب و اسرائيل و بالا گرفتن احساسات عمومى مسلمانان براى كمكهاى مالى و جانى به فلسطين «مىكوشيدند، ملت آواره فلسطين را با برچسب وهابى و ناصبى در ميان شيعيان بدنام و منفور كنند و مردم شيعه را از حمايت آنان بازدارند....» (٢٠)
استعمارگران، هر شخصيت مبارز شيعى را كه در راه كمك به ستمديدگان فلسطينى و حتى لبنانى گام برمىداشت، متهم به سنىگرى مىكردند و با ترور شخصيت، جايگاه اجتماعى و مذهبى او را در ميان مردم خدشهدار مىكردند.
شيخ عبدالكريم زنجانى كه عمرى را با افتخار در نجف زيست، به دنبال سخنرانىهاى روشنگر در مصر و فلسطين و دمشق در ضرورت اتحاد اسلامى، متهم به سنىگرى شد; (٢١) با آن كه كمتر شخصيتى مانند او در روشن كردن چهره واقعى اهل بيت در دمشق موثر بود. او در يك سخنرانى تاريخى در جامع اموى، فضائل اهل بيت را شرح كرد و فضائلى را كه در پيرامون معاويه در ميان اهل سنت رواج دارد، بىاساس و غيرمستند خواند، و در مظلوميت امامان شيعه نكتهها گفت. تاثير اين سخنرانىها چنان بود كه پس از آن تقيه از شيعه در دمشق برداشته شد و اهل تسنن در مجالس عزادارى امام حسين شركت كردند و جشنهاى عيدى كه به مناسبتسال نو در اول محرم برگزار مىشد، لغو گشت. رئيس جمهور سوريه متعهد شد حقوق شيعيان را پاس دارد; راه زينبيه آباد گرديد و تعمير مرقد مطهر حضرت زينب شروع گرديد. (٢٢)
در سال ١٣٣٥ ش در اوج جنگ اعراب و اسرائيل كه كشورهاى اسلامى نيازمند وحدت بودند، فردى از علما را تحريك كردند كه در شهرهاى ايران، مسايل حاد و اختلافى ميان شيعه و سنى را مطرح كند و آن شخص كه از حسن نيتبرخوردار بود - ولى به مسايل بينالمللى توجهى نداشت - در مجالس عمومى دغدغهها و فكرها را به اين سو متوجه مىكرد. آيت الله بروجردى متوجه حساسيت زمان گرديد و طرح اين مباحث را در آن موقعيت، به صلاح مسلمانان نشمرد و در برابر آن موضعگيرى كرد و فرمود:
چرا اين آقا نمىداند كه در اين موقع كه جنگ اعراب و اسرائيل است، نبايد اين مسايل را مطرح كرد. آنهم نه مسئله بحث علمى، بلكه مسئله بد گفتن به يكديگر....» (٢٣)
از آن سو، ايادى غرب و حاميان اسراييل براى دور كردن شيعيان از يارى مظلومان فلسطينى، به تحريك احساسات شيعيان پرداختند.
از سوى ديگر پس از جنگ شش روزه، كه امت اسلامى از هر زمان ديگر بيشتر نيازمند وحدت بود، دست استعمار از آستين وهابيون حجاز بيرون آمد و كتاب «الخطوطالعريضه» از سوى عوامل آنان منتشر شد تا افزون بر محو زحمات وحدتطلبانه آيت اللهبروجردى و شيخ محمود شلتوت، جامعه شيعه را از كمك به مبارزان فلسطينى باز دارد. در اين كتاب، تهمتهاى ناروا به شيعيان زده و آنان را غيرمسلمان و بدعتگزار ناميده بود. اين اثر وحدتشكن در سطح گستردهاى در ميان حجاج منتشر شد.
امام خمينى، هشيارانه وارد عمل شد و در بيانيهاى روشنگر به زائران خانه خدا بر ضرورت همداستانى مسلمانان در آن شرايط تاكيد كرد و به سران كشورهاى اسلامى هشدار داد اگر به اسلام برگردند، اينگونه به ذلت دچار نمىشوند و مشكل فلسطين، معلول دوگانگى بين مسلمانان است. امام با اشاره به فعاليتهاى مرموزانه فرهنگى ايادى غرب در ايام حج نوشت:
«در اين اجتماع بزرگ حج كه بايد به نفع اسلام و مسلمين بهرهبردارى شود، با كمال تاسف ديده مىشود كه بعضى قلمهاى مسموم عمال استعمار براى تفرقه صفوف مسلمين سالها است كه بر خلاف مقاصد صاحب وحى در مركز وحى، اوراقى را به اسم الخطوط العريضه و امثال آن نشر مىدهند و به مستعمرين كمك مىنمايند و مىخواهند با دروغ و افترا يك جمعيت قريب به صد و پنجاه ميليون نفرى را از صفوف مسلمين جدا كنند.» (٢٤)
پس از انقلاب اسلامى، با بالا گرفتن موج احساسات مردم براى رفتن به فلسطين، دستهاى استعمار شروع به كار كردند. اينان افزون بر نوكردن شگردهاى گذشته در ايجاد تفرقه، با ظاهرى فريبنده و حق به جانب، در ذهنها القا كردند كه در شرايطى كه ملت و جوانان ايران اين همه مشكل دارند، كمك به فلسطين و لبنان ضرورتى ندارد. اين مطلب در سالهاى اخير نيز توسط برخى از مرعوبين تئوريزه شده و در قالبهاى نوينى درآمده است. ناميدى و ياس از پيروزى، از ديگر عوامل اين گرايش منفى بود.
امام امت از آغاز در برابر اين طرز تفكر انحرافى ايستاد و كمك به مردم فلسطين و لبنان را از وظايف شرعى و عقلانى و انسانى مردم شمرد. امام با برشمردن شيوه و تفكر و عملكرد صهيونيستها اين نكته را يادآور شدند كه اگر جلوپيشروى اسرائيل گرفته نشود، افزونطلبى صهيونيستها سبب مىشود كه همه كشورهاى اسلامى را به خود ضميمه كند و به سرنوشت فلسطين اشغالى دچار گردند. (٢٥)
امام در سخنى بالاتر تاكيد كردند كه دفاع از فلسطين مسئلهاى است اسلامى و آنان (فلسطينىها) مسلمانند و پيامبر فرموده است اگر مسلمانى فرياد بزند و از ديگر مسلمانان كمك بخواهد و او اجابت نكند، مسلمان نيست. (٢٦)
افزون بر آن اظهار داشتند: «دفاع از فلسطين نه تنها وظيفهاى است اسلامى كه وظيفهاى است انسانى. آنان ستمديدهاند و دفاع ما از لبنانىها و فلسطينىها دفاع از مظلوم است و اين اقدامى استخردمندانه و منطقى.» (٢٧)پىنوشتها در دفتر مجله موجود مىباشد.