پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سياست بحران سازي امريکا و روان پريشي سياسي بوش - صبوری ضیاء الدین
سياست بحران سازي امريکا و روان پريشي سياسي بوش
صبوری ضیاء الدین
حوادث يازده سپتامبر فرصت مناسبي بودتا امريکا قيافه اي حق به جانب بگيردو ازفرصت به وجودآمده به نفع سياسي و اقتصادي خودبه نحو احسن بهره برداري نمايد.نتيجه ي آن نيزلشگرکشي به افغانستان و درگيري چندماهه دراين کشوربودکه زيرپرچم مبارزه با تروريسم انجام گرفت و درنهايت با سرنگوني طالبان و القاعده،و حاکميت دولت موقت ائتلافي پايان يافته محسوب گرديد.اماسياستهاي خارجي امريکا همواره درصدداثبات اين بود که جنگ و مبارزه عليه تروريسم پايان نيافته و همچنان درمناطق ديگرادامه خواهديافت.
صرف نظرازاين که امريکا درحمله به افغانستان چه موفقيتهايي را توانست کسب کنديا چه موقعيتهايي را دراين جريان ازدست داد،سعي رييس جمهوري اين کشورآن بودکه همه ي نتايج به دست آمده را موفقيت امريکا بيان نمايد وبرنامه هاي بعدي خودرا درراستاي اين موفقيتها اعلام کند.ازاين روپيکان حملات«جرج دبيلوبوش» متوجه کشورهايي چون عراق،ايران وکرده شمالي گرديد.دريک نگاه کلي وگذرا به خطمشي سياستمداران ودولتمردان ايالات متحده به راحتي مي توان دريافت که سياست مبارزه باتروريسم چون ازمحتواي موردانتظارخودخالي شده،به سياستي ديگرازنوع بحران سازي تبديل گشته که اساساً با کليه ي قوانين وقواعد بين المللي درتغايروتضاد است.
بوش پسرکه پس ازدودوره رياست جمهوري کلينتون(ازسال١٩٩٢تانوامبر٢٠٠٠)،اهداف پدروحزب منسوب به اورا درانزوا ديده بود،اينک بنادارد درفرصت جديد که به دست اوافتاده است،دنباله روي ايده هاي پدرش باشد.
آنچه ازاهداف بوش وگروه سياسي وي برمي آيد،تفکرعمل گرايي آنها است که براي حفظ فاصله ي برتري ميان ايالات متحده وديگر کشورها،به صورتي يک طرفه فکر نمي کنند،؛بلکه معتقد هستند که بايدبراي حفظ اين برتري،ديگرکشورها،به صورتي يک طرفه فکرنمي کنند،؛بلکه معتقد هستندکه بايد براي حفظ اين برتري،ديگرکشورها را نيزبا مشکلاتي مواجه ساخت تا اين برتري افزايش يافته وضريب اطمينان آن افزايش يابد تادرنتيجه ي آن ايالات متحده بتواندبا اطمينان خاطرهرچهبيشتروبدون رقيب جدي اهداف مورد نظرخودرا پيگيري نمايد.
عملکردبوشدر دوره ي اخيرمؤيد آن است که سياست بحران سازي واخلال درامورديگرکشورها چه درعرصه هاي سياسي ونظامي وچه درعرصه ي اجتماعي واقتصادي،وجهه ي همت امريکا قرار گرفته است. امّا درعمل ميزان موفقيت چنان چشم گيرنبوده است. اين عدم موفقيت درداخل تابع عواملي بوده است که از جمله ي آنها مي توان لابي قدرتمند صهيونيسم، عدم تجانس وهماهنگي گروه سياسي بوش وتيپ شخصيتي اين گروه اشاره کرد.
درحال حاضر،رييس جمهوري امريکا با يک سازمان منظم،گسترده ونسبتاً قدرتمند ازافرادي روبه رو است که درمراکزتصميم گيريهاي سياسي واقتصادي امريکا ذي نفع وذي نفوذ هستند وخود را به قوم،نژاد،مذهب وملت وکشوري استه مي دانند که خود،پدران يا اجدادشان ازآنجا به امريکا مهاجرت نموده اند. نمونه ي برجسته ي آن يهوديان اروپايي به ويژه انگليسيها هستند که از قدرت خود له يا عليه ديگرکشورها بهره ميگيرند،بي آنکه منافع ايالات متحده را درنظرداشته باشند.
بنابراين،رييس جمهوري امريکا نمي تواند، با استقلال کامل تصميم گيري وحرکت کند ومجبور است خواسته هاي اين لايه هاي قدرتمند صهيونيستي رادر نظر داشته باشد.
تيم سياسي بوش نيزدرجامه ي عمل پوشاندن به اهداف کاخ سفيد از هماهنگي و تجانس کامل برخوردارنيست که مهمترين عامل آن نوع تيپ شخصيتي اين افراد مي باشد. براي مثال تيپ شخصيتي و عملکرد متاثر از آن در «ژنرال پاول» وزير امورخارجه ي امريکا بيشتر با دمکراتها هم خواني دارد تا جمهوريخواهان. بنابراين موضع گيريها، برخوردها و عملکرد سياسي او درعرصه ي مهمي که در اختيار وي است، نم تواند با آن چيزي که بوش درپي آن است،به طور کامل هاهنگ باشد.
تلاشهاي سياسي پاول، به ويژه در مورد مسايل خاورميانه، حاکي ازآن است که وي نتوانسته است خواستهاي بوش را به طور شايسته عملي نمايد. عمده ترين اين ناکاميها ازنگاه رييس جمهوري ايالات متحده،ناکامي دربه انزوا کشاندن عراق،شکست درايجاد توافق و نزديکي ميان اعراب و اسرائيل، و نيز ناتواني در ممانعت از گسترش روابط حسنه ي ايران با برخي کشورها از جمله عربستان مي باشد. همچنين نگرش و گرايش «ديک چني» معاون بوش نيزبه دليل موقعيت اقتصادي وي که از سهام داران بزرگ نفتي به شمار مي آيد،با نگرش وگرايش جمهوريخواهان مطابق نبوده و وي نيز يکي ازمهره هاي اصلي کاخ سفيد درترغيب کنگره و سنا براي لغو تحريم عليه ايران و ليبي است.
آنچه برشمرده شد، به شکل و شاکله ي سياسي تيم همراه رييس جمهوري ايالات متحده مربوط است . حاصل اين نا هم خواني به صورت پريشان گويي و روان پريشي سياسي در سخن و عمل بوش نمودار گشته است. امّا از طرفي تا کنون خود او نيز نتوانسته است درعرصه ي سياست خارجي، قاطعيت و شدت عملي مشابه پدر در استفاده از نيروي نظامي در عملياتي چون پاناما و عراق ازخودنشان دهدواين نگراني به صورت طبيعي براي وي قابل پيش بيني است که آن دسته از مردم امريکا که به حزب جمهوريخواه و بوش راي داده اند احتمالاً دلسرد گشته و شانس وي براي انتخاب مجدد به شدت کاهش يابد و چه بسا درنظرسيجيهاي انجام شده اين نگراني براي دبليوبوش قطعيت بيشتري يافته باشد که در نتيجه وي به سمت سياست بحراني سازي روي آورده و سعي مي کند، چهره ي مخدوش خود را از رهگذر سياست ضدانساني تصحيح و اصلاح نمايد.