پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - كشورهاي اسلامي، زمينههاي هم گرايي و مقابله با چالشهاي محيطي - ابوالفضلی حسین
كشورهاي اسلامي، زمينههاي هم گرايي و مقابله با چالشهاي محيطي
ابوالفضلی حسین
فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سالهاي پاياني قرن بيستم، زمينهساز تحولات مهمي در ساختار نظام بينالملل گرديد كه مهمترين آن، تغيير نظام دو قطبي از يك سو و سعي و تلاش ايالات متحده در جهت ايجاد نظام تك قطبي از سوي ديگر بود در اين زمينه كشورهايي كه تا آن زمان با جهتگيري به سمت بلوكهاي قدرت، به دنبال منافع ملي خويش بودند، در موقعيت جديد با رويكردهاي تازهاي روبهرو شدند كه اساسيترين آن همگرايي در زمينههاي مشترك در موضوعات منطقهاي و جهاني بود. به طور مشخص كشورهاي اروپايي با قرار گرفتن تحت عنوان «اتحاديهي اروپا» و همگرايي در زمينههاي سياسي و اقتصادي؛ هم چون بازار مشترك، براي تقويت توان اقتصادي و رسيدن به اهداف و جايگاه خويش درآيندهي نظام بينالملل، تلاش كردند. از سوي ديگر، قدرتهايي؛ چون چين، هند و روسيه با توجه به وضعيت موجود و توانايي خويش، اقدام به عكس العملهاي مشابهي در جهت استفاده از وضعيت آنارشي گونهي نظام بينالمللي نمودند. اكنون اين سؤال مطرح است كه كشورهاي اسلامي با حدود يك ميليارد جمعيت و ٥٥ رأي در سازمان ملل و تواناييهاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي براي رسيدن به جايگاه خود در نظام بينالملل و تأثير گذاري در موضوعات جهاني در آيندهي نظام بينالمللي در قرن بيست و يكم چه نقشي خواهند داشت؟ آيا زمينهي همگرايي و اشتراك نظر آنها در موضوعات بينالمللي وجود دارد؟ زمينههاي همگرايي و موانع فراروي آنها چيست؟
به نظر نگارنده، كشورهاي اسلامي مؤلفهها و زمينههاي هم گرايي و نيز درك مشترك در زمينههاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي را دارا هستند؛ اما در عين حال از ذكر اين نكته نبايد غافل شد كه زمينهها و عوامل ياد شده در صورت عدم همگرايي و اتفاق نظر، تبديل به قدرت تأثيرگذار نخواهد شد و آسيبهاي بيشتري را به دنبال خواهد داشت.
به طور كلي زمينهها و عوامل همگرايي كشورهاي اسلامي را در موضوعات زير ميتوان بررسي كرد:
١. حوزهي فرهنگي
كشورهاي اسلامي از يك فرهنگ مشترك اسلامي برخوردار هستند كه داعيهي برتري و يگانگي دارد. دين اسلام كه جوهرهي فرهنگي اين كشورها را تشكيل ميدهد، خواهان برخورداري مسلمانان و پيروان خود از عزّت، اتحاد و آسايش و امنيت است و تحت سلطه قرار گرفتن مسلمانان را بر نميتابد. به طور مشخص يكي از اصول مهم، كه در فقه سياسي هم مطرح است و زيربناي قدرت و روابط خارجي مسلمانان را تشكيل ميدهد، قاعدهي نفي سبيل است كه طبق آن مسلمانان نبايد در روابط با كشورهاي ديگر به گونهاي عمل نمايند كه انفعال و ضعف و زبوني آنها را در پيداشته باشد.(١) و يا اين كه در روايت معتبر از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است كه ميفرمايد: «الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه» اين حديث شيرين بيانگر آن است كه اسلام نبايد هيچگاه دچار انفعال باشد. هم چنين خداوند متعال در آيات بيشماري، عزت را از آنِ مسلمانان و دين اسلام دانسته و به مسلمانان يادآور شده است كه زمينهي دستيابي به چنين موقعيتي را فراهم آورند. اما نكتهي مهم اين است كه اين فرهنگ اسلامي امروزه در ميان مسلمانان دچار فراموشي و تفسيرهاي مختلف و متنوعي شده است كه اكثرا رويگرداني از واقعگرايي و مصلحتجويي است. لذا در حالي كه در دورانهاي گذشته ما شاهد برتري، گسترش و تمدن فرهنگ اسلامي هستيم ،امروزه بنا به علل و عواملي كه برخي از آنها ذكر شد، فرهنگ اسلامي در چالش جدّي با فرهنگ مادي غرب قرار گرفته است، به طوري كه به نظر انديشمنداني؛ هم چون ساموئل هانتينكتون، منازعهي آيندهي غرب، با اسلام خواهد و در حوزهي فرهنگ و تمدن خواهد بود. بنابراين در حالي كه انديشمندان و متفكران غربي سعي در گسترش و بسط گفتمان فرهنگي خويش با شيوههاي مختلف و ابزار متنوع دارند، كشورهاي اسلامي و انديشمندان آنان تنها به داشتن فرهنگي متعالي و غني بسنده كرده و قدمي در جهت عملي نمودن و احياي آن بر نميدارند. خوب است در اين جا به اين قسمت از سخنان ساموئل هانتينگتون، نظريهپرداز برخورد تمدنها توجه شود كه ميگويد: «تجديد حيات اسلامي و خيزش چنين سرچشمهي اصلي منازعات غرب با اسلام در ربع قرن آينده خواهد بود و تمدن غرب، بويژه در روابط با اسلام با مشكل روبهرو خواهد شد و روابط خصمانهاي با آنها خواهد داشت و اين مسأله بستگي به اين دارد كه قدرتهاي در حال نوسان؛ يعني روسيه و هند و چين تا چه ميزان در كنار هر يك از طرفين منازعه؛ يعني غرب و اسلام صف آرايي ميكنند.»(٢)
وي در جاي ديگر علت جنگ، ميان اسلام و غرب را چنين برميشمارد:
١. زايش دوبارهي اسلام و اطمينان مسلمانان به ويژگي و منزلت متمايز ارزشها و تمدن خويش؛
٢. برانگيخته شدن خشم مسلمانان از مداخلهي غرب به منظور جهاني كردن ارزشها و نهادهايش.(٣)
«نداوي» به نكتهي اصلي و كليدياي كه امروزه ماهيت بسياري از تهاجمات غرب عليه كشورهاي اسلامي را روشن ميكند، اشاره نموده و مينويسد: «مشكل اصلي غرب بنيادگرايي اسلامي نيست؛ بلكه خود اسلام است، زيرا اسلام تمدني است متفاوت كه پيروانش شديدا داعيهي برتري فرهنگي دارند و كاستي قدرت، دغدغهي اصلي آنها است.»(٤) اكنون با توجه با اقدامات اخير ايالات متحده كه صحت مطالب فوق را تا اندازهاي تأييد ميكند؛ يعني حملهي امريكا به افغانستان و تهديد حمله به عراق و ايران، وظيفهي كشورهاي مسلمان در مقابله باهجمهي فرهنگي غرب عليه فرهنگ اصيل اسلامي چيست؟ آيا كشورهاي اسلامي به تنهايي قادر به تأمين منافع ملي و اسلامي خود هستند؟
٢. حوزهي اقتصاد
دومين عاملي كه كشورهاي اسلامي ميتوانند در آن ديدگاههاي خود را نظم و انسجام بخشند و به تبادل نظر و اقدام جمعي بپردازد و به تبع آن، تأثيرگذار در تحولات جهاني باشند، زمينههاي اقتصادي است. امروزه كشورها سعي ميكنند تا براي رسيدن به تفاهم و اتفاق نظر در زمينههاي مختلف، از اقتصاد به عنوان نقطهي شروع استفاده نمايند؛ چرا كه همكاري و همياري در مسايل اقتصادي، اشتراك نظر در ساير زمينهها را هم فراهم ميكند؛ ضمن اين كه اين مسأله از دو ويژگي مهم برخوردار ميباشد؛ ويژگي نخست آن است كه موضوعات اقتصادي حساسيّت زياد، همانند موضوعات نظامي و سياسي را ندارد و كشورها ميتوانند در فضاي آرام و بدون تنش، به اهداف خويش نايل آيند. و ويژگي دوم آن كه عامل اقتصادي در زمان حال بيش از پيش اهميّت پيدا نموده، به طوري كه بعضي بر اين باور هستند كه در جهان متصور آينده، تنها قدرت اقتصادي عامل تعيين كننده براي تأثيرگذاري كشورها در مسائل جهاني خواهد بود. اگر خواسته باشيم اين مسأله را در خصوص كشورهاي اسلامي تسري بدهيم بايد به نكتهي مهم و واقعيّتي سرنوشت ساز اشاره كنيم كه كشورهاي اسلامي از آن بهرهمند هستند و آن مسألهي نفت است. بيشتر كشورهاي اسلامي امروزه جزو كشورهاي توليد كنندهي نفت بوده و عايدات نفتي، سهم اعظم اقتصاد آنها را تشكيل ميدهد. از يك طرف، اقتصاد بسياري از كشورهاي اروپايي و غربي به نفت وابسته است، و از طرف ديگر عليرغم تلاش و تكاپوي بشر براي دستيابي به منابع ديگر انرژي و جايگزيني سوختهاي فسيلي، هنوز قسمت اعظم انرژي جهان وابسته به نفت و مشتقّات آن است.
در جهان امروز نفت نه تنها به عنوان يك عامل تعيين كنندهي اقتصادي و صنعتي، بلكه به عنوان يك عامل سياسي و امنيتي مطرح است. امروزه بيش از ٧٠% انرژي مورد نياز انسانها از طريق نفت و گاز، ١٥تا٢٠% به وسيلهي زغال سنگ و حدود ١٠% آن از طريق برق و انرژي هستهاي تأمين ميشود. نفت در بخش كشاورزي نيز با كمك به توليد فرآوردههاي شيميايي؛ همچون كودهاي شيميايي و سموم دفع آفات، تحول و انقلابي بزرگ در زمينهي توليدات كشاورزي فراهم آورده كه به «انقلاب سبز» معروف شده است. اكنون از مجموع ذخاير اثبات شدهي جهان ٢١% در نيمكرهي غربي و ٧٩% در نيم كرهي شرقي قراردارد. كشورهاي عضو اوپك با بيش از ٧٠% و كشورهاي حوزهي خليج فارس كه مسلمان هستند به تنهايي حدود ٦٠% ذخائر اثبات شده را در اختيار دارند(٥) بر اساس تحقيق به عمل آمده، ميزان ذخاير نفت خليج فارس به شرح زير برآورده شده است:(٦)
منطقه و كشور ميليارد بشكه برآورد ذخاير ثبت شده
خليج فارس ١٨/٣٩٦ ٧/٥٦
بحرين ١٧/٠ ٢/٠
منطقهي بيطرف ٤/٥ ٨/٠
ايران ٥/٤٨ ٩/٦
كويت ٧/٩٢ ٣/١٣
عراق ٥/٤٤ ٤/٦
عربستان ٧/١٧١ ٦/٢٤
امارات ٤٩/٣٢ ٦/٤
قطر ٣٥/٣ ٥/٠
عمان ٥/٣ ٥/٠
علاوه بر اين، بايد به ذخاير نفتي كشورهاي اسلامي ديگر كه توليدكنندهي نفت بوده و در مناطقي غير از خليج فارس هستند، اشاره كرد؛ همانند الجزاير، ليبي و... . با آمار فوق مشخص ميشود كه قسمت اعظم انرژي كشورهاي توسعه يافته از منابع كشورهاي اسلامي است و اين مسأله ميتواند يك عامل مهم و قوي براي تأثيرگذاري كشورهاي اسلامي در تحولات جهاني باشد؛ در حالي كه متأسفانه نه تنها كشورهاي اسلامي به اين مهم دست نيافتهاند؛ بلكه اكثرا داراي مشكلات و معضلات اقتصادي نيز هستند. بنابراين گرچه بيشترين زمينهي همگرايي و اشتراك نظر به دليل مسألهي نفت در ميان كشورهاي اسلامي است؛ اما به دلايل مختلف هنوز نتوانستهاند از اين قدرت نهفتهي خود در موضوعات مهم بينالمللي همانند مسألهي فلسطين و برخورد با مطامع اسراييل استفاده نمايند و اين در حالي است كه مسألهي فلسطين و گستاخي اسراييل امروزه جزو مهمترين موضوعاتي است كه كشورهاي اسلامي را به چالش جدّي كشانده است.
٣ـ حوزهي سياست
گرچه كشورهاي اسلامي امروزه در زمينهي مسائل سياسي در حوزهي داخلي و مسايلي چون حكومت و نحوهي آن و ميزان مشاركت افراد در آن، احزاب و گروههاي فعال رسمي و آزاديهاي مدني و امثال آن در دستهبنديهاي متنوعي جاي ميگيرند؛ اما در زمينهي مسايل خارجي و تعاملات جهاني هماننديهايي دارند كه آنان را به سمت همكاري بيشتر براي دسترسي به اهداف كلي اسلامي و منافع ملي سوق ميدهد. به طور مشخص امروزه كشورهاي اسلامي با داشتن حدود يك ميليارد جمعيت و ٥٥ كشور كه داراي استقلال و داراي رأي در سازمان ملل متحد هستند، هنوز داراي حقّ ويژه (حق وتو) در سازمان ملل متحد نيستند، اين در حالي است كه اين سازمان و يا سازمانهاي مشابه در تيول قدرتهاي ديگر كه بعضا سلطهگر هستند، قرار دارد. به هر حال دستيابي به اين حق در صورتي عملي است كه كشورهاي اسلامي كارايي خويش را به صورت همگرايي و اشتراك منافع مادّي و معنوي حول مباحث مهم بينالمللي نشان دهند.
يكي از موضوعات سياسي كه كشورهاي اسلامي را به چالش كشيده و ميتواند زمينهي اتفاق نظر آنها را فراهم آورد، مسألهي منازعهي اعراب و اسراييل است كه چندين دهه به طول انجاميده و امروزه به يك معضل و مشكل بزرگ جهاني و براي كشورهاي اسلامي به يك چالش جدّي تبديل شده است. كشورهاي اسلامي در اين مدّت هزينههاي زيادي در زمينههاي مادي و معنوي صرف كردهاند، ولي به دليل عدم اتحاد و نداشتن استراتژي واحد در خصوص برخورد و يا دفاع از ملّت مظلوم فلسطين و بيتوجّهي به مسؤوليتهاي فراملّي و اعتقادي خويش، نتوانستهاند جلوي اين چالش را سدّ نمايند؛ اين در حالي است كه بيشتر اقدامات غرب خصوصا ايالات متحدهي امريكا در منطقهي خاورميانه بر پشتيباني از رژيم اسراييل و جلوگيري از نفوذ اسلام و مسلمانان متمركز است.(٧)
و كلام پاياني آن كه گرچه كشورهاي اسلامي عوامل و زمينههاي همگرايي و پيدايي قدرت و نفوذ را در صحنهي بينالمللي و نيز توانايي قدرت تأثيرگذاري در موضوعات مهم جهاني را دارا هستند؛ اما در حال حاضر كمترين توفيق را در اين راستا كسب نمودهاند. اين كه مشكل چيست و اين خواست چه زماني محقّق ميشود؛ سؤالي است كه پاسخ آن ميتواند نقش مهمّي در آسيبشناسي سياست كشورهاي اسلامي در قرن بيست و يكم داشته باشد و كمك بزرگي به يافتن جايگاه اين كشورها نمايد.
به طور كلي در بعد فرهنگي، داشتن منابع مهمي؛ چون كتاب و سنت، سيرهي پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) وآموزههاي ديني و نيز قواعد و قوانيني راهگشا كه براي ايجاد يك مدينهي فاضلهي جهاني لازم است، در اختيار مسلمانان قرار دارد كه عمل به آنان و واقعگرايي و مصلحتانديشي مسلمانان و دولتمردان آنان ميتواند آنها را در راهيابي به اهداف اساسي خود كمك نمايد.
در بعد اقتصادي، عليرغم وجود منابع غني انرژي كه تأمينكنندهي انرژي كشورهاي توسعه يافته است، به دليل عدم سياست مشخص در توليد و توزيع و مصرف آن و نيز عدم به كارگيري از اين قدرت در تحولات جهاني، اين موضوع هم، علاوه بر اين كه دستآورد مثبتي براي اين كشورها نداشته است، مشكلات و معضلات اقتصادي؛ هم چون اقتصاد تك محصولي و وابسته را هم رقم زده است. در زمينهي سياسي هم كشورهاي اسلامي با كاستيهاي زيادي روبهرو ميباشند. عليرغم دغدغههاي جهاني؛ همچون نداشتن جايگاه و سهم واقعي در مجامع بينالمللي مانند سازمان ملل متحد و داخل شدن در منازعهي اسراييل به مدت چندين دهه و نيز تحولات ناشي از جهاني شدن و گسترش فراگردهاي آن، هنوز نتوانستهاند سياستهاي مشخص و كارآمدي داشته باشند. و اين عملي نيست، مگر در سايهي همگرايي و همكاري در موضوعات ياد شده كه زمينههاي اشتراك نظر در آنها وجود دارد. به راستي در وضعيّتي كه ايالات متحده هر روز با بهانهاي جديد كشورهاي اسلامي را مورد حمله قرار ميدهد، و در زماني كه اسراييل موجوديّت اسلام را با خطر روبرو كرده است، و در حالي كه پديدهي جهاني شدن و انفجار اطلاعات و تهاجم فرهنگي، فرهنگ اسلامي را به تعامل واداشته است؛ آيا راه حلّي به جز همگرايي و رفع اختلافات و نيز تبادل نظر و اشتراك مساعي بيشتر وجود دارد؟ اين سؤالي است كه پاسخ صحيح به آن نه تنها راه برونرفت از معضلات جهان اسلام را مشخص خواهد كرد؛ بلكه آيندهاي روشن و درخشان را فراروي مسلمانان قرار خواهد داد.
پينوشتها:
١ـ سورهي نساء، آيهي ١٤١.
٢ـ ساموئل هانتينگتون، سخنراني تحت عنوان «منازعهي غرب و اسلام» در دانشگاه هاروارد، سال ١٩٩٧، به نقل از فصلنامهي خاورميانه، سال ١٣٨٠، شماره ٢.
٣ـ همان.
٤ـ همان.
٥ ـ ايرج ذوقي، مسايل سياسي اقتصادي نفت در ايران (تهران، انتشارات پاژنگ، ١٣٧٦) ص ٢٦.
٦ـ غلامرضا آقازاده، نفت و خليج فارس، مجموع مقالات سمينار بررسي مسايل خليج فارس (تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، سال ١٣٦٨)، ص ٥٠-٦٦.
٧ـ جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به: بررسي استراتژي امريكا در حمايت از اسراييل، حسين ابوالفضلي، هفتهنامهي پگاه حوزه، شماره ٣٧.