پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
آوازهاى ناتمام
میراحسان احمد
«آوازهاى سرزمين مادرى» ، دومين فيلم بلند قبادى است. فيلم نخست او «زمانى براى مستى اسبها» و همين فيلم، موفقيت هايى در جشنوارههاى جهانى داشتهاند. سينماى قبادى، آگاهى بخشيدن درباره وضعيت رنجبار مردم كرد را وظيفه خود قرار داده است و اين جنبه آثار او با استقبال تماشاگران جهان روبرو شده است. مىتوان اعتراف كرد كه در سينماى ما هيچ فيلمسازى به اندازه او موفق نشده تا تلخى و سياهى واقعيت دردانگيز مردمى را نشان دهد كه طى جنگى تحميلى، به فلاكت كشيده شدهاند. سياهى چهره جنگى دژخيمانه كه قوم كرد را بمباران شيميايى كرده، واقعا در آثار قبادى بازتاب چشمگيرى دارد. پس مىتوان سينماى او را سينمايى براى صلح دانست. داستان «آوازهاى سرزمين مادرىام» از كردستان ايران شروع و به كردستان عراق ختم مىشود و آخرين نماى آن با بازگشت ميرزا به ايران خاتمه مىپذيرد. ميرزا پير مردى است كه در سينه او آوازهاى مردم كرد نهفته است و او اكنون در شرايطى فقيرانه به كودكان، اين آوازهاى عشق و صلح را مىآموزد. او با آوازخوانى زن مخالف بوده و حال به او خبر مىرسد كه همسر سابقاش كه براى آوازخوانى در اردوگاهها به كردستان عراق رفته و از او طلاق گرفته و با شاگردش ازدواج كرده بوده، پشيمان شده و او را فراخوانده است. ميرزا و دو پسرش به جستجوى «هنار» زنى كه در اردوگاه عراقىهاست، مىروند و در مىيابند سيد در بمباران شيميايى مرده و هنار شيميايى شده است. هنار از او مىخواهد كه كودكش را نجات دهد و به ايران ببرد. ميرزا با كودكى كه بر كول مىكشد، برف و كوه را پشتسر مىگذارد و به ايران بر مىگردد. ايران در اينجا سرزمين صلح نموده مىشود كه جدا از همه مشكلات خود، جاى امنى براى مردم كرد است.
از اين منظر كه «آوازهاى سرزمين مادرىام» ، گوياى آگاهى درباره پيامدهاى جنگ تجاوزكارانه و ستم حكومت صدام در عمل ضد انسانى كشتار مردم كرد و آن تصاوير گورهاى دستهجمعى است، بايد آن را ستود. همه مىدانيم كه ريشه اصلى درندهخويىهاى صدام را - جدا از ناسيوناليسم شر و نيستى و استبداد خشن - بايد در شرايط جهانى و به ويژه سياستسلطه امپرياليستى و سلطهجويىهاى آمريكا جستجو كنيم. در واقع جنگ ايران و عراق و سپس ستم صدام بر مردم كرد، آينه روابط دژخيمانه بينالمللى و جنگطلبى يك ابرقدرت و نتايج موحش آن است و ضرورت دفاع از صلح و عدم اجازه تجاوز ترديدناپذير است. سينما مىتواند با زبان هنر تصويرى، بهترين وسيله براى افشاى چهره پلشت جنگ تجاوزكارانه و بيرحمانه عليه مردم باشد; به شرطى كه كارگردان، آگاهى همه سويهاى را از حقيقت ماجرا به تصوير كشد. امروز جهان به وسيله وسايل ارتباط جمعى و رسانههاى عمومى وتلويزيون و ماهواره و سينما به يك خانه بدل شده است كه ديگر پنهان نگاه داشتن جنايتها در آن ممكن نيست. انواع فريب حكومتها، انواع سياستهاى ضد مردمى، به زبان تصوير فاش مىشود. ديگر نمىتوان ضد و در برابر مردم بود و يا از مردم به صورت ابزار استفاده كرد و تنها در بحرانها از آنها به صورت گوشتبرابر توپ بهره برد و در عين حال مدعى دفاع از منافع مردم بود. حكومتهاى ديكتاتورى و سلطهجو هر دو به وسيله هنر تصويرى، افشا مىشوند. البته در صورتى كه خود اين هنر سينما، از پيش در خدمت فريب و نظامهاى ضد مردمى نباشد و يا دچار اشتباه در ارائه آگاهى نگردد. به نظرم جدا از هنر وابسته به دستگاههاى تبليغاتى نظامهاى مستبد و سلطه جو، انواع فيلمهاى ديگر تنها با نمايش و مكالمه و آزادى ارتباط و نقد، قادرند خود را تصحيح كنند.
«آوازهاى سرزمين مادرى ام» از آنجا كه حكايتستم بر مردم كرد است، فيلم شريفى است; اما از آنجا كه ريشه خشونت و جنگطلبى صدام را ناقص نشان مىدهد و ارتباط آن را با سياستخشن آمريكا مسكوت مىگذارد و در بمباران شيميايى دست غرب را آشكار نمىسازد، فيلم ناقصى است. اين اشكال محتوايى را مىكوشم همراه نقد زيبايىشناسانه تكميل كنم و مشكلات فيلم قبادى را كه خود هنر مندى «كرد» است، مورد بررسى قرار دهم.* * * *
«آوازهاى سرزمين مادرى ام» يك فيلم نامتعارف است. سخن گفتن درباره اين فيلم پس از سمينارى كه اخيرا در باره سينماى نامتعارف، با حضور كيارستمى، مهرجويى، بيضايى، افخمى و با شركتبابك احمدى، جهانبگلو، ايرجكريمى، و عدهاى ديگر و نيز نگارنده برگزار شد، برايم معنا دار است. در آنجا عدم درك سينماى نامتعارف و نيز عدم تحمل نقد نامتعارف، مورد بحث قرار گرفت. آوازهاى سرزمين مادرىام، مىتواند از زمره آثارى باشد كه هنر مدافع صلح را پديد مىآورند. هنر صلح به چگونه هنرى گفته مىشود؟ بديهى است كه هر نگرشى اين هنر را بنابر ارزشهاى خود، تفسير مىكند. زمانى كه نيروى سلطهجو بر كشورى تسلط مىيابد، با هنر مقاومت مخالفت مىورزد و آن را هنر جنگ طلب مىنامد. در عين حال، هنر مردمى كه مخالف تجاوزهاى سلطهگر است، هنر صلح است. از كهنترين ادوار پيدايش هنر مكتوب و نمايشى، آثارى آفريده شدهاند كه از موضع حق و نگاه انسانى، پلشتى جنگ سلطهگران را نشان دادهاند. آنان هرگز با مبارزه و دفاع مردمى كه در حال حفاظت از آزادى و استقلال خود بودند، مخالفت نمىكردند; بلكه با توسعهطلبى و خشونت قيصرها، شاهنشاهان، آتيلاها، چنگيزها و تزارها، امپراطوران، هيتلرها، و جانسونها و ريگانها و بوشها مخالفت داشتند. حافظها، سعدىها، مراغهاىها، موسوىها، سروانتسها، تولستوىها، هوگوها، پلالوارها، همينگوىها، فالكنرها و ديگران، صلح را براى امنيت كسانى نمىخواستند كه در زمان صلح همه عهد و پيمانها با مردم از يادشان مىرود و زمانى كه بر خر مراد سوار هستند، بدترين دشمنى را با عدالت و آزادى و حقوق مردم روا مىدارند و برگرده آنان سوار مىشوند و تنها در زمان حمله دشمنان، به ياد مردم مىافتند; بلكه صلح براى هنرمندان صلحطلب، به معناى شرايط لازم رشد مردم، رشد عدالت، رشد آزادى و فرهنگ و مبارزه با فساد و تباهى و جهل وعقب ماندگى بوده است.
در سينما آثار فراوانى پديد آمدهاند كه از سياهى جنگ جهانى اول و دوم و جنگ ويتنام، تصاوير دلگزا و مؤثر ساخته و مردم را به دفاع از صلح و مقابله با تجاوز و جنگ فرا خواندهاند. آوازهاى سرزمين مادرىام را مىتوان از اينگونه آثار به شمار آورد. البته بايد اضافه كنم كه اينگونه آثار هم با سطوح و درجات مختلف ظاهر مىشوند. متاسفانه فيلم قبادى اشكالات مهمى در دفاع از صلح دارد.
اولين مشكل، مشكل ايدئولوژيك است. فيلم، آميخته با نگرش و جهانبينى بستهاى است كه ما را به ياد منش تكآوايى و نگاه فيلمسازان كهنه بلوك شرق مىاندازد.
براى همين نمىتواند در نقد شرايط حاضر، از حدى معين پيشتر برود; زيرا بر اين فيلم، سياستسايه افكنده است. بايد پرسيد چرا فيلم اشارهاى به ارتباط فجايع آوارگى با عملكرد نظام سلطه جهانى نمىكند؟ چرا آوارهسازى و آوارگىهاى گروههاى سياسى كرد را كه از جوانب مختلف قابليت نقد دارد و بر اساس خطاهايشان بارها بر رنج مردم كرد افزوده شده، در معرض نقد قرار نمىدهد؟ اينها مشكلاتى است كه باز به آنها خواهيم پرداخت.
اما فيلم آوازهاى سرزمين مادرىام، حفرههاى خالى و صفحات سفيد دارد كه آن را ناقص جلوه مىدهد.
١. فيلم از دو اپيزود جداگانه تشكيل شده و اثرى است كه ساختار آن را سفر از نقطهاى به نقطهاى ديگر (و بازگشتبه نقطه آغاز سفر) تشكيل مىدهد. شروع داستان در كردستان ايران است. ميرزا يك موسيقىدان بومى كرد ايرانى است. او پيامى از هنار، زن سابقش دريافت مىكند كه به كمكش نيازمند است. زن در اردوگاههاى عراق است. ميرزا با زحمتبه عراق مىرود و در آنجا، ما با چهره دردبار جنگ و بمباران و كشتار شيميايى و گور دستهجمعى كردهاى آواره روبرو مىشويم. مىتوان فيلم را مرثيه آوارگى مردم و رنجهاى آنان و قصيدهاى براى آزادى و صلح دانست. البته در ايران محدوديتهايى وجود دارد اما امنيت است كردستان ايران در فيلم با نشانههايى پرداختشده كه غير جدى بودن و استهزاء آميز نمودن روابط، سيماى اصلى آن است. ميرزا كودكان را با سازى كه از حلبى روغن و تكهاى چوب درستشده، موسيقى مىآموزد; اما به طور معجزهآسا بچههاى هفت هشتساله همه موسيقى مقامى و دستگاهها را سينه به سينه ياد گرفتهاند و يك دهن در شور، آواز مىخوانند. روايت آميخته به نگاه تمسخرآلود روى «عوده» متمركز است كه هفت زن گرفته تا براى او پسرى به دنيا آورند و موفق نشده و فكر و ذكرش همين است! زنش او را تهديد مىكند كه زن غريبه تازهاى نياورد. او با برادرش «برات» هر دو مىزنند، مىخوانند و پدرشان به دنبالشان فرستاده تا به دنبال «هنار» زن سابقش كه با شاگردش از كردستان ايران به كردستان عراق رفتهاند، بروند. زيرا خبر رسيده است كه «هنار» در مرز آواز مىخواند و ميرزا مىگويد ناموسش و آبرويش در خطر است. «برات» و «عوده» مىگويند كه تو طلاقش دادهاى و ميرزا ظاهرا فاش مىكند كه طلاقش نداده و براى حفظ آبرو گفته است كه طلاق دادهام. بعد معلوم مىشود كه كل ماجرا دروغ است.
پسرها چرا نمىپرسند اگر «هنار» را طلاق نداده، او چه جور با «سيد» ازدواج كرده؟ ميرزا چه شخصيتى دارد كه وقتى به كردستان عراق مىرسند و با مرگ سيد، مردى كه با زنش از ايران در رفته و ازدواج كردهاند مواجه مىشود، سراپا، حس و حال از دست دادن يك دوست وفادار را به خود مىگيرد؟ «هنار» چه شخصيتى داشته؟ آن عاشق شدن برات به زنى با صداى خوش، چرا سرسرى پرداختشده؟ ماجراى ملا و به هم زدن عروسى بهوسيله مردى كه دخترى را دوست دارد، اما پدر عروس او را به ديگرى شوهر مىدهد، كاملا مثل زائدهاى بر پيكر فيلم چسبيده. فضاى كردستان عراق كه فضايى جدى و مصيبت زده بايد باشد، به جز در كلام، احساس هولناك مرگومير شيميايى شدهها را منتقل نمىسازد. شگرد پيدا شدن گور دستهجمعى مىتوانست دلگزا باشد، اما تصاوير قشنگ نيكذات، بى حالى ماجرا را نجات نمىدهد; زيرا ما در يك نقطه تكاندهنده قرار داده نمىشويم تا همه جريان، چون رودى از درد از رگان ما بگذرد در اينجاست كه پرسشى شكل مىگيرد: آن جنايت و وحشت كشتار دستهجمعى و لعن يك ديكتاتور محلى (صدام) و آگاهانيدن ما از جنايتهاى او كه واقعا جنايتبوده، چرا به طور سطحى مطرح شده و اشارهاى به ريشههاى جنايت نيست؟ چرا صدام چنين جنايتى مىكند؟ آيا فقط صدام مسئول اين جنايت است؟ نقش سياست جهانى و سلطه قدرت سرمايه بينالمللى و مشخصا آمريكا در فراهم آوردن شرايط درندهخويى صدام چه بوده؟ آيا فيلمى كه همه هدفش برداشتن نقاب از چهره زندگى و آگاه كردن ما از ماجراهاى دردبار است، مىتواند در حد يك مقاله سياسى پر غلط سقوط كند؟ آيا اين اتفاق به سبب همنوايى با سياست جهانى صورت گرفته است؟ قبادى حق دارد هر ديدگاهى داشته باشد - و لو نگاهى منطبق با نگاه آمريكا در مورد مسايل منطقه خاورميانه - اما مخاطب هم حق دارد با نگرشى انتقادى و روشنفكرانه از محدوديت نگاه او و ضعف آگاهىبخشى و يك رنگى فيلمش حرف بزند. به نظر من «آوازهاى سرزمين مادرىام» از نظر بازتاب همه سويه يك موقعيت فاجعهبار و آگاهى بخشى، فيلمى ناتمام است.
٢. فيلم قبادى از نظر فرم ظرافت هايى دارد; مثلا يك نوع آبسوردتيه طنزآلود در تصوير كردستان ايران به لحن كمرنگ فيلم بدل شده است. يك شخصيت نيمه كميك كه آنهم با لحنى انتقادى به پوچى كشيده شده، مردى با هفت زن براى داشتن پسرى كه از مردانگى و جوانمردى و توجه به مشكل هم نژادهاى عراقىاش بهره چندانى ندارد و همواره در فكر بازگشتبر سر خانه و زندگىاش است، به اين فضا رنگى نو بخشيده است. در عوض كردستان عراق با گورهاى دستهجمعى و اردوگاههاى قربانيان شيميايى و شب و سرما، فضايى كاملا جدى دارد و لحن فيلم دو پاره مىشود و اين دو پارگى و عدم وحدت اصلا، بد نيست; بلكه انتخابى آگاهانه و داراى ارزشى ساختى است، ولى كل فيلم از هر نوع خلاقيت و تمركز براى به دست آوردن عنصر بداعت، محروم است. فيلم آميزهاى شده است از تكرار كليشه فيلمهايى كه سفر را به شالوده ساختارى خود بدل مىكنند; مثل قطعه ناتمام و چريكه هورام و.... ، بدون هيچ كشف و شهود فرمى و ساختارى نو. فقدان تاثير فيلم با همه تلاش براى استفاده از موسيقى و يك لحن استهزاءآميز شبيه «اوه برادر كجايى» برادران كوئن، كاملا عيان است; در حالى كه هدف فيلمساز برانگيختن تاثير و تامل مخاطب است.* * *
در پايان پرسشم اين است:
چرا قبادى افق خود را با افق سياستسلطه جهانى يكسان كرده است، و از افق كوتاه گروههاى سياسى كرد، فراتر نمىرود؟
سياستسلطه، همان سياستى است كه مىخواهد اين بار يك بازىخورده ديگر را كه نقشش به پايان رسيده، از ميدان بدر كند. اين بازىخورده گاه محمدرضاشاه و گاه صدامحسين و... مىتواند باشد و يك هنر هوشمند، لازم نيست افقش را تا سر حد زاويه ديد يك سياستخشن سلطهگر، پايين بياورد و براى آن خوراك تهيه كند و قادر به تمايز منظر خود از فاجعه با منظر سرشار از سوء استفاده يك متجاوز حرفهاى نباشد. شكست روايت «آوازهاى سرزمين مادرىام» كه هدفش را دفاع از موقعيت قومى در رنج قرار داده، درست در همين جاست.